<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محسن ارژندی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_28903888</link>
        <description>ویراستار/ با کلمات سر می‌خورم به گذشته و آینده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:04:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/553580/avatar/I6i9qA.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محسن ارژندی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_28903888</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در ستایش تخیل</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%84-i6tti8pogbwl</link>
                <description>«نداشتن تخیل آدم‌ها را از هستن و بودن باز می‌دارد. در دوران ظلمت باید ارزش هر چیزی را که با آزادی به دست می‌آید و یا به آزادی می‌رسد به خودت نشان دهی؛ با به خاطر سپردن و تأمل کردن دربارهٔ آن و سپس تکرارش در تخیل» (هانا آرنت)روزی چند بار این جمله رو با خودم تکرار می‌کنم و تو این تکرارها ناخودآگاه به «امید» فکر می‌کنم. پرنده‌ای که 15 ساله هر پاییز مسیر 5000 کیلومتری را از سیبری تا فریدونکنار طی می‌کنه تا به ایران برسه.عکس از ایراندخت غضنفریاین داستان از سال 1386 شروع شد، اما با سه درنا. سه پرنده که از سیبری مسافر ایران شدن تا زمستون رو تو فریدونکنار سپری کنن.اما اتفاق عجیبی افتاد. همون سال اول، یکی‌شون تیر خورد و کشته شد. سال بعد، امید با اون یکی درنا که ماده بوده راهی ایران شد. اما از درنای ماده هم بعد از این سفر هیچ خبری نشد. چه بلایی سرش اومد، معلوم نیست.حالا هزار و سیصد و شتاد و هشته و امید باید یه راه رو انتخاب کنه. اون یا باید تنهایی به این سرزمین سفر کنه یا اصلاً سفر نکنه.اما امید راه‌ سخت‌تر رو انتخاب کرد. 13 سال داره از اون اتفاق می‌گذره و امید هر سال به تنهایی این مسافت رو طی می‌کنه تا به ایران بیاد. حتماً برای تسلایی.وگرنه چه دلیلی باعث می‌شه که امید این‌همه مسافت رو تنهایی سفر کنه؟ چه چیزی جز خود امید، چه چیزی جز خود تخیل اون رو هر سال به ایران می‌کشونه.تخیل به اینکه روزی قرار نیست تنها باشه، به اینکه اینجا اون درنای گم‌شده رو ببینه، تخیل به روزهای بهتر، به آزادی و به هر چیزی که باید باشه و نیست.ما هم مثل امید این روزها رو با تخیل زنده‌ایم. با هر چیزی که ما رو به روزهای بهتر ببره، حتی برای لحظاتی. ما هم روزهاست که خودمون و کسب‌وکارمون رو تو شرایط بهتری تصور می‌کنیم.عکس از ایراندخت غضنفری</description>
                <category>محسن ارژندی</category>
                <author>محسن ارژندی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Dec 2022 15:43:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوه بودیم گاو شدیم، رنگ بودیم خون شدیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28903888/%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D8%A7%D9%88-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85-cjvwgke46mmy</link>
