<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های neo prometheus</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_29338906</link>
        <description>آتش دزد سابق ---__--- من روایت می کنم اکنون اوستا را.....</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 19:00:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/678142/avatar/pMUlUi.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>neo prometheus</title>
            <link>https://virgool.io/@m_29338906</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یهودا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29338906/%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%D8%A7-kzsjmlavnumz</link>
                <description>خورشید تیر، امواج گرما را به صورتش می کوبید. زوزه ی ماشین ها برایش غیرقابل تحمل شده بود.درون صندلی خودرویش فرو رفته در سیل ترافیک دست و پا می زد تا راهی برای خروج پیدا کند . فشار پا بر پدال های گاز و ترمز و توقف مدام ماشین احساس تهوع در او ایجاد کرده بود . همیشه این موقع روز کلافه در این رود عظیم ماشین ها غرق می شد اما امروز بدتر بود گویی مشکلاتش تمامی نداشت از صبح در راه رفتن به مطب دائما دلشوره داشت و دلش گواهی روزی پر آشوب را می داد. حدسش درست از کار در آمده بود سید گفته بود : (( قلب جایگاه روح و محل الهام است)) . هنوز ساعتی از روز نگذشته بود که بلوایی در مطب به راه افتاده بود یکی از بیمارانش که مدتی پیش عمل شده بود-مرد جوان سی و اندی ساله ای با زن و دختر خردسالش- در راهرو سر و صدا راه انداخت بود و مثل بچه ها روی زمین ولو شده و گریه می کرد، گاهی به زمین و زمان فحش می داد گاهی التماسش را می کرد تا نجاتش دهد .دخترک دستان کوچک لرزانش را دور گردن پدر حلقه کرده بود و بی صدا گریه می کرد. سرطان علارغم عمل جراحی گسترش پیدا کرده بود و مرد وقت زیادی نداشت. دادن خبر مرگ قریب الوقوع به اندازه ی کافی براش سخت بود اما لابه های مرد نزار کار را برایش سخت تر کرده بود حس قاضی ای را داشت که حکم اعدامی را صادر می کند . نه به جلادی می مانست که آن را اجرا می کند.هنوز روز به نیمه نرسیده بود که لرزش گوشی روی میز چوبی توجهش را جلب کرد نمایشگر آبی و سبز تلفن همراه شماره ای ناشناس را نمایش می داد باز همان احساس دلهره و ترس از وقایع ناشناخته به شکل دل پیچه به سراغش آمده بود اما چاره ای نبود هیچ گاه از موقعیت فرار نکرده بود بر خلاف قولی بود که سال ها پیش به خودش داده بود. .- انشاالله خیر است . در دل گفت و گوشی را به گوشش چسباند. صدای دلنشین مردانه ای از پشت خط سلام کرد و گفت:-سلام ، موبایل آقای یونس شیرزاد ؟صدا را فوری شناخت چطور در تمام این سال ها خیال می کرد فراموش کرده است  هنوز صوت آهنگینش هنگام قرائت قرآن و کلام آرامش بخشش در آن ایام طوفانی را پس زمینه ی ذهنش داشت-یاسین !؟- مرد مومن کجایی ؟ می دونی چند وقته دنبالتم ؟ از هرکی سراغت رو گرفتم نمی دونست کجایی و چه می کنی ؟ خودتو کجا مخفی کردی ؟تبسمی بر لبانش جاری شد قلبش به شدت می زد گویی می خواست از کالبدش خارج شود و به پرواز درآید یادش آمد قلب چایگاه روح است پس شاید این روحش است که می خواست به سوی دوست و برادرش که سال ها ندیده بودش به آن سوی خط پر بکشد .-زیر سایه ی شما ، از محله که رفتیم با خودم گفتم بر می گردم اما نشد که برگردم ، خوبی چه عجب بعد سال ها یاد ما کردی ؟ من بی معرفت بودم اما تو هم دست کمی از من نداشتی-همان احساس قدیمی محبت را داشت با چاشنی غم دوری سی ساله-خدا رو شکر زیر سایه ی حضرت حق می گذرونیم  پاتو بلن کنی ما رو می بینی آقا یونس شیرزاد -پژواک خنده از آن سمت گوشی به گوش می رسید- می خوام ببینمت می تونی یه سری بزنی بهم امروز ؟ خبر مهمی برات دارم شاید آخرین دیدارمون باشه!-حتما ، آدرس رو برام اس ام اس کن همین الان حرکت می کنم-عجله نکن سی ساله ندیدیمت یکی دو ساعتم روش ، آدرس رو برات می فرستمسی سال پیش بود که به بهانه ی دانشگاه از محله و شهر قدیمی رفت و هرگز برنگشت ، هنوز بوی خاک آب خورده کوچه ها و چادر گل دار مادرها و دمپایی های قرمز و آبی بچه ها رو که با هر شوت به توپ پلاستیکی پرت می شدند یادش بود. هنوز صدای اذان رو که از مناره های مسجد جامع توی سرش بود. چه شد که پیوند ها را برید چرا ؟ چرا رفت و از رفیقان و خاطرات خوش گذشته - انقلاب و پخش اعلامیه ها در شب و ترس از ماموران شهربانی و خنده و شربت آبلیمو و خرما وقت افطار ...... و بعدم انقلاب و جنگ_عطر گلاب و صف کوپن و حضور در صف ثبت نام جبهه به همراه یاسین و نصیحت های دایی رضا که جنگ بچه بازی نیستمادرش را که داشت حیاط را آب پاشی می کرد و به شمعدانی ها آب می داد به یاد آورد. گفته بود:-تو مثل یاسین نیستی ، سید محمود چهارتا پسر داره که هر کدومشون یلی هستند، تو تک پسری و نان آور خانه نباید بری یعنی نمیزارم بری از یه نوجون 16 ساله چه کاری بر میاد جز اینکه بره سرشو به باد بده-تو مثل یاسین نیستی- بارها این جمله رو شنیده بود با اینکه یاسین دوست دوران کودکیش حساب می شد و مثل برادر بود اما بهش حسادت می کرد همیشه انتخاب اول یاسین بود توی فوتبال توی مدرسه، در ایام انقلاب یاسین بود که به عنوان سرپرست بچه ها تعیین شد حتی زمان جنگ-یاسین دستیار فرمانده بود و من پرستار- بعد هم مرضیه و آن گناه ، این یکی