<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گ پیروزه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_28887000</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 04:07:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>گ پیروزه</title>
            <link>https://virgool.io/@m_28887000</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیله هایی که نمی خواهند باز شوند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28887000/%D9%BE%DB%8C%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-e56gb4ntttls</link>
                <description> است که جایزه ای را دریافت کرده باشند، از آنجایی که تازگی ها کتابی را خوانده بودم که جایزه برده بود و من هرچه فکر کردم نفهمیدم جایزه را به چه چیزی از این کتاب داده اند، تصمیم گرفتم راجع به آن بنویسم.کتاب پرنده من فریبا وفیداستان راجع به زنی است که سعی می کند دل خوشی برای زندگی خود پیدا کند و به گذشته و آینده چنگ می زند تا دلخوشی موهوم خود را پیدا کند اما هرچه در کتاب پیش می روی اوضاع بدتر می شود و سیاه و سیاه تر!زن در گذشته ی خود می گردد تا شاید خود را و راه خوشبختی خود را در بالا و پایین زندگیش جستجو کند اما چیزی جز افسردگی و سیاهی به دست نمی آورد.زن های این کتاب مثل گوسفندهایی هستند که توسط مردهای داستان، هریک به نحوی دریده می شوند و گویا سرنوشت‌ محتومی دارند که عمر را می گذرانند تا به آن برسند. البته مردها هم خیلی سرنوشت متفاوت تری ندارند.واقعا چرا؟ آیا این انسان ها هیچ نقطه ی روشنی ندارند؟ هیچ ریسمانی برای چنگ زدن ندارند که خود و دیگران را از این گردابِ سیاه نجات بدهند؟!خدا کجای زندگی آدم هاست؟! اتفاقا این روزها سوره ی نور را که می خوانم آیه ای به نور الهی و انسان هایی که از این چراغدان نور به زندگی هایشان میبرند می گوید و آیه هایی ظلمات وحشتناک کافران را ترسیم می کند، ظلماتی که انقدر تاریک است که وقتی دستشان را مقابل چشمانشان می گیرند چیزی نمی بینند...وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ۳۹ أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ۴۰زندگی انسان، چه زن باشد و چه مرد، اگر نور نداشته باشد امیدی در آن نیست. نکته ای که شاید اگر این کتاب به آن پرداخته بود آدم های سیاه و خاکستری اش کمی رنگی تر میشدند.ای کاش این جشنواره هایی که هرسال داستان ها و کتاب هایی را به عنوان منتخب معرفی می کنند،دلایل رتبه بندی و انتخاب های خود را هم اعلام می کردند تا مخاطب حداقل بداند چرا و به چه دلیل این داستان یا کتاب عنوان برتر را به خود اختصاص داده است.داستان پرنده من را می توانید از لینک زیر و از نرم افزار طاقچه تهیه نمایید. https://taaghche.com/book/125632 </description>
                <category>گ پیروزه</category>
                <author>گ پیروزه</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jul 2023 23:29:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس حقیقی یا قلاّبی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28887000/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%91%D8%A8%DB%8C-frdqf07ulnws</link>
