<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سحراکبری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_30949353</link>
        <description>مشتاق به آزادی روح از اسارت تن و زندگی با حرکات آزادانه روح همچو باد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 18:16:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3750898/avatar/nLE02V.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سحراکبری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_30949353</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لحظه ای بی خیال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30949353/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-kr2sefzr2kly</link>
                <description>اولین طرح جسورانه‌امامروز که دارم این پست و مینویسم روز جمعه است خونه عزیزم هستم و پرده های خونه رو جمع کرده آفتاب افتاده رو قالی های رنگیش🌈برای خودم چایی ریختم و اومدم نشستم دقیقا جایی که نور افتاده💚کم پیش میاد این ساعت از روز خونه باشم و بتونم از نور خورشید لذت ببرم به فکرم افتاد برم دفتر طراحیم رو بیارم با بقیه دفترچه هام تا بیکار نشینم و از این لحظه استفاده کنم دفتر طراحیم و که باز کردم، رفتم به اولین طراحی هام نگاه انداختم.یادمه مال یه سال پیش بود زیاد از لحاظ روحی حال مناسبی نداشتم میرفتم پیش یه مشاور وقتی فهمید طراحیم خوبه گفت در فاصله جلسات حس و حالتو طراحی کن (چون من انقدر غرق بودم بین هزاران حس و حال مختلف که اصلا نمیدونستم الان دقیقا حال و احوالم چیه؟)منم تو منگنه قرار گرفتم و قبول کردمآخه قبل از اون همیشه فکر میکردم دفتر طراحیم و نباید با طراحی‌های زشت خرابش کنم باید حتما ایده های قشنگ و اجرا کنم و میترسیدم از بداهه طراحی کردن و حتما میدونین که بحث جناب کمالگراییه 🤦خلاصه شروع کردم چند تا خط درهم برهم کشیدم و ازدلشون این طراحی رو درآوردم شاید واسه خیلیا بی معنی طلقی بشه اما اون زمان واسه من ریشه ای ترین زخم هام رو نشون میداد هر المان نشون از یک چیز بود.شاید از اونجا یکم ترسم کم شد اما هنوزم هست و من هنوزم با جناب کمالگرا دوستم بازم خوبه حداقل رفیق نیستم😁همیشه فکر میکنم روزای جمعه چون بیکارم باید خیلی کارهای مفید انجام بدم و از صبح تا شب مشغول باشم امروزم قرار بود همینطور باشه اما وقتی مشغول عکس گرفتن از طراحیام اونم زیر نور خورشید شدم دیدم چقدر حس و حالم خوبه آرومم دارم کیف میکنم من عاشق نورم طراحیام و خیلی دوست دارم و عکس برداشتن ازشون خیلی برام لذتبخشه.وقتی دیدم عکاسی از طرحام حالم و خوب میکنه یاد کتابی افتادم که دیروز میخوندم میگفت در طول روز فعالیت هارو با میزان انرژی که بهتون میدن یادداشت کنین تا بفهمین بیشتر از چه کاری لذت میبرین این تمرین بیشتر برای پیدا کردن حرفه کاری طراحی شده بود اما خب من به این چیزا کاری ندارم در حال حاضر بیخیال بودن و فکر نکردن و فقط دیدار تازه با طراحیام و بازی با رقص نور خورشید حالم و خوب میکنه.الان که فکرش و میکنم میبینم من هیچ بازی انجام نمیدم برا همین موقع انجام یک عادت مفید اما سخت یا یادگرفتن یک مهارت جدید احساس خستگی میکنم چون من هیچ فعالیتی برای افزایش انرژیم در نظر نگرفتم از خودم توقع داشتم عین یک ربات بعد از کار هم ۴ ساعت مشغول یادگیری و تمرین باشه و اصلا انرژیش پایین نیاد اما خب پس  حال خوب چی؟ خوش به حال بچه ها چقدر حالشون با بازی هاشون خوبه کاشکی منم یه بازی برا خودم پیدا کنم تا حداقل چند دقیقه از روز رو از بقیه کارها و پیشرفت و مهارت و ... غافل بشم و فقط با بازی کردن انرژی بگیرم.شاید بگین خب طراحی کن اما باید بگم متاسفانه همون طراحی ام برا من تبدیل شده به یه مهارت و اون کمالگرایی نمیزاره ازش لذت ببرم حتی حین طراحی ام همش به خوب بودن فکر میکنم اما اصل بازی اینه که نتیجه مهم نیست فقط انجام میدی و لذت میبری.اگر تا اینجا با من همراه بودین بی نهایت ممنونم خوشحال میشم بگین شما از طراحیم چه برداشتی داشتین و چه حس و حالی رو منتقل کرد؟ و اینکه بازی شما چیه؟اگگا</description>
                <category>سحراکبری</category>
                <author>سحراکبری</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jan 2025 10:27:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی و کار؛تاثیر متقابل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30949353/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-jfcokmbkfrsp</link>
                <description>زندگی ما در آرامش و کار ما در معنا خلاصه میشه. میخوام تاثیر این دو رو بر روی هم طبق دیدگاه قبلیم بررسی کنم، سه اصل مهم همیشه برام پررنگ بوده: اصل‌گرایی، ساده گرفتن و قدردانی. این سه اصل نه‌تنها در زندگی، بلکه در شغل و حرفه‌مون هم می‌تونن مسیرمون رو روشن‌تر کنن.اصل‌گرایی در شغلدر جامعه امروز، مخصوصاً در ایران، خیلی‌ها دنبال عناوین پرزرق‌وبرق هستن؛ مثل &quot;مدیر فنی&quot; یا &quot;کارشناس ارشد ارتباطات&quot;. اما آیا واقعاً این عناوین بیانگر ارزش واقعی کار ما هستن؟ شاید بهتر باشه به‌جای تمرکز روی این اسامی، دنبال خلق چیزی ارزشمند باشیم. چیزی که برای خودمون و اطرافیانمون مفید باشه. شغل ما نباید صرفاً بر اساس عنوانش تعریف بشه؛ باید بر اساس اثری که می‌ذاریم و ارزشی که خلق می‌کنیم، سنجیده بشه.ساده گرفتن در شغلما انسان‌ها در عصر تکنولوژی بیش‌ازحد کمال‌گرا شده‌ایم. ترس از اشتباه یا قضاوت دیگران، ما رو در زندان &quot;عالی بودن&quot; زندانی کرده. اما بسیاری از افراد موفق، از لحظه‌هایی رشد کردن که فکر می‌کردن انجام این کار یا طرح این پرسش ممکنه مسخره به نظر برسه .جایی که فکر میکنی غرق در چای حماقت جلوه میکنی جاییه که سرآغاز روشن شدن ابهامات ذهنیت هست یادمون باشه که سؤال پرسیدن، اشتباه کردن و کمک گرفتن از دیگران نه‌تنها ضعف نیست، بلکه نشونه رشد و یادگیریه.دوستان در دنیایی که هر روز کلی مطالب جدید و فرآیند های نو تشکیل میشه و ما باید خودمون رو بروز کنیم پس تلاش بر اینکه خودمون به چیزهای جدید تسلط پیدا کنیم و همه چیز رو خودمون بفهمیم و از دیگران در این مسیر کمک نگیریم روان و ذهن مارو بهم میریزه خستمون میکنه و از کار دلزده میشیم نترسیم از اینکه بپرسیم یا حتی گاهی ضعیف به نظر برسیم. همین بس که خجالت فقط ما رو از پیشرفت عقب می‌اندازه. قدردانی در زندگی و شغلقدردانی یعنی پذیرش وضعیت موجود و استفاده حداکثری ازش. زندگی ما در لحظات ساده‌اش تعریف می‌شه؛ از دویدن دنبال اتوبوس گرفته تا جنگیدن برای آخرین تیکه ته‌دیگ سر سفره! این لحظات ساده، همون چیزیه که زندگی رو واقعی و زیبا می‌کنه.