<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شهریار نبوی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_28488065</link>
        <description>پژوهشگر دکتری تخصصی حقوق عمومی دانشگاه تهران، علاقه مند به فلسفه، سیاست و اقتصاد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 07:36:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1650469/avatar/8mUWnq.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شهریار نبوی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_28488065</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جهانی سازی فرهنگ و مرگ تفکر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28488065/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-p6sxnmprg1lx</link>
                <description>متفکران و دانشوران، در نگاهی کلی، جهانی شدن را درهم آمیزی اقتصاد، سیاست، فرهنگ، روابط و رفتارهای اجتماعی از طریق نفی مرزهای جغرافیایی و هویتی و تلاش برای پیوستگی می ­دانند. در بادی امر، چنین برداشتی پدید می­ آید که این قرائت، چه بسا، قرین به زیباترین فضیلت اخلاقی، یعنی برابری و برادری (همبستگی) باشد؛ لکن مساله اینجاست که جهانی شدن، فرآیندی در «شدن» نیست و واژه دقیق­تر، جهانی سازی است. به عبارت بهتر، این در هم آمیزی و پیوستگی، از جنس «پیوستن» نیست؛ اهل زبان و قلم نیک می­ دانند که بین پیوستن و پیوند دادن، بین ملحق شدن و هضم شدن تفاوت معنایی بزرگی وجود دارد. فرآیند جهانی سازی فرهنگی، در بیانی روشن­ تر، هجمه همه جانبه ارزش ­های مقوم تمدن غرب به منظور فتح سرزمین­ های تمدنی دیگر است. در این هجمه، میمنه و میسره لشگر تمدن غرب را دو بال یاری می­کنند: رسانه و اومانیسم برخاسته از عصر روشن­ نگری.1) اساس تمدن جدید غرب، (جدید در مقابل قدیم)، بر نیهیلیسم بنا شد؛ هیچ­ گرایی چنان که در افواه شایع است، پوچ­ گرایی نیست. بلکه معنایی قریب به این مضمون دارد که هیچ ارزش یا فضیلت عینی و معنابخشی وجود ندارد. عدم اعتقاد به ارزش غایی، که وجودش تحققش را لازم بیاورد، به این تمدن قوام و دوام بخشید. در این مقال، به هیچ روی قصد قضاوت ارزشی نداریم و در جایگاه بیان پسند یا ناپسند بودن، خوب یا بد، حسن یا قبیح بودن چنین تلقی از جهان و انسان قرار نگرفته ­ایم. بلکه آنچه می­ نویسیم، بر پایه توصیف است.2) فقدان باور به وجود ارزش غایی و عینی، انسان را مرکز ثقل و قانونگذار هستی می سازد. اومانیسم، در پرداخت رادیکال آن که به مرور از پسا روشن­ نگری تا بسط ایدئولوژی حقوق بشر بر جهان امروز قوام یافت، فرد انسان را مرکز و محور هستی می ­داند و با حجت فقدان ارزش و فضیلت جدای از ذهن و زبان او، انسان را یگانه ملاک و شاخص جهان هستی می­ شناساند. در این پندار اما، معنا و مفهوم از انسان روشن نیست.3) مغلطه اساسی در این چارچوب اندیشگی، « انسان بما هو انسان» یا مفهوم تجریدی از فرد انسانی است. این دستگاه، ابتدا برای مخاطب مفهومی تجریدی از انسان را توصیف می­ نماید. در هندسه این شکل، موجودی فارغ از هر خصلت عرضی، از قبیل جنسیت، دین، نژاد، عقاید سیاسی، ویژگی­ های جسمانی و امثالهم، واجد قوه نطق و خودفرمانروا وجود دارد که می­ تواند صاحب حق شود. لکن چنین تصوری تا چه میزان تصدیق دارد؟ چگونه می­ توان مبنا و سرسلسله استدلالاتی طویل را بر مفهومی استوار ساخت که عقلاً و واقعاً، هیچ تصدیقی ندارد؟4) فارغ از این ابهام فلسفی که اومانیست­ ها در گام نخست باید به آن پاسخ بدهند، لغزش­ گاه دوم، گریز این موجود از هرگونه تکلیف و عصیان او به هر ارزش یا فضیلت غایی و عینی است. چنین موجودی یکسره واجد حق بوده و تنها محدودیت او، حق دیگری تلقی می ­شود.5) اکنون به بحث نخست باز می­ گردیم: چرا می­ گوییم جهانی سازی؟