                <description>چالش این ماه طاقچه، برای من تبدیل به چالشی واقعی شده بود. کتاب های ژانر ترس و وحشت!من یا از چیزی نمیترسم، یا ترسم تبدیل به کابوسم می شود و شرایط را برایم سخت می کند. البته شاید یکی از دلایل بی علاقه بودنم به کتاب های این ژانر، گذشتن از سن نوجوانی و تعقل سن بزرگسالی باشد.خلاصه پس از بررسی و پرس و جو راجع به کتاب ها، دوستان، کتاب میراث گناهکاران را بر اساس سلیقه من پیشنهاد دادند.کتاب را تهیه کردم و شروع به خواندن کردم، حسم بیشتر شبیه خوردن اسفناج بخاطر خاصیتش بود تا لذت بردن از کتابی که دوست دارم.میراث گناهکاران جلد اول از داستانی است که دنیای سال ۱۵۰۰را به تصویر می کشد. قبل از سال ۱۵۰۰ بلایی بر ساکنان زمین نازل شده که تقریبا دنیا را نابود کرده و حالا افرادی که زنده مانده اند با انواع دردها و مشکلات روبرو هستند.یکی از این مشکلات جدید حمله اجنه به انسان هاست که با نام معترضین در کتاب آمده است.کتاب با معانی عمیقی درآمیخته و سعی دارد به این نکته بپردازد که آینده ویرانِ نسلِ فردا، نتیجه گناه امروز ماست. تصور آینده ای این چنین وحشتناک و سیاه در کل داستان ترس را به دل مخاطب می افکند.اینکه هم اکنون با هر شرایطی دچار بلایای عجیب و غریب آسمانی نیستیم و این نیازمند به جا آوردن شکر عملی دارد. روشن ترین مثالی که می توان برای این نگاه زد، طبیعتی است که امروز با بی توجهی تبدیل به زباله دانیِ بزرگی شده و میراث خوبی برای آیندگان نخواهد شد. من کتابهای تخیلی و فانتری را به علت بی محتوایی و صرفاً سرگرم کننده بودن دوست نداشتم ولی این کتاب این مشکل را نداشت و اتفاقاً تا مدت ها فکر را درگیر می کرد.ابتدای کتاب که به توضیح دادن راجع به شرایط و موجودات و مشکلات فصول بعد میپردازد زیادی طول و تفسیر دارد و برای من خسته کننده بود. داستان با تحول روحی شخصیت اول داستان ادامه می یابد و گاهی درگیری های او و موجودات ماورایی جنسی از ترس و وحشت به خود می گیرد.کتاب دو ضعف داشت، البته اگر حس تعلق زیاد نویسنده به شهر خود یعنی زنجان را جز ضعف ها به حساب نیاوریم.یکی اینکه مومن حتی اگر کافر غاصبی را بکشد، از کشتن او لذت نمیبرد و از اینکه نتوانسته انسانی را به جمع طرفداران حق بیفزاید اندوهگین می سود اما در کتاب لذت کشتن، بیشتر از نکات دیگر به ذهن القا می شد.ضعف دوم هم این بود که سنت های الهی در کنار مهربانی بی اندازه خداوند دیده نشده بود و این بیش از اندازه کتاب را سیاه نشان می داد.خط سیر داستان خوب دنبال شده بود و به نظر می رسد در جلدهای بعدی باید منتظر روایتی جذاب تر باشیم.جلد اول کتاب در نرم افزار طاقچه موجوداست و شما میتوانید آن را از لینک زیردریافت نمایید. https://taaghche.com/book/122158 </description>
                <category>گ پیروزه</category>
                <author>گ پیروزه</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jun 2023 16:09:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به راستی، آرامش چیست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28887000/%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-jtwip0hnxvlh</link>
                <description> موضوع چالش اردیبهشت ماه طاقچه را که دیدم، هیچ حسّی نسبت به آن نداشتم، طوری که فراموشم می شد موضوع از چه قرار است.چند بار که به وبلاگ مراجعه کردم تا به یاد بیاورم موضوع چالش این ماه چیست و کتاب هایی که معرفی شده بود رو زیر و رو کردم. متوجه شدم چرا نام این کتاب ها و موضوع را نمی توانم به خاطر بسپارم.من در زندگی، آرامش را به گونه ای دیگر یافتم، چیزی فرایِ نظریه های روانشناسی و کاهش اضطراب با برطرف کردن مشکلات سطحی...من آرامش را پس از سال ها زندگیِ پر استرس در بازگشت به خویشتن یافتم. وقتی زندگی ماشینی امروز باعث شده از صبح با نقاب های مختلف زندگی کنیم و به جای کندو کاو هر شبِ خود و محاسبه ی کارها و رفتارهایی که در طول روز انجام داده ایم، به فراموشی و سرگرمی بپردازیم  طبیعیست پس از مدتی چیزی از خودِ واقعی مان را بین این همه نقاب پیدا نکنیم و به اضطرابی همیشگی دچار شویم. اضطراب ما از پیدا نکردن گمشده ایست که داریم.