<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های روح رنگی&quot;</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_29140371</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 22:34:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4149046/avatar/BNahBy.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>روح رنگی&quot;</title>
            <link>https://virgool.io/@m_29140371</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انولا هلمز، معرفی فیلم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29140371/%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%84%D8%A7-%D9%87%D9%84%D9%85%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-wuprpxpyueda</link>
                <description>خب باید بگم فیلم خواهر شرلوک‌ هلمز هم در‌اومده بود‌ و من تازه‌ کشفش کردم.انولا هلمز کلا سینماییه‌ و دو فصل داره. تا حدودی‌ عاشقانه و آمیخته به جنایی و معمایی. حقیقتش‌ واسم جذاب بود! اینکه اسم‌ انولا برعکسش به معنی‌ تنهایی هست.  حل کردن معماها. و آشنایی عجیب و غریبش با لرد تیوکس‌ بری لوکاس.انولا توی طول فیلم به دنبال پیدا کردن مادرش که یه روز صبح از خواب بیدار میشه و میبینه اون غیبش زده و فقط یه هدیه از طرف خودش براش باقی گذاشته‌. هدیه ای که در ظاهر هدیه‌ ولی در باطن سرنخ.جدی فضاسازی بامزه و دیالوگ‌های قشنگی داشت. پیشنهادم‌ به شما اینکه که با دوبله‌ی فارسی ببینیش. یه تیکه‌های‌ عجیب و جدی‌ طنز داره.اگه طرفدار این نوع فیلم ها هستین. پیمشهاد من به شما اینه که حتما این دو قسمت رو ببینین. اگه دیدینش‌ دوستش داشتین؟‌ به این فیلم از ۱۰ چند میدین؟ حقیقتش‌ منکه‌ ۸‌ از ۱۰ ‌می‌دم. کم لطفیه‌ ولی خب بازم بنظرم‌ این‌ نمره می‌تونه تعریف خوبی براش باشه از یه فیلم نسبتا فوق‌‌العاده!</description>
                <category>روح رنگی&quot;</category>
                <author>روح رنگی&quot;</author>
                <pubDate>Thu, 28 Aug 2025 22:22:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب دختر‌ها پسرهارا سرجایشان می‌نشانند.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29140371/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%A7-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-vip1ujflbw6v</link>
                <description> یه کتاب جدید!کتابخونه‌ی محلمون‌ بیشتر به یه عتيقه جاتی شبیه می‌مونه، خیلی کم پیش میاد که کتابای جدید پیدا بشه.یه کتاب پیدا کردم اسمش &quot;دخترها‌ پسرها را سرجایشان می‌نشانند.&quot; اسمش‌ اولین چیزی بود که توجهمو‌ به خودش جلب کرد.اولین چاپش برای سال ۱۳۸۷عه، جدی جدی خیلی باحاله اینکه یدفعه‌ای وقتی توی کتابای غرق شدی یدفعه‌ای به خودت بیلی و ببینی یه کتاب از دوره‌ی هشتاد‌ توی دستاته.این کتاب به نظرم بامزس به نویسندگی فیلیس رینولدز نیلر و ترجمه‌ی خانم ترانه‌ی شیمی.جلدش‌ واقعا نوستالژی و بامزه بود. کلا از اون دسته‌ کتابای نوجوان یا به قولی تینجریه!این کتاب کلا حول سه تا دختر و چهارتا پسر نوجوان می‌چرخه. هفت‌ها بچه‌ دبستانی.توی کتاب کشمش بین‌ این دو تا گروه و کل‌کلشون‌ به طنز کتاب اضافه می‌کنه.