<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های انتشارات نازنویس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_29211636</link>
        <description>تیم نویسندگی و تولید محتوای متنی نازنویس با اعضایی متخصص درحوزه های نوشتاری و محتوا نویسی؛از پیش ما دست خالی برنخواهید گشت.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 20:00:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/477098/avatar/hX9Ey7.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>انتشارات نازنویس</title>
            <link>https://virgool.io/@m_29211636</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه بدترین نوشته ها را از خودمان به یادگار بذاریم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29211636/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-rg4aln0dst0o</link>
                <description>برخلاف باور رایج در بین مردم و نویسنده های نوقلم؛ نوشتن متن های کوتاه یا به اصطلاح کپشن، راحت و پیش پا افتاده نیست.شاید قابل باور نباشد ولی کپشن هم دارای اصول و تکنیک های مختص به خودش است.که با استفاده از آن ها میشود بهترین متن هارا نوشت و دیگران رودر لذت آن سهیم کرد.در ادامه به تعدادی از این روش ها اشاره می کنیم تا با استفاده از آن ها از نوشتن های مبتدیانه و نه چندان جذاب فاصله بگیرید.1- هرچه پیش آمد، خوش آمد.در این بخش نباید نسبت به سوژه ها، ایده ها و اطلاعاتی که وارد ذهن میشود وسواسیت بخرج داد.آن ها دقیقا مصداق ضرب المثل: بادآورده را باد می برد هستند؛ اگر آن هارا ثبت و ضبط نکنی فورا از ذهنتان خارج شده و شمارو در رسیدن به متن مطلوب مورد نظرتان تنها میگذارند و احتمالا شمایک سوژه بکر رو هم از دست داده این.پس، از بی ربط ترین کلماتی که  بعد از مشخص شدن سوژه به ذهنتون خطور میکنه هم نگذرید و آن هارا در جایی مکتوب، ثبت کنید.2- سوژه اصلی خودتان را درکنار کلماتی که یادداشت کرده اید قرار دهید.در یک نگاه کلمات رو بررسی کنید، کدامشان راحت تر میتوانند سوژه ذهنی شمارا ترسیم و توصیف کنن؟آن هارا انتخاب و مابقی را حذف کنید.3-هرجمله ای که ذهنتان به شما القا میکند بدون هیچ هراسی بنویسید.هیچ تعجب نکنید، زیباترین متن ها از ساده ترین جملات شکل گرفته اند.اگر از اول به ذهنتان این تفکر را القا کنید؛ که من باید متنی را بنویسم که هیچکس به فکرش نرسیده و کلماتش خاص ترین باشد؛ باید بگم همین اول راه، تیشه به ریشه افکارتان زده اید و عملا چنین متنی خلق نمیشود.گاهی از جمله کوتاه بابا در گرما نان داد متنی خلق میشه که زمره بهترین متن های اجتماعی قرار میگیره؛ پس سخت نگیرید و ذهنتون رو برای حرکت آزاد و رها بزارین و بعد از اینکه ذهنتون رو از جملات خالی کردین، به سراغ ویراستاری نهایی و حذف و اضافه جملات اصلی برین.4-به دنبال توصیف همه جانبه یک سوژه نباشید.نویسنده های نوقلم زیادی رو دیدم که در فرایند نوشتن یک متن، تلاش می کنند سرتا پای سوژه رو توصیف و در متن قرار بدن، که این رفتار از لحاظ جذب مخاطب تاثیر منفی و مخرب داره، چون ذهن خواننده انقدر کشش نداره که دائم بین فضاهای مختلف جابه جا بشه.(حتی در شرایطی که ما خیلی خوب کار کرده باشیم).به طور مثال شما به دنبال توصیف زیبایی چهره معشوق هستید اما ناگهان تصمیم میگیرید ارتباطی بین چهره با قد بلند پیدا کنید و آن هارا بهم وصل و قد بلند یار را در ادامه توصیف کنید.اینکار تسلط شما روی متنتان را کم میکند و حتی کنترل را از دستتان خارج و در ادامه ذهن مخاطب را خسته میکند.پس سعی کنید فضاهای محدودی رو در متن به تصویر بکشید.5-  با کلمات بازی کنید؛عجله ممنوع!همیشه اولین گزینه بهترین گزینه نیست!در فرایند نوشتن باید این نکته رو در نظربگیریم، که در گام اول متن رو به جایگاهی برسونیم که خودمون به این نتیجه برسیم، که نهایی ترین نسخه نوشته ماست و جایی برای کم و زیاد کردن نداره.اما چه زمانی به این قالب میرسیم؟ زمانی که ریشه ای به جملات و کلمات نگاه کنیم و تا جایی ممکنه انواع معادل های کلمات رو بررسی و جابه جایی فعل هارا امتحان کنیم.هیچ آهنی بایکبار ضربه چکش حالت نمیگیره، این جمله رو همیشه در ذهنتون مرور کنید.6- از مبهم نویسی پرهیزکنید.یکی از سبک های مورد علاقه نویسنده ها نوشتن متن ها به صورت مبهم و دوپهلوعه؛ به این صورت که مخاطب با تفکرش به مقصود نویسنده برسه، اما مسئله ای که نادیده گرفته میشه این قضیه است که این سبک هم مثل تمام سبک های دیگه نیاز به تکنیک و رعایت اصول داره؛پس اگه حس می کنید به این سطح از توانایی و تکنیک نرسیدید به هیچ وجه سراغ این سبک نرید؛هم مخاطبتون رو برای متن های بعدی ازدست میدید و هم کیفیت نوشته هاتون روپایین میارید.7-موجز بنویسیدهنر نویسنده اون جایی مشخص میشه، که زیباترین و کلیدی ترین مفاهیم رودر کمترین جملات بیان کنه و به گوش مخاطبان برسونه. 