حالا با این مقدمه ی نسبتا طولانی، قصد دارم کتابی را معرفی کنم که شخصیت اول آن در شرایطی که حتی فکرش را هم نمی کرد مجبور شده به خودِ واقعی خویش بازگردد و ثمره ی پیدا کردن این خودِ واقعی شیرینی و آرامشی عجیب است که بخاطر توصیفات زیبای کتاب، خواننده هم این حلاوت را درک می کند.کتاب &quot;پیامبر بی معجزه&quot; داستان طلبه ای ست که مثل همه ی ما از خود راضی ست و به خیالش در راه مقصد قدم بر می دارد اما حادثه ای او را به کند و کاو خویش وامیدارد و عاقبت شیرینی عجیبی از این خودشناسی نصیبش می کند.بعضی از قسمت ها انگار دست می انداخت و از حفره های قلبت یک چیزی که مثل توده سرطانی چسبیده بود به دیواره ی قلبت را، می کند و بعد بالا می آورد و تو میدیدی چقدر زشت و بدبو و ترسناک است. بعد گریه ات می گرفت از این حب و بغض هایی که برای خودت و بر اساس آن غرور و عُجب و نخوتی که فکر میکردی ریشه الهی دارد دست و پاکرده بودی و باعث شده بود این سرطان های غرور بچسبد به دیواره های قلبت و تو بیمار شَوی، مثلا آنجا که صورت پسرِ آسا را گرگ ها می خورند و وحید به خیالش که &quot;خب اینها دزدند و این ثمره ی کارهایشان&quot;، غافل از اینکه بیچاره، عمل تو به کجایت برده؟! اینجا چه میکنی؟!یا قسمتی که وحید با دختر معلول مواجه می‌شود، چقدر شبیه لحظه ها و مواجه های ما بادنیای اطرافمان است، سختی هایی که مثل یک آینه خودِ واقعی ما را نشانمان می دهند.داستان بسیار جذاب و پرکشش بود و مقدمه و موخره خیلی خوبی داشت.پیشنهاد میکنم شما هم با شخصیت اول داستان همراه شوید و طعم شیرین آرامش در سایه ی حرکت در مسیر دین را دریابید.کتاب فوق به صورت صوتی و الکترونیک در اپ طاقچه موجود است. https://taaghche.com/book/91751 </description>
                <category>گ پیروزه</category>
                <author>گ پیروزه</author>
                <pubDate>Tue, 09 May 2023 08:15:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امیدی به رنگ سلول های بهاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28887000/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D9%84%D9%88%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C-rfvklrct1xql</link>
                <description>یادم میاید نام موسسه رویان و کاظمی آشتیانی را از دوران دانشجویی با یک حسِّ حسرت(بخاطر زود از دست دادن) و اشتیاق و امید به ذهن می آورم. چیزی مثل یک جرقه ی امیدبخش در تاریکی و ناامیدی. مراسمی در دانشکده به مناسبت سالگرد کاظمی ها گرفته بودند،حاج احمد کاظمی و سعید کاظمی آشتیانی. گریه ها و تعریف های همکاران دکتر، بخاطر از دست دادن ایشان  هنوز یادم هست.با خواندن کتاب سلول های بهاری متوجه پیچک سبز امید در باور های اعضای موسسه رویان شدم. باوری که از اعتقاد سرچشمه می گرفت و مثل هوای بهاری وجودت را سرشار از امید می کرد.کتاب سلول های بهاری، زندگی نامه ی دکتر حسین بهاروند از اعضای موسسه رویان است که با تلاشی مجدّانه پروژه ی بارور سازی را دنبال کرده و به نتیجه رسانده است.کتاب از لحظه هایی از زندگی دکتر پرده برمی دارد که با وجود سختی ها و فشار ها ایران را رها نمی کند و به جای مهاجرت و پشت کردن به وطن و مشکلات و سختی های راه پیشرفت، به سراغ صاحب این آب و خاک می رود و چه نیکو پاسخ می گیرد.