<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Marshmallow</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_31093517</link>
        <description>«یه گوشه برای کتاب‌ها،فیلم،رشد و حال‌خوب»
تلگرام:https://t.me/marshmallow_daily</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 18:19:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3143139/avatar/ckvIkH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Marshmallow</title>
            <link>https://virgool.io/@m_31093517</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من طمع به شفاعت تو دارم!</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D9%85%D9%86-%D8%B7%D9%85%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%AA%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-fhxedzjbzqsn</link>
                <description>زندگی تو، راهی است که کم‌تر کسی آن را می‌بیند و می‌فهمد.راهی که در آن، دنیا کوچک می‌شود و نگاه تو بزرگ؛نه به دنبال صدا و نام،که به دنبال حقیقت و خدا !می‌بینم چطور لحظه‌هایت در سکوت و اخلاص می‌گذشت،چطور شجاعت و توکل در تو یکی شده بود و چگونه در میان هیاهوی دنیا،حقیقت وجودی خودرا فراموش نمیکردی.من اینک در پستی این دنیا گیر کرده‌ام،می‌ترسم، گم می‌شوم، فراموش می‌کنم…اما وقتی به زندگی تو نگاه می‌کنم،می‌فهمم که زندگی معنایی جز «راه رفتن برای حقیقت» ندارد.تو به من نشان دادی که زندگی، بازی با مردم و دنیا نیست؛«زندگی، حرکت در مسیر خداست»حتی اگر کسی نفهمد،حتی اگر هیچ نامی باقی نماند،حتی اگر تنها باشم،حتی اگر منفور شوم،حتی اگر مورد سرزنش قرار بگیرم.می‌خواهم به همان مسیر تو نزدیک شوم و کاش من هم در لیست کسانی باشم که تو می‌شناسی…زندگی تو یادم می‌دهد که ارزش انسان،نه در دنیا، نه در مردم،که در اخلاص و عمقی است که با خدا دارد.و من…می‌خواهم شبیه تو باشم.می‌خواهم به چهره تو گره بخورم.هیچ شباهتی به تو ندارم…اما امید به شفاعت تو دارم.</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Wed, 25 Feb 2026 20:15:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روحم از شدت درد میسوزد!</title>
                <link>https://virgool.io/MyGunpen/%D8%B1%D9%88%D8%AD%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%AF%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%AF-ovtc9lq1t2tr</link>
                <description>«او را خیلی دوست میدارم.او خدای من است.محرم راز و نیاز من است.همدم شب های تار من است.تنها کسی است که هرگز مرا ترک نکرده است و من نیز هرگز یادش را از ضمیر نبرده‌ام.سراپای وجودم سرشار از عشق و محبت به اوست،اما از او میترسم،از حضورش شرم دارم،دائما از او می‌گریزم،او را می‌خوانم، از پشت پرده با او راز و نیاز میکنم،با او مکاتبه میکنم،همه را به سوی او می‌خوانم،برای لقایش اشک میریزم،اما همین که او به ملاقات من می‌آید من می‌گریزم، مخفی می‌شوم،در سکوتی مرگ‌زا فرو‌ میروم.جرأت ملاقاتش را ندارم.صفای حضورش را در خود نمی‌یابم.او همیشه آماده است که مرا در هر کجا و در هر شرایطی ملاقات کند؛ اما این منم که خود را شایسته ملاقاتش نمی‌بینم.از ترس و کوچکی خود شرم می‌کنم،از او می‌گریزم.»خدای من «۱۹۷۶ میلادی،لبنان،مناجات های شهید مصطفی چمران»خدایا از این دریای فریب،از این دنیای سیاست و تزویر خسته و اندوهگین شده‌ام،فقط سعی میکنم به دنبال حق بروم و خود را به هیچ معبود دیگری جز خدا نفروشم و برای آنکه در مقابل ظلم و کفر رویین‌تر شوم و شرف ایمانی خود را از خطر تعرض محفوظ بدارم،سعی میکنم بر آنچه آسیب‌پذیر است و ممکن است ملعبه دست سیاست‌بازان قرار گیرد قلم بطلان بکشم،از مال و منال خود،از جان و هستی خود از حتی از نام و نشان خود نیز بگذرم و بدین وسیله بازیگران شعبده‌باز را خلع سلاح کنم، تا هرچه کردند و هرچه خدعه نمودند و هرچه تهدید کردند،کارگر نشود.»«دوری از سیاست‌بازی،مصطفی چمران»«خدایا دردمندم.روحم از شدت درد می‌سوزد،قلبم می‌جوشد،احساسم شعله میکشد و بند بند وجودم از شدت درد ضجه می‌زند،تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش...احساس میکنم که این دنیا دیگر جای من نیست،با همه وداع می‌کنم و میخواهم فقط با خدای خود تنها باشم.»خلوت با خدا« آخرین مناجات شهید چمران قبل از شهادت»</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jan 2026 01:29:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«معرفی چهار کتابی که به تازگی خوندم»(۲)</title>
                <link>https://virgool.io/farhang-andishe/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%85%DB%B2-fnzlxhqbezkp</link>
                <description>سلام به همه دوستای گلم🙃🌱چند وقتیه که کتاب‌های جدید زیادی خوندم و الان دلم می‌خواد چندتاش رو با شما به اشتراک بذارم.راستش من بعد از خوندن هرکتاب ترجیح میدم،همونجا رهاش نکنم.نوشتن راجع بهش بعد از اتمام خوندنش باعث میشه بیشتر از قبل در ذهنم ثبت بشه و خب چرا که نه؟! میتونه معرفی خوبی برای افراد دیگه هم باشه تا شاید کتاب مورد علاقه خودشون رو پیدا کنن.اگه مثل من عاشق کشف کتاب‌های تازه و متفاوت هستید، ممکنه این چهار کتاب توجه شمارو به خودشون جلب کنن! بیاید با هم این سفر کتاب‌خوانی رو شروع کنیم و شاید یه چیزی پیدا کنیم که دلتون بخواد به لیست علاقه‌مندی‌هاتون اضافه کنید🤝🏻😉۱)فراتر از بودن اثر کریستین بوبن🤍«عشق،مرگ و جاودانگی»کتاب فراتر از بودن اثر نویسنده فرانسوی آقای کریستین بوبن،راجع به خانمی زیبا،عاشق زندگی،پر از شور و شوق،مادر،همسر و معشوقی 44 ساله به اسم ژیسلین هست که در اثر سکته مغزی به صورت ناگهانی از دنیا میره و این کتاب مجموعه نوشته‌های نویسنده خطاب به ژیسلینه.از اونجایی که آقای بوبن،فلسفه خونده و از طرفی انسان مذهبی هم هست،دید فلسفی_عرفانی که در کتاب موج میزنه به راحتی قابل لمسه.توی این کتاب عاشق برای همیشه همراه با معشوق خودش زندگی میکنه و حتی مرگ هم نمیتونه پیوند بین قلب او و معشوقش رو از هم بگسله!کتاب لحن شیرین و عاشقانه_عارفانه‌ای داره و اگر روح لطیف و آرومی داشته باشید،به راحتی میتونید باهاش ارتباط برقرار کنید،مخصوصا اگر خدایی نکرده درد سوگ عزیزی درون قلبتون باشه،میتونید تک‌تک جملاتش رو با پوست و گوشت و استخونتون درک کنید!«این کتاب باعث شد بیشتر تامل کنم راجع به ماهیت مرگ! و عشق های حقیقی که درون قلب انسان ریشه میزنن.مرگ و فقدان و جدایی پیوند بین شما و کسی که دوسش دارید رو هرگز از بین نخواهد برد.فهمیدم باید عشق رو ابراز کرد! باید به کسانی که دوسشون داریم بگیم که چقدر عاشقشونیم،به زیبایی گل‌های رز اعتراف کنیم و از تماشای آسمون و برخورد باد به صورتمون لذت ببریم:)»«کودکان به ملکوت پروردگار نزدیک‌ترند... و خدا آن چیزی است که کودکان می‌شناسند، نه بزرگسالان؛ بزرگسالان وقت خود را برای غذا دادن به گنجشکان هدر نمی‌دهند.»