8- کلیپ های تصویری متنوع تماشا کنیددرست خوانده اید، تماشای کلیپ های مختلف باعث گسترش حافظه تصویری شمامیشود و درایده سازی به شما کمک زیادی میکند.هروقت احساس کردید ذهنتان خسته و توانایی ایده پردازی ندارد، زیاد به ذهن فشار نیارید.با تماشای فایل های تصویری هم به خودتان استراحت بدهید و هم ایده های جدید را به ذهنتان هدایت کنید.9-خودتون رو در مسیر انتقاد ها بزارین.شما متنتون رو برای مخاطب مینویسید، پس لازمه ایده ها ونقطه نظرات اونهارو بشنوید وبکار بگیرید.این نکته رو یادتان باشد، تعریف و تمجید را هرکسی میتواند انجام بدهد، حتی کسی که متن شماراا نخونده؛ اما انتقاد رو نه، کار هرکسی نیست.و کسی به خودش این اجازه رو نمیده نخونده انتقاد کنه چون میدونه ممکن با یک دفاعیه درست از طرف نویسنده، شخصیت و نظرش زیر سوال بره.پس اگر کسی ازتون انتقاد کرد؛ حتما وقت بیشتری برای تفکر روی حرفش بزارید، چون قطعا دقیق متن شمارو خونده که جسارت انتقاد پیدا کرده.10- استمرار داشته باشیددرتکرار و تمرین همواره باید استمرار داشت تا ذهن در مسیر پویایی قرار بگیرد و برای ایده پردازی و جمله سازی همیشه بهترین گزینه هارا جلوی رویتان بگذارد.ما با افراد زیادی را دیده ایم که به مدت یکماه مداوم فعالیت داشته اند و زمانی که ذهنشان به اوج آمادگی رسیده بود،تمرین را رها کردند که همین امر باعث شد هنگامی که تصمیم به نوشتن دوباره کردند ،ذهنشان توانایی نوشتن یک جمله راهم نداشت.11-ذهنتان را یک بعدی نکنید.نویسنده هایی هستند که به دلیل علاقه و مهارتی که در نوشتن یک موضوع دارند؛به طور مثال عاشقانه؛ مدام در همان سبک می نویسند درحالی که یک نویسنده و یک ذهن خلاق،باید بتواند ایده های گوناگونی برای عرضه کردن داشته باشد.به همان اندازه که عاشقانه را خوب می نویسند، تا حدودی باید متن های اجتماعی،سیاسی،مذهبی را هم بنویسد.پس همواره در کنار علایقتان به دنبال سوژه های سایر حوزه ها هم بروید و محتواهای مربوط به آن را تماشا و مطالعه کنید تا با دانش بیشتری اقدام به نوشتن و ذهنتان را از تک بعدی بودن خارج کنید.لازم بذکر است عدم رعایت این اصول در مسیر نوشتن به مرور زمان شمارا به بیراهه میکشاند و مخاطبانتان رااز شما دور میکند.</description>
                <category>انتشارات نازنویس</category>
                <author>انتشارات نازنویس</author>
                <pubDate>Sun, 08 Aug 2021 16:47:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرحی جدید و همدلانه در دنیای نویسندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29211636/%D8%B7%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D9%87%D9%85%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-djk4m3q6jofc</link>
                <description>در طول دوران فعالیت نویسندگیم به این باور رسیدم؛ که این حرفه، باوجود افرادمستعد(گمنام ومشهور) زیادی که درون خودش داره، پتانسیلی به بزرگی این جهان داره؛ به شرط اینکه بتونه خیلی سریع خودش رو با نیاز های جامعه وفق بده و در این مسیر همه پتانسیل هاشو با خودش همراه کنه.خب این ماموریت رو کی باید استارت بزنه؟مشخصه ما نویسنده ها؛ اما اعمال تغیرات همیشه به سادگی که بیان میکنیم نیستن و نیاز به این داره  تا ما پاسخگوی چرایی و ابهامات افراد علاقه مند و فعال دراین حوزه باشیم.در این سال ها افراد علاقه مند زیادی رو دیدم که در خلوتشون و در حالیکه آموزشی هم ندیده بودند زیبا مینوشتند اما  به دلایل مختلفی از جمله: عدم آگاهی از مسیر های ورود به این حرفه، عدم اعتماد به نفس، عدم وجود آموزش های جامع در این زمینه و... هیچگاه این جسارت را پیدا نکردند وارد این حوزه شوند.با دیدن این شرایط تلنگر بزرگی به من زده شد.چرا وقتی حرفه و هنری چنین افراد توانمندی رو درون خودش داره ازشون رونمایی نکنه و در مسیر رشد فرهنگ و دنیای نویسندگی ازشون استفاده نکنه.تصمیم گرفتم در یک حرکت خودجوش، درپیج اینستاگرامی طرحی به اسم مشاوره رایگان رو اجرا کنم . در این طرح تلاش کردم، همه افرادی  رو که من بهشون میگم استعداد های گمنام رو جمع کنم و کمکشون کنم تا درگام اول، ابهاماتشون رو برطرف کنن و در مرحله بعد، جدی تری به نویسندگی نگاه کنن و فعالیتشون رو زیر نظر ما شروع کنن.در ادامه نمونه هایی از بازخورد نویسنده هایی که در این طرح شرکت کردند رو برای شما میزارم. این تنها یک نمونه ازبازخوردهای مثبت اجرای این طرح بود.البته لازم به ذکر این عکسو نذاشتم تا ازخودمون تعریف کنم نه به هیچ وجه، تنها به این علت گذاشتم تابگم دنیای نویسندگی پر از افراد مستعده، که پشت دیوار بلند موانع و مشکلات موندن و راهی جلو روشون نمی بینن چه خوب میشه اگه همه ما، در هر بخشی که مشغولیم خصوصا نویسندگی، آستین هارو بالا بزنیمو همت کنیم تا این دیوار هارو به اندازه توانمون برداریم.