<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا عطاریانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_29750639</link>
        <description>دانشجو رشته کامپیوتر
عاشق تاریخ و رمان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 18:44:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3213603/avatar/wG1I1P.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا عطاریانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_29750639</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من زن دوم آقای مربی را دیدم !</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29750639/%D9%85%D9%86-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-xfqztvvygrfo</link>
                <description>مردی را فرض کنید ، 50 ساله با 160 سانتی متر قد و موهای کاملا رنگ شده سیاه خرمایی ، بعلاوه یک عینک دودی نسبتا بزرگ که بیشتر وقت ها بر چشم دارد و به اضافه همه این ها مخفیانه زن دومی دارد که محور اصلی این خاطره ای است که میخواهم برای شما تعریف کنم.این مرد با این مشخصات ، کمی خوشبختانه و بسیار متاسفانه ، مربی آموزش رانندگی من در طی دوازده جلسه عملی ، برای کسب گواهینامه بود. امان از آن 12 جلسه که هر روز آن اندازه یک سال ماجرا دارد و مثلا اگر فیلم سازی آن روز ها همراه ما در ماشین بود ، قطعا میتوانست 3 یا 4 فیلم سینمایی در &quot;ژانر های مختلف &quot;بسازد و صدر گیشه را تصاحب کند. ماجرا از زمانی شروع شد که بنده در تابستانی وقت آزاد داشتم و فرصت را برای طی کردن مراحل گواهینامه مناسب دیدم و در آموزشگاهی نزدیک منزل ثبت نام کردم. هشت جلسه کلاس های آیین نامه را با شور و اشتیاق گذراندم و هر چه که بود ، نوبت به جلسه های تمرین عملی رانندگی رسید ، از آنجایی که من مربی خاصی در نظر نداشتم ، خود آموزشگاه برای من ، مربی انتخاب کرد. در روز جلسه اول به آموزشگاه رفتم و کارمند آنجا به من گفت که پراید سفید با تابلو شماره 9 ، ماشین همان افسری که با آن تمرین دارم است ، پس از کمی جستجو ، در حیاط کوچک و پر از ماشین آنجا بالاخره ، &quot;آقای مربی &quot;را پیدا کردم. جلو رفتم ، سلام کردم و خودم را معرفی کردم ، او هم با شوخ طبعی ، سلام احوالپرسی کرد و گفت که در ماشین بنشینم. سوار ماشین شدم و منو به کوچه ای نزدیک آموزشگاه برد ، دفتری را که شامل مشخصات سایر کسانی با او تمرین رانندگی داشتند و برنامه هفتگی خودش را که خیلی درهم برهم در آن نوشته بود را برداشت و بی سکوت فقط ورق های آن دفتر را بالا پایین میکرد ، مشخصات مرا پرسید و در همان دفتر نوشت و با حالتی بی حوصله و خسته ، شروع به آشنا کردن من با بخش های مختلف ماشین کرد. سپس بعد از آموزش های مقدماتی گفت که پشت فرمان بنشینم ، به محض گذشت چند دقیقه فهمید که من چیزی از رانندگی بلد نیستم. چهره اش گرفته شد و اخم کرد ، انتظار داشت که من رانندگی از قبل بلد باشم و مداوم میپرسید که چرا &quot;هیچی بلد نیستی&quot; چرا نرفتی &quot;پشت ماشین بابات بشینی&quot; و با هر اشتباه کوچکی که میکردم عصبانی میشد و آن فرد شوخ طبع اول کاری داشت کم کم ناپدید میشد. حالا که به آن فکر میکنم اخلاقش مثل تابع سینوس در ریاضی ، از شوخ طبعی و قهقه زدن ناگهان به حد عصبانیت تنزل پیدا میکرد. هر چند دقیقه یکبار میگفت که چه کسی منو به تو معرفی کرده که آمده ای با من آموزش و من هم میگفتم خود آموزشگاه &quot;متاسفانه&quot; (البته کلمه آخری در دلم ! ) منو با شما گذاشته ، باز آه میکشید و میگفت اصلا میخوام برم به آموزشگاه بگم که مربی تو رو عوض کنه من نمیخوام دیگه با تو باشم. باز در جایی دیگر من خوب رانندگی میکردم و میگفت حالا که بچه خوبی هستی تا آخرش میمونم و قشنگ بهت رانندگی یاد میدم. جلسه اول هم به هر خوشی و بدی که بود تمام شد و به محض اینکه از پشت فرمان پیاده شدم ، افسر هم که سوتی های مرا از حافظه ضعیفش از یاد برده بود با خوش اخلاقی و خندیدن خداحافظی کرد.