برای آن که بتوان کمی، حتی شده کمی زندگی کرد، باید دو بار متولد شویم: ابتدا تولد جسم‌مان است و سپس تولد روح‌مان. هر دو تولد مانند کنده شدن‌می‌مانند. تولد اول بدن را به این دنیا می‌کشاند و تولد دوم، روح را به آسمان پرواز می‌دهد.هیچ فرقی نمی‌کند چقدر خوب و وفادار باشم، زیرا همیشه کسانی هستند که لیاقتش را ندارند...ژیسلن، دوستت دارم... و این جمله‌ای است که هرگز آن را به زمان گذشته نخواهم نوشت.هرگز عشق، محبت، رفاقت و هیچ چیز باارزش دیگری را از کسی گدایی نکنم؛ چون معمولا چیز باارزش را به گدا نمی‌دهند.۲)کتاب نحسی بخت ستارگان ما اثر جان گرین⭐«زندگی در فرصت محدود!»داشتم توی طاقچه میگشتم که چشمم به این کتاب از جان گرین افتاد.وقتی چهارده ساله بودم یادمه که یه فیلم سینمایی با همین عنوان تماشا کردم که درواقع از این کتاب اقتباس شده بود اما فک نمیکردم کتاب هم داشته باشه! اون موقع با دیدن انتهای غم‌انگیز فیلم فقط گریه کردم و داستان عشق بین هیزل گریس لنگستر دختر 16 ساله مبتلا به سرطان تیرویید و آگوستوس واترز پسر 17 ساله‌ای که اون هم مبتلا به سرطان بود،به شدت من رو متاثر کرد اما به معنا و مفهوم خاصی پی نبردم!تا اینکه چندسال بعد کتابش رو خوندم!کتاب نحسی بخت ستارگان ما در سال 2012 منتشر شد و در بین رمان های نواجوانان جزو پرفروش‌ترین کتاب ها قرار گرفت.داستان راجع به دختر و پسری 16 و 17 ساله هست که دوتاشون مبتلا به سرطان هستن و بنابراین چیزی که واضحه،فرصت کوتاه دنیایی برای زندگیه!هیزل دختری واقع بینه و جریانات و اتفاقات زندگی رو خیلی ساده‌تر میپذیره،کار خاصی نمیکنه و زندگیش خلاصه شده در بیمارستان رفتن،مصرف دارو و گاهی درس خوندن در کالج تا اینکه با آگوستوس واترز آشنا میشه. پسری پرانرژی سرشار از شور زندگی و با دیدی پرامید و مثبت.این کتاب برای نوجوانان و کسایی که عاشق رمان های عاشقانه هستن میتونه جذاب باشه.«وقتی یه بیماری مثل سرطان به سراغ آدم میاد،محدود بودن زندگی دنیایی خیلی بیشتر به چشم میاد! اون موقع‌س که با خودت میگی باید از باقی فرصت زندگیم به درستی استفاده کنم چون دیگه زمانی نمونده! اما واقعیت اینه که همه ما نمیدونیم که چقدر فرصت داریم و شاید همین روزها آخرین فرصت زندگی ما بر روی این کره خاکی باشه! همه ما بخوایم یا نخوایم فراموش میشیم اما برای من همین که در قلب انسان هایی باشم که زمانی قلبشون رو لمس کردم کافیه،حتی اگه ده سال بعد با نبود این آدما من هم به کلی فراموش بشم!»تو از بیرون نمی‌تونی خودت رو ببینی، برای همین هیچ تصوری نداری که چه‌قدر بی‌نظیری.»دیگر چه؟ او خیلی زیباست. از نگاه کردن به او خسته نمی‌شوی. هیچ‌وقت نگران این نیستی که نکند او از تو باهوش‌تر باشد؛ می‌دانی که هست. او بامزه است بدون این‌که کوچک‌ترین بدجنسی‌ای بکند. من عاشقشم. من خیلی خوش شانسم که عاشقشم، فن هوتن. در این دنیا، آدم نمی‌تواند انتخاب کند که به او آسیب رسانده بشود یا نه، ولی تا حدودی می‌تواند این انتخاب را بکند که چه کسی این آسیب را به او بزند. من از انتخابم راضی‌ام. امیدوارم او هم از انتخابش راضی باشد.همان‌طور که این دنیا برای آدم‌ها ساخته نشده، ما هم برای این دنیا ساخته نشده‌ایم.اگر دردی وجود نداشت، چگونه می‌شد لذت‌ها را درک کرد؟۳)امیلی در نیومون اثر ال.ام مونتگومری🌱«سفر به دنیای رویاها و کلمات»همه ما خانوم ال.ام مونتگومری رو با مجموعه کتاب های آن‌شرلی در گرین گیبلز میشناسیم.حالا یه مجموعه رمان جدیدی داره راجع به امیلی که در سه جلد هست. من فقط جلد اول رو خوندم،«امیلی و صعود» و «امیلی و جست و جو» دو جلد بعدی این مجموعه هستن.امیلی دختر پرشور و نشاطی هست که همراه با پدرش زندگی میکنه و در کودکی مادرش رو از دست داده.اون بعد از مدتی به علت بیماری پدرش رو هم از دست میده و یتیم میشه تا اینکه میفهمه در نیومون اونقدری که فکر میکرد تنها نیست و برای ادامه زندگی به خونه فامیل های مادرش میره و در کنار خاله و داییهایی که داره زندگی میکنه.دقیقا همون تصوری که از فضای کتاب آن‌شرلی در ذهنتون شکل گرفته در کتاب های امیلی هم حاکمه!خوندن این نوع کتاب‌ها به معنای واقعی حال منو خوب میکنن،چون با خودت فک میکنی که دقیقا داری در همون جزیره با همون آدم‌ها زندگی میکنی.به نظرم خانوم ال ام مونتگومری نگاه متفاوتی به زندگی داره و میتونه به هرچیزی رنگ و بوی دیگه‌ای ببخشه.این مجموعه کتاب‌ها برای همه افراد در هر رنج سنی میتونه جذاب باشه.«زندگی کردن در کنار آدم‌هایی که برای چیزهای کوچیک زندگی ذوق میکنن،لذت دیگه‌ای داره.آدمایی که وقتی به برگ گل نگاه میکنن،چیزی فراتر از یه گیاه ساده رو میبینن و هرچیزی رو زیباتر و رنگی‌رنگی‌تر میکنن.کاش خودمونم بتونیم از این نوع آدما باشیم🌈🤞🏻»نمی‌توانی خدا را دوست نداشته باشی. او خودِ دوست داشتن است.نمی‌دانم بخشیدن مردم اصلاً فایده‌ای دارد یا نه. چرا، دارد. حداقل خیال خودت راحت می‌شود.شب‌ها صدای طوفان را دوست دارم. خیلی دل‌چسب است که پتوها را دور خودت بپیچی و خیالت راحت باشد که سرمایش به تو نمی‌رسدمن اصلاً به خوشگل‌بودن یا نبودنت فکر نکردم. به نظر تو یک ستاره حتماً باید خوشگل باشد؟هر عشقی بخشی از وجود خداست.۴)مینیمالیسم اثر  جاشوا فیلدز ملبورن و رایان نیکدیمس🧘🏻‍♂️«زندگی‌ساده،ذهنِ آرام»کتاب مینیمالیسم راجع به تغییر مسیر جاشوا و رایان در سن سی‌سالگیه که با سایر مردمان جهان به اشتراک گذاشتن.یه کتاب برای بازنگری در زندگی،رشد،حس رضایت و تغییر مسیر!قبل از خوندن این کتاب تصورم از مینیمالیسم این بود که باید همه وسایلای زندگیم رو بفروشم،فقط یه مدل غذا بخورم،یه مدل لباس بپوشم و تا جای ممکن وسایل مورد نیاز زندگیم به چهل عدد نرسه! درحالی که بعد خوندن این کتاب متوجه شدم که مینیمالیسم فقط راجع به اشیای زندگی نیست!گاهی باید به آدم‌های اطرافمون نگاه کنیم و شروع به پاکسازی کنیم.گاهی هم باید بریم سراغ افکارمون و فکرهای هرز و پوچ رو به سطل زباله مغزمون هدایت کنیم.باید توی غذا و سبک زندگیمون بازنگری کنیم و ...توی این کتاب دو نویسنده در کنار ثبت تجربیات،راجع به زندگی،سلامت،رابطه،شغل،معنویت،خواب،غذا و... توصیه‌های مفیدی میکنه که میتونه براتون مفید باشه.به طور کلی کتاب خوب و کوتاهی بود به نظرم ارزشش رو داره که یه نگاه بهش بندازید و توصیه های راهبردیش برای بالابردن کیفیت زندگیمون میتونه کاربردی باشه.«ثروت میتونه در رفاه و راحتی ما نقش داشته باشه،اصلا با زندگی که در رفع نیارهای مادی اساسی ناتوانه هم نمیشه طعم رضایت و شادی رو چشید اما چیزی که باعث احساس خوشبختی حقیقی میشه شخصیت ماس! مهم اینه که تو چه فردی هستی و آیا میتونی از چیزهای بی‌اهمیت در زندگی چشم‌پوشی کنی و به چیزهای اساسی و مهم بها بدی؟! آدم های فوق‌ثروتمندِ ناراحت و اندوهگین، خودش اثباتی بر تاثیر شخصیت در ایجاد حس رضایته»آدم‌ها روی این کرۀ خاکی زمان محدودی دارند. می‌توانند از این زمان برای اندوختن ثروت استفاده کنند یا برای رسیدن به یک زندگی معنادار. مورد آخر لزوماً مانعی برای رسیدن به هدف اول نیست. اما طمع برای کسب ثروت به زندگی معنادار منتهی نمی‌شود.