آنوقت با نویسندگی پویایی رو به رو میشیم که هیچ محدودیت و مهره سوزی رو جلوی خودش نمی بینه و گام های بزرگی به سمت اشتغال زایی  و کمک به پیشرفت کشور برمیداره.آیا شما در مشاغل خودتون چنین طرح هایی رو اجرا یا دیدین؟؟ خوشحال میشیم برامون تعریف کنیدبنظرتون چه تاثیرات مثبت دیگه داره؟تا یادم نرفته این نکته رو بگم، اگر شماهم افرادی رو میشناسین که علاقه مند به نویسندگی هستن ولی راهشو پیدا نکردند یا با موانع زیادی روبه رو هستن حتما مارو بهشون معرفی کنید.طرح مشاوره رایگان هیچ تاریخ انقضایی نداره و همیشه درخدمت نویسنده های عزیزمستعد هست.راه های ارتباطی با ما1- صفحه ما در سایت ویرگول2-اینستاگرام ( Naznevis@)3 تلگرام        ( Naznevis99@)QR Code اینستاگرام نازنویس</description>
                <category>انتشارات نازنویس</category>
                <author>انتشارات نازنویس</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 16:46:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا درآمد نویسندگی کم است؟ (2)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29211636/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-2-vfwbufkjfmjh</link>
                <description>سلام امیدوارم حالتون خوب باشه ،با کلی وقفه در نوشتن مقالات که البته بی دلیل هم نبود( درحال تکمیل زیر ساخت های انتشارات بودیم)، دوباره خدمتتون رسیدیم.در مقاله قبلی که در این زمینه براتون نوشتیم، گفتیم نویسندگی اون شغلی نیست که همه تو ذهنشون شکل دادن و دیگه هنری گوشه گیر نیست و به لطف تغیرات گسترده دنیای اطراف ما خودشو از کنج عزلت خارج کرده و شده پاسخگوی نیاز درجه اول دنیای مدرن.شاید این سوال براتون پیش آمده باشه که این نیاز چیه؟ادامه مقاله رو بخونید، قراره از تجربیاتمون در این زمینه حرف بزنیم. در دنیای مدرن امروز که همه چیز در قالب صفحه نمایش گوشی منتشر میشه، حرف زدن از محصولات فیزیکی مثل کتاب یکم سخته هرچند هستن کسایی که کتاب میخونن ولی ما در اینجا منظورمون اکثریت افراده.وقتی جهان تعاملی انسان ها به واسطه  زلزله تغیرات عوض میشه بالطبع در حوزه کسب و کار هم پس لرزه هایی به وجود میاد؛ در این شرایط بسیاری از مشاغل با حفظ مکان فیزیکی(مغازه) شعبه هایشان را وارد فضای مجازی می کنند.اما چالشی که صاحبان کسب و کار با آن مواجه هستند، بلد نبودن راه و رسم تبلیغات و معرفی خودشان و محصولاتشان در این فضاست.این همون نیازیه که در اول صحبتام درموردش حرف زدم و نویسنده هارو پاسخگوی این نیاز معرفی کرده بودم.خب ما چه تعداد شغل در فضای مجازی داریم؟چه تعدادشون تازه کارن؟ و چه تعداد قراره در آینده به این فضا کوچ کنن؟ قطعا خیلی و همه این ها نیاز به هنر، خلاقیت،قلم نویسنده ها دارن تا بتونن خودشون رو در بین رقبای بی شماری که دارن بالا بکشن و خودنمایی کنن.فکر کنم تاحدودی متوجه تغیرماهیت و اهمیت نویسندگی شدین؛ اما میخوام برای درک بهتر شرایط یک مثالی بزنم: بعد از اینکه ما در انتشاراتمون تصمیم گرفتیم، کنار فعالیت های حوزه کتاب و داستان نویسی به سراغ نویسندگی آنلاین و تولید محتوا بریم با مشاغل زیادی روبه رو شدیم که به دنبال رشد در فضای مجازی بودند؛ اما این رشد زمانی اتفاق میوفتاد که به قول جمله معروف یا اولین می شدن یا بهترین. و این بهترین بودن در سایه پدیده ای به نام برند رخ میده که مولفه هاش در راستای فعالیت نویسنده هاست مثل: داستان سرایی کسب و کار، داستان برند، شعار برندو...حالا نویسنده و خدماتش تبدیل شده به پایه و اساس رشد مشاغل.اما در کنار همه این اتفاقات مثبت نکات منفی هم وجود  داره از جمله اینکه هنوز خیلی از نویسنده ها این اهمیت رو درک نکردن و آموزشی در این زمینه ندیدن.اهمیتی که انتشارات ما به خوبی درکش کرده و در این زمینه مطالعات انجام داده و درحال تولید محتوا و روشنگری در این زمینه است.بر همین اساسه که ما با صراحت میگیم نویسندگی شغل کم درآمدی نیست؛ به شرطی که فضاها خوب شناسایی و آموزش ها در این زمینه جدی گرفته بشه.</description>
                <category>انتشارات نازنویس</category>
                <author>انتشارات نازنویس</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jun 2021 15:38:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بند بازی روی طناب فرهنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29211636/%D8%A8%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B7%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-qofmivzetygs</link>
