<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جلیل آهنگرنژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_29682269</link>
        <description>روزنامه نگار، شاعر، مدرس دانشگاه و مدیرمسئول هفته‌نامه‌ کوردی-فارسی صدای آزادی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:55:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3452601/avatar/GsR7ax.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جلیل آهنگرنژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_29682269</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ما و ضرورت آوانگارد بودن / نگاهی به کتاب له‌ش شه‌شم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%84%D9%87-%D8%B4-%D8%B4%D9%87-%D8%B4%D9%85-pdzljje6a314</link>
                <description>اکبر رضایی کلهر: شاعر تروریست است و شعر ابزار ترور!. وقتی که شاعر، متفاوت بیندیشد و شعرش، متفاوت باشد، به بُعد فلسفی موضوع می‌رویم. ذهن‌تان به دنبال سُرب و باروت نرود!. گفتار زیر در معرفی و خوانش مجموعه شعر کُردی «له‌ش شه‌شم» اثر «جلیل آهنگرنژاد» است. از وی تاکنون کتاب‌هایی با این عناوین منتشر شده است: «نه‌رمه‌واران»، «ته‌م»، «رووژ»، «وه‌فرینه‌گان»، «له‌ش شه‌شم»، تصحیح و پژوهشی در حوزه‌ی‌ حماسه‌های کوردی با نام «به‌رزوونامه»‌، کتابی در تحلیل و بازنمایی ادبیات معاصر کُردی در کرمانشاه و دو مجموعه‌ شعر فارسی با نام‌های: «طعم روزهای نیامده»‌ و «خواب‌های خانقین».مدخل بحث: در شناخت و معرفی مردمان و ملت ها وقتی بخواهیم مختصر و نانو آنها را معرفی کنیم، می توانید در چند سطر این شناخت‌نامه را بخوانید! که خالق، آنها را با هدایایی فاخر مثل: آفرینش، فرهنگ، زبان، جغرافیا، پوشش و ... آفریده و راهی سرزمین خود کرده است. حال تا آنجا که دانش باستان‌شناسی مستنداً به ما می‌گوید، حد اقل 12000 سال از سابقه‌ی تمدنی بشر می‌گذرد.مردم در طول حیات خود تنش‌ها، بلاها، جنگ‌ها، قحطی‌ها، خشکسالی‌ها، تهدیدها و شکست‌ها را از سر گذرانده اند تا خود را استمرار بخشند و به همت مردان و زنانش دوام آورده تا امروز بتواند در فراوانی ملل این جهان، زندگی کنند.اگر به سراغ یکی از فراوانی‌های هر فرهنگی برویم، به زبان می‌رسیم. روند شکل‌گیری، تداوم، ثبت، ضبط، استمرار، بروزرسانی، تبادل، تعادل، توازن، مقابله و... یک وجه از فرهنگ ملتی را که زبان باشد، در طول تاریخ آن ملت،مقایسه کنید!...این زبان به صورت امانت به دست ما رسیده است. اینک ما با این امانت چکار کنیم؟ یک بررسی اولیه نشان می‌دهد که در جغرافیای خود ما نسبت به زبان کردی اکثر جنبه‌ها و فراوانی و توانایی‌های آن را تعطیل کرده‌ایم؛ بخشیده‌ایم و یا حاتم‌بخشی کرده‌ایم. در حق‌اش کوتاهی شده و از دست ما به ستوه آمده است. به درستی نمی توانند با آن گفتگو کنند. تعادلش را بر هم زده‌اند؛ از بالانس خارج شده و به حراج گذاشته شده! و به نام او وام‌های کلان و قرض‌های هنگفت از دیگر زبان‌ها گرفته شده است و با وجود همه اینها در حال حاضر بیشترین استفاده از آن در حوزه‌ی اروتیک از شعر گرفته تا هوره، موسیقی و... انجام می‌شود.به سراغ شناساندن یک کتاب متفاوت با جوّ موجود در حوزه ادبیات کردی می‌رویم به نام «له‌ش شه‌شم» از جلیل آهنگرنژاد. کاک جلیل قبل از آنکه شاعر باشد، من او را یک تئوریسین در حوزه ادبیات می‌دانم. همین قدر که فضای اشعارش در این کتاب با وضعیت به لحاظ اخلاقی نابسامان ادبی موجود متفاوت است، خود نشان از آسیب شناسی ادبی‌اش در این حوزه می دهد.البته بودن، زیستن و نوشتن در بین جامعه و مردم شفاهی که همه چیز را فقط با چشمان خود اسکن و آنالیز می کنند و اهل خواندن و نوشتن نیستند، سختی‌های خودش را دارد. نمی گویم که شعر عاشقانه نگویید!. اصولاً دیکته کردن در این حوزه نه در صلاحیت من است و نه جواب می‌دهد. اتفاقاً شاعر باید شعر عاشقانه بگوید اما درندانه نباشد!. مرز اخلاق و شرم را نشکند.به علت نقص کارکرد دیگر مولفه‌های زبان، اینگونه اشعار به وفور تولید و شاخص شده‌اند اشغالگر شده اند و سرزمین ادبیات را در این جغرافیا اشغال کرده‌اند. باید جبهه‌ای برای مقابله با آنها گشود تا از حیطه‌ی اخلاقی زبان و چهارچوبه‌اش نگهداری شود.استمرار ادبیات پاستورال/اروتیک آنهم از نوع کردی/کردی‌اش را جالب نمی‌دانم. چرا که شعر از نوع درنده‌ و ناقض اخلاقش تبدیل به رسانه اول جامعه شده و نمی شود این اپیدمی را رها کرد.اگر از زاویه یک غیر کُرد نگاه کنیم و اشعار ترجمه شده را بخوانیم، می‌تواند شرم‌آور باشد. اینها را فقط می‌توان در فضای شخصی و حریم خصوصی گوش داد. چنین ادبیاتی بویژه در حوزه شعر، ذائقه های مردم را به همان سمت سوق داده است. شیب ذوقشان تنها به همان سمت است و حوزه موسیقی را نیز در قُرُق خود گرفته و اشغال کرده است.چرا چنین اتفاقی افتاده‌است؟ دلایل متعددی دارد. از جمله: حجم آنها، تنبلی زبانی، سطحی‌نگری، فاخر نبودن سطح ادبی، عدم پرداخت به حیطه‌هایی مثل سینما، تئاتر، فلسفه، مستند و... و در نتیجه ذائقه‌ی فرهنگی عامه نیز در یک محدوده به دور خود می چرخد و تبدیل به ذائقه‌ی عمومی  شده است.برای برون‌رفت از این وضعیت به نظر نابهنجار، ضرورت آوانگارد و پیشرو بودن، متفاوت بودن، مطالعه بیشتر، همسو بودن با زمانه، تلاش برای ارتقا، برون‌رفت از وضعیت صفر در یک حالت و... احساس می‌شود.بعضاً در حوزه‌ی ادبیات، کارهایی منتشر می‌شود که تلاش شاعر برای رهایی از این حالت، قابل رؤیت و رصد است و مجموعه شعر له‌ش شه‌شم را در این مورد با هم بررسی می‌کنیم:شاعر در کتاب له‌ش شه‌شم در شعرهایش به تناسبی ادیبانه و نه باورانه اشاره‌ی جدی دارد و با بیانی شاعرانه از عدم حافظه‌ی تاریخی گله‌مند است. در شعرش برای بار ششم نه تناسخ، بلکه امتداد خود را می بیند. چون درسی از پیام گرفته نشده است، محکوم به امتداد است.کتاب، اشارات و ایماژهای شاعرانه از اساطیر و باورهای مزوپتامیا و فراتر از آن جنگجویان آمازون؛ کمان کشان یک پستان، آن هم پستان چپ که به قلب نزدیکتر است، شیرش بیشتر است و ترجیح مادر برای شیردادن به نوزاد است؛ گویی شاعر اشاراتی به سوسیال فمینسیم دارد. همچنان است وقتی که به اساطیر یونانی گریز می زند و زمین را به سبک تایتان‌ها بر فرق سر غروب می‌کوبد.شعر « زانسین، پروومته‌ قه‌وم که‌لیمه‌گان ئیمه‌ نه‌ۊ!؟» ما را به یاد داستان اطلس و پرومته می اندازد. تنها باری که هرکول مغزش را به کار گرفت و اطلس را گول زد تا دوباره  بار و سنگینی حمل کُره‌ی زمین را بر روی دوش او بگذارد.شاعر در کتاب له‌ش شه‌شم گه‌گاه داستان‌های سفر پیدایش عهد عتیق را نقل می کند و آنها را با خود به قرون اولیه اسلامی می آورد. در اینجا دیگر تناسخ نیست؛ بلکه روحش تا دوران عثمانی کش آمده است و کش‌آمدن دردناک است!. به یاد داستان ابوالهول و تخت معروفش می افتم.عثمانی‌ها شمنهایی که دین را به خاطر بارزگان بودنشان عَلَم می‌کردند و بهره بردند. در شعر «نیل از بدن من جاری است»، می‌توان رد هرمس را گرفت. آن کس که هرمس را بخواند عمیق بودن و فهمیده نشدن را می داند! و سرچشمه فلسفه را دیده است.«وه‌فر تا زرانی که‌لیمه‌گان هاتیه‌» (در ابتدا کلمه بود و کلمه همه چیز بود و کلمه نزد خدا بود) این یک آیه از انجیل بود اما این شعر آن را بروز کرده است؛ منطقه‌ای‌ کرده است. در شعر کلمه درد می‌کشد. اسب درد می‌کشد. قاچاقچی به دنبال لقمه‌ای نان درد می‌کشد... ابتدای شعر هم ایماژ جالبی دارد. همان‌گونه که شاعر در له‌ش و روان خود درد می‌کشد!.در شعر «هه‌رچیگ له‌ ئێواره‌ شوورم، ته‌مام نیه‌ود» تخیل شاعر جالب است. یک ساعت سیاه‌ بر روی مچ دست دارد و می خواهد با به‌ عقب بردن عقربه‌، زمان را برگرداند. این شعر می‌تواند دستمایه‌ یک نمایشنامه‌ باشد.عقب بردن ساعت، مانع از کش آمدن روح شاعر در شش دون نمی شود. هر بار، زیستن مطابق میلش نبوده است و هر بار به صورتی مشابه، حوادث تکرار می شوند.ذهن من این را قرائت شاعر از زجر مداوم جامعه مورد نظرش از عدم وجود حافظه تاریخی و درس نگرفتن‌ها و بهره نبردن‌ها از روند تاریخ آن ملت می داند. این جامعه، کودک، مانده است. یعنی کوتوله مانده است. دوران گذار را طی نکرده است. بلکه گذار را به تنهایی و با شاخص هایی مقروض از دیگران می پیماید. دوباره تأکید می‌کنم که این شعر می‌تواند سوژه‌ی خوبی برای یک فیلم کوتاه، یک اثر نمایشی و... باشد. نه تنها ناامیدی شاعر از متن آن بلکه در اساطیر هم تایتانها با همکاری اورانوس و گایا هم نتوانستند لحظه ای را برگردانند اگر اورفئوس هم پادرمیانی کند.در شعر «دیکتاتوره‌یل دون شه‌شمن»، تکرار به سراغش می‌آید که سعی دارد با لفظی تاریخی، لحظات را قانع کند و حسرت هم بر آن افزوده شده است.در شعر «هه‌ناێ گیان ئاسک سه‌رکۊیان به‌رز بۊ!» ذهن شاعر، هولوگرافی می شود و از دنیای موازی بحث می کند. شاعر برای تحقق رؤیاها و جواب چراها که تحقق نمی پذیرند، سری به این ذهن هولوگراف می زند.(ص 37)در شعر «ئێواره‌گان شماره‌گان شێواننه‌» یاد اسطوره‌شناسی هند می‌افتم. ممکن است نیت شاعر، «شیوا» (یکی از خدایان هندو) بوده‌باشد. فراوانی چشم‌هایش، دست‌هایش، سرهایش شیوا را تداعی می‌کند. تجمیع ایماژ، اشارات، ارجاعات شاعر در این کتاب، از اساطیر، تاریخ، حماسه و این همه به عمق اسطوره رفتن، هماهنگ و همگون کردن با موضوع یک شعر برای القای پیام خاص و از آن بیرون آمدن، ساده نیست.یکی از ویژگی‌های حماسه، پیش بینی است منتهی قیاس، تحلیل، مقابله، تکه برداری، تطبیق، پازل‌چینی ایماژها، همگونی با زمان و هماهنگی در قالب شعر، شاعر پیش بینی را به تراژدی می‌کشد. استنتاج او هم درست است. چون افق دیدش به دنیال تأثیر و تغییر است. اما تغییر وحتی امید تغییر درکار نیست. تکرار، تسلسل، و دوباره‌کاری‌هاو هزارباره‌کاری‌های جامعه‌ی مورد هدف او خسته و ناامیدش می‌کند.خوانش و قرائت من از متن اشعار این کتاب با دیگران متفاوت است. کار با اساطیر، نمادها، حماسه ها، کتیبه‌ها، تابلت‌ها، گل‌نوشته‌ها و داستان‌های تاریخی و کُتُب مذهبی بر حسب رشته دانشگاهی‌ام (باستان شناسی) و تلفیق آن با ادبیات و زبانشناسی در کنار باستان قوم شناسی و باستان زبان شناسی هم افق گشوده‌تری در برابر من می‌گذارد و هم اینکه در تطبیق، سختی‌های خود را دارد. انطباق و تشخیص و خوانش آن در کنار ارائه برای خوانندگان در طیف‌های مختلف، متن و خروجی را در دید عموم ممکن است سنگین و غیر قابل هضم نماید. اما خوبی‌های ویژه‌ی خود را نیز دارد.در چنین فضایی، شعر فاخر عمق ارجاعات، غنای تصاویر، تجمیع استنادات، فراوانی تصاویر، اشراف شاعر بر موضوعات، ارائه‌ی یک نقشه راه ادبی در قالب اشعار، ایجاد و فاصله گذاری با شعرهای متوسط و متوسط به پایین و صرفاً اروتیک بهتر از هر خوانش دیگری و هر نقد و ناقد دیگری می‌تواند از زبان من معرفی شود. این‌هایی را که برشمردم، برتری‌های کتاب «له‌ش شه‌شم» جلیل آهنگرنژاد است.تئوری و عمل در شعر مهم است. چیزی که از دید من در میان شاعران کافی و وافی شناخته نشده و به آن عمل نمی شود. من دوست دارم صفت این کتاب را «نقشه‌راه شعر فاخر کُردی» در کردستان ایران بنامم که این وجه تسمیه در تمامی جغرافیایی که کردستان نامیده می‌شود، قابل ارائه و دفاع است چون طبق قرائت و خوانش من  است که طیف وسیع‌تری از فاکتورهای فرهنگی جدای از ادبیات صرف را در هر سطر آن خوانش می‌کنم. این را باید غواصی در عمق ادبیات و فرهنگ وسیع و توانمند کُردی نامید.ممکن است خواننده‌ی دیگری حتی شاعر و ادیب هم باشد، برداشت دیگری غیر از این پکیج فرهنگی که ارائه می کنم، داشته باشد. اما واقعیت این است که تاریخ بدون کلنگ و استنادات باستان شناسی، فاقد اعتبار است. ادبیات هم در برابر اسطوره، حماسه، باور و نگاه آنتیک، چنین است. این روشنگری لازم بود. چون متن این نوشتار و  معرفی کتاب «له‌ش شه‌شم» در چنین فضایی مسیر می‌شود. نه فقط تخیلات و برداشت عامیانه از شعر!.به این تکه از شعر، به این شاهکار زایش زبان و نازک‌خیالی توجه کنید!. این تکه را فقط نخوانید. بلکه هم بخوانید و هم بخورید! :«وه‌تم ئوردیبه‌هه‌یشتێگ ئڕاد بسێنم» این سطر اول شعر «کام قه‌مه‌ر په‌ێغه‌مه‌ر نه‌ێرێ؟» است. جلیل! ای به لعنت بروی اگر این الهامت را برای غنای زبان کُردی بکار نگیری! حواشی‌ات را تعطیل کن و به شعر بپرداز!تنها یک سطر از این شعر می‌تواند نام یک نفر را در تاریخ ادبیات جاودانه کند. از این مجموعه شعر استفاده کنید خوانندگان محترم!. با خود، با ادبیات، زبان، دل، ذهن و زمانتان صداقت داشته باشید. این تکه شعر می تواند تبدیل به ضرب المثل شود. زایش مداوم زبان چنین است. زبان کُردی توانمند است. فقط باید خوب بکار گرفته شود. (کلمه همه چیز است)اگر فقط ذهن و دلتان با این شعر ارتباط برقرار کند، عشقتان شکوفا می‌شود. مطمئن باشید شادی‌تان افزون می‌شود. چنین آرزویی برایتان دارم. تا جامعه تلطیف شود. زمختی ها نرم شوند و مهرتان به هم افزون شود. بگذارید به زبان روز بگویم.همین یک قطعه شعر را مثل یک نرم افزار روی دلتان نصب کنید و کارایی اش را ببینید!اعجاز هنر و جادوی شعر چنین است. شاعر وقتی شأن و شعریت داشته باشد، خطرناک است. چرا خطرناک؟ برای کج اندیشی، کینه‌ورزی، اتلاف، دروغ، تظاهر، لالمانی، لفاظی و... خطرناک است. می تواند بجای اینها واژه های لطیف، بکر، چالاک، ظریف، شریف، محترم و معطر جایگزین کند. می تواند فضای دیالوگتان را عوض کند تا واژه‌هایتان بوی عطر بدهند. اینها هر اهریمنی را فراری می دهند.اینها برای یک جوّ نامناسب، خطرناک نیستند؟!یادآوری می‌کنم: ذکر اساطیر، حماسه، باور و برابرنهادنشان در این گفتار من می‌تواند بر سبیل توارد باشد. توارد در ادبیات جالب است. خودزایشی مثبت است. نوعی توانایی است. استمرار و تأکید بر امری که انجام می‌شود . باید بشود تا تغییرات، سمت و سوی مثبت را بگیرند. این الهام شاعرانه است و این خوانش گفتارنویس است.