<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های الینا اکبرزاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_29409633</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:09:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>الینا اکبرزاده</title>
            <link>https://virgool.io/@m_29409633</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هنر جنگ/استاد علی اکبر حسنوند.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29409633/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%D9%86%D8%AF-kdybg3soaw7s</link>
                <description>فیلم شیار۱۴۳:جنگ تراژدی بزرگی است و برای آنها که مستقیم درگیرند بزرگ‌تر؛ و شاید برای آنان که چشم‌انتظاری می‌کشند از همه تلخ‌تر. فیلم شیار ۱۴۳ روایت این انتظار است. انتظاری تلخ و پانزده‌ساله از سوی مادری که رد جوان نوزده‌ساله‌اش را همان اوایل جنگ در جایی از میدان نبرد گم می‌کند و در انتظار پیدا کردنش سختی ها و درد رنج بسیار تحمل میکند.فیلم شیار ۱۴۳، به درستی کاراکترش را معرفی و وابستگی عاطفی عمیق و نگرانی مادر (با بازی مریلا زارعی) برای پسرش داوود را نشانمان می‌دهد . مادر (الفت) هر روز مسیری طولانی را طی می‌کند تا به داوود غذای خانگی برساند تا پسرش گرسنه نماند و مجبور به خوردن غذای معدن نشود. پسر در برابر این کار هر روز به او اعتراض می‌کند و مادر با رفتاری شوخ‌وشنگ و شیطنت‌آمیز، مقاومت می کند. رفتاری که الفت را عاشق، جوان، سرزنده و شاداب نشان می‌دهد. این سکانس معرفی نه تنها بعدتر نگرانی و غم و بی‌تابی الفت را باورپذیر کرده، که دلسوزی و همراهی مخاطب را هم با او بیشتر می‌کند.الفت زنی روستایی و ساده است و به راحتی از ترس‌ها، دلتنگی‌ها و دلخوری‌هایش حرف می‌زند. بی‌نگرانی از قضاوت می‌افتد دنبال برگرداندن پسر و از آنجا که به هر حال نمی‌خواهد به صراحت بگوید از رفتن پسر و شهید شدنش می‌ترسد، بهانه‌ای کودکانه می‌آورد که «از درسش عقب می‌ماند» و بی‌هیچ حساب‌وکتابی سفره دلش را با صریح‌ترین کلمات باز می‌کند. جدای از این‌ها روزمرگی‌های متفاوتی هم دارد. کاهگل و سیمان هم می‌زند و دیوار می‌کشد، به گوسفندها می‌رسد، پابرهنه در کوچه خاکی می‌دود، از درخت بالا می‌رود و… کارهایی که علاوه بر اینکه برای مخاطب تازگی دارد، به شکلی ساده، شخصیت قدرتمند و بی‌نیاز او را در کنار روی شکننده مادرانه‌اش که تاب غم فرزند ندارد، نشان می‌دهد. زنی که زارعی با اجرای هنرمندانه‌اش آن را واقعی کرده است.برای آبیار، به تصویر کشیدن احساسات و انتظار مادرانه و زجری که تحمل کرده مهم است. او می‌خواهد احساسات مخاطب را به کار بگیرد و به دنبال پیچیده کردن ماجرا نیست. فیلم شیار ۱۴۳ دست روی نقطه مهم و مغفولی از جنگ گذاشته و آبیار هم هنرمندانه و تاثیرگذار این موقعیت را تصویر کرده است. قصه‌ای اشک‌آلود اما واقعی از مادرانی که بخشی از وجودشان را در جایی از تاریخ گم کردند.</description>
                <category>الینا اکبرزاده</category>
                <author>الینا اکبرزاده</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jun 2023 14:55:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ/کلاس استاد علی اکبر حسنوند.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29409633/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D9%86%D9%88%D9%86%D8%AF-rsig7q9lezwf</link>