تمدن غرب، با مطرح کردن مفهوم تجریدی انسان و ترسیم انسان استعلایی، جمیع فضیلت­ ها و ارزش ­ها را با تقلیل ­گرایی آشکار، در احترام به تفاوت و تکثر و تعریف مجموعه­ ای از حق­ ها ذیل عنوان حقوق بشر، خلاصه نموده است. از نظر تمدن غرب، ترسیم این چهره پایان تاریخ بوده و آدمیان، اگر بهره ­ای از تفکر داشته باشند، به سوی این چهره ترسیم شده، می ­شتابند.6) روشن است جهانی شدن ذیل مفهومی انحصاری با عقبه­ فلسفی و تاریخی خاص خود، نوعی هجوم برای فتح افق­ های فرهنگی دیگر است. رسانه در این میان با آراستن مستمر چهره موصوف، سبکی از حیات بشر ذیل مجموعه ­ای از قواعد را کلید صلح و رفاه نشان داده و ارزش­ مداری را در تغایر با این سبک روامدارانه تلقی می­ نماید. بازوی اصلی تمدن غرب در این هجمه، رسانه است. به روشنی می­بینیم که امروز، رسانه جانشین فلسفه و تفکر شده و جمله جهت­ گیری ­ها، کنش­ ها و استنادات انسان­ ها را شکل می ­دهد.7) چرا می­ گوییم مرگ تفکر؟!در چنین فضایی، با خوانش ارائه شده از سوی تمدن غرب، پایان تاریخ فرا رسیده و یکپارچگی فرهنگی، هویتی و فضیلتی، اوج انسانیت انسان هاست. در این فضا، هرگونه تحرکی که نتیجه ­ای جز تقدیس بیشتر این چارچوب داشته باشد، ارتجاع و کنشی خلاف حقوق بشر و روامداری تلقی خواهد شد. در چنین بستری، مرگ تفکر رخ می­ دهد و انسان امروز، تنهاتر و بی­ پناه­ تر از هر زمان در تاریخ، تسلیم گزاره ­هایی است که حق سئوال یا جرح در آن را ندارد. در تمام افق ­های فرهنگی و تاریخی، انسان امروز مجبور است با ارزش­ های یک افق زیست نماید و زیست جهانی جز آن برایش متصور نیست.آیا تمدن در نقطه اعلای خود، چیزی بیش از پست­ ترین حالت انسان را ساخته است؟!</description>
                <category>شهریار نبوی</category>
                <author>شهریار نبوی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Aug 2022 16:06:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا حقوق بشر معاصر ایده‌­ای فاشیستی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28488065/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%C2%AD%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-prcmnr5az92o</link>
                <description>حقوق بشر، ایده‌­ای فاشیستی! این گزاره به قدری گزاف است و ضد جریان، که صرف بیان آن، ولو به مزاح، برای انزوا و ترور شخصیتی و فکری شما کافیست.برای ادعای اینکه یک ایده، ایده­ای فاشیستی است، باید نخست رویکرد عقل فاشیستی را بشناسیم. عقل فاشیستی بر «تقدیس تفاوت» بنا شده است؛ چکیده و مغز فاشیسم را، بدون پیچیده کردن درک و ایجاد زوائد برای آن می­توان در یک جمله خلاصه کرد : «تقدیس تفاوت!».زمانی که فرد به واسطه برخورداری از یک سلسله صفات عمدتاً انتسابی، دارای برتری ذاتی بر سایرین شناخته شود، یا به دیگر سخن، به لحاظ ذاتی واجد خصیصه­ای برتری بخش بر دیگران پنداشته می­شود. ترجمان دیگر گزاره حاضر این است که صفاتی که در فرد موصوف «هست» و در دیگری «نیست»، سبب ایجاد «تفاوتی» بین او و دیگری می­شود که این تفاوت، فی ذاته برتری بخش، یعنی مساوی با برتری است؛ بدین ترتیب، متفاوت بودن به شرط اینکه عامل تفاوت، خصیصه مقدس تعریف شده از سوی اکثریت باشد، واجد تقدس می­شود.حقوق بشر معاصر، در چهارمین دوره حیات خویش، توانسته خود را در این خلاصه کند که «احترام به تفاوت­ها و تمایزها» همان زبان مشترکی بوده که بشر در تمام دوران حیات خود قربانی فقدان آن است.بحث در احترام به تفاوت­های دو فرد یا دو جماعت با یکدیگر، ابتدایی ترین و دم دستی ترین واکنش ون ضدحمله ی اصحاب ایدئولوژی حقوق بشر برای تخطئه منتقدان و متهم ساختن آنان به ارتجاع و هواداری از ناقضان حقوق بشر است. لذا، راقم سطور به این قائل است که بحث در بدیهیات، عملی غیر عقلایی بوده و احترام و به رسمیت شناختن تفاوت­های افراد و جماعات، امری بدیهی و حتماً اخلاقی است.