<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فصل کتاب</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_29010200</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:55:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>فصل کتاب</title>
            <link>https://virgool.io/@m_29010200</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب تور تورنتو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29010200/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AA%D9%88-ksocncxebh8v</link>
                <description>سال هاست مشتاق مطالعه کتاب های شهدا هستم...شهدای جنگ تحمیلی، شهدای مدافع حرم و شهدای سلامت و... اما این دفعه داستان فرق می کند.. با مظلومیت جدید و بزرگی طرف هستیم، نویسنده می گوید👇🏻دست روزگار برگ جدیدی از مظلومیت را رو کرد. اتفاقی که جنس غریبی داشت. حادثه پرواز اوکراین. عده‌ای که در مسیری افتاده بودند؛ نه برای مبارزه، نه برای دفاع. بی هوا و ناباورانه پرکشیده بودند.کتاب تور تورنتو زندگی شهید امیرحسین قربانی را ورزق می زند؛ تک پسرِ نازپرورده خانواده قربانی، پسری که سرمایه زندگی و نور چشم پدر و مادرش بود.یکی از قشنگترین اتفاقات کتاب روایت کتاب از زبان پدر امیرحسین بود، پدری که خود سال های زیادی به مبارزه پرداخته بود و در نهایت به اسارت درآمده بود...بیان احساسات پدرانه به زیباترین شکلش به همراه نوآوری جالبی که در خلال داستان و برگشت زدن به دوران اسارت پدر شهید در اردوگاه ۱۱ تکریت بسیار زیبا، اثرگذار و دردناک بود.کتاب خانواده‌ای صمیمی و احساسی را برایمان ترسیم می کند.. خانواده‌ای با نقاط عاطفی بالا‌، بخصوص در رابطه مادر با پسرش.کتاب از امیرحسین می گوید؛ امیرحسینی که نفس مادر بود.. امیرحسینی که جانش برای خواهرش می رفت... امیرحسینی که حجب و حیایش دیدنی بود... امیرحسینی که شخصیتش رو حتی با زندگی در کشور غریبه از دست نداد و پای اعتقاداتش ایستاد...امیرحسینی که انگیزش از تحصیل پزشک شدن و درمان تنها خواهرش بود که از معلولیت ذهنی رنج می برد.کتاب را بخونید و امیرحسین را زندگی کنید.بخشی از متن کتاب تور تورنتو؛هر چند که اوایل خیلی او را نمی‌شناختم منتها برخی از حقایق مهم را درباره امیر می‌دانستم اینکه او یک دانشجوی بین المللی بود به من فهماند که در تحصیل جدی است. من می‌دانستم که امیر اهداف بزرگی داشت؛ اهدافی که از طریق مطالعه بین المللی به بهترین وجه حاصل می‌شود. من همچنین می‌دانستم که او حاضر بود فداکاری کند برای رسیدن به اهدافش زیرا لازمه ماندن در کانادا این بود که خانواده‌اش دوستانش فرهنگ و افرادی را که پشتش بودند ترک کند. تمایل او برای انطباق با فرهنگ جدید با یک آب و هوای سخت و با یک محیط آموزشی کاملاً متفاوت نشانه ماجراجویی او بود اینکه او تحصیل می‌کرد به زبانی که کاملاً با زبان مادری‌اش فرق می‌کرد شجاعت و قاطعیت او را آشکار کرد علاقه و ثبت نام وی در کلاس زیست شناسی من تأیید کرد که من و امیر قدردانی متقابل از جهان طبیعی داریم.با سقوط هواپیمای اوکراینی ۷۵۲ تمام سرمایه خانواده قربانی پرکشید و خانواده بزرگ‌ترین آزمایشش شروع شد و چه سربلند بیرون آمدند از این آزمایش با همراهی نکردن رسانه های بیگانه با همراهی رهبرشان آنجا که پدر خانواده حرفِ آقا را فصل الخطاب دانست.کتاب سبک و کم حجمی که تا پایانش دست از رها کردنش بر نمی‌دارید.داستانی پر احساس و غم انگیز، اما به شدت جذاب و نفس‌گیر.این یادداشت برای چالش مرورنویسی فراکتاب نوشته شده است</description>