را نتوانست تحمل کند و رفت. رفت تا بختش را در شهری بزرگتر  و اقیانوسی عظیم تر امتحان کند و تصمیم گرفت هرگز برنگردد، پایش را که از شهر بیرون گذاشت ارتباطش را با همه قطع کرد از همان دقیقه ی اول بوی ترش تعفن در بینیش پیچید و سال ها طول کشید تا از شرش خلاص شود یعنی هیچ وقت خلاص نشد فقط فراموش کرد که وجود دارد و کم کم به آن عادت کرد. شد دکتر یونس شیرزاد فوق تحصص جراحی داخلی ، پژوهشگر سرشناس حوزه ی سرطان و طب و..... هزار چیز دیگراه مرضیه  همبازی کودکی و عشق جوانی و اندوه میانسالیکوچه را پیچید  و انتهای کوچه ی قدیمی مقابل در فلزی سبز رنگی با سر در ((لاحول ولا قوه الا بالله)) ایستاد. آدرس درست بود خیابان فهمیده ی شرقی کوچه ی- شهیده مرضیه ی کیان- پلاک 9سید احمد روحانی گردان عاشورا..........سید احمد خودمان .با دیدن سید احمد به گذشته برگشت نوای آهنگران و طعم خاک و زیارت عاشورا ، یونس 50 ساله را میدید چشم در چشم یونس پرشور 16 ساله چقدر تغییر کرده بود. برادر یونس آرمان گرای، بسیجی، عاشق، رزمنده شده بود دکتر یونس شیرزاد. برای این لقب چه چیز ها که فدا نکرده بود از همه چیز و همه کس بریده بود تا شده بود دکتر یونس ، خلاصه شده بود در همین یک مفهوم......-داره می میره دکترا جوابش کردند می خواست این دم آخری حداقل یه بار دیگه ببینتت . پیدا کردن خیلی سخت بود!!!بوی ترشی هوای اطراف را آکنده کرد گلویش انگار که سرب مذاب در آن ریخته بودند می سوخت گوش هایش آنچه می شنید باور نمی کرد و زنگ می زد چه کسی دارد می میرد یاسین نه او که ساعتی پیش با صدای گرم همیشگی اش با او صحبت کرده بود حتی گمان کرده بود که پیر نشده است مثل او،  حالا دارد می میرد محال است-چی ؟ داره می میره ؟ سید کی رو دارید می گید ؟ نگید یاسین که باور نمی کنم؟-چه باور بکنی چه باور نکنی اخبی مرگ شتری که در خونه ی همه می خوابه. از مرگ باکی نیست یاسین از مرگ نمی ترسه شما هم بیخود نترسونش! راستیتش خیلی ازت دلخورم ! مرد مومن کجا غیبت زد این همه سال باید اسمتو از تو روزنامه ها پیدا کنم آقای دکتر یونس شیرزاد......صدایش را نمی شنید،تمام دنیا دور سرش طواف می کردند چه طور ممکن بود .....یاسین حافظ و یاسین رزمنده یاسینی که یک محله به پاکی اش قسم می خوردند یاسینی که در آن ظلمات جنگ صوت قرآنش آرام بخش بچه ها بود -سید می گفت صدای یاسین آرام بخش جان های بی قرار در این ایام خوف انگیز است-یاسینی که با وجود سن کمش مرجعی بود برای کودکان اطراف ، یاسین مرضیه،  نه محال است امکان ندارد.-محال است !از کنار حوض و شمعدانی های عطری قرمزش گذشت و بوی خاک نم خورده -عطر گذشته-به مشامش خورد و با سرعت خود را به پذیرایی رساندآن چهره ی خندان این بار بر تخت فلزی مصلوب شده بود و میخ هایش کپسول های اکسیژن و سرم هایی که بر تن نحیفش فرود آمده بودند. به مسیحی می مانست اینبار خاکی و این جهانی، مسیح مصلوب روزگار.پرسیده بود: چرا مسیح را دائما بر صلیب می بینیم ؟جوابش داده بودند : مسیح به کفاره ی گناهان بشر مصلوب شد تا طهارتمان دهد از چرک گناههمان یاسین بود ، نه گویی چیزی فرق کرده است این مرد نحیف میان سال کجا و آن یاسین چهارشانه ی تنومند کجا........ اما چشم هایش همان چشمان سبز سیر خندان است . خود را به بستر بیمار رساند، اندوه و شرم همچون زهری روحش را مسموم می کرد و او بی فایده در تقلا برای پنهان کردن رنجش بود.آیا باید به گناهی که سی سال است روحش را می خورد اعتراف کند. نه از او بر نمی آمد تحمل جهنم درونش آسان تر از ناامیدی و خشم دوستش از اوست این یکی را نمی تواند تحمل کند نه حالا که وقت نمانده برای توبه و استغفار.-به به آقا یاسین گل خدا بد نده پیری کار خودش کرد پیرمرد ها کی فکرشو می کرد یاسین هم پیر بشه! این زمبل زیمبو ها چیه به خودت آویزون کردی -خندید و تشویشش را در خنده پنهان کردصدای خنده ی سرفه آلود یاسین نیز بلند شد همان خنده و لب خند بود اما آغشته به مرگ-خوشحال شدم تونستی بیای ،با این حالت فکر کنم سید همه چیز رو بهت گفته بیا بیا بشین کنار تخت من که نمی تونم بلند شم شما بیا دمی بنده نوازی کن بشین کنار این تخت بعد سی سال خوب ببینمت-این دکترا هیچ نمی فهمن اینو می گم چون خودم دکترم تو که حالت از منم بهتره ایشاالله چند روز دیگه سرپا می شی دو باره به رسم قدیما با هم کشتی می گیریم اینبارو میزارم منو شکست بدی حرمت موی سفیدتو نگه می دارم.یاسین خندید و خنده اش خاطره ای شیرین و اندوهی بزرگ را زنده می کرد خاطره ی آن نامه.........می دانست یاسین مرضیه را دوست دارد پس به حرمت دوستی....نه......ترس و زبونی بله این درست تر است، هرگز چیزی از خود و عشقش به میان نیاورد........قبل اعزام وقتی نامه ی یاسین را به مرضیه می داد قلبش فشرده بود می دانست محتوی نامه چیست اما دم برنیاورد و خود ماموریت دادن نامه را به مرضیه قبول کرد......آن نامه..........آن حسادت خانمان سوز ناشی از تفاوت ها -یاسین شجاع بود او.......-همان که هدایتش کرد به دوزخ روحانی و گناه کبیره.-راستش صدات کردم که بگم این دم آخری بخشیدمت تو هم خودتو ببخش می دونم تمام این سال ها توی جهنم بودیگوش هایش زنگ می زد آیا درست می شنید کدام گناه را می گوید از کدامین بخشش حرف می زند.