<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میم.ح</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_30095386</link>
        <description>در‌ حال رشد✨️🐈</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:19:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>میم.ح</title>
            <link>https://virgool.io/@m_30095386</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مرگ و زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30095386/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-al5tsu1ubczi</link>
                <description>تضاد ها در کنار یکدیگر زیبایی خاصی می‌آفرینند. ماه و خورشید، شب و روز و ... مرگ و زندگی.عشق میان این دو عجیب است. زندگی‌ای که سرشار از جنب و جوش و زیستن است و مرگی که ردای تاریکی خود را بر روی مردگان می‌گستراند و آنها را در آرامشی ابدی فرو می‌برد. ولی این دو خیلی خوب با هم کنار می‌آیند. زندگی به مرگ نشاط و سرزندگی می‌دهد و مرگ هم زندگی را با آغوشی باز به آرامش مطلق می‌سپارد.زندگی هدایای بی‌شماری برای مرگ می‌فرستد و مرگ هم آنها را تا ابد برای خود نگه می‌دارد.گاهی وقت ها زندگی با شیطنت همیشگی‌اش بر روی پنجره‌ی خانه‌ی مرگ می‌زند و به انتظار او برای دیدنش پایان می‌دهد. بعضی اوقات هم مرگ در روز های آفتابی در کنار زندگی راه می‌رود و با ردایش او را از گرما می‌رهاند.شاید این عشق غیر‌قابل درک و باور باشد ولی می‌توان گفت که زیبا ترین عاشقانه ممکن است‌؛ اینکه با وجود تفاوت ها، تفاهم هایی و راه هایی برای عشق ورزیدن پیدا کنی، اگر بهترین عاشقی کردن نباشد پس چیست؟</description>
                <category>میم.ح</category>
                <author>میم.ح</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2024 18:57:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خونه اونجاست که...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30095386/%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-pgyzqvkigiip</link>
                <description>وقتی واردش میشی احساس کنی توی امن ترین و بهترین مکان ممکن هستی. اونجاست که بتونی احساساتت رو بروز بدی و بدونی که بهش اهمیت میدن. خونه جاییه که اوضاع بد نتونه تاثیر بدی روی افراد خونه بذاره چون همه مراقب همدیگه هستن و با هم مشکلات رو حل می کنن. خونه به جایی میگن که حتی فکر به ترک کردنش هم آزارت بده و هیچ دلیلی نتونه راضیت کنه تا از اونجا بری. خونه برای هر کس مفهوم متفاوتی داره ولی هروقت توی یک مکانی آروم ترین خودت بودی و از لذت بودن توی اونجا زمان از دستت در رفت، آره تو می‌تونی به اون مکان بگی &quot;خونه&quot;</description>
                <category>میم.ح</category>
                <author>میم.ح</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2024 22:39:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق اشتباه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30095386/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-tdfwhsxnserx</link>
                <description>دیدن او از دور هم برایم فوق العاده است. از خوشحالی و خنده اش لذت می برم ولی اینکه من کسی نبودم که بتوانم این احساسات را در او به وجود بیاورم، حقیقتی آزاردهنده است. اولین عشق به وجود آمده در وجودم نسبت به اشتباه ترین شخص ممکن است. این اشتباه بزرگی است ولی توانایی درست کردنش را ندارم. مدت ها عاشقش بودم و می خواستم او را برای خود داشته باشم ولی، الان می دانم که ما برای هم مناسب نیستیم یا بهتر است بگویم که من کسی نیستم که او می خواهد. ولی حالا، او می تواند در کنار کسی که عاشقش است بخندد و عشق زیبا و درستی را احساس کند.  هنوز هم عاشقش هستم حتی بیشتر از پیش و به همین دلیل است که گذاشتم برود. آخرین خواسته ام از این جهان این است که او تا ابد شاد باشد حتی اگر نیاز باشد که برای برآورده شدن این خواسته، دیگر هرگز او را نبینم.</description>
                <category>میم.ح</category>
                <author>میم.ح</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2024 12:25:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی‌نام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30095386/%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85-zsiaxmgrrbrg</link>
                <description>در گذرم از گورستان اتفاقی به قبری برخوردم که تنها یک چیز روی آن بود: بی‌نامبدون هیچ تاریخ تولد و مرگی، یادداشتی، خاطره ای یا متنی درمورد آن شخص. انگار که او تنها ترین انسان روی زمین بود.در این فکر غرق شدم که او چه کسی بوده است. مردی که به تنهایی می‌زیسته، یا زنی که تمام افراد زندگی‌اش را از دست داده بوده، شاید هم کودک تازه متولد شده ای که در خیابان‌ ها رها شده و جان سپرده.این &quot;بی‌نام&quot; می‌توانست هر شخصی باشد ولی انگار که او هیچ نبوده است. وقتی کسی را نداشته باشی تا تو را به یاد آورد، می‌شود گفت که تو وجود داشته ای؟آهی پر از درد را از سینه ام رها کردم. با تکه سنگ تیزی شروع به حکاکی بر روی سنگ قبر کردم و این عبارت را با خطی شکسته ولی قابل خواندن نوشتم: او از یاد نرفته است.پس از آن هر هفته با دسته گلی به دیدار آن قبر می‌رفتم. گل را بر روی سنگ می‌گذاشتم و مدتی کنارش می‌نشستم. هر بار او را شخصی متفاوت از دفعه قبل تصور می‌کردم و با او حرف می‌زدم. درست است که هیچ وقت نفهمیدم او کیست ولی به خود ثابت کردم که حتی یک شخص بی‌نام هم می‌تواند به یاد آورده شود.</description>
                <category>میم.ح</category>
                <author>میم.ح</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2024 00:16:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>