<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حمید بختیاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_28087839</link>
        <description>متولد۷۹
پرستار   
مقاله نویس حوزه روانشناسی/روان درمانی
نویسنده/ژورنال نویس</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 00:10:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4114618/avatar/RfbSl0.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حمید بختیاری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_28087839</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چارلی،نویسنده بیچاره</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28087839/%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%87-vnrb2okapwmf</link>
                <description>با این امید که داستانش عین فیلم های درام محبوب می شود و نامش را مشهور و حساب بانکی اش را پر پول میکند شروع به نوشتن نمود و بعد از اتمام داستان تازه متوجه شد نسخه دست نویس «کلید اسرار*» را نوشته و چنگی به دل نزد.کاغذ رو باعصبانیت مچاله کرد.تصمیم گرفت فانتزی های مجازی رو‌کنار بذاره و بجاش از واقعیت های تلخ زندگی بنویسه،داستان زندگی آدم های اطرافش رو به قلم بیاره و با چاشنی هنر نویسندگی گسترش  بده. بعد از یک هفته اولین داستانش رو‌ با این عنوان نوشت:«آن شب گذشت!!»اما انگشتش روی دکمه «ارسال» میلرزید. به نظر می رسید که در یک حباب شیشه ای خفه کننده به دام افتاده است، و تنها راه بیرون رفتن، رها کردن خود از این ارتفاع بود.همه چیز سنگین بود: نفس کشیدن، فکر کردن، حتی پلک زدن. دنیا به رنگ خاکستری درآمده بود، رنگی بی روح که هر ذره امید را می بلعید. او خودش را به عنوان بارِ اضافی زندگی تصور می کرد، یک نقطه اشتباه در یک معادله پیچیده که تنها با حذفش، همه چیز درست می شد.در آن لحظه، که انگار زمان خودش را برای رفتنش کش می داد، صدای تق تق ملایم در به گوش رسید. صدایی نرم و غیرمنتظره که مانند سنگی که در برکه آرامی می افتد، سکوت مرگبار ذهنش را برهم زد. کسی بود؟ اما کسی قرار نبود باشد. همه را پس زده بود.                                                           بدون شرحادامه دارد...✍️©hb1404✍️©hb1404</description>
                <category>حمید بختیاری</category>
                <author>حمید بختیاری</author>
                <pubDate>Tue, 16 Sep 2025 08:03:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماه خونین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28087839/%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-y3fzcvbwhu8q</link>
                <description>«ماه» این تابلو سنگی  مهربان و دل نرم      عاشق واقعیجای زخم سیارک دیشبی هنوز خوب نشده امابقول تاگور: روشنی اش را به ما میدهد   و لکه های سیاهش را برای خودش نگه میدارد.✍️©hb1404/6/16              </description>
                <category>حمید بختیاری</category>
                <author>حمید بختیاری</author>
                <pubDate>Tue, 09 Sep 2025 00:02:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ولکام تو مای کانتری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28087839/%D9%88%D9%84%DA%A9%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C-g3x4yfoeb8dw</link>
                <description>تازه کشف کردم که شیرخشک من، برند«کمبود» است.مامان دیروز در بازار سیاه دارو یه قوطی ازش رو با نصف حقوق یک ماه اش خرید.هنوز مرخصی بعد از زایمانش تمام نشده اما ازین ماه بفکر شغل دوم نیز هست!چه کشور خوبی برای به دنیا آمدن برایم مقدر شده که شغل به اندازه کافی زیاد هست!راستی از پدرم بگویم برایتان:او کلا آدم کم حرف و بی سروصدایی است منتها انگار حرکات روده من برای پدر حکم«مکانیسم ماشه» را دارد و دائم در حال حساب کتاب است و نگران...خلاصه که اینجا ایران است؛ جایی که درست از همان بدو تولد «تورم» با دست های سرد مرده اش ،گونه هایت را نوازش میکند سپس صمیمی تر شده و دستانش را دور گلویت حلقه میکند و رگباری بوسیده میشوی تا در نهایت «گرانی» می آید بلندت میکند و به عمق گهواره میکوبتت و با ریتم «نوسانات قیمت دلار» برایت لالایی گوش خراشی میخواند تا نگذارد راحت بخوابی.پایانـ©hb1404</description>
                <category>حمید بختیاری</category>
                <author>حمید بختیاری</author>
                <pubDate>Sat, 30 Aug 2025 23:33:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاجی ضایع اس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28087839/%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C-%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D8%B3-pkzlb1h7t9ed</link>