خنده ای عصبی کرد ، او می دانست، یاسین مدت هاست که می دانست!7 ام تیرماه بود که جواب نامه ی یاسین آمد مرضیه جوابش را داده بود یاسین سرپست بود پس او نامه را تحویل گرفت و از سر کنجکاوی شاید شاید هم از سر ناامیدی یا شاید امید به اینکه جواب منفی داده باشد به یاسین نامه را گشود و کلمه به کلمه اش احساس غم و خشم این ترکیب خانمان بر انداز را در او زنده کرد باز هم یاسین بر او ترجیح داده شده ود باز هم او انتخاب اول بود .7 ام تیر 1366 در سردشت روزی سیاه بود نه فقط برای رو سیاهان بلکه برای تمام مردم آن خطه. دویده بود که نامه را به یاسین برساند و واکنشش را ببیند که آسمان پر از کرکس های عراقی شد و بمب های شیمیایی بر سر سردشت و درختان انگور و گردویش فرود آمدند در آن حادثه گل هایی زیادی پرپر شدند و بر تن بیشمار مردم ترکش هایش ماند که با سرفه های مکرر و خونی همراه بود بعدا گفتند جانباز شیمیایی.سید با دیدن بمب افکن ها احتمال داده بود چه در سر دارند آن روز ها همه می دانستند عراق شکست خورده دست به دامن هیولای خردل و ساردین شده بود. پس یونس در حال دویدن را فراخوانده بود و ماسک او و یاسین را تحویل داده بود که ببرد تحویل دهد. یونس با تمام توان دویده بود، دویده بود تا غمش را فراموش کند دویده بود تا یاسین را ببیند، یاسین را زیر درخت گردو بالای تپه زل زده به آسمان دیده بود اما توان حرکت به سوی او را نداشت بمب ها فرود آمدند و او دود زرد و سفید را دیده بود که یاسین را در بر می گیرد اما توان حرکت نداشت بوی ترش تعفن اولین بار همان جا به سراغش آمد بوی تند و کپک زده ی خیانت، رو برگرداند و رفت............عاشورا بود !-همون ایام تو بیمارستان که بودم بخشیمت هرگز ازت نرنجیدم فقط نتونستم بفهممت کاش باهام تو این همه سال صحبت می کردی این دم اخری غصه دارم که چرا با این بار گناه این همه مدت سرکردی خیال می کردم ترسیدی ، ترس مال همه است همه می ترسن اصلا کسی نترسه که عاقل نیست دیوونست ......یونس حالت خوبه رنگت رنگ گچ شده .......سید.........آسید احمد کجایی بیا که رفیقمون از حال رفت.................-صدای سرفه و خس خس گلو پیچیده بود-.نور سرد مهتابی توی چشمش خورد و مجبور شد چشم هایش را با دست بپوشاند. بوی تند ضد عفونی و میله های سرد تخت و سرم و روپوش سفید کارکنان موقعیت را برایش تشریح کرد، رو برگرداند و سید با لباس سیاه کنار تختش نشسته و در حال ذکر گفتن که  -وَبَشِّرِ الصَّابرِینَ.........-.دانه های اشک از گوشه ی چشمانش روان شد . دلش می خواست فریاد بزند اما صدا در گلویش خفه می شد دستانش مثل سنگ بی احساس به تخت چسبیده بودند و جسمش هزار تکه شده بود بی ارتباط با او .......-آرام باش....آرام باش...شما سکته مغزی کردی نباید به خودت فشار بیاری وگرنه دوباره سکته می کنی............پرستار.........پرستار اون آرامبخش رو بیار .......نور تند افتاب از بین پرده ای نیمه باز پنجره به داخل می خزید و بدنش را گرم می کرد. سید گفته بود یاسین همان روز برگشته بود پیش خدایش که بازگشت همه به سو اوست و نپندارید که شهیدان مرده اند بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.......یاسین و مرضیه رفته بودند و او مانده بود و صندلی چرخ دار و بوی ترش گناه، خیره به پنجره و نمای بیرون ، بیابانی لم یزرع با یک تک درخت خشکیده رو نمایش میداد و عنکبوت اندوه که روحش را ذره ذره بلعیده بود و و زهرش فلجش کرده بود. یهودایی بود که از او چیزی به جز شرم و گناه و روح زنگار زده اش باقی نمانده بود.سید گفته بود: یاسین دم آخری دائم می گفت بهت بگم بخشیدمت اما بخشش من کافی نیست باید خودت رو ببخشی، باید توبه کنیدکتر گفته بود گفته بود تا خودش نخواهد نمی توانست دوباره راه برود.........اما نمی خواست..........یاسین بخشیده بودش و حالا باید تطهیر می شد ........باید تاوان می داد..........صدای یاسین در گوشش می پیچید که در پست خاکریز ها می خواند:باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آاین درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آپایان</description>
                <category>neo prometheus</category>
                <author>neo prometheus</author>
                <pubDate>Sun, 20 Nov 2022 10:02:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انحراف اجتماعی ؛بررسی کوتاه علل جرم و جنایت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29338906/%D8%A7%D9%86%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%84-%D8%AC%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-yplvvutb8vxp</link>
                <description>:وای چقدر دزدی زیاد شده! دیدی موتوریه با چه سرعتی گوشی پسره رو زد ! :اینجا هر روز از اینا هست تا دلت بخواد، تازه این خوبش بود بدترشم هست!مکالمه ی بالا رو شاید در اشکال مختلفش و در  جاهای مختلف شنیدیم و برای درک افزایش لجام گسیخته ی جرم و جنایت نیازی نیست دست به دامن آمار ببریم، بدون نیاز به هیچ سخنگوی دولتی و پژوهش گری می تونیم این مسئله رو درک کنیم که میزان جرم و جنایت به خصوص جرایم خرد نظیر سرقت ، زورگیری ، باج خواهی و..... به شکل باور نکردی در این یکی دو سال زیاد شده.توی این مقاله سعی می کنم به صورت کوتاه به بررسی علت افزایش جرم و جنایت در جامعه بپردازم.و در این بین با مفاهیم و دیدگاهای جالبی آشنا شدم که دوست دارم باهاتون به اشتراک بگذارم.سعی کردم از بروز ترین منابع علمی در مقاله استفاده کنم هر چند تا حد زیادی مطالب رو خلاصه کردم ولی بعضی از این منابع رو لینکاش رو قرار می دم تا چنانچه موضوع برای شما هم به اندازه ی من جالب بود برید سراغش.امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی و یکی از اولین کسانی که به روش علمی سعی در بررسی های جامعه و ویژگی های آن کرد، یکی از دقیق ترین نظریه ها را در رابطه با ناهنجاری ها اجتماعی و علت آن مطرح کرد.دورکیم بعد از بررسی جوامع صنعتی در ابتدای عصر صنعتی شدن و شرایط غالب فرهنگی و اجتماعی در آن به این نکته پی برد که این جوامع اکثرا درگیر تغییر و تحولات فراوان چه در بحث اقتصاد چه در بحث فرهنگ و مراودات بین فردی هستند و در این جوامع در حال تغییر نقش ها و ارزش های قدیمی که مورد پذیرش افراد جامعه بودند و بر اساس آن اعضای یک جامعه روابط اجتماعی خود را بنا می کردند، تشکیل خانواده می دادند و موفقیت های خو را بر اساس آنها ارزشیابی می کردند بی معنی شده است و برای جامعه ی در حال تحول جدید مفهومی ندارد. اما در این بین هنوز ارزش های جدیدی جایگزین ارزش های قبلی نشده است و ساختار های اجتماعی نیر خانواده و موسسات موثر در اجتماع نتوانسته اند بر ارزش های جدید متناسب با دنیای جدید اتفاق نظر داشته باشند.در این وضعیت، دورکیم مفهومی به نام &quot;آنومی&quot; مطرح می کند که عبارت است از :آنومی یک موقعیت اجتماعی است که در آن ارزش ها و هنجار هایی که قبلا برای جامعه مهم بوده است تجزیه می شود و یا از هم می پاشد.در جامعه دچار وضعیت آنومی، افراد جامعه دچار احساس بی معنایی، عدم تعلق به جامعه می شوند و احساس می کنند از سایرین جدا افتاده اند و ارتباطشان با جامعه از دست رفته است.بنا بر باور دورکیم ارزش ها و هنجار های مشترکی که یک جامعه  را شکل داده بود و مورد قبول کلیه ی ساختار های اجتماعی بود سبب می شد تا میزان ناهنجاری ها نظیر جرم و جنایت و خودکشی کم باشد و قابل کنترل باشد اما در جوامعی که تغییرات در آنها به سرعت در حال انجام است و ساختارهای اجتماعی توانایی بازسازی خود را نمی یابند، در این ساختار های ارزش ها و هنجار ها به عنوان گره هایی که مردم را در کنار هم قرار می داد اکنون از هم گسسته شده اند و در این شرایط کنترل اجتماعی به پایین ترین حد خود می رسد و مردم احساس می کنند می توانند برای رسیدن به خواسته های خود از هر روشی استفاده کنند و در نبود ارزش و ساختار اجتماعی مقتدر ، هر کس برای رسیدن به امیال خود بی توجه به جامعه اقدام می کند که این باعث افزایش میزان جرم و جنایت و ناهنجاری می شود.در واقع از نظر دورکیم ناهنجاری ها و انحرافات اجتماعی نتیجه ی تغییرات سریع و غیر اصولی جامعه هستند که در آن ارزش های پیشین بی اعتبار شده اند و هنوز ارزش های جدیدی جایگزین نشده اندامیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی (1858-1917)سال های بعد جامعه شناس دیگری به نام رابرت مرتون با استناد به مفهوم آنومی دورکیم نظریه ای برای توضیح ناهنجاری ها و انحرافات اجتماعی ارائه داد به نام نظریه ی کشش اجتماعی ، که یکی از مهم ترین نظریات در زمینه ی  شناخت دلایل جامعه شناسی جرم و جنایت می باشدبر اساس این نظریه ، انحرافات اجتماعی زمانی به وجود می آیند که افراد جامعه از ابزار لازم برای دست یابی به اهداف ارزشمند فرهنگی محروم شوند در نتیجه برای دستیابی به آن اهداف روی به ابزار غیر قانونی نظیر دزدی و سرقت، قتل و.... روی می آورد. این نظریه بر روی نقش نابرابری های اجتماعی و افزایش این نابرابری ها و محروم کردن یک عده از افراد جامعه از دستیابی به امکانات جامعه برای پیشرفت در افزایش میزان جرم و جنایت تاکید دارد.از نظر مرتون جامعه از دو جز تشکیل شده است : فرهنگ : اعتقادات و مذهب و اهداف و هویت ماساختار های اجتماعی : قانون ، خانواده ،سیاست ، اقتصاد و....فرهنگ می تواند ساختار های اجتماعی را بسازد و آن را تغییر دهد و همچنین متقابلا از ساختار های اجتماعی تاثیر می پذیرد و می تواند تغییر کند. ساختار های اجتماعی می توانند و باید ابزار های قانونی و ایدآل رسیدن به اهداف ارزشمند فرهنگی نظیر: ثروت مند شدن و..... را برای افراد جامعه فراهم آورند.اما با توجه به محدودی امکانات جامعه بعضی از افراد نمی توانند به این امکانات دسترسی پیدا کنند و از آن محروم می مانند که در نتیجه به اهداف فرهنگی نمی رسند و از سوی جامعه و از محیط و باور های درونی مبنی بر ارزشمندی این اهداف ، احساس فشار می کننددر نتیجه برای دستیابی با این اهداف از ابزار غیرقانونی و رفتار منحرفانه استفاده می کنند که باعث بروز جرم و جنایت در جامعه می شودهرچقدر در جامعه ای میزان نابرابری اجتماعی بین مردم و طبقات مختلف اجتماعی بیشتر باشد افراد احساس محرومیت بیشتری می کنند در نتیجه امکان بروز جرم و جنایت در آن جامعه افزایش پیدا می کنددر مبحث نابرابری اجتماعی نیز افراد احساس می کند به نسبت طبقه ای دیگر در سطح پایین تری قرار دارند و نمی توانند به سطح بالا تر برسند. از نظر مرتون افراد با طبقه ی اجتماعی پایین و فقیر فرهنگی و مالی  احتمال بیشتری دارد که به جرایم مالی نظیر سرقت و زورگیری و جیب بری و.... دست بزنند که بعضا صرفا برای حفظ بقا و مراقبت از خود و خانواده ی خود در جامعه ای است که از آنها امکان دستیابی به امکانات دریغ شده استبنا به این نظر جوامع پیشرفته و ثروتمند که توزیع ثروت در آنها به گونه ای عادلانه تر صورت می گیرد میزان جرم و جنایت و انواع آن بسیار پایین تر است (مثال سوئد و سویس و فنلاند به عنوان کشور هایی با میزان جرم و جنایت پایین) و وظیفه ی افراد در جامعه و ساختار های قدرت این است که از طریق ثروتمند تر کردن جامعه و وضع قوانین توزیع عادلانه تر ثروت نظیر مالیات و توسعه ی خدمات درمانی مطلوب و در دسترس تر کردن آنها و کاهش نابرابری اجتماعی و دسترس افراد به ابزار های قانونی بکوشند تا میزان جرم و جنایت در جامعه کاهش پیدا کندشاخص جینی ، شاخصی برای ارزشیابی میزان نابرابری اجتماعی در یک جامعه می باشد و هرچه میزان عدد در شاخص جینی بزرگتر باشد به معنای نابرابری بیشتر در یک جامعه استبا نگاه به وضعیت شاخص جینی در ایران در سال های 84 الی 1401 می توان علت بسیاری از ناهنچجاری ها و جرم و جنایت ها را توضیح داد. </description>