قرار بر این نیست که با انباشت دارایی‌های مادی آدم خوشحالی بشوید. همگی به این موضوع واقفیم، با این حال، اکثر مردم معنای زندگی را در انباشت دارایی‌های بیشتر جست‌وجو می‌کنند. با این وجود، خوشحالی واقعی به این بستگی دارد که شما چه کسی هستید، به چه کسی تبدیل شده‌اید. خوشحالی واقعی از درون شما نشئت می‌گیرد. به‌طور مشابه، نارضایتی نیز به کسی که به آن تبدیل شده‌اید بستگی دارد. بنابراین، اگر زندگی معنادار و آگاهانه‌ای دارید، اکثر مواقع، احساس خوشحالی، رضایت و خرسندی خواهید داشت.پس از تأمل، مشورت، بحث، تحقیقات و بررسی‌های فراوان، بر سر پنج بُعد به توافق رسیدیم که برای یک زندگی معنادار به ما کمک می‌کنند: ۱. سلامتی ۲. روابط ۳. پیگیری علایق ۴. رشد فردی ۵. تعامل با دیگرانپایداری کلید اصلی برای رشد واقعی است.https://vrgl.ir/owGbBشما به تازگی چه کتابی مطالعه کردید که دوسِش داشتید و به بقیه پیشنهاد میکنید؟خوشحال میشم که در قسمت کامنت ها بهم معرفی کنید.😊🌱موفق و سربلند باشید.</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 19:32:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه اتفاق خوب!</title>
                <link>https://virgool.io/zendagi/%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%AE%D9%88%D8%A8-ldvavx2h6d75</link>
                <description>سلاممماینجا برف بارییییییییده🥹فک کن شب بخوابی و صبح با چنین صحنه‌ای روبرو بشی❄️حس اینو دارم که یه طلسم بزرگ بعد مدت‌ها شکسته شده!این روزا دیگه واقعاً حال و حوصله حرف‌زدنِ بیشتر نیست:)فقط زیبایی ببینیم،یخرده حالمون خوب بشه✨🌱چنین صحنه‌ای💫سطل زباله کاکل‌برفی👀:)برای قرار عاشقانه دونفره توی یه روز برفی میتونه جای خوبی باشه... البته به شرطی که قبل نشستن، صندلی توسط یارِ عاشق،پاک و برف‌روبی بشه 🤝🏻🙄ولی این واقعا درخت زیبایی بود&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;برای من خالی کردن این برف،حکم قرص آرامش‌بخش رو داره😁کوه‌ها سفید،ابرا سفید،زمین سفید،درختا سفید...حق دارم بعد این همه مدت برف نباریدن،مثل برف‌ندیده ها رفتار کنم مگه نه؟!🚶🏻‍♀️ترکیب پاییز و زمستوناوج خلاقیت روی برف😎😂شبیه ابرای توی آسمونن⛅ 🙃💞ایشونم عبدالله هستن،درسته که ظاهر دخترونه داره اما من به عنوان سازنده‌ش میگم که مردتر از عبدالله در این کره خاکی پیدا نمیشه!نهههههههههههههههههههههه عبداللللللللللللللللللله......پ.ن یک:شاید عبدالله آب شده باشه اما خب انا لله و انا الیه راجعون مگه نه؟! من هیچ وقت عبدالله رو از یاد نخواهم برد😔💔پ.ن دو:ولی چه جالب که آدم میتونه یه چیزی رو خلق کنه و اینقدر دوسش داشته باشه! جدی جدی دلم داره برای عبدالله تنگ میشه😔😂پ.ن سه:معمولا در چنین مواقعی که برف میاد،بهتره فرصت رو غنیمت بشمارید و زودتر برید بیرون و از برفا استفاده کنید چون ممکنه دیر از خواب بیدار بشید و ببینید تمامی برف های روی زمین توسط دیگران نابود شده😄چرا تو اولین کسی نباشی که پا روی اون برفای دست نخورده زیبا و گوگولی میذاره؟😭😂پ.ن چهار:مراقب خودتون باشید:)😂</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 10:35:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احوالات این روزها!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-qysxzflhfzcy</link>
                <description>سلام ویرگولیای عزیز🙃🩷حالتون چطوره؟ امیدوارم گرد غم و اندوه روی چهره های قشنگتون ننشسته باشه و امیدتون به آینده‌ای روشن و زیباتر رو از دست نداده باشید.راستش توی این روزا که هممون نبود اینترنت رو داریم تجربه میکنیم،تنها جایی که من رو از بی‌حوصلگی نجات داد،فیلیمو،طاقچه و گه‌گاهی سر زدن به ویرگول بود.اون روزای اول از شدت بی‌حوصلگی میخواستم سر به بیابون بذارم:)ولی خببببب درست میشه 🌱👍🏻پرده اول l «با این گرونی نمیتونم زندگی کنم اما اینطوری هم نمیخوام ادامه بدم!»هرروز که از خواب بیدار میشم و چشمام رو باز میکنم،میدونم که همه چیز از دیروز گرون‌تر شده.تقریبا حساب کردم که اگه با این حقوق الانم تا آخر عمرم هم کار کنم نمیتونم یه خونه درست و حسابی برای خودم بخرم باقی چیزهای مورد نیاز زندگیم که آرزوشون رو دارم پیشکش!رییس جمهور کشور رو میبینم که دایما میگه نمیتونیم،نمیشه،راه بسته‌س،همینه که هست! یکی نیست بگه وقتی بلد نیستی شکر خوردی زمام قدرت رو در دست گرفتی!دلم میخواد اعتراض کنم! فریاد بزنم بر ضد مفسدانی که زندگی رو برام سخت کردن و من رو از آرزوهام روز به روز دورتر میکنن.با خانواده‌م میرم روستا تا به پدربزرگم سر بزنم که میبینم عابربانک ها و بسیج محل رو آتیش زدن،تمام قرآن هارو سوزوندن،حتی کولر روی پشت بومش رو هم تکه‌تکه کردن! تا تونستن به امام حسین«ع» فحش و ناسزا گفتن! البته همه خواهان این کار نبودن عده معدودی از این افراد! اما اگه کسی مخالفتی بکنه احتمالا قربانی بعدی خودشه!مردی از اهالی روستا که پناهندگی کانادا رو گرفته،عکسی از خودش با رضا پهلوی روی پروفایل اینستاگرامش گذاشته و هرشب فراخوان میده که کی بیاید بیرون کی نیاید.حرف‌های امیدبخشِ ترامپ!!!! در حمایت از مردم ایران رو دایما استوری میکنه.همیشه یکی از راههای پیدا کردن مسیر درست رو این دونستم که برخلاف جهت مسیری که دشمن بهم نشون میده حرکت کنم.تروریستی که دستش به خون میلیون ها انسان بی‌گناه در سراسر جهان آلوده‌س حالا اومده و از من حمایت میکنه!پسر یکی آشناهامون که فقط 18 سال داره و با کلی امید و آرزو تازه وارد دانشگاه شده، به همراه مادر و مادربزرگش نیمه شب به دنبال پدرش که در اعتراضات شرکت کرده میره اما در کوچه‌ای خلوت جلوی چشم مادرش،مردی سوار بر موتورسیکلت با چهره پوشیده تیری به قلبش میزنه و پسر بیچاره میمیره.جسدش رو هم با کلی بدبختی و دردسر تونستن تحویل بگیرن!پسر همسایه‌مون پلیسه،یه پسر 25 ساله محجوب،تنها چیزی که تحویل مادر بیچاره‌ش داده شد یه بدن تکه‌تکه شده‌ و سلاخی شده توسط چاقو بود!نمیدونم مامانش چجوری میخواد از این به بعد به زندگی ادامه بده.همه چیز خیلی پیچیده‌سما داریم چه بلایی سر خودمون میاریم!پس اعتراض من به گرونی چی میشه؟!!!!!پرده دوم l «اینقدر غرق اینترنت شدم که یادم رفته بود زندگی کنم!»جدای از همه اتفاقات شوکه‌کننده و اندوهناکی که این روزها همگی شاهدش بودیم،نبود اینترنت تا حدودی باعث شد یخرده بیشتر بفهمم که چقدر زندگیم رو درگیر فضای مجازی کرده بودم. به معنای واقعی کلمه روزهای اول اعصابم بهم ریخته بود و دلم میخواست زمین و زمان رو فحش بدم که چرا اینترنت قطعه! با خودم میگفتم خب الان من چیکار کنم؟!حوصله‌م سررفته!باورتون میشه نبود اینترنت باعث شد بفهمم چقدر در استفاده از روزهای زندگیم ناتوانم!