                <description>از نامداران بزرگ ایران تا اسی پشنگ های امروزی                                                                                                                                                         دنیای مجازی با همه عیب و ایراد هایی که گاها به آن وارد می شه،مزایای زیادی هم داره. ازجمله اینکه با یک نگاهی کلی به صفحات مجازی میشه رفتار مردم را آنالیز کرد.                                                                 میشه فهمید مردم چه تفکراتی دارند و از چه ارزش های پیروی می کنند؟؟چون متناسب با همین افکار است که محتواهای تولید شده را دنبال یا به زبان امروزی فالو می کنند.  حالا وقتی با دقت بیشتری صفحات را دنبال می کنیم، درنگاه اول چیزی جز پوچی، رفتارهای سخیف نمی بینیم اما چیزی که عجیب تر از همه اتفاقات می باشد، حمایت های چندین میلیونی است که از بعضی محتواها می شود.                                                                                                                                      چیشده است که از شاعران، نویسندگان، هنرمندان بزرگ دوران قدیم و معاصر، رسیده ایم به چنین افراد و محتواهای بی کیفیت.                                                                                              به قول معروف مشت نمونه خروار است .                                                                                               اما مسئله دیگه ای که نباید از آن چشم پوشی کرد، این است که آیا همه تقصیر ها به گردن مردم است؟؟ایا نبود محتواهای کافی و آموزنده در رسانه های رسمی، مردم را به این سمت نکشانده؟؟                                 آیا تفکرات مردم عوض شده؟؟                                                                                                                و....سوالات زیادی از این قبیل که جواب دادن به آن ها می تواند مارا در ریشه یابی این مسئله کمک کند تا با نگاهی چند جانبه به نتیجه برسیم.                                                                                                                     تجربه شخصی من میگه،تلویزیون ، خیلی وقته از دوران اوج خودش فاصله گرفته،دورانی که من از صبح تا شب با برنامه های مختلف طنز پای تلویزیون می نشستم و از جام تکون نمی خوردم.                                         حتی یکی از دغدغه های من این بود، که چطور با اینهمه وابستگی به برنامه های تلویزیون، دانشگاه شهر دور برم، جایی که دسترسی به این برنامه ها خیلی ممکن نیست.                                                                            اما با گذر زمان نه تنها این وابستگی از طرف تلویزیون تقویت نشد، بلکه بر فاصله ها مهر تایید زد.             باتوجه به چنین سیاست هایی ، شکل گیری چنین ذائقه هایی در بین مردم کاملا طبیعی و قابل پیش بینی است.                اما این بخش در اختیار و کنترل ما نیست. پس باید ابعادی رو بررسی کنیم که قدرت تاثیرگزاری بر روی اون ها رو داریم و می توانیم در آن ها تغییرات رو به وجود بیاریم. همه کم و کاستی ها درست و قابل قبول، اما چرا ما انقدر سطح توقعاتمون رو پایین اوردیم و این را به سیاست گذاران القا کردیم که همین برنامه های معمولی روبه پایین برای ما کافیست و از آن ها لذت میبریم؟؟ ایا واقعا ما لایق چنین محتواهای سطح پایین هستیم؟؟مگه در فضای مجازی افرادی که محتواهایی هدفمند و پرمحتوا می سازند وجود ندارند؟؟ چرا از آنها استقبال زیاد و چشم گیر نمی کنیم که به دیگران بفهمونیم ما لایق محتواهای ارزشمندیم.در بعضی از جاها می گویند کاری به مقصد نداشته باش، از مسیر لذت ببر؛ اما این راهی که ما داریم طی می کنیم نه مسیر قشنگی داره و نه مقصد درستی ، باید به خودمون بیاییم.یکبار داخل اینستاگرام کلیپی رو تماشا می کردم، البته موضوعش متفاوت با بحث الان ما بود اما دیالوگ هایی که رد و بدل شده بود مصداق خوبی برای حرف ما بود.در اونجا گفته شده بود: اگر من، الان کارخونه دارم و ماشین خوبی سوارمیشم، یک روز  ورشکست بشم، کل شهر رو پیاده میرم ولی هیچوقت یک ماشین معمولی سطح پایین سوار نمیشم.حالا ما باید از این حرف درس بگیریم و در دنیای مجازی هم چنین رفتاری را الگوی خودمون قرار بدیم.یادمون باشه ما مثل افراد بند باز نترس، داریم بر روی فرهنگی بند بازی میکنیم که به یک تار مویی بند و ممکنه هر لحظه با یک لغزش مارو به ته پرتگاه پرت کنه.چون این رفتار ها،با گذشت زمان ناخواسته این رو به جوون ها القا می کنه که راه رسیدن به پول و شهرت در دنیای امروز رفتاری های سخیف و دور از شعور.ا</description>
                <category>انتشارات نازنویس</category>
                <author>انتشارات نازنویس</author>