                <category>فصل کتاب</category>
                <author>فصل کتاب</author>
                <pubDate>Sun, 11 Feb 2024 07:55:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب نامزد گلوله ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29010200/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%AF-%DA%AF%D9%84%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7-bbie6m2tohxy</link>
                <description>همیشه مشتاق مطالعه کتاب های آقای مرتضی سرهنگی بودم اما هیچ‌گاه سعادت نداشتم تا پارسال نمایشگاه کتاب و بازدید رهبر عزیزمون از نمایشگاه و آنجا که خطاب به آقای مرتضی سرهنگی فرمودند: « ما کارهایی که از برکات فعالیت شماست را همین‌طور به تدریج می‌بینیم. این خاطرات و این‌ها که چاپ می‌شود در واقع منشأش از شما هستید. خدا ان‌شاءالله حفظتان کند‌».اینجا بود که مصمم به مطالعه کتاب به قلم ایشان شدم با مرور آثار ایشان کتاب نامزد گلوله ها رو انتخاب کردم که از سردار عزیزمان سخن می گفت.کتاب که بدستم رسید از قطع کتاب تا گرافیک پر بود از ایده و نوآوری..قطع خشتی ، کاغذ کاهی‌رنگ گرماژ بالا، فونت های متعدد، پاورقی های متفاوت، استفاده از تصاویر در لا‌به‌لای متن، پس زمینه مشکی یا قرمز بعضی از صفحات، بولد کردن تاریخ‌ها و...در کنار تمامی این ها متن ساده، روان و خلاصه کتاب که مثل یک نقشه راه از سال ۱۳۳۵ شروع می شود و نهایتاً در سال ۱۳۸۹ خاتمه پیدا می کند.بخشی از کتاب نامزد گلوله ها؛هلی کوپترش وسط حلقه محاصره نشست در حالی که داعشی‌ها از هر سو به طرف او تیراندازی می‌کردند. چند ماه قبل از این داعش به شهر ترکمن نشین تلعفر حمله کرده و با اشغال شهر ده‌ها هزار نفر از شیعیان شهر را آواره کرده بود. خبرهای فروش زنان ایزدی در بازار داعشی‌ها و فروش اعضای کودکان این شهر و کشتار مردان و پسران وحشت به جان هر عراقی می‌انداخت. در سایه این ترس مرگبار بود که اهالی آمرلی بیش از هشتاد روز در محاصره کامل مقاومت کردند. زنان آمرلی از ترس هر کدام یک نارنجک به خودشان بسته بودند تا قبل از اسیر شدن آن را منفجر کنند. آنها اسلحه به دست گرفته بودند تا در کنار مردانشان از شهرشان دفاع کنند. در چنین شرایطی بود که قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس با هلی کوپتر در قلب محاصره نشستند.سفری کوتاه از قنات ملک تا شامگاه سرد فرودگاه بغداد..در کتاب نامزد گلوله ها حاج قاسم را زندگی می کنید، سخنان مهم و ماندگارش را می شنوید، همراه حاج قاسم به دفاع از میهن مقابل دشمن بعثی می ایستید پس از آن به مقابله با اشرار می پردازید، تمام قد با حاج قاسم به مبارزه با دشمنان جهان اسلام بپا می خیزید در نهایت با تنی خسته و مجروح بار ها ترکش می خورید و زخمی می شوید اما هیچ‌گاه از آرمان هایتان دست نمی کشید بلکه مستحکم‌تر و قوی‌تر بر پای عقیدتون می ایستید تا در نهایت به دست شقی‌ترین آحاد بشر به لقاءالله بپیوندید.در نهایت از خواندن یک اثر درجه یک غافل نشید 👌🏻این یادداشت برای چالش مرورنویسی فراکتاب نوشته شده است</description>
                <category>فصل کتاب</category>
                <author>فصل کتاب</author>
                <pubDate>Sun, 11 Feb 2024 06:58:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب شنبه آرام؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29010200/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-bngrpegk4974</link>