                <category>neo prometheus</category>
                <author>neo prometheus</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jul 2022 10:44:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سگ سیاه زشت ؛ اکسپکتو پاترونوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29338906/%D8%B3%DA%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%BE%DA%A9%D8%AA%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85-hwk5egpjj4cb</link>
                <description>در قسمت اول درباره ی ماهیت افسردگی صحبت کردیم و عللش رو اختصارا شرح دادیم و گفتیم چه بلایی سر مغزمون میاره !!!توی این بخش از مقاله می خوایم در رابطه روش های درمان افسردگی صحبت کنیم و ببینیم اگه مبتلا به افسردگی شدیم چه وردی باید به کار بگیریم که بتونیم ازش خلاص بشیم و چه راهکارهایی پیش پامون هست.به طور کلی درمان های افسردگی به چهار دسته تقسیم می شن :1-روان درمانی2-دارو درمانی (داروهای روان_تنی)3-درمان های تهاجمی پزشکی4-استراتژی های خودیاریدر این مقاله سعی می کنیم تا هر کدوم از این روش ها رو به اختصار توضیح بدیم.تصویر شماره ی 2- روش های درمان افسردگی روان درمانی :حتما تا حالا اسم روان درمانی به گوشتون خورده و هر کدومتون یه ایده ی خاصی از روان درمان دارید اما اگه خواسته باشیم به صورت علمی یه تعریف جامع از روان درمانی ارائه بدیم باید بگیم روان درمانی یعنی علم به کاربستن روش های روان شناختی از طریق تعاملات بین فردی بین مراجع و درمانگر به منور کاهش و حل مشکلات روانی مراجع و بهبود مهارت های اجتماعی و عاطفی و فردی وی.اما روان درمانی خودش به ده ها شاخه تقسیم می شه که هر شاخه از یک جنبه به روان انسان نگاه می کنه، قصدمون در این مقاله اینه که متدهایی که در درمان افسردگی بیشترین کارایی رو دارن به اختصار بهتون معرفی کنیم.1-درمان بین فردی (IPT) : تمرکز درمان بین فردی بر روابط بین افراد هست و  ایده اینکه افسردگی ماحصل مشکلات در ارتباطات میان فردی هست و اگر درمانگر بتونه از طریق ارتقای مهارت های اجتماعی و بازسازی تعاملات بین فردی در اتاق درمان و آموزش مهارت های حل تعارض ، توانایی فرد رو در برقراری ارتباط و تعاملات فردی بالا ببره در نتیجه مشکل افسردگی خود به خود حل می شه.2-درمان شناختی-رفتاری (CBT) : درمان شناختی رفتاری طراحی شده تا با استفاده از یک سری تکنیک ها در اتاق درمان افکار منفی و طرحواره های رفتاری ک هباعث ایجاد افسردی در بیمار میشه رو تغییر بدن ، این رویکرد یه رویکرد کوتاه مدت و متمرکز بر وضعیت حال بیمار هست و بر گذشته ی بیمار توجهی نشون نمی ده. همچنین درمان شناختی رفتاری رو میشه به صورت آنلاین و غیر حضوری نیز دریافت کرد.در ضمن معمول ترین روش درمان نیز هست3-روان درمانی روان پویشی : شبیه تصور عامیانه از روان درمانی و روان شناسی هست و برمبنای نظریات روانکاوهای برجسته ای مثل فروید و یونگ و آدلر و..... بنا شده. در جلسات درمان که معمولا طولانی مدت هستند و بیشتر از 6 ماه طول می کشن شما یاد می گیرید بسیاری از مشکلات و شخصیت ما در اثر تجربیات گذشته ما به خصوص در دوران کودکی و در روابط با والدین مون شکل گرفته است . تعارضات حل نشده در ناخوآگاهمون سبب بروز بیمارهایی روانی نظیر افسردگی می شن و وظیفه ی درمانگر کمک به افراده تا به ناخودآگاهشون دست پیدا کنن و ریشه ی این مشکلات رو پیدا کنن و حلشون کنن.4-خانواده درمانی : این شیوه ی درمان به نقش خانواده و نقش هایی که هر کدوم از اعضای خانواده دارد در شکل گیری شخصیت تاکید داره و عنوان می کنه مشکل در کارکرد واحد خانواده می تونه باعث ایجاد مشکل در تمامی اعضای خانواده بشه و برای رفع مشکلات باید تعاملات بین فردی در اعضای خانواده مجدد برنامه ریزی بشه و نقش ها دوباره تنظیم بشن.دارو درمانی :با پیشرفت علم پزشکی دیدگاه های روان پزشکا به بیماری های روانی دیدگاه زیستی شده و بسیاری از روان پزشک ها معتقد هستند که علل افسردگی علل زیستی نظیر ژن ها و وراثت، اختلال در انتقال دهنده های عصبی ، اختلال در مغر ، مشکل در نورون ها و..... می باشد. در نتیجه این دسته از افراد روی آوردن به تولید داروهایی که علل زیستی افسردگی رو-  مقاله ی پیشین بهش اشاره کردیم- مورد هدف قرار دادن و اتفاقا بسیار هم موثر بودند و یکی از روش های موثر در درمان افسردگی دارو درمانی و استفاده از دارو هی ضد افسردگی می باشد. اما لازم به ذکر هست که دارو درمان به تنهایی نمی تونه مشکل فرد رو برطرف کنه و حتما باید همراه با روان درمانی ارائه بشه وگرنه تاثیر موقتی و ناچیزی به جا می گذاره. بعضی از انواع دارو های موثر بر افسردگی عبارت اند از :1-مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRI) : پر استفاده ترین داروهای مربوط به درمان افسردگی می باشند و در برند های متفاوت نظیر پروزاک، پاکسیل، سرترالین، سلکسا و.... تجویز می شن.