اون زندگی شاهانه و فراطبیعی که در رسانه ها به ما نشان دادن همه زندگی نیست اون فقط بخشی از زندگی اون آدمه درست مثل همون سکوهایی که گفتم اونا فقط سکوهای اونها هستن اما از دره های زندگیشون چی؟ از اونها هم اطلاع دارین؟در کار هم، وقتی با آدم‌ها یا شرایطی مواجه می‌شیم که مطابق میل و عقاید ما نیست، باید بپذیریم که همه آدم ها و شرایط مثل ما عنصری معمولی در جهان هستن و در حال تلاش برای خلق چیزی هستن، حتی اگه اون خلق به نظر ما زیبا نباشه. نباید با هر چیزی بجنگیم؛ گاهی گذشتن و لبخند زدن، بهترین واکنشه. دیروز سر کار، همکارم داشت از موضوعی گلایه می‌کرد.و من فقط با لبخند سرم رو تکون دادم و داشتم به انعکاس نور خورشید روی لیوان چایم نگاه کردم و ذهنم رو درگیر نکردم. و از ذهنم میگذشت که گاهی سکوت و فقط نظاره کردن، آرامشی عمیق به همراه داره</description>
                <category>سحراکبری</category>
                <author>سحراکبری</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jan 2025 12:03:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی آرام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30949353/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-a0h8ohlsnwgv</link>
                <description>امروز یه تمرینی دارم در مورد اینکه چشم اندازم از زندگی رو تعریف کنمبه نظرم در زندگی قطعا نیروی برتری وجود داره نمیدونم چیه و چجوریه فقط میدونم هست شاید یه موقعایی یادمون میره هست که اونم اثره خیلی نزدیک بودن و همیشگی بودنشه اما معلومه که هست چون مگه میشه اینهمه هارمونی و نظم و زیبایی بدون هیچ گرداننده ای باشه؟اما معتقدم اون نیروی برتر بعد از خلق اختیار رو به ما میسپره و این ماییم که گرداننده زندگی خودمون میشیم و اگر بتونیم به توانایی خلق کردن دست پیدا کنیم در مرکزیت زندگی خودمون قرار میگیرم و زندگی رو جوری که خودمون میخوایم میسازیم پس به جای اینکه بخوایم دست و رو دست بزاریم و اجازه بدیم با هر تغییر نگرش اطرافیان و ...توی زندگی ما زلزله ایجاد بشه خودمون دست به کار بشیم و از توانایی های خودمون در خلق زندگی مورد پسندمون استفاده کنیماما اصل حرفم اینه که انقدر سخت نگیریم به خدا گناه داریم اخه مگه چقدر زمان داریم چقدر ذهنمون گنجایش داره که اینهمه باید براش میتراشیم؟باید این خونه رو بگیریباید فلان جا بری تفریحباید رستوران ۵رزرو کنیمباید حتما هرسال سفر فلان جا اوکی باشهباید ۳ تا ماشین و حداقل بخرمو.... هزارتا باید ناتموم دیگهاصلا واقعا تاحالا بهش فکرکردیم که آیا واقعا لازمه؟ مگه همه ما ها تو زندگی اینهمه میدوئیم دنبال چی؟ خب میگیم دنبال پول اما چرا دنبال پولیم؟ خب معلومه برا آرامشمعلومه که همه آرامش میخوان اما خیلی ارامش و بزرگ کردیم به خدا آرامش مثل ما نیست انقدر قل و قش نداره فقط کافیه یاد بگیری از چیزهایی که داری لذت ببری اونوقته که ارامش میاد یه نگاه به بچه ها بکنیم متوجه این حرف میشیم بچه ها یاد گرفتن چجوری با کوچیکترین چیز شاد باشن حتی وقتی ناراحت میشین یاد دارن دوباره شادی کنن اما ما ادم بزرگا انگار بزرگ که میشیم دیگه یادمون میره با یه بستنی قیفی هم میشه شاد بود با یه گلسر ساده با یک توپ رنگی با یه اتفاق ساده، تو هر روزمون هزار تا دلیل و اتفاق هست برا شادی کردن منتها اگر یادبگیریم بچگانه زندگی کنیم .