                <description>خوب یادم هست روز های سرد آذر ماه سال ۱۳۹۹ بود، همگی هنوز در بهت نبود جان فدای مردم ایران بودیم و روز شمار اولین سالگرد سردار رو شروع کرده بودیم که ناگهان خبر از ترور جدیدی رسید..ترور شهید محسن فخری زاده فردی که گمنام بود و خیلی ها ایشون رو نمی شناختند تنها چیزی که اون روز ها خیلی برایم جالب بود طرز ترور شهید بود که از طریق تکنولوژی پیچیده کنترل از راه دور و هوش مصنوعی انجام شده و در زمان شهادت ایشون هیچ‌یک از عوامل ترور در خاک ایران نبوده‌اند.اینجا بود که راجب شخصیت ایشون کنجکاو شدم و مشتاق دانستن از شهید، پس از مدت زمانی کتاب شنبه آرام چاپ شد کتاب رو بلافاصله تهیه و مطالعه کردم.کتاب شنبه آرام با روایتی زنانه سخن از مردی می گه که خیلی از آدم ها اصلا ایشون رو نمی شناختن و هنوز هم گمنام هستند؛ چون خود شهید تمایل به مطرح کردن خودش رو نداشته...مردی که خستگی رو خسته کرده بود..مردی با صعه‌ی صدر فراوان، حُسن خلق و نگاه عمیق به زندگی..مردی که در تمامی زمینه های علمی، عرفانی و اخلاقی حرفی برای گفتن داشت...مردی که خواب راحت رو از دشمن ربوده بود، رژیم صهیونیستی سال‌ها به دنبال ترور ایشان بود و سرانجام در سال 99 به هدف شوم خود رسید.در بخشی از کتاب می خوانیم؛گفتم: محسن جان دیر میای بچه ها نگرانت هستن. لبخندی زد و حرف از صمیم قلبش بیرون آمد؛ حرفی که زبانم را قفل زد. غیرتمند گفت: «هرچی من بیشتر کار کنم نتانیاهو و ترامپ کمتر خواب راحت به چشمشون میاد؛ پس اجازه بده بیشتر کار کنم.» معنای این حرفش را زمانی فهمیدم که شهید شد وقتی که نتانیاهو توئیت زد و برای یهودی ها شنبه خوبی را آرزو کرد. از «شنبه آرام» در اسرائیل گفت؛ از شنبه بعد از محسن فخری زاده.داستان از لحظه شهادت شهید شروع می‌شود و در طول کتاب با فلش بک به سال‌های قبل‌تر برمی‌گردد و از تلاش‌ها و کارهای بزرگ این شهید می‌گوید.مخاطب با مطالعه این کتاب هم‌زمان هم شاهد اتفاقات خاص حین و پس از شهادت است و هم با همسر ایشان خاطرات این چهل سال زندگی مخفیانه و دشوار را مرور می‌کند.کتاب شنبه آرام رو بخونید، چون با خوندن کتاب و پایانش چیزی در شما شروع خواهد شد، چیزی شبیه ماجرای شنبه آرام.این یادداشت برای چالش مرورنویسی فراکتاب نوشته شده است</description>
                <category>فصل کتاب</category>
                <author>فصل کتاب</author>
                <pubDate>Sun, 11 Feb 2024 06:29:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب من میترا نیستم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29010200/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-pcufzwzn43mw</link>
                <description>کتاب من میترا نیستم یک کتاب دخترونه ی شیرین و قشنگه اما یک قصه صورتی دخترونه نیست بعد از خوندن کتاب دیگه اون آدم سابق نمی شید.شما دعوت هستید به شنیدن داستانی که از کربلا و امام حسین نشئت می گیرد.. داستانی که راوی اصلی آن مادر زینب هست، قصه قصه‌ی دختر چهارده ساله ای هست که قراره رفیقتون بشه، رفیقی که به دنبال عاقبت بخیر شدن شماست با نشان دادن راه به شما راه صبوری، راه از خودگذشتگی، راه تهذیب نفس و خودسازی..‌ دوست شما می خواد به شما بگه نیاز نیست حتما بزرگ باشی تا بهترین باشی می تونی کوچکترین باشی و بهترین باشی...می تونی ظرف وجودیت رو انقدر بزرگ کنی که حتی نامت رو هم از بزرگان وام بگیری و در زیر پرچم نامت بلند قدم برداری.