<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدیس کنعانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_30454885</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:55:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/569992/avatar/Ojjeo4.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدیس کنعانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_30454885</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بنظرت زمان وجود داره؟؛)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30454885/%D8%A8%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%AA-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-snku9fyux0ri</link>
                <description>بنظرم هرکی به دنیا میاد خدا همراه یال و کوپالش، یه ادم هم بهش میده: آدم زمان! یک دونده ماراتن هست! توی کودکی ضعیف هست و زمان خیلی کشدار و طولانی میشه. ظهرای تابستون طولانی، شبای زمستون تمام نشدنی. اما هرچی میگذره این دونده هم قوی تر میشه. اون موقعهاس که فکر می کنی تمام دقیقه هات به هم چسبیدن! بعد هم احتمالا پیر میشه و کم توان. دوباره بازهم زمان نمی تونه خوب بدوه و روزها کشدار میشن. اون موقع رو نمی دونم اما الان  حتی انقد سرعتش زیاد شده که حس می کنم یهو از خودم هم جلو میزنه! حال و آینده ام یکی میشه! و تو این تصورات میفتم که واقعا پنج سال بعد مثلا چه شکلی ام؟ به چی ها فکر می کنم؟ کجا هستم؟ بقیه آدمهایی که می شناسم چی؟ آدمها، این عکسها، این فیلمها،.. کجا میرن؟! بعضی وقتها دوست دارم یک جایی همون موقعها که دونده زمان نه خیلی کودک و ضعیفه و نه خیلی پیر ، جایی که خیلی هم سرحال و قبراقه دستشو گرفت نشوندش کنار خودت. تا همه چی متوقف شه. مثل اینجا. اون لحظه ای که خورشید روی دریا آروم آروم پایین میاد تا غروب کنه. کاش تا ابد تو همون سرخی می موند، می شد نگاهش کرد و حظ برد.... ?#هرمز، سرزمین زیبا با مردمی زیباتر ولی به تاراج رفته?</description>
                <category>مهدیس کنعانی</category>
                <author>مهدیس کنعانی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Nov 2022 20:43:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قل قل درون و دوچرخه!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30454885/%D9%82%D9%84-%D9%82%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-gfxprfm6pdfl</link>
                <description>انگیزه رکاب زنی صبحگاهی اینجانب!دقیقا همین شکلی موفرفری، همین اندازه آتیش پاره، همین قدر باهوش، همین قدر خنگول، همین قدر تخس! فقط شاید چشماش مشکی شیطون باشه شاید هم همین شکلی!وقتی فکر میکنم که اگر با ماشین برم اداره، این فسقلی درون تا آخر وقت میخواد تو وجودم بپر بپر کنه و هزار بار از در و دیوار بالا بره، انقدر کلافه ام کنه که مدام بیام پشت پنجره و کوه، برفای روش و مه پایینشو نگاه کنم، ترجیح میدم به سختی هم که شده 10 کیلومتر سربالایی رو رکاب بزنم تابلکه خسته شه، آروم بشینه یه گوشه برا خودش بازی کنه، منم به کارهام برسم!امروز هم رفتنی خیلی خوب بود، نم نم بارون و هوای ملس. هر دفعه هم چیک چیک آب از روز کلاه به پایین. برگشتنی ولی موش آب کشیده. تازه فهمیدم گلگیر خیلی مهمه! حداقل مانع پاشیدن آب چرخ جلو تا صورتت و چرخ عقب تا کمرت میشه.نکته جالب داستان این چند روزه هم، خروج از انجمن ماشین سواران و هم صنفی شدن با موتورسواران بود. تجربه یک دنیای متفاوت از دیدها و نگرشها. هم صنفی شدن با همونایی که کلی همه بد و بی راه میگن بهشون حداقل موقع درب ماشین باز کردن، رد شدنها،...می بینی خیلی هم تقصیر ندارن. کلی هم روحیه میدن به آدم و کیف میکنن این هم صنفیان گرامی.وقتی وسیله زیر پات عوض میشه عوض شدن دید خودت و دید بقیه به خودت خیلی جالبه. یادمه یه بار زیر حلقه بسکت پام وحشتناک پیچید و تا زیر زانو رفت تو گچ! ️ولی گاهی اداره میرفتم. یه روز دلم خواست ببینم اگر بجای آژانس تیکه تیکه با تاکسی برم، برخورد مردم چه تغییری می کنه. یک تجربه فوق العاده. کاملاااا رفتار آدما با یک آدم عصایی و یک آدم معمولی فرق داره و کاملا دید آدم عوض میشه. مثلا همیشه فکر میکنیم نیسان های آبی یا پیکان بارها بی توجه هستن. ولی اونروز دنیا برام عوض شد، خیلی از ماشینا موقع رد شدن من وانمیسادن، ولی همین دو‌مدل ماشین صبر کردن من رد شم! و خیلی چیزای دیگه دیدم اونروز. بماند که یکی اومد لطف کنه در تاکسی رو برام ببنده، پام هنوز کمی لای در بود کوبید محکم! بعد که گچ رو باز کردیم همون قسمت فقط کبود بود!!نکته آخر این چند روز هم اینکه پیاده روها پر از مانع هست و نامناسب برای ویلچری ها، موزاییکهای زیرخالی، ماشینهایی که جلوی پیاده رو پارک میکنن، چراغ نزدن ماشینها، خستگی و پکر بودن آدمها، اینکه سرشون یک طرفه ولی یه سمت دیگه میرن، و کنار همه اینا مهربونی آدمها، ذوق کردناشون، ،...و خیلی چیزای دیگه.آبان 1397</description>
                <category>مهدیس کنعانی</category>
                <author>مهدیس کنعانی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jan 2021 11:45:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>