و اینم یادمون باشه که شرایط زندگی همه ما آدمها یکیه یکی گذشته خوبی داشه یکی اینده خوبی یکی کودکی خوبی داشته یکی بزرگسالی خوبی ،یکی تحصیلات خوب داره یکی شهر سکونتش خوبه ،یکی خانواده خوبی داره یکی دوستای خوبی داره در نهایت برآیند خوشی و ناخوشی زندگی هممون صفره یعنی خنثی است یعنی نه هیچکس خوشبخته نه هیچکس بدبخته فقط هر کدوم رو سکوهای متفاوتیم یکی رو سکوی سلامتیه یکی رو سکوی ثروته و.... و اینکه ما حواسمون نیست خودمون رو سکوییم فقط داریم به سکوی بقیه نگاه میکنیم یادمون باشه ما روی سکویی واستادیم که در حال حاضر آرزوی یکی دیگس و یکی بلده رو همین سکو خوشحال باشه پس ماهم میتونیم.در نهایت اصل زندگی اینه که آرامش داشته باشیم و ارامش هم در لذت بردن از امکاناته زندگیه به بهانه چیزهای بزرگ و آرمان های دست نیافتنی آرامش رو ازخودمون نگیریم با یک خونه برای شبهای آرام یک روح برای دوست داشن و عشق ورزیدن و یک ذهن برای درک کردن زیبایی ها هم میشه به غایت خوشبختی رسید آرامشمون رو گره نزنیم به الزامات پیچیده نمیگم نجنگین نمیگم به دست نیارین نه براش بجنگین اما فقط اونها به زندگی معنا نمیدن که اگر قرار به اونها باشه باید بدونی که قراره زمان مهمی رو از دست بدی و ارامش رو تعویق بندازی به چندین سال دیگه.آرامشتون پایدار💚</description>
                <category>سحراکبری</category>
                <author>سحراکبری</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2025 13:47:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی آرام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30949353/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-ivujqwpay3hk</link>
                <description>امروز یه تمرینی دارم در مورد اینکه چشم اندازم از زندگی رو تعریف کنمبه نظرم در زندگی قطعا نیروی برتری وجود داره نمیدونم چیه و چجوریه فقط میدونم هست شاید یه موقعایی یادمون میره هست که اونم اثره خیلی نزدیک بودن و همیشگی بودنشه؛ اما معلومه که هست چون مگه میشه اینهمه هارمونی و نظم و زیبایی بدون هیچ گرداننده ای باشه؟اما معتقدم اون نیروی برتر بعد از خلق اختیار رو به ما میسپره و این ماییم که گرداننده زندگی خودمون میشیم و اگر بتونیم به توانایی خلق کردن دست پیدا کنیم در مرکزیت زندگی خودمون قرار میگیرم و زندگی رو جوری که خودمون میخوایم میسازیم پس به جای اینکه بخوایم دست و رو دست بزاریم و اجازه بدیم با هر تغییر نگرش اطرافیان و ...توی زندگی ما زلزله ایجاد بشه خودمون دست به کار بشیم و از توانایی های خودمون در خلق زندگی مورد پسندمون استفاده کنیماما اصل حرفم اینه که انقدر سخت نگیریم به خدا گناه داریم اخه مگه چقدر زمان داریم چقدر ذهنمون گنجایش داره که اینهمه باید براش میتراشیم؟باید این خونه رو بگیریباید فلان جا بری تفریحباید رستوران ۵ستاره رزرو کنیمباید حتما هرسال سفر فلان جا اوکی باشهباید ۳ تا ماشین و حداقل بخرمو.... هزارتا باید ناتموم دیگهاصلا واقعا تاحالا بهش فکرکردیم که آیا واقعا لازمه؟ مگه همه ما ها تو زندگی اینهمه میدوئیم دنبال چی؟ خب میگیم دنبال پول اما چرا دنبال پولیم؟ خب معلومه برا آرامش🌈معلومه که همه آرامش میخوان اما خیلی ارامش و بزرگ کردیم به خدا آرامش مثل ما نیست انقدر قل و قش نداره فقط کافیه یاد بگیری از چیزهایی که داری لذت ببری اونوقته که ارامش میاد یه نگاه به بچه ها بکنیم متوجه این حرف میشیم بچه ها یاد گرفتن چجوری با کوچیکترین چیز شاد باشن حتی وقتی ناراحت میشین یاد دارن دوباره شادی کنن اما ما ادم بزرگا انگار بزرگ که میشیم دیگه یادمون میره با یه بستنی قیفی هم میشه شاد بود با یه گلسر ساده با یک توپ رنگی با یه اتفاق ساده، تو هر روزمون هزار تا دلیل و اتفاق هست برا شادی کردن منتها اگر یادبگیریم بچگانه زندگی کنیم .و اینم یادمون باشه که شرایط زندگی همه ما آدمها یکیه. یکی گذشته خوبی داشه یکی اینده خوبی یکی کودکی خوبی داشته یکی بزرگسالی خوبی ،یکی تحصیلات خوب داره یکی شهر سکونتش خوبه ،یکی خانواده خوبی داره یکی دوستای خوبی داره در نهایت برآیند خوشی و ناخوشی زندگی هممون صفره یعنی خنثی است یعنی نه هیچکس خوشبخته نه هیچکس بدبخته فقط هر کدوم رو سکوهای متفاوتیم یکی رو سکوی سلامتیه یکی رو سکوی ثروته و.... و اینکه ما حواسمون نیست خودمون رو سکوییم؛ فقط داریم به سکوی بقیه نگاه میکنیم یادمون باشه ما روی سکویی واستادیم که در حال حاضر آرزوی یکی دیگس و یکی بلده رو همین سکو خوشحال باشه پس ماهم میتونیم.در نهایت اصل زندگی اینه که آرامش داشته باشیم و ارامش هم در لذت بردن از امکاناته زندگیه به بهانه چیزهای بزرگ و آرمان های دست نیافتنی آرامش رو ازخودمون نگیریم با یک خونه برای شبهای آرام یک روح برای دوست داشن و عشق ورزیدن و یک ذهن برای درک کردن زیبایی ها هم میشه به غایت خوشبختی رسید آرامشمون رو گره نزنیم به الزامات پیچیده نمیگم نجنگین ،نمیگم به دست نیارین« نه براش بجنگین» اما فقط اونها به زندگی معنا نمیدن که اگر قرار به اونها باشه باید بدونی که قراره زمان مهمی رو از دست بدی و ارامش رو تعویق بندازی به چندین سال دیگهآرامشتون پایدار💚</description>
                <category>سحراکبری</category>
                <author>سحراکبری</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jan 2025 13:32:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید کار کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_30949353/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-a1dhrvx8bzfn</link>
                <description>منم مثل همه آدمها تو بازه ای از سنم قرار دارم که باید انتخاب کنم چه شغلی رو میخوام انتخاب کنم اما ازاونجایی که هر ادمی خیلی استعداد ها و علایق داره و معیارهای مختلفی برای انتخاب شغل وجود داره پس اینطور میشه که....به خودت میای و میبینی که تو مغزت اندازه تمام چهارراه های شهر مسیر شغلی ایجاد شده 😑که نمیدونی کدوم درسته و غلط اصلا کدوم یکی واقعا تو رو به وجد میاره؟