                <description>فیلم درخت گردوشاید فیلم رد خون خیلی چیزارو بیشتر به تصویر کشیدمفاهیم عمقی و کلیه مهمیرو نشون دادولی دربارهی درخت گردوتنها زمانی خواهی درک کرد که این درد و رنج هارو با چشم‌ دیده باشی و حس کرده باشی من تا حالا از نزديک ندیدم همچین چیزاییروولی این فیلم تونست منو ببره همونجاهمونجایی که بعد گذشته سال ها وقتی یک شیمییایی صرفه میکنه تو دقیقا میری به همون تاریخی که این اتفاق تلخ افتاده و دیگه صرفهبرای تو معنی و خاطره دیگه دارهصرفه تورو فقط یاده همون روز میندازهیکی دیگه از اون چیز هایی که در این فیلم حائز اهمیت بوددنیای بچه ها بود.نگرانی هاشون،دوست داشتن های خالصانشون.پسر بچه ای که از مدرسه اخراج‌ میشه‌و پدرش باهاش قهره اون بچه تو دنیای خودش اینجوریه که پدرم باهام قهره..در صورتی که پدر طول روز درگیر کاراشه و این مسئله اونقدر براش بزرگ نیست که برای اون بچه سنگینی میکنهجوری که پسر بچه بعد شیمیایی شدن و از دست دادنه بیناییش به پدرش میگهبابا من اگر دیگه نتونم ببینم چجوری امتحانامو بدم؟پدرش بهش میگه خوب میشیپسر بچه سوال میکنهبابا اونوقت تو‌ دیگه باهام قهر نیستی؟پسر بچه شیمیایی شده ولی باز هم به فکر آشتی با پدرش هست.اينهمه معصومیت اين همه خالصی…چجوري ميشه يه عده انسانيت رو فراموش میکنن و دست ب همچين كار كثيفي ميزنن؟مجازات براي اين انسان ها كافيست؟اين ها مستحق مجازات هم نيستندبلكه اينان سزاوار هيچندهيچ…دختر بچه اي كه چشمش به عروسكي مانده و پدر هر روز با خود میگوید:حالا فردا ميخرم براش.موقعی كه دختر شيميایی شده پدر میره که عروسکو بخره تا کمی خوشالش کنه.رفتی بخری ولی حالا چرا حالا که دختر تمام ریه هایش را تاول فرا گرفته و نفس نمیکشد.وقتی پدر  برگشت  شهین مرده بود.پدر عروسک رو خریدی الان دیگه داریمشولی حالا چرا؟ حالا که شهین نیست دیگه…لحظاتی هست كه پدر هر ۳ فرزند را در کنار خود دارد.و به دنبال راه نجاتی برای فرزندانش هست در عين حال درو ور خود را كه میبند كسانی هستند كه وضعيت وخيم تر دارند و همزمان پدردرد و رنج آن هارا نیز حس میکنداین است آدمیزاد ،انسانیت…آدمی نمیتواند نسبت به دیگران بی تفاوت باشد (حتی اگر بخواهد)موقعی که خودش دچاره مشکله باز هم نمیتونه بقیرو‌ نادیده بگیره.اونوقت در سوی دیگری از این کره ی خاکی عده ای مشغول درست کردن فرمول شیمیایی هستند که ریه ها را از کار بیندازند آن هم بازجر!چطور ميشود يک ثانيه قبل با يک ثانيه بعد اينقدر تفاوت داشته باشد؟دقایقی پیش کودک در حال بازی و شادی بود…کاش زمان ثانیه ای به عقب برگردد و من یک جوری بتوانم جلوی این اتفاق را بگیرم.بچه ی ديگری در راه بود بعد از از دست رفتن مادر پدر بچه را پس میزندبعد که به سراغش بازگشت ديگر ژينا (به معنی زندگی)نبود.برای تو شانسی مانده بودبرای تو خاطره ای ارزشمند مانده بودیادگاری مانده بود از همسرخواهر فرزندان دیگرتتنها امیدتتنها چیزی که از آن ها باقی مانده بود و خیلی با ارزشاشیا نبود بلکه آدمیزاد بود.ولی تو روی برگرداندی و بعد هم پشیمان شدیافسوس که پشیمانی سودی ندارد.قادر مولان نماد انسانی كه  قدر و ارزش داشته اش را همون موقع که وجود دارد ندانستشایدم هم ميدانست اما آنقدری كه  باید گرامی نداشتشزمانه را نشناخت و قدر زمان را ندانست.نماد انسانی فوق العاده با احساس با معرفت اما اين فكر كه زمان به او اجازه ميدهد و همش به تعويق انداختن كار هايی كه برایعزيزيانش دوست داشت انجام بده  اين  نتیجه را فراهم كرد براش.اين خاصيت و خصلت او بودكه بهش خو گرفته بودديگر جزوی از او  بود،و آن را با خود به گور برد.</description>
                <category>الینا اکبرزاده</category>
                <author>الینا اکبرزاده</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jun 2023 13:59:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ/کلاس استاد علی اکبر حسنوند.دانشگاد آزاد تهران مرکز/ترم ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29409633/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-fg9yr9tfshra</link>