                <pubDate>Tue, 02 Feb 2021 20:14:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا درآمد نویسندگی کم است ؟؟؟؟ (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29211636/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D9%BE%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%85-%D9%BE%D9%88%D9%84-1-wi1dazasaq8z</link>
                <description>بعید می دانم کسی در این دنیا باشد که کارهایش را صرفا براساس علاقه اش پیگیری کند،بدون آنکه به دستاورد مالی اش چشم داشته باشد.                                                                                                              حتی اگر عاشقانه ای از جنس لیلی و مجنون با شغلت برقرار کرده باشی بازهم با اولین بی پولی که به سراغت بیاد،حتما آشفته میشی و به دنبال راهی می گردی تا از این شرایط خارج بشی.                                     خصوصا تو این دوره زمونه که حتی نفس کشیدن هم پولی شده و در هرجای دنیا باشی این هزینه ها وجود داره،پس باید این تفکر که، باید عاشق شغلت باشی رو گذاشت کنار.                                                           اره عاشق شغلت باش،اما شغلی که دستت رونزاره داخل پوست گردو وکلی شرمندگی برات به وجود بیاره.        تو دنیا یک سری مشاغل وجود دارن که به درآمد بالاشون مشهورن مثل:پزشکا،مهندسا،اساتید،و....              یک سری مشاغل هم هستن که درحین گمنامی و کم توجهی که بهشون میشه درآمد قابل توجهی دارن.   بعضی از مشاغل هم مثل نویسندگی به عنوان حرفه و هنری بهشون نگاه میشه که به قول معروف هشتشون گرو نه شونه درحد یک درآمد بخور نمیر دستشون رو میگیره...                                                                 اینجا میخوام درمورد این موضوع حرف بزنم که آیا این باور ها و داوری ها نسبت به حرفه شریف نویسندگی درسته یانه؟؟اصلا چقدر به واقعیت نزدیکه؟؟                                                                                       زمانی که بر اساس علاقه تصمیم گرفتم وارد حوزه نویسندگی بشم یکی از اساتید بزرگ این حوزه، در اولین ملاقاتی که باهم داشتیم بهم گفت:این حرفه، اون پولی که شما انتظارشو دارین درخودش نداره،درحدیک زندگی شرافتمندانه معمولی با حداقل نیازها، شمارو تامین میکنه.                                                                          از این حرف خیلی تعجب نکردم،چون از قبل چنین روایت هایی رو از آدم های مختلف شنیده بودم.               اما چون علاقه مند بودم با شنیدن این حرفا دلسرد نشدم،گفتم فوقش درکنار نوشتن یک شغل دیگه هم برای خودم دست و پا می کنم و زندگیمو می چرخونم،آدم که نباید زود از علاقش دست بکشه و بره سراغ کار دیگه....        با علم به همه کم و کاستی هایی که دراین بخش وجود داشت،همکاریه مشترکم رو با یکی از اساتید این حوزه شروع کردم تا هم یک رزومه ای برام بشه وهم مهارتم رو به صورت عملی افزایش بدم.                           یکسال بدون دریافت هیچ پولی بی وقفه کارکردم و نوشتم، همه زندگیمو وقف این کار کردم اما به طرز عجیبی نه خسته شدم و نه پا پس کشیدم،انگار یک حسی بهم می گفت:صبوری کن.                                            این لوبیای سحر آمیزی که کاشتی، شاید دیر از خاک بیرون بزنه ولی وقتی رشد کنه یک شبه تورو میفرسته اوج آسمون ها.                                                                                                                                           نا امید نشدم، تا خلاصه معجزه ای که منتظرش بودم و دلم خیلی زودتر،مژدش رو بهم داده بود رخ داد.        حالا من در این برهه زمانی با وجود تموم مشکلات اقتصادی که در دنیا حاکمه با همه وجودم میگم: نویسندگی پردرآمد ترین شغل دنیاست.                                                                                                                  اما به قول معروف نابرده رنج گنج میسر نمی شود،حالا اینکه اون معجزه ای که حرفشو زدم چیه،وبرای رخ دادنش چه رنجیو باید تحمل کرد؟                                                                                                      بهتون میگم، بشرطی که همراه ما باشید و مجموعه نوشته های مارو که دراین زمینه و براساس تجربه عملی ما نوشته شده رو بخونید.                                                                                                                     بزودی بخش دومش برای شما به اشتراک گذاشته میشه.خوشحال میشیم شماهم نظرات و تجارب خودتون رو در این زمینه با مطرح کنید.</description>
                <category>انتشارات نازنویس</category>