شاعر در کتاب له‌ش شه‌شم از کش آمدن روح، دون به دون، تناسخ شاعرانه‌ی ممتد،تکرار مکرر تاریخ و بیان دردها می گوید. گویی نمی‌تواند فراموش کند و فراموشی را جرم می پندارد. این موضوع مرا به یاد مجموعه قوانین(نفرین خاطره) می اندازد. نفرین خاطره اصطلاحی است که در مجموعه قوانین روم شرقی در قرن ششم قبل از میلاد به کار رفته بود که بر مجموعه رویه‌های طراحی شده برای فراموشی یا حفظ دستوری خاطره دلالت داشتند. این محموعه قوانین برای زنده نگه داشتن درس های تاریخی و حفظ اصالت جامعه و جلوگیری از بی‌تفاوتی مهم و ضروری بودند. شاعر کتاب «له‌ش شه‌شم» قطعاً این مجموعه قوانین را نخوانده است. چون هنوز در ایران ترجمه نشده است. از توارد گفتم لذتش با این موارد است داد و فریاد شاعر برای جلوگیری از فراموشی است: فراموش نکنید تا خطاهایتان تکرار نشود. در مقابل: فراموش کنید تا راحت از کینه شوید. مرحله‌ی گذر و گذار هر جامعه در چنین فضایی عملی است.من پیام کتاب له‌ش شه‌شم را به طور خلاصه در این می‌بینم: نفرین خاطره!. چیزی که گریبان شرق میانه را هزاره هاست گرفته است و او را تا مرز خفه کردن برده و خفه‌اش نمی کند. این شکنجه ای است مداوم!. پیام مجموعه قوانین نفرین خاطره، برون‌ رفت از این امر است. این پیام را از قلم من به یُمن کتاب «له‌ش شه‌شم» داشته باشید.«آلبرکامو» می گوید: بزرگترین توهین به یک انسان ، انکار رنج اوست. کتاب «له‌ش شه‌شم» رنج کوردها را انکار نمی‌کند. بلکه مثل یک فیلم آن را برایش نمایش می‌دهد؛ یادآوری می‌کند و سکانس به سکانس و با حوصله با بیننده همراه است.کتاب له‌ش شه‌شم را تهیه کنید و خوب بخوانید و گر نه او شما را خواهد خواند!. در خلاء و تکرار. در یک بی تفاوتی که قرن‌ها گرفتارش بوده‌اید. بروید کمی اردیبهشت برای خود بخرید! برای ذهنتان، افق دید و نگاهتان.در برخی از اشعار این کتاب، شاعر و شعرش تروریست هستند. به بُعد فلسفی ترور می رویم. شاعر با یادآوری ادیبانه‌ی اسطوره ها، باورها، نقش فلسفی آنها برای ارتقای جامعه و عدم بهره وری و اخذ تجربه جامعه از آنها و تأکید نرم بر عدم وجود حافظه‎ی تاریخی، ناتوانی در جلوگیری از تکرار تلخ تاریخ و استمرارش در حال حاضر ، ذهن تنبل و بی تفاوت جامعه را نشانه می‌گیرد و ترور می کند. به ناامیدی، زاق و ماق بودن، پراتیک نبودن، روزمره بودن مردم نه در یک کشور بلکه در یک منطقه جغرافیایی حمله می کند و ذهن تنبل و ساکن را ترور می کند. اما باز هم به فکر این است که «کمی اردیبهشت بخرد...» این یعنی امیدواری.جامعه‌ای که نتواند از تاریخ درس بگیرد و عدم حافظه تاریخی دارد از لحاظ فکری معلول است و بر روی ویلچر بی‌تفاوتی نشسته است. آنکس که بخواهد غده‌ی بی‌تفاوتی یک جامعه را بدون بی‌حسی جراجی کند از نظر آنها تروریست است. شاعر عملگرا در جامعه‌ی بی‌تفاوت، موجود خطرناکی است در حد ترور.شاعران اروتیکی و اروتیک سرا، نوشته‌هایشان شعر نیست. بلکه نوعی چاپلوسی و التماس آمیخته با ظرافت و کلمات نرم و شُل است و می توان نام این نوشته ها را ظرافت اروتیکی خواند تا شعر!. این عنوان‌زدایی لازم است تا جامعه فرق بین این دو را بشناسد. اروتیک سرایان ترسو هستند و دنبال فلسفه، اسطوره، حماسه، تغییر و... نمی روند. یاد شعری از خودم می افتم...تعاریف گوناگون از شعر شنیده‌ایم که بیشتر با شاعران و اشعار متوسط به پایین در جامعه‌ی ما منطبق است. اما هنگامی که شاعر برای یک مجموعه شعر در اشعارش کلان‌سوژه‌های اسطوره، حماسه،  تاریخ، ذوق و فلسفه را به غربال می‌زند، مثل کتاب «له‌ش شه‌شم»، باید نامش را چه چیزی گذاشت؟سطح شعر بستگی‌هایی دارد از جمله به خود شاعر، به جامعه‌ای در آن زندگی می کند، طیف مطالعات، فضای فکری، سلوک، جهانبینی و ... اما وقتی که شعر از فاکتورهای فرهنگی مورد انتظار خالی شد، تضعیف شد، عامی‌سازی و عادی‌سازی شد، تقلیل یافت، رقیق گردید، ناشعر است. آموختن ندارد، تأثیری بر ارتقای حس و حال و فضای فکری نخواهد گذاشت.واژه‌ی «نفت» یک واژه‌ی عادی و ملموس است. شاعر یک حلب نفت را با پلاستیک محکم می بندد و به دست می‌گیرد تا چه کند و چه بگوید؟! این ایماژ مرا به یاد اسکندر مقدونی می‌اندازد که برده‌ای را در مزوپتامیا به نفت آغشته می‌کند و می‌سوزاند تا به چشم خود تأثیر نفت مروپتامیا را ببیند!حجم آثار شعری چاپ شده‌ی اخیر در حوزه کوردی کرمانشاه و ایلام و سایر مناطقی که به گویش کلهری صحبت می کنند، به نظرم اکثراً در رده بندی متوسط به پایین قرار می گیرند. به لحاظ دسته بندی شعری و اتفاقاً همین دست اشعار، بیشتر از سایر اشعار خوانده می شوند.چون جامعه همین را می خواهد.طیفی که عامی فکر می کنند. ترسو هستند. تنبل‌اند. نافرهیخته اند. منظور من، به حوزه‌ی شعر برمی گردد نه به اجتماع. چنان شعرهایی را من به «درشکه‌ی گوگول» تشبیه می‌کنم. امروزه همه شاعرند! و اشعارشان را با خودشان بازمی تابانند. اما فردا چه کسی شاعر خواهد ماند و خواهد شد؟!...در شعر دو گزینه اصلی وجود دارد: «یا نابودتان می‌کند! یا نجاتتان می‌دهد!.» شعر مخدری است در میان کوردها. تا حالا جز اقلیتی، شاعر تأثیرگذار نداشته‌ایم که به نجات داده های فرهنگی، حس و حال خوب و... کمک کرده باشند. اما اکثریتی داشته ایم که صرفاً با بردن شعر به حوزه‌ی اروتیکی از جامعه به لحاظ فاخر بودن، حس و حال خوب، استمرار حماسه، تداوم اسطوره، فضای فکری آبرومند، شرم و شکوه داشتن و... حس‌زدایی کرده‌اند. کار کمی نکرده اند! آبروریزی بزرگی است!. تاریخ اینها را می پاید. پائیده می‌شوید. رصد می شوید. آن هم به صورت مداوم. حواستان به میدان خالی‌ای که در آن می دوید، باشد.«بلوک» درباره «آنا اخماتووا» که تازه به میدان شعر آمده بود، می‌گفت: «چنان شعر می‌گوید که انگار کسی او را می پاید...» آهنگرنژاد چنان شعر می‌گوید که نگران نیست چه کسی او را می‌پاید. این را شجاعت شعری و شعریت شاعر می‌نامم. مجدداً از «ورلن» بگویم. او در آخرین سطر شعر «هنر شعر» می‌گوید: «و همه‌ی آنچه می ماند، ادبیات است.» چه حرف راستی! به تاریخ تمدن همه ملل نگاه کنید!. در کتیبه‌ها، نقش نگاره ها، مجسمه ها، داستانها، آوازها، رقص ها، مراسمات و آیین‌ها این حرف ورلن موج می زند.اما شاعربودن و متفاوت بودن هم حواشی و سختی های خود را دارد.همان کوه یخی که فقط قله‌ی آن معلوم است، در گرماگرم مصیبت شاعر بودن ( منظورم آوانگارد بودن است) باید همیشه این بخش از شعر پوشکین را به یاد داشت:«پاسخی گسیل می داری. لیک تو را پاسخی نمی‌آید/ شاعرا! تو اینچنینی»شاعر کتاب له‌ش شه‌شم به همه تاریخ و به همه‌ی منطقه سر می‌زند. در می‌زند!. فریاد می‌کشد. می‌پرسد و پاسخ می فرستد. دقت کنید! سوال نمی‌پرسد اما پاسخ ارسال می‌کند. راه میان‌بر را نشان می‌دهد. پاسخ کجاست؟ شاید خود شاعر است!. این تنهایی و این مصیبت شاعر آوانگارد بودن است.شاعر آوانگارد، پاسخش از سؤالش بیشتر است. این فرق او با دیگر شاعران است و همین آنها را بی‌طبقه کرده است. نمی‌توانید در یک قفسه او را دسته بندی کنید و البته پاسخ هایشان شکننده است. چون ترک‌های اجتماعی را خوب نشان می‌دهد. چنین شاعرانی درک نمی‌شوند. سرگردان و بی‌طبقه اند!. در طبقه‌ند! در واقعیت اجتماع، معلق هستند. به این بخش از شعر توجه کنید:ته‌نیا هه‌ناێ وه‌ره‌و ت تییه‌م،واران وارێوا وارێکه‌لیمه‌ وارێشێعر وارێ ...هنگامی که به سوی تو می آیم، باران می بارد، باد می بارد، کلمه می بارد، شعر می بارد!... در جامعه‌ای که به ادبیات اهمیت می دهد و زایش هنری را قدر می داند، به این کلمات باید توجه «خاص» بشود. اینها بایستی تیتر شوند. تابلو شوند!. نقاشی شوند!. آواز برایشان گذاشته شود. سرتیتر سکانس فیلم‌های مطرح باشند. براستی که «کلمه» مهم است.کورد در مورد ادبیات خود، یتیم است. آنها خود را به طور مستمر یتیم می کنند. با نادیده انگاری، با حسادت، با حذف و یا اغماض و راحت تر با یک خودداری به ظاهر مودبانه از بیان وافعیات و ذکر و تکرار درست تواناییها... صریح می گویم: اگر شکسپیر کُرد بود، الان هیچکس او را به یاد نمی آورد. چرا فیلمهای سینمایی ما دیالوگ‌هایشان خسته کننده و تکراری است؟ چرا جذاب نیست و فکری بر نمی انگیزد و انگیزه برانگیز و جلوبرنده نیستند؟!باید سری به این گونه اشعار زده شود. تلنگری است. بگذارید به سبک ادبیات پاستورال بگویم: اردنگی است برای ذهن های تنبل و خوابیده و کرخت. این اشعار سواری خودشان را قلدرانه از اذهان و از همه‌ی طیف ها می گیرند. اینکه چقدر اراده‌ی شخصی در بازخورد آنها باشد، به فضای فکری هر شخص برمی گردد.هنر و ادبیات به جامعه ای که سده ها و بلکه هزاره‌ها است در اثر تنبلی، شفاهی بودن، پیرو بودن و ... نتوانسته‌است خود را بروز رسانی کند، می‌تواند تعادل بخشد و آن را کراراً متعادل نماید. شعر تأثیر گرانسنگی بر این موضوع دارد اما چه نوع شعری؟ التماس‌های اروتیکی محض و آه و ناله های یک «شبه‌شاعر» ، شعرنیست!. بیشتر بیانگر عجز و لابه‌های یک روان نیازمند، یک بعدی و ناتوان، را به نمایش می گذارد.کتاب له‌ش شه‌شم چنین نیست. من کتاب له‌ش شه‌شم را جزو کتاب‌هایی می‌دانم که نقشه راه شعر فاخر کُردی را معرفی می‌کنند. شاعر در این کتاب با دستانی پُر از مؤلفه‌های فرهنگی از عصاره‌ی سده ها و هزاره ها می آید و می گوید: پاسخی گسیل می‌داری / لیک تو را پاسخی نمی آید...شاید هم مشکلات فرهنگی جامعه چندان ربطی به مخاطب نداشته باشد و بایستی به شیوه و بیان هنری، این روش ها به طور جدی پرداخت و آنها را آسیب شناسی کرد!. این هم حرفی است اما جدی برای آدمهای جدی!. بحث بر سر تأثیر و کاریگری هنر برای تعادل در جامعه است. چون هنر توانایی بازسازی، بازیابی، اصلاح و مرمت را در خود مستتر دارد و بالفعل کردن آنها از راه هنر، امن و تأثیرگذاری عمیقی دارد که منجر به اصلاح نابسامانی ها، تسکین تنش های اجتماعی و کمک به بازسازی ذهنی می شود. شعر یکی از این فاکتورهای تأثیرگذار است.در اساطیر می خوانیم که خالق متعال برای هر موضوعی یک الهه موکل کرده است. مثل الهه‌ی دنیای زیرین.منِ باستان شناس، خُرافه‌ای نیستم و شما نیز اساطیر را جدی بگیرید. احترام این الهه ها از جمله الهه‌ی شعر را بیشتر بگیرید. از آنها یاری بطلبید تا هدر نروید. شاعران، یاران زمینی این الهه ها هستند. اما کدام شاعران!؟بگذارید ادیبانه بیانش کنم! شاعر در کتاب له‌ش شه‌شم وقتی از اساطیر، باورها، آیین‎ها، فلسفه، تاریخ و ... می گوید،گویی در آن دوران زنده بوده است. من آن را تناسخ نمی نامم. بلکه می گویم که روح و روانش این همه سال کش آمده است. آن هم شش بار!. زجر، تحمل سختی، عذاب کش آمدن، آن هم در شش بار متوالی مجسم کنید!. یاد شعری فولکلور از یارسان می افتم:یا شا نه‌نۊسید خاڵێ نه‌ چاره‌منه‌مه‌نیه‌ تین  لا لاێ گافاره‌مهه‌زارم که‌رده‌ن یه‌ دواره‌مه‌...گویی نمی خواهد دیگر کش بیاید و دون به‌ دون شود. بلکه‌ می گوید من انجام وظیفه‌ کرده‌ ام. با شعر، چند متر به وسعت زمین افزوده ام. الهه‌ی شعر در اینجا ارتباط رؤیاگونه‌ی او را با «جمشید جم» در گستراندن زمین برقرار کرده. شاعر با گارانتی هنر شعر، نزد الهه موکل به دنیای مردگان می‌رود تا پیام آنها را به امانت بازآورد.حال و هوای کتاب، نشان از خشم الهه‌ها بر اوست. زیرا پیام پراتیک برای مردمی شفاهی که جدی نیستند، را با خود آورده است. این، براحتی بالانس نمی شود. امیدوارم اقلیت فرهیخته‌ و اکثریت پرریخته‌!ی جامعه این تلاش فکری (خبات فکری)، این سلوک تاریخی شاعر را با انتقال و استفاده بهینه از پیام شعر، کتاب را گارانتوره کنند. او به خیابان نرفته تا خیال‌پردازی کند به عهد عتیق رفته است؛ به سیر تمدنها، سیر تاریخی اقوام، به اُلمپ به مصر، به مزوپتامیا. بخوانید: بکار گیرید و تکرار کنید تا هدر نروید. عینیت بخشیدن به جهان‌های بی‌شمار و شکوفا شدن به شکل‌های‌تازه‌تر،  هنر شاعر در این کتاب است.سوالی شاعرانه از همه دارم: «در آغاز کلمه بود یا عشق!؟ این قدرت ادبیات ماست که کاریزماترین تکست‌ها را به چالش می‌کشد.» ما پنج حس داریم و یک حس ششم. چشم سوم و له‌ش ششم. از اساطیر ایرانی بیرون بروید. نمی‌توانید با توجیه عدد«7» به دنبال معنا بگردید. تیر خلاص به آسان‌گیری اینگونه است!...این امپراطوری عبوس کُردی از منظر اخلاقی نه تاج دارد و نه تاجدار. اینجا قلمروی بیزاری است. بیزاری از خود، از دیگران، از همه چیز!. این بخش از کوردستان، بیزارستانی است از بلایای متراکم هضم ناشدنی!. این سرزمین دیالوگ ندارد. تشریک کینه هاست. تنها وجه اشتراکش با شادی، شعر است و موسیقی! آن هم آلوده شده است و به زوال می رود.بیزارستان هیجکس را ندارد. یتیم تاریخ است. پر ملال و منزوی!. لذت کشتن روزها را در خیابان می توانید ببینید!. اگر در این بیزارستان، شاعر باشی، هر چه زودتر بمیری بهتر است. آن کس که نمی داند جبران‌ناپذیر چیست؟،گناهی ندارد.تنها یک شاعر آوانگارد می‌داند که «جبران ناپذیری» چیست؟ و به فریاد می آید. کتاب له‌ش شه‌شم فریاد تلاش یک شاعر است تا به جامعه‌ی عبوس کورد بگوید: هیچ چیز جبران پذیر نیست! شما عبوسان، ساده نیستید! عملگرایانی چون مردان ادیسه لازم است تا شما و صفاتتان را به قصر فورش بفرستند. به دلایل دیگر!. و اینکه ملال آورید... نه؟شجاعت پذیرش داشته باشید و این شیوه ی بیان در شعر را به عنوان نقشه راه شعر بپذیرید آن دسته شاعرانی که برای بیان شعریراهی جز بیان اروتیکی احساسات خود نمی شناسند، در این مقطع تاریخی که نیاز به ویرایش، بازپیرایی، ذکر، بیان ارائه، درس گرفتن از حماسه، اسطوره، فلسفه داستانها و ... می توانند بازگشتی داشته باشند، اعتراف به نوعی توانایی برای تصحیح است. نام این را «شرف شعری» می گذارم.به نظر من وقتی شاعر عمداً شعر را به جنبه های صرفاً اروتیکی می برد، دیگر شعر نیست. بلکه هرزه نگاری است. در کتاب ششم پیدایش گفته ای به این مضمون هست: «خداوند از انسان سرخورده شده است. از آفرینش انسان مأیوس شده است. همه به نظر خودخواه، خشن و درگیر شهوت هستند...» که این گفته ها به داستان نوح ختم می شود. یادآوری می‌کنم که طوفان نوح فقط داستان نیست و طبق شواهد باستان‌شناسی در میانرودان اتفاق افتاده است. به دو مطلب «خودخواهی و درگیر شهوات شدن» در متن فوق دقت کنید که یک از دلایل یأس خداوند از بشر ذکر شده است. به شعرها، متن ترانه ها، هوره و... دقت کنیدتا موجب یأس خداوند از خود نشوید!.مطلب را با توصیه‌ای هنری در لبیرالیسم به پایان می‌برم:« هدف از هنر، کمک به روح فرد برای جستجوی رسیدن به آرامش، درک خویشتن و... است.»</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Sat, 27 Dec 2025 16:10:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به‌شێگ له‌ ژیان  / جه‌لیل ئاهه‌نگه‌رنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DB%8E%DA%AF-%D9%84%D9%87-%DA%98%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%87-%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A6%D8%A7%D9%87%D9%87-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-jyc2uecetecz</link>