و البته‌ جدی خواهر کوچیکه &quot;کارولین&quot; حرصمو با احمق بودنش در میاره. یه چندتا تیکه کتاب ازشو‌ که دوست داشتم براتون این‌پایین می‌ذارم:-  از بعضی لحاظ والی آدم گوشه گیری بود او می‌توانست یک ساعت تمام بخار دهانش را روی شیشه پنجره بدمد و طرح‌هایی رویش بکشد و اینطوری خودش را سرگرم کند گاه نیمی از بعد از ظهر روز تابستان در ایوان روی شکم دراز می‌کشید سرش را بالا می‌گرفت و مورچه‌ها را که خرده نان لانه شان می‌بردند تماشا می‌کرد ظاهرا مثل عمرش در مغزش می‌گذشت و نصف عمرش در دنیای بیرون بنابراین هیچ احتیاجی نداشت آدم‌ها دور برش باشند تا سرگرمش کنند.- والی سرش عقب برد و به پشتی یه نیمکت داد ابر‌ها که در آسمان پیچ و تاب می‌خوردند ی هوا ملایم بود مثل این بود که بهار توانسته است خودش را از پشت کوه‌ها به این طرف برساند سعی می‌کرد حساب کند که فاصله ابر ابرها از یکدیگر چقدر است خودش را مجسم کرد که غولی شده و از ابری ابر دیگر قدم می‌گذارد و از آن بالا زمین را تماشا می‌کند.  در کل بخوام بگم جالبه، یعنی در واقع به خوبی به بچه‌ها و چیز‌های عجیب و غریبی که بهشون فکر می‌کنن بهش پرداخته شده.در کل یسری توصیفات جالب و دیالوگ‌های از این دسته توی کتابه که می‌تونه هیجان انگیز باشه.دوست دارم اگه‌ خوندنین‌ باهام نظراتتون به اشتراک بزارین.</description>
                <category>روح رنگی&quot;</category>
                <author>روح رنگی&quot;</author>
                <pubDate>Thu, 28 Aug 2025 22:10:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب عروسک پدر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29140371/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DA%A9-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-hzpazzou5dpd</link>
                <description>تازگی‌ یه کتاب جدید خوندم، خوشم‌ اومد‌ گفتم بیام اینجا و معرفیش کنم.به نویسندگی پاتریشیا کالورت‌ و ترجمه‌ی خانم شقایق قندهاری.شروع کتاب واقعا جذب کننده بود و مشتاق ادامه‌ش شدم. واسه من با کلی حس عجیب و قشنگ همراه بود.توی کتاب به خوبی با احساسات گلنی‌ همراه شدم، و تونستم درک کنم که چقدر فروپاشی خانواده‌اش به یک‌باره تونسته ضربه‌ی بدی باشه، مصمم‌ بودنش رو برای اینکه دوباره خانواده‌ش رو در کنار هم جمع کنه. همه اینا برام شفاف بودن.پایانش‌ برای من غیر منتظره بود. اما جدی در طول کتاب یه عالمه درس‌های ریز زندگی قایم شده بودن و همشون‌ برام‌ قابل لمس‌ بودن.یکی از تیکه‌هاشو که دوست داشتم اون‌جایی بود که کوپر دیویس‌ در مورد اینکه همه‌ی زندان‌ها از آجر و دیوار ساخته نشدن می‌گفت، نوشته‌ها‌ تو ذهنم مبهم‌ موندن‌ اما یه چیزایی شبیه به این بود: گاهی آدما برای فرار از حقیقت و زندگی کردن توی واقعیتی که دوست دارن، بزای خودشون‌ زندان می‌سازن.می‌دونین؟ توی آخر کتاب گلنی متوجه می‌شه اون دوره‌ از زندگیش‌ تموم شده، و باید یه زندگی جدید‌و سرپا کنه.در واقع این‌جا به این فکر کردم که این می‌تونه یه حقیقت توی زندگی ما باشه و بیشتر ما شاید با دغدغه‌های‌ گلنی ۱۳ ساله دست‌و پنجه نرم می‌کنیم حس نوستالوژیک داشت واسم بیشتر. ارزش یه بار خوندنو‌ داره. این کتاب‌و اگه خوندید، براتون‌ جذاب بوده؟ و اگه می‌خوایید شروعش کنید. بعد از خوندن شنوای نظرات زیباتون هستم.</description>
                <category>روح رنگی&quot;</category>
                <author>روح رنگی&quot;</author>