                <description>هیچ‌کس حال و روز خوبی ندارد. این چند سال وضع ما همین بوده. یا اینجا زلزله آمده یا آنجا ویران شده، یا آن‌سوتر آب شهری قطع شده و یا ساختمانی فروریخته. همه‌چیزمان به همه‌چیزمان می‌آید. گریه کردن و بازی با خاک کسب‌وکار این روزهای ما شده. هر چیزی را به خاک تبدیل می‌کنیم، فرقی هم نمی‌کند رؤیا باشد یا خودمان یا رودخانه. خاک می‌کنیم و بعد شروع می‌کنیم به عزاداری. در کنار زاینده‌رودم. خشک است، طوری که انگار هیچ وقت مایۀ زندگی نبوده. انگار که مریض باشد. افسوس تمام وجودم را گرفته. روزگاری لب‌به‌لب آب بود و اینک سراسر خاک است. به خاطراتم پناه می‌برم. به روزهای رنگی‌رنگیِ کودکی‌ام. به روزهایی که له‌له می‌زدم از مدرسه تعطیل شوم تا با دوچرخۀ چینیِ دومیلم از چهارباغ به کنار رودخانه بروم. قاطی بزرگ‌ترها شوم و تصنیف و ترانه بشنوم. خودم را سوار بر آب ببینم؛ سبک و شناور و تهی از همه‌چیز. و به صدای آب که از دهانه‌های پل باشدت به بیرون فوران می‌کند دل بسپارم. به روزهایی که اگر دلتنگی و غصه امانم را می‌برید، فرقی نداشت که از پل خواجو شروع کنم یا از پل مارنان، بالا و پایین رود صیقلم می‌داد. خودم را که به آب می‌سپردم. تازه می‌شدم. رود همچون مادری مهربان من را در آغوش می‌کشید، پناهم می‌داد و همۀ دلتنگی‌هایم را ازآنِ خود می‌کرد. نه برای من، برای همه مادری می‌کرد. قصۀ شهرهایی که با رودها و دریاها آمیخته‌اند، قصه‌های عجیبی است. انگار همۀ مردم شهر تنها مأوایشان آب باشد. هر لحظه با آن سخن می‌گویند.قصۀ رودی که سال‌هاست از کوه‌رنگ سرچشمه می‌گیرد و کیلومترها از میان کوه‌ها و باغ‌ها و دشت‌ها و شهرها و آدم‌ها می‌گذرد تا قصه‌ها و رازهای فراوانی را با خود به گاوخونی ببرد، شوخی‌بردار نیست. شوخی نیست از کوه‌رنگ شروع کنی و با این حجم از غصۀ دیگران سالم به گاوخونی برسی، آن‌هم هر دقیقه، هر روز، هر هفته و هرسال. شاید هم اصلاً گاوخونی طاقتش سر آمده بود از این همه غصه و ناله که هر لحظه به قلبش فرو می‌ریخت. شاید نامش را برای همین گاوخونی گذاشته‌اند، از بس چیزی به خودش نگرفته، شده گاو و از بس غصه خورده، شده خون.رود که خشک شد ما هم خشک شدیم. رود که خشک شد پل‌ها هم از عطش چاک خوردند. پل‌هایی که از جنگ‌ها جان سالم به در برده بودند نتوانستند بی آب سر کنند. حالا به زاینده‌رود هم مثل ما، به‌جای حق اصلی‌اش، یارانه می‌دهند. سالی چند روز یارانۀ آب برای دلخوشی. البته کدام دلخوشی وقتی حقت را ندهند. او هم مثل ما دیگر رمقی برایش نمانده، مثل جاهای دیگر و کسان دیگر. انگار فهمیده باشد چه خبر است. انگار به کما رفته باشد، انگار که منتظر باشد. حالا دیگر نه از کوه چیزی مانده و نه از رنگ. انگار نه انگار این رود روزی پناه ما بود و رنگی‌رنگی‌‌مان می‌کرد. چیزی مثل رنگ آن روز، رنگ آن فصل. سبز و قرمز و نارنجی و سفید. حالا رود هم رنگ باخته. گاو شده، مثل ما که گاو شدیم. مثل مشدحسن که گاو شد. حالا رود با نگاهی خیره به ما می‌گوید من زاینده‌رود نیستم، همان‌طور که شما خودتان نیستید.</description>
                <category>محسن ارژندی</category>
                <author>محسن ارژندی</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jun 2022 16:02:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره شما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28903888/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-opxzqeer74yc</link>
