<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ayob_khoram</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_29870518</link>
        <description>دانشجوی علوم اجتماعی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:57:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1755726/avatar/MguDHY.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ayob_khoram</title>
            <link>https://virgool.io/@m_29870518</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ویژگی روستا و عشایر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29870518/%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7-%D9%88-%D8%B9%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B1-ebvcalkepgqb</link>
                <description>به نام خدا موضوع :ویژگی زندگی عشایری و روستایی چکیده :در این تحقیق در دو بخش بهه ویژگی های زندگی  روستا و زندگی عشایری میپردازیم .مقدمه :این دو نوع سبک زندگی از متقدم ترین سبک زندگی ها محسوب میشود .تا هر کجا که از بشر نشانی وجود داشته ما رد پای زندگی عشایری و روستایی را میتوانیم شاهد باشیم ‌ خ۹.  مسایل مختلفی در زندگی روستایی و عشایری وجود داشته که باعث میشد عشایر سبک زیست کوچ روی را انتخاب کند و روستایی ان در یک جا اسکان یابند که در ادامه به بررسی آن میپردازیم ..?زندگی عشایری این نوع زندگی از گذشته در پهنه های وسیعی از آسیای شرقی -مرکزی تا خاورمیانه وجود داشته و امروزه در قاره های دیگر هم شاهد زندگی عشایری هستیم.و در ایران هم با توجه به شرایط طبیعی شیوه های متفاوتی از الگوی زیست مبتنی بر دامداری وجود داشته.  در حال حاضر در ایران جمعیت کوچنده عشایر حدود ۷/۱. در صد جمعیت کشور است و تولید حدود ۲۰ درصد از نیاز های پروتئینی حیوانی کشور در دست عشایر است .از این لحاظ نقش قابل توجهی در اقتصاد لبنی و گوشی دارد .عشایر در نواحی مختلف ایران وجود دارد که  آن در زیر قید میوشد .1-عشایرشمال-گیلکی و....2-جنوب و جنوب غرب (بختیاری ،عرب ،لر ،ایل سرخی ،قلخانی ،قشقایی3-شرق و جنوب شرق  (ایل بلوچاین عشایر یا توجه به تغییرات و موقعیت های طبیعی در نواحی ایران قرار گرفته اند و با توجه به آن تغییراتی در زمان کوچ و حرکت به خود می دهند ._عشایر ایران به سه نوع تقسیم می شود،۱ کوچ نشین ،۲نیمه کوچ نشین ۳اسکان یافتهعشایر کوچ نشین در چادر ها زندگی میکنند ،برای پیدا کردن منطقه مناسب برای گله و گوسفند کوچ میکنند.عشایر نیمه کوچ نشین در مناطق خاصی هستند...اسکان یافته :مناطق دائمی پیدا کردند و همان جا به دام داری می پردازند تاریخچه زندگی عشایری در ایران به حمله مغول بر میگردد ،روستایان زندگی به اصطلاح عشایری برگزیدند تا از گزند دشمن در امان باشند _ایل قشقایی این ایل عشایری در پهنه استان فارس پراکنده است و زبان این قوم ترکی می‌باشد ،، سالیان طولانی  زندگی عشایری داشتند و کوچ میکرردند ،،عشایر همیشه در کوچ است و سختی های زیادی را در مسیر و زندگی تحمل میکند شاید حضور در طبیعت یک آرامشی از دید یک شعر نشین داشته باشد اما زندگی در آنجا سختی های فراوانی دارد ،در زمانی که دنیا در حال پیشرفت است و از ابزار های مدرن استفاده میکند شب در کوه حرکت کردن ها هر چند از آرامش بگویم پر از سختی و مشقت است ._عشایر بهترین گزینه بوده است برای حکومت ها برای دفاع از کشور و قرار گرفتن در پهنه های که جای زندگی شهری خالی بوده ، به مثال مقاومت عشایر قشقایی در مقابل انگلیس ها ،_لباس محلی رنگارنگ بانوان و همچنین کلاه ها و لباس محلی مردان نشان از یک اصالت ووقار دارد .