پدری که برای به ثمر رساندن طرح علمی خود پنج سال تنها فرزند خود را نمی بیند. این ها افسانه نیست، سختی های راه پیشرفتِ شرافتمندانه ست.همچنین اهل شعر و ادبیات بودن ایشان، لطافت زیبایی به بیان کتاب داده بود.نکته قابل توجه دیگر، پرداختن به دکتر پروانه فرزانه همسر ایشان است که خود یکی دیگر از بزرگان ایران می باشند. یک زوج دانشمند و فداکار در راه خدمت!بیماری دکتر فرزانه و تلاش بی وقفه ایشان با وجود بیماری، گاهی باعث کند و کاو در زندگی و مادری و همسری خودم می شد. وقتی دستنوشته های ایشان در انتهای کتاب را دیدم،به نقش بی بدیل زن مسلمان و اداره ی اراده ها بیش از پیش ایمان آوردم. این سوال بعد از خواندن کتاب همواره در ذهنم می چرخد که اگر این افراد زندگی می کنند پس افرادی مثل من دقیقا چکار میکنیم؟! آیا لحظه ی به شماره افتادن نفس ها و وداع با دنیا از این که لحظه به لحظه ی زندگیم را به طاعت خدا و خدمت به خلق او نگذرانده ام پشیمان نخواهم شد؟!باری اکنون که زنده ام و توان دارم فرصت ها را غنیمت بشمرم و به زندگی ام رنگی دبگر ببخشم.این کتاب از جمله کتاب هایی است که هر نوجوان و جوان ایرانی باید آن را بخواند و باور و امید را با تمام وجود حس کند.این کتاب را می توانید از نرم افزار طاقچه به صورت الکترونیک و از نشر راهیار به صورت چاپی تهیه کنید. https://taaghche.com/book/91752 </description>
                <category>گ پیروزه</category>
                <author>گ پیروزه</author>
                <pubDate>Thu, 06 Apr 2023 22:44:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گلی به رنگ خورشید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28887000/%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-egomeeave2gg</link>
                <description>کتاب گلی به رنگ خورشید، از انتشارات پرتقال را نشان کرده بودم تا در زمانی مناسب برای بچه ها بخوانم. از طرح روی جلد، خوشم آمده بود، رنگِ آفتاب عصرهای بهاری...کتاب، داستان روباهی گیاه شناس است که قصد دارد گل طلایی را به مجموعه ی گیاهان خود بیفزاید. به قصد پیدا کردن آن راهی کوه می شود. به وسایل سفر می اندیشد، و آنها را آماده می کند، اینجا تصویر وسایل سفر به همراه نام آن ها هدف مندی و برنامه ریزی برای انجام کارها را به بچه ها یاد می دهد، خصوصاً تصویر، در ذهن کودکان راحت تر ثبت می شود.روباه قبل از طلوع به راه می افتد و در راه گیاهان زیادی می بیند که به همراه نقاشی های زیبا معرفی می شوند.سپس به کمک پسرخاله گرگ و موش متوجه می شود گل طلایی در قله کوه است، البته در این قسمت هم تعدادی گل صحرایی به همان شیوه قبل معرفی می گردد.راه سخت آغاز می شود ولی روباه قصه ما همچنان به تلاش خود ادامه می دهد،بالا می رود و بالا می رود...به قله می رسد، ولی اثری از گل طلایی نمی بیند، چادر خود را به پا می کند و درست همان جایی که خیلی خسته شده بود گل طلایی را پیدا می کند.استقامت به خوبی در این کتاب روایت شده بود،و می توان گفت بهترین پیام کتاب همین آموزش استقامت در راه اهداف است.کتاب خیلی جذاب و با تصاویری زیبا نوشته شده بود، اما ای کاش به جای روباه، شخصیت دیگری قرار می گرفت! روباه مهربان و دوست داشتنی به سختی در ذهن جای می گیرد.کتاب برای بچه های من جذاب و لذت بخش بود و به کمک نقاشی های کتاب می توانستند با گل های صحرایی آشنا شده و بعداً از دیدن و شناختن آن ها در طبیعت لذت ببرند.کتاب برای محدوده سنی ۵ سال تا ۱۴ سال می تواند جذاب باشد. من آن را از طاقچه بی نهایت گرفتم و به شما هم توصیه می کنم آن را مطالعه نمایید. https://taaghche.com/book/102526 </description>