این دارو ها هم در درمان افسردگی های خفیف و هم شدی مورد استفاده قرار می گیرند و طرز کارشون اینطوریه ککه مانع جذب سورتونین (هورمون شادی بخش) می شن در نتیجه این هورمون در فضای بین سیناپسی(فضایی بین دو نورون) زیاد می شه و باعث ایجاد حالت سرخوشی می شه.ایده اینه که افراد افسرده در ترشح سروتونین مشکل دارن و کمبود سروتونین باعث ایجاد وضعیت افسرده در افراد می شه.2-مهارکننده های بازجذب سروتونین و نوراپی نفرین(SNRI): این دارو ها علاوه بر کنترل جذب سورتونین ، در جذب نوراپی نفرین یکی دیگر از اتقال دهنده های عصبی موثر در خلق و خو که هیجات و لذت آنی رو ایجاد میکنه، سعی در حل مشکل افسردگی داره.3-مهار کننده های بازجذب دوپامین و نوراپی نفرین (NDRI) : ریتالین یکی از پر مصرف ترین داروهای ضد افسری که در درمان ADHD نیز کاربرد داره در این شاخه قرار می گیرهانواع دیگر دارو ها نیز هستند که کمک می کنن افسرگی درمان بشه اما استفاده از داروهای ضد افسردگی به صورت خود سرانه بسیار خطرناکه و خطر اعتیاد و اوردوز و از کار افتادن کلیه و کبد رو به همراه داره پس به هیچ عنوان به صورت سرخود این داروها رو مصرف نکنید.متد های پزشکی :این روش های درمانی بر مبنای تحریک مغر و عصب های اون از طریق شوک الکتریکی هستند و مبنای تهاجمی دارند.1-شوک درمانی : تهاجمی ترین متد2-تحریک مغناطیسی ترانس کرانیال3- تحریک عصب واگوساین روش ها سعی می کنن از طریق ارسال پالس های الکتریکی به مغر و نورون ها شیمی و محیط مغر رو تغییر بدن و در واقع اونو به تنظیمات کارخانه برگردونن. این روش ها در شرایط بسیار حاد افسردگی و وقتی بیمار به هیچ کدوم از متد های دیگه واکنش نشون نداد و بهبود پیدا نکرد تجویز می شن.استراتژی های خود یاریخوشبختانه افسردگی از اون دسته بیماری های روانی هستش که خود شما نیز از طریق یه سری متد ها و روش ها می تونید در کاهش اون نقش داشته باشید که نمونه ی بعضی از اون ها رو به صورت خلاصه عنوان می کنم1-گروه های حمایتی : یه گروه حمایتی مجموعه ای از افراد دارای یه مشکل واحد مثل افسردگی به همراه یک درمانگر/تسهیل گر هستش. در این گروه ها افراد در رابطه با خودشون و مشکلشون صحبت می  کنن و از حمایت سایر اعضای گروه برخوردار می شن و اعضای گروه به کمک همدیگه در درمان افسردگی قدم به قدم جلو میرن و پیشرفت می کنن2-منابع آنلاین : هر چی بیشتر در باره ی افسردگی بدونیم بهتر می تونیم در برابر اون مقابله کنیم امروزه در عصر اینترنت ما هزاران سایت و مقاله و کتاب و چت روم می تونیم پیدا کنیم که به ما کمک می کنن تا با افسردگی بهتر مقابله کنیم و از طریق تغییر سبک زندگیمون این بیماری رو شکست بدیم.البته اطمینان از صحت مطالب این منابع خیلی مهمه و بسیاری از این منابع ترویج هنده ی روان شناسی زرد هستند و می تونن باعث بد تر شدن حالمون بشنمزیتش هم اینکه همیشه در دسترس هستن.3- تغییر در سبک زندگی : تحقیقات نشون داده که تغییر در رژیم غذایی و ورزش کردن می تونه در درمان افسردگی بسیار موثر باشه و سبب تنظیم شیمی مغز بشه و همچنین مجدد  هورمون های شادی رو در بدنمون ترشح کنه. پیاده روی و خواب منظم یکی از بهترین متد های خودیاری هستش لینک منابع برای مطالعه ی بیشتر:https://www.verywellmind.com/what-is-the-link-between-exercise-and-depression-5089055https://www.verywellmind.com/tips-for-living-with-depression-1066834https://www.nhs.uk/mental-health/conditions/clinical-depression/treatment/https://www.helpguide.org/articles/depression/depression-treatment.htmhttps://www.mayoclinic.org/diseases-conditions/depression/diagnosis-treatment/drc-20356013 </description>
                <category>neo prometheus</category>
                <author>neo prometheus</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jun 2022 18:52:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سگ سیاه زشت ؛ اولین تصاویر ثبت شده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29338906/%D8%B3%DA%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D8%AF%D9%87-heet4numpv1m</link>
                <description>تصویر شماره 1-  MRI گرفته شده از مغر افراد سالم و افسرده غذا مزه ی مقوا می ده ، اصلا زندگی معنی میده ، احساس پوچی می کنم ، حوصله ی هیچی رو ندارم به خصوص مدرسه ، تازگی ها حس می کنم برا هیچکی مهم نیستم اصلا اگه نباشم کسی متوجه نمیشه حتی پدر و مادرم.احتمالا تا حالا در بین دوستان و آشناهامون با این جملات روبه رو شدیدم یا شایدم این فکرا به ذهن خودمون هم رسیده. توی اولیل پستی که می نویسم می خوام در رابطه با یکی از مبهم ترین و خطرناک ترین بیماری ها صحبت کنم در رابطه با اختلال افسردگی ؛ مبهم از این جهت که دیدگاه های زیادی در رابطه با افسرگی و اینکه چطور یه نفر افسرده می شه وجود داره و بین متخصصین حوزه های مختلف در این باره بحث هایی داغی وجود داره ، مطمئنم اگه الان برید توی هر کوی و بزن از افراد بپرسید افسردگی چیه همه یه جوابی براش دارن و یه ایده بهتون می دن .