و ابراز موسیقی که به گفته بهمن بیگی موسیقی ایل من از پستان نجیب طبیعت تغذیه میکند ،نوعی از ابزار ساز و ناقاره می باشد ،_اموزش در سخت ترین شرایط بوده  که مردی از به نام استاد محمد بهمن بیگی بلند میشود و زندگی خود را در راه راه اندازی مدارس عشایری ،تربیت معلم ،و پیشرفت فرزندان عشایری خرج میکند کتاب های استاد بهمن بیگی:طلای شهامت ،اگر قره قاج نبود ،بخارای من ایل من.‌.._ایل قشقایی مانند ایل های دیگر اکنون از شدت کوچ نشینی آن کاسته شده و به نوع اسکان یافته و نیمه کوچ تقلیل یافته ،اما همچنان بهار که می‌رسد گله های گوسفندان از شهر ها و روستا ها عبور میکنند .? روستا هاهمان گونه که گفتیم ،روستا ها از گذشته های دور وجود داشته ،روستا ها حالت اسکان یافته عشایر هستند یا از ابتدا در کنار رود ها و جاهای خوش آب هوا اسکان یافته اند ،و عموما شغل آنها کشاورزی و دامداری است ‌.روستا ها هم همچنان مثل مدل زیست عشایری ابزار خوبی بوده اند برای حکومت ها که نواحی کوهستانی خالی از سکنه نباشند تا دشمن نتواند به راحتی به کشور نفوذ کند .از انواع روستا ها میتوانیم به شکل پراکنده و منظم اشاره کرد پراکنده :در بین خانه ها زمین های کشاورزی وجود دارد .منظم:به شکل منظم در کنار هم ساخته شده اند ،روستا ها نسبت به عشایر از زیست بهتر و رفاه بیشتری برخوردار هستند اما همچنان چشم بیشتر آنها برای رسیدن به زندگی شهری است ،مخصوصا در برهه کنونی که فرزندانش برای آموزش شهر ها را دیده اند تهیه کننده:ایوب خرم</description>
                <category>Ayob_khoram</category>
                <author>Ayob_khoram</author>
                <pubDate>Fri, 21 Oct 2022 15:54:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروارید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29870518/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-od2hvxortwh0</link>
                <description>نمی‌دونم چطور باید شروع کنیمنمیدونم  چطور باید تو رو بشناسم که هر بار نگاه تمام تو را بخواند .گاهی فکر میکنم چون خودم رو نمی‌شناسم تو رو هم نمیتونم بشناسم .اصلا هر بار به تو فکر میکنم ، افسوس میخورم که چرا پنهانی .شاید از نگاه تو به خودم می‌رسیدمشاید باید نگاه تو رو قاب میکردم که خوب بشناسمت.یا که گاهی با هم به ماه نگاه کنیم که روشنایی قلب های همو بشناسیم .هر بار فکر میکنم تو رو کامل شناختم ،،یه قسمتی از  زیبای های روحت ،سیلی میزنه که هنوز منو نشناختی .تو تموم نمیشی ،تو تا جهان دیگر ناشناخته می‌مانی.خبری به من میرسونی که بیا زندگی کنیم وگرنه پیر میشی....ایوب خرم 20مهر ماه بندر عباس</description>
                <category>Ayob_khoram</category>
                <author>Ayob_khoram</author>
                <pubDate>Thu, 13 Oct 2022 00:27:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صاحب زمان ما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29870518/%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-oalcotpdkvev</link>
                <description>صاحب زمان ما تو بیا که از غم سرشاریم تو بیا دل نگرانیم تو بیااز دل که به دیدار تو نایل نشود چه توقع که بمیرد یا نمیرد از امید به دیدار تو زنده ایم مااز صدای سبز توست که زنده ایم ما غافل شده ایم از خویش گم گشته ی این راهیم تو نشان راه ماییتو بیاایوب خرم شهریور ماه ۱۴۰۱</description>
                <category>Ayob_khoram</category>
                <author>Ayob_khoram</author>
                <pubDate>Mon, 19 Sep 2022 09:44:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از سفر اربعین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29870518/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86-xwulzxiuwqkt</link>