                <author>انتشارات نازنویس</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jan 2021 09:47:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتفاق نادر قرن:استعداد وآرزوهایم برای دیده شدن،خودشان به دنبالم آمدن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29211636/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86-efxtnv3cwkox</link>
                <description>امروز داشتم دوران کودکی ام را مرور می کردم، چه روزهای شیرینی بود. سرشار از دلخوشی و سرمستی. رویاهایی که در سر داشتیم و امیدوار بودیم وقتی بزرگ شدیم به آنها می رسیم.                                           اما هرچه گذشت فهمیدیم زندگی همیشه بروفق مرادما نمی چرخد ،قرار نیست هر آنچه که در سرداریم روزی از آنجا نقل مکان کند و وارد دستانمان شود. البته ما پسرا اغلب چیزایی که تو سرمون داشتیم، اساسا(به سبک دکتر نیما افشار در ساختمان پزشکان) در دستامون جا نمی شدن.                                                              می پرسید چرا؟؟ چون اکثرا دوست داشتن خلبان بشن.هرچند حتی یک درصد از کل پسرا نتونستن هلیکوپتر و... رو از نزدیک ببینن. زیاد پرحرفی نکنم و سرتون رو درد نیارم. همه این مقدمه چینی هارو انجام دادم تا برم سراغ رویاهای خودم و جایگاهی که الان دارم.آشنایی با ادبیات و داستانیادم میاد وقتی که خیلی بچه بودم و حتی سوادی برای خوندن نداشتم، درس خوندن آدم های بزرگتر رو که می دیدم می رفتم داخل اتاقمو کتاب های داستانم رو در می آوردم وزیر لبم بدون اینکه خودم بفهمم چی دارم میگم ادای مطالعه کردن کتاب رو در می آوردم. حس خوبی داشت مطالعه کتاب حتی با وجود نا آگاهی نسبت به محتوای که درون کتاب بود. تقریبا این اتفاقات اولین برخورد من با حوزه ادبیات بود،اما با مرور زمان تغییر سلیقه کاملا از این فضا فاصله گرفتم تنها ارتباط من با ادبیات تا پایان دانشگاه درحد حفظ و معنی اشعاری بود که دار طول دوران تحصیلم تا راهنمایی درون کتاب هایمان تدریس میشد. البته اینو هم بگم که حفظ شعر برای من یک اجبار مثل تکالیف دوران مدرسه نبود،به هیچ وجه. من همه اشعارو اختیاری حفظ می کردم و از خوندنشون لذت می بردم.تا جایی که وقتی به بخش حفظ شعر کتاب های فارسی می رسیدیم،همه نگاهشون به من یود تا من برم پای تخته و براشون شعرو بخونم. حتی یکبار ، نمیدونم کلاس چهارم بودم یا پنجم، دقیق یادم نمیاد. آخر کتاب فارسی یک شعر خیلی بلندی داشت که رفیقام وقتی دیدنش، این توانایی رو در خودشون نمی دیدن که بتونن حفظش کنن،یکی از بچه ها برگشت بهم گفت اگه مردی این شعرو حفظ کن!! منم که عاشق حفظ شعر بودم و به قول معروف جوون بودم و جویای نام ،همونجا بهش قول دادم آخر ترم وقتی به این شعر رسیدیم من اینو از حفظ برات می خونم و خداروشکر سرآخر تونستم قدرتمو در این بخش بار دیگه به رخشون بکشم و بهشون ثابت کنم و کوتاه وبلند برای من فرقی نداره، همشون محکوم به جا شدن تو مغز من هستند.بازگشت مجدد به ادبیات بعد از چندسال دوریبا تموم شدن دوران مدرسه،تقریبا میشه گفت دیگه سراغ حوزه ادبیات نرفتم و همه اتفاقات گذشته رو به عنوان یک یادگاری خوب از مدرسه تو ذهنم ثبت وضبط کردم.هر از گاهی برای رفع دلتنگی به سراغشون می رفتم و گرد وخاک رو ازشون می گرفتم. ***روز ها و سال ها گذشت تا رسیدم به سال های پایانی دوران دانشگاهم.                                                    یک روز وقتی از تفریح جنگلی به خونه برگشتم،گوشیمو باز کردم ورفتم سراغ گالری گوشی تا عکس هایی که گرفته بودم رو یکبار دیگه ببینم و بهترینشو برای صفحه اینستاگرامم پست کنم.                                       خیلی طول نکشید تا عکس دلخواهم رو پیدا کنم. اما این تازه اول راه بود حالا باید به دنبال یک متن مناسب برای عکسم می گشتم داشتم فکر می کردم چه متنی وبا چه موضوعی بدرد عکسم می خوره تا برم و داخل کانال های تلگرامی پیداشون کنم، اما در همین لحظه خوش خیالی به سرم زد تا متن رو از خودم بنویسم(دستنوشته).درعرض چند دقیقه یک متن کوتاه چند خطی نوشتم که الان برای شما اینجا به اشتراک میزارم:                    حالا که نا خواسته وارد این دنیا شدیم و چاره ای جز زندگی کردن نداریم،فکر نکنم هیچی جز عشق بتونه مارو تو این راه نگهداره،همیشه عشق از هر بهونه ای قوی تره،پس عاشق باش و عاشقانه زندگی کن.                       این متن با وجود اینکه خودم روش حسابی باز نکرده بودم وحتی از ترس قضاوت دیگران هشتگی به اسم خودم زیرش نزده بودم،اما به لطف خدا و تعریف تمجید های اطرافیان دریچه ای شد به سمت حرفه ای جدید و دنیایی زیبا. دنیای زیبای نویسندگی.                                                                                                                   