                <description>اشتباهات جوانی برای پسران مثل یه &quot;دوره آموزشی غیررسمی&quot;میمونه که چون هزینه شهریه اش عمرته!! میدی؟! اینکه دیوانگی‌ها بخشی از &quot;پختن&quot;ه:پسر بودن تو جوونی یعنی گاهی:  - با دوستات شب‌بخیر بگید به عقل! (مثلاً سوار ماشین بشید که فنش داره هوا رو میخوره!) - کلیو ببازی، عشق‌های فانتزی داشته باشی، یا یه ماه حقوق رو تو یه شب مهمون رستوران کنی! *اما... این دیوانگی‌ها همش &quot;سرمایه تجربه&quot; میشه. بعداً میفهمی زندگی یه بازی‌ست که بعضی مرحله‌هاش رو باید با چشمان بسته رد شد!*  پس بـ سلامتی هرجوان وهرنوع جوانی!چرز©hb1404پ.ن: هر قهرمانی تو زندگی‌اش یه فصل &quot;احمق‌پروری&quot;داشته! مهم اینه کتابت رو با یه پایان‌بندی قوی ببندی!</description>
                <category>حمید بختیاری</category>
                <author>حمید بختیاری</author>
                <pubDate>Fri, 22 Aug 2025 22:10:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوستالژی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28087839/%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%98%DB%8C-wuw0c8cgdc2v</link>
                <description>  این قسمت: «نوستالژی بهترین داروی ضد استرس»دیروز برحسب اتفاق،وقتی توی سرویس بیمارستان سعی داشتم خودم رو مشغول نشون بدم ، یه پادکست جالب شد برام و اونروز هندزفری به گوش کارورزی طی شد (لازمه بگم فکر کنم اسم پادکست جافکری بود).اولش اینطور بود که مهمان برنامه درمورد لایف استایل صحبت میکرد که یکهو شنیدم از خاطرات دهه هفتاد-هشتادی ها و نوستالژی هاشون( یا بهتر بگم نوستالژی هامون) فوتبالیست ها،میک میک و جومونگ حرف میزد:- آهان! و مثال های ملموس بزنم مثلا آهنگ های قدیمی یا عطر خاص. اینها تحقیقاتش مشخصه دایی جان که باعث افزایش احساسات مثبت درون میشن، حتی یه مقاله ای اخیرا منتشر شده که میگه اقـــا مرور خاطرات نوستالژی سطح هورمون های مرتبط با لذت رو افزایش میده،  همین دوپامینی رو افزایش میده که توی مغزمون کلی کار انجام میده...امــــا امیرعلی !!اینو هم هشدار بدم که نوستالژی میتونه باعث فرار از واقعیت هم بشه!! این هم از جنبه منفی قضیه.- دایی چ خوبه که به این موضوع اشاره کردی، دایی اگه میشه از جنبه هویتی محرکهای نوستالژیک بهمون بگید داییی( تیکه کلامش بود!!!).این پادکست جواب خیلی از سوالها رو داد:«چرا از چیزهای قدیمی (نوستالژی)خوشمان میاد؟!»«چرا این حس خاص ؟!اونم حتی به اشیا ؟!»و اینکه «علم درمورد این بعد چی میگه؟!اما تا الان که ناظر هستم و می بینم  نوشته ام فقط  سرشار از نقل قول بوده پس لازمه نظر خودمو بگم، این هستش که اهوم اهووم(صدای سرفه قبل بالا رفتن از منبر!) ببخشید....«نوستالژی »این حس شیرین-تلخ(البته بیشتر تلخ)  می ارزد !!یعنی ارزشش را دارد بقول بزرگواری که میگفت:«نوستالژی، هنرِ زنده نگه داشتنِ آتشِ خاطرات است، بدون آنکه دستهایمان را بسوزاند»ای بابا بازم که نقل قول شد !!:/آقــااا اینطور بگم کهمشکل این جاست که نوستالژی ها برای هر فرد متفاوته بیشتر بستگی داره تو چ دهه ای بوده باشه و سبک زندگی اون نسل نوستالژی هاتو میسازه!!خدارو چ دیدی شاید روزی برسه که آهنگای تتلو بشن نوستالژی تر از محسن یگانه!؟ شایــد  پایـانـHb</description>
                <category>حمید بختیاری</category>
                <author>حمید بختیاری</author>
                <pubDate>Fri, 08 Aug 2025 22:54:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردم چی میگن!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28087839/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%86-b3u8wg7rwnpo</link>
                <description>بزار هرچی میخوان بگن!! مگه فرقی هم میکنه!؟برای کسی که از همان ابتدای امر شما را لوزر(loser)میداند فرقی نمیکند که چقدر برای آدم خوب ماندن دراین دنیای «خوب» کش «بد» پرست پشتکار دارید،که بودید والان چه هستید،در راه مثبت کوشش میکنید یانه ، او‌ اصلن تلاش شمارا نمی‌بیند (یابهتر بگویم‌نمیخواهد ببیند).استند(stand)تان با او را از واجبات و لیو(leave)کردنتان را ترک محرمات میپندارد. حرف های صادقانه شما را با سائلفه کج‌کوله پاسخ و فداکاری هایتان را با خودخواهی مفرط خویش یکسان میداند وعادلانه.دراین حالت بهترین کاراین است که با احترام (چون کسی که باید رفتارش عوض شود تو‌نیستی!! )ببوسی اش وبگذاریش کنار.فرند عزیزم اما تو همچنان خوب بمان و باهمین ریتم ادامه بده :)H.b</description>
                <category>حمید بختیاری</category>
                <author>حمید بختیاری</author>
                <pubDate>Mon, 04 Aug 2025 17:19:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>