زینب به شما یاد می دهد که نیاز نیست در خط مقدم جنگ در مقابل گلوله و تانک بایستی تا شهید بشی می تونی در دل شهر خودت باشی و شهیده بشی..😭😭بخشی از کتاب من میترا نیستم ؛وقتی در گلزار شهدا شروع به دفن شهدا کردند، با تعجب متوجه شدم که قبر زینب زیر یک درخت کاج روبه روی قبر حمید یوسفیان است تازه فهمیدم که تعبیر خواب مادر حمید چه بود؛ آشنایی که صندوق صندوق میوه می آورد؛ آن آشنا زینب بود. مادرم که درخت کاج را دید به سینه اش کوفت و گفت: «کبری به خدا چند بار خواب دیدم که زینب دستم رو میگیره و زیر درخت کاج میبره.» یک میوه کاج برداشتم. باید این میوه را کنار هفت میوه ای که زینب جمع کرده بود میگذاشتم تا کامل شود. کسانی که برای تشییع آمده بودند، دور قبر زینب می آمدند و سؤال می کردند این دختر کجا شهید شده؟ تو عملیات فتح المبین بوده؟ من هم با سربلندی جواب میدادم به دست منافقین شهید شده...فضای داستان بسیارعالی و نو بود تا الان فضای دوران دفاع مقدس رو به این صورت نخونده بودم.درود خداوند بر روح پاک و بزرگ بانوی شهیده زینب کمایی🕊زینب جان دست ما رو هم بگیر، ما رو به جایی برسون که اول تمامی کار هامون بر لوح دل بنویسیم او می بیند🥺 و در پایان بگیم: خانه‌ام را ساختم، باید بروم.😭کتاب من میترا نیستم در گذشته با عنوان راز درخت کاج منتشر شده بود که پس از ویرایش و بازنویسی مجدد توسط نویسنده و ناشر جدید با عنوان من میترا نیستم منتشر شد.این یادداشت برای چالش مرورنویسی فراکتاب نوشته شده است</description>
                <category>فصل کتاب</category>
                <author>فصل کتاب</author>
                <pubDate>Sat, 10 Feb 2024 16:59:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب شبیه مریم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29010200/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%85-hafv7dsbzq2c</link>
                <description>شبیه مریم کتابی که از سال ۱۳۹۹ خریده بودم و در نوبت خوانش بود اما نمی دانم چرا نوبت به این کتاب نمی رسید، تا این روزها که بحث این کتاب با لیگ کتاب داغ شده ... من هم تصمیم گرفتم حتماً بخوانمش و شروع کردم به خواندن اما هر چه جلوتر رفتم تعجبم بیشتر شد😳...کتاب شبیه مریم، کتاب پرنقدیست...متن کتاب روان، ساده و ابتدایی بود انگار که بی تدوین و ویرایش نسخه اصلی نویسنده چاپ شده و بی هیچ مقدمه‌ای داستان به سراغ زندگی بانو فضه، خادمه حضرت زهرا‌(س) می رود.در بخش اول که مربوط به سال های میانسالی بانو فضه می شود کتاب پر شور شروع می شود اما کمی بعد یکی یکی سوالات در ذهن مخاطب نقش می بندد مثلاً چرا پسران بانو فضه متوجه جا ماندن مادرشان از کاروان نشدند؟ یا سرنوشت پسران و سفر حجشان با مادر چه شد؟اما دریغ از پاسخ و تا انتهای کتاب پاسخی به مخاطب داده نمی شود.در فصل های بعدی زندگی بانو از زمانی که نامش مریم است و در دیاری دیگر شروع می شود  تا نام نهادنش به میمونه و در نهایت سرنوشتش به فضه شدن ختم شود اما در بافت داستان سیر تعالی و پیشرفت شخصیت بانو فضه را خیلی کم و جزئی می بینیم و بیشتر شاهد روایات و احادیثی هستیم که به ائمه بزرگوار اشاره دارند.احادیث و روایات استفاده شده در کتاب را شاید قبلاً هم شنیدیم که نویسنده با ذکر منابع در پاورقی یا انتهای کتاب می توانست به کتاب سندیت ببخشد که متاسفانه این اتفاق هم نیافتاده در نهایت شما داستانی رو می خوانید که اگر خودتان از پیش اطلاعاتی نداشته باشید در موثق بودن مطالب شک و شبهه دارید.