واقعا نمیدونستم چطوری از زمانم استفاده کنم،هرکاری که میخواستم انجام بدم منتهی میشد به یوتیوب یا تلگرام!این چند روز که اینترنت قطع بود یخرده زندگی کردم!آشپزی کردمنقاشی کشیدمبا خانواده‌م وقت گذروندم و بیشتر باهاشون حرف زدمکتاب خوندمدرس خوندمبیرون رفتم و قدم زدمفیلم های خوب تماشا کردمو متوجه شدم که این همه مدت اعتیاد شدیدی به فضای مجازی داشتم و خودم خبر نداشتم!پرده سوم l «انسان به معنای واقعی کلمه!»چریک باشی و این احساسات رو داشته باشی:))))یه کتاب توی طاقچه پیدا کردم راجع به زندگی شهید مصطفی چمران.هرچقدر که جلوتر میرم بیشتر به کمالات و شجاعت بی‌نظیر این آدم پی میبرم.با خودم فک میکنم چطور ممکنه کسی اینقدر با قدرت و خالصانه در مسیر درستی که بهش معتقده پیش بره؟!انسانی که از بند هرچیزی رهاس و فقط به معبود خودش نگاه میکنه!انسانی که اندوه و رنج انسانی دیگه قلبش رو به درد میاره و به سادگی از همنوع خودش نمیگذره.کسی که در برابر ظلم و استعمارگر می‌ایسته حتی اگر به بهای خونش تموم بشه،چون اینقدر بزرگه که به زندگی پست دنیایی کوچک‌ترین دلبستگی نداره.چقدر زیباچقدر خارق‌العادهچقدر باشکوهکاش فقط یه کوچولو بشه شبیهش شد!پرده چهارم l «این نیز بگذرد»وقتی بچه بودم از شبکه پویا یه انیمیشن تماشا میکردم به اسم «قصه های خوب برای بچه های خوب» از کتاب‌های آقای مهدی آذریزدی بود.عاشقش بودم.توی یکی از قسمت ها،در انتهای داستان نویسنده خطاب به بچه ها یه همچین چیزی گفت:بچه های عزیزم در سختی های زندگی و وقتایی که حالتون خوب نبود یا ناراحت بودید این جمله رو به یاد بیارید کهاین نیز بگذردچی بچه ها دوباره بگید؟این نیز بگذرد. سختی های زندگی هم درست مثل لحظات شادش گذر خواهند کرد.من هم به عنوان بچه‌ای که به شدت تحت تاثیر فیلم ها و انیمیشن ها قرار میگرفتم😄«همین الانم اینطوری‌ام👀»این جمله در ذهنم حک شد. هرچقدر بزرگتر شدم بیشتر به این قضیه پی بردم که چراغ راهنمای زندگی همیشه سبزه! جایی برای توقف نیست.واقعیت اینه که این دنیا محل موندن نیست و یه روزی جسم هممون سرد میشه و کودی میشیم برای زمین و رشد گل ها و گیاهان دیگه.پس همه باهم:این نیز بگذرد:)</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 15:33:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ولی تو همیشه پیشم بودی...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-dsyythwih0a3</link>
                <description>نمیدونمدلم میخواد هرچیز که ته قلبم هست رو بنویسم اما انگار نمیتونم...فقط خودت درک میکنی چی میگم مگه نه؟چیزی درونم میخوام که با هیچ چی سیراب نمیشه! حس خواستن کسی!نیاز داشتن به کسی!در انتها همشون به تو میرسه!من تورو میخوام!من خیلی جاها تورو انتخاب نکردم،پَسِت زدم و ازت فاصله گرفتم اما تو همیشه بودی...بعضی آدما رو میبینم مثل مادرم که همیشه تورو انتخاب کردن و این چه سعادت بزرگیه.من مثل مامانم نیستم:)ولی خیلی دوست دارم...اینو خوب میدونیتو آرامش مطلقی برای من،آرامشی که فقط منحصر به توئه.خیلی دوس دارم بدونم که من برای تو کی‌م؟ کاش میشد صدات رو بشنوم و مستقیم بهم جواب بدی!من حضور تورو با گوشت و پوست و استخونم حس میکنم.خیلی جاها راهم رو گم کردم و به بیراهه رفتم،خیلی جاها فقط خودمو گول زدم و اونی نبودم که باید میبودم،خیلی جاها بهت اهمیتی ندادم اما تو همیشه منو پیدا کردی و به سمت خودت کشوندی.دستمو ول نکن من بهت نیاز دارم،من فقط به تو نیاز دارم،خواهش میکنم خدای منمحبوب منمعشوق مننور امیدمتو قادر مطلقیبهم کمک کن در رنج‌های زندگی دووم بیارم و بتونم ادامه بدمتو همیشه در هرجایی بودیتو منو میدیدیوقتی چشمام پر از اشک بود و هیچ پناهی نداشتم،تو تنها جایی بودی که دلم جرأت می‌کرد فرو بریزه.وقتایی که هیچ‌کس نبود که بتونم بهش تکیه کنم،من به همون «بودنِ بی‌صدات» تکیه دادم.وقتی یه تیکه از قلبم رو از دست دادم،تو دیدی چطور با یه جای خالیِ همیشگی ادامه دادم،تو همه چیز رو دیدی و فقط موندی و دستمو گرفتی.شب‌هایی که تنهایی می‌نشستم توی بالکن و به آسمون پرستاره خیره می‌شدم،حس می‌کردم از لای همون ستاره‌ها آروم داری نگام می‌کنی که تنها نمونم.وقتی سرم رو از پنجره‌ی ماشین بیرون می‌کردم و باد به صورتم می‌خورد،دلم می‌خواست باور کنم این نوازشِ توئه که بین موهام پیچ میخوره و بهم آرامش میده.وقتایی که حرفی برای گفتن نداشتم و فقط بغض بود،تو همون سکوتی بودی که قضاوت نمی‌کرد.من تو رو از دلِ دردها شناختم…نه از وقتی همه‌چیز خوب بود،از وقتی که دیگه چیزی برای خوب بودن وجود نداشت.تو رو از دلِ از دست دادنِ پدرم دیدم.از همون لحظه‌ای که دنیا یه‌هو ساکت شد و آغوشش برای همیشه بسته موند.من موندم و یه دلتنگی که هیچ‌کس بلد نبود جمعش کنه.اون‌جا که باید می‌شکستم ولی نشکستم،تو بودی ...بی صدا،اما محکم‌تر از هر شونه‌ای.تو رو از دلِ نبودن آدم‌ها فهمیدم.از اون‌هایی که فکر می‌کردم قراره همیشه باشن ولی نبودن.از زخمِ خداحافظی‌هایی که حتی درست گفته نشدن.هر بار که یکی رفت و من خالی‌تر شدم،تو همون خلأ خودتو جا دادی که من از هم نپاشم.تو رو از دلِ دست‌های مامانم دیدم.از چین‌وچروک‌هایی که قصه‌ی سال‌ها صبرن.از دست‌هایی که خسته‌ان ولی هنوز بلدن نوازش کنن.اون صبرِ عمیق،اون عشقِ بی‌منت، خیلی شبیه خودت بود خدای من:)))))تو رو از دلِ چشم‌های مظلومِ برادرم شناختم.از نگاهش که زودتر از سنش بزرگ شد.از بغض‌هایی که قورت داد تا قوی به نظر بیاد.تو توی اون نگاه بودی که هنوز امیدو کامل از دست نداده بود.و تو رو از دلِ آغوشِ گرمِ پدرم دیدم…آغوشی که رفت اماحسِ امنش هنوز دورِ قلبمه.هر وقت دلم می‌لرزه هر وقت دنیا زیادی سرده،می‌فهمم تو همون آغوش رو میتونی بهم بدی،چون قبلا هم هدیه خودت بود.من تو رو توی آسمون‌های دور پیدا نکردم.تو توی گریه‌هام بودی،توی دلتنگی‌هام،توی از دست دادن‌هام.تو از دلِ درد خودتو به من نشون دادی و یادم دادی حتی وقتی همه‌چیز می‌ره،تو می‌مونی.من تورو فریاد میزنمروحمامید منخدای بزرگمن از هیچ‌چیزی نمیترسم،چون تو با منیاز من دور نشو چون بدون تو نمیتونم.میدونم که تو برای زخم‌هایی که باید علاج کنی مرهم میفرستی.</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Thu, 18 Dec 2025 00:00:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور خودت رو بیشتر دوست داشته باشی؟🫂🫀🌱</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%F0%9F%AB%82%F0%9F%AB%80%F0%9F%8C%B1-enajs6cqi8oj</link>