                <category>گ پیروزه</category>
                <author>گ پیروزه</author>
                <pubDate>Mon, 27 Feb 2023 23:44:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توتوچان در توموئه</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D8%AA%D9%88%D8%AA%D9%88%DA%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%85%D9%88%D8%A6%D9%87-rxohffp2oede</link>
                <description>در این چند وقت اخیر برای آشنایی با فرهنگ مردم ژاپن چند کتاب خوانده بودم . لذا انتخاب کتابی برای طرح چالش، خود به چالشی دیگر تبدیل شده بود. کتاب ساداکو و هزار درنای کاغذی خیلی غم داشت . طوری که بعد از خواندن کتاب حس میکنی ابرهای سیاه غم، هوای دلت را بارانی کرده اند . کتاب نه آدم، نه حوّا را مدتها قبل خوانده بودم و مطالب آن را خیلی در یاد نداشتم، علاوه بر این دوست داشتم در متن معرفی کتاب به ژاپن پیش از هجوم غرب  بپردازم و این کتاب مربوط به ژاپن امروزی بود. نهایتا به کتابی دست یافتم که تا حدودی توقعم را برآورده نمود . کتاب &quot; توتوچان دخترکی آن سوی پنجره &quot;، راجع به سیستم آموزشی ژاپن قبل از حادثه مهیب هیروشیما است که از زبان دختر پر شر و شوری روایت می شود برای من کتاب خواندنی و پرکشش بود و در کنار صحبت از روش‌های آموزشی مدرسه توموئه، به فضای ژاپن و آداب و رسوم این کشور نیز پرداخته بود. این کتاب راجع به دختری بازیگوش است که بعد از رفتن به مدرسه و انجام رفتارهای خلاف قوانین ،اخراج می شود و توسط والدینش به مدرسه ای خاص می‌رود. مدرسه ای که در آن به جای ناهار &quot;چیزهایی از اقیانوس و تپه‌های اطراف&quot; می خورند و بچه ها صبح ها برای رفتن به مدرسه با اشتیاق برمی خیزند. کلاس های مدرسه در واگن‌های قطاری قدیمی برگزار می‌شود و مدیر مدرسه به دنبال انتقال حس آزادی و تثبیت آن در ذهن کودکانِ مشغول به تحصیل در مدرسه است. البته گاهی خاطرات کتاب غیر واقعی به نظر می رسد مثلاً تعیین درس توسط خود کودکان! تصور کنید به بچه های کلاس اولی بگوییم هر درسی را که دوست دارید بخوانید. آیا کسی حاضر است از روی کلمات رو نویسی کند؟! حالا نمی دانم این روایات بد توصیف شده بود یا غیر واقعی بود! شاید هم در کشوری مثل ژاپن که مردمی مطیع و حرف شنو دارد ایجاد چنین کلاسی خیلی سخت نباشد. البته کارهای عجیب توتوچان مثل پریدن در تپه سیمان خیس یا افتادن در چاله دستشویی مدرسه این قانونمندی و حرف شنوی را به چالش می کشید. در بعضی قسمت ها هم مثل توصیف رهبر ارکست به نظر می رسد به تعریف غرب می‌پردازد به گونه‌ای که نوعی  حس خود تحقیری از متن کتاب به من منتقل می‌شد که شاید ایراد از ترجمه کتاب باشد. در کل کتاب توتوچان دخترکی آن سوی پنجره نکات جالبی راجع به آموزش، نحوه تفکر کودکان و انتقال حس آزادی به آن ها به من یاد داد.  طوری که اکنون وقتی با کودکان خود صحبت می کنم به این می اندیشم که آیا این مدل رفتار، صحبت یا کارِ من حس آزادی و انتخاب را به آن ها منتقل خواهد کرد یا نه؟ چرا که خیلی از اوقات وقتی به آزادی در ذهن انسان ها و تعریف آن می‌پردازیم می بینیم که در کودکی ذهن آنها از کلماتی خدشه دار شده که امروزه و با در مواجهه با این تعاریف، دچارحس نداشتن آزادی می شوند. در پایان کتاب توتوچان دخترکی آن سوی پنجره را به همه مادران، معلمان و کسانی که با پرورش کودک ارتباط دارند توصیه می کنم. این کتاب به صورت الکترونیکی در اپ طاقچه موجود است. https://taaghche.com/book/138319 </description>
                <category>گ پیروزه</category>
                <author>گ پیروزه</author>