                <description>جایی خواندم که اگر می‌­خواهید مردم به آنچه می­‌گویید توجه کنند صدای‌تان را بلند نکنید بلکه یواش و شمرده و باسادگی حرف بزنید: این درواقع توجه همه را جلب می­‌کند.داستان‌های خوب، داستان‌های چسبناک هستند.تصورش را بکنید که شب دیرهنگام، اندکی خسته و با فکری پریشان روی کاناپه نشسته‌­ام و با بی‌­میلی شام  می­‌خورم، که  همان موقع تلفن خانه زنگ می­‌خورد و من هاج‌واج از اینکه معمولا  اگر کسی با من کار داشته باشد با خانه تماس نمی ­گیرد، گوشی را برمی­‌دارم، آقای حسینی است دوست و همکار سال­‌های پیش، هم او که من گاهی  به شوخی او را  آق­‌حسینی صدایش می­کردم.بعد از سلام واحوالپرسی، می­‌گوید« شنیده­‌ام تولید محتوا میکنی.»و بعد در ادامه، توضیح می­‌دهد که به­‌تازگی سایت فروش زده و از من هم می‌­خواهد که محتوای «دربارة ما» سایتش را برایش آماده کنم.گفتم،«ببخشید؟حرفت را متوجه نشدم، من تجربة کافی ندارم. »«خداوندا، محسن، تو دیگه حواست را هم نمی‌­توانی متمرکز کنی و یک متن برای من بنویسی. »می‌­دانم که حالا باید بدون رودربایستی حرفم را می‌زدم، نمی­ خواستم به ساز او برقصم، ولی خاموش ماندم.و گفتم، «هر چه شما بگویید، آقای حسینی. »او پاسخ می­‌دهد، «جدی نگیر. من سایت را برای اینکه فقط درگاه فروش داشته باشد و کسب اعتبار جلوی دوستان و مشتریانم باشد می­‌خواهم. »بعد قرار می‌شود اطلاعات و مطالب  مرتبط را برای من بفرستد.گوی را می‌­گذارم. سرم پر از افکار درهم­ برهم است. آیا واقعاَ آقای حسینی با جدیت این حرف را زده. طبیعی است وقت باعصبانیت فکر کنی هیچ قوانینی دیگر کارکرد ندارند.تا یک هفتة بعد داشتم در خانه، اتوبوس و هر جایی که فکرش را بکنید سایت­‌ها را نگاه میکردم و مطلب برمی­‌داشتم. با نگاهی به مباحث تئوری و مقایسه­‌شان با اغلب وبسایت­‌های ایرانی بارها به دوگانگی رسیده­‌ام. چقدر خسته­‌کننده و چقدر شبیه بهم. معمولاَ این قسمت از سایت­‌ها باید دربارة مخاطبان بگویند، یعنی با زبان مخاطب و برای گوش‌­ها و چشم­‌های او صحبت کند. راستش برعکس است و همه دربارة محصولات­‌شان و خدمات‌شان نوشته بودند، بدون اینکه مشتاقانه برای مخاطب­‌شان بنویسند و  آنها را سرذوق بیاورند و به تماشا بنشینند تا حرکت بعدی آنها را ببینند.در طراحی وبسایت به جزییات توجه کنید. نمی­‌دانستم چطور از این فضا خودم را رها کنم. کلافه شده بودم از اینکه نتوانسته بودم کار را به جایی برسانم. تا اینکه یک روز در میانة این بلبشو، یادم افتاد به فایلی که یکی از دوستانم دربارة تولید محتوای سایت به من داده بود و من به کلی فراموش کرده بودم، می­‌روم و آن را با دقت گوش می‌­دهم. حالا باهم ببینیم برای نوشتن یک درباره مای‌ ایده­‌آل باید چه مواردی را رعایت کرد:· برای متقاعد کردن دیگران، یک متن تعیین­‌کننده است.· برای شناخت مخاطب‌تان وقت زیادی بگذارید.· لازم نیست کل داستان­تان را بیان کنید، اما حداقل باید ایده­‌ای به مخاطب بدهید.· وقتی مخاطب به صفحه ما میاید باید وجه تمایز ما را با دیگران تشخیص دهد.· هویت خود را باید به صورت سرگرم کننده و قابل فهم منتقل کنید.·  این قسمت وبسایت شما باید از طراحی خوبی  برخوردار باشد. حتی برای فضاهای خالی هم طرحی داشته باشید.· از عکس­های شرکت و یا همکارانتان به صورت خلاقانه استفاده کنید.· از مهارت قصه ­گویی استفاده کنید.· خیلی ساده ولی حرفه‌­ای و خلاقانه خودتان را معرفی کنید.· از صحیت کردن دربارة فراز و نشیب خود نترسید.· گاهی ارائة داستانتان به چند زبان مختلف می­‌تواند راهکار مناسبی باشد.· غیر­منتظره شروع کنید و مخاطب خود را به چالش بیندازید.· اگر لازم است طنزآمیز باشید.