                <description>سلام سلام حال و احوال شما ویرگولیای عزیز؟🙃🌱خب این پست صرفا براساس تجربیات من نوشته شده و ممکنه با بعضی قسمت‌هاش موافق نباشید اما خوندنش خالی از لطف نیست 😉قبلا وقتی عبارت‌هایی مثل «عشق به خود»،«عزت‌نفس» ، «خودباوری» و... رو میشنیدم خیلی تصورات خاصی به ذهنم نمیرسید.اولین چیزی که بهش فکر میکردم این بود که برای افزایش عزت‌نفس باید کارهای مفید انجام بدم.خب اغلب ما همین تصورات به ذهنمون میرسه! اینکه ورزش کنیم،به پوست و بدنمون برسیم،برای رشد روحی و علمیمون کتاب بخونیم و از این دست کارها.من همه این کارهارو انجام میدادم اماهمیشه یه جای کار میلنگید!من ورزش میکردم و کتاب هم زیاد میخوندم اما متوجه شدم که به شدت نیازمند تایید دیگران هستم،من نیاز داشتم تا بقیه بهم بگن که دوست‌داشتنی و زیبا هستم؛فرقی نمیکرد مامانم،داداش یا هرکدوم از اعضای نزدیک خانواده‌م بوده باشه،من برای گرفتن تایید و تعریف و تمجید ازشون له‌له میزدم و این خودش یه نشونه بزرگ از نداشتن عزت نفس بود!اگه دیگران بهم نمیگفتن که من زیبا و دوست‌داشتنی هستم،حس زیبابودن نمیکردم و کافی بود تا کسی انتقاد کوچیکی از من بکنه،همون موقع بود که احساس بی‌ارزشی به سراغم میومد! این حس گاها اینقدر در زندگی بهم آسیب میزد که حاضر میشدم برای رسیدن به اون حس خوب از دریافت محبت و تایید دیگران حتی پا روی شخصیت خودم بذارم!همه اینا درحالی بود که من معتقد بودم میدونم معنای عزت نفس داشتن چیه؟! ولی کاملا اشتباه فهمیده بودم.بنابراین تصمیم گرفتم به معنا و مفهوم واقعی عزت‌نفس پی ببرم و راهکارهای عملی برای درست کردن این بخش از شخصیتم رو به کار بگیرم.ویدیوهای زیادی از یوتیوب تماشا کردم،پادکست‌های روانشناسی گوش دادم و یه کتاب خوندم به اسم «اول عاشق خودت باش اثر مارک رکلاو» که درباره افرایش عزت نفس در سی روز بود و واقعا بهم کمک زیادی کرد.از بین همه اینا پنج نکته اساسی که بیشتر از همه بهم کمک کرد رو براتون لیست میکنم.امیدوارم براتون مفید باشه.۱_از دردهات فرار نکن🏃🏻‍♀️⛔خیلی مهمه که وقتی درد، شکست، ناراحتی یا احساس کم‌ارزشی سراغت میاد، سعی نکنی سریع با سرگرمی، گوشی، یا بی‌توجهی ازش فرار کنی.چون فرار از درد فقط باعث میشه اون احساس در ناخودآگاهت بمونه و عزت نفست رو از درون تضعیف کنه.باید بشینی و با با احساست صادق باشی. مثلاً بگو: «الان ناراحتم چون حس می‌کنم کافی نیستم.» فقط ببینش، قضاوتش نکن. همدلی با خودت یعنی همون جایی که عزت نفس رشد می‌کنه.درد یه بخش جدایی‌ناپذیر از زندگیه و نمیتونی انکارش کنی.دقیقا در همون لحظه‌ای که میپذیریش و قبول میکنی که ممکنه رنج بکشی شدت رنچ کشیدنت هم کاهش پیدا میکنه.۲_نظم داشته باش📝🌱به خودت ثابت کن که می‌تونی به قول‌هایی که به خودت می‌دی عمل کنی.اگه هرروز با خودت تصمیم بگیری که مثلا 30 دقیقه ورزش کنی اما در انتهای شب ببینی که نه تنها 30 دقیقه ورزش نکردی بلکه کلی هم خوراکی های ممنوعه خوردی باعث میشه حس بدی نسبت به خودت بگیری.بی‌نظمی باعث میشه احساس بی‌کفایتی و گناه درونت شکل بگیره، ولی نظم باعث اعتماد درونی میشه.از کارای کوچیک شروع کن؛ مثلاً صبح تختت رو مرتب کن یا یه برنامه‌ی ساده‌ی روزانه بنویس و انجامش بده. همین کارهای ظاهراً ساده، به ذهنت می‌گن: «من قابل اعتمادم.»ممکنه در مسیر دچار مشکل بشی،بعضی روزها کل برنامه‌ت بهم میخوره.برای من هم خیلی زیاد پیش میاد اما مهمه که به مسیرت ادامه بدی و برای فردات دوباره برنامه بچینی و از اول شروع کنی.۳_به بدنت اهمیت بده💪🏻🎯نکته مهمی که وجود داره اینه که عزت نفس فقط ذهنی نیست، جسمی هم هست. وقتی به بدنت بی‌توجهی می‌کنی، در واقع داری پیام بی‌ارزشی به خودت می‌دی.احترام به بدنت یعنی احترام به خودت.خواب کافی، تغذیه سالم، ورزش و مراقبت از ظاهر توی زندگی خیلی اهمیت دارن.نکته‌ای که خیلی برام جالبه اینه که ما معمولا وقتی میخوایم بیرون بریم یا قراری داریم به خودمون میرسیم،لباس های زیبا میپوشیم یا از عطر استفاده میکنیم.اما چرا باید همه چیز برای دیگران باشه؟! ما معمولا وقتی مهمون میاد خونمون بهترین ظروفمون رو استفاده میکنیم و چیزهای خوبمون رو برای دیگران رو میکنیم!چرا باید اینطور رفتار کنیم؟!حس خوب داشتن به خودمون باعث میشه با دیگران هم خوب رفتار کنیم و بهشون حس خوب بدیم.پس به بدنتون برسید،لباسای خوشگل بپوشید،ظاهر زیبایی رو برای خودتون هرروز رقم بزنید تا در نهایت هرروز خودتون رو بیشتر دوست داشته باشید.۴_ارتباطت رو با خداوند بهتر کن💫🫀به نظرم اصلی‌ترین عاملی که باعث میشه حس ارزش درونی و عزت نفس زیاد بکنیم،ارتباط خوب داشتن با خداونده.وقتی بدونی ارزش تورو خداوند تعیین میکنه، دیگه نیاز نداری از آدم‌ها تأیید بگیری.چند دقیقه دعا، ذکر یا سکوت معنوی روزانه، یا حتی گفت‌وگوی صادقانه با خدا. نه رسمی، بلکه با زبان دل باعث میشه علاوه بر اینکه روز خوبی رو در پیش داشته باشی حس خوبی هم به خودت بگیری.میدونید من همیشه با خودم فکر میکنم،تنها کسی که بدون هیچگونه قضاوت و پیش‌داوری اشتباه و با دونستن تمامی شرایط زندگی و نیت‌هایی که ما داشتیم بهمون عشق میورزه و با وجود تمام گناهان بازهم مارو دوست داره خدوانده.حتی اگه تمام عالم بهتون پشت کنن یا کاری که میکنید رو قبول نداشته باشن،وقتی شما فقط نگاه خداوند براتون مهم باشه،دیگه نیازی به تایید دیگران ندارید.اینجوری میشه که ملاک و معیار پذیرفته شدن کارهاتون میشه خداوند و اون موقع‌س که عزت نفستون میره بالا و البته در برابر سختی ها و تلاطم های زندگی هم کم نمیارید:)۵_فوراً هر گونه بی‌احترامی یا رفتار نامهربانانه نسبت به خودت رو متوقف کن💖✋🏻بی‌احترامی به خود فقط فریاد زدن سر خودمون نیست؛ شامل خودتحقیری، سرزنش، یا موندن توی روابطی هم هست که بهت آسیب می‌زنن.هر بار که با خودت بد رفتار می‌کنی، در واقع به ذهن ناخودآگاهت می‌گی «من لیاقت احترام ندارم.»وقتی کاری رو اشتباه انجام میدی،اشکالی نداره خب پیش میاد:)مگه چندبار توی این دنیا زندگی کردی که انتظار داری همه چیز در بهترین نحو خودش پیش بره؟اگه در ارتباط با آدمایی هستی که تورو جزو اولویت های زندگیشون نمیدونن یا بهت اهمیتی نمیدن،خب چرا باید در چنین ارتباطی باقی بمونی؟!یادت باشه اگه کسی بهت بی‌احترامی کرد،تورو پس زد یا با بی‌توجهی‌هاش بهت نشون داد که اهمیتی براش نداری،بهتره به جای تحمل،سریعا این رفتارهای نامهربانانه رو متوقف کنی:)))یادت باشه تو ارزشمندی و لیاقت بهترین‌هارو داری.مهربونی و عشقت رو باید صرف کسانی کنی که رفتارهای خوب تورو نه از سر وظیفه بلکه لطف و محبتی در حق خودشون بدونن.کسایی که ارزشتون رو میدونن و حاضرن از وقت و انرژی و زندگیشون براتون مایه بذارن.آرررررررره خلاصه:)این نکات مهمی بود که از اون کتاب یاد گرفته بودم.البته اینم یادمون باشه،ما آدمیم،کامل نیستیم،نه اینکه بگم کار اشتباه انجام دادن اشکالی نداره،اما خب معصوم هم نیستیم،مسلما چه بخوایم و چه نخوایم نقص و عیوب و ایراداتی خواهیم داشت،شاید ظاهری،یا اخلاقی و رفتاری...هرچیزی که هست یادمون باشه،آینده همیشه پیش‌رومونه و میتونیم تغییرات بزرگ ایجاد کنیم.با خودتون فکر کنید آیا با عدم عزت نفس و تنفر از خودتون میتونید اوضاع رو بهتر کنید؟:)جواب یه نهههههه بزرگه.پس خودتون رو دوست داشته باشید،چون دوست داشتن دیگران از دریچه دوست داشتن خودتون میگذره.مراقب خودتون باشید🌱🙃🤞🏻</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Wed, 05 Nov 2025 19:01:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یکسال زندگی در ارومیه🚙🗺</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%87-cl5xj4lq5j2x</link>