به سرعت باد روز جمعه گذشت ، صبح شنبه آغاز شد و به همین زودی موعد جلسه دوم فرا رسید. درست در همین جلسه بود که من فهمیدم آقای مربی با یک زن ، سر و سری دارد. این روز هم درست مانند اولین جلسه داشت میگذشت و با خوب رانندگی کردن من آقای مربی خوشحال خندان میشد و با بد رانندگی کردنم به اوج خشم میرسید ، حتی در بعضی موقعیت ها از شدت عصبانیت دندان هایش را به هم خیلی محکم فشار میداد و از ته دل داد می زد. نیم ساعتی از شروع جلسه دوم گذشته بود که تلفن آقای مربی زنگ خورد ، همسرش بود که حرف های زیادی برای گفتن داشت و راجب موضوعی صحبت میکرد. افسر هم خیلی بی حوصله و تک کلمه ای جوابش را میداد. انگار که اصلا حال صحبت کردن با زنش را نداشت ، به محض اینکه تلفن تمام شد ، آقای مربی گوشی را در دستش نگه داشت و بی محابا شماره ای را که در موبایل اش ذخیره نکرده بود و از حفظ بود گرفت ، انگار که از صحبت کردن با همسرش حالش بد شده باشد و برای اینکه کمی سرخوش بشود به آن شماره زنگ میزد. تماس جواب داده شد ، فهمیدم که صدای زنی است ، با خودم گفتم شاید یک تماس معمولی است ولی آقای مربی آنچنان با مهر و محبت صحبت میکرد و آن خانم را &quot;عزیزم&quot; و &quot;عسلم&quot; صدا میکرد که من هم فهمیدم آره قضیه از چه قراره و همان جا بود که به &quot;روی تاریک&quot; آقای مربی پی بردم و از حرف هایی که رد بدل میشد ، من فهمیدم که &quot;افسر قصه ما دو تا زن دارد&quot; ، و مثل سایر &quot;زن های دوم جهان&quot; کسی از وجود آن خبری ندارد و پنهانی است. از صحبت هاشون مشخص بود که چند روزی است که همدیگر را ندیده اند و دلتنگ همدیگه هستند. خلاصه هر چه که بود جلسه دوم هم به پایان رسید و رانندگی من هم نسبت به تمرین روز اول پیشرفت خوبی کرده بود.پس از آن روز ، همینطور روز های تمرین یکی پس از دیگری میگذشت و تقریبا هر دو جلسه یکبار من شنونده تماس آقای مربی و زن دومش بودم . بالاخره نوبت به&quot;جلسه آخر&quot; رسید ، درست همان روزی که من &quot;همسر دوم آقای مربی&quot; را دیدم ! درست مانند جلسه های پیشین به آموزشگاه رفتم وبرای آخرین بار ، سوار ماشین آقای مربی شدم. دیگر رانندگی ام خوب شده بود و غر زدن های افسر جایش را به تعریف تمجید و از همه عجیب تر &quot;از خود شیفتگی&quot; داده بود که در طی رانندگی مداوم میگفت : من فقط میتونستم بهت رانندگی یاد بدم یا که ببین اینقدر خوب رانندگی میکنی کار من است ! در این روز خیلی از آموزشگاه دور شدیم و من خیابان های زیادی را رانندگی کردم. بالاخره افسر دستور داد که به کوچه ای فرعی بروم و در مکانی از کوچه که جا برای پارک بود ، گفت که یک پارک دوبل انجام بدهم. درست در زمانی که پارک کردنم تمام شد ، زنی حدودا 30 ساله توی پیاده رو ایستاد و به آقای مربی دست تکون داد و افسر هم شاد شنگول ، سریع ماشین را خاموش کرد و از ماشین پیاده شد و سوییچ را هم با خودش برد. با آن خانم که مشخص بود &quot;زن دومش است&quot; رفتند پشت ماشین و گرم صحبت شدند و من فقط از طریق آینه جلو ماشین میتوانستم آنها را ببینم. آقای مربی امروز یک بطری شربت همراه خودش آورده بود ، آن خانم هم از کیفش یک کیک خانگی در آورد و همینطور میان صحبت هایشان با هم مشغول خوردن شربت و کیک شدند وبعد از آن با هم سیگار کشیدند. دقیقا همین اتفاقات در نیم ساعت طول کشید و آقای مربی هم کوچک ترین توجهی به اینکه من داخل ماشین منتظرش هستم نمیکرد.