بخشی از کتاب روای جزئیاتی است که به رابطه حورا و همسرش می پردازد بنظرم ورود به جزئیات تا این اندازه نه تنها ضرورتی نداشت بلکه اصلا نیاز نبود..بخصوص که برای کتاب هم رده سنی مشخصی در نظر گرفته نشده است.در ادامه برشی از این کتاب را می‌خوانید:ام ایمن از ابتدای کودکی پیامبر می‌دانست که ایشان روزی پیامبر خواهد شد. او برای فضه از دسیسه‌های یهود گفت که سال‌ها از ظهور و هجرت ایشان به یثرب که اکنون مدینه النبی نام داشت اطلاع داشته‌اند و از سالیان دور در آنجا ساکن شده‌اند ولی به مرور از نیتشان برگشتند و درگیر تجارت و ربا شدند. فضه به یاد سخنان مردم مدینه افتاد. او بارها در میانه بحث‌ها و گفت و گوهای آن‌ها در کوچه و بازار شنیده بود که یهودیان را عامل فتنه‌ها و جنگ‌های خانوادگی و قبیله‌ای میانشان می‌دانستند. یهودیان در زمان جنگ خندق به عمد در مدینه ماندگار شده بودند تا از پشت سر به پیامبر و یارانشان که در حال جنگ با کفار مکه و دیگر مشرکان بودند، حمله کنند. ام ایمن با زبان شیرینش و با همان شور و حرارت از خاطرات ازدواجش می‌گفت. فضه ناگاه به خودش آمد و دوباره به صحبت‌های ام ایمن گوش سپرد.نکته قابل توجهی که در کتاب بود استفاده از تصویرگری است که خیلی به درک و تصور بهتر مضامین کمک کرده است.کتاب پر نقدی بود اما با توجه به اینکه از اولین کتاب هایی است که مستقلاً در رابطه با شخصیت خادمه حضرت زهرا‌(س)، فضه نوشته شده ارزشمند است به امید کتاب هایی بهتر و بیشتر با این مضمون.این یادداشت برای چالش مرورنویسی فراکتاب نوشته شده است</description>
                <category>فصل کتاب</category>
                <author>فصل کتاب</author>
                <pubDate>Sat, 10 Feb 2024 16:55:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب حیفا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29010200/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%DB%8C%D9%81%D8%A7-jayg99smksl0</link>
                <description>داستان کتاب حیفا درباره دختر جاسوس اسرائیلی به نام حیفا یا حفصه است که برای انجام دادن ماموریت مهمی به زندان ابوغریب(‌بدنام‌ترین زندان عراق) فرستاده می‌شود.جریان چگونگی آموزش ابوبکر البغدادی و محمد العدنانی و فرایند تشکیل داعش خیلی جذاب توضیح داده شده است.کتاب یکی از بهترین کتاب‌های جاسوسی_امنیتی بود.داستان جذاب و پرکشش بود تا تمامش نکنید ازش سیر نمی‌شید.من خودم یک روزه کتاب را تمام کردم.دست‌های کثیف و آغشته به خون اسرائیل در پشت پرده تمامی اتفاقات سیاه دنیا فقط یک جمله را فریاد می‌زنه که دشمن رو ساده نگیریم.نکته قابل توجه فضای جنسی داستان هست که خوانش کتاب رو برای هر گروهی مناسب نمی‌کند.ای کاش در انتهای کتاب از عکس و اسنادی برای اثبات حقیقی و مستند بودن داستان استفاده می شد.صلواتی نثار روح حاج قاسم عزیز و شهدای مدافع حرم و تمامی مامورین گمنام امنیتی که نگذاشتند ملت عزیز ایران شاهد این جنایات با چشم خود باشند.🌱 اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم</description>
                <category>فصل کتاب</category>
                <author>فصل کتاب</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 00:22:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب آرمان عزیز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29010200/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-eakdky9psg3o</link>