                <description>شێت بۊن، به‌شێگ له‌ ژیانه‌. ئه‌گه‌ر به‌یده‌و کۊه‌یش، کڵاس جیاوازێگ دێرێ. ساڵ1398 خوه‌رین و مانگ ره‌مشان یا ئسفه‌ند بۊ ک تواسم ده‌س بکه‌مه‌ کار جیاوازێگێا. کار وه‌و چۊنه‌ گ دۊنین نه‌!. هه‌ر ئه‌و چۊنه‌ گ شێته‌گان ده‌نه‌و کۊه‌، منیش نیشتم و ئه‌ول خوه‌ما به‌ڵگه‌ێگ ئمزا کردم ک دی له‌ێره‌و دۊا یه‌ێ ده‌وره‌ێ کۊه‌گه‌ردین جیاواز داشتووم.ده‌س کردمه‌ پێ و وه‌ن «فه‌ڕخشاد» کرماشان نام. م له‌ێوامه‌: ده‌س که‌م وه‌ هه‌ر کارێگ، له‌ رووژه‌یل ئه‌وه‌ڵه‌و فره‌ تن و تێژم. وڵام هه‌ر چێ وه‌ره‌و نواتره‌ک بچم، خاوه‌و بووم. هه‌ یه‌ بۊ گ له‌ ئه‌وه‌ڵ‌کڕ بڵه‌گه‌گه‌ گ ئه‌ول خوه‌ما ئمزا کردم، نۊسام: هووشد بوو! یه‌ دی خاوه‌و بۊن نه‌ێرێ...رووژه‌یل ئه‌وه‌ڵ، له‌ ناو هه‌فته‌ 5 جار که‌فتمه‌و ڕێ ئڕاێ سرشاخه‌گه‌ێ «فه‌ڕخشاد». هه‌فته‌ و مانگ دامه‌و ده‌م یه‌ک و ئێ کاره‌ دریژه‌ پێا کرد. ئه‌مانێگ دیم ئێ هه‌مگه‌ رووژه‌ گ چم، له‌پساێ له‌ له‌شم بڕێ. په‌نج‌جاره‌گه‌ له‌ هه‌ر هه‌فته‌، بۊ وه‌ سێ جار و چه‌ن ساڵه‌ دریژه‌ پێا که‌ێد.شێت بۊن، به‌شێگ له‌ ژیانه‌. ئه‌گه‌ر به‌یده‌و کۊه‌یش، کڵاس جیاوازێگ دێرێ. هه‌ر له‌و ساته‌و ک خێ دامه‌ کۊه‌گه‌ردین، «ته‌نیایی» و «شه‌و» بۊنه‌ ڕه‌فیقم و کتاوه‌یل ده‌نگی ک هه‌ناێ ئه‌ول ته‌نیایی و شه‌وا بوونه‌ هاوڕێ ڕێاره‌یل، شێتی، شرین‌ترین شێواز ژیان بوود.تا ئێرنگه‌ گ ئابان چوارسه‌د و چواره‌، لان که‌م هه‌فته‌ێگ د جار چمه‌ سه‌رشاخ «فه‌ڕخشاد». وه‌فر بوو، واڕووه‌ بوو، تیه‌ریکه‌شه‌و بوود یا شه‌وه‌یل مانگاه‌شه‌و، چم و چه‌ن‌ساتێگ بوومه‌ هاوده‌نگ وا له‌ نزیکترین ڕێ ئڕاێ ڕه‌سین وه‌ جه‌هانێ گ له‌ زه‌ۊ دۊره‌.ڕومان و مێژوو و فه‌لسه‌فه‌ هاوڕێه‌یل زمسان و تاوسان منن و فره‌ جار وه‌ هه‌ر جیێگا چه‌و گل ده‌م ، سانه‌گان، داره‌گان، تاشه‌گان و ڕێه‌گان خه‌نه‌مه‌و هۊر فره‌که‌س و فره‌ چشت.نیه‌زانم ئۊه‌یش ئێ چۊنه‌ ئازمانه‌ داشتینه‌ یا نه‌؟له‌ ژیان ئه‌ول سلین و سه‌فه‌ر وه‌ بنه‌ڵبن شه‌وێ گرتێه‌ تا خوان ڕولفو و هرتا مولر و ئانی ئرنوو و براتیگان و تولستوی و ونه‌ کات، له‌ رووبر مرل و موودیانو تا نیچه‌ و پوپر و ژیژه‌ک و بودریار و لاکان و سارتر و کگارد و ئابراهامیان و هان کانگ و یون فوسه‌ و توکار چووک و سه‌دان که‌س تره‌ک، ئازمان جیاوازێگه‌ گ من و شه‌وه‌یل فه‌ڕخشاد و ته‌نیایی ئازمانێان کردیمنه‌...شێت بۊن، به‌شێگ له‌ ژیانه‌. ئه‌گه‌ر به‌یده‌و کۊه‌یش، کڵاس جیاوازێگ دێرێ. ئێرنگه‌ ڕێه‌گان، چۊ له‌ێره‌وه‌ر نیین. له‌ بان هه‌ر سانێگ یا له‌ گژ هه‌ر دارێگ ئڕاێ م له‌ش به‌شێگ له‌ کتاوێ مه‌نێه‌سه‌ جی.فره‌ جار ئڕاێ کاراکتره‌گان، ئاێه‌مێگ له‌ ناو کوومه‌ڵگا دیمه‌سه‌و. ئاێه‌م خاسه‌گان فره‌تر له‌ تار داره‌گانه‌و بۊن و هه‌ن. ئه‌مانێگ وه‌ داخه‌و ئێ ڕێه‌ گ چم، فره‌ دار نه‌ێرێ!. له‌ هر یاڵێگ ته‌نیا یه‌ک دوان!. ئه‌مانێگ تا دڵد بقرچێد و بتواێد، وه‌شیاتان و قومقومه‌ک و کوڵه‌نجی و مه‌ل و موور و مار و کوچگ هه‌س و کوچگ!بڕێگ له‌ کوچگه‌یل، ته‌نیا کارێان یه‌سه‌ گ نواێ ڕێ بگرن. میننه‌ ئاێه‌مه‌یل پۊچه‌ڵێ گ ته‌نیا مل گرتن زانن. وڵام گشت زانن گ هۊچ له‌ زاتێان نییه‌!...ئێرنگه‌، هه‌ر جارێ گ چم، دی ڕێه‌گه‌ ئه‌و ڕێ ڕووژه‌یل ئه‌وه‌ڵه‌ نیه‌. چمانێگ هه‌ر له‌ خوار تا بان، کتاو ڕشیاێه‌ و کاراکتره‌گانێان له‌ بان ڕیه‌گان هانه‌ شوون به‌شێگ له‌ ژیان خوه‌ێان...</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Sun, 16 Nov 2025 00:32:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نرمه‌واران پس از یک ربع قرن /جلیل آهنگرنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A8%D8%B9-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-p3ecasd5xysv</link>
                <description>مجموعه‌ شعر نرمه‌واران، برگزیده‌‌ی شعرهای کوردی دهه‌ی هفتاد شمسی‌ام بود. بخش‌هایی از شعرهای آن سال‌ها تا امروز هرگز فرصت انتشار نیافتند و معدودی از آنها با همین عنوان «نه‌رمه‌واران» با اهتمام انتشارات چشمه هنر و دانش با مدیریت زنده یاد جعفر کازرونی در اواخر سال 1379 به بازار چاپ و نشر آمد. البته به اصرار ناشر تاریخ سال 1380 خورد...از نرمه‌واران استقبال زیادی شد و پس از حدود 25 سال از اولین چاپش، همچنان چاپ می‌شود و مورد مهر مشتاقان فرهنگ و ادبیات کوردی قرار می‌گیرد.نرمه‌واران اولین کتابی بود که بخش مهمی از آن به شعر آزاد کوردی کلهری اختصاص داشت و همچنین اولین کتابی بود که در این جغرافیای زبانی به رسم‌الخط کوردی چاپ و منتشر شد.</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Thu, 02 Oct 2025 09:45:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انجمن ادبی سروه بانی گفتمانی تازه بود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-bt2goixpisee</link>
                <description>بُرش‌هایی از داستان شکل‌گیری و فعالیت انجمن ادبی سروه ( خرداد 1377) جلیل آهنگرنژاد: در سال‌های اول دهه‌ی هفتاد خورشیدی، مهمترین مشغله و دغدغه‌ام ادبیات بود که از شعر فارسی شروع شد و شرکت در جشنواره‌ها و کنگره‌ها و همایش‌هایی که غالباً «مناسبتی» بود و من و همنسلانم برای اینکه در عرصه‌ی شعر، سنگ محکی بیابیم و آثار خود را از لحاظ ادبی بسنجیم، مجبور بودیم که در معدودی از مواقع، تن به سیاستِ «مناسبت»ها بدهیم. چیزی که‌ تنها می‌توانست جواز شاعرانگی این نسل را رسمیت ببخشد. ‌حتی تنها به دلیل امکان شکل‌گیری انجمن ادبی، عضویت تشکلی دانشجویی را در دانشگاه کردستان پذیرفتم. تشکلی که هیچ ربطی به ایده‌ها و آرمان‌های من نداشت.هژمون غالب، هیچ قالب و یا پنجره‌ی دیگری را به نوجویان عرصه‌ی ادبی نمی‌داد. هر سال که از آن ایام تمرین‌ها و تجربه‌های عجیب می‌گذشت، از چنین فضاهایی بیشتر بیرون آمدیم تا هر کسی به دنبال آسمانی برای پروازی به وسعت بال‌های خیالش بگردد...در اوایل دهه‌ی هفتاد شمسی،« پرویز بنفشی» تنها انجمن ادبی گیلان غرب را مدیریت کرد. آن سال‌ها ساکن کرماشان بودم و دو بار مهمان انجمن‌شان شدم. جمعی معدود اما پرشور، دور یک میز چوبی مستطیلی نشسته بودند و یکی دو تن هم با شور و احساس، شعر می‌خواندند. از آن روزها یک سالی گذشت که دوباره ساکن زادگاهم؛ شهرستان گیلان‌غرب شدم.حدود یک سال و نیم، مدیریت انجمن ادبی شهر را پذیرفتم. جوان بودم و مشتاق تجربیات تازه. با جمعی جوان با احساس، هر هفته در دفتر انجمن گرد هم می‌آمدیم و تجربیاتمان را با هم به اشتراک می‌گذاشتیم. کلاس‌های عروض و قافیه و ... برپا می‌کردیم و نشست‌های اختصاصی پیرامون ادبیات داشتیم. آن ایام، پرویز بنفشی کمتر به انجمن می‌آمد. ولی باقی اهالی هنر، حضوری قابل توجه داشتند.شاعران خوشنام امروز؛ سعید عبادتیان، رضا موزونی، علیرضا یعقوبی و... از ارکان و تاثیرگذاران انجمن بودند و علی سهامی هم گاهی مهمان انجمن می‌شد. چند تن از خانم‌های خوش‌ذوق شهر هم همیشه پای ثابت نشست‌های ادبی بودند. اردوهای ادبی، شب شعرها، محفل‌های ادبی و ... تجربیات شیرینی برای آن مجموعه‌ی همدل بود. آن روزهای خوب گذشت؛ تا اینکه در سال 1376 به اسلام آباد نقل مکان کردم. یکی دو بار به انجمن شهر رفتم. جوانان صاحبذوق بسیاری شعر می‌خواندند؛ نقد و بررسی می‌کردند و یکی دو تن از آنان درک بالاتری از ادبیات داشتند. فضای خوبی بود اما دلخواه من و چند تن دیگر نبود. دوست داشتم تجربه‌هایی تازه‌تر در چنین انجمنی شکل بگیرد. اما تصمیم‌گیرانش بر مرامشان مُصر بودند!...برای تشکیل انجمنی تازه با برخی از اهل ذوق مشورت کردم. علی رسولی و صلاح‌الدین قره‌تپه (که آن روزها تیپ و شمایل مدرن‌تری نسبت به بقیه و حتی امروزش داشت؛) امین شیرزادی و فریبرز نجفی مهر؛ جوانی که در انجمن با او آشنا شدم: . با رضا موزونی و سعید عبادتیان هم مشورت‌هایی داشتم.چند روزی با هم نشستیم و بر سر نام و مرام انجمنی که باید شکل می‌گرفت، گپ زدیم. علی رسولی بر نام «نسیم» اصرار داشت. دوستان دیگر هم پیشنهادهایی داشتند. نسیم «بومی‌تر» شد و بر سر نام «سروه» توافق کردیم. البته به سختی!. اما به هر حال نام «سروه» رسمیت یافت. نامه‌ی درخواست تشکیل انجمن با امضای  علی رسولی ، امین شیرزادی،اینجانب، فریبرز نجفی مهر و صلاح الدین قره‌ تپه‌ تحویل اداره‌ی ارشاد اسلام آباد شد. نامه در تاریخ ششم خرداد 1377 و با شماره 363/1 ثبت دبیرخانه ارشاد شد و در دهم خردادِ همان ماه به اداره کل اداره فرهنگ و ارشاد کرماشان رفت.پیگیری اداری انجمن را با صرف وقت و سماجت دنبال کردم. به یاد دارم آن روزها تنها برای امضای یک نامه‌ی ساده مجبور می‌شدم یکی دو ساعت در راهرو ارشاد معطل باشم تا مسئول مربوطه از اتاق جلسات بیرون بیاید و زحمت یک امضای خشک و خالی را بکشد که داستانش شنیدنی است و در مجالی دیگر خواهم نوشت...در همان روزها اساسنامه‌ی انجمن را در بیست و سه ماده نوشتم و ده نفر هم به عنوان مؤسسان انجمن به اداره ارشاد معرفی شدند که عبارتند از: علی رسولی، محمدامین مروتی، صلاح الدین قره تپه، علی سهامی، فریبرز نجفی مهر، سعید عبادتیان، رضا موزونی، منوچهر کمری، منصور تتری و اینجانب جلیل آهنگرنژاد.درساعت پنج بعدازظهر روز نوزدهم خردادماه 1377 اولین جلسه‌ی انجمن ادبی سروه در سالن «کتابخانه کوثر» شهر برگزار شد. برای همه‌ی ما  یکی از روزهای پرهیجان بود. امین شیرزادی به عنوان اولین مجری انجمن ادبی سروه، یک روز پرشور و البته پر چالش را پشت سر گذاشت. برخی از فعالان ادبی از شکل گیری انجمن تازه ناراضی بودند و هر کدام به هر نحوی که دوست داشتند، خواستند در مقابل شکل‌گیری‌اش بایستند...اما شیوه‌ی کار ما متفاوت بود. برای جلسه‌ی افتتاحیه، اولین کسانی که رسماً دعوت شدند، همان مخالف‌خوانان بودند. جوانی بود و جبهه‌گیری و...  جنگاوری بر سر ایده‌های نوین، کاملاً طبیعی به حساب می آمد. همه چیز آماده‌ی یک آغاز شیرین بود. آغازی برای یک حرکت جمعی پر از نفس‌های تازه. از ساعت پنج بعد از ظهر در سالن کتابخانه کوثر دقایقی می‌گذشت.عده‌ای مشتاق آمده بودند. تعدادشان به حدود بیست و پنج نفر می‌رسید. برنامه شروع شد. همه چیز داشت به خوبی و خوشی پیش می‌رفت تا اینکه یکی از شاعران نام‌آشنای شهر به پشت تریبون دعوت شد که شعری بخواند. شاعر محترم در همان ابتدا و قبل از شعرخوانی، حرف‌های نیش‌داری زد که مجری و همه‌ی اعضای انجمن جدید را تحت تأثیر قرار داد. چند شعر خواند و بیش از زمانی که تعیین شده بود، وقت برنامه را گرفت.  مجری که از چنین حرکات و جملاتی ناراحت شده بود و قبلاً در انجمنی دیگر، هیزم آتش اختلاف سلیقه‌ای فراهم شده بود، در پایان شعرخوانی شاعر، به او یادآوری کرد که: «شعرتان ایرادات زیادی داشت. سعی کنید بیشتر یاد بگیرید.» این حرف برای شاعر شهر، بنزینی بود که بر آتش کدورت قبلی ریخت و برای مدت چند سال که انجمن به فعالیت مشغول بود، کفایت می‌کرد!.تا پایان برنامه، بین شاعر و مجری «بگو مگو» ادامه یافت. نفرات بعدی که پشت تریبون رفتند، تحت تأثیر تنش پیش آمده، تنها برای رفع تکلیف، شعری خواندند و نشستند. برنامه‌ی افتتاحیه قبل از زمانی که در نظر گرفته بودیم، به پایان رسید. پس از مراسم هم آتش اختلافات و تنش بالاتر گرفت تا افتتاحیه‌ی انجمن ادبی سروه برای همیشه در ذهن حاضران در نشست آن روز بماند!.از آن روز به بعد، «سروه» هواخواهان زیادی پیدا کرد. اینکه بر خلاف روال عادت‌شده به دنبال اتفاقات تازه بود و اعضا و مهمانان نیز متفاوت بودند. گاه بر اساس موضوعی تعریف شده، مهمانانی از شهرهای دیگر برای سخنرانی به انجمن دعوت می‌شدند. هر جلسه از شهرهای مختلف مهمان داشتیم. اکثر شاعرانی که امروز در عرصه‌ی ادبیات و بویژه ادبیات کوردی حرفی برای گفتن دارند، حتماً چند باری در انجمن حضور داشته‌اند.یکی از افرادی که وظیفه دارم همیشه از او به نیکی یاد کنم، زنده یاد «هوشنگ رشیدی» است. دکه‌اش برای مشتاقان ادبیات کوردی دریچه‌ای روشن به روزهای امیدبخش آینده بود. اگر چه تنها در همایش‌های رسمی انجمن حضور می یافت، اما حضورش در فضای فرهنگی کوردی شهر، تکیه گاهی بود. برخی از مهمانانی که به دعوت انجمن برای شرکت در مراسمات ادبی می آمدند، با مهر وی مواجه می‌شدند. عباسی آرام و چند شاعر مهمان دیگر، با پذیرایی گرم ایشان روبرو می‌شدند و خاطراتی شیرین را با خود به دیارشان می بردند. روحشان شاد.پس از حدود دوسال فعالیت، انجمن برای مدت کوتاهی، دچار تعطیلی موقت شد تا اینکه با فاصله‌ی زمانی محدودی، بار دیگر کارش را آغاز کرد. چند چهره‌ی خوشنام جوان نیز در دوره ی جدید، انرژی تازه‌ای به انجمن دادند: مسعود قنبری، کیومرث رضایی، چنگیز اقبالی، محمود محمودی، جواد شریفی، علی حاتمی و...