                <pubDate>Thu, 28 Aug 2025 21:44:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و معرفی کتاب بازی های میراث</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29140371/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-t4tt1bmljw50</link>
                <description>سلامم‌.امروز قراره یه معرفی و نقد کتاب داشته باشیم!اسم کتاب بازی های میراث هست که شامل سه جلده!خلاصه این کتاب در مورد دختریه که یه دفعه از طرف یکی از یه خانواده‌ تیلیارد‌ برای قرائت وصیتنامه‌‌ش، ازش می‌خوان به تگزاس بره!و اونجا با چهارتا نوه‌ی‌ اون پیرمرد آشنا می‌شه.و اما کل محور داستان ی داستان معمایی به شدت جذابه از تصویر آمیزی‌ نویسنده‌ گرفته تا حس‌آمیزی‌ اینا‌ همه‌تونسته فضای جادویی و پر‌از معمای عمارت‌ هاثورن رو نشون بده.بهتون‌ قول‌ می‌دم اونقدری فوق العاده روی کاغذ آورده شده که خودتونو‌ می‌تونین‌ هر لحظه‌ توی یکی‌ از اتاقای جادویی عمارت هاثورن تصور کنین.توی این قسمت من فقط قراره نظر شخصی خودمو‌ بگم. و برای شروع یه نفس عمیق...من به تازگی جلد‌ اولشو تموم‌ کردم. اگه بخوام از فضای جلد‌ اولو توصیف کنم واقعا جذابه‌ و هیجان‌انگیز؛ قلم‌نویسنده توانایی اینو داشت که از احساسات و عواطف به خوبی توی داستان استفاده کنه‌.اما نکته‌ای‌ که‌خودم زیاد باهاش کنار نیومدم پیچیدگی‌ یسری‌ جملات بود که جزئیه‌، بجاهایی واقعا از خوندن‌ خسته می‌شدم. ترجیح می‌دادم نویسنده‌ فضاو‌ احساسات‌ رو به طرز ساده‌تری بیان‌‌ کنه اما از کلیت داستان نمی‌شه گذشت.و حالا که جلدو‌ دومو‌ شروع کردم باید بگم‌ فقط ۲۳ صفحشو‌‌ خوندم و‌امیدوارم بتونم‌ بقیشم تموم‌ کنم.باید‌ بگم‌ مثلث عشقی که بین دوتا‌ برادر و این دختر شکل‌ می‌گیره‌ تونسته به جذابیت داستان اضافه کنه!در نهایت میتونم بگم کتاب جالبیه و می‌تونه تجربه فوق العاده‌ای برای کسایی که به خوندن کتابای معمایی‌ هستن باشه.نظر‌ شما‌ چیه؟ این‌ کتاب‌ برای اونایی که‌ خوندن تجربه‌ی جالبی بوده؟ اگه‌ بوده خوشحال می‌شم‌ نظرتونو‌ بشنوم.پ.ن* امیدوارم با‌نوشته‌ام کنار بیایین‌ زیاد تجربه‌ی نقد ندارم، اما بلاخره همه‌ی تجربه‌ها‌ از یه‌جایی استارت می‌خورن.🎀</description>
                <category>روح رنگی&quot;</category>
                <author>روح رنگی&quot;</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jul 2025 13:35:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط یک روز در سال… نهم نوامبر: روزی که عشق و دروغ به هم گره می خورند!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29140371/%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%86%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-dwdc6ypxx2ko</link>
                <description>نهم‌ نوامبر، یک قرار عاشقانه، با کلی راز نهفته‌ فقط یکبار‌ در سال!   - کتاب‌ نهم‌ نوامبر یا به نوعی نهمین‌ روز از ماه‌ نوامبر، اثر کالین هوور.و حالا بریم سراغ یه خلاصه‌ی جذاب و هیجان انگیز!فالون‌ توی آخرین روز اقامتش‌ توی لس آنجلس‌، وقتی که به نیویورک‌ میره در حالی که توی رستوران‌‌ با پدرش قرار گذاشته؛ ی پسر نویسنده‌ میاد‌و و خودشو‌ دوست پسر فالون جا می‌زنه، اونا کل روز و باهم وقت می‌گذرونن و در نهایت تصمیم می‌گیرن هر سال نهم‌ نوامبر همو ملاقات کنن اما توی این گیر و دارا فالون متوجه راز بن می‌شه رازی که زندگی‌ فالون رو تغییر داده و اینجاست که هیجان داستان بیشتر و بیشتر می‌شه.یه عاشقانه‌ی جذاب و ملموس و هیجان انگیز!