و در نهایت انقدر درمونده و خسته میشی که فکر میکنی اگر چند دقیقه دیگه ادامه بدی مغزت به روغن ریزی میوفته پس میگی اصلا ولش کن مهم نیست و میری سریال مورد علاقت و میبینی😂اما امروز داشتم یه کتابی رو میخوندم به اسم زندگی خود را طراحی کنید و یه تمرینی داشت تحت عنوان(چشم انداز شغلی)و باید مشخص میکردیم که قبل از انتخاب و بقیه دنگ و فنگ های مسیر اصلا شغل از دیدگاه من یعنی چی؟ به چی میگن کار؟چرا کارمیکنیم؟و ازین دست سوالات فلسفی که فکر میکنی جواب دادن بهش سخته اما خب من میخوام انجامش بدم من فکر میکنم ما ادم ها رو خدا خلق کرد که یک مخلوق با جوهره ذاتی خودش داشته باشه تا هر وقت خواست خودش رو بهتر بشناسه و عمیقا با خودش آشنا بشه؛ به این مخلوق نگاه میکنه و این شد که آدم رو فرستاد روی زمین تا این ماموریت تکمیل بشهحالا این ماموریت برای انسان به چه شکلی ایجاد شد؟    «خودشناسی»درست عین همون جمله که اگر خودتو بشناسی خدارو شناختی در اصل منظور خودمون هستیم چون ما عین یک قطره از اقیانوسیم ما تکه ای وجود خداییم .خب حالا ما باید خودمون رو بشناسیم که به جوهره اصلی وجودمون که خدای لایتناهی هست وصل بشیم برای خودشناسی به نظرم بهترین چیز همون رویکردی هست که خود خدا پیش گرفت؛ یعنی خلق کردن.چون وقتی شما یه چیزی رو خلق میکنی خواسته یا ناخواسته رده هایی از روح و ذهن و باورهای تو در اون خلقت ایجاد میشه که نمایانگر خود تو هستن.من خودم طراحی انجام میدم وقتی طراحی میکنم اگر کاغذ در فاصله نزدیکم باشه و در حال کار کردن روش باشم نمیتونم درست ببینمش خوبی ها و بدی هاش رو کامل نمیبینم باید بگیرمش دور از دور بهش نگاه کنم توی قضیه خلق کردن هم ما یک خلقی رو از وجودمون میکشیم بیرون و در قالب های مختلف بهش بعد مادی میدیم بعد شروع میکنیم به بررسی کردن و ارتقا دادنش مثل فلسفه تکامل انسان به عنوان مخلوق خدا .حالا اگر تا اینجا با من همراه بوده باشین شاید بگین اینها اصلا چه ربطی به کار داره؟الان میخوام این موضوع رو بسط بدم به خود موضوع کار دوستان از ابتدای خلقت ذهن ما طراحی شده برای بقا یعنی کمترین انرژی رو استفاده کنه و ذاتا تنبله و کار هم برای همه ما سخت و طاقت فرساست در واقع همیشه کار رو از لذت جدا میدونیم ،جدای از عزیزانی که عاشق کارشون هستن و دمشون هم گرم؛ اما اکثرا از کارشون خسته ان .خب چی میشه اگر ما بیایم کارمون رو هم بیاریم در پروسه خودشناسی قرار بدیم و حتی کارمون رو هم یه نردبون کنیم برای رسیدن به مراتب بالای خودآگاهی؟ خب حالا سوال میشه چطوری؟ اول از همه باید بدونیم که ما چون خیلی فعالیت هارو بدون هدف و مقصود خاصی و صرفا برای چیزهای سطحی مثل حقوق و ... انجام میدیم برامون ملال آور میشه اما اگر با دید معناگرایانه به شغلمون نگاه کنیم همه چیز عوض میشه یعنی بیای یه معنای درست و اساسی برای کاری که انجام میدی پیدا کنی و اون معنا مورد پسند شما و و همخوان با عقایدت باشه جوری نباشه که یه معنای الکی یا صرفا طبق ذهنیت دیگران برای خودت معنا بتراشی . حالا برای این معنا میتونیم همون خلق رو در نظربگیریم؛بالاترین و بهترین خصیصه انسان به عنوان مخلوق خدا اینه که خودش خلق کنه و به این توانایی برسه که قدم اولش همون خلق در جهان ماده هست و بعد خلق در ابعاد بالاتر.