<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سوگُل.</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_29468868</link>
        <description>همین که فقط آدم باشیم کافی نیست؟</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 14:39:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1913686/avatar/CBnS58.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سوگُل.</title>
            <link>https://virgool.io/@m_29468868</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دیالوگ های دلنشین من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29468868/%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86-oixf3ictlftx</link>
                <description>تحملش وحشتناک است! دیدن آدم‌هایی که سعی می‌کنند خودشان را زیادی خوب نشان دهند. به نظرتان همین که فقط آدم باشیم کافی نیست؟- روآن آتکینسونهر توقعی حتی توقع آرامش،بی‌قَراری می‌آورد!-آشوبرای فرد سالم، دوست داشتن خوبی های ديگری دليل عشق نيست، بلكه دوست داشتن عيب های ديگری، بزرگترين دليل عشق است. -کریستوفر فرانکآدم درخت‌هايی را می‌بيند كه بلندند، راستند، انبوه‌اند، شاخه‌های كشيده و بلند دارند و برگ‌های فراوان !درخت‌هايی را می ‌بيند كه كم‌ رُشدند، ‌گره‌دار و كج و كوله‌اند، ‌ظاهرشان توی ذوق می‌زند ! مگر جنگل برای خاطر اين‌جور درخت‌ها زندگی را به خودش حرام می‌كند ؟! -زاهاريا استانكوساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی‌شنوند،چه تلخ است قصه عادت!عاقل همه را به پشم خود بسپارد.• ما بی ایمان نبودیم، منتها می‌خواستیم به باورهای خودمان و نه باورهایی كه برای ما مقرر شده بود ایمان داشته باشیم...-جولین بارنزشما رو هم به انجام این کار دعوت میکنم...فکر کنم دیالوگ های دیگه ای هم باشن که خیلی پسندیده باشمشون ولی متاسفانه الان زیاد حضور ذهن ندارم.</description>
                <category>سوگُل.</category>
                <author>سوگُل.</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jan 2023 02:09:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط میخوام اروم باشم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29468868/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-ei63uew3b6xg</link>
                <description>سلام -سلامخوبی -عین خودتم...ببین...میشه دیگه تمومش کنی؟-احیاناً چی رو تموم کنم؟!همین چیزی که نمیدونم اسمش چیه،دست از فکر کردن اضافه بردار،ولم کن،من خودمو دوست دارم ولی تو اینجا اضافه‌ای-من توام نه اونی که دوسش داری...اونی که دوستش چیزیه که میخوای باشی من اونیم که هستی...باشه باشه تو منی ولی تو میتونی خودتو درست کنی مگه نه؟-این دیگه دست من نیست چی داری میگی؟چی دست توئه؟ها؟گند زدن به حال من؟کاری جز اینکه حال منو بد کنی نداری؟-من حال تو رو بد نمیکنم من فقط دارم به تو واقعیت رو میگم دارم چیزای بیشتر بت یادم دارم بت چیزی که هستیو نشون میدم نه چیزی که میبینی..!نمیخوام...بیخیال من....نمیخوام بزار واقعیتُ نبینم..درک...بزار هر چی هست باشه...فقط فقط میخوام آروم باشم.-اینطور دووم نمیاری...اینطور یه آدم نفهم میمونی که هیچ کس بهت اهمیت نمیده..بهتر... اهمیتشون برام دردسر می‌سازه _______________________________________________پ.ن:میدونم همیشه فرد - منو تهت تسلطِ خودش میگیره ولی فقط میخوام با نوشت افکارِ تموم نشدنی‌مو خالی کنمبدم میاد بدون عکس میمونه </description>
                <category>سوگُل.</category>
                <author>سوگُل.</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 19:35:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مگر من هم جزء همان بنده هایت نیستم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29468868/%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%AC%D8%B2%D8%A1-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-luknuvywotwp</link>