یکی از مهمترین کارهایی که انجمن سروه در دور دوم فعالیت‌هایش برای اولین بار در چنین جغرافیایی شکل داد، برپایی سه دوره جشنواره‌ی ماندگار شعر کوردی بود. برنامه‌هایی حرفه‌ای و در سطح بالا که تا آن زمان در چنین عرصه‌ای سابقه نداشت. هر بار با نام بزرگان هنر آذین می‌یافت و تا دلمان می‌خواست، مخاطب پرشور به عشق ادبیات و فرهنگ کوردی به سمت‌مان می‌آمد. به نام شاکه و خان منصور، علی نظر منوچهری و.. که بزرگان صاحب‌هنری در آن حضور می یافتند. سیدقلی کشاورز استاد برجسته‌ی هوره برای اولین بار در چنین برنامه‌ای حضور رسمی خود را در برنامه‌های فرهنگی اعلام کرد و با هنرنمایی‌اش بسیاری از تشنگان هنر کوردی را سیراب کرد.این برنامه‌ها با استقبال ویژه‌ی شاعران و مردم فرهنگ‌دوست مواجه شد. حضور همه‌ی چهره‌های ادبی در دو استان کرماشان و ایلام و حتی فراتر از آنها، ایجاد پنل‌های نقد و بررسی و... نیز به این برنامه‌ها شکوهی ویژه بخشید.اگر چه در سال‌های آخر مخالفت‌هایی علیه چنین محفل ارزشمندی از جوانبی شکل گرفت و حتی برخی از مسئولان ما را به احزاب و گروه‌های سیاسی خارج از کشور وصل می‌کردند، اما حیات، حرکت‌ها و نوآوری‌های انجمن ادبی سروه، بانی گفتمانی تازه برای ادبیات نوآیین کوردی در غرب استان کرماشان و مناطق کلهرنشین دیگر بود که در کمترین زمانی، چنین گفتمانی  گسترش یافت. گفتمانی که به تقویت روح نوگرایی و نوجویی در ادبیات کوردی کلهری و سایر گویش‌های باشوری زبان کوردی یاری رساند.</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jul 2025 15:09:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ثبت لحظاتی در « کوچه‌ی ثبت » / گزارشی از جلسه دادگاه در 4 مهر 1402 / جلیل آهنگرنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%DB%8C-%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-4-%D9%85%D9%87%D8%B1-1402-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-wd8kpkrygiee</link>
                <description>هفته نامه صدای آزادی: اینجا کجاست؟ بازدیدهای بدنی؛ موج جمعیتی که با پوشش‌های مختلف در هم می‌لولند؛ شلوار شیرازی‌های خط‌خورده، سرتراشیده‌های آفتاب‌سوخته، دست‌بند به دست‌های سرگردان که هر کدام با سربازی خسته مسیرهایی اجباری را طی می‌کنند و در آخر، برخی از خوش‌پوش‌های کت و شلواری که با کیف مخصوص، یکی دو متر بالاتر از مردم راه می‌روند، تنها گوشه‌ای از روزمرگی‌های دادسرای انقلاب در «کوچه‌ی ثبت» کرماشان در این روز پاییزی است.«وراوه» دست از سرم برنمی‌دارد. اینکه مگر جز کار حرفه‌ای رسانه‌ای چه کرده‌ام که باید این همه تاوان بدهم: ماه‌ها گرفتار اخطار و احضار و دادسرا و دادگاه باشم؟ روزنامه‌ام را با انواع و اقسام تحریم‌های یارانه‌ای، کاغذ، آگهی دولتی و… روبرو کنند و عملاً این چراغ فرهنگی را به سوی خاموشی بکشانند! و توقیف تدریجی کنند…در متن کیفرخواستم آمده است: «اتھام : نشر اكاذيب به قصد تشويش اذھان عمومي. بدین شرح که نشریه‌ی مشتکی‌عنه در شماره 657 خود در صفحه‌ی اصلی از تیتر: درخواست یک صد نفر از اساتید دانشگاه رازی در خصوص آزادی دانشجویان بازداشتی و بازداشت گسترده دانشجویان استفاده نموده است.»به ورودی ساختمان آخر که می‌رسم، با فضای قدیمی ناخوشایندی روبرو می‌شوم. سی‌و‌شش پله‌ی بی رنگ و روی قهوه‌ای تیره را پشت سر می‌گذارم. ساعت را نگاه می‌کنم. دقیقاً ده صبح روز چهارم مهرماه 1402 خورشیدی است. درِ اتاق شعبه بسته است. ناگهان کسی دستی بر شانه‌ام می‌گذارد. این پژوهشگر کورد به خاطر من آمده و دقایقی قبل از من رسیده است. او کسی نیست جز «اکبر رضایی کلهر»روی صندلی‌‌های انتظار می‌نشینیم. هنوز کلامی گُر نگرفته که با اشاره منشی شعبه به اتاق دادگاه راهنمایی می‌شوم. در را که باز می‌کنم، همان میز بلند عدالت را در بالای اتاق می‌بینم. سلامی و بی هیچ کلامی، روی آخرین صندلی در مقابل قاضی می‌نشینم. دو نفر با فاصله از من نشسته اند. می‌پرسم: «ئۊیه‌ له‌ لاێه‌ن دانشگاێ ڕازییه‌و هاتینه‌؟!» جواب آری‌شان برایم خوشایند نیست. یکی «محمود یزدان بخش» وکیل است و دیگری «زینی‌وند»نامی که‌ می‌گوید: معاون فرهنگی دانشگاه‌ رازی است. یک نیروی غیر بومی که احتمالاً از سفارش‌شدگان «محمد رشیدی» نماینده‌ی کرماشان است.هنوز ثانیه‌هایی از ورودم نگذشته که قاضی برخلاف انتظار، با لحنی غیر محترمانه و تند می‌گوید: درست و محترمانه بنشین! تعجب می‌کنم. به نحوه‌ی نشستن‌ام نگاهی می‌اندازم. می‌بینم که به درست‌ترین شکل ممکن نشسته‌ام. این تازه آغاز ماجرایی است که باید در این دادگاه نظاره‌گرش باشم و نشان از شروع خوبی ندارد!. نامش «محمد صادقی» است. یک پیراهن روشن، کُت و شلوار آبی راه راه و مویی غالباً مشکلی با یک ته‌ریش کم پشت و البته اخمی نامربوط که چاشنی چنین قالبی شده، تمام دارایی ظاهری اوست.یک بام و دو هوایش دیدنی است!. با احترام تمام با دو مأمور دانشگاه رازی برخورد می‌کند و نگاهش هم نسبت به من کاملاً خشن است. با من مصداق « أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ » رفتار می‌کند و با آنها «رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ»!. چرایش را نمی‌دانم اما می‌دانم که در سیستم قضایی باید نگاه عدالت‌محور امام علی، اسوه و اصل باشد.اتهام من، مطبوعاتی است. بایستی این پرونده در شعبه‌ای مرتبط و با حضور هیئت منصفه برگزار می‌شد. چنین پرونده‌ای در صلاحیت شعبه‌ای که در آن نشسته‌ام نیست. قاضی، پرونده را که ورق می‌زند، می‌گوید: این پرونده اشتباهی به این شعبه آمده و باید به شعبه‌ی دیگر برود. من هم می‌گویم: «منیش ئعتراز دێرم». اما با این حال از نماینده دانشگاه می‌خواهد که حرف و شکایتش را مطرح کند…حالا از این به بعد علاوه بر برخوردهای دوگانه‌ی قاضی، با شنیدن سخنان نمایندگان دانشگاه رازی، دچار تردید می‌شوم. نکند مرا با یک مجرم سابقه‌دار اشتباه گرفته‌اند؟ متن‌های انشایی‌شان نیز اضافه می‌شود و از قاضی می‌خواهند که «اشد مجازات» را برای «من روزنامه‌نگار» در نظر بگیرند…«تورج زینی‌وند» نسبت به طولانی شدن پروسه‌ی دادگاه و عدم مجازات من! اعتراض می‌کند. عجیب است که این آدم را نمی‌شناسم ولی امروز بسیار خصمانه برخورد می‌کند. دلیل دشمنی‌اش را نمی‌دانم. او از همه شعارهای این روزها مایه می‌گیرد تا به قاضی ثابت کند که جرم بزرگی مرتکب شده‌ام.قاضی با لحن تحکم‌آمیز دیگر می‌خواهد که دفاعیه‌ام را به طور خلاصه بنویسم. دوباره تأکید می‌کند: خلاصه بنویس!. دو سه سطر می‌نویسم و تحویل می‌دهم. سپس می‌خواهد متنی را که مأموران دانشگاه رازی نوشته‌اند، امضا کنم. خط ناخوانایی دارند. یکی دو جمله‌ از متن، قابل خواندن نیست. از قاضی می‌پرسم: اینجا چه نوشته!؟ باز هم با همان لحن غیر محترمانه می‌گوید: «برو از اونا بپرس!»… متن آنها مورد تایید من نیست. امضا نمی‌کنم. قاضی با لحن تندی می‌گوید: فکر می‌کنی امضات خیلی مهمه!؟ جوابی می‌دهم…معاون فرهنگی دانشگاه دوباره شروع می‌کند به بنای یک سخنرانی‌‌واره! و صدای آزادی را در ردیف (به قول خودش) رسانه‌های معاند قرار می‌دهد. دستی به یقه‌ی سفیدش می‌کشد و می‌گوید: در زمانی که چند کشور چنگ در گلوی‌مان گذاشتند، شما هم مثل اینترنشنال و… تیتر منفی زدید و نوشتید: «روز سیاه دانشگاه رازی!».قاضی پا شده و دنبال کُت و کیفش می‌گردد. به قول خودش جلسه تمام شده. اما این دو فرستاده‌ی دانشگاه رازی پس از من در دفتر قاضی می‌مانند. «کاک اکبر» در راهروی دادگاه همچنان منتظر ایستاده است. از پله‌های ساختمان قدیمی پایین می‌آییم. به دوست همراهم می‌گویم: تازه می‌فهمم که در زمین بازی قضاوت و امنیت گرفتار شده‌ام و نیز تازه می‌فهمم که دانشگاه رازی را چه کسانی و به چه فرمانی می‌‌رانند!…این دانشگاه که‌ در این ماه‌ها مصداق بارز این کلام فاخر «…تضییع الاصول و التمسک بالفروع…» است، اسب را گم کرده‌ و پی نعلش می‌گردد و به جای جستجوی جایگاه از دست‌رفته‌اش حالا به جان رسانه‌ای فرهنگی افتاده و اعتبار خود را در به دادگاه کشاندن روزنامه‌نگاران کرماشانی جستجو می‌کند.به حیاط که می‌رسیم، باز هم شلوارشیرازی‌ها، سرتراشیده‌ها، دست‌بند به دست‌ها و چند کُت و شلوار متحرک، همان تصاویر تکراری امروز در کوچه‌ی ثبت هستند که تنها چند نفرشان جابجا شده‌اند. شاید بسیاری از اینها مثل من باید منتظر احضار بعدی باشند.انتشار در شماره 679 هفته نامه صدای آزادی</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 23:20:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>م چەن جار ترەک کوشیەم؟ / جلیل آهنگرنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D9%85-%DA%86%DB%95%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%DB%95%DA%A9-%DA%A9%D9%88%D8%B4%DB%8C%DB%95%D9%85-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-zgxzolez13fv</link>
                <description>....می‌گفت:پاییز آن سال ، زودتر از همیشه، با باد و برگ‌ریزان، حضورش را اعلام کرد. رودخانه، منتظر اولین «لاو» سنگینش بود تا آب، دیواره‌ی چم را فرو بریزد و کوزه‌های قدیمی را بیرون بیندازد. ناگهان در «چله‌»، «چاو» آوردند. از پچ پچ مردم بوی خون می‌آمد. «تَرم» بستند تا جنازه‌ی خونین جوان را به چم برسانند و جسدش را در آن آب رازآمیز بشویند...وەرەو ئەو لا گ چم تارە، وەرەو ئی لا تەمە خاڵوو!م شەنگ‌کیش تەکەبڕنەو وە ئەو سەربازەمە خاڵوو!هه‌ر ئه‌و سه‌ربازه‌ گ هه‌ر شه‌و له‌ سه‌رشاخان هساره‌ێگه‌هه‌ر ئه‌و سه‌ربازه‌ گ تا سوو ئڕامان په‌رچه‌مه‌ خاڵوویه‌ چه‌ن ساڵه‌ خه‌وه‌ر تێدن! ده‌نگ موور و چه‌مه‌ر تێدن!له‌ ئێ گیژاو ژارینه‌ سه‌ر شارێ وه‌مه‌ خاڵوو!م کوشیامە و سیارەیلێ  وە دەور ئێ لەشەو گل خوەنوەلی ناو م وەێ جاوەو چمانێ هەم کەمە خاڵوو!ئڕا سەد جارە کوشیەم، ناو ئاڵشتی نەنە پیمەو؟م چەن جار ترەک بژیەم لە ئێ شار خەمە خاڵوو؟!من و ت خۊن یەێ له‌شکه‌ر لە لەش دێریم و  گیان دەیمنئڕا خاکێ ک تاریخێ ئەسیر ماتەمە خاڵووت تام بڕنەوێ دەیدن لە سەرشاخان داڵاهوونێازه‌یل له‌هۊره‌وچی لە جەمخانەد جەمە خاڵوو!م چۊ کاوە، ت چۊ ئارەش سڕیمەو شوون خاوارەیلم وەێ ئاڵا وەرەو سوو چم تنی وەو پەرچەمە خاڵوو!</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Wed, 28 May 2025 21:54:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>...و دجله آغاز جهان بود / شعری از کتاب خوابهای خانقین / جلیل آهنگرنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D9%88-%D8%AF%D8%AC%D9%84%D9%87-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%82%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-ubtiwo8jcqlh</link>
                <description>شهر خانقین / پل الوند / بهار 1404شب بودما پشت ابر بودیمنهادی دنبال فعلی مجهول می‌گشت!سرد بوددر تنهایی مطلق گُرگ‌‌هاروی بام «چله» خوابیده‌ بودمصدای سُمّ اسپ می‌آمدشبدیز نبود و تو نبودی وآن دختر چشم‌آبیِ انار به‌دست نبودبا همین چشم‌های خودم دیدمسربازانی ساسانی از آن سوی تاریخ،از تیسفون می‌آمدندخسته و خونینبا شمشیرهای کهنه‌ی مفرغیدر قُمقمه، دجله ریخته‌بودند!***...و دجله آغاز جهان بودبرای سربازان ساسانی، سربازان مرگ، تگرگ!برای منبرای قُمقمه‌هایی کهدجله را جرعه جرعهروی «پلِ اَلوَن» می‌ریختند***دجله آغاز جهان بودبرای فعل‌های لازمی کهبه کشوری متعدی پناهنده شده بودند!در مرز جعلی چشم‌آبی‌هانهادی دنبال فعلی مجهول می‌گشتدنبال سفری بی‌سرباز، بی­تفنگ، بی­جنگو دختری که چشم‌هایش رادر صندلی آخرِ خیالی دورجا گذاشته بود ومادران بی‌دندانبرایش دعا از «واسطه»‌های «دالاهو» گرفته‌بودند.***{...}خیالی می‌گفت:  هر گاه از کنار بیستون رد می‌شدم،روح تیشه‌ایصخره‌های جهانم را می‌تراشیدمن هرکول می‌شدمو جهان را به لهجه‌ی لاتینیبرای گنجشکان روستایی در «دینور»ترجمه می‌کردم!و «دینور» در قرن سوم چشمانتبه ناگهان ویران شد ودالاهو خبرش رابه خیال گنجشکان کنار دجله رساندنیزارهای دجله عزای عمومی اعلام کردندخانقین برایش گریستروی «پل الون»!در غروبی که به جای کوه‌هاسربازانی خونینخورشید را در پشت خود پنهان می‌کردند!{راستی این همه سنگ و اسپ! و تفنگ  در سر من چه می کنند!؟}1393 / کرماشان</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Wed, 28 May 2025 21:23:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هۊچگه‌ له‌ سه‌ر شوون خوه‌ێ نییه‌ / جه‌لیل ئاهه‌نگه‌رنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D9%87%DB%8A%DA%86%DA%AF%D9%87-%D9%84%D9%87-%D8%B3%D9%87-%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D9%87-%DB%8E-%D9%86%DB%8C%DB%8C%D9%87-%D8%AC%D9%87-%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A6%D8%A7%D9%87%D9%87-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-gh0tkbjmok46</link>