                <description>بِسمِ رَبِّ الشُّهَداء وَ الصِّدیقینخوب یادم هست پارسال و در ایام التهاب کشور که هر لحظه خبر شهادت عزیزی از شهدای مدافع امنیت می رسید.در روزی که خیلی از شهرها شلوغ بود و کشور چهلم سیاهی رو پشت سر گذاشت، دقیقا فردای اون روز بود در حال تماشای تلویزیون با خانواده بودم که اخبار ساعت دو شروع شد و خبر از شهید عزیزی داد که با شکنجه به شهادت رسیده بود...جگرم سوخت و گفتم خدایا به مادرش صبر عنایت کن😔 بعد از تحقیق راجب شهید فهمیدم طلبه بسیجی بوده بیشتر کنجکاو شدم راجب شخصیت شهید بخصوص بعد از اینکه با نام آرمان عزیز از سوی حضرت آقا خطاب شدند.مختصری با زندگی شهید آشنا شدم اما بعد از خواندن کتاب آرمان عزیز متوجه شدم حقیقتا چیزی از شخصیت شهید نمی دونستم شهیدی که مطمئنا لایق شهادت بود و هر مرگ دیگری برایش خسران بود اگر مشتاق دانستن حقیقت و شخصیت آرمان عزیز هستید بی هیچ تعللی کتاب آرمان عزیز را بخونید.آرمان عزیز، شهید آوینی چه زیبا گفت: «غایت خلقت جهان، پرورش انسان هایی است که در برابر شدائد بر هرچه ترس و شک و تردید  و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند.» خوشا به سعادتت که غایت خلقت جهان شدی و حسینی وار مظلوم و مقتدر به فیض شهادت نائل شدی 😭</description>
                <category>فصل کتاب</category>
                <author>فصل کتاب</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 00:19:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب آخرین روز جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29010200/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-narrncwkragx</link>
                <description>کتاب آخرین روز جنگ روایتی زنانه اما کمی متفاوت از روایات همیشگی جنگ در خط مقدم است، این بار قصه از دل خانه یکی از فرماندهان و از زبان همسرش در خاص‌ترین وضعیت او بیان می شود.فراق همسر، فداکاری یک مادر و جزئیات زندگی عادی همراه با تک تک نفس هایی که بوی انتظار می دهند، انتظار برای رسیدن خبری هر چند کوچک و بی اهمیت در خط به خط داستان لمس شدنی است.امید ،دوری ،عادت ، دوست داشتن و اعتماد به خدا در کتاب به خوبی تفسیر و توضیح داده شده حتی شاید به تفسیر جدیدی از این کلمات برسید.در طول مطالعه کتاب فرهنگ زیبای مردم عزیز غزه ستودنی بود به این بخش از کتاب توجه کنید؛آیا تاریخ صحنه زیبایی مثل روستای من در وسط جنگ ۳۳ روزه دیده است؟ صحنه‌ای که صاحبخانه می‌رود و درها را باز می‌گذارد برای رزمنده‌ها و می‌گوید اگر چیزی احتیاج داشتید از خانه من بردارید.این تنها یکی از مواردی است که نشان از روحیه بسیار زیبای مردم لبنان دارد و واقعا هم ستودنی است.ترسیمی که کتاب از شجاعت و عبور از کلمات ترس و مرگ داشت به قولی مسابقه مرگ و زندگی درون کتاب بسیار تماشایی بود.حس نزدیکی به راوی ماجرا که با ورق زدن هر صفحه بیشتر می شد رو بسیار دوست داشتم.</description>
                <category>فصل کتاب</category>
                <author>فصل کتاب</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 00:15:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میثاق نامه مکتب حاج قاسم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29010200/%D9%85%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D9%82-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-o9hacagimyo0</link>