بعد از آن آقای مربی خیلی سرخوش گفتگو با زن دومش را به پایان رساند و ما به آموزشگاه برگشتیم در مسیر برگشت ، به قدری از این اتفاق عجیب شوکه شده بودم که ماشین را سه چهار دفعه ای خاموش کردم ولی چون آقای مربی پس از آن دیدار سرحال و خندان بود ، دیگر اعصابش خورد نمیشد و چیزی بهم میگفت حتی با وجود اینکه جای خطرناکی هم خاموش کردم.دلیل اینکه در ابتدای خاطره گفتم ، اینکه آقای مربی ، متاسفانه و خوشبختانه مربی من شده، این است که دلیل متاسفانه اش اخلاق بد و غیرقابل پیش بینی اش بود و دلیل اینکه گفتم خوشبختانه این بود که باعث شد چنین سوژه باحالی را تجربه کرده باشم تا در این مسابقه شرکت کنم و  این خاطره ام را با شما به اشتراک گذاشته باشم.این هم بود از خاطره من که برای مسابقه &quot;دنده عقب با اتو ابزار&quot; سایت ویرگول نوشته ام.علیرضا عطاریانی</description>
                <category>علیرضا عطاریانی</category>
                <author>علیرضا عطاریانی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Nov 2025 22:17:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزرگترین تمدن های جهان که حالا دیگر نیستند!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29750639/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-kqkz5a4jlnsl</link>
                <description>همواره در جهان ملت ها به پیروزی های شیرین و دستاوردهای علمی و هنری فراوانی رسیده و تجربه کرده است.گاهی در شکوه قدرت، به خاک سیاه نشسته اند ولی با گذشت زمان توانسته اند خود را بازیابی کنند یا حداقل استقلال خویش را بدست آورند. ولی بعضی از آنها نتوانستند کمر شکسته خود را صاف کنند و محدود به خاطراتی در صفحات تاریخ شده اند.ما در این مقاله قراره به این بخت برگشته ها بپردازیم.•	روم باستان-رومی ها همه جا می آیند !هشتصد سال پیش از تولد حضرت عیسی در ایتالیای کنونی کشوری تاسیس شد ، که قرار بود امپراتوری بشه که وسعتش از عراق تا اسپانیا ، شمال آفریقا و تقریبا همه اروپا با 20 درصد جمعیت جهان روزگار خودش رو شامل بشه ، بله  این روم باستانه!  زبان رسمیشون ، زبان لاتین ، پدر زبان های ایتالیایی فرانسوی و اسپانیایی امروزی . واقعا فکر کردین این قلمرو ها الکی به دست اومده؟ نه خیر،در جنگ ها میجنگیدند میجنگیدند به طوری که پیکار با دشمنان شده بود براشون یک نوع شرافت. اگر در یک نبردی شکست میخوردن ، قرار دادی سوری میبستن و می افتادن دنبال اینکه طرف مقابل با چه ابزار و دسیسه هایی پیروزی رو بدست آورده! تکنیک های دشمن رو شب تا صبح تمرین میکردن و در نهایت با یک حمله خوشگل صاحب اثر رو بی اثر از جان میکنن!! شاید این یکی از دلایل جنگ های هفتصد ساله ایران و روم باشه(هر چند که زورشون به ما نرسید).  در پایان خود یکی از امپراتورهای روم ، این کشور رو به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم میکنه. قسمت غربی سر صد سال فرو میپاشه ولی قسمت شرقی تا هزار سال به زندگی ادامه میده تا موقعی که عثمانی ها میان و پایتخت روم یعنی قسطنطنیه(استانبول امروزی) رو فتح میکنن.•	آزتک ها- سرخ پوست ها زیبا می نوازند!1300 سال بود که از زندگی حضرت عیسی میگذشت که در مکان امروزی پایتخت مکزیک ، سرخ پوست هایی ظهور کرده بودند که باغ پرورش گیاه که ما می شناسیم ساخته دست ایناست! اما صبر کنید اونا در معماری نجوم حقوق و حکومتداری پیشرفت چشمگیری داشتن و در بسیاری از هنرها صاحب سبک شده بودن .