از اون روز شروع کردم به نوشتن متن برای پست های خودم،هرچی کانال ادبی و عاشقانه داشتم را روی حالت بیصدا گذاشتم تا بدون اتکا ،و الگو برداری از اون ها متن هایی که از عمق ذهن من تراوش میشن رو بنویسم و سبک مخصوص به خودم رو شکل بدم.                                                                                                  اما با وجود همه این ها ،تا مدت زیادی جرعت نمی کردم اسم خودم رو زیر پست ها بزارم وفقط متن هامو با هشتگ (دستنوشته) پست می کردم. حتی بعد چند ماه از شروع این فعالیت یکی از دوستانم پیشنهاد ایجاد یک کانال درتلگرام رو به من داد تا متنامو اونجاهم به اشتراک بزارم. من کاملا متعجب نگاهی بهش انداختم و گفتم:یعنی من انقدر متنام خوبه؟ نه بابا در این حد هم نیستم،فکر نمی کنم استقبالی از متنام بشه.از اون اصرار و از من انکار تا اینکه خلاصه تسلیم شدم و یه کانال برای خودم درست کردم،استقبال بیشتر از چیزی بود که فکرشو می کردم.                                                                                                            همه این عوامل دست به دست هم دادتا مسیر زندگیه من عوض بشه. من از یک دانشجوی بیکار در اون برهه، تبدیل شدم به یک نویسنده ای که شاید هیچوقت آرزوی نویسنده شدن نداشت،اما حالا فهمیده بود استعدادش رو باید تو این راه خرج کنه وراهی جز این نداره،اخه هیچ منطقی قبول نمی کنه آدم توانایی های منحصر بفردش رونادیده بگیره و بره دنبال حرفه های دیگه.                                                                                     تصمیم گرفتم سراغ کلاس نویسندگی برم و استعدادم رو تخصصی تر پرورش بدم وخودم رو محک بزنم،که الحمدلله تو این مسیر هم اتفاقای خوبی برای من رغم خورد.خیلی زود با استادی آشنا شدم که علی رغم دانش فوق العاده ای که در نویسندگی داشت ،انسان فروتنی بود و نسبت به بقیه خصوصا هنرجو ها نگاه بالا به پایین نداشت و کمک زیادی بهم کرد.                                                                                                             بعد از پایان دوره کلاس نویسندگی،باتوجه به شناختی که از استادم داشتم برای مشورت گرفتن باهاشون تماس گرفتم،پرسیدم خوبه در فراخوان هایی که بعضی انتشارات در فضای مجازی پخش میکنن شرکت کنم یا نه؟؟گفت چرا فراخوان؟؟بیا پیش من کارکن،باتوجه به فعالیت هایی که ازت دیدم تو در این زمینه میتونی پیشرفت کنی. کلی کار روی دستم دارم چندتاش رو میدم بهت روشون کار کنی.                                                       هم تجربه میشه برات، هم یه درآمدی کسب میکنی.                                                                                من که تو پوست خودم نمی گنجیدم ،با کلی ذوق این پیشنهاد رو قبول کردم و خیلی سریع کارای مشترکمون رو استارت زدیم و حالا با وجود گذشت یکسال از شروع همکاریمون به لطف خدا و حمایت های پرشور استادم،اطرافیانم پیشرفت های زیادی رو دارم درون خودم میبینم.                                                         و الان هم درقالب انتشارات نازنویس مشغول فعالیتم وبه زودی قراره سایتمون هم در این زمینه شروع به کارکنه.                                                                                                                                              همه این داستان هارو گفتم تا بهتون بگم هیچوقت از لطف خدا نا امید نشید،گاهی نیاز نیست شما به دنبال ارزوهاتون برین ،خودشون میان سراغتون، البته اگه حواستون جمع باشه.چون قرنی یکبار پیش میاد آرزوها تنبلی رو بزارن کنار وبیان دنبال شما....</description>
                <category>انتشارات نازنویس</category>
                <author>انتشارات نازنویس</author>
                <pubDate>Fri, 15 Jan 2021 09:34:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی مسالمت آمیز افکار سنتی با ابزار های نوین در ایام کرونا.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29211636/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AA-%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7.-b1ea3vmi59wr</link>
                <description>گذر از روز های سخت و متفاوت با معجزه عصر جدید یعنی تکنولوژی.                                                      کرونا آمد تا به ما ثابت کنه هیچکس نباید از اهمیت تکنولوژی و امکانات این دوره غافل بشه و به روش های سنتی خودش بباله،به قول گفتنی عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، در جدال طولانی مدت بین سنت و مدرنیته حالا  نوبت ارتباطات نوین بود تا خودی نشان بده وثابت کنه اصرارش برای حضور درجهان الکی نبوده و خیرخواه انسان هاست.                                                                                                                            