· بر مسئولیت اجتماعی و تعهد شرکت‌تان تاکید کنید.· مخاطبان را با یک پیام و یا یک فراخوان برای اقدام«CTA» غافلگیر کنید.· مأموریت نهایی خودتان را بنویسید.شاید شما هم متوجه شده‌­اید یک درباره مای خوب، باید از اول تا آخرش یک دربارة مخاطب  باشد. خواهش می‌کنم به جزییات در وبسایت‌تان توجه کنید؛ به قولی« چون جزییات مهم است.»وارد عمل شدم و با تمام تمرکز یک متن آماده کردم و برخلاف انتظارم، صبح روز بعد متن را برای آقای حسینی ارسال کردم. دیگر هم به داستان­‌های بعدش فکر نکردم.در نهایت، یادتان نرود داستان­‌های خوب، چسبناک هستند. برای مخاطب‌تان وقت بگذارید و داستان‌­های چسبناک بنویسید.</description>
                <category>محسن ارژندی</category>
                <author>محسن ارژندی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 21:30:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جای خالی خیال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28903888/%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-z2z4jlpjzrxt</link>
                <description>برایان تریسی در جایی می­گوید: «میزان تحت کنترل درآوردن کارها و فعالیت‌هایتان بستگی دارد به اینکه تا چه حد بتوانید انجام بعضی از کارها را متوقف کنید و در عوض وقت بیشتری را صرف فعالیت‌های اصلی کنید که واقعاَ می‌توانند در زندگی شما تحول ایجاد کنند.»جمله را می­‌خوانم و به خیالات پناه می‌برم. به اینکه از کودکی همیشه اگهی­‌ها و تبلیغات در مجله‌ها، خیابان­‌ها، تلویزیون و دیگر مکان‌ها مرا به خود جذب می‌کرد. حتی مجله‌هایی که به سن من قد نمی‌داد را پیدا می­‌کردم و غرق در آنها می‌­شدم. از تبلیغات ژیان و پیکان ، علاءالدین و تاید و بعدها گلرنک، میهن و الخ. و حالا هم همین‌طور فرقی نکرده‌­ام. آگهی‌ها و نحوة طراحی آنها مرا وادار به فکر کردن می‌کند، که گاهی همراه با ستایش است و گاهی اینقدر توی ذوقم می‌­زند که دلم می­‌خواهد زودتر فضای فکری‌ام را عوض کنم. پیش از آنکه چیزی بگویم این جهان رنگارنگ مرا به دنبال خود می‌کشاند. راستش فکر و خیال‌های روز، شب‌ها هم دست بر نمی‌دارند. اما خیال است دیگر، گاهی هم راهی به واقعیت دارد.با خودم می‌گویم این‌بار کار را تمام می‌کنم.چشمانم را باز می‌کنم. روزهای آخر شهریور است، سازمان مدیریت صنعتی و من در کلاس 201 نشسته‌­ام. آقای طالبی با همان تیزی و فرزی، تنی ورزیده، شانه‌های پهن و دست‌های کشیده وارد کلاس می‌شود؛ در نگاهش نوعی جذبه، سرمستی از دانایی و امید دیده می‌شود. در گواهی من چه راهنمایی بهتر از او. فکرها را خوانده است و می‌داند برای چه اینجاییم و در جستجوی چه چیزی بر آب می‌رانیم.از همان دقایق اول، شروع به صحبت کردن می­‌کند و از قوانین کلاس می‌گوید. گاه­­­­‌و­بی­گاه صدای خنده­‌های اوست که ما را وادار به خندیدن می‌کند. نفس راحتی می‌کشم. انگار قرار نیست حالت رسمی و خسته‌کننده بر جمع ما غالب شود؛ البته همه می­‌دانند که او با کسی شوخی ندارد. اوایل فکر می‌کردم که باید حتماَ نکته‌برداری کاملی از کلاس داشته باشم، بعدها دانستم که نمی‌شود هم به صحبت‌های او گوش داد و هم حواسم مشغول نوشتن شود، آخر او اینقدر با هیجان و تندتند صحبت می‌کند که گوش دادن نفع‌­اش بیشتر از نوشتن است.او نه تنها کوچه پس کوچه‌ها و بن­‌بست‌­ها، خانه­‌ها و دخمه­‌های این راه را می­‌داند، بلکه در قدیم و جدید این دنیای جورواجور روزها و شبها سپری کرده است.دیگر چشمانم را نمی‌بندم و به خیالاتم امان می­‌دهم. اکنون، زمان تغییر است.</description>