                <description>میثاق نامه مکتب حاج قاسم در بردارنده وصیت نامه شهید قاسم سلیمانی است.شهیدی که با شهادت خود انقلاب بزرگی در ایران به‌پا کرد و دوستدارنش را در بهت فرو برد.وصیت‌نامه‌ی این شهید بزرگوار همزمان با چهلم وی و روزهای چهل و یکمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی منتشر شد.خواندن این وصیت‌نامه را به همه عزیزان توصیه می‌کنم به جد از این متن سراسر نور غافل نشید، متنی که گوش دادن به رهنمودهای سردار و عمل به خط به خط آن عاقبت بخیری در پیش دارد.کتابی که در دل خود شرح وصیت شهید عزیز ما را دارد، وصیتی که به واقع حقیقت منشور عشق و دلدادگی و انسانیت است.شهید قاسم سلیمانی نشان داد که دستش از سردار قاسم سلیمانی باز‌تر است.همین طور که رهبر عزیزمون فرمودندسردار شهید عزیز ما را با چشم یک مکتب، یک راه، یک مدرسه‌ درس‌آموز، با این چشم نگاه کنیم آن وقت اهمّیّت این قضیّه روشن خواهد شد. قدر و قیمت این قضیّه روشن خواهد شد. ۹۸/۱۰/۲۷در پایان کتاب متن اصلی وصیت نامه به همراه دست‌خط حاج قاسم عزیز قرار داده شده است که چشم نواز است.توصیه ای دوستانه برای فهم بیشتر و عمیق تر متن به کتاب شرح دلبری رجوع کنید، کتاب شرحی بر وصیت نامه سردار عزیز است.</description>
                <category>فصل کتاب</category>
                <author>فصل کتاب</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 00:09:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب روایت بی قراری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29010200/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-jwq6ytjpjdrt</link>
                <description>از وقتی که قرارشد کتاب را با گروه همخوانی بخوانم دل بی قرارم به تپش افتاد و هر روز و هر لحظه منتظر گذر روزها و شروع کتاب بودم، بلاخره انتظارم به‌سر رسید.. خوانش کتاب روایت بی قراری شروع شد، با ورق زدن هر صفحه بیشتر غرق کتاب می شدم...از همان لحظه اول با بی قراری مادر برای مهلایش دلم بنای تند تپیدن گذاشت.مرضیه بلدیه، همسر شهید حسین محرابی بی تکلف مخاطب را با خود و زندگی پر فراز و نشیبش همراه می کند...سادگی و بی آلایش بودن زندگیشان با حال خوشی همراه است که بسیار شیرین بود.اختلاف سلیقه و نظرات مختلف شهید و همسرش حل اختلافات با همراهی زوجین بسیار زیبا و الگوی بسیارعالی برای جوانان امروز هست.جاری بودن دین در متن زندگی شهید غبطه برانگیز بود.تغییر شغل دائمی شهید و دلشوره های زیبای بی‌بی برای کار همسرش، زندگی بدور از راحتی و آسایش که همیشه در حال تلاطم بود تنها و تنها برای رضای خدا...صبر شهید عزیز بر مشکلات زندگی در کنار زندگی شخصی شهید تلاشش برای اعزام به سوریه افق دید مخاطب رو به شهدای مدافع حرم وسعت می بخشد. تشویش همسر شهید و بی قراریش برای رفتن همسرش به سوریه در کنار همراهی زینب با پدر و نگاه زیبای زینب به دفاع از حرم حضرت زینب‌(س) نشان از عدم بی تفاوتی و عظمت روح بزرگ زینب به عنوان یک نوجوان داشت.و در نهایت شهادت شهید و حضورش پس از شهادت در کنار همسر و فرزندانش تماما بیانگر زنده بودن شهید است.« وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ »سوره آل عمران، آیه‌۱۶۹</description>
                <category>فصل کتاب</category>
                <author>فصل کتاب</author>
                <pubDate>Wed, 07 Feb 2024 00:00:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>