<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آنه شرلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_27672242</link>
        <description>تراوشاتِ نافاخر و کج و کوله و هپلی هپوی مغزم:</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:46:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4105158/avatar/x9IYH8.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آنه شرلی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_27672242</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از ″تو″</title>
                <link>https://virgool.io/@m_27672242/%D8%A7%D8%B2-%E2%80%B3%D8%AA%D9%88%E2%80%B3-bvb1moumqopn</link>
                <description>آن‌قدر از تو مینویسم و در خاطر خیال می‌پرورانمت تا خلق شوی در من...آن‌قدر از تو می‌گویم و به یادت لبخـــند میزنم که مونالیزا از رو برود(:آن‌قدر به هوای رویت میمانم به تنهایی، و دست رد میزنم به صَدرِ تن‌هایی تا تمام بشوند تمامشان!آن‌قدر برایت آسمانِ آغوشم را پاک و نیلی نگه می‌دارم تا پر شود تنم از دیده‌ی تو...!آن‌قدر قَدَح جانم را تلخ پر میکنم که کس را یارایِ سودایِ ″منِ تو″ در سر پروراندن نباشد...آن‌قدر از تو میخوانم تا ″دریا بلند شود و برود و برایم موج بیاورد و جمله هایم را سوار کند و به هم بپیچاند″آن‌قدر تو را در غزلواره‌ها و وزن و عروضِ شعرها میجویم تا به جان آیی از سوز نگاهم و به سر و به مهر هم(:آن‌قدر از تو می‌گویم تا کلمات ته بکشند و قلم از دستم فرار کند!آن‌قدر برایت واژه میرقصانم جاناآن‌قدر برایت واژه میرقصانم کهخجالت بکشی و...چمدان و دفترِ شعرت را زیر بغل بزنی و...بیایی!</description>
                <category>آنه شرلی</category>
                <author>آنه شرلی</author>
                <pubDate>Sat, 23 Aug 2025 00:27:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی عنوان!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_27672242/%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-uoadhpsphduw</link>
                <description>خبوسطِ این همه بل‌بشو و اوضاع چپر چلاق و قرم‌قاط و هم ریخته‌ی دنیا، همین برای کج خلقی های این‌روزهایم بس که شما را هم که ندیده باشم و صدایتان را نشنیده باشم عزیزِ ندیده‌ی نبوده‌ی محترمِ منندیده باشم؟ ندیده باشم ! ندیده باشم مثلاً به قدرِ چند هفته‌ای، چند ماهی، یا که چند سالیآخ، ببخشیدمنظورم چند قرن بودبله بلهچند قرنی!چند قرنی به قدمتِ بدو تولدم تا به حال، یا حتی زیاد تر تر همآنقدر زیاد که حنای ناخن‌هایم بشوند عینِ هلال شبِ اول ماه،شکن های شکلاتی موهایم وز وزو تر و جلای مردمانم فانی تر طروات گونه هایم رفتنی تر.کجا بودم؟آهاداشتم میگفتم!از غمتان این غرامت ها خوب است؟که آسمان و زمینم به دوخیده(یا دوزیده یا دوخته، چه فرقی میکند؟) شده باشد خوب است؟جهانم دست به گریبان و گلو گذاشته باشد خوب است؟لاک قرمز جیغم، همان که عاشقش بودم و ″انارم″ بود و ″یاقوتتان″ همان، همان لب پر شده باشد خوب است؟شما هم که گذاشته باشید و رفته باشید و نه-خاک بر دهانم شود عزیزِ من- نبوده باشید و نیستید که هم، بعد من بمانم که غر هایم از حکایت تلخ شدن قرمه‌سبزی‌ام و زنده بودن پلوهای شام ضیافت پریشب را با که بگویم؟و از که بپرسم تورم ۳۲درصد بد تر تر است یا ۲۰ درصد؟و که ملتفتم کند که الهام اف دخلی به اردوغان ندارد و که برایم عراقی بخواند و چین های دامنم را با هاچین و واچین خواندن مرتب کند ؟شماهم که مدت هاست گذاشته اید و نبوده اید و پیدایتان هم که نیست عزیزِ ندیده‌ی نبوده‌ی محترمِ منو من ؟من هم هی باخودم میگویم که نکند علاوه بر به هم ریختگی های دنیا ، این پریشانیِ دل و ژولیدگی حلقه های چین و واچینِ موهایم هم تقصیر شماست عزیزِ من؟و باز با خودم میگویم خرافه نباف و مهمل نگو و جفنگیات نساز دختر.ولی خبنهآرام بگیرکه عزیزت دستش به غیر از ملایمت و مراقبت نمیرود.</description>