لکن بدل نمودن این امر بدیهی اخلاقی به الزامی حقوقی در طریقی ایجابی، آن را به یک ایدئولوژی تبدیل می­نماید؛ شما به عنوان یک نظام حقوقی، حداکثر می­توانید برای انتظام بخشی به امور، «نفی و تخطئه تفاوت» را مجازات کنید اما اگر بخواهید متولی توسعه و تقدیس تفاوت بشوید، حقوق بشر را که هسته اصلی و بیضه­اش«بی طرفی» است، از خود تهی ساخته­اید!در زمانه معاصر، تقدیس تفاوت و طرح بحث «حق بر متفاوت بودن» و اشاعه آن و بدل ساختن آن به نقل و نبات هر بحث ربط و بی ربط، حقوق بشر را به یک ایدئولوژی خطرناک تبدیل نموده است.منتهای حق بر متفاوت بودن یا برخطا بودن و سایر شقوق آن، بدل ساختن تفاوت به امری مقدس و ایدئولوژیزه و معادل فضیلت و النهایه، پهن کردن دام خطاهای شناختی متعدد در ذهن آدمیان است. برآیند این فرآیند، تبدیل شدن تفاوت به ارزش و فضیلت است و سپس، صعود آن به مرتبه امری که می توان برای آن دستگاه توجیه گر عظیمی ساخت، مبارزه کرد، جنگید، کشورها را اشغال کرد، شکنجه ی مقدس داد و با نهایت سانتی مانتالیسم، رذیلانه استثمار کرد!حقوق بشر معاصر، ایده ای فاشیستی و اسم رمز نظم جدید جهانی بر پایه یک دست ساختن جهان بر پایه ارزش های تمدن غرب و برتری بخشیدن بر آدم هایی است که ذاتاً حامل آن ارزش ها هستند!رسانه امروز می تواند و توانسته است جایگزین فلسفه شود و خطرناک ترین ایدئولوژی های ساخته ی بشر را به عنوان پادزهر و بهشت موعود بشناساند.آ</description>
                <category>شهریار نبوی</category>
                <author>شهریار نبوی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jun 2022 15:39:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحران در شرق اروپا؛ روسیه از اوکراین چه می خواهد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28488065/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D9%82-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-fmzboowbcnv9</link>
                <description>با بروز بحران اخیر سیاسی و امنیتی در اوکراین و آغاز اقدام نظامی روسیه علیه این کشور، بار دیگر منطقه حساس و پرمساله شرق اروپا در صدر اخبار جهانی قرار گرفته است.به رغم پایان جنگ سرد و در حالی که همگان انتظار می کشیدند تا تنش بین غرب و شرق در قاره اروپا فروکش نماید، گویی جهان دستخوش آرامش پیش از توفان بود و بار دیگر، بحران گاه شدید تر و عمیق تر از اواخر دهه۱۹۹۰ میلادی خود را نمایان کرد. به نظر می رسد غایب بزرگ در اندیشه تحلیلگران، مسأله جغرافیا و تاثیر آن در توازن قوا بوده باشد که پایان جنگ سرد را نقطه ای بر پایان تشنج و تنش در اروپا بین شرق و غرب، می پنداشتند.حساسیت شدید مسکو بر مناطق اروپای شرقی قبل از هرچیز، به باور برخی نویسندگان و علمای روابط بین الملل، ریشه در خصیصه های جغرافیایی روسیه دارد. اگر نیک بنگریم، در می یابیم که روسیه، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، برای پاسخ به بزرگترین نگرانی خود، یعنی نفوذ و گسترش پیمان ناتو به جمهوری های همجوار استقلال یافته و افزایش عمق عملیاتی غرب به نزدیکترین نقاط ممکن به مسکو، همواره کوشیده است تا با استفاده از مزیت ها و امکاناتی که جغرافیای منطقه و پازل قومی آن ایجاد می کند، نوعی دیوار دفاعی حایل فی مابین مرزهای رسمی خود با دولتهای غرب گرای همجوار پایه ریزی نماید.