آزتک ها پرستشگاها ، برج ها و خانه های خود را با مصالح باشکوه سنگی می ساختن. اونا خودشون رو مکزیکا صدا میزدن زبانشون زبان آزتکی بود که هنوز هم تو مکزیک گویشور داره. در پایان پایتختشون که با دویست هزار نفر جمعیت فقط از پاریس و قسطنطنیه آن روزگار جمعیت کمتری داشته که توسط اسپانیایی های استعمارگر فتح و ویران شد!•	سغدی ها-بازرگان های ایرانی با نفوذ !نیازی به پرواز نیست ، همین پایین روی زمین ، بالاتر از خیلیام!جمله بالا دقیقا مصداق بارز این قوم ایرانی،که ظاهرا ساکن آسیای میانه هستن ولی در حقیقت همه جا حضور دارن یعنی سغدی هاست. بدون داشتن امپراتوری، از چین تا مصر از خودشون رد پا به جا گذاشتن.اونم نه با کشورگشایی ، لشکرکشی و از این دست چرت پرتا بلکه فقط با تجارت! به راحتی میتونیم بگیم اینا سلاطین سرمایه گذاری و پولداری بودن! وقتی یک ایرانی و چینی به هم برخورد میکردن زبان میانجیشون زبان سغدی بود.  چونکه اونا واسطه ای میان تجارت ایران و چین بودن. حتی فعالیت های بازرگانی بین چین و هند انحصاری اینا بوده! البته هنرهای دیگه ای هم دارن نظیر شیشه سازی ، قالیبافی و منبت کاری حتی در عرصه نظامی هم هنگام حمله ارتش ایران به یونان ، یکی از یگان های نظامی ما، یگان سغدی ها بوده! در زمان خلافت عباسی یک سغدی فرماندار مصر بوده.حیف همین که هیچ وقت حکومت قدرتمندی نداشتن باعث شد کار دستشون بده و انقدر تعدادشون کم بشه که امروزه محدود به یک دره در تا جیکستان شده اند!در تصویر پایین نواحی زندگی آنها در گذشته رو می بینید.•	بابل باستان-زیبا و دلنوازدر دوران باستان بین دو رود فرات و دجله در عراق امروزی که بهش میان رودان هم میگن ، همواره عرصه ظهور تمدن های نخستین بشری بوده ویکی از خوشگلترینشون و همچنین قدیمی ترین تمدن مقاله ما که در 2300 سال پیش از میلاد شکل گرفته ، مربوط میشه به تمدن بابل. اما صبر  کنید دلنوازی های این تمدن هنوز ادامه داره! وجالبه بدونید معنای  اسمش &quot;دروازه خدا&quot; هستش! (گرچه بابل خودمون تو استان مازندران از همه قشنگ تره)پادشاه بزرگشون تحت نام &quot;حمورابی&quot; با جاه طلبی بسیار  بابل رو به اوج شکوه خودش رسوند. و قانون اساسی نوشت که طی اون دویست تا قانون لحاظ بشه و همین قوانین وضعیت زندگی مردم رو، از این رو به اون رو کرد. هنر مردم بابل به زیبایی  و خاص بودن زبانزده ، مهارت های فوق العاده ای مانند جواهر سازی و پروژه های بزرگ معماری خاص ،از خود به یادگار گذاشته و معروفه. همچنین باغ های معلق بابل در فهرست عجایب هفتگانه جهان قرار داره !در زمینه پزشکی جالبه بدونید تشخیص تجویز نسخه درمانی ، پیش بینی و معاینات فیزیکی پزشکی ساخته بابلی هاست!بابل در سال 1595 پیش از میلاد سقوط کرد ولی جالبه بدونید 1200سال بعد ،دوباره احیا شد ولی امپراتوری هخامنشیان ایران در 539 پیش میلاد با حمله به بابل ، غزل خداحافظی ابدی رو براشون خوند!</description>
                <category>علیرضا عطاریانی</category>
                <author>علیرضا عطاریانی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Oct 2025 22:54:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان های شاهنامه بر اساس فیلم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29750639/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-ztzrnnkbtj80</link>