                <description>سلام،سلام،سلام:)حال شما؟ احوال شما ویرگولیا؟مهرماه سال گذشته یه هفته بعد از همین موقع‌ها بود که بار و بندیلم رو جمع کردم و به همراه پدر و مادرم راهی ارومیه شدم.قرار بود چهارسال از ندگیم رو در ارومیه بگذرونم،درس بخونم،دوستای جدید پیدا کنم و تجربیات مختلفی کسب کنم و طعم زندگی دانشجویی رو بچشم.اولین روزی که وارد خوابگاه شدم،فاصله 520 کیلومتری از خانواده‌م بدجوری باعث ناراحتیم بود،تازه از شانس من توی اتاق کسی نبود و من اولین شب رو تنهایی سپری کردم بنابراین حس دلتنگی شدیدی میکردم و البته اضطراب و ترس هم در وجودم کاملا نمایان بود.حتی یه ویدیو از خودم گرفتم و از اینکه تصمیم گرفتم به دانشگاه ارومیه بیام ابراز ندامت و پشیمونی کردم اونم با گریه و زاری شدید😂😁اما چیزی نگذشت که عاشقش شدم،عاشق مردمش،فرهنگش،شهرش،بافتش و ...اومدن به ارومیه یکی از بهترین تجربیات زندگیم شد.امسال با توجه به اتفاقاتی که در زندگیم افتاد و البته سختی رفت و آمد تصمیم گرفتم،درخواستی برای انتقالی به تهران بنویسم و بعد از تحمل مشقت های فراوان برای ترم آینده انتقالی بگیرم...پس با خودم گفتم چرا تجربیات یکسال زندگی در ارومیه رو ننویسم؟:)خب برو که بریم...یه سال، یه عالمه رفیقِ جان 😇🧡از لحظه اول که پا به ارومیه گذاشتم، حس کردم اینجا جای خاصیه؛ جایی که آدم‌ها با دل باز و لبخند بهت نگاه می‌کنن.لبخندهایی که از طرف دیگران به منِ غریبه نثار میشد رو هرگز در شهر شلوغ و پرترافیک تهران ندیدم! دوست‌هایی که اینجا پیدا کردم، مثل خانواده‌ام شدن. هر کدومشون با خوبی‌ها و مراقبتی که دارن، بهم یاد دادن معنی واقعی دوستی چیه. همین مردمِ خوب و دوست‌داشتنی بودن که این سال رو برام پر از خاطره و عشق کردن.از مهسای عزیزم که بهترین و خاطره‌انگیزترین تجربه ها رو باهاش کسب کردم،درس‌های بزرگی ازش گرفتم و در لحظاتی که ناراحت اندوهگین بودم همیشه در کنارم بود و باعث شادیم شد:) تا هم‌اتاقی‌ها و هم‌کلاسی هایی که معنای واقعی همدردی و انسان‌دوستی رو ازشون یاد گرفتم.چیزی که باعث دلتنگی من میشه،همین افراد فوق‌العاده و منحصر به فرد هستن که البته امیدوارم در آینده پیوندم باهاشون هرگز قطع نشه.لحظه‌های ساده، خاطره‌های بزرگ 🌿✨همیشه معتقد بودم که لحظه‌های ساده و کوچکترین کارهایی که ممکنه بی‌اهمیت به نظر برسه هستن که در نهایت یه زندگی شاد و پر از عشق رو برای ما به ارمغان میارن.دلم برای چایی خوردن‌های گاه به گاه با دوستام توی حیاط خلوت تنگ میشه.برای صحبت های زیاد راجع به مسایل مختلف در صف طولانی شام و ناهار.برای ترکی یاد دادن های هم‌اتاقیام بهم.برای نماز جماعت های پر از صمیمت و محبت با بچه‌ها.برای تنهایی نشستن توی حیاط بزرگ دانشگاه میون درخت‌های کاج.برای یه دقیقه طی کردن مسافت خوابگاه تا ساختمان آموزشی و رفتن سر کلاس.برای اتحاد بی‌حد و حصر بین بچه‌های کلاسمون در پیچوندن کلاس‌ها😁برای آهنگ گذاشتن و رقصیدن و دیوونه‌بازی با بقیه بچه‌ها.برای شوخی‌هایی که گاهی تا مدتها فکر کردن بهشون باعث خنده‌م میشدبرای گشت و گذار توی شهر و تماشای همه مکانیکی‌های بی‌شماری که در اطراف دانشگاه بود:)دلم برای خیلی چیزا تنگ میشه.جاهای قشنگی که تو ارومیه کشف کردم 🏞️❤️یه بخش جذاب از زندگی تو ارومیه، وقتایی بود که از درس و خوابگاه فاصله می‌گرفتم و می‌رفتم دنبال کشف جاهای دیدنی و تفریحات شهر. ارومیه پر از جاهای قشنگ و خاصه که هر کدومش یه دنیای متفاوت دارن.توی ارومیه هم مردم کرد زندگی میکنن و هم مردم ترک؛نکته جالب توجه ماجرا اینجاست که حتی زبان‌های کردی متنوع و ترکی با لحجه‌های مختلف هستن.یعنی دوستان من که اهل شاهین‌دژ بودن،بعضی کلمات رو متفاوت از ارومیه‌ای‌ها تلفظ میکردن و از طرفی بچه های اهل مهاباد،زبان کردیِ بچه های اهل شوط و ماکو رو متوجه نمیشدن:)برای اولین بار توی ارومیه،رفتم اتاق فرار😁و یه جایی رو کشف کردم که برای همیشه زندگی من رو تغییر داد:)احساس‌ها و درس‌هایی که اینجا یاد گرفتم 🧡📖این یک سال تو ارومیه، فقط یه تجربه نبود، یه سفر به دنیای درون خودم بود. روزهایی بود که احساس کردم خیلی تنها و دور از خونه‌ام، ولی همین شهر و آدم‌های اطرافم بهم یاد دادن که حتی وقتی دوری، می‌تونی حس تعلق پیدا کنی. یاد گرفتم که زندگی همیشه اونجوری که فکر می‌کنی پیش نمی‌ره، اما همیشه یه راهی برای بهتر شدن وجود داره.یاد گرفتم برای احساس بهتر داشتنِ خودت و حس خوشحالی گاهی بهتره فداکاری کنی و دیگری رو به خودت ترجیح بدی.از مریم یاد گرفتم که همیشه خنده به لب داشته باشم و البته تا جایی که میشه برای اهدافم تلاش کنم.از فاطمه یاد گرفتم که به قول خودش مسایل و مشکلات رو بدم به طبیعت و برای چیزای پوچ غصه نخورم.😁😂از لیلا یادگرفتم که مهربونی و محبت چقدر میتونه زندگیت رو قشنگ‌تر کنه و درک و همدلی آدمای اطرافمون چقدر مهم و ارزشمنده.از فادیه یادگرفتم که حتی در سخت‌ترین شرایط و مشکلات هم میشه به یاد خدا بود و نماز خوند:)از اسما یادگرفتم که با وجود همه حساس‌بودن ها و گاها اعصاب‌خوردی هایی که ممکنه ناخواسته اتفاق بیفته به قلب به شدت مهربون و استثنایی‌ای که آدما دارن نگاه کنم.از زهرا یاد گرفتم که زندگی به روزی داشته باشم و صد البته به موهام هم حسابی برسم😁از هدیه یادگرفتم که به چیزای ارزشمند اهمیت بدم،به خاطر نظرات دیگران پا روی ارزش‌ها و باورهای خودم نذارم و به جای چیزهای سطحی به عمق هرچیزی نگاه کنم.😉از سمیه یادگرفتم که سرم به کار خودم بودن و عدم دخالت در کار دیگران چقدر میتونه از شدت دغدغه‌های احتمالی کم کنه.از سارا هم یاد گرفتم که تا میتونم توی زندگیم سیاست داشته باشم و مخم رو به کار بگیرم🤞🏻و مهم تر از همه از مهسا یاد گرفتم چطور بهتر زندگی کنم:)یک سال زندگی در ارومیه برای من، مثل صفحه‌ای بود پر از رنگ، صدا و احساس. هر روزش یه داستان جدید داشت، از دوستی‌ها و خنده‌ها گرفته تا چالش‌ها و یادگیری‌ها. این شهر و مردمش بهم یاد دادن که هر جایی باشی، با دل باز و قلب مهربون می‌تونی خونه‌ای بسازی برای خودت.امیدوارم این خاطرات و تجربه‌ها، مثل من برای شما هم الهام‌بخش باشن؛ که همیشه در هر شرایطی، زیبایی‌ها رو ببینی و از هر لحظه زندگی لذت ببری.ارومیه، ممنونم برای تمام چیزهایی که بهم دادی، تو همیشه توی قلب من خواهی بود:)🌱🙃🌼اینم همونجاییه که باعث شد زندگیم تغییر کنه:)))))...دیگه دیگه!پ.ن:راستی من یه کانال تلگرام دارم که اگه دوس داشتید میتونید عضو بشید...زیاد جالب نیست ولی خبببببببببب دیگه:)🚶🏻‍♀️تلگرام: t.me/marshmallow_daily</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 07:33:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو بهم یاد دادی چطور زندگی کنم🤍</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%87%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85%F0%9F%A4%8D-zp084q7it0xp</link>