                <category>محسن ارژندی</category>
                <author>محسن ارژندی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jan 2021 15:29:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه مارکت‌پلیس ایرانی از دید یک کاربر معمولی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28903888/%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%BE%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C-b0wxmacfuk1e</link>
                <description>مارکت پلیس  یا بازار اینترنتی آنلاین که از روزهای اولیه اینترنت وجود دارد؛ یک سایت یا برنامه موبایل است که خریداران و فروشندگان را بهم متصل می‌کند. در واقع بستری را برای تولیدکنندگان و تامین‌کنندگان اجناس فراهم می‌کند تا کالاهای خود را در یک فروشگاه همانند پاساژهای سنتی در معرض نمایش قرار دهند و بفروشند. این بازارهای اینترنتی برعکس فروشگاه‌های آنلاین کالایی را خریداری نکرده و در انبار نگهداری نمی‌کنند، بلکه وظیفه‌ی آن‌ها فقط ارتباط بین تولیدکنندگان کالا و خریداران است و فروشندگان باید درصدی از مبلغ فروش کالا را به برگزارکننده مارکت پلیس (مدیر) بدهند. در این بازار اینترنتی انواع کالاها و خدمات وجود دارد و افراد راحت‌تر خریدشان را انجام می‌دهند. از نمونه‌های خارجی آن می‌توان به Ebay, Craigslist و از نمونه‌های داخلی هم به  دیجی‌کالا، ایسام، دیوار، دیجی استایل، شیپور و موارد دیگر اشاره کرد.در ادامه من به عنوان یک کاربر معمولی  قصد دارم معایب و مزایای سه مورد از این بازارهای آنلاین را که با آنها در ارتباطم شرح بدهم.دیجی کالابرای تعریف دیجی‌کالا سراغ ویکی‌پدیای آن رفتم که  این‌گونه بیان می‌کند: «دیجی‌کالا شرکت فناوری ایرانی مستقر در تهران، پایتخت ایران است که بر تجارت الکترونیک تمرکز دارد. دیجی‌کالا بزرگ‌ترین فروشگاه آنلاین در ایران است و روزانه بیش از ۲ میلیون بازدیدکننده دارد و ۷۰ درصد سهم بازار فروش آنلاین در ایران را از آن خود کرده‌است».نمی‌شود خیلی ساده از کنار این اعداد و ارقام گذشت؛ اینکه بیش از 2 میلیون بازدیدکننده دارد و حدود 70 درصد بازار فروش آنلاین را به خودش اختصاص داده است، شوخی‌بردار نیست. در ایران که فروش آنلاین، به غیر از چند شهر بزرگ، هنوز جا نیفتاده و حالا‌حالاها باید منتظر ماند تا این نوع فروش به جایگاه ایده‌آل خودش برسد. با این حال، دیجی کالا توانسته است بازار را در دست خودش بگیرد. البته تجربه خود من و خیلی از کاربرها  نشان داده است که این پلتفرم‌ مزایا و معایبی دارد که در ادامه به آنها می‌پردازم:مزایا1-	از تجربه و رابط کاربری فوق العاده‌ای برخوردار است.2-	جستجوی کالا بسیار راحت است.3-	تنوع محصولات زیاد است. البته تنوع محصولات می‌تواند در خیلی از موارد به ضرر این نوع بازارها تمام شود، ولی  دیجی‌کالا توانسته مدیریت خوبی ایجاد کند.4-	معرفی دقیق محصول با جزییات هراه با تصاویر سه‌بعدی و شفاف که به خریدارن محصول کمک می‌کند.5-	سیستم تخفیف هوشمند که با بالارفتن خرید افزایش می‌یابد.