                <description>در اینکه ما ایرانیان عاشق شاهنامه هستیم شکی نیست ولی اینکه بخواهیم همه ی این کتاب و تمام65 هزار بیت ، سراسر پر از حماسه را بخوانیم ، قطعا از حوصله خیلی ها خارج است. شاید اگر از داستان های غرور انگیز این اثر بصورت فیلم و سریال با کیفیت برایمان در دسترس بود ، بدون لحظه ای درنگ ، شب و روز به پای آنها می نشستیم و لذت میبردیم ، و به این فکر کنید همچون مجموعه ای مانند &quot;جنگ ستارگان &quot; یک فرنچایز به تمام معنا بود.اما نگران نباشید امروزه آثار زیادی در قالب( فیلم سریال بازی) از داستان های شاهنامه ،  با رنگ ها و سبک های گوناگون ساخته شده است. ما در این مقاله قصد داریم این اثر های ساخته شده را همچون یک پازل بهم ریخته در کنار هم بچینیم و با رعایت ترتیب زمانی شاهنامه به شما معرفی کنیم.	آغاز ایرانیان•	افسانه ماردوش (جام جهان بین): نخستین قسمت ازانیمیشن سه گانه افسانه ماردوش ، به روایت پیشینه ایران زمین تا پادشاهی طهمورث می پردازد. سپس به داستان پادشاهی جمشید ، که به جنگ اهریمن نیز می رود تا جام جهان بین(جامی که صاحب آن قدرت فوق العاده ای پیدا میکند)را از چنگال اهریمن خارج کند.•	افسانه ماردوش (آژی دهاک): دومین قسمت از سه گانه ، به ادامه پادشاهی جمشید می پردازد.  حال او که با داشتن جام جهان بین قدرت بسیاری بدست آورده است ، مغرور شده و خالق خویش را فراموش کرده و بدین سبب فره ایزدی را  از دست میدهد  و ضحاک جمشید را شکست می دهد و ضحاک دوران سیاه هزار ساله سلطنتش بر ایران را آغاز کرد. 	حماسه کاوه آهنگر و فریدونهمه جا تاریک شده بود ،  نوری یافت نمی شد ، ایران زمین بدست پلیدی افتاده بود. سالهای فراوانی از فرمانروایی ضحاک گذشته بود. دیگر خوشی را فراموش کرده بودیم. تا آنکه کاوه آمد، با یاری پروردگار و با رهبری خویش مردم را متحد کرد و قیامی کردند که سیلی محکمی به ضحاک نیرومند زد. سپس فریدون را که از نسل جمشید بود ،  پیدا کردند و بجای ضحاک پادشاه کردند وبرای همیشه ضحاک، در قله دماوند به بند کشیده شد. برای تماشای این حماسه سه گزینه وجود دارد که میتوانید به دلخواه هر کدام را به تماشا بنشینید:	آخرین داستان(1398): این انیمیشن با کیفیت ایرانی که گزینه من هم برای تماشای این حماسه هست ، در طول 9 سال ساخته شده به زیبایی داستان زندگی فریدون و نبرد حماسی کاوه آهنگر و فریدون در برابر ضحاک را با اکشن بسیار خوبی به نمایش میگذارد.	کاوه آهنگر(1961):این فیلم که بر روی شخصیت کاوه آهنگر تمرکز دارد ، نخستین قسمت از سری فیلم های سه گانه ای که  با محوریت داستان های شاهنامه ، که ساخته کشور تاجیکستان است و به زبان فارسی با لهجه تاجیکی مزین است.	افسانه ماردوش(نبرد فریدون): واپسین قسمت از سه گانه افسانه ماردوش است که داستان برگشتن فریدون به پادشاهی با رهبری کاوه آهنگر را به ما نشان می دهد. اگر به لحن فیلم های پیشین افسانه ماردوش، عادت کرده اید این بهترین گزینه برای شماست.	پیش زمینه ای برای نبرد های مرگبار ایران و توران •	انیمیشن افسانه آرش(1390):این انیمیشن با روایتی تحسین برانگیز زندگی آرش کمانگیر را از کودکی تا لحظه عظیم ، پرتاب تیر نشان میدهد. با اینکه نامی از آرش در شاهنامه نیست ولی این اثر بخوبی رخداد های سلطنت منوچهر که مهم ترینش ، جنگ های نفس گیر ایران و توران است را به نمایش میدهد.در این بازه زمانی میتوانید دو  بازی زیر که داستان جد رستم را روایت میکند ، را ببینید:•	گرشاسب گرز ثرین   و گرشاسب راز اژدها•	نمایش افسانه های جاویدان ایران (زال و سیمرغ): اگر به پدر رستم ، زال علاقمند هستید. میتوانید در این بازه زمانی ، به تماشای این فیلم نمایش که مدت زمان مناسبی دارد بنشینید.