روسیه در حدود و ثغور جنوبی خود مشکل و خطر چندانی حس نمی کند. زیرا در این مناطق، مرز مشترک با چین، مغولستان و قزاقستان است. چین، دولتی هم راستا و نزدیک به روسیه بوده و حکومت قزاقستان نیز همواره پس از فروپاشی، مسکو را به واشنگتن ترجیح داده و با ایجاد نظامی بسته، خیال کرملین نشینان را آسوده نموده است. مناطق هم مرز با مغولستان نیز، به دلایل جغرافیایی، صعب العبور و فاقد ارزش استراتژیک مهم محسوب می شود. علاوه بر این، روسیه در جمهوری های آسیای میانه و قفقاز، متحدان شرق گرایی نظیر تاجیکستان و ارمنستان دارد. روابطی متوازن و قابل قبول با جمهوری آذربایجان داشته و دولت جمهوری اسلامی ایران نیز بنا به دلایل متعددی، خطری برای روسیه محسوب نخواهد شد.اما در سمت اروپایی، چنین آسودگی خاطری برای روس‌ها وجود ندارد. هرچند بلاروس، از بدو فروپاشی شوروی تا کنون، وابستگی غیر قابل انکاری به مسکو داشته و البته برای روسیه نیز تکیه گاه مهمی به شمار می رود, اما مرز نسبتا طولانی روسیه با اوکراین داستان را کمی تغییر می دهد.هرچند به لحاظ قومیتی، روس تباران متمایل به مسکو در غالب مناطق مرزی اوکراین با روسیه دارای اکثریت عددی هستند، اما از سال ۲۰۰۴ به بعد و اتفاقات موسوم به انقلاب مخملی و ضعف موضع ویکتور یانکویچ، رییس جمهور اسبق اوکراین که آشکارا به دنبال حفظ توافق نانوشته با روسیه بر سر حفظ امنیت و رعایت خطوط قرمز کرملین بود، نگرانی امنیتی روسیه به سمت اروپا تشدید شد و این منطقه به نقطه ثقل توجه دولت آن کشور بدل شد. با سقوط دولت یانکویچ که معمار مسکوگرایی در اوکراین پسا فروپاشی بود، عملا غربگرایان زمام قدرت را در کیف به دست گرفتند و زمزمه های پیوستن به ناتو به گوش رسید.چنان که روسیه در مورد فقره گرجستان در دوران زمامداری ساکاشویلی نیز نشان داده است، ابدا تحمل نقض این توافق نانوشته و ورود ناتو به کمربند حایل استراتژیکش را ندارد. حمله ارتش روسیه به گرجستان و استفاده از تمایل روس های ساکن این کشور برای استقلال مناطق اوستیای جنوبی و آبخازیا، دقیقا سناریویی است که مسکو در جنگ اوکراین دنبال می کند. به نظر می رسد روسیه پس از تحکیم مواضع خود در کیف، با طرح استقلال لوهانسک و دونتسک و انضمام ان دو همانند کریمه به خاک خود، به بحران پایان خواهد داد. در این میان، اروپا و ناتو هرچند به لفاظی بسیار پرداخته اند اما عملا به دلیل حجم بالای روابط اقتصادی روسیه با آلمان و جمعیت قابل توجه روس ساکن در آن کشور، وابستگی شدید اروپای غربی به گاز روسیه و مسلط شدن مسکو بر انبارهای غله و کشاورزی اروپا در خاک خود و اوکراین، توانایی ریسک در مورد برخورد با روسیه را ندارند.دولت اوکراین بدون توجه به پازل جمعیتی این کشور، حساسیت های امنیتی روسیه و ضعف ذاتی اروپای غربی و ناتو برابر مسکو، توازن در گرایش و تامین نظر شرق و غرب را به هم ریخته و اکنون به تماشای حاصل این سیاست پرریسک نشسته است.افزون بر این، پس از فروپاشی اتحاد شوروی و اتخاذ غیرکارشناسی سیاستهای بازار آزاد، رشد شدید تورم و فساد مالی وضعیت را در کشورهایی نظیر اوکراین بغرنج نموده است. در این میان، باید عامل نارضایتی عمومی اجتماعی و سستی در حس تعلق ملی گرایانه را به مشکلات دولت فعلی اوکراین اضافه کرد.اکنون اروپا آشکارا در موضع انفعالی است و توان و اراده ی برخورد و مقابله جدی با روسیه را ندارد. این موقعیت، راه روسیه را برای احیای قدرت مطلق خود تسهیل می نماید اما در کنار آن به سان شمشیری دو دم می ماند که ایجاد اجماع علیه دولت مسکو و شخص رییس جمهور روسیه و همچنین، شکننده کردن فضای امنیتی شرق اروپا را به دنبال دارد.تجربه گرجستان و اکنون اوکراین و عدم امکان و کارایی ناتو برای پاسخ گویی و حمایت از متحدان بالقوه خویش، بیش از پیش تکیه و اعتماد بر این پیمان را ضعیف کرده و این مهم را آشکارا نمایان نموده است. با احتیاط می توان گفت، روسیه پس از نزدیک سی سال آرام آرام موفق به خنثی نمودن خطر ناتو شده است.</description>
                <category>شهریار نبوی</category>
                <author>شهریار نبوی</author>
                <pubDate>Wed, 25 May 2022 21:47:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>