                <description>سفر اربعین دعوت حسین را لبیک می‌گوییم.یک گروه عاشق شروع به حرکت در جاده عشق میکند .سفر از درون نبض حسین میزند ،هم سفران با زمزمه عجل لولیک فرج قدم در اتوبوس میگذارند ،همه چیز مهیا هست برای حرکت کاروان عشق ،این کاروان را آقا خودش برای ما رزرو کرده ما نقشی نداریم.هر چند از انتظار و خبر های بد تلف شده بودیم ،اما الان تمام تمام .حرکت از دانشگاه است ، مسیر تماما از کنار دریا میگزرد از بندر عباس ،بوشهر ،اخرین قسمت از سفر درون مرز خوزستان است .و مرز شلمچه مرز جدایی ما از کشورمان ،حس عجیبی است وارد کشور دیگری میشویم .هر چند دلتنگ ایران نمی‌شویم به خاطر سفر چند روزه اما پرچم ما دیگر نیست دیگر چشم های که به اهتزاز ایران عادت کرده بود باید پرچم عراق ببینید .پرچم کسانی که روزی مقابل ما بودند وطنی که عزیزان ما را گرفته بود ،اما حس را باید ترمیم می‌کردیم.اینجا هدف چیز دیگری بود ،حب الحسین یجمعنا معنا داشت .  مهر ها سریع جای خود را در گذرنامه سفید خشک میکنند ، الان ما خارجی هستیم نه؟! از اینجا وارد قسمت جدید ماجرا می شویم انا ایرانی _لا عربی هیچ کدام از ما عربی نمی‌دانیم و راه زیادی در پیش رو ،سریع تر از چیزی که فکر میکنیم به موکب های آن ور مرز میرسیم .مای بارد (آب سرد ) اولین انتخاب ما  از بین رنگارنگ انتخاب ها، شاید هم دومین ، چون شربت هم گزینه خوبی بود.مسافت های را پیمودیم تا به وسایل نقلیه برسیم .وسایل نقلیه همیشه داستان جدای داشت انتظار برای رسیدن  و ترس از به مقصد نرسیدن .به چند گروه تقسیم شدیم تا سوار بر ماشین های باری شویم ،ماشین ها با سرعت در جاده های خاکی به حرکت در آمدند ،گاهی عقب می‌ماندیم گردو خاک چشمانمان را میپوشاند این فرایند تکرار میشد .ترس از سرعت زیاد و خاک های سواره بر باد ،اما از خودمان بگویم لب ها از زمزمه ی حسین تر بود و سینه ها آتشین از سینه زدن ها .به بصره رسیدیم ،امشب قرار بر مهمان شدن در حسینه ای مجلل بود منبر حسینیه چسبیده به سقف ،مبل ها ردیف کنار دیوار ها ،کابینت ها پر از لباس های زیبا و جا نماز بود .تنها امشب مهمان اینجا بودیم غذا صرف شد و تراکم حسینیه از فضای موجود فرا تر رفت امشب شروع برادرانه خوابیدن بود ،کنار هم خوابیدن ثروت مند و فقیر ...مقصد بعدی کاظمین بود.حرم امام موسی کاظم(ع) و امام جواد (ع)سپس راه نجف در پیش گرفته شد ،حرم مولای متقیان امیر المومنین ،پدر بزرگوار شیعیان،،سفر از ابتدا با یاد حسین است اما این قسمت از سفر اتفاق های فراتر‌ از اتفاق های روزانه است .وقتی عصر می‌شود راه میفتم به سمت کربلا۱۴۵۲ تا ستون هدف ما هست ،نه هدف اصلی اما با شمارش ستون ها و نزدیک شدن احساس می‌کنیم همه پرده ها کنار می‌رود،به یک مبدا بی نهایت وصل میشیوم .در طول مسیر کم کم هوا تاریک می‌شود ،نور ها بین موکب ها را روشن میکند هر چه جلو تر میروی نور تمامی ندارد ،جمعیت تمامی ندارد ،جای سوزن انداختن هم نیست مثل این است ابتدای جمعیت به چشمه ای بی نهایت وصل شده و ابتدای پیاده روی را تقویت میکند .موکب ها ی رنگارنگ هر چیزی بخواهی دارند ،از کباب ترکی که انتخاب اول دانشجو ها بود حتی به قیمت یک ساعت در صف ماندن ،هر کسی هر چیز دارد در این راه آورده است .خیاط موکب خیاطی راه انداخته ،نانوا همینطور ،شیرنی فروش و...کودکان زیبایی پیاده روی را چند برابر می‌کنند آنها خادم های کوچک شیرنی غذای پیاده روی بودند کنار موکب ها هر چیزی داشتند می‌آورند ،کودکی دستمال به دست ،کودکی آب دارد و صدا میزند ما بارد ،کودکی عطر به دست ،،دسته های کودکان در فاصله های از هم جمع هستند و لبیک یا حسین صدا میزنند .موکبی هست روزه های خاکی میخواند از زینب به خاک افتاده می‌گوید ،از رقیه از علی اصغر از دستان جدا شده عباس میخواند .