                <description>بیاوو ببین. اگر هستی بیا،کجایی؟تو همانی که از رگ گردن به من نزدیک تری؟پس چرا حست نمیکنم؟هستی؟شاید هستی و با من قهری یا شایدم کلا نیستی میخواهی بگویی دارم کفر می‌گویم؟متاسفم ، در افکار من همیشه آنچه نمی‌خواهم برنده است و آنچه میخواهم به قسمت گمشده ها میپیوند...می‌خواهم باشی و به من توجه کنیمیخواهم ببینی ام میدانی که نیاز دارم کسی باشد که حداقلش من را ببیندنیاز دارم کسی باشد که همین اشک ها را که به پنبه های بالشت میپیوند پاک کند و بگوید نگران نباش من هستم....چه شب ها که با تو سخن نگفتم از تو طلب کمک نکردم ولی صبح بی جواب برخاستم و باری دیگر دلم را شکستی...مگر من هم جزء همان بندهایت نیستم؟همان ها که خیلی عزیز اند؟جدایم کرده‌ای از انها؟گم شده‌ام و الان برای بار هزارم نیازت دارم،ولی هر بار که می‌خواهم به سمت بیایم انگار زمان ورود  و خروج تمام شده و در ها بسته می‌شوند.هر بار می‌خواهم آغوش گرمت را حس کنم مرا پس میزنی...!چرا؟نگو که اینطور نیست،چرا هربار نامت را فریاد میزنم نیستی؟کجای؟نمیتوانم ترکت کنم و نمی‌توانم یا شاید نمیگذاری به سمتت بیآیم؛همان بنده عزیز گرامی ات امشب دوباره با تو حرف می‌زند که شاید جواب بگیرد اما من دیگر آن امید قبل را به فردا ندارم....این بنده ات بزای تک تک این کلمات اشک ریخت ولی بی‌صدا اما امیدوارم صدای بی صدایی اش به تو برسد.....8</description>
                <category>سوگُل.</category>
                <author>سوگُل.</author>
                <pubDate>Tue, 10 Jan 2023 01:13:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تضاد‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/WwwwAbi/%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%A7-ahvkotdfixel</link>
                <description>تضاد ها برای ادامه وجودشان به یکدیگر نیاز دارند؛اگر یک طرف،یک تضاد نباشد،طرف دیگری هم وجود ندارد.بدون وجود طرف مقابلشان معنی خاصی ندارند.شب و روز  نور و تاریک  زشت و زیبا پائین و بالا به نیستی نور تاریکی می‌گوییم،حالا اگر نوری اصلا نباشد که بخواهد نباشد؛تاریکیِ هم هست؟وقتی تضادی برای چیزی نباشد،زیبایی خاص بودن و شاید هم وجودش را از دست می‌دهد.می‌خواهی مثال دیگر بزنم؟من و تو...؟شنیدی که می‌گویند آنچه که نداری تو را جذب خود می‌کند؟...____________پ.ن:برا اولین بار این فردی که هیچ حسی نسبت به عشق و عاشقی دو نفر نداره(این فرد ناچیز قصد توهین ندارن فقط داره خودشو میگه) داره عاشقانه مینویسه.شت.. شاید نباید بنویسم ولی خوشم اومد.....</description>
                <category>سوگُل.</category>
                <author>سوگُل.</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jan 2023 15:38:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ببخشید که..|در کمال ناآگاهی از بهاش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29468868/%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%87%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%A7%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B4-umjzzffyx3o4</link>
                <description>&quot;اون روز برای اولین بار میخواست،کاری که بهش مقرر شده رو نکنه در کمال ناآگاهی از بهاش...ساعت ۵صبح بود آروم پتوی گلبافتشو کنار زد نگاهی به چهره سه تاشون کرد،آروم پاشد از اتاق اومد بیرون کافشنشو پوشید و یه شال گردن همین اومد بیرون این اولین بارش بود بدون اجازه خانواده اش اومده بود بیرون نمی‌دونست قراره چی بشه؟فقط خواست امتحانش کنه...در کمال نآگاهی از بهاش کوچه خیلی خلوت بود اولین کوچه رو رفت،داشت به حالت بچگونه ای میدونید اهنگ میخوند....یهو متوجه این شد یکی بازوشو گرفته نگاش مرد صورتش معلوم نبود ماسک و کلاه داشت تقلا کرد که ولش کنه ولی فقط صدای خنده مردو شنید دیگه هیچی یادش نبود جز یه حاله‌ای از چند تا مرد بالا سرش.....اون دیگه دختر ۱۶ ساله ای نبود که میخواست امتحان کنه....اون الان یه زن ۱۶ ساله است که از امتحان بیزاره&quot;ببخشید که اینقد اینجا ناامنه...</description>