                <description>گڵاڵ پڕ له‌ زیقاوێگ وه‌ هۊر بارن گ بڕێگ له‌ مه‌ردم له‌ ناوێ گیژ ئڵاڵن و هاوارێان وه‌ هۊچ گووشێگ له‌و بانه‌و نیه‌ڕسه‌ێ. ئه‌مانێگ هه‌یتاهه‌یت که‌س یا که‌سانێگ توان بێه‌نه‌ گژ که‌نا و بچنه‌و بان. ئه‌وانه‌ گ ده‌سێیان وه‌ که‌ن و کن کوو ئڕاێ ئه‌و بان چێن نیه‌ڕه‌سێ، ته‌نیا وه‌ یه‌ نووڕن گ هه‌ر که‌ چێیه‌و بان، وه‌ هه‌ر چنگڵه‌پرچیێگ بۊیه‌، خوه‌ێان بڕه‌سننه‌ پێا و بکیشنه‌ێه‌و خوار. دی عه‌قڵێان نیه‌ڕه‌سێ گ بۊشن شاهات یه‌ چێیه‌و بان و هاوارێگ کرد ئڕاێ یه‌ گ گشتێ له‌ێ زیقاو بێ‌ده‌ره‌تانه‌ دران.ئێ مه‌سڵه‌ته‌، حاڵ ئمڕوێن ئیمه‌ کرماشانییه‌یله‌. ئه‌ڵبه‌ت فره‌ ساڵه‌ وه‌ێ گیچه‌ڵه‌ دچاریم. ئڕاێ شییه‌و کردن باس خاسه‌ وه‌ چه‌ن مدوو ئاماژه‌ بکه‌م. وه‌ عنوان که‌سێ گ فره‌تر له‌ سی ساڵه‌ هامه‌ ناو کار ڕووژنامه‌وانی و وه‌ قوه‌ڵێگ ڕسانه‌!، له‌ هه‌ر به‌شێگ هۊرده‌و بۊمه‌، نموونه‌یل فره‌ێگ له‌ ئێ سه‌رهاته‌ دیمه‌.به‌رپرس ، هه‌رسه‌ێ له‌ چه‌و ئیمه‌وه‌و به‌رپرسه‌ و هاتێه‌ تا کاره‌یل فره‌ێگ بوه‌ێده‌و په‌رتق، ئه‌مانێگ له‌ بنه‌چه‌ک، له‌ چه‌و بانێنه‌گان، ماموورێگه‌ ئڕاێ یه‌ێ‌ده‌س کردن و بێ ده‌نگ کردن و گاهه‌یش سه‌رکوت کردن ئه‌وانه‌ گ ماف خوه‌ێان له‌ێ کارمه‌زرنه‌یله‌ توان.له‌ دنیایل کولتووری، کومه‌ڵاێه‌تی، ئابووری و ڕامێاری ئێ گیچه‌ڵه‌ له‌ وینه‌ێ شێرپه‌نچه‌، په‌نجه‌ کوتاسه‌ تمام ڕه‌گ و ڕیشێمان. پرسێار گرینگ یه‌سه‌: ئڕا له‌ێوا وه‌ پیمان هاتێیه‌؟! وه‌ ئعتقاد من له‌ چه‌ن ده‌روه‌چه‌و باه‌ێه‌س وه‌ێ گه‌په‌ بنوڕیم.ده‌روه‌چ ئه‌وه‌ڵ: هه‌ر گیچه‌ڵێگ ئڕاێ ئاێه‌مه‌ێل ئه‌ڵکه‌فێ، ئه‌گه‌ر خاس هۊرده‌و بوود، دۊنێ شوون پا چرکنه‌گه‌ێ خوه‌ێ ها له‌ ناوێ و ده‌س ئه‌وه‌ڵ ک وه‌شیاێه‌، خوه‌ێ داس له‌ خوه‌ێ!. فه‌رهه‌نگ ناشیرن په‌ێوه‌ندی گرتنمان له‌ بنه‌واێا ئاڵشتییه‌!. له‌وا چاشیایمنه‌ ک ئه‌گه‌ر «غه‌ێره‌» له‌ کوومه‌ڵگا گیر گیچه‌ڵێگ هاتێه‌، وه‌ ئیمه‌ چوه‌!؟ ئه‌گه‌ر ده‌سمیه‌ت تواێ، وه‌ ئیمه‌ چوه‌؟! ئیمه‌ خوه‌شمان تێ سه‌ر وه‌ له‌ش هاوساوا نه‌ود. هاوده‌نگ نییمن!.له‌ شوون یه‌ نییمن ک بزانیمن مدوو ئێ گیچه‌ڵه‌یله‌ چوه‌س؟ ته‌نیا له‌ ناو زیقاو زنیانی خوه‌مان ژاو ئڵاڵیم و قردگی نواتره‌ک نیه‌پایمن. ئه‌گه‌ریش ئه‌ڵکه‌فت، چیمنه‌ گژ یه‌کا. وه‌ زوان پیه‌ن کوردی خوه‌مان: ئڕای زنیانی له‌ ناو کوومه‌ڵگا گورجه‌و نه‌ۊمنه‌. یه‌کێگ له‌ ئه‌وه‌ڵ‌قانوونه‌یل کوومه‌ڵگا له‌ شوون «ماف» گردینه‌. چشتێ گ ئیمه‌ فره‌ ساڵه‌ له‌ هۊره‌و بردیمنه‌سه‌ێ. چ حه‌قه‌یلێگ ک وه‌ نه‌حه‌ق نه‌ۊنه‌ و ئیمه‌ ته‌نیا وه‌ پێیان نووڕسیمنه‌!…ده‌روه‌چ دو: ماف و حه‌ق خوه‌مان نیه‌ناسیمن. له‌ ناو کوومه‌ڵگا هه‌ر مروڤێگ حه‌ق خوه‌ێ دێرێ. هه‌ناێ حه‌ق خوه‌مان نه‌ناسیمن، نیه‌تۊیه‌نیم هووشمان وه‌ پێیه‌و بوود. یه‌سه‌ ک گیچه‌ل گه‌وراێ له‌ هۊره‌و بردن«متاڵبه‌گه‌ری» تێده‌ سه‌رساتمان و هه‌ر به‌رپرس بێ کاره‌ یا کاردارێگ، ئڕاێ خوه‌ێ هه‌ر جوورێ گ تواێ، ڕووژگار به‌ێده‌و سه‌ر و ده‌س ئیمه‌ هه‌ر ساڵ خالی‌تره‌که‌ و نیشیمنه‌و ئه‌وه‌ڵ‌سه‌نده‌لی بێکاری و فه‌ڵاکه‌ت.ده‌روه‌چ سێ: هه‌ناێ مه‌ردم وه‌ ئێ چۊنه‌ گیچه‌ڵه‌یلێگ گرفتار بۊن، به‌رپرسه‌یل وه‌ ڕه‌حه‌ت ئه‌وڵێانا «هشارهشاره‌کی» که‌ن!. جه‌رخه‌ وه‌ جه‌رخه‌ نه‌نه‌ێانه‌ زگ یه‌ک. سیاسی چووده‌ گژ سیاسییا، تێکووشه‌ر کولتووری و ئابووری و کومه‌ڵاێه‌تییش هه‌ر ئێ چۊنه‌!…هه‌ناێ وه‌ێ چۊنه‌ وه‌ پیمان هات، شار و دیارمان پڕ بوود له‌ سیاسه‌تباز ئاێه‌م فرووش، ڕخنه‌گه‌ر دڵاڵ، شاێر ده‌رباری، به‌رپرس ڕشپه‌تخوه‌ر، ڕووژنامه‌نۊس 2قورووشی و هه‌ر ئێ چۊنه‌ بچنه‌و نوا و شماره‌ بکه‌ن!… ده‌روه‌چ ئاخر: له‌ێ پاریزگا یا ئوستانه‌ هۊچگه‌ له‌ سه‌ر شوون خوه‌ێ نییه‌. ئه‌گه‌ر وه‌ێ چۊنه‌ بچیمنه‌ نوا، گیچه‌ڵه‌یلمان ڕووژ وه‌ رووژ فره‌تره‌ک بنج ڕیشمان گرن. سه‌ تا وه‌ختێگ هه‌س، هه‌ڵسیمن و له‌ شوونه‌ ئه‌سڵه‌گه‌ێ خوه‌مان بگه‌ردیمن. جی خوه‌مان بۊنیمنه‌و و له‌ شوون خوه‌مان و له‌ شوون‌ ماف خوه‌مان بگه‌ردیمن!. ئه‌وانه‌ گ زۊتره‌ک توان ئڕاێ ئابادی ئێ ناوچه‌ له‌ێ زیقاوه‌ ده‌رچن، بێه‌یمه‌ قولێانا و پاڵپشتیێان بیه‌من.  ونه‌ کرماشان ئڕاێ ساڵێار تره‌ک بووده‌ ده‌یشته‌ێ بێ ئاوێگ له‌ هه‌ژاری و بێ که‌سی و دژاێه‌تی و ناوێ له‌ ناو ناوه‌یل که‌فێ. ئا دێر نه‌ۊیه‌، هه‌ڵسیمن و کارێگ بکه‌یم!</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Tue, 22 Apr 2025 13:23:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>له‌ێ چراخه‌یله‌ کامێان تنی!؟ / جه‌لیل ئاهه‌نگه‌رنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D9%84%D9%87-%DB%8E-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%87-%DB%8C%D9%84%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8E%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D9%87-%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A6%D8%A7%D9%87%D9%87-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-zf3lfy5fpey9</link>
                <description>شەو تیەریکانە و ده‌مم به‌سانه‌هه‌وا تووز و ته‌م زڵمانزاکانه‌ئەمان ئەمانە لەێ کرماشانەسه‌د تیر دژمن ها له‌ ئێ شانه‌مه‌ڵهه‌م بان زامێان تنیلەێ چراخەیلە کامێان تنی؟له‌ێ‌ بان کۊیه‌ێ سیه‌ێ په‌ژاره‌له‌ێ ئاگرباره!‌ له‌ێ ده‌یشته‌ێ تاره‌ !وه‌ چه‌و سه‌رشێته‌یل، نووڕم وه‌ێ شاره‌ئێره‌ باخ سێف، یا گه‌ر ئناره‌؟ئه‌ناره‌ یا سێف، تامێان تنیله‌ێ چراخه‌یله‌ کامێان تنیچه‌ن ساڵه‌ تا سوو ڕه‌و ها خه‌وم ڕه‌وکڵاش له‌ گیرفان، چه‌وه‌یل له‌ وه‌رقه‌وجاده‌یل جه‌هان گه‌ردیمه‌ هه‌ر شه‌وتا که‌ێ په‌شێوی ئاسمان که‌و؟!چه‌وه‌یلم ڕه‌م که‌ن ڕامێان تنیلەێ چراخەیلە کامێان تنیلەشکەرێ جەسەم! خوه‌د گیانێانیخوه‌د وه‌ کوردییه‌و نیشانێانیله‌ێ وشکه‌ساڵه،‌ وارانێانیباوانه‌گه‌م خوه‌د باوانێانیشه‌راو چه‌ن ساڵه‌ێ جامێان تنیلەێ چراخەیلە کامێان تنی</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Wed, 16 Apr 2025 20:23:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه‌ کتاب لش ششم / جلیل آهنگرنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%84%D8%B4-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-dpvph30cf2qo</link>
                <description>ئاماژه‌ێگ ئڕاێ ئه‌یانه‌یل!«کیه‌نیه‌گان رێ که‌ن و کاروان چوو...!» ده‌نگ گوورانی‌چڕ کورمانجێگ، کیشێ هات تا ناو خه‌ێاڵه‌یل سه‌ره‌لێ‌شێویاێ ئێواره‌؛ له‌ت له‌ت ته‌نیا که‌فتۊم و ده‌نگ کاروانێ، سه‌ر له‌ لیم شێوانۊد. باڵابه‌رزێگ تا سوو ده‌سِ شه‌و گرتۊد و هه‌ڵپه‌ڕۊد. داره‌ به‌ڕۊیه‌گانیش ده‌سِ یه‌ک گرتۊن و سه‌ما کردۊن. ئه‌وره‌ ئه‌وه‌ڵ‌بزمار دنیا داکوتیاۊد. زانسم دنیا بزمار کولێگ و سه‌مات گه‌وراێگه‌.ئه‌مانێگ له‌ دنیا ته‌نیا شه‌وێگ تواسم. شه‌وێ گ ناسنامه‌ و پاسپورته‌گه‌م له‌ ناو له‌شه‌یل کۊیه‌نه‌ ئڕام بۊنێده‌و‌ و هه‌ڵته‌که‌نیده‌م له‌ هه‌ر چێ هه‌س...هه‌ناێ له‌ رووژه‌یل بێ واران هه‌ڵکنیه‌ید و له‌ وێنه‌ێ سڕووکان‌گه‌رده‌یل، منه‌ی خه‌ێاڵ بزمارینێگ له‌ وارانه‌گان پارێ که‌ی، شاهات خوه‌دیش خه‌ێاڵێگید گ که‌سێگ منه‌یید له‌ سه‌ر سڕووکانه‌گان بکه‌ێد!.شاهات ت ئه‌و چنجگ نیه‌زانمه‌یده‌ گ له‌ ناو ئه‌و سه‌ماته‌ جه‌ژن وه‌ دی هاتن گرن و  تنیش سه‌ر، به‌رز گرید و چه‌وه‌یلِ دڵد له‌ هۊچ خه‌مێگا لاوا نیه‌که‌ێد و په‌ل کیشید و په‌ل کیشید و باڵه‌وازی که‌ێد و نیه‌زانید هایده‌ ناو سڕ سه‌مات بێ هچانێگ...م له‌ خوه‌م ئه‌ژنه‌فتمه‌ ک شه‌وه‌کیانه‌یل وه‌یل، ده‌ڵقه‌گان، ئاێه‌مه‌یل بێ‌سه‌ر فره‌ێگ ده‌نه‌ ماشینێ گ «سڕ سه‌مات» کووه‌و که‌ێد و به‌ێده‌ێان تا جمهووری سڕووکانه‌یل گه‌ورا؛ له‌ کرماشان، هه‌ولێر، قاهره‌، له‌نده‌ن یا هه‌ر جاێگ تره‌ک.هه‌میش له‌ خوه‌م ئه‌ژنه‌فتمه‌ ک رووح ئاێه‌مه‌یل، کیشێ تێ!؛ یانێ شاهات فره‌ که‌س مردنه؛‌ ئه‌مانێگ رووحێان هه‌ێمان باوه‌ڕ نه‌کردێه!‌. ئه‌وڵ رووحه‌یل ئاێه‌مه‌یل دنیاێا په‌ێوه‌ندی دێرێ. به‌شێگ له‌ رووح ئاێه‌مه‌یل ک ئاێه‌مه‌گان، خوه‌ێان له‌ لێ بێ‌خه‌وه‌رن!.شاهات تنیش مردیده!.‌ گوله‌ داسه‌ لید. له‌شد که‌فتێه‌سه‌ وه‌ر مرداره‌یل. مرداره‌یل تا سوو له‌ سه‌ر له‌شد، چه‌قه‌ێان تێ! گووش بته‌کن!. ...شاهاتیش له‌ دۊیاێ هه‌ڵبژاردنێ گ له‌ سندووقه‌گان، که‌مچگ فره‌ێگ که‌فێده‌ ده‌س خاونکاره‌یل، وه‌ تیر خه‌ێو دیکتاتورێگ له‌ ناو شه‌قامه‌یل چووڵ کوشیایده‌ و هه‌ێمان مرداره‌یل، نه‌ینه‌سه‌ده‌و.یاگه‌ر له‌ چێاگان بێ‌که‌ور ڕمیایده‌ و بۊده‌سه‌ به‌ور. گورگ و چه‌غه‌ڵ له‌ سه‌ر له‌شد شیتاڵ یه‌که‌و بڕن و نیه‌زانم مێژگداند ها له‌ ده‌ر که‌ڵاوه‌ێ کام چه‌تاڵ؟ چه‌ فه‌رقێ که‌ێ؟!له‌شه‌یل، چۊ که‌لاوه‌ مینن. ئاێه‌مه‌یل، فره‌ ساڵ وه‌ یه‌کێگێان عاده‌ت که‌ن و مینن و مینن تا خوه‌ێان بوونه‌ له‌ش به‌ش مردێیگ له‌و که‌لاوه‌.  که‌م که‌سیش هه‌س بومب بوه‌سێده‌ خوه‌ێه‌و و خوه‌ێ بتووقنێد و هه‌ر چێگ کۊیه‌نه‌س له‌ ڕیشێ هه‌ڵته‌کنی.کی ها گووش!؟ نیه‌زانم!. گوورانی‌چڕ کورمانجێگ خوه‌نی و خوه‌نی!: «کیه‌نیه‌گان رێ که‌ن و کاروان چوو...» منیش چۊم!. له‌ێره‌ نه‌ۊم. وڵام ئه‌ژنه‌فتم؛ واران هه‌ڵکه‌نۊده‌م. چمانێ رووحێگ بۊم. رووحم کیشێ هات. خوه‌م نه‌زانسم. دنیا دریژه‌و بۊد و که‌متارێگ له‌ سه‌ر سه‌ف وساۊد و چه‌وێگ داچه‌قانۊد و منه‌ی له‌ش کرد.یه‌کێگ وه‌ت: زانی رووحد کیشێ تێ؟! مردیده‌ و ته‌نیا به‌ش شاردیاێ رووحد له‌ لێ خه‌وه‌ر دێرێ؟! مامووره‌گان له‌ شووند گه‌ردن؛ ئه‌مانێگ له‌ش له‌ش، جی ئاڵشت که‌ید و ئێرنگه‌ هاتیه‌سه‌ له‌ش شه‌شم. دنیا هه‌ێمان کیشێ تێ...جه‌لیل ئاهه‌نگه‌رنژاد. پایز 1400 کرماشان</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Tue, 15 Apr 2025 22:11:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه کتاب وفرینه گان / جلیل آهنگرنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-sjncy7rkvl5f</link>
                <description>ئاماژه‌ێگ ئڕاێ ئه‌وانه‌یل!وه‌فر بوارێ یا نه‌وارێ، خوه‌ر تاوسان بوو یا که‌ویه‌خ زمسان، بوو پوتین باێ یا ته‌رمه‌یل شان ئێواره‌گان، له‌ وه‌ر داوان رووژه‌یل به‌تاڵه‌و بۊ، ئاێه‌مه‌یل تاڵ تاڵه‌و بوون. هه‌ر تاڵێگ وا به‌ێده‌ێ، چووده‌ شوون سه‌راوه‌نۊنی. هه‌ر تاڵێ گ مینێده‌ێ، بووده‌ کوومه‌ێ زۊخ. باێه‌س وه‌ ده‌نگ مرداره‌گان خوو بگرێ.گیسه‌یل، تاڵ تاڵه‌و بوون؛ جوور مناڵ مه‌دره‌سه‌یل سات دوانزه‌ێ ئاوای کورده‌گان. له‌ ماڵه‌ نزمه‌گان، به‌ش به‌شه‌و بوون تا هۊرده‌قیژه‌‌ێان ئڕاێ بڕێگ بووده‌ ماێه‌ێ ژیان.وه‌فر بوارێ یا نه‌وارێ، خوه‌ر تاوسان بوو یا که‌ویه‌خ زمسان، ئیمه‌یش تاڵ تاڵه‌و بۊمن. ئه‌ما هه‌ر که‌س له‌ وێنه‌ێ خوه‌ێ تاڵ تاڵه‌و بوو. هه‌ر ئه‌و جووره‌ گ له‌ وێنه‌ێ خوه‌ێ هاوش کوتێ له‌ زنێانی. له‌ سه‌ر سه‌ماته‌یل مه‌رگ، له‌ چوارڕێان فرۆید و کگارد و لاکان و کانه‌یل ژان، که‌شکه‌شان وه‌ که‌شکه‌شان ئاواره‌ بوود و له‌ لاپه‌ڕه‌ێ هۊچ پرتووک ئایینیێگ له‌پاڵێگ نان نیه‌ۊنیده‌و. هه‌ر چێگ ئمڕوو پا گل ده‌ێ و زه‌ۊ گه‌ز که‌ێ، له‌ ناو پرتووکه‌گان دۊه‌که‌ێنێ دیه‌سه‌و.وه‌فر بوارێ یا نه‌وارێ، خوه‌ر تاوسان بوو یا که‌ویه‌خ زمسان، ئاێه‌مه‌یل ته‌نیا له‌ وێنه‌ێ خوه‌ێان ئاگر گرن؛ له‌ وینه‌ێ خوه‌ێان، خوه‌ێان خه‌نه‌و خوار و له‌ وینه‌ێ خوه‌ێان مرن. م مردنه‌یل فره‌ێگ دیمه‌. هه‌ چۊ «گراکووس شکارچی» له‌ سه‌ر چوارده‌ڕێان دنیاگان ئاڵشت، سه‌رگه‌ردانی کاڵیمه‌...وه‌ڕاس ساڵان فره‌ێگ، منیش گراکووسێگ بۊمه‌ گ جنازه‌م به‌ێن مه‌رگ و زنێانی، شه‌وار وه‌ شه‌وارِ وه‌فرین گه‌رداننه‌. تنیش شاهات ئه‌ول منا بۊده‌ و خوه‌د نیه‌زانی!. تابووته‌یلێگ وه‌ دزی ئێ کتاوه‌و خه‌ت وه‌ خه‌ت شێعره‌گان گه‌ردینه‌. تنیش لاپه‌ڕه‌ بچه‌کن و بزان هایده‌ ناو کام تابووت...جه‌لیل ئاهه‌نگه‌رنژاد. پایز 1400 کرماشان</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Tue, 15 Apr 2025 22:06:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه‌ کتاب نرمه واران / جلیل آهنگرنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-gypoijojq4id</link>
                <description>هه‌ ئێواره‌سه‌ و له‌پساێ نۊسم!. نۊسم: له‌ شوون بیس ساڵ، «چمان ده‌نگ زقم تێ! ده‌نگ سقان گوم تێ!. ساڵ سییه‌ێگه‌ مه‌ردم! له‌ شوون چاره‌ گه‌ردم!. خێاوان چووڕیاێه‌. ده‌مامه‌گه‌ێ‌ به‌ساێه‌، کۊچه‌یل،نه‌هاتێانه‌. زڵمه‌ت، بساتێانه‌...»هه‌ ئێواره‌سه‌ و له‌پساێ نۊسم!. نۊسم: «ئه‌گه‌ر «کرماشان» بوود و له‌ شوون بیس ساڵ، شه‌وار سه‌ردێ پڕ له‌ گیژه‌ێ وا له‌ خه‌وا باید و بۊنی وه‌رز که‌پووکه‌پووه‌؛ نیشتمانه‌گه‌د دی ئه‌وه‌ نیه‌ گ ئه‌وسا بۊ!؛ کۊه‌گان، کیه‌نیه‌گان و داره‌گان زاگرۆس ئه‌وه‌ نیین گ ئه‌وسا بۊن!؛ چریکه‌گان سه‌ر تاشه‌یل به‌رز خه‌ێاڵ، ئه‌وانه‌ نیین گ ئه‌وسا بۊن، چوه‌ که‌ی؟!تۊه‌نی هۊچ نه‌ۊشی! یاگه‌ر بۊشی: ئه‌گه‌ر کول چشتێگ ئاڵشت بۊد، حکمه‌ن منیش ئاڵشت بۊمه‌!؟ و له‌ ته‌نیایی خوه‌د بخوه‌نی:ئاڵشتم و ئاڵشتم / ئاڵشته‌ خاک و خشتم! هه‌رسه‌ێ تام دره‌ک ده‌م، / ڕه‌نگ کیه‌نی تره‌ک ده‌م! ئاو کیه‌نه‌یه‌گان کوتر که‌ن / گه‌ز گه‌ز جاده‌ لمر که‌ن!. له‌ کرماشان! وه‌ هوو هوو، / به‌نه‌م تا پاێ داڵاهوو!. له‌وره‌ ده‌نگ سازێ تێ / عه‌تر گیس وازێ تێ!. وه‌ ته‌ن ته‌ن ته‌ن ت ته‌ن ته‌ن / به‌ێده‌م خه‌ێده‌م له‌ ئه‌ڵوه‌ن. ئه‌ڵوه‌ن چمان دروو ده‌ێ / تام سه‌رباز نوو ده‌ێ!...شاهات تام خۊن سه‌ربازه‌گان ساسانی، قزڵباشه‌گان سه‌فه‌وی یاگه‌ر میرخه‌زه‌وه‌گان قه‌جه‌ر و ئه‌وانه‌یل تره‌کیش ... کۊچه‌گان، شاره‌گان، ئاوایه‌گان و من و تنیش هه‌ له‌ێوا نووڕیمن!...ئێرنگه‌ بیس ساڵ هیشتیده‌سه‌ جی و هه‌ چۊ یه‌ێ ئاڵشتی، ئه‌گه‌ر بتوای گه‌پ عشق و شێعر بێه‌ی، نه‌ ساڵ ئه‌و ساڵه‌سه‌، نه‌ ت ئه‌و ئاێه‌مه‌یده‌ و نه‌ جاده‌گان «داڵاهوو» چۊ ئه‌وسا نزیکن و نه کیه‌نیه‌گان «چله»‌ چۊ ئه‌وسا پڕن له‌ کونه‌وه‌کووڵه‌یل!...خه‌ێاڵ به‌ێده‌م وه‌ره‌و ده‌یشت. تا ساێ ڕووژه‌یل به‌هه‌یشت. تا حه‌زره‌ت وه‌هارێ. گ عه‌تر چه‌و ت بارێ. تا عه‌سک یادگاری. تا لاێ سڵتان یاری. تا ئه‌وره‌ گ خودا هه‌س. عه‌تر گیسه‌یل دا هه‌س!...خه‌ێاڵ به‌ێده‌م وه‌ره‌و سوو. تا شوونه‌ پاگه‌ێ ئاسوو. تا دووڵ «زه‌رده‌مارێ»،گ عه‌تر چه‌و ت بارێ. ئه‌سپ خه‌ێاڵ که‌وکه‌و، به‌م وه‌ کیه‌نی «که‌ێخه‌سره‌و». له‌ ناو کیه‌نی مانگه‌شه‌و،چنم هساره‌ێ که‌وکه‌و. ئێره‌ چله‌س وا تییه‌ێ . ده‌نگ دۊه‌ت شا تییه‌ێ. ده‌نگێ به‌ێده‌م وه‌ جاران. تا گیس نه‌رمه‌واران...ئڕاێ وڵات، گه‌وری!. ت سه‌رنشین ئه‌وری! گیسد ڕه‌سێ وه‌ ده‌یشتا. ده‌یشت فریشته‌ ڕه‌یشتا.تا کرماشان پارێ. هه‌م عه‌تر چه‌و ت وارێ. ئێره‌ چله‌س وا تییه‌ێ . ده‌نگ دۊه‌ت شا تییه‌ێ...