اما زودتر بگذریم از این مقدمات بریم سراغ اصل مطلب،اینکه کرونا و تکنولوژی چه تاثیری روی زندگی ما داشت.                            از وقتی یادمه در طول بیست و چندسالی که از خدا عمر گرفتم،از خونه ما جز صدای ظرف غذا و استکان چایی،گه گاهی صدای تلویزیون و صحبت های اعضای خانواده صدای متفاوت ازش در نمیومد.                                                                             اما بعد از اتفاقاتی که در زندگی تمام مردم جهان رخ داد ومحدودیت هایی به واسطه کرونا برای همه اعمال شد، حالا من صدای عجیب غریبی رو داخل خونمون میشنیدم،چیزی که برای گوش هام خیلی نا آشنا بود و هربار وسوسم می کرد تا برای پیدا کردن منبع صدا از تخت خواب گرم و نرمم بلند شم و به دنبالش بگردم اما پیش خودم می گفتم نه بابا حتما خوابی چیزی دارم میبینم داخل هپروتم وگرنه خونه مارو چه به این صداها.    چندباری خودمو به این صورت قانع کردم تا به خوابم ادامه بدم اما این مقاومت نهایت چند روز پا برجا بود.       تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم در جست و جوی صدایی ناشناخته از اتاقم بیرون بیام،البته لازم بذکر کلا آدمی هستم که بیشتر زمانم رو داخل اتاقم سپری می کنم جز در مواقع غذا خوردن از اتاق بیرون نمیام.                                     اول به سراغ پنجره اتاقم رفتم و نگاهی به بیرون انداختم،اما بیرون ساکت تر از هر زمانی بود به قول معروف پرنده پر نمی زد.                                                                                                                                   راه دیگه ای نداشتم، جز اینکه داخل خونه رو جست و جوکنم. همینکه داشتم قدم میزدم با همون چشمای خوابالود حس کردم اتاقم یه چیزی کم داره،چند ثانیه ایستادم و بعد گفتم حتما اثرات خواب زیاده توهم زدم و به همون شکل به سمت حال خونه رفتم.                                    چیزی که می دیدم باور نمی کردم، چشم هام گرد شده بود. پدرم با کش ورزشی درحال انجام دراز نشست بود.    مادرمم با لباس ورزشی روی مبل نشسته و گوشیش(سامسونگ A30 S)رو داشت نگاه می کرد،گفتم داستان از چه قراره امروز همه سحر خیز شدین و دارین ورزش می کنین.                                                                                     مادرم نگاهی عاقل اندر صفیحه به من کرد و باحالتی که تاسف رو میشد از چشماش بابت تنبلی من حس کرد گفت:یکم از ما یادبگیر.                                                                                                                      منکه هنوز متعجب بودگفتم:شما که خودت سرت داخل گوشیه به من میگی تنبل،البته ای کاش نمی گفتم چون با چرخوندن صفحه گوشیش فهمیدم چه اشتباهی کردم دست به قضاوت عجولانه زدم،آخه مادرم داشت داخل گوشی از طریق اینترنت و نرم افزار های ارتباطی به دنبال تمرین های ورزش خونگی می گشت.                                                                                آمدم کنارش نشستم تا یکم غربزنم چرا صبحانه آماده نیست.اما همینکه سرمو به سمت ساعت خونه چرخوندم تا ساعتو ببینم،اینباربیشتر از وقتی که ورزش پدر مادرمو دیدم متعجب شدم. میدونید چرا؟ الان بهتون میگم!                                    یادتونه گفتم وقتی بیدار شدم حس کردم یه چیزی داخل اتاقم جابه جا شده ولی بیخیال از کنارش گذشتم؟ خب من کاملا درست فهمیدم بودم چون کیس کامپیوترم از داخل اتاق به حال منتقل شده بود، اونم صرفا برای انجام حرکات ورزشی توسط برادر عزیزم!!!! که خب اینهم بخشی از فواید تکنولوژی در ایام  کروناییه،اما در غالب استفاده فیزیکی به جای وزنه و دمبل.                                                                                                       حالا پدر و مادرم بیشتر از ما سرشون داخل گوشی هاشون بود،این ما بودیم که از سر شوخی و به تلافی گذشته  که نمیذاشتن خیلی به گوشی نگاه کنیم بهشون می گفتیم از اون تلفن فاصله بگیرین و یکمی هم به فکر خونه زندگی باشین. هرچند پدرم در اوج از ورزش کردن خداحافظی کرد و به سراغ کار همیشگی اش یعنی خوندن اخبارو اطلاعات روز ازطریق گوشی برگشت، اما یادم می مونه روزگاری مردم تمام زندگیشون رو به فناوری های نوین پیوند زدند و بخشی از عمرشون رو خارج از دنیای واقعی در گوشی ها سپری کردند وافکارشون رو نسبت این مسئله دست خوش تحول کردند و یه جورایی با فناوری های جدید دست دوستی دادند.یه جورایی زندگی مسالمت آمیز افکار سنتی و ابزار های نوین.#روایتگرباش  #کرونا #نویسندگی #تکنولوژی</description>
                <category>انتشارات نازنویس</category>
                <author>انتشارات نازنویس</author>
                <pubDate>Thu, 31 Dec 2020 23:14:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>