<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های افکاری پر از درهمی و برهمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_27925937</link>
        <description>مهم نیست نوشته های درهم و برهم مرا بخوانی یا نه
من برای دل خسته ام می نویسم 
میخواهی بخوان ; می خواهی نخوان
فقط خواهش میکنم اگر خواندی ..
عاشقانه ام را تقدیم &quot;او&quot; نکن من آنها را برای &quot;تو&quot; نوشته ام.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 07:03:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4815676/avatar/IrcL8u.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>افکاری پر از درهمی و برهمی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_27925937</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سکوت شکسته شده..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_27925937/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-efgduxv0dvkn</link>
                <description>تا کی سکوت کنم؟آنقدر سکوت کردم که صدایم خفه شده است دیگر حرف زدن را دوست ندارم کل زندگی ام شده است نوشتن و نوشتن و نوشتن...تا کی بنویسم ؟تنها امیدم کسانی هستند که دلونشته های کوچکم را میخوانند انها به من حس شنیده شدن میدند ولی اگر خواسته ی من شنیده شدن نباشد چی ؟ من چیزی بیشتر از این را میخواهممن دلتنگم..دلتنگ همه چیز..دلتنگ خودم...دلتنگ تو..دلتنگ ماهیچکس تو نشد ؛ هیچکس تو نمی شود ، هیچکس تو نخواهد شد.حتی فکر کردن بهش هم حسی زیبا میده حسی که روحم را به وجد میاره میدونی دارم درباره چی حرف میزنم ؟دارم درباره روزایی که با تو حرف میزدم فکر میکنم..حتی شاید بیشتر از فکر کردنتجسم میکنم .. رویاپردازی میکنم .. پایان تلخمون رو شیرین میکنم اطرافیان میگن که تو رفتی .. تو رفتی و هرگز برنمیگردینه نه نه نه من باور نکردم من باور نمیکنم درسته که خودم اومدم تن بی روحت رو دیدم سرده سرد بودی رنگ و روت رفته بود اما ؛این که نشد دلیل تو هنوزم کنارمی درسته؟ تو هنوز پیشمی تو قول دادی که تنهام نمیزاری تو بدقول نبودی و نیستی و نمیشی همیشه میگفتی که من عزیز کرده قلب توام انسان که عزیز کرده اش رو تنها نمیزارهمنم میدونم رفتی سفر به زودی هم فاصلمون رو کمتر از این میکنم هرروز به خوابگاه ابدی جسمت میرم اونجا هم باهات صحبت میکنم ولی خب الانم صدام رو میشنی بجز تو ادمای های دیگه هم میشنونسرزنشت نمیکنما ولی خیلی تنها ام چرا الان رفتی اخه ؟چرا باید فقط یه عکس ازت مونده باشه؟لبتان پرخنده و دلهایتان آکنده از مهر.بدرود/خدا یار و نگهدار شما.</description>
                <category>افکاری پر از درهمی و برهمی</category>
                <author>افکاری پر از درهمی و برهمی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2026 02:45:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تابستان طاقت فرسا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_27925937/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%A7-awaxljxupj4m</link>
                <description>تابستان بسیار دیر میگذرد .هر سال تابستان درد بدی را درون خود حس میکنم .فکر می کنید چه نوعی از درد است؟مشکلات گوارشی , مشکل کلیه , مشکل استخوانی ....خیر .وقتی می گویم دردی از درون دارم .منظورم قلب خسته ام است .منظورم جنگ مغز و قلب ام است .منظورم احساسات است.منظورم غرور ام است.منظورم اینجور چیز هاست.در تابستان تازه یادم می افتد که چقدر همه چیز مزخرف است .&quot;ای کاش .. ای کاش میشد برم بمیرم تا هم خودم راحت شوم هم او و هم تو و هم خیلی افراد دیگر&quot; همچین سخنانی به افکارم هجوم می آورند .اما هنوز که هنوزه نفس میکشم .هیچوقت جرعت انجامش رو نداشتم.لعنت بر من و این زندگیحتی دیگر ایران هم برایم زیبا نیست .می دانید چرا تابستان انقدر سنگین است؟آنقدری سرم خلوت است که شروع میکنم به مرور اتفاقات گذشته و تجسم آینده و متوجه میشم که چقدر روزگار بی رحم است . من در ظاهر نه رمیدم  و نه گسستم .تظاهر به شاد بودن حتی سخت ترش ام می کند .روزی از راه می رسد که بالاخره تمومش میکنم .دلم نمیخواهد بگذارم خودش بیاید من به دنبالش می روم.~ لبتان پرخنده و دلهایتان آکنده از مهر.بدرود/خدا یار و نگهدار شما. ~</description>
                <category>افکاری پر از درهمی و برهمی</category>
                <author>افکاری پر از درهمی و برهمی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2026 02:40:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>