نه‌! ئێره‌ دی چله‌ نیه‌! ساڵ چوود و ساڵ تێد. هه‌ر ساڵ، کوته‌چای سڵپینێگه‌ گ وه‌ دزیه‌و سڵپه‌گه‌ێ که‌یده‌ مل سه‌ر ڕێار نه‌ناسێێگا له‌ ده‌روه‌چ پایزچنێگه‌و. ته‌نیا له‌ هه‌ر کامێان شاهات وه‌ڵنگ ڕه‌نگینێگ، یاگه‌ر شاخ گوڵێگ له‌ هۊرد بمینێ... ده‌نگ واگه‌ێ کزێ تێ،/ پایز وه‌ ڕز ڕزێ تێ. زه‌خمه‌ و خه‌مه‌ و شه‌واره‌ و/ گشتێ ها له‌ ڕزاره‌و. بوو په‌ته‌سوو تێ چمان./ خه‌م وه‌ کوروو تێ چمان. خه‌م خه‌له‌بانمانه‌./ ڕێبه‌ر ژانمانه‌. منه‌ی باوان تر که‌م./ مه‌ی ئاسمان تر که‌م. له‌ێره‌ بچم نه‌مینم./ گوم که‌م شه‌وار ژینم. گوم که‌م سجیل زۊخه‌یل./ گوم که‌م کلیل زۊخه‌یل... که‌س نه‌ۊ له‌ سه‌ردیارێ./ بپرسێ پرسێاری!. بۊشێ له‌ ئێره‌ چۊنین؟/ ئڕا چقیا له‌ خۊنین؟ خۊن به‌ش جامدانه‌،/زڵمه‌ت وه‌ کامدانه‌؟! ده‌نگ واگه‌ێ کزێ تێ،/ پایز وه‌ ڕز ڕزێ تێ...ئه‌گه‌ر ده‌نگ هوو هوو هات،/ له تاش داڵاهوو هات، داره‌یل وه‌ به‌ر هاتنه‌و،/ ئه‌وره‌یل ئه‌گه‌ر هاتنه‌و، گرمه‌هڕ ئه‌ر ده‌نگێ هات،/ تا گیان شه‌و شه‌نگێ هات، ئه‌و ساڵه‌ ساڵمانه‌./خشه‌ێ خڕخاڵمانه‌. ئه‌ما له‌ ئێره‌ واتێ./ ده‌نگ کز خودا تێ...ساڵه‌یل وه‌رین، ئمجا نه‌ گوڵ بۊ و نه‌ وه‌ڵنگه‌یل پایزڕز!. بێ‌سه‌ره‌یل، جام ورسێه‌ری دانه‌ خه‌ڵک و قسیه‌یل خوه‌ش کردن و له‌ ناو کتاوه‌یل، دروو نۊسان و وشه‌ فروشان وداره‌یله‌گان ورسێ / له‌ کیس ئاسمان چێ. شه‌و بۊ شه‌واره‌ کردیم / گورگه‌یل شماره‌ کردیم.ئاێه‌م گشتێ سیارۊ / ته‌نیا چه‌و شه‌و دیارۊ / ...ئه‌وه‌ بیلیم و باس تره‌ک داێریم: هه‌ناێ چۊ یه‌ێ ئاڵشتی، وه‌ێ چۊنه‌ نووڕی گ هه‌ر کتاوێ ئڕاێ خوه‌ێ شارێگه‌، تۊه‌نی بۊشی فره‌ له‌ وشه‌گان ناو کتاوه‌گه‌یش، کارمه‌زرنه‌یل درووزنێگن. ئه‌ڵبه‌ت نه‌ هه‌ر کتاوێگ. کتاوه‌گان، بڕێگ زام خه‌نه‌و هۊور و بڕێگ، زام له‌ هۊره‌و به‌ن.ئه‌سڵ یه‌سه‌ گ ئۊه‌ چۊ بنووڕین و منه‌ی زامه‌یل سارێژ بکه‌ین یا ده‌روه‌چێگ گ وه‌ ناسنامه‌یلدان واز بوود و منه‌ی شاخ گوڵێگ بکه‌ین یاگه‌ر وه‌ڵنگ پایزڕزێگ. م له‌ شوون کامێانم؟ نیه‌زانم...هه‌م شوون کی بگرم بچم؟! /هه‌م «دوون» کی بگرم بچم. تا شوون تر به‌ێده‌م چه‌وێ /تا «دوون» تر به‌ێده‌م چه‌وێ......هه‌ناێ چۊ یه‌ێ ئاڵشتی، کیفێگ خه‌یده‌ گه‌ر شانا و له‌ زمسانه‌یل سه‌رد ئه‌و ساڵان کوردیه‌، خوه‌د ڕه‌سنیده‌ مینی‌پووسێگا و وه‌ هزار شه‌وقه‌و تییه‌یده‌ کرماشان و له‌ چوار ڕێان «جوانشێر» له‌ شوون دکان و ده‌زێاێ چاپه‌مه‌نیێگ له‌ چاڵینێگ گه‌ردید، تا نم نم «نه‌رمه‌واران»، کۊچه‌گان خه‌ێاڵ خه‌ڵک بخۊسنی، هه‌ناێ چۊ یه‌ێ ئاڵشتی له‌ شوون بیس ساڵ بتوای له‌ باره‌ێ کتاوێگ بنۊسی گ فره‌ جار گیاند وه‌ قه‌ێه‌و بۊ، ئه‌سپ که‌ێه‌ر خه‌ێاڵ، ئه‌ول خوه‌ێا بر‌ده‌د؛ یا هه‌ێمان به‌ێده‌د تا زمسانه‌یل ڕاسیانه‌! تا گه‌ر بۊشی:شه‌و سواره‌ له‌ێ وڵاته‌! بێ خه‌وه‌ر! به‌و تا بچیم. تا وه‌هار که‌س مه‌زان له‌ێره‌وه‌ر به‌و تا بچیم...ئه‌و ساڵانه‌ وه‌فر و وا و واران تام تره‌ک داشتن. زۊتره‌ک له‌ ئێ ساڵه‌یله‌ بوو ئه‌وه‌ڵ‌واران له‌ خاک نم‌گرتێ کۊچه‌گان شنه‌فتیمن!. زۊتره‌ک له‌ ئێ ساڵه‌یله‌ وه‌ پاێ ده‌روه‌چه‌گان ڕه‌سیمن و ده‌سمان زۊتره‌ک چێه‌و بان تا ئڕاێ چه‌وکاڵه‌یل خه‌ێاڵ، باڵه‌وازی بکیمن و ده‌س ئڕاێ تمام خوه‌شییه‌یل ناهاتێ بانان ته‌کان بێه‌یم و هساره‌گان شه‌وار تاوسان زۊتره‌ک شماره‌ بکه‌یم و تازه‌ ئه‌وه‌ڵ خه‌ێاڵه‌وازی‌مان بوود.خه‌ێاڵ بکه‌یم شه‌وێ تێ، / شه‌وارێ چه‌و که‌وێ تێ/ ...خه‌ێاڵ بکه‌یمن و مه‌تڵ بچنیمن و خوه‌مان بۊمنه‌ دو به‌شه‌و. یه‌ێ به‌ش کاراکتر ئه‌وه‌ڵ مه‌ته‌ڵ بۊمن و یه‌ێ به‌شیش بۊمنه‌ له‌ دۊره‌و نووڕ! ئڕاێ خوه‌مان له‌ ناوزگه‌و چه‌پ بکوتیمن و به‌ش گه‌وراێگ له‌ شه‌وه‌یل تۊله‌ جوانیمان وه‌ێ چۊنه‌ بچنیمن...ئی ساڵه‌یله‌ ئاڵشتن!. ماڵه‌گان، کۊچه‌گان، ده‌روه‌چه‌گان ئاڵشتن! یه‌ له‌ زۊا زانسم. له‌ وه‌ختێگ پا نامه‌ ئه‌وه‌ڵ پله‌ێ ده‌زگاێ چاپه‌مه‌نیه‌گه‌ێ «شه‌رافه‌ت وه‌زیری». پله‌گان بوو بنچاڵ دان. یه‌ێ ڕووژ گ خاون ده‌زگا نه‌زانس و چه‌وێ وه‌ پیمه‌و نه‌ۊ، وه‌ دزیه‌و فکر کردم، له‌ ژێر سمنت بن دکانه‌گه،‌ له‌شه‌یل خۊنی فره‌ێگ وه‌ ڕزاره‌و نریاس! ده‌نگ «ئه‌شهه‌د» هات. دی له‌ شوون ئه‌وه‌، هه‌ر جار چێمه‌ ئه‌و دکان چاڵینه‌، ڕخم له‌ سه‌فه‌ویگان چێ! له‌ شاگان سه‌فه‌وی! یا شاهات دۊرتره‌ک! له‌ عۆسمانیه‌یل و ته‌ێموور شه‌ل و حه‌تا له‌ سلووکیه‌گان!زۊزی جه‌ڕه‌ جه‌ڕه‌ کتاو دامه‌و بن باڵ و که‌فتمه‌و ڕێ. فکر کردم ده‌س خوه‌م خسمه‌! و هۊچ جنازه‌ێگ ئه‌ولما ڕێا نه‌داگرتێه‌. ناسنامه‌ێان زانسم. هه‌ یه‌ بۊ گ په‌رد بۊنه‌ داوانم و له‌ وه‌شه‌گان بێ زوان لاڵکیان...  فکر کردم نه‌یشتمه‌ نه‌رمه‌وارانێگ بمینێده‌ جی! جه‌ڕه‌ جه‌ڕه‌ واران دامه‌و بن به‌خه‌ڵ و دامه‌و ده‌یشت. چمانێ تواس ئه‌وه‌ل وه‌هار بوود و نه‌ۊ! چمانێ تواس ئه‌وه‌ڵ چه‌وه‌یل ت باێد و نات! دی ڕخم له‌ کتاوه‌گان چێ. فکر کردم له‌ په‌ڕه‌په‌ڕه‌ێ کتاوه‌گه‌ جنازه‌ سه‌ف به‌ساس و توان له‌ ژێر نه‌رمه‌واران بخۊسیه‌ن. هه‌ێمان ده‌نگ لاڵکیانێان تێ! ئۊه‌یش ئه‌ژنه‌وین؟!له‌ ئۊه‌ نیه‌شارمه‌وه‌ێ! یه‌ێ ئێوارێان هۊچگه‌ له‌ بان زه‌ۊ نه‌ۊ، کتاو گ واز کردم، ئه‌ور سیه‌ێگ هات! گرمه‌هه‌ڕ فره‌ێگ کرد و وه‌ یه‌ێهه‌و بۊه‌ ڕفت. ڕفتێ گ زه‌ۊ وه‌ هۊرێ نه‌ۊ! زه‌ۊ شه‌ق شه‌قه‌و بۊ! له‌ هه‌ر شه‌قێ جنازه‌ێگ جیق دا. وایم.  وڵام جیێگ نه‌ۊ. مجه‌بوور بۊم بچمه‌ ناو سینێمه‌و.چه‌ن ڕووژ مه‌نم. که‌س نه‌زانس هامه‌ کووره!...‌ شه‌واره‌یل فره‌ێگ له‌ شوون ئه‌و ڕووژه‌یله‌ وه‌ ته‌نیا له‌و خێاوانه‌ ڕه‌ێ بۊم و ده‌نگ تیخ و فه‌غاره‌ێ خۊن شنه‌فتم...ئمڕوو دێ ئاڵشت بۊمه‌! هه‌ر ئه‌و چۊنه‌ گ وڵات ئاڵشت بۊه‌. هه‌رسه‌ێ گاجار فکر که‌م تمام ئه‌و له‌شه‌یل ژیر سمنته‌، کتاو نه‌رمه‌واران خوه‌نینه‌!. چه‌ن جار بردم کتاوه‌گان بشورم. وڵام دیم که‌م‌که‌م کتاوه‌گانیش ئاڵشت بۊنه‌. دی تام نمرچ ئه‌و چاڵینه‌ نه‌ێان. وه‌شه‌گان ڕه‌وزه‌و کردۊن!. شه‌وانه‌یل پایز گ گرتمه‌ێ ده‌سه‌و و له‌ لێ خوه‌نسم، وا هات، واران هات، ئه‌منیه‌یل ئه‌رمه‌نی منه‌ی لاپه‌ڕه‌ێ عاشقانه‌ێگ گه‌ردین و هساره‌یل که‌فتنه‌و چووپی...ژێرماڵه‌ بۊم. سه‌ردۊ. پایزۊ. یه‌ێ شه‌و بێ ئجازه‌ێ خاون ماڵێگ له‌ کرماشان، تا ئه‌وه‌ڵ که‌لیمه‌یل کتاوه‌گه‌ له‌ ته‌نیای خوه‌م ڕشانم!، سه‌ر مه‌لۊچه‌یل وه‌ ماڵ وازۊ. شه‌و بۊ!. نه‌زانسم ئێ هه‌مگه‌ مه‌لۊچگه‌ له‌ کوو هاتۊن! تا شه‌وه‌کی سه‌ر له‌ خه‌ێاڵ کۊچه‌گه‌ شێوانن و ئه‌ول ئه‌وه‌ڵ‌که‌ڵه‌شێرا چێن...گاجار ئێواریانه‌یل تیه‌ریکێگ دامه‌و ده‌یشت و قوله‌یلم بردنه‌م ئڕاێ چوارڕێان جوانشێر! تیه‌ریکان گ که‌فتمه‌و ڕێ تا بڕه‌سمه‌ ماڵا، چشتێگ له‌ گیرفانم که‌فته‌ جۊل‌جال. ئه‌وه‌ڵ ڕخم چێ ده‌س به‌مه‌ لێ گ بزانم چوه‌س. چه‌ن جار چه‌وه‌ڕێ ڕێارێگ بۊم تاگه‌ر له‌ لاێ ئه‌ۊه‌و چنگ بکوتم و بگرمه‌ێ. که‌س نات. فره‌ وه‌خت، له‌ خه‌وف ئه‌منیه‌یل ئه‌رمه‌نی،خوه‌م له‌ ئێ گیرفانه‌گه‌م شاردۊمه‌و. ئێ جاریشه‌ خوه‌م هه‌ر له‌ ئه‌و له‌ونه‌و له‌ گیرفان ڕاسه‌گه‌م شاردمه‌و...ساڵ چێێ و ساڵ هات! گاجار له‌ خێاوانه‌یل وه‌یل، خاس گ هۊرده‌و بۊم، دیم فره‌ له‌ خه‌ڵک، خوه‌ێان له‌ گیرفان ڕاسه‌گه‌ێان شاردنسه‌و. له‌ خێاوان خوارێنه‌گه‌، نه‌یسانێگ له‌پسا ته‌ماته‌ فره‌ت! له‌ ناو تابڵوه‌گه‌ێ بان سه‌رێ نۊسیاۊد: «توت فر‌نگی کردستان». زانسم گشتێ ئاڵشت بۊنه‌! ئاێه‌مه‌گانیش ئاڵشتن! ئاڵشت! گاجار خوه‌ێان له‌ گیرفان ڕاسه‌گه‌ێان شارنه‌و. گاجاریش تۊه‌نن ده‌روه‌چێگ واز بکه‌ن و نیه‌که‌ن...وه‌ ڕاس ڕووژێارمان ئاڵشته‌!. وشه‌گانیش گارجار ئڕاێ تیکه‌ێ نان و گومه‌یلێ ئازادی، ئاڵشت بوون. هه‌ر ئه‌و جووره‌ گ ئاێه‌م له‌ ناو نه‌رمه‌واران، ته‌نیا نه‌رمی و ڕه‌نگینی و هه‌نینی نیه‌ۊنێ!.  گارجار نه‌رمه‌واران ته‌نیا ده‌روه‌چێگه. ده‌روه‌چ چووینێگ گ ڕه‌وزه‌و که‌ێ!. وه‌ ده‌س که‌پووینێگ چه‌کیه‌ێ،‌ تاگه‌ر تنیش سختیه‌گان ناو نیشتمان زنه‌ی بۊنی!یاگه‌ر بۊنی هه‌واێ دڵ جوانه‌یل نیشتمانمان ئه‌ور سیه‌ێ بێ‌که‌سی داسه‌ پێا، هاوار بکه‌ی: «شه‌و سواره‌ له‌ێ وڵاته،»‌ و له‌ شوون ئاسمان تره‌ک، ئه‌گه‌ر ده‌روه‌ده‌ر بۊد و بۊشێ:«ئڕام جیێ پێا بکه‌ له‌ ژێر باڵ ئاسمان»، تنیش ئاڵشت بۊده‌! هه‌ چۊ ئه‌وره‌گان بان سه‌ر داڵاهوو یا گه‌ر خێاوانێگ له‌ شاباد و گیه‌ڵان و خانه‌قین و کرماشان گ وه‌شه‌یل سه‌رپه‌تی له‌ ناوێ هاوار ئڕاێ ئاڵشت‌بۊن که‌ن. زانسین ئێ گه‌په‌یله‌ پڕ له‌ «نیه‌زانم» بۊن؟! ئێرنگه‌ لاپه‌ڕه‌یل تره‌ک بچه‌کنن و بێ چه‌تر منه‌ی نه‌رمه‌واران بکه‌ن...جه‌لیل ئاهه‌نگه‌رنژادکرماشان/ زمسان 1399</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Tue, 15 Apr 2025 22:02:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شێعر کوردی که‌لهوڕی / جه‌لیل ئاهه‌نگه‌رنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D8%B4%DB%8E%D8%B9%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%84%D9%87%D9%88%DA%95%DB%8C-%D8%AC%D9%87-%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A6%D8%A7%D9%87%D9%87-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-jiaec8owdsnb</link>
                <description>نە دی! ئاشق نییە. زانم! هەواێ ئەورینەگان نەێرێ دەسەیلێ یەخ بەسن هەر شەو!  گڕه‌ێ ئاگر لە گیان نەێرێ!هه چۊ شێته‌یل ئاخرشه‌ڕ شێاێ ئه‌سرێ له‌ شه‌و دی نه‌ۊچەوێ عه‌سکه‌یل تازەێ لە شەوەیل ئاسمان نەێرێ!وه‌ سان بۊنه‌ دڵێ، گیانێ، چه‌وه‌یل سه‌وز جارانیله‌ ژێر نم نم واران جاران دی وسان نه‌ێرێ!ئه‌گه‌ر ئه‌وسا وه‌ گوورانی خێاوانێ قورخ کردۊوه‌لی ئمڕوو ده‌نگێ نیه‌ته‌ێ چمان ئه‌سڵه‌ن زوان نه‌ێرێ!نه‌ دی نامه‌یل دڵداری، نه‌ دی عه‌سکه‌یل یاگاریوه‌ قورسێ ها وه‌ پاوا دی!  هەواس جەم چمان نەیرێسیارێگه‌! وه‌ جارانێ  له‌ پشت عه‌ێنه‌که‌و نووڕێ له‌شێ پۊکه‌، سه‌رێ پۊچه‌ڵ! هناسێ بوو ژیان نەێرێ!ده‌سێگ و جفته‌چه‌وکاڵێ خوه‌راواگان منه‌ی کردنیه‌کێ وه‌ت: مه‌ی مه‌که‌ن ئێ جاده‌ ئه‌سه‌ڵه‌ن که‌شکه‌شان نه‌ێرێ!***دواره‌ هاتمه‌و خوه‌م هه‌م! وه‌ ته‌نیا چۊمه‌ بانانه‌یل!خودایا که‌س له‌ بانان مه‌یل ئه‌گه‌ر دوسێ له‌ شان نه‌ێرێ</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Tue, 15 Apr 2025 21:55:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دار به‌ڕۊ سجیمله‌ / جه‌لیل ئاهه‌نگه‌رنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%95%DB%8A-%D8%B3%D8%AC%DB%8C%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%AC%D9%87-%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A6%D8%A7%D9%87%D9%87-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-caucv0coztxq</link>
                <description>وه‌ختێ له‌ بان زاگروساده‌س خه‌ێ له‌ شان زاگروسائاگر له‌ ئاته‌شکه‌ده‌گانگوڕ خه‌ێه‌ گیان زاگروسادار به‌ڕۊ سجیمله‌ڕاێ قڵف سوو کلیلمه‌کشتێ له‌ کاڵ و کشتمه‌خاکێ له‌ خاک و خشتمه‌ کوردم! ده‌سێ له‌ مشتمه‌ به‌ڕۊ براێ هاوپشتمه‌دار به‌ڕۊ سجیلمه‌ ڕاێ قڵف سوو کلیلمه‌🔸کوومه‌شێعر ته‌م/ 1388 </description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Tue, 15 Apr 2025 21:40:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گذری بر ادبیات نوگرای کوردی کلهری / جلیل آهنگرنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%DA%AF%D8%B0%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-ybqdoshzntep</link>
                <description>... این همه راه آمده‌ایم!«پاسکال کازانووا» در کتاب «جمهوری جهانی ادبیات» برای هر جنبش و جریان ادبی، سه دوره قائل است: شکل‌گیری، گسترش و رقابت. حوالی 40 سال است که‌ از اولین جرقه‌های یک جریان ادبی پویا و ماندگار در شاخه‌ی جنوبی زبان کوردی می‌گذرد. دو مرکز جغرافیایی جریان‌ساز، یعنی: کرماشان و ایلام با داستان‌هایی جیاواز، در این چله‌ی فرهنگی، دوره‌ای از زیست هنری را آزموده‌اند که به یقین در طول حیات تاریخی‌شان، سندی برای چنین امر مشابهی وجود ندارد.این روح رهاشده از زبان عامه به سوی ادبیت زبان، برای بسیاری از ناظران عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و ... غیر منتظره و حتی غیر قابل باور است. پرواز شعر از دفتر این شاعران به کف جامعه‌ی فرهنگی و ورود شعر به ساحت «امر اجتماعی» و همگانی‌تر شدن آن، توانست دوباره چتر هویت‌خواهیٍ «بازگشت به‌ اصل خویش» را بگستراند. همان رانه‌ی پرستیژبخشی که سال‌ها و بلکه دهه‌ها در زیر غبار جبر قدرت، نهان شده‌بود، دوباره غبارروبی شد و الماس‌های درخشانش این سال‌ها زینت‌ فرهنگی ماست.ما اولین مشق‌هایمان را در سال‌های آخر دبیرستان نوشته بودیم. یعنی اواسط دهه‌ی شصت شمسی. در روزگاری که نوعی نگاه توتالیتاریستی با اشتدادی وصف ناپذیر بر جامعه سایه افکنده بود و تمام داشته‌های نسل ما را سایه‌نشین خود ساخته بود، ورود به ساحتی تازه برای دستیابی به «امر هویت‌ساز» آسان نبود.تاریخ از هیچ شخصی عبور نخواهد کرد! و تاریخ ادبی ما در شاخه جنوبی زبان کوردی نیز از چنین گزاره‌ای گذر نخواهدکرد. این تاریخ با نام‌هایی عجین شده که هر کسی را در جای خودش! قدر می‌داند و بر صدر می‌نشاند.شروع شکل‌گیری حرکت‌های ادبی کوردی و ورود به جریانات نوگرایی و ادبیت زبان برای کوردان کلهر، جدا از سُنت چندصدساله‌ی ادب گورانی، از همان آغازین سال‌های هفتاد شمسی در گیلان غرب کلید خورد. شکلی که در ابتدایی‌ترین تصویر، تنها در بافت محدود و چهارچوب تعریف شده‌ای به نام انجمن ادبی، رنگ واقعیت به خود گرفت. پیش از این، هر کسی در فردیت خویش در حال تجربه‌ای تعریف شده بود و همان داشته‌های تعریف‌پذیر، توانستند چراغ راه شوند و در محافلی محدود اما مهم با نام‌هایی مثل «انجمن ادبی سروه» و ... قدرت نفوذ خود را در بین توده‌های آگاه اما جدامانده از ریشه‌های خویش، بیشتر کنند.