<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های M.A.G.Z</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_29431987</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 22:00:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4861859/avatar/i6i6IB.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>M.A.G.Z</title>
            <link>https://virgool.io/@m_29431987</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سیاره گل رز 🌹پ ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29431987/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%AF%D9%84-%D8%B1%D8%B2-%F0%9F%8C%B9%D9%BE-%DB%B2-axtwvfazqgsx-axtwvfazqgsx</link>
                <description>صدای پا اومد ....‌ درسته اون نواه لوپرایان بود اشک از چشماش داشت جاری میشد من اون هیولایی بودم که همسرش رو ازش گرفتم درسته من همونم .اون دستش رو بلند کرد تا منو بکشه از صورتش معلوم بود خیلی قدرتمنده با اون مو ها و چشم خاکستری ، صورت عجیبی گرفته بود انگار غم داخل دلش پیله کرده بودصبر کن .... چرا منو نکشت( نواه کارمن رو بلند کرد و در بغل گرفت )و گفت : نگران نباش من مراقبتم کارملان .این رفتار خیلی عجیبه من همسرش رو کشتم اون میخواست نابودم کنه پس چی شد !!!!از اون روز کابوس هام شروع شد یکی یکی بعد از مرگ مادرم کابوس هام اومدن مثل یه قطار</description>
                <category>M.A.G.Z</category>
                <author>M.A.G.Z</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 17:00:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان سیاره گل رز 🌹</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29431987/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%AF%D9%84-%D8%B1%D8%B2-%F0%9F%8C%B9-okw2nx4icdje</link>
                <description>روزی که چشمام رو باز کردم همه ازم متنفر بودن ازم میترسیدن و من خواستم این ترس رو به نمایش همگان بزارم اسم من کارملان لوپرایان هست دختر نواه لوپرایان و املیان لونرال لوپرایان من نتیجه عشق ژنرال افسانه ای و الهه افرینش هستم من وقتی متولد شدم مادرم از دنیا رفت البته بهش اهمیتی هم نمیدم چون اون رو تا به حال ندیدم و پدرم دومین فرد قدرت مند کشوره بعد پادشاه خب مطمعنم اگه شما یه دختر با مو و چشم سرخ و ظاهر رنگ پریده و بدن ضعیف میدیدید مسخره اش میکردید اما میخوام بهتون بگم که من فرق میکنم بر خلاف داستان های کلیشه ای که تا به حال خواندید من یه هیولام ..... درسته من الهه مرگم ! بزارید همه چیز رو از اول بگم بهتون : داخل یه عمارت بزرگ یه زن بود که دنیام اورد .... درسته مادرم ، من داخل بغلش بودم ولی بر خلاف بدن من که جون داشت بدون اون زن بی جون بود من همون هیولایی بودم که مادرم رو کشتم !</description>
                <category>M.A.G.Z</category>
                <author>M.A.G.Z</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 16:40:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>