                <description>سلام:)خوبی بابا؟ عشقِ زندگی من دلم خیلی برات تنگ شده...خیلی خیلی تنگ. نمیتونی حتی تصورش رو کنی که چقدر سخته نبودن تو در زندگیم.الان دقیقا 8 ماه و 15 روز،یعنی 260 روز میشه که صدات رو نشنیدم و صورت قشنگت رو تماشا نکردم.اما از اونجایی که مثل خودت به خیلی زیبایی ها در دنیا و آخرت ایمان دارم و عشق حقیقی رو همونطور که تو منو دوست داری میشناسم، بنابراین میدونم که همیشه کنارمی.تو الی‌الابد در قلب و روح من جا خشک کردی،هرگز رفتنی هم نیستی.میدونم که حواست بهم هست،منم سعی میکنم حواسم بهت باشه بهت قول میدم نور زندگیم.میدونی چرا بهت میگم نور زندگیم؟! چون هر بخشی از زندگیم رو که میبینم باوجود تو پر از زیبایی و شادی و نور شده.هیچ وقت فکرش رو نمیکردم اینقدر زیاد دوسِت داشته باشم بابا،گاهی اوقات واقعا کم میارم و نمیتونم دووم بیارم اما دوباره به این فکر میکنم که تو منو میبینی و زنده‌ای، زنده‌تر از من و مامان و امیرعلی.میدونم اینجوری نیست که تورو از دست داده باشم فقط برای مدتی از دیدنت محروم شدن،اما چه محروم شدن تلخی.بابای عزیزم خیلی دوس دارم مثل تو زندگی کنم،دوس دارم مثل تو بتونم بقیه رو بخندونم،دوس دارم از دل تلخ‌ترین حوادث زندگی زیبایی ها رو ببینم.دلم میخواد مثل تو نه در فکر آینده باشم و نه حسرت گذشته رو بخورم.دل من و امیرعلی برای تماشای فیلم سینمایی باهات و ساعت‌ها صحبت کردن راجبشون تنگ شده.خب من هنوزم فک میکنم منچستر کنار دریا یکی از بهترین فیلم‌های دنیاس😁امیدوارم اون دنیا نظرت راجبش تغییر کرده باشه که امکان نداره نظر من تغییر کنه،تازه الان درد شخصیت اصلی داستان رو با گوشت و پوست و استخونم درک میکنم!مامان هنوز موقع تلفنی حرف زدن یه جمله ای رو چند بار تکرار میکنه،اما تو نیستی که با این قضیه شوخی کنی و بخندونیشکاش میشد دوباره اینجا بودی و مثل همیشه به خاطر یه دلیل ساده اعلام کنی که امشب جشنه و شب رو کنار هم جشن میگرفتیم...هرروز زندگی ما به یه دلیل ساده جشن بود،صرفا چون روز نیروی دریاییه یا چون امروز هوا خیلی خوبه گاهی هم چون چند روزیه جشن نگرفتیم:)کاش میشد مثل قبل بغلم کنی،پیشونیم رو بوس کنی و بهم بگی که من دختر قشنگ تواَم.دلم لک زده برای یه فنجون چایی نوشیدن در کنارت.وقتی بعضی شبا خُر و پُف میکردی من حسابی کلافه میشدم، یادته بهم میگفتی یه کلیپ توی اینستاگرام دیدی که بچه های یه آقایی دلشون برای خُر و پُف باباشون بعد از رفتنش تنگ شده بود؟!بابا:)))) کاش میشد از صبح تا شب صدای خُر و پُف قشنگ تورو بشنوم.فک نمیکردم به این زودی خودم چیزی که تعریف کردی رو تجربه کنم!کاش میشد اینجا بودی و بعد تیپ زدن برای هر عروسی به من و مامان نگاه میکردی و برای خوشحالی ما غش و ضعف میرفتی که حس کنیم خوشگل‌ترین مامان و دختر دنیاییم حتی اگه نبودیم:)دلم میخواد دوباره آهنگ شادمهر توی ماشین میذاشتم و دوتایی باهم میخوندیمش.کاش میشد دوباره میومدی توی اتاقم و بهم میگفتی غزل آذوقه مخفی توی اتاقت چی داری؟😄دلم میخواد دوباره از اون صحنه‌های قشنگ توی زندگیمون میدیدیم که موقع رانندگی دست مامان رو بوس میکردی و بهش عشق میورزیدی.یادته بعد خریدن تُن‌ماهی مکنزی،از مامان میپرسیدی مکنزی کجاست؟!😂به سبک تبلیغ توی تلویزیون:) من و مامان و امیرعلی دیگه دلمون نمیاد تُن‌ماهی مکنزی بخوریم بدون تو.اگه تو نباشی خیلی چیزا دیگه معنا نداره،خیلی چیزا دیگه برامون لذت‌بخش نیست.دلم برای املت های روسی و چینی و آفریقایی و ژاپنی و... که برامون درست میکردی تنگ شده، صرفا چون هربار یه ادویه جدید بهشون اضافه میکردی اسم متفاوتی روشون میذاشتی😄امیرعلی دوباره سریال فرار از زندان رو برای بار پنجم تماشا میکنه اما اینبار بدون تو و با دیدن هرسکانسی یاد تو میفته.امیرعلی و مامان روی بالش های تو میخوابن،برای اینکه خوابشون ببره.دلم میخواد یبار دیگه میشد صورت قشنگت رو بوس میکردم و فرورفتن تیغ های ریشت توی پوستم رو با تمام وجودم حس میکردم.کاش میشد دستای قشنگت رو دوباره توی دستم بگیرم و ببوسمشون.کاش میشد دوباره از اون نگاه‌ها بهم میکردی که فقط خودمون دوتا معناش رو میفهمیدیم.دلم میخواد دوباره بغلت کنم،بوت کنم،صدات رو بشنوم،دستات رو بگیرم،موهات رو لمس کنم.چندتا از تارموهات هنوز روی شونه‌ت باقی مونده بود و دلمون نیومد بهش دست بزنیم،تنها تکه‌ای از بدن تو که برامون مونده همون چندتا تار موی روی شونته:)عینکت رو گذاشتم توی سجاده نمازم،دسته‌اش شکسته...با دیدن دسته شکسته‌اش دلم میگیره اما به یاد میارم که چقدر خوشبخت هستم که تورو توی زندگیم دارم.چقدر خوشبخت بودم که تورو داشتم،هنوز هم هستم چون تو تا همیشه بابای قشنگ و استثنائی من میمونی🌱💛خوشحالم که اینقدر آدم خوب و مهربونی بودی...خوشحالم که انسان شکرگزاری بودی و سراسر زندگی خودت و ما رو پر از عشق و حس خوب کردی.من ازت خیلی چیزها یاد گرفتم،اگه میتونم دووم بیارم فقط به خاطر تفکرات زیبای تو و مامانه.میدونم که میتونی حرف ها و نامه هایی که برات مینویسم رو بخونی.میدونی بهت غبطه میخورم که اینقدر معشوق خوبی بودی برای مامان و در عین حال بهترین بابا برای من و امیرعلی.سعی میکنم تا جایی که میتونم شبیهِ‌ت باشم. دلم میخواد اگه خداوند هر نقشی در این عالم بهم داده مثل تو به بهترین نحو در این سینمای دنیا نقشم رو بازی کنم و برم.دوس دارم مثل تو اینقدر قشنگ زندگی کنم که وقتی از دنیا رفتم بقیه بازیگرا برای این نقش زیبا حسابی غصه بخورن و دلشون تنگ بشه.امیدوارم بتونم مثل تو خوب زندگی کنم.من هیچ وقت ندیدم حتی برای یکبار ناشکری کنی! هرگز! حتی اگه بدترین اتفاقات هم رخ میداد بازهم در دل هرچیزی دنبال زیبایی ها میگشتی و توکلت به خداوند بود.میدونی دیگه؟:) آدمای مثل تو یک در میلیون هستن:)تو همیشه به ما میگفتی هرچیزی که در این عالم رخ بده،طرح‌ریزی شده از طرف خداوند و برای ساختن روح ماست. به ما میگفتی هرچیزی که اتفاق بیفته خوب یا بد برای امتحان کردن ماست...برای سنجش اینکه چقدر ظرفیت وجودی داریم و میتونیم در برابر خداوند تسلیم باشیم.با وجود تمام زخم هایی که بعد رفتنت درون قلبم ایجاد شده اما به تابعیت از تو،اجازه نمیدم امتحانم رو با نمره بدی بیفتم،دوس دارم وقتی اون دنیا بهم نگاه میکنی بهم افتخار کنی بنابراین کاری رو انجام میدم که میدونم اگه تو جای من بودی انجام میدادی...به عشق ورزیدن ادامه میدم و دربرابر خدای متعال تسلیمم.بابای فداکار و مهربونِ دنیای من،دوسِت دارم با تک تک سلول های بدنم.💚🌻من یکی از خوش‌شانس‌ترین و خوشبخت‌ترین دخترهای کل عالم هستی بودم که تورو داشتم،هنوزم هستم چون تو تا ابدیت در قلب و روح من ریشه زدی و عشقت برای من نامیراس:)یه روز دوباره میبینمت😉💗پ.ن یک:میشه لطفا برای پدر عزیزم یه فاتحه بخونید🙏🏻🌱🙃پ.ن دو:آهنگی که گذاشتم رو پدرم همیشه گوش میکرد،اون موقع درکی ازش نداشتم اما الان...خب دیگه:)))))</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Wed, 27 Aug 2025 17:30:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🎙️ پادکست ۲ | خودانضباطی؛ مسیر آرام تا موفقیت پایدار 🌱</title>