«جریان»، جریان داشت. افراد تازه‌ای هر ساله به آن پیوستند. کتاب منتشر کردیم. مانیفست شعر مدرن کلهری نوشتیم(1377). جشنواره برپا کردیم. رسانه‌های صوتی-تصویری، مکتوب و مجازی همراهی کردند و نمود چشمگیری از چنین حرکتی کم‌کم به لایه‌های زیرین جامعه نفوذ کرد تا «گسترش‌پذیریِ» چنین جریان نوگرایی، همراهی طیف‌های مختلف مردم را با خود ببیند.اما آیا چنین اتفاقاتی به سادگی شکل گرفتند؟ بدون شک پاسخ، «آری» نخواهد بود. این جریان، جمعی عاشق حقیقی یا دیوانه‌ی مفرط می‌خواست که همزمان که شاعرند، بجنگند!. همزمان که می‌جنگند، پشت سرشان را هم ببینند!. با تلخی‌های بسیار روبرو شوند. انگ و تهمت و برچسب بخورند. دیوارهای متعدد را در هم شکنند و حتی از جیب‌شان بگذرند و پیش بیایند و تا آنجا که مقدور باشد، «قلمرو عمومی» را از قانون‌های سرخ و سفید و آبی، پس بگیرند.رضا موزونی یکی از این معدود همراهان ماست که علاوه بر وجه شاعرانه‌اش، در امر گسترش چنین جریانی با تمام توانش تلاش کرد. او برخلاف عده‌ای که تنها و تنها به وجه شاعرانگی خویش توجه داشتند و منتظر بودند برای خواندن شعری در جایی از آنها دعوت شود، همزمان که شاعر بود، یک مجری-کارشناس موفق در رادیو و تلویزیون نیز بود.رادیو تلویزیون کرماشان از مهمترین تریبون‌های آن سال‌ها در غیاب رسانه‌های مجازی امروز، هنوز مخاطبانی پر و پا قرص داشت. دهه‌های پیش از این هم توانسته بود با اعتبار نام‌هایی بزرگ همچون: مظهر خالقی، حسن زیرک و ده‌ها چهره‌ی کورد دیگر، کارنامه‌ای تعریف شده و موفقیت‌آمیز داشته باشد. پس از سال‌ها رخوت، این رسانه دوباره به عنوان یک فرصت در اختیار مردم قرار گرفت و با زبان مردم پیوند یافت. اما چگونه؟یک و نیم دهه تلاش رضا موزونی و همراهانش در رادیو و تلویزیون کرماشان، بی آنکه رنگ تعلق پذیرد، برای نسل‌هایی از مردم کرماشان یادآور بسیاری از فاکتورهای هویت فرهنگی، زبانی، اجتماعی و... بود. آن سال‌ها «نمودی فاخر» از زبان کوردی در رادیو کرماشان شنیده شد و به رانه‌ای تبدیل شد تا رغبت بیشتری به احیای زبان مادری را برانگیزاند. تلویزیون هم با او و همراهانش توانست راهی روشن به دل مخاطبان بگشاید.پس از آن همه سالی که گذشته و به دلایل گفته و ناگفته‌ی بسیار، او فضای چنین رسانه‌ای را مقبول دیدگاه‌های خویش نمی‌داند، امروزه بسیارند مردمان شریفی که به او عشق می ورزند و از جان دوست‌ترش می‌دارند. این را بارها و بارها شاهد بوده‌ایم و دیدارها و برخوردهای مثبت افراد مختلف جامعه را با وی دیده‌ایم.موزونی در هر سه بخش از تعریف «پاسکال کازانووا» سهمی قابل، دارد. چرا که در جریان ادبی دهه‌ی هفتاد کلهری، او نیز از پیشگامان بوده و صد البته رسانه، تنها اتفاق مهم در زندگی فرهنگی‌اش نیست. در عرصه‌هایی مثل: ادبیات کودک و نوجوان، پژوهش در فرهنگ عامه و... نیز توانسته است نامی قابل اعتنا باشد. او از معدود افرادی است که برخی از آثارش به زبان‌های دیگری ترجمه شده است. از جمله کتاب رُمان نوجوان «عشق و رنج و بلوط» در کشور مصر و کتاب «یخی که عاشق خورشید شد» به زبان‌های اسپانیولی و...خلاصه آن که مراقب باشیم! در خوداظهاری‌های امروز مجازی و بازی‌های غیریت‌ساز خام‌دستان که برخی‌هایشان به ظاهر، شیفته‌ی فرهنگ و هنر کوردی‌اند، خادمان حقیقی فرهنگ و ادبیات کوردی فراموش نشوند.</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Fri, 07 Mar 2025 11:39:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروسه نوگرايي در شعر كوردی در حاشيه نويسي مجموعه شعر «ته ‌م» سروده‌ي جليل آهنگر نژاد / فرياد شيري</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%8A%D9%8A-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%83%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%D9%8A%D9%87-%D9%86%D9%88%D9%8A%D8%B3%D9%8A-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AA%D9%87-%D9%85-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%8A-%D8%AC%D9%84%D9%8A%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%8A%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%8A%D8%B1%D9%8A-rhl2pp8mohu5</link>
                <description>مجموعه‌ شعر کووردی ته‌‌م / جلیل آهنگرنژاد    از سال 1899 ميلادي كه مهمترين رخدادهاي فرهنگي براي كردها رقم خورد و به نوعي مي‌توان آنرا نقطه عطفي در ادبيات و فرهنگ كردها فرض كرد. تا يكي دو دهه ي اخير، بيش از صدسال مي‌گذرد و جريان نوگرايي شعر كرد، با عبور از فراز و نشيب‌هاي مختلف، به مرحله‌ي شكوفايي و پويايي رسيده است.افتتاح اولين چاپخانه‌ي كردي و همچنين انتشار اولين روزنامه‌ي كُردي (روزنامه‌ي كردستان) در قاهره (1899 ميلادي) فرصتي به وجود آورد تا انديشمندان و اهالي فرهنگ و ادب كرد، صاحب يك پايگاه جمعي براي انتشار آثارشان شوند و براي اولين بار به نقد و بررسي آثار همديگر بپردازند و رفته رفته رگه‌هاي نوگرايانه در ادبيات كردي هويدا شود. براي مثال، در همين سال‌ها شعرهايي از حاجي قادر كويي، عبدالرحيم رحمي هكاري و پيرمرد در نشريه «كردستان» چاپ مي‌شود كه ميل به نوگرايي در كار آنان مشاهده مي‌شود. در واقع چاپ آثار آنان به ديگر شاعران جرأت مي‌بخشد تا جسورانه فضاهاي تازه شعري را تجربه كنند.در سال 1926 ميلادي براي اولين بار در تاريخ ادبيات كُرد، نوعي «شعر – نثر) در شماره‌ي پنجم نشريه ي «زاري كرمانجي» چاپ مي‌شود كه توسط شاعر گمنامي به نام «ز.ع.هروتي» سروده شده بود. در سال 1927 رشيد نجيب، شعر «عشق و خيال» را در شماره‌ي نود و چهار روزنامه‌ي «ژين» چاپ مي‌كند كه تقريباً ويژگي‌هاي يك اثر نو را داراست و مي‌توان آن را نقطة آغاز تغيير و تحولات در شعر كُردي فرض كرد.و به اين ترتيب، ظهور نشريات تازه‌تر، فرصتي شد براي چاپ و انتشار آثار ديگر شاعران نوگراي كُرد و نيز ايجاد ارتباط ميان شاعران گويش‌هاي مختلف كُردي و تشكيل كانون‌هاي فرهنگي و روشنگري و تبادل نظر ميان اهالي فرهنگ و ادب. اين روند ادامه‌ مي‌يابد تا سال‌هاي پاياني قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم كه استانبول به مركزي براي گردهمايي و فعاليت شاعران جوان و نوگراي كرد تبديل شد؛ محمد مهري، مصطفي شوقي از كردستان ايران ممدوح سليم، حمزه‌بگ، سعيد كردي، خليل خيالي، عبدالله جودت، قدري جميل پاشا، ع. رحمي هكاري و برادران بدرخان از كردستان تركيه اسماعيل حقي بابان، پيرمرد، مصطفي پاشا، امين زكي بك، معروف جياوك و ژنرال شريف پاشا از كردستان عراق و همچنين برخي از شاعران نسل‌هاي پيشين همچون: حاجي قادر كويي و شيخ رضا طالباني و ...در آن سال‌ها استانبول پلي بود براي ارتباط ميان اروپاي متحول شده و روشنفكران كرد و فارس و عرب، هرچند در سال 1923 ميلادي اين موقعيت توسط دولت عثماني از كردها گرفته شد و شاعران كرد مجبور به مهاجرت و يا بازگشت به سرزمين خود شدند. برادران بدرخان، عثمان صبري، قدريجان، جگرخون و نورالدين زازا به كردستان سوريه برگشتند و در سال 1932 ميلادي «مكتب دمشق» را پايه ريزي كردند. پيرمرد، بختيار زيور، رفيق حلمي، امين زكي بك و ... به كردستان عراق بازگشتند.عبدالله جودت و ژنرال شريف پاشا و ... به اروپا مهاجرت كردند كه در واقع در سال‌هاي بعد، نقش مهمي در ايجاد ارتباط ميان شاعران كرد و شاعران غرب ايفا كردند. بعدها عبدالله گوران، رشيد نجيب كامران بدرخان، قدريجان و ع. رحمي هكاري نيز به اروپا مهاجرت كردند و ضمن آشنايي با زبان انگليسي، فرانسوي و آلماني تحت تأثير شعر متحول شده‌ي غرب قرار گرفتند و نوع نگرش و رويكردشان در شعر كردي متحول شد. آنان با تأثير پذيري مثبت از شعر غرب، نقش مؤثرتري در تحولات شعر كردي داشتند.با بررسي مطبوعات آن سال‌ها و نيز كتاب‌هاي منتشر شده در حوزة شعر، به راحتي مي‌توان در مورد نوع فعاليت و ميزان تأثير گذاري شاعران جدي بر جريان نوگرايي شعر كرد قضاوت كرد. براي مثال، رشيد نجيب ، عبدالرحمان بگي نفوس، مصطفي شوقي و مامند كركوكي، حضور كم رنگ‌تري در مطبوعات داشتند و نوگرايي آنان تنها شامل استفاده از مضامين تازه و نگاه تازه‌شان بود. و يا شعراي همچون دلدار، اسيري، فايق بيكس و جگر خون با همه‌ي سعي و تلاششان نتوانستند در اجراي فرم و تكنيك‌هاي تازه شعري موفق عمل كنند.اما شاعراني چون عبدالله گوران، شيخ نوري صالح، پيرمرد، ع. رحمي هكاري، كامران بدرخان و قدريجان، فعالتر و تأثير گذارتر از ديگر شاعران گروه خود نشان دادند. و بالاخره از اين ميان ، عبدالله گوران بود كه همزمان با نيما يوشيج و متأثر از جريان شعري فجر آتي و شعر غرب تحول بزرگي در شعر نو كرد به وجود آورد. اگرچه مي‌توان رويكرد شعري نيما و گوران را مشابه دانست اما مؤلفه‌ها و گزاره‌هاي ادبي كه مورد حمله قرار داده بودند كاملاً متفاوت بود.از آنجا كه زبان كردي داراي گويش‌هاي مختلفي است، با نوعي تقسيم بندي جغرافيايي، راحت‌تر مي‌توانيم شعر پيشگامان شعر نو كردي را رازيابي كنيم. شاعران پيشگام جريان نوگرايي شعر كرد را مي‌توان به پنج گروه تقسيم كرد:1- گروه نشريه «ژين» استامبول 19192- گروه شاعران سليمانيه و كركوك 19203- گروه شاعران ارمنستان 19254- گروه شاعران مكتب دمشق 19325- گروه شاعران مكريان ايران 1943با توجه به آنچه پيرامون پيشينه نو گرايي شعر كرد گفته آمد، متوجه مي‌شويم كه مهمترين عامل براي به وجود آمدن بروز خلاقيت و نوآوري در شعر كرد، داشتن بستر فرهنگي مناسب و ايجاد ارتباط ميان فعالان ادبي در اين بستر بوده است. شايد دليل اينكه نوگرايي در شعر كردي منطقه كرمانشاه اين همه دير و با تأخير به وقوع پيوست، عدم وجود بستر فرهنگي مناسب بود، بستري كه در آن نشريات مختلف ادبي، انتشار كتاب و نقد آثار منتشر شده و ... مي‌توانست يك شوك به جريان شعر كردي كرمانشاه وارد كند.به هر صورت اين اتفاق هرچند با تأخير در دهه‌هاي اخير روي داده و مي‌بايست آنرا به فال نيك گرفت. در دو دهه‌ي اخير نشريات محلي استان، فضايي هر چند اندك به شعر كردي اختصاص داده‌اند و از همه‌مهمتر، سايت بلوط به عنوان پايگاهي ثابت و كامل، هيجاني نشاط آور به شعر كردي كرمانشاه بخشيده است و ارتباط ميان شاعران گويش‌هاي مختلف در كرمانشاه، بستر فرهنگي مناسبي به وجود آورده است.اگرچه جاي خالي برگزاري جشنواره‌هاي ادبي و اختصاص جايزه‌اي به شعر، كاملاً محسوس است اما همين بستر فرهنگي محدود چنان انگيزه‌اي به شاعران كرمانشاهي بخشيده كه خوشبختانه، هر روز شاهد انتشار كتابهاي متعددي از سوي آنان هستيم، كتابهايي كه بي شك تاريخ ادبيات كرمانشاه را رقم مي‌زنند.در يكي دو هفتة گذشته چند مجموعه شعر با گرايشات نوجوانه از سوي شاعراني چون: علي الفتي، مسعود قنبري، شير دل ايل پور و جليل آهنگر نژاد منتشر شده كه باعث خرسندي اهالي هنر و ادب است. نكتة قابل توجه آن است هر كدام از اين كتابها دارايي فضايي متفاوت از ديگري است و هر كدام سعي در تجربه‌اي تازه در شعر كردي دارند. در اين مجال مروري خواهيم داشت بر مجموعه شعر «ته‌ م» سروده‌ي جليل آهنگر نژاد:مجموعه شعر «ته م» همان طور كه از نامش پيداست، براي جليل آهنگر نژاد، عبور از فضاي مه آلود شك و ترديد و حركت به سوي تجربه‌هاي تازه شعري است. جليل آهنگرنژاد از آن جمله شاعراني است كه اهل ريسك و خطر كردن نيست و هميشه با صبوري و تأمل دست به تجربه‌هاي تازه مي‌زند. شايد او نيز چون من بر اين باور است كه اگر قرار است فضايي را كه سالها مخاطب شعر كردي با آن انس گرفته كنار بگذاريم، بايد حتماً فضايي مناسب جايگزين آن كنيم؛ فضاي شعري كه هم رنگ و بوي بومي دارد و هم عطر تازگي از آن به مشام مي‌رسد. پس براي كنار زدن آن غبار مه آلود شك و ترديد، آهنگرنژاد ناچار است كمي هم در اين مه يا «ته م» پرسه بزند.مجموعه شعر «ته م» از دو بخش و دو فضاي متفاوت شعري تشكيل شده است. در بخش اول با هفت روايت كلي و ازلي مواجه‌ايم كه بدون تقطيع و به صورت نثر در فرمي يكسان نوشته شده‌اند؛ فرعي كه بي شباهت به روايت‌هاي متون مقدس و حكايت‌هاي ادبيات كلاسيك نيست. اما بايد اعتراف كرد كه يك فرم تازه در ادبيات كردي محسوب مي‌شود و تجربه‌اي است كه بي شك جليل آهنگر نژاد در كارهاي بعدي خويش در اجراهاي ديگري آن سود خواهد جست.فرم اين هفت روايت به صورت «يه كيك‌هات و‌ه‌ت : .... [ئيمه نه‌ژنه فتيم]» يا «يكي آمد و گفت: .... [ما نشنيديم]» اجرا شده است. و در دل نقطه‌چين‌هاي هر كدام از اين هفت روايت، روايتي گفته آمده كه با ديگري تفاوت دارد. اما همة آنها با لحني نوستالژيك روايت شده‌اند، لحني حسرت بار از كودكي و گذشته. و اين روايت‌هاي نوستالژيك ادامه مي‌يابند تا انتهاي كتاب، تا اينكه مخاطب با هشتيمن روايت غافلگير مي‌شود: «يه‌كي چي و وه‌ت ... [ئيمه ئه‌ژنه فتيم]» يا «يكي رفت و گفت ... [ما شنيديم]»روايت هشتم نيز با همان فرم اجرا شده است، اما مضمون آن كاملاً متضاد با هفت روايت ديگر است و همين تضاد مخاطب را غافلگير مي‌كند. اينكه مضامين روايت‌ها چيست و چه مي‌توانست باشد و يا چه رابطة طولي بين روايت‌هاست، براي من مخاطب فرقي نمي‌كند، براي من همان غافلگيري روايت هشتم لذت بخش است. اما اينكه چرا روايت هشتم در ادامة روايت هفتم قرار نگرفته و در پايان كتاب و پس از بخش شعرهاي موزون جاي گرفته، جاي سوال است! در كل فرمي كه آهنگر نژاد براي اجراي اين هشت روايت انتخاب كرده است، فرمي تازه و زيباست كه قابليت اجرا در فضاي ادبيات داستاني را نيز دارد و بعيد هم نيست كه آهنگر نژاد در اين كارها قصد داشته باشد شعر و داستان را تلفيق كند و نوعي متن «ميني‌مال» كردي ارايه دهد. به هر حال تلاش او ارزنده و قابل تقدير است.</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Sun, 02 Mar 2025 00:11:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بُرش‌هایی از داستان شکل‌گیری و فعالیت انجمن ادبی سروه / جلیل آهنگرنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D8%A8%D9%8F%D8%B1%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D9%87-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-czpph8ysb00u</link>