پس به این صورت تلفیق میشه که ما باید با خلق به خودشناسی برسیم و از اونطرف هم برای لذتبخش کردن باید در پی یک معنی اون کار رو انجام بدیم که اون معنی برای میشه همون خلق یعنی من اینکار رو انجام میدم تا خلقی از خودم به عنوان مخلوق خدا انجام بدم و با دیدن و ارزیابی و ارتقای اون خلق به خودشناسی بیشتری دست پیدا کنم و در واقع یک چرخه از خلق و خودشناسی تشکیل میشه‌.  حالا با فرض  اینکه این نظریه پذیرفته شده باشه سؤال اینه که چه چیزی باید خلق کنیم؟ ببینید همه چیز در دنیا از جامدات و مایعات گرفته و... تا حتی کلمات، نگاه‌ها و رفتارهای ما دارای انرژی است. بنابراین اساساً هر چیزی که از ما ساطع شود، به عنوان یک خلق از جانب ما محسوب می‌شود. پس مهم نیست که آیا این یک محصول فیزیکی، یک نوع خدمات یا حتی یک نوع رفتار و انضباط شغلی باشد.شخصی ممکنه بگه که&quot;من فقط یک کارمند یا یک کارگر ساده هستم، پس چی میتونم خلق کنم؟&quot; فرقی نمی کنه ببینید تفاوتی نداره شما مخترع باشی، کارآفرین باشی، مغازه دار باشی، کارآموز باشی یا هر چی شما باید برای شناخت خودت در حیطه کاری خودت و تا جایی که اختیار داری و از دستت برمیاد یه خلق انجام بدی.میتونه یک محصول فیزیکی باشه که به عنوان یک تولید کننده تولیدش کنی، یا عرضه یک خدمت به عنوان خلق شما محسوب بشه مثلا شما اگر روانشناس باشی خدماتت و مشاوراتت تبدیل میشه به خلق شما یا حتی یه نیروی اداری هستی نحوه رفتار شما با مراجعه کنندگان یا همکارانت میشه خلق شما.میتونه یک محصول فیزیکی باشه که به عنوان یک تولید کننده تولیدش کنی، یا عرضه یک خدمت به عنوان خلق شما محسوب بشه مثلا شما اگر روانشناس باشی خدماتت و مشاوراتت تبدیل میشه به خلق شما یا حتی یه نیروی اداری هستی نحوه رفتار شما با مراجعه کنندگان یا همکارانت میشه خلق شما.و کار ما اینجا تموم نمیشه اگر شما هر روز به دنبال ارزیابی خلق خودت نباشی و به دنبال رفع نقص هاش و بهبودش نباشی بعد یه مدت دوباره همون آش و همون کاسه منمامان‌بزرگای قدیم می‌گفتن :«یه جوری زندگی کنین وقتی تو این دنیا نبودین به خوبی ازتون یاد بشه» این خلق هم مصداق همون اثری هست که ما در دنیا می‌گذاریم ؛در واقع بخشی از اون هست. شما وقتی رفتار محترمانه در محیط کار رو به عنوان خلقتون در نظر می‌گیرین، وقتی برای دفعات اول اون رو اجرا می‌کنید به واسطه ذهنیت متفاوتی که راجب کار پیدا کردین همکارانتون متوجه میشن، یا حتی مراجعه‌کنندگان و در اون تغییر رفتار شما بازخوردهایی دریافت میکنید و وقتی متوجه باشیم که {دنیای بیرون انعکاسی از دنیای درون ما هست} اون بازخوردها رو در هر حال و به هر شکلی که باشه فرصتی برای ارتقای خودشناسی خودمون میبینیم؛ و دوباره با یک خلق بهتر در جهان اطرافمون تاثیر میزاریم و دوباره و دوباره این چرخه رو ادامه میدیم و کم کم این بازی برامون جذاب میشه و مثل قبل با تلخ کامی به روند شغلیمون فکر نمیکنیم.امیدوارم چرخه خلق و خودشناسیتون همیشه خوب بچرخه دوستان😉اگر تا اینجای متن رو خوندین باید بگم خیلی سپاسگزارم وقت ارزشمندتون رو با من به اشتراک گزاشتین من اولین بارم هست افکارم رو در قالب متن برای بقیه بازگو میکنم امیدوارم مفید بوده باشه</description>
                <category>سحراکبری</category>
                <author>سحراکبری</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jan 2025 18:51:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>