این کتاب مثل همه‌ی کتابا‌ کشمکش‌‌های خودشو داره چیزی که این کتاب رو متمایز می‌کنه، متفاوت بودن کشمش‌هاست.روایت خاص نویسنده‌، شمارو مشتاق و منتظر‌خوندن سکانس‌های بعدی نگه‌ می‌داره.روایتی‌ از غم، عشق، کشمکش‌ها‌ و امید و ناامیدی! بهتره این کتاب رو با ترجمه‌ی خانم سوما زمانی بخونین، لحنی روان، گویا دارن و از اون‌جایی که خودم تونستم باهاش ارتباط بگیرم به شمام پیشنهاد می‌کنم.اگه‌ منتظر یه عاشقانه‌ی‌ متفاوت با یه‌ روایت‌ خاص بودی‌ این کتاب‌ همون کتابیه‌ که باید بخونیش؛ بعد از خوندنش‌ منتظر‌ نظرات‌ جذابتون هستم.اما به نظرتون فالون‌ و‌ بن‌ می‌تونن عشق‌شون رو‌نگه دارن؟</description>
                <category>روح رنگی&quot;</category>
                <author>روح رنگی&quot;</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jul 2025 23:01:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرآغاز رنگی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29140371/%D8%B3%D8%B1%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-cs7l4redqres</link>
                <description>یه‌ نفس عمیق... به &quot;روح‌ رنگی&quot; خوش‌ اومدید!سلام! من مها هستم یه نوجوون‌ پر از شور زندگی و خیلی خوشحالم که این فضا رو برای به اشتراک گذاشتن رنگ‌ های زندگیم با شما ایجاد کردم. &quot;روح رنگی&quot; یه وبلاگ نیست، یه پناهگاهه‌. جایی برای رها کردن خودمون از روزمرگی‌ها.این‌جا قراره چه اتفاقاتی‌ رقم بخوره؟تصور کن بعد از ظهر یک روز تابستونی‌، زیر کولر‌ آبی لم‌ دادی یه کتاب دستته‌ و داری هندونه می‌خوری. این همون لحظه‌ای‌ که زندگی توش جریان داره؛ و این‌جا همون‌جایی که قراره براتون این حسو‌ به ارمغان بیاره؛ و درسته.ما این‌جا از کتاب‌ها حرف می‌زنیم، از فیلم‌ها، از حضور آدم‌ها توی زندگی، از تجربه‌های مختلفی که برام اتفاق می‌افته. از همه‌ی چیز‌های الهام بخش زندگی! قراره‌ لیست‌های رنگی از کتابا‌ و فیلما‌یی که از نظرم قشنگ بودن براتون درست کنم. از اون‌جایی که طرفدار پرو پا قرص کتاب و فیلمای‌ جذاب هستم و بله این‌جا قراره اتفاقات رنگی رو شاهد باشیم.ممکنه‌ با خودتون بگین‌، خب چرا &quot;روح رنگی&quot;؟من معتقدم روز‌های تابستون مثل تموم‌ روز‌های فصل های دیگه رنگی‌ن، تابستون همیشه با رنگ‌های پر شور و نشاط زندگی شناخته می‌شه، و ایده‌ی این اسم‌ در واقع دیشب رقم خورد وقتی دفترم جلوم‌ باز بود و احساسات‌ مختلفی رو که تجربه می‌کردم می‌نوشتم در واقع اینطوری بگم دیروز یه روز خاکستری برای من بود و با نوشتن همه‌ی احساستم‌ یه لحظه فکر کردم افکارم خیلی خاص روی کاغذ نوشته شده، اون موقع حس کردم ی روح رنگی‌م‌. و این ایده از این‌جا آب خورد!ازتون‌ دعوت می‌کنم که با من روز‌های رنگارنگی‌رو بگذرونین‌،‌ قراره‌ از روز‌های خاکستری، آبی، قرمز و... حرف بزنیم. قراره رشد‌ کنيم رنگای‌‌ خودمونو‌ پیدا‌ کنیم و در‌نهایت بدرخشیم‌.و‌‌ در نهایت ازتون‌ یه سوال صادقانه داشتم.امروزتون‌ چه رنگیه؟اگه‌ مثل من یه نوجوون‌ پر از رنگ‌ و احساسات هستین، اگه دنبال کتابای عاشقانه و فانتزی و طرفدار فیلمای‌ مستقلین‌ از دیدن پست های دیگه‌مون غافل نشین‌!</description>
                <category>روح رنگی&quot;</category>
                <author>روح رنگی&quot;</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jul 2025 17:32:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>