                <category>سوگُل.</category>
                <author>سوگُل.</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jan 2023 15:20:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29468868/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-t3nexvwzguvt</link>
                <description>قدرت آدما رو خیلی تغییر میده،هرکی که قدرت بگیره دیگه عین قبل نیست.آدما همیشه یه سری کارا هست که میخوان انجامش بدن ولی نمیتونن چون توانشو ندارن شاید توان مالی شاید جسمی شاید از لحاظ خانوادگی یا هرچی.اما وقتی که قدرت بگیرن چون حالا توانشو دارن اون کارارو انجام میدن و با انجام اونکارا و دیدن اینکه توانشو دارن حریص تر میشن واسه کار های دیگه... و چون حالا رغیب شدن با یه سری آدما که اونا هم قدرت بالای دارن .طمع میگن واسه قدرت بالاتر... و این فقط اولاشه... حریص بودن و طمعکار بودن چیز خوبی نیست و این چیز بد مقدمه ساز عادت و کارهای بد دیگست.   در واقع قدرت اول راه انجام کارایی که نمیتونی انجام بدی ولی میخوای انجام بدی رو برات هموار میکنه و بعد تو رو خودخواه میکنه چون مطمئن شدی به خودت، و بعد هم تو رو طمع کار میکنه.نمیدونم می‌فهمید دارم چجور قدرتی رو میگم یا نه.و در آخر این قدت چیز بدی نیست فقط با ذات انسان جور در نمیاد عین آب و روغن که نه آب بده و نه روغن ولی بازم جور در نمیان. </description>
                <category>سوگُل.</category>
                <author>سوگُل.</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jan 2023 14:46:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش گریستن و خندیدن رفت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29468868/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%AA-oyiiat9rdgd4</link>
                <description>گریستن یا خندیدن نیز ارزشی داشتند،ولی گویا ارزششان رفته؛از وقتی که حس کرد دیگر گریستن عادیست یا شاید از وقتی که فهمید بیهوده و بی ربط می‌خندند ساکش را بسته و رفته. وقتی که ارزش گریستن رفت:دردی آمد که گریه نداشت .خنده هایی آمدند که دلیل نداشت .گریه ای آمد که درد نداشت. دلیل موجه‌ای برای خندیدن آمد که خنده نداشت.و اینگونه آنکه درد داشت و نمیگریست ماند با آنکه می‌گریست ولی دردی نبودو همان که درد داشت و نمیگریست وقتی دلیل خنده آمده نمی‌نمیخندد و آنکه بی درد می‌گریست بی‌دلیل میخندد میخواهم بگویم آنکه گریه نکرد دارد گریه نکردن خویش را با خندیدن جبران می‌کند و آنکه گریه کرد دارد با خندیدن اشک هایش را پاک میکند؟نمیدانم.</description>
                <category>سوگُل.</category>
                <author>سوگُل.</author>
                <pubDate>Tue, 03 Jan 2023 00:54:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الان بهترم....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29468868/%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%D9%85-wcnocgsfaoci</link>
                <description>شاید دو  یا سه هفته‌ای میشد که سعی میکردم قوی باشمو قوی جلوه بدم.میخواستم جدی باشم...میخواستم دیگه هیچ وابستگی نداشته باشم.از مهربونیام کم کنم حتی پیش خودم جدی باشم و اکثر اوقات میخواستم چهرم چیزی جز بی حسی رو نرسونه. یک یا دو هفته به این منوال پیش رفتم، سه چهار روز پیش یه حس مزخرفی اومد سراغم حس کردم دارم همه رو از دست میدم اما از یه طرف میخواستم هیچکی تو زندگیم نباشه... جنگ بود تو مغزم.یک طرف داشت داد میزد تو به هیچ کی نیاز نداری،طرف دیگر زار میزد که تو داری تنها میشی....یه طرف میگفت اینطوری قوی‌ای طرف دیگه میگفت این خود خواهیه محضه داری همه از خودت متنفر میکنی به این روش ادامه بدی نابود میشی.یک طرف میزد تو صورتمو میگفت تو به هیچ کی نیاز نداری خودت خودتو داری  طرف دیگه داد میزد مگه تو اجتماعیت نخوندی انسان به محبت کردنو محبت دیدن نیاز داره ؟ ها رسما داشتم افسرده و دیوونه میشدم به حدی رسیده بودم که خندیدن برام داشت ممنوع میشد.