هر قدم یاد شهید است اینجا هر قدم یاد حسین است اینجا هر قدم یاد امام زمان است اینجا هر کسی میگوید قدم هایم نذر آمدنت صاحب الزمان ،یک کلام دانشگاه است اینجا ،بعد از سه شب چشمان ما منور میشود به دیدن حرم به دیدن گنبد طلای آقا ،به بین الحرمین ،اینحا باید از خود بی خود شد اینجا باید سفره ی دل را باز کرد شرمسار بود ،توبه کرد ،خود را ساخت . قدم های کاروان ما گاهی خسته می‌شود اما خستگی معنای شیرینی دارد ،هر چه خسته تر میشویم حسین را بیشتر حس می‌کنیم ،پا ها تاول میزند ،پا ها درد میکند اما روز آخر باز آروزی پیاده رفتن می‌کند .الان از مرز گذشته ایمالان در خانه نشسته ایماما چیزی به ما اضافه شده است ،محبت حسین کنج دل ما جا خوش کرده ،       نویسنده :ایوب خرم.                   شهریور ماه ۱۴۰۱   کاروان دانشجویی دانشگاه فرهنگیان هرمزگان                                        </description>
                <category>Ayob_khoram</category>
                <author>Ayob_khoram</author>
                <pubDate>Sun, 18 Sep 2022 22:29:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش آموزشی از مدارس عشایری(استاد بهمن بیگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_29870518/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%B9%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%DB%8C-s83i5sum5c08</link>
                <description>شاگردان عزیز،مربیان محترممن در میان اسامی خاص به نام سیاوش علاقه مخصوصی دارم دارم. از این نام دلپذیر خاطره ای خوش در خاطرم مانده است در گوش من، در گوش جان من این کلمه ی کوتاه سه بخشی اثر موسیقی دارد .شما داستان سیاوش شاهکار معروف فردوسی طوسی راحتماً خوانده و یا شنیده اید شاید من از این داستان نیز  تاثیر پذیرفته ام ولی در اینجا از سیاوش دیگری سخن می گویم و این سیاوش کمتر از هیچ یک از پهلوان های شاهنامه نیست.این پهلوان از طایفه عرب برخاسته است و چنان که می دانید عرب یکی از طوایف پنجگانه ایل خمسه است سه چهار سال پیش  گروهی از جوانان عرب که گذشته از فارسی به زبان عربی هم متکلم  بودند ماموریت دادم که به خوزستان بروند و قبایل عرب زبان خطه دشت میشان و سوسنگرد را باسواد کنند .سرپرستی این گروه را به راهنمای دلسوز و همکار شایسته آم غلامرضا توکلی سپردم.چنان که می‌دانید من سالیانه از همه مدارس عشایری  فارس و کشور دیدن میکنم و زمستان پارسال بار دیگر عازم خوزستان شدم به اهواز رسیدم تا توکلی در انتظارم دقیقه شماری می کند به سوی سوسنگرد به حرکت در آمدیم ،معلمان آن سامان نیز چشم درراهم بودند.در قیافه سرپرست مدارس آثار نگرانی مختصری احساس می شد. گمان کردم که کارهایش درخشان نیست و از دیدار من ناخشنود است. چنین نبود. او در کنارم نشست و پیش راندیم. هنگامی که به هفت فرسنگی سوسنگرد رسیدیم، در آبادی کوچکی به اشارهیتوکلی ماشین ما متوقف شد عده ای از کارگزاران شهر سوسنگرد و. در میان آنان فرماندار، رئيس شهربانی، رئیس ژاندارمری و گروهی و دیگر به استقبال آمده بودند. نگرانی راهنمای مدارس از این بابت بود. . من از این قبیل تشریفات پرهیز می کردم. وقتم را می گرفت. مدیون می شدم. ادای دین دشوار بود. در کارها وقفه حاصل می شد.) پیاده شدم و با بهترین کلمات و عباراتی که در اختیار داشتم.ادای احترام کردم و همه با هم در چندین ماشین به سوی شهر روان شدیم شهر ضیافت باشکوهی برایم برپا بود. من از این همه محبت متحیر بودم. چنین راه و رسمی در کار من نبود ،من جاه و مقامی درخور چنین بزرگداشتی نداشتم. کم کم کاشف به عمل آمد و معلوم شد که این بزرگواران به شدت مجذوب فعالیت معلمان عشایری خودمان شده اند. و راهنمای آموزش عشایری را واداشته اند تا یکی از معلمان خود را برای تدریس فرزندان آنان در نزدیکی شهر مستقر کند! توکلی انعطاف و نرمش نشان داده بود و به خواسته ی زمامداران شهر تن در داده بود. غريب ولایت بود. از عهده ی اصرارها برنیامده بود و اکنون همگی از ناراحتی و مخالفت من در هراس بودند و می خواستند مأخوذ به حیایم کنند) و دلم را به دست آورند. من از این مواضعه و قرار و مدار بی خبر بودم و به هر حال ناچار به موافقت شدم.