                <pubDate>Sat, 04 Feb 2023 18:36:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش طاقچه، خاطرات مادرایران</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-clzlephblpvp</link>
                <description>به نام خدای بخشنده و مهربانچالش این ماه طاقچه در مورد کتابی بود که از نگاه یک زن به دنیا نگاه کرده باشد. رفتم توی فکر، که اگر قرار باشد نام چند زن بزرگ زندگی ات را بنویسی از چه کسی نام میبری؟ دوست داری فردا روزی که به دنیای ابدی سفر کرده بودی افراد چه طور تو را یاد کنند...توی همین فکرها بودم که چیزی مثل لذت خوراکی که یادت رفته بود خریدی یا پولی که توی جیب لباسی که ماه ها قبل آخرین بار پوشیدی پیدا کردی از دلم گذشت.یاد خاطرات مادر ایران افتادم، زنی که نامش را گذاشته ام *بانوی سبز انگشتی*! کتاب را که از طاقچه خریدم. با اینکه میدانستم pdf است و فونت ریز چشمانم را اذیت می کند. اما روایت کتاب آنقدر شیرین و دلچسب بود که حسابی همراهش میشدی.ابتدای کتاب دستنوشته ای از خانوم احمدیان را میبینیم:&quot;اینجانب عصمت احمدیان دلی دارم پر از درد و پر از غم                           اگر دستش زنم می پاشد از همشماخوانندگان عزیز صبوری بفرمائید.&quot;       کتاب از کودکی خانم عصمت احمدیان در خانه پدری و یکی از روستاهای اصفهان آغاز میشد و با ازدواج او به خوزستان می رسید.زندگی از دید ایشان دویدن است و مادری کردن و مادری کردن...از مادری برای بابا در خردسالی تا مادری برای جوانان کم سرمایه یا حتی زوج های دلگیری که قراربود از هم جدا شوند در میانسالی و پیری!حسی که خواندن کتاب در من بر می انگیخت، حس زیبای مادری برای همه بود، حسی که بی شک در انتخاب نام کتاب که به زیبایی انتخاب شده بود بی تاثیر نبوده است. از نظر من زن ها مادر متولد می شوند ، حالا چه ازدواج بکنند و فرزندی داشته باشند،چه ازدواج نکنند و فرزندی نداشته باشند.مادری هدیه ایست که خدا در وجود هر زنی از بدو تولد  به ودیعه گذاشته تا او، کم کم آن را حس کند و درک کند و باور کند و سپس مهرش را مثل اشعه های زیبای آفتاب بر اطراف خود بپاشد و آنان را سیراب کند و خود نیز از مهرِ مهربانی کردن سیراب شود.علاوه بر این کتاب یک بُعد پررنگ دیگر هم دارد، به دنیا آمدن فرزندان، به خصوص اسماعیل و ابراهیم، اسماعیلی که عصمت را در ۱۲ سالگی مادر میکند و می شود دوستی برای لحظه های پراز تلاش و دغدغه مادر.اسماعیلی که در طول خواندن کتاب با اون بزرگ می شویم و کم کم او پرواز میکند و دنیا و همه تعلق هایش را می گذارد و میرود...تصور این هجم از درد و غمِ روزگار و دوباره برخاستن و دویدن خیلی دل من را پر امید میکرد به گونه ای که هرگاه از سختی های روزگار و زمانه می بُرم، به سراغ خاطرات عصمت بانو میروم و غرق در کارهای بزرگ و دل دریاییش دوباره جوانه های امید را در قلبم احساس میکنم.راجع به این کتاب خیلی حرف برای گفتن دارم، از تحولات روحی بواسطه پیروزی انقلاب تا بارور شدن امید در سایه گذشت و فداکاری در سالهای جنگ تحمیلی با همه سختی هایش...اما این مفاهیم زیبا را بیش از این نمیتوانم در قالب کلمات جا دهم، پس چه بهتر که شما هم به سراغ کتاب زیبای خاطرات مادر ایران نشر راهیار بروید و غرق در خاطرات بانوی سبز انگشتی، امید و حرکت و ما می توانیم را زندگی کنید.  https://taaghche.com/book/131129 </description>
                <category>گ پیروزه</category>
                <author>گ پیروزه</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jan 2023 19:52:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>