معایب1-	نظرات فیک و غیرقابل اعتماد زیاد است. هر کاربری در خرید می‌تواند نظر خود را بنویسد که گاهی این نظرات می‌تواند از طرف  کسب و کارها مدیریت شود.2-	 نظارت دقیقی بر ارسال به موقع کالا نیست. موردی که تعداد زیادی از آن شکایت دارند.3-	گاهی مشاهده شده است که قیمت‌ها بالاتر از محصول‌ها می‌باشند.4-	عدم امکان تعقیب دقیق کالا و وضعیت سفارش وجود ندارد.5-	پیشنهادهای ویژه که گاهی واقعاَ لزومی بر ویژه بودن آنها نیست و صرفا برای فروش بیشتر گذاشته شده‌اند. در صورتی که وسایل ضروری‌تری را می‌توان به عنوان ویژه معرفی کرد.دیواردیوار وبگاه و اپلیکیشن نیازمندی‌های اینترنتی و بستری برای خرید و فروش کالاهای نو و دست‌دوم و ارائه خدمات در ایران است که در سال ۹۲ راه‌اندازی شده‌است.پلتفرم دیوار هم یکی از  مارکت پلیس‌های محبوب  در کشور ما است که روزانه درصد زیادی از مردم از آن استفاده می‌کنند که در مقایسه با دیگر پلتفرم‌ها استفاده عامیانه‌تری نزد مردم دارد و طبیعتاَ درصد بیشتری از مردم از آن استفاده می‌کنند.و اما مزایا و معایب آن :مزایا1-	عضویت سریع و بی‌دردسر 2-	دارای اپلیکشن  ساده و امکان استفاده برای اغلب افراد.3-	جستجوی هوشمند وسریع4-	تفکیک شهر به شهر و استان به استان5-	فروش بی‌واسطهمعایب1-	عدم پشتیبانی قوی که شامل خریدار و فروشنده می‌شود.2-	مشخصات فنی و دقیق از کالا در این پلتفرم به ندرت دیده می‌شود.3-	تصاویر اجناس فروشگاه حرفه‌ای نیستند.4-	عدم گارانتی مرجوعی و بازگشت وجه، که هیچ‌گونه نظارتی ندارد.5-	هیچ‌گونه تضمین قیمت و کیفیت  برای کالا وجود ندارد.ایسام وبگاهی فعال در زمینه تجارت الکترونیک در ایران است که یک حراجی آنلاین به‌شمار می‌آید. ایسام یک سیستم خدمات خرید و فروش آنلاین است که بر اساس الگویی برگرفته از  Ebay  این امکان را برای فروشندگان به وجود می‌آورد که فروشگاه خود را راه‌اندازی کنند و به صورت آنلاین محصولات خود را به روش‌های مختلف از جمله مزایده به فروش برسانند.  به گفته سام مدن پور، ایسام تنها سایتی است که علاوه بر امکان خرید و فروش کالا، مجوز برگزاری مزایدات آنلاین را نیز دارد. این وبسایت بیش از ۵۰۰ هزار کاربر فعال و در حال حاضر بیش از ۱۰۰ هزار بازدیدکننده روزانه دارد و در ایران رتبه‌ای در بازه ۹۰ تا ۱۰۲ (درحال حاضر ۹۴) را در الکسا از آن خود کرده‌ است. تعریف بالا  به درستی نشان از اهیمت این مارکت پلیس می‌دهد؛ اما مزایا و معایب آن:مزایا1-	سرعت بالای سایت و تعدا زیاد بازدیدکننده2-	امکان ایجاد فروشگاه  با آدرس اختصاصی3-	امکان ثبت کالا به مدت نامحدود و رایگان4-	فروش کالا بصورت مزایده5-	اطلاع رسانی به وسیله ایمیل و پیامک پس از فروش کالامعایب 1 -  اپلیکیشن آندروید بسیار ساده طراحی شده و امکانات آن کم می باشد و سنگین بارگذاری می‌شود و نیاز به بهبود رابط کاربری و منوهای زیبا دارد.2- فروشگاه‌ساز ایسام خیلی معمولی  است و برای فروشگاه‌های حرفه‌ای کاربرد آنچنانی ندارد.3- عدم تبادل مشخصات بین فروشنده و خریدار4- در اجناس مزایده‌ای، تصاویر حرفه ای نیستند6-	اطلاعات دقیق  و فنی در اغلب اجناس وجود ندارد. در انتها و به نظرم من، انتخاب مارکت پلیس بستگی دارد به اینکه که کسب و کار ما در چه حوزه‌ای تعریف می‌شود و مشتریان ما را چه گروه وقشری تشکیل می‌دهند . اما دیجی‌کالا  را می‌توان بهترین و حرفه‌ای‌ترین مارکت پلیس داخلی دانست. </description>
                <category>محسن ارژندی</category>
                <author>محسن ارژندی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jan 2021 09:47:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>