•	حماسه  نبرد رستم و سهرابرستم پس از آنکه فرزندش را بر زمین کوبید. سهراب که کارش تمام شده بود ،  برایش رجز میخواند که پدرش رستم  ، پهلوان اول ایران ، انتقام وی را خواهد گرفت. غافل از آنکه پدرش در روبه رویش ایستاده. آنگاه بود که پهلوان اول ایران ، نگاهش به آن نشانه ، که بازوبند سهراب بود افتاد، اما دیگر دیر شده بود....برای تماشای این حماسه سه گزینه داریم:•	رستم و سهراب(1971): دومین قسمت از سه گانه تاجیکستانی ها که نبرد رستم و سهراب  را به شیوه ای تخیلی و در ژانر ماجراجویی به تصویر کشیده است. و یکی از موفق ترین آثار ساخته شده از داستان های شاهنامه است . هر چند که بخشی از فیلنامه با خود داستان شاهنامه تفاوت دارد.•	رستم سهراب(1336):این اثر ایرانی ، نخستین فیلم ساخته شده از شاهنامه است.•	انیمیشن رستم و سهراب: این پویانمایی تفاوت های بزرگی با شاهنامه که نمونه آن کشته نشدن سهراب است دارد. و رستم همچون جوانی 30 ساله و سهراب  به نوجوانی 14 ساله به تصویرکشیده شده است.•	به تلخی سیاوش و شیرینی کیخسرواز زمانیکه شاهزاده ایران بدنیا آمد. تمام پیش گویان همگی بر این نظر بودند که سیاوش بخت و اقبال شومی دارد. این شومی نخست خود را زمان آن تهمت ناپسند برای آن پاک زاده نشان داد. همین پاکی سیاوش موجب سالم گذشتنش از کوهی آتش شد. این پاکی آنقدر فراوان بود که پس از رفتن سیاوش به توران ، مردم آن دیار که دشمنان خونی ایرانیان بودند ، همگی شیفته جوانمردی سیاوش شدند. اما بخت سیاه او زورش به پاکی آن دلاور چربید و سیاوش را به کام مرگ کشاند.... •	افسانه سیاوش(1976):تنها فیلم ساخته شده از داستان سیاوش ، نیز آخرین قسمت از سه گانه تاجیک هاست. و با مدت زمان 3 ساعت به زیبایی همه ی رخداد های زندگی سیاوش را نشان میدهد.متاسفانه در اثری در قالب فیلم و انیمیشن از داستان سیاوش ساخته نشده اما اگردوست دارید نسخه وطنی سیاوش را ببینید میتوانید دو فیلم نمایش زیر را ببینید:•	افسانه های جاویدان ایران : سیاوش در آتش –سوگ سیاوش•	بازی سیاوش(داستان کیخسرو):این بازی با اینکه نام سیاوش را به دوش میکشد اما راجب داستان کیخسرو نیز است و داستان وی را پوشش میدهد.•	دیگر آثار با رعایت ترتیب بازه زمانی•	نمایش افسانه های جاویدان ایران( بیژن و منیژه)•	نبرد رستم اسفندیار را میتوانید در چند قسمت ابتدایی سریال چهل سرباز ببینید.•	 انیمیشن رستم و برزو (1387) که داستان رستم و نوه اش برزو(پسر سهراب) را روایت میکند.•	خود سازنده این شاهکار چه می کرد؟شاید باورش برایتان سخت باشد اما فردوسی که 65 هزار بیت شعر شاهنامه سرود و بیشتر از سی سال از عمرش را وقف سرودن شاهنامه کرد حتی یک قرون درآمد هم از این طریق کسب نکرد و این را در فیلم زندگینامه خودش که در پایین معرفی کردیم به خوبی نشان می دهد:•	داستان فردوسی(1313):آخرین فیلم این مقاله و قدیمی ترین آن فیلم زندگینامه فردوسی است که  سال های پایانی عمرش را که در انزوا گذراند به خوبی نشان می دهد و همچنین بخش هایی از ملاقات وی با سلطان محمود غزنوی را نشان می دهد.•	سریال  پویانمایی داستان های شاهنامه: این سریال که هر قسمتش 20 دقیقه دارد بسیاری از داستان های بالا را روایت کرده است و همچنین بسیاری دیگر از داستان های شاهنامه مانند داستان فرود –اکوان دیو-رستم و شغاد که فیلمش ساخته نشده است در این سریال ببینیم.</description>
                <category>علیرضا عطاریانی</category>
                <author>علیرضا عطاریانی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Oct 2025 20:07:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>