<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های س-س</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_28995482</link>
        <description>یک infp_عاشق نوشتن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-06 21:37:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4873308/avatar/nqxc6p.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>س-س</title>
            <link>https://virgool.io/@m_28995482</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28995482/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-yh7rmjbhalqa</link>
                <description>تهران.شهر زیبا ی دوستداشتنی.که هر جایی بروم بخشی از وجودم می ماند.وقتی قدر چیزی را می دانی که آن را از دست داده ای .مانند تهرانم.مانند او .مانند آنها...خیابان های شلوغ آن روز، ترس مردم.بمب ها، پدافند ها، انفجار ها.مردگان...قدم های عجولم بر روی آسفالت.ندا ی دوستت داشتم دوستت دارم و دوستت خواهم داشت.یادگاری ای که رها اش نمی کردم.ترس، دانشجو های خوابگاهی، خانه، مدرسه، برگشتن، ترمینال !عجله، راضی کردن ها، عصبی شدن ها، زنگ های مداوم تلفن وقتی رسیدم .صحبت کردن های خاله، بازی های بهار، سرحالی های شوهر خاله؛ دلتنگی من برای آنها و نگرانی ها.می دونم تو چه مهربانی!تهرانم.من رها ات نمی کنم، حتی اگه تو رهایم کنی !نترس، ادمه بده .آفرین عزیزم با وجود زخم هایت لبخند بزن.آفرین! همین طوری ادانه بده.بدان من کنارت هستم.حتی اگر فرسخ ها دور باشم رهایت نمی کنم.هنوز هم کنارت هستم اول خرداد ۱۴۰۵         تهران</description>
                <category>س-س</category>
                <author>س-س</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 18:51:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ملکه ی درد و زمان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28995482/%D9%85%D9%84%DA%A9%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-krsgl2dkpa9g</link>
                <description>پنهان می شود و روی هر دیواری سایه خود را می اندازند.گم شده، از خانه اش کیلومتر ها دور است، از خط امنیت رد شده . حالا دیگر کسی جلودارش نیست . او خواهد رفت ،گم شده. با دیگران فرق دارد . می ترسد اما  هم زمان از دریا ی خشونت رد می شود ، دریا جلو ی پای او زانو می زند اما او هنوز به خانه نرسیده است.می گردد تا خانه اش  را بیابد، چشم در چشم مرگ می نگردد . اگر گوش کند کسی دارد روی در ذهنش ضربه می زند با گام های جسور از آن فرار می کند ، نمی رود . بالاخره به آبی می رسد دیگر تحمل ندارد جیغ می زند .تبدیل به طوفانی میشود . تمام تلاشش را می کند خونش را از آب جدا کند، نمی تواند و خون در آب حل می شود . مانند نام های ما که بالاخره در دریا ی عالم محو می شوند . تحت تاثیر آتش سوزان ز غم دل دست به هر کاری می زند خانه اش رفته تا ابد ، گردبادی که او از آن رهایی یافته به سمت دیگری رفته و دوستش را باخود برده به اعماق دریا ی خاطرات... هر لحظه موج او را به اعماق بیشتری می برد و با هر موج خاطراتی از یاد ملکه می رود . میخواهد یک خاطره بماند فقط یکی . اما کسی راه فردا را نمی داند ، اگر آن زن راه فردا را می دانست به آن سمت می گریخت . خون از آب غلیظ تر است ...اما خون در آب حل می شود و آب در خون پنهان . اگر آن زن راهی برای فردا میافت به آن سمت می رفت. او در جستجو ی فرداست چون کسی از فردا با خبر نیست . سرش در آینده و مو های بلند و سفیدش  در گذشته سیر می کنند.او ملکه ی درد و زمان است اما قدرتی ندارد و نا شناخته است، این زن فراتر از زمان است. گذشت زمان بر او اثری ندارد او زنی بیست ساله است تا آخر خودش . ما همه از زمانی که تلاش می کنیم شکست می خوریم و بعد قانون های جیدی برای خود می چینیم تا نجاتمان دهند . اما او از راه های قدیم خود می رود  ، تا شاید روزی موفق شود او از ما نیست فرق دارد . انسان نیست، افراد از بودن در کنار او یا لذت می برند  یا آزار می بینند . س_س</description>
                <category>س-س</category>
                <author>س-س</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 18:42:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای ایران:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_28995482/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-urfjbc1ww0b6</link>
                <description>هیچ چیز مانند صفای تخت جمشید نیست.هیچ چیز دل انگیز تر تماشای غروب در پاسارگاد نیست.هیچ چیزهایی مانند خاطرات کوتاهی از او نمی شوند.هیچ!او قلبم را می نوازد، ساز دلم را می نوازد .روز و شب.ایرانم از من جدا نمیشود.هر جا از این کره خاکی بروم، جایی مانند ایرانم نمیشود.خاطراتش در گوشم ترانه می خوانند.نمی خواهم در خاک غریبه بمیرم.نمی خواهم برم، من ایرانی امایرانی هم می مانم، کشورم را به پول نمی فروشم!هویت ام را به پول نمی فروشم.حتی اگر قرار است در سرد تربن سرما بخزم.حتی اگر قرار است پشت جبهه صدای ممتد تیرها گوش هایم را به زوزه کشیدن وا دارد.مانند آریوبرزن: من فرزند ایرانم، در آخرین سنگر؛ اینک تنم، جانم!</description>
                <category>س-س</category>
                <author>س-س</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 23:12:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>