من در عمق وجودم از این جریان و از این همه محبت و مهربانی شادمان بودم. روزی چند در منطقه ماندم و مثل همیشه همه ی بچه های مدارس را آزمودم. پیشرفت ها حیرت انگیز بود. زبان شیرین فارسی بر عربی غلبه کرده بود. کودکان عرب زبان متن ها و اشعار نغز فارسی را چنان شيوا می خواندند که دلی در سینه ای نمی ماند. کار از قدیمیها گذشته به شعر نو نیز پرداخته بودند. پسری شعر سهراب سپهری و دختری قطعه ای از آثار فروغ فرخزاد را چنان خواند که آب از دیده ها گرفت.پیشرفت ها آن چنان و شهرت کار در حدی بود که استاندار خوزستان نیز با هلی کوپتر به سوسنگرد فرود آمد و ساعاتی چند به جمع ما پیوست.دوستان و عزیزان معلمان طوایف خمسه در خوزستان از عهده ی چنین خدمتی برآمده و همه بینندگان را غرق شگفتی کردند، در کسب این احترام همه ی اموزکاران مباهات همهی آموزگاران سهیم و شریک بودند.در میان آنان حتی یک نفر را که از سطح خوب و خیلی خوبپایین تر باشد نیافتم حالا دارم به جان مطلب می رسم. در میان این گروه فداکار، آموزگار جوانی بود که دل و جانم را بیش از دیگران در اختیار گرفت. او جوانی بود به نام سیاوش بیژنی. دبستانش را دیدم و آزمودم. عالی بود. یکی از دانش آموزان او طفل ده ساله ی کم بضاعتی بود که شکل و شمایل ناجوری داشت. لب شکری بود. لب هایش به شکل وحشتناکی شکافته بود و از وسط آنها سه دندان تیز مثل سه نشتر برنده بیرون زده بود. نمی شد به چهره اش نگریست.پهلوان جوان ما، سیاوش به این کودک بدمنظر مهر بیشتری ورزیده بود. درسهایش همه درخشان بود. هنگام ترک دبستان سیاوش از من خواست نامه ای به استاندار بنویسم تا طفل معصوم را به اهواز ببرد و به وسیله ی جراحان پلاستیک معالجه اش کند. نامه‌ی گرمی نوشتم و به دستش دادمدو سه ماه بیش نگذشت. ایام عید فرا رسید. گرفتاری ما در ایام عید فراوان بود. آموزگاران دورافتاده از اکناف کشور به شیراز می آمدند تا حقوق های خود را بگیرند و پس از ماه ها دوری و فراق به زیارت پدرها و مادرها بروند. سیاوش هم یکی از آنان بود ولی او نمی توانست به دیدار خانواده برود. آزاد نبود. کودک لب شکری را همراه داشت. استاندار خوزستان به فریادش نرسیده بود. پسرک را با زحمت و مشقت نزد من آورده بودفصل نامساعدی بود. بیمارستان ها و پزشک ها درگیر تعطیلات عید بودند. راهی نبود جز آنکه کودک به خوزستان باز گردد و پس از پایان سال تحصیلی به شیراز مراجعت کند. سیاوش مهربان و دلسوز بار دیگر طفل بیچاره را بر دوش گرفت و به خانه و کاشانه رساند.اواخر خرداد بود که باز سیاوش و شاگردش وارد اطاق من شدند. هر دو را برداشتم و به بیمارستان رساندم، بیمارستانی که جراح متخصص پلاستیک داشت. کار جراحی کمتر از سه هفته طول کشید.سیاوش آمد و بچه را به دیدارم آورد .شناختی نبود .چهره ای زیبا و دوست داشتنی به هم زده بود.دوستان عزیز، شاگردان و مربیان محترم آیا به من حق نمیدهید که در میان اسامی خاص به اسم نازنین سیاوش علاقه ی مخصوص داشته باشم؟ دوستان عزیز، دانش آموزان دانشسراو مربیان محترم، امروز را روز سیاوش بنامیم. دانشسرا صندوق پست دارد. آدرس سیاوش مشخص است، من از رئیس بزرگوار دانشسرا خواهش کرده ام که کاغذ و پاکت و تمبر پست در اختیار همه بگذارد. به سیاوش نامه بنویسید. او را نامه باران کنید. برگ گل لای نامه هایتان بگذارید. سیاوش را گل باران کنید ))تهیه کننده:ایوب خرم</description>
                <category>Ayob_khoram</category>
                <author>Ayob_khoram</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 15:34:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>