اهنگایی که گوش میدادم غمگین و بیکلام یا ترسناک بود.بعضی روزا رو حرف نمیموندم و برمیگشتم به حالت عادیم اما باز میزدم تو گوش خودمو میگفتم: هی حواست کجاست تو دیگه داری عوض می شی.تا امروز امروز دیگه گریه ام گرفته بود.نبرد اصلی دو طرف مغزم شروع شده بود.دیگه نتونستم خودمو کنترل به محض اینکه دوستمو بغل کردم گریه ام گرفت.من نمیتونستم بگم چمه.خنده دار نبود یه آدمی که خودش با خودش تکلیفش مشخص نیست.اومدم خونه یه مقداری کتاب خوندم و گریه.تا اینکه نبرد تموم شد من واقعی بردم.نیمه مغزم که طرفدار منهخوشحال شادیه که دوستاشو دوست داره و معتقده من باید محبت کنم محبت ببینم برنده شد.پاشدم یه آهنگ شاد پلی مردم رفتم تو بالکن ورزش کردم اومدم جلو ابنه با خودم رقصیدم و به این نتیجه رسیدم که من الان بهترم .خ</description>
                <category>سوگُل.</category>
                <author>سوگُل.</author>
                <pubDate>Tue, 20 Dec 2022 17:58:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من الان دیگه ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29468868/%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-xaxjsawjug8b</link>
                <description>من الان دیگه مثل قبل از تنهایی بدم نمیاد تنهایی باعث میشه به خودم فکر کنم به چیزی که میخوام،به چیزی که دوست دارم باشم و چیزی که هستم.....تنهایی عین بچگیم منو نمی‌ترسونه!چون دیگه بیکار نیستم که بخوام به این فکر کنم که چه چیز دلهره اوری وجود داره...!در گیر موضوع های دیگه‌ای برای فکر کردنم ، کارایی دیگه ای دارم که بخوام انجام بدم و....باید به خودم فکر کنم،نه به اینکه چیکار کردم، به اینکه چیکار باید بکنم!جالبش اینه که در اینجور وقتا یه حسی دارم که نه توی شادیه نه توی غم و نه توی ترس و نه تو هیچ حس دیگه ای نیست!!!شاید آرامشه یه حسی خالی از هرحسی....یه حسی که بهم اجازه میده خودم باشم منظورم از خودم باشم اینه که هر کاری که طبق استاندارد های خودم درسته رو انجام بدم، بدون هیچ مانع خاصی.......حسی که هیچ مزاحمی درونی توش نباشه  یا به عبارتی دیگه هیچ فکر غیر مربوطی مزاحمم نشه !الان دیگه نه بازی های چند سال پیشم برام جذابه نه کار هایی که بزرگسال ها میکنن....گیر کردم یه وسطی که نه به این طرف میخورم نه به اون طرف.... </description>
                <category>سوگُل.</category>
                <author>سوگُل.</author>
                <pubDate>Wed, 14 Dec 2022 19:48:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نام قطار تو...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29468868/%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%82%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88-zdrmd1cqs5zh</link>
                <description>این است اولین نوشته من:قطار های ما در حال حرکت است و حداقلی از ما هستند ،که سوار قطار شده‌اند؛اکثر،در کنار ریل های قطارشان دارند به حرکت آنها نگاه می‌کنند.و در ناآگاهی از اینکه در داخل قطار چه منظره فوق محشری را می‌توان دید،با خود میگویند:عجب منظره‌ایست...       درحالی که از هر بهتری بهتر هم وجود دارد. ..ما باید واقعاً زندگی کنیم.  نه اینکه زنده باشیم زندگی را باید زندگی کرد .نه تماشا ،نه این که بنشینیم و برای مشکلات غر بزنیم....برای گناهان عذاب بکشیم... باید زندگی را حس کرد .اما این زندگی کردن سخت است،بیش از اندازه سخت.از این دسته کارهاست که نه پهلوان پهلوانان توانا برای انجام آن است نه رستم دستان. باید زندگی را برای خودت معنا کنیم.منظورم این نیست که بروید ببینید فلان نفر در فلان کتاب چه گفته باید بفهمی زندگی از نظر تو چه معنایی می دهد بدانید که زندگی از نظر هر کس معنایی دارد.دنیال معنای زندگی خودت باش ...۲۱/۹/۱۴۰۰۱</description>
                <category>سوگُل.</category>
                <author>سوگُل.</author>
                <pubDate>Mon, 12 Dec 2022 21:11:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>