                <description>بُرش‌هایی از داستان شکل‌گیری و فعالیت انجمن ادبی سروهبخش دوم: اما شیوه‌ی کار ما متفاوت بود. برای جلسه‌ی افتتاحیه، اولین کسانی که رسماً دعوت شدند، همان مخالف‌خوانان بودند. جوانی بود و جبهه‌گیری و...  جنگاوری بر سر ایده‌های نوین، کاملاً طبیعی به حساب می آمد. همه چیز آماده‌ی یک آغاز شیرین بود. آغازی برای یک حرکت جمعی پر از نفس‌های تازه. از ساعت پنج بعد از ظهر در سالن کتابخانه کوثر دقایقی می‌گذشت. عده‌ای مشتاق آمده بودند. تعدادشان به حدود بیست و پنج نفر می‌رسید. برنامه شروع شد. همه چیز داشت به خوبی و خوشی پیش می‌رفت تا اینکه یکی از شاعران نام‌آشنای شهر به پشت تریبون دعوت شد که شعری بخواند. شاعر محترم در همان ابتدا و قبل از شعرخوانی، حرف‌های نیش‌داری زد که مجری و همه‌ی اعضای انجمن جدید را تحت تأثیر قرار داد. چند شعر خواند و بیش از زمانی که تعیین شده بود، وقت برنامه را گرفت.   مجری که از چنین حرکات و جملاتی ناراحت شده بود و قبلاً در انجمنی دیگر، هیزم آتش اختلاف سلیقه‌ای فراهم شده بود، در پایان شعرخوانی شاعر، به او یادآوری کرد که: «شعرتان ایرادات زیادی داشت. سعی کنید بیشتر یاد بگیرید.» این حرف برای شاعر شهر، بنزینی بود که بر آتش کدورت قبلی ریخت و برای مدت چند سال که انجمن به فعالیت مشغول بود، کفایت می‌کرد!. تا پایان برنامه، بین شاعر و مجری «بگو مگو» ادامه یافت. نفرات بعدی که پشت تریبون رفتند، تحت تأثیر تنش پیش آمده، تنها برای رفع تکلیف، شعری خواندند و نشستند. برنامه‌ی افتتاحیه قبل از زمانی که در نظر گرفته بودیم، به پایان رسید. پس از مراسم هم آتش اختلافات و تنش بالاتر گرفت تا افتتاحیه‌ی انجمن ادبی سروه برای همیشه در ذهن حاضران در نشست آن روز بماند!. از آن روز به بعد، «سروه» هواخواهان زیادی پیدا کرد. اینکه بر خلاف روال عادت‌شده به دنبال اتفاقات تازه بود و اعضا و مهمانان نیز متفاوت بودند. گاه بر اساس موضوعی تعریف شده، مهمانانی از شهرهای دیگر برای سخنرانی به انجمن دعوت می‌شدند. هر جلسه از شهرهای مختلف مهمان داشتیم. اکثر شاعرانی که امروز در عرصه‌ی ادبیات و بویژه ادبیات کوردی حرفی برای گفتن دارند، حتماً چند باری در انجمن حضور داشته‌اند. یکی از افرادی که وظیفه دارم همیشه از او به نیکی یاد کنم، زنده یاد «هوشنگ رشیدی» است. دکه‌اش برای مشتاقان ادبیات کوردی دریچه‌ای روشن به روزهای امیدبخش آینده بود. اگر چه تنها در همایش‌های رسمی انجمن حضور می یافت، اما حضورش در فضای فرهنگی کوردی شهر، تکیه گاهی بود. برخی از مهمانانی که به دعوت انجمن برای شرکت در مراسمات ادبی می آمدند، با مهر وی مواجه می‌شدند. عباسی آرام و چند شاعر مهمان دیگر، با پذیرایی گرم ایشان روبرو می‌شدند و خاطراتی شیرین را با خود به دیارشان می بردند. روحشان شاد.پس از حدود دوسال فعالیت، انجمن برای مدت کوتاهی، دچار تعطیلی موقت شد تا اینکه با فاصله‌ی زمانی محدودی، بار دیگر کارش را آغاز کرد. چند چهره‌ی خوشنام جوان نیز در دوره ی جدید، انرژی تازه‌ای به انجمن دادند: مسعود قنبری، کیومرث رضایی، چنگیز اقبالی، محمود محمودی، جواد شریفی، علی حاتمی و... یکی از مهمترین کارهایی که انجمن سروه در دور دوم فعالیت‌هایش برای اولین بار در چنین جغرافیایی شکل داد، برپایی سه دوره جشنواره‌ی ماندگار شعر کوردی بود. برنامه‌هایی حرفه‌ای و در سطح بالا که تا آن زمان در چنین عرصه‌ای سابقه نداشت. هر بار با نام بزرگان هنر آذین می‌یافت و تا دلمان می‌خواست، مخاطب پرشور به عشق ادبیات و فرهنگ کوردی به سمت‌مان می‌آمد. به نام شاکه و خان منصور، علی نظر منوچهری و.. که بزرگان صاحب‌هنری در آن حضور می یافتند. سیدقلی کشاورز استاد برجسته‌ی هوره برای اولین بار در چنین برنامه‌ای حضور رسمی خود را در برنامه‌های فرهنگی اعلام کرد و با هنرنمایی‌اش بسیاری از تشنگان هنر کوردی را سیراب کرد. این برنامه‌ها با استقبال ویژه‌ی شاعران و مردم فرهنگ‌دوست مواجه شد. حضور همه‌ی چهره‌های ادبی در دو استان کرماشان و ایلام و حتی فراتر از آنها، ایجاد پنل‌های نقد و بررسی و... نیز به این برنامه‌ها شکوهی ویژه بخشید. اگر چه در سال‌های آخر مخالفت‌هایی علیه چنین محفل ارزشمندی از جوانبی شکل گرفت و حتی برخی از مسئولان ما را به احزاب و گروه‌های سیاسی خارج از کشور وصل می‌کردند، اما حیات، حرکت‌ها و نوآوری‌های انجمن ادبی سروه، بانی گفتمانی تازه برای ادبیات نوآیین کوردی در غرب استان کرماشان و مناطق کلهرنشین دیگر بود که در کمترین زمانی، چنین گفتمانی  گسترش یافت. گفتمانی که به تقویت روح نوگرایی و نوجویی در ادبیات کوردی کلهری و سایر گویش‌های باشوری زبان کوردی یاری رساند.ادامه دارد.</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Sat, 01 Mar 2025 21:31:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بُرش‌هایی از داستان شکل‌گیری و فعالیت انجمن ادبی سروه ( خرداد 1377) جلیل آهنگرنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D8%A8%D9%8F%D8%B1%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-1377-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-ei6jmqmoueym</link>
                <description>انجمن ادبی سروه بانی گفتمانی تازه بودبُرش‌هایی از داستان شکل‌گیری و فعالیت انجمن ادبی سروه( خرداد 1377)جلیل آهنگرنژادبخش اول: در سال‌های اول دهه‌ی هفتاد خورشیدی، مهمترین مشغله و دغدغه‌ام ادبیات بود که از شعر فارسی شروع شد و شرکت در جشنواره‌ها و کنگره‌ها و همایش‌هایی که غالباً «مناسبتی» بود و من و همنسلانم برای اینکه در عرصه‌ی شعر، سنگ محکی بیابیم و آثار خود را از لحاظ ادبی بسنجیم، مجبور بودیم که در معدودی از مواقع، تن به سیاستِ «مناسبت»ها بدهیم. چیزی که‌ تنها می‌توانست جواز شاعرانگی این نسل را رسمیت ببخشد. ‌حتی تنها به دلیل امکان شکل‌گیری انجمن ادبی، عضویت تشکلی دانشجویی را در دانشگاه کردستان پذیرفتم. تشکلی که هیچ ربطی به ایده‌ها و آرمان‌های من نداشت. هژمون غالب، هیچ قالب و یا پنجره‌ی دیگری را به نوجویان عرصه‌ی ادبی نمی‌داد. هر سال که از آن ایام تمرین‌ها و تجربه‌های عجیب می‌گذشت، از چنین فضاهایی بیشتر بیرون آمدیم تا هر کسی به دنبال آسمانی برای پروازی به وسعت بال‌های خیالش بگردد...در اوایل دهه‌ی هفتاد شمسی،« پرویز بنفشی» تنها انجمن ادبی گیلان غرب را مدیریت کرد. آن سال‌ها ساکن کرماشان بودم و دو بار مهمان انجمن‌شان شدم. جمعی معدود اما پرشور، دور یک میز چوبی مستطیلی نشسته بودند و یکی دو تن هم با شور و احساس، شعر می‌خواندند. از آن روزها یک سالی گذشت که دوباره ساکن زادگاهم؛ شهرستان گیلان‌غرب شدم. حدود یک سال و نیم، مدیریت انجمن ادبی شهر را پذیرفتم. جوان بودم و مشتاق تجربیات تازه. با جمعی جوان با احساس، هر هفته در دفتر انجمن گرد هم می‌آمدیم و تجربیاتمان را با هم به اشتراک می‌گذاشتیم. کلاس‌های عروض و قافیه و ... برپا می‌کردیم و نشست‌های اختصاصی پیرامون ادبیات داشتیم. آن ایام، پرویز بنفشی کمتر به انجمن می‌آمد. ولی باقی اهالی هنر، حضوری قابل توجه داشتند. شاعران خوشنام امروز؛ سعید عبادتیان، رضا موزونی، علیرضا یعقوبی و... از ارکان و تاثیرگذاران انجمن بودند و علی سهامی هم گاهی مهمان انجمن می‌شد. چند تن از خانم‌های خوشذوق شهر هم همیشه پای ثابت نشست‌های ادبی بودند. اردوهای ادبی، شب شعرها، محفل‌های ادبی و ... تجربیات شیرینی برای آن مجموعه‌ی همدل بود. آن روزهای خوب گذشت؛ تا اینکه در سال 1376 به اسلام آباد نقل مکان کردم. یکی دو بار به انجمن شهر رفتم. جوانان صاحبذوق بسیاری شعر می‌خواندند؛ نقد و بررسی می‌کردند و یکی دو تن از آنان درک بالاتری از ادبیات داشتند. فضای خوبی بود اما دلخواه من و چند تن دیگر نبود. دوست داشتم تجربه‌هایی تازه‌تر در چنین انجمنی شکل بگیرد. اما تصمیم‌گیرانش بر مرامشان مُصر بودند!... برای تشکیل انجمنی تازه با برخی از اهل ذوق مشورت کردم. علی رسولی و صلاح‌الدین قره‌تپه (که آن روزها تیپ و شمایل مدرن‌تری نسبت به بقیه و حتی امروزش داشت؛) امین شیرزادی و فریبرز نجفی مهر؛ جوانی که در انجمن با او آشنا شدم: . با رضا موزونی و سعید عبادتیان هم مشورت‌هایی داشتم.چند روزی با هم نشستیم و بر سر نام و مرام انجمنی که باید شکل می‌گرفت، گپ زدیم. علی رسولی بر نام «نسیم» اصرار داشت. دوستان دیگر هم پیشنهادهایی داشتند. نسیم «بومی‌تر» شد و بر سر نام «سروه» توافق کردیم. البته به سختی!. اما به هر حال نام «سروه» رسمیت یافت. نامه‌ی درخواست تشکیل انجمن با امضای  علی رسولی ، امین شیرزادی،اینجانب، فریبرز نجفی مهر و صلاح الدین قره‌ تپه‌ تحویل اداره ی ارشاد اسلام آباد شد. نامه در تاریخ ششم خرداد 1377 و با شماره 363/1 ثبت دبیرخانه ارشاد شد و در دهم خردادِ همان ماه به اداره کل اداره فرهنگ و ارشاد کرماشان رفت. پیگیری اداری انجمن را با صرف وقت و سماجت دنبال کردم. به یاد دارم آن روزها تنها برای امضای یک نامه‌ی ساده مجبور می‌شدم یکی دو ساعت در راهرو ارشاد معطل باشم تا مسئول مربوطه از اتاق جلسات بیرون بیاید و زحمت یک امضای خشک و خالی را بکشد که داستانش شنیدنی است و در مجالی دیگر خواهم نوشت... در همان روزها اساسنامه‌ی انجمن را در بیست و سه ماده نوشتم و ده نفر هم به عنوان مؤسسان انجمن به اداره ارشاد معرفی شدند که عبارتند از: علی رسولی، محمدامین مروتی، صلاح الدین قره تپه، علی سهامی، فریبرز نجفی مهر، سعید عبادتیان، رضا موزونی، منوچهر کمری، منصور تتری و اینجانب جلیل آهنگرنژاد. درساعت پنج بعدازظهر روز نوزدهم خردادماه 1377 اولین جلسه‌ی انجمن ادبی سروه در سالن «کتابخانه کوثر» شهر برگزار شد. برای همه‌ی ما  یکی از روزهای پرهیجان بود. امین شیرزادی به عنوان اولین مجری انجمن ادبی سروه، یک روز پرشور و البته پر چالش را پشت سر گذاشت. برخی از فعالان ادبی از شکل گیری انجمن تازه ناراضی بودند و هر کدام به هر نحوی که دوست داشتند، خواستند در مقابل شکل‌گیری‌اش بایستند.(ادامه دارد)</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Sat, 01 Mar 2025 21:24:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>له ناو رووژه‌یل وارانی... / جلیل آهنگرنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D9%84%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%88-%D8%B1%D9%88%D9%88%DA%98%D9%87-%DB%8C%D9%84-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-folcjfxnkvnz</link>
                <description>مجموعه شعر کردی «ته‌م» / جلیل آهنگرنژادله ناو رووژه‌یل وارانیهه‌ر ئه‌و جووره ک ِ خوه‌د زانیدڵم گیر چه‌وه‌یلێگهچه‌ووه‌یل ِکال ِ له‌یلێگهچه‌وێگ ئاگر وه کووڵم که‌ێهه چۊ شاره‌یل چووڵم که‌ێوه‌لا به‌یده‌م وه‌ره‌و جارانوه مڵك سه‌وز نازارانوه‌لا به‌ێده‌م وه‌ره‌و رووژێگ ها گیانێ له گوڵ تووژێوه‌لا به‌ێده‌م وه‌ره‌و ماڵێگ ِ گه‌رمه شین شمشاڵێوه‌لا به‌ێدم وه‌ره‌و هووهوووه‌ره‌و وه‌فره‌یل داڵاهوو***له ناو رووژه‌یل وارانیهه‌ر ئه‌و جووره گ ِ خوه‌د زانیهه چۊ مجنوون ِ ئاوارهوه شیتی رۊ نه‌مه‌ێ شارهمن و شه‌ۊ خیس دڕیاێێگدڵِ له دووس بڕپاێێگمن و قرچه‌ێ دڵ کاڵێگمن و ئه‌وره‌یل شه‌ۊ واڵێگوه تک تک ئه‌وره‌گه‌ێ که‌وکه‌وهه چۊ ئه‌‌ورێشم خوه‌زێیه‌وتکێ، شوورێ په‌ژاره‌یلمله‌نوو گوڵ ده‌ێ وه‌هاره‌یلمدۊه‌ت قژ هۊل خوه‌زێیه‌و تێده‌نگ چۊه‌زه‌یل که‌و‌که‌و تێ ...***له ناو رووژه‌یل وارانیهه‌ر ئه‌و جووره گ ِ خوه‌د زانی،ره‌فیقن ئه‌ولما هه‌ر سوومه‌لۊچگ، ئاسمان، ئاسوو...كرماشان. زمسان 82</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Mon, 24 Feb 2025 21:24:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر زمینی ابتدا با کلمه فتح می‌شود / جلیل آهنگرنژاد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29682269/%D9%87%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%AA%D8%AD-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-hfkl5eirlyox</link>
                <description>خواب های خانقین / جلیل آهنگرنژاد     هر زمینی ابتدا با کلمه فتح می‌شودجاده، مه‌آلود بود. چله بود. برف بود. اتوبوس به سختی می‌رفت. ما سوار شده‌بودیم. پدر به کُردی می‌گفت: «در این روستا زمین نداریم!.» مادر مثل همیشه اعتراض داشت و پدر مثل همیشه تکرار کرد: «ما هم داشتیم!. رو به پایین، رو به غرب، رو به غروب که برویم، زمین‌های قدیمی‌مان را نشان خواهم داد... »خوابم برده بود. اتوبوس رفته بود. پدر رفته بود و من در پس آنها در تمام سال‌های کودکی، آرزوهایم را از جهت «غرب» می‌خواستم. از غرب، زمین می‌خواستم که بیاورم برای زادگاهم «چله[1]» که ما هم زمین داشته‌باشیم.بعدها وقتی سرباز شدم، اتوبوس‌ها مرا به مرزهای قصرشیرین بردند. تفنگ بود. جنگ بود. دوربین‌ها «خانقین» و «الوند» را بهتر از من می‌دیدند. آن خیال کودکی با من بزرگ شده بود. دنبال پدرم می‌گشتم با یک دوربین نظامی. او در سال‌های دور، چهارده سال در «کربلا» و حوالی «قادسیه» مانده بود.خیال زمین، سال‌ها بعد دستانم را گرفت و با برفابه‌های دالاهو و خواب‌های خانقین رهسپار شدم تا «دجله» تا «تیسفون». آب‌تنی می‌کردم در شط خیال آب‌های روان «مدائن»... امروز هم آنجا دنبالت می‌گردم. می‌دانم هر زمینی ابتدا با کلمه فتح می‌شود. این را پدرم نگفته‌بود. من خودم می‌فهمم. حالا سربازان کلمات را به جهانت می‌فرستم. بخوان و ببین![1] دهستانی سرسبز در منطقه گیلان غرب</description>
                <category>جلیل آهنگرنژاد</category>
                <author>جلیل آهنگرنژاد</author>
                <pubDate>Mon, 24 Feb 2025 21:19:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>