خطرناک از این جهت که این بیماری می تونه تمام توانمون رو تحلیل ببره بهمون احساس بی ارزش بودن و بی معنا بودن جهان رو بده و زندگی رو عذاب آور کنه به طوری که بخوایم با دست خومون به زندگیمون پایان بدیم از این نظر افسردگی مثل سرطانه ، یه سرطان ذهنی که می تونه کم کم بخش بشه و ما رو از درون تحلیل ببره توی این مقاله می خوایم با دید علمی به مسئله ی افسردگی نگاه کنیم و اتفاقاتی که توی مغز هنگام افسردگی می افته رو بررسی کنیم بعدش در رابطه با نشانه های افسردگی و باورهای عامیانه در باره ی افسردگی صحبت کنیم همچین بهتون میگم اگه احساس افسرده بودن می کنید بای چیکار کنید((سعی کردم از به روز ترین مقالات تحقیقی در این باره استفاده کنم)) برای اینکه بتوانیم در رابطه با افسردگی صحبت کنیم اول باید بفهمیم افسردگی چی هست ؟ منظور دیدگاه علمی و چیزی که محققان و دانشمندان در رابطه با اختلال افسردگی می گن ، نه چیزی که اصغر آقا قال سر کوچه بهش معتقده !!!اول از همه کلیپ زیر رو تماشا کنید تا بتونید تا درک جامعی از افسردگی داشته باشید (( اونطور که می گن یکی از بهترین روش یادگیری، یادگیری همراه با تصویر سازی هست)). https://www.aparat.com/v/U5T4x موسسه ی ملی سلامت روان آمریکا در تعریف افسردگی آورده است :اختلال افسردگی فراگیر یک بیماری معمول اما جدی خلقی می باشد که روی تفکر ، احساسات و عملکرد روزانه ی فرد نظیر خوردن، خوابیدن، کارکردن و.... اثرات مزمن می گذارد و باعث اختلال آنها می شود.این حالت به احساس افسردگی گذرا ناشی از یک موقعیت به خصوص زمانی و مکانی تفاوت دارد و برای اینکه کسی از نظر علمی تشخیص اختلال افسردگی بگیرد باید حداقل 5 مورد از نشانگان افسردگی را برای حداقل 2 هفته داشته باشد به گونه ای که در عملکرد فرد تاثیر شاخص بگذارد:1-حالت ناراحتی  ، اضطراب و پوچی ادامه دار2-احساس نا امیدی و بدبینی3-تحریک پذیری پایین و کندی عملکرد های فیزیکی نظیر دیر واکنش دادن به گرما و سرما4-احساس گناه ،بی ارزشی و بی پناهی5- از دست دادن علاقه و لذت نسبت به سرگرمی ها و فعالیت ها6-کاهش انرژی و خستگی مداوم7-حرکت کردن و صحبت کردن با آهستگی بالا8-احساس بی قراری و مشکل در یک جا نشستن9-مشکلات در حافظه، تمرکز و به یاد آوردن و اتخذ تصمیم10-مشکلات جسمانی نظیر: از دست دادن اشتها ، کاهش وزن، مشکلات خوابیدن(( بیش از حد خوبیدن و یا کم خوابیدن بیش از حد))11-افکار آسیب جسمانی به خود نظیر خودکشی و آسیب به بدنموارد بالا بعضی از نشانگان افسردگی بود که در راهنمای تشخیص بالینی انجمن روان پزشکی آمریکا آمده بود. امروزه خوشبختانه یا متاسفانه با ظهور اینترنت تست های متعددی در زمینه ی افسردگی در دسترس همگان قرار گرفته است اما بسیاری از این تست ها غیر علمی بوده و میتواند مشکل ساز باشد پس اگر فکر می کنید دچار افسردگی هستید بهترین کار کمک گرفتن از یک متخصص (روان شناس، روانپزشک) می باشد.افسرگی مثل یه عینک آفتابی هست که دائما روی چشممون باشه با از این دریچه جهان رو ببینیم توی این وضعیت تمام دنیا رو خاکستری می بینیم و رنگ ها حذف می شن. تا زمانی که این عینک روی چشم های ما باش نمی تونیم به حداکثر ظرفیت خودمون برسیم و برای برداشتن این عینک حتما باید از یک متخصص کمک بگیریم.یه آمار جالب :تحقیقات نشون داده که 16/7 درصد افراد حداقل یک بار در زندگی خود افسردگی را تجربه می کنند، احتمال ابتلا به افسردگی در زنان بیشتر از مردان است (بعضی از تحقیقات نشان داده یک سوم زنان حداقل یک نوبت افسردگی را در زندگی خود تجربه می کنند) بیشترین میزان افسردگی در دهه ی 20 زندگی افراد می باشد اما لزوما منحصر به این دوره نیست و در تمامی سننین به سراغ افراد می آید. نقش وراثت (40 درصد) در افسرگی بسیار زیاد است.ما از آمار در ایران چیزی نمی گیم چون منبع معتبری برای اطلاع رسانی وجود نداره.ما درباره ی اینکه افسردگی چیست صحبت کردیم و گفتیم افراد افسرده چه نشانگانی دارند اما آیا افسرگی همون اندوه هست احساسی که وقتی کسی رو از دست می دیم افسردگی نام داره ، افسردگی چه تفاوتی با ناراحتی ناشی از موقعیت گذرا داره ؟ در هنگام مصیبت مثل از دست دادم افرادی که دوسشون داریم و یا از دست دادن شغلمون یا پایان یافتن یه رابطه و یا حتی قرار گرفتن در یک موقعیت اجتماعی سخت و یا تحقیر کننده می تونه باعث بشه که ما احساسات تلخی نظیر اندوه/سوگ، ناراحتی و..... رو تجربه کنیم که در فرهنگ عامیانه بهش می گن &quot;افسرده شده&quot; اما...اندوه/سوگ یه فرایند کاملا طبیعی هست که ما در مواجهه با مشکلات ممکنه از خودمون نشون دیم و برای هر فرد متفاوت هست ممکنه بهضی از نشانه های افسردگی در اندوه/سوگ هم باشه اما اینا یکی نیستن و تفاوت های اساسی دارن:1-در غم و اندوه احساسات دردناک گاه همراه با خاطرات خوش و مثبت همراه می شوند و به صورت موج هستند و فراز و فرود دارند اما در افسردگی خلق و علاقه دائما روند کاهشی دارد (برای حداقل دو هفته)2-در غم و اندوه معمولا عزت نفس حفظ می شود اما افسردگی همراه با احساس بی ارزشی و کاهش عزت نفس می باشد3-در غم و اندوه افکار مرتبط با مرگ همراه با خیال پردازی درباره ی پیوستن به فرد از دست داده شده ظاهر می شود اما در افسردگی افکار مرتبط با مرگ در رابطه با پایان دادن به زندگی به علت پوچی و بی ارزش فرد می باشد.اما علت افسردگی  چی می تونه باشه؟ چهار دسته از مهم ترین علل به شرح زیر می باشند1- بیوشیمی فرد :تحقیقات علمی نشون داده ترشح بعضی مواد شیمیایی (نوروترنسمیترها-انتقال دهنده های عصبی)در مغز می تونه سبب بروز افسردگی در افراد بشه. پژوهش های علمی ثابت کرده انتقال دهنده های عصبی نظیر دوپامین-سروتونین و نور اپی نفرین می تونن روی خلق و خو به خصوص افسردگی تاثیر گذار هستند. عدم تعادل در ترشح این هورمون ها می تونه سبب ایجاد افسردگی بشهدوپامین : احساس لذت  ایجاد می کنه  به هورمون شادی معروفه و باعث حفظ انگیزه در افراد برای تعقیب یک هدف می شه.سروتونین : مانند دوپامین در ایجاد شادی و احساس لذت نقش بیسار زیادی داره و بر اشتها، میل جنسی و خواب، حافظه و یادگیری نقش دارهنور اپی نفرین: یا نورآدرنالین در ایجاد هیجان و افزایش ضربان قلب در هنگام تجربه ی هیجان و خطر نقش دارد و فرد رو برانگیخته می کنه2-ژنتیک : همون طور که قبلا هم گفتیم افرادی که در اعضای درجه یک خانواده ی خود بیمار مبتلا به افسردگی دارند 40 درصد بیشتر معرض افسردگی قرار دارند در دوقلو های همسان این عدد به 70 درصد می سد3-شخصیت : افراد دارای اعتماد به نفس پایین و افراد مضطرب و افراد دارای خلق خسته و فرسوده بیشتر از دیگران در معرض افسردگی قرار  دارند4-محیط : افرادی که در معرض خشونت خانگی و یا جنگ و یا شرایط اقتصادی نابسامان قرار دارند یا در کودکی مورد تجاوز و سواستفاده قرار گرفته اند و یا در معرض فقر هستند بیشتر از سایرین دچار افسردگی می شوند.افسردگی می تونه روی مغز اثرات جدی بذاره و همچنین مغز می تونه باعث به وجود اومدن افسردگی بشه !!!افسردگی می تونه روی شیمی مغر(هورمون هایی نظیر دوپامین که هورمون شادی نامیده می شن) و نورون ها اثر بذاره و عملکردشون رو مختل کنه همچنین اختلال در عملکرد انتقال دهنده های عصبی می تونه باعث ایجاد افسردگی بشه در واقع افسردگی و اختلال در انتقال دهنده های عصبی یه چرخه ی ناقص بازتولید رو تشکیل می دهند که بدون دخالت درمانگر قطع آن امکان پذیر نیستافسردگی می تونه به سه شیوه روی مغز اثر بذاره و بهش آسیب بزنه :1-باعث کوچک شدن مغز می شود:افسردگی می تونه باعث کاهش قشر خاکستری مغز که وظیفه ی انجام فعالیت های سطح بالا نظیر یادگیری ، معاشرت و محاسبات ریاضی و درک انتزاعی و تخیل رو دارد، بشه.همچنین افسردگی از طریق تاثیر بر هورمون هایی نظیر کورتیزول -هورمون استرس- سبب کوچک شده بخش های مهمی از مغز نظیر هیپوکامپوس، تالاموس و قشر جلوی مغری بشه که هر کدوم فعالی های مهمی رو بر عهده دارند :هیپوکامپوس : نقش مهمی در حافظه و یادگیری دارد همچنین نقش کلیدی در ایحاد احساسات و تولید وو کنترل هورمون های مربوط به استرس دارد. آسیب به هیپوکامپوس می تواند سبب مشکلات جدی یادگیری بشودتالاموس :خواب ، آگاهی و هوشیاری را کنترل می کند و آسیب به آن می تواند باعث ایجاد مشکلات جدی در وضعیت و الگوی خواب شودقشر جلو مغزی : تفکر منطقی، کنترل تکانه های عصبی و انعطاف پذیری و احساسات را بر عهده دارد افرادی که در این بخش از مغز دچار مشکل هستند به سادگی عصبانی می شوند و حملات انفجاری خشم دارند و در تصمیم گیری دچار مشکل می شوند.2-التهاب مغز :هر چند هنوز به صورت قطعی نمی توان در زمینه ی ارتباط بین افسرگی و التهاب مغزی به صورت قطعی نظر داد ولی تحقیقات نشان می دهد مابین این دو و مدت زمان افسردگی و میزان التهاب مغز ارتباط وجود داردتصویرشماره 2- سیستم لیمبیک(کنترل کننده ی بسیاری از  احساسات ما)آمیگدال (بادامه ی مغز) یک غده ی بادامی شکل در مغر می باشد که حساسات ترس و لذت را کنترل می کند.افزایش میزان کورتیزول در مغز سبب التهاب در آمیگدال می شود که باعث افزایش فعالیت این غده می شود که آن هم باعث ایجاد احساس گناه ، اضطراب،خودسرزنش گری و مشکل در الگو ی خواب می شود.التهاب مغز همچنین باعث مرگ سلول های مغزی و در نتیجه تفکر کند و از بین رفتن احساس لذت می شود.3-همچنین تحقیقات نشان داده است که بین افسردگی و کاهش سطح اکسیژن مغر ارتباط وجود دارد که باعث ایجاد وضعیتی به نام هیپوکسیا (hypoxia)  می شود که به این معنی است که وقتی مغز اکسیژن به اندازه ی کافی دریافت نمی کند سلول های مغز شروع به کند شدن و سپس از کار افتادن و مرگ می کنند که عملکرد مغز را به شدت گاهش می دهد و می تواند در حالت حاد باعث ایجاد کما ، مرگ مغزی و مرگ شوندکاهش اکسیژن در مغر سبب قضاوت ضعیف، فراموشی موقتی ، بی توجهی شود.بخش اول این مقاله به پایان رسید.در بخش دوم ما به عنوان درمان های افسردگی می پردازیم تاثیر هر کدوم از درمان ها رو شرح می دهیم و درباره ویژگی های درمانگر خوب صحبت می کنیم و این که کدام رویکرد موثرترین درمان را ارائه می دهد. سعی شده منابع علمی تا حد امکان خلاصه بشه و مباحث تا حدود زیادی ساده شده است با این حال برای علاقه مندان لیست منابع قرار داده می شه تا اگر مایل بودید به کسب اطلاعات بیشتر بهشون مراجعه کنید.https://www.nimh.nih.gov/health/topics/depressionhttps://psychiatry.org/patients-families/depression/what-is-depressionhttps://www.verywellmind.com/common-causes-of-depression-1066772https://www.transformationstreatment.center/treatment/what-happens-to-the-brain-during-depression/https://www.verywellmind.com/the-chemistry-of-depression-1065137 </description>
                <category>neo prometheus</category>
                <author>neo prometheus</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jun 2022 20:44:47 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>