<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Meow</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_30939357</link>
        <description>اتفاقات  زندگیم رو مینویسم برای داشتن تصمیمات بهتر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:25:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/964631/avatar/4zEspP.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Meow</title>
            <link>https://virgool.io/@m_30939357</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مثل گوربه ای که دنبال شیروانی است برای خیس نشدن زیر بارون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30939357/%D9%85%D8%AB%D9%84-%DA%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%B3-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86-jy0aje6pnaxp</link>
                <description>امروز روز دختر بود با مادرم و دوست مادرم رفتیم بیرون ولی امروز هیچی عادی نبود با هر کی حرف میزدم با احترام و لبخند جوابم رو میداد انگار بین مردم عزیز شده بودم هر چند قلب من هنوز برای جدایی که رخ داده ناراحته ولی چه میشه کرد ؟! فقط امیدوارم دوباره همه چیز خوب بشه چه با اون چه بدون  اون زمانی که دوازده سالم بود (فکر کنم ششم دبستان میشه ) عاشق آشپزی کردن و درست کردن کیک بودم. یه دختر چاق قد کوتاه که دوست داشت آشپزی کنه ((و  چیز های بدی هم  درست نمیکرد واقعا بعضی غذا ها و دسر هایی که درست میکرد عالی میشد و از طرف خانواده همکلاسی های مدرسه بخاطر چاقی بیش از حدش مسخره میشد ))با اینکه دوسش داشتم و لذت می‌بردم از اون کار ولی مناسب من نبود پس برای مسخره نشدن ولش کردم و بعد وارد راهنمایی شدم توی تابستون اون سال به شدت قد کشیدم و یادمه تقریبا یک ماه به خاطر درد بیش از حد پاهام نمیتونستم بخوابم از اون سال ها ورزش رو شروع کردم و از یه بچه کوشولوی چاق تبدیل شدم به دراز بی قواره تقریبا لاغر دیگه آشپزی کردن که چی بگم  حتی نمیتونم وعده های غذایی روزمره ام رو بخورم نمیگم از این که الان بدنم فرق کرده بدم میاد نمیگم از ورزش کردن بدم میاد ولی من هنوزم دلم میخواد برگردم به اون زمانی که یه دختر چاق بودم و انقدر برای آشپزی علاقه داشت شاید اون حس و علاقه و شوری که برای انجام اون کار تو دوازده سالگیم داشتم به تمام چیز هایی که الان دارم می ارزیدو الان به این دارم فکر میکنم که تقریبا این عذابی که دارم از جدایی با اون تحمل میکنم مثل ماجرای علاقه من به آشپزی باشه درسته ممکنه من و اون به درد هم نخوریم و الان زمان مناسبی برای ارتباطات عاطفی نباشه ولی من دوسش دارم :) باورت میشه! کسی رو که یک بارم لمس نکردی تو چشماش نگاه نکردی دستاش رو لمس نکرده باشی رو انقدر  دوست بداری و جون جونی برات باشه  شاید این همون حس عشق باشه یا یه وابستگی شدید باشهاون آدم خوبیه و برای من یه چیز تقریبا کامله ولی اگه بخوام دوباره بهش برگردم نمیتونم درست درس بخونم و باید بیست و چهار ساعته آنلاین باشم باهاش حرف بزنم پس باید یه تصمیم درست ، عاقلانه و حساب شده بگیرم هنوز چیزی به ذهنم نمیاد ولی تا تصمیم رو گرفتم حتما اینجا مینویسم⁦^_________^⁩</description>
                <category>Meow</category>
                <author>Meow</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jun 2021 02:52:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30939357/%D8%A7%D9%88%D9%86-cwzertskphas</link>
                <description>من امروز از پسری که به صورت مجازی باهاش آشنا شدم جدا شدم  کم کم از هم خوش مون اومد ، وارد یه رابطه شدیم . قرار بود تابستون بیاد تهران و ببینمش ولی فکر کنم هنوز آماده نبودیم، هم من هم اون سن کمی داریم امروز گند زدم شایدم خودمو نجات دادم حسابی عاشقش شده بودم تمام وجود من شده بود فکر ذهن اون انگار دیگه دوسم نداشت بی احساس برخورد می‌کرد انگار نه انگار که یه روزی بهم گفته بود دوست دارم یه روزی بهم توجه کرده بود و منو از دخترای دیگه خاص تر و برتر دید دیگه چرا باید می دیدمش ؟ چه دیر چه زود ازم جدا میشد پس حالا که خودم جدا شدم حداقل اش اینکه با دعوا یا با شکستن حرمت ها نبود خدایا واقعا چجوری میشه که یکی از بنده هات  انقدر به دلت میشینه ، یهو میاد و  تمام زندگیت میشه  خوب و بی دردسر از هم جدا شدیم ولی خیلی راحت خیلی راحت ازم خدافظی کرد حداقل انتظار داشتم بهم بگه بمون درست میشه یا هر چیزی یا هر کلمه ای که بهم بگه دلش میخواد که من پیشش بمونم هر چی میکشم از انتظار هایی که از بقیه دارم هست ولی خودمم مقصر بودم اون آدم خوبیه  هر دوتامون کم گزاشتیم یا شایدم الان زمان مناسبی برای عشق و عاشقیمون نبود من کنکور دارم و باید درس بخونم یا حداقل یه کار برای خودم پیدا کنم تا بتونم یه زندگی در حد مطلوب  برای خودم  بسازم و بعد یه نفر رو وارد زندگیم کنم ناراحتم و حس شکست دارم ولی برای تمام کار هام دلیل دارم به جز نا امیدی ازش چرا باید نا امید باشم از اینکه ممکنه یه روز ببینمش ؟ شاید اون روز هر دوتامون آدم بهتری برای زندگی و آینده باشیم ممکنه ازدواج کنه و یه دختر دیگه رو برای زندگی انتخاب کنه و حق داره صد البته که حق داره به امید روزی که ببینمت و بتونم لحظات بهتری رو کنارت بسازم ۲۲:۲۲ </description>
                <category>Meow</category>
                <author>Meow</author>
                <pubDate>Fri, 11 Jun 2021 22:25:52 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>