                <description>در فیلم ماجرای نیمروز رد خون مجاهدین  دیگر شبیه به یکسری انسان بی رحم نشان داده نمیشوند بلکه  همانند  انسان های واقعی هستند آن ها همانقدر قهرمانانه پای عقایدشان ایستاده اند. استفاده از ۲ قهرمان خانم در این فیلم باعث ایجاد حس سمپاتیک بیشتر بین مجاهدین و تماشاگران  میشود.يكي ديگر از نكاتی كه در اين فيلم وجود دارد که باعث می شود این برچسب غیر انسانی بودن مجاهدین از روشون برداشته شود  این هست که وقتی کشتار دسته جمعی میکنند فقط مردانی با ظاهر نظامی  و بسیجی  یا به تعبیر منافقین مزدور  را میکشند و کودک و بچه ای  در میانشان نیست.مهم ترين مورد كه بايد ذكر شود اين هست كه ما در رد خون با هر دو سوی داستان و هر دو سر ریشه عقاید طرف هستیم.و فيلم اصلا درمورده عمليات مرصاد يا فروغ جاويدان نيست.درباره انسان ها و بزنگاهای عاطفی شان هست.جایی  که احساسات ،عاطفه،عزیز و معشوق رو کنار میگذارند برای عقایدشان …و  یا بلعکس آن.در رد خون اتفاق اصلی تنها بخش کوچکی از ماجراست و در واقع اتفاق اصلی فیلم جایی بسیار دورتر از تاریخ و منطق واقعه تاریخی به پیشا واقعه چگونگی شکل گیری آن و احوالات آدم ها و ماجراهای شخصی زنگیشان می پردازد.رد خون نه درباره نبرد و عملیات جنگی مرصاد بلکه درباره جنگ افکار و آدم هاست،چه خودی ها با هم و چه با دشمن.رد خون  درباره آن لحظه های ویژه از زندگی کارکترهایش است که نه تنها مجبور به انتخاب میان علایق و باور هایشان میشوند بلکه تغییر میکنند و حتی شاید تبدیل به کس دیگری میشوند.به لحظه ای که همسر و مادر را بواسطه عشق و برای فرزندش زنده نگه می دارد و دریغ ناک تر از آن حتی صحنه پایانی فیلم جایی که صادق مرد عمل و قانون (با بازی جواد عزتی) سخت ترین و در عین حال تلخ ترین تصمیم همه این سال هايش  را میگیرد .رفقا را خلع سلاح می کند در حالی که مات و مبهوت زیر باران نشسته که همیشه تنها کسی در فیلم بوده که باور ها و عقایدش را پای عشق و عاطفه و رفاقت سر نبریده است و تا آخر هم بر همین منش میماند.مردی خشمگین و سخت پوست که نفوذ تماشاگر به درونش غیر ممکن بوده همیشه و حالا در سخت ترین لحظه زندگی اش زیر باران مات و مبهوت مانده و برای اولین بار تماشاگر فرصت پیدا کرده به خلوت و سکوت او ورود کند.آدم ها دنبال حقیقت نیستند بلکه به دنبال تایید خود هستند.صادق در  میان پیکره شهدای جنگ، به دنبال جنازه یک جاسوس منافق می‌گردد و آنقدر عاری از احساسات و عاطفه است و در کار و باورش غرق شده که حواسش به خانواده شهدایی که آمده‌اند جوانانشان را تحویل بگیرند نیست؛ پرچم را با خشونت به کناری می اندازد و به‌جان تابوت و جنازه می‌افتد، در پایان کار سرشار از درد و افسوس، سرشار از فاصله‌ای که اعتقادات اصولگرایانه‌اش میان او و رفقایش انداخته، با کلی اسلحه زیر باران نشسته و دیگر بعد از این همه سال مبارزه اطلاعاتی حتی نای این را هم ندارد که روی سرش را از باران بپوشاند. هرچه باشد رفقایش را چندلحظه قبل‌ترش به آغوش مرگ و اتهام فرستاده. او پشیمان است؟ نه، به‌خوبی می‌داند که کار درست را کرده. همیشه یک نفر آدم سهمناک باید باشد که میان کار درست و احساس انسانی، تیر آخر ترکش را پرتاب کند و بعد در خلوتش با دریغ و اندوه خود تنها شود، دریغی که پس از پایان فیلم با تماشاگر باقی می‌ماند، تنهای تنهای تنها…مانند خود رد خون. </description>
                <category>الینا اکبرزاده</category>
                <author>الینا اکبرزاده</author>
                <pubDate>Sun, 21 May 2023 16:33:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>