                <category>آنه شرلی</category>
                <author>آنه شرلی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Jul 2025 01:23:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_27672242/%D8%AE%D8%B4%D9%85-l79srozv3hjr</link>
                <description>تو را نفرت تو را بغض تو را حسدتو را کینه تورا هوای انتقام...تو را همین مانده در یادِ من که فردایی طناب اتحاد این همه را به گردنت اندازمخفه‌‌ام میکند دیدنت، بودنت، نفس کشیدنتخفه‌ات میکنم با تمام آنچه امروز حلقه‌ی نفس و عرصه‌ی رشد را بر من تنگ کردیطنابش میکنم، صبر کن...دارم نخ میریسم که طناب شود، پوست میکنم با دندانی که بر جگر است از جگر، که طبلی بسازم .تکرار کن! خوب تکرار کن تو که در تکرار مکررات توانایی!طناب طبل من،من و دستانِ مندستان من و گلوی تو؛آبروی تو!{ با آرزوی مرگ }</description>
                <category>آنه شرلی</category>
                <author>آنه شرلی</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jul 2025 00:54:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای آنکه دوست دارمت امّا ندارمت...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_27672242/%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D9%91%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%AA-bycbukhmdhf4</link>
                <description>شوخی شوخی، جدی درد میکنه هااینطوریه که نشستی یه گوشه و داری نون و ماستت‌و میخوری و به قول آقویِ حافظ« بر لب جوی نشستی و گذرِ عمر میبینی » که که یهویی ″شالاپ″ (!) فکرش شوت میشه توی حوضچه‌ی ذهنت و - انگاری که مثلاً سه چهارتا دایجستیو رو خالی خالی قورت داده باشیا، دقیقاً همونجوری- یه خشکیِ خاصی چنگ میندازه به گلوتتاااازه‌!به همینم بسنده نمیکنه‌ که لاکردارِ طمعکار ! پامیشه میره یکی یه دونه وزنه‌ی یه تُنی میندازه روی سینه‌ت، بعد پیروزمندانه بهت زل میزنه که « هی دختره؛ حالا پاشو ببینم چند مرده حلاجی؟!»بعد توهم که خب تُخص و یه دنده و لجباازِِ دو عالم، هی دم میگیری از چاکراهِ دهانت بلکه‌م گله گشاد تر باشه و بتونی هوای بیشتری رو ببلعی ولی هی انگاری دست و پا زدنت و گدایی کردنت واسه یه چکه اکسیژن(واحد شمارش O²چی‌بود راستی؟) بی فایده باشهمیدونی؟انگاری همون فکرِ وامونده‌ی بی صاحاب هُلت داده داخلِ یه رینگی که حریفت یه هالکِ عضله‌ایِ غول‌تشنه و تو باید با یک متر و نیم و اندی قد و چس مثقال وزن و دستای کوچولو موچولوت بتونی تنها تنها از پسِ اون گنده بکِ بی ریخت بر بیای که هیچ؛ تازه‌شم بتونی اون دمه که زور چپون قورتش داده بودی رو ″هاه″ کنی بیرون تا سَقَط نشی یهو!نه باباگمونم آقوی بیابانکی یه چیزی میدونسته ها...جدی جدی جاش توی دلم درد میکنهجاش توی دلم موندهجاش روی دلم سنگینهجاش روی دلم خراش انداخته(وایستا ببینم، اصلاً یه حسن تعلیلمون نشه؟ )جاش مَتّه انداخته به لایه‌ی میوکاردِ قلبی‌م و تراشیده و تراشیده و ثمره‌ی خرت و خرت انگولک زدناش به دلم شده دو تا دریچه‌ی فینگیلی که این آدما بهش میگن دریچه دهلیزی-بطنی و از این کوفت و زهرمارا...والااز خدا که پنهون نیست؛ از شما چه پنهون فکرشم نمیکردم یادم بمونهفکرشم نمیکردم انقدر بد باشیآره خلاصه.</description>
                <category>آنه شرلی</category>
                <author>آنه شرلی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 15:57:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>