                <link>https://virgool.io/BOOKCAFE1029/%F0%9F%8E%99%EF%B8%8F-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%DB%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B6%D8%A8%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%F0%9F%8C%B1-ixxpxh89pvuj</link>
                <description>سلام دوستای‌گلم!😍خب امروز میخوایم درباره یکی از کتاب‌های فوق‌العاده صحبت کنیم که من حسابی ازش یاد گرفتم و از خوندنش لذت بردم؛کتاب «قدرت انضباط شخصی» از دنیل والتر.امیدوارم این پادکست بهتون انگیزه بده تا زندگی‌تون رو با نظم و انضباط بهتر پیش ببرید.🦋🌱بزن بریم! 😉✨</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Mon, 18 Aug 2025 10:56:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اربعین؛ درس ایستادگی از کربلا تا غزه❤️‍🩹</title>
                <link>https://virgool.io/estekbar/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%BA%D8%B2%D9%87%E2%9D%A4%EF%B8%8F%E2%80%8D%F0%9F%A9%B9-wcxmdzqhjakb</link>
                <description>امروز، در روز اربعین، قلب‌های ما میان دو جهانِ مظلومیت و مقاومت می‌تپد.کربلا، جایی که امام حسین علیه‌السلام و یارانش، با خون خود، معنای حقیقی ایستادگی در برابر ظلم و ستم را به دنیا آموختند.جایی که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، با شجاعت و صبری بی‌نظیر، نه تنها پیام کربلا را زنده نگه داشت، بلکه آتش قیام را در دل هر آزاده‌ای روشن کرد. امروز، در غزه، مردمی هستند که در برابر قساوت و جنایت‌های اسرائیل، با قلب‌هایی پر از ایمان و امید، همان راه را ادامه می‌دهند.کودکان بی‌گناهی که صدای ناله‌شان به آسمان می‌رسد، زنان و مردانی که نه تنها زیر بار آوار ظلم خم نشده‌اند، بلکه ایستاده‌اند؛ چون می‌دانند اگر از ظلم بترسند، حق برای همیشه پایمال خواهد شد.اربعین یادآور این است که آزادی و عدالت بدون مقاومت به دست نمی‌آید.همانطور که امام حسین علیه‌السلام برای حق ایستاد و جان داد، امروز فرزندان غزه در برابر آتش و گلوله سر خم نمی‌کنند.همانطور که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها پیام مقاومت و امید را به جهانیان رساند، ما نیز باید صدای مظلومیت و مقاومت غزه را به گوش دنیا برسانیم.این روز نه فقط برای عزاداری، بلکه برای بیداری و ایستادگی است؛ برای آنکه بدانیم ظلم و ستم، هر چقدر هم سهمگین باشد، هرگز نمی‌تواند اراده‌ی مردمی که ایمان دارند را شکست دهد.بیایید در اربعین، دست در دست هم، از غزه حمایت کنیم؛ از مقاومت و حق‌طلبی حمایت کنیم؛ از راهی که حسین علیه‌السلام و زینب سلام‌الله‌علیها به ما آموختن.⚠️دوستان عزیز، عکس‌های بعدی خیلی دلخراش‌‌اند.اگه حالتون بد میشه یا تاب دیدنشون رو ندارید،بهتره تماشا نکنید.افسوس که واقعیته!:)😭😭😭❤️‍🩹به عکس‌ها نگاه کن...به چشم‌های بی‌گناه کودکانی که در آتش و خون بزرگ شدند،به مادرانی که تنها مرثیه‌شان، سکوت خرابه‌هاست؛به خیابان‌هایی که صدای خنده‌ها جای خود را به فریاد و ناله داده‌اند...این اشک‌ها تسلیم نیست، این شعله‌ی مقاومت است؛همان راهی که حسین و زینب پیمودند، امروز در قلب غزه ادامه دارد.سکوت جرم است!د پیروی کنیم.</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Thu, 14 Aug 2025 11:18:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای مهربان‌ترین پناه، تو را از دور می‌خوانم...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-h6fyoaneemhb</link>
                <description>باز در خاطره‌ها، یاد تو ای رهرو عشق‌شعلهٔ سرکشِ آزادگی افروخته استیک جهان بر تو و بر همت و مردانگیت‌از سر شوق و طلب، دیدهٔ جان دوخته استنقش پیکار تو در صفحهٔ تاریخ جهان‌می‌درخشد، چو فروغِ سَحَر از ساحل شبپرتوش بر همه کس تابد و می‌آموزدپایداری و وفاداری در راه طلبچهرِ رنگین شفق، می‌دهد از خون تو یادکه ز جان بر سرِ پیمان ازل ریخته شدرسم آزادی و پیکار و حقیقت‌جویی‌همه‌جا، صفحهٔ تابندهٔ آیین تو بودآنچه بر ملّت اسلام، حیاتی بخشیدجنبش عاطفه و نهضتِ خونین تو بودتا ز خون تو جهانی شود از بند آزادبر سرِ ایدهٔ انسانیِ خود جان دادیدر ره کعبهٔ حق‌جویی و مردی و شرف‌آفرین بر تو که هفتاد و دو قربان دادیآن‌که از مکتب آزادگیت درس آموخت‌پیش آمال ستمگر ز چه تسلیم شود؟زور و سرمایهٔ دشمن نفریبد او راکه اسیر ستمِ مردمِ دژخیم شودرهرو کعبهٔ عشقی و در آفاق وجودبا پَرِ شوق، سوی دوست برآری پروازیکه‌تاز ملکوتی، که به صحرای اَزَل‌روی از خواستهٔ عشق نتابیدی بازجان به قربان تو ای رهبر آزادی و عشق‌که روانت سرِ تسلیم نیاورد فرودزان فداکاریِ مردانه و جانبازیِ پاک‌_استاد شفیعی کدکنیدلم خیلی میخواد یه روز برم کربلا،دلم خیلی امام حسین رو میخواد خیلی زیاد💔کاش لیاقتش رو داشته باشم قبل مرگم یکبار هم که شده برم حرم:)</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Fri, 08 Aug 2025 23:07:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴ عاشقانه‌ جین آستین در سینما 🎬✨🩵</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%DB%B4-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-z5hebolq5ffu</link>
                <description>سلام دوستای خوب من حال دلتون چطوره؟!🙃🌱در لیست نویسنده های محبوب من که از زمان نوجوونی توجهم رو به خودش جلب کرده بود خانوم جین آستین یکی از مهمترین ها بوده.کسی که علاوه بر یادگرفتن درس‌های زیادی در مفهوم عشق واقعی همیشه از خوندن آثارش لذت میبردم و در بسیاری از موارد الهام‌بخش من بود.جین آستین کسیه که با داستان‌هاش قلب خیلی‌ها رو به دست آورد.جین در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم تو انگلستان زندگی می‌کرد و تونست با نگاهی هوشمندانه و طنزآمیز، زندگی روزمره و روابط پیچیده آدم‌ها رو تو داستان‌هاش به تصویر بکشه.کتاب‌های جین آستین مثل «غرور و تعصب» و «اِما» هنوزم جزو محبوب‌ترین رمان‌ها هستن که بارها به فیلم و سریال تبدیل شدن. جالب اینه که زندگی خودش هم به اندازه داستان‌هاش پر از حس و حال بوده و فیلم‌های زیادی درباره زندگی و دوران نویسندگی‌ش ساخته شده.تو این پست می‌خوایم با هم بریم سراغ فیلم‌هایی که از زندگی و کتاب‌های جین آستین ساخته شده، فیلم‌هایی که نه فقط سرگرم‌کننده‌ان، بلکه به خوبی روح و زمانه‌ی اون دوره رو نشون می‌دن. پس اگه عاشق دنیای جین آستین هستین یا می‌خواید بیشتر باهاش آشنا بشید، همراه من باشید! 🦋💖البته من فقط فیلم‌هایی که خودم تماشا کردم و دوس داشتم رو معرفی میکنم و مسلما خیلی بیشتر از این چهارتا فیلم سینمایی،از آثار جین اقتباس شده.😉خب آماده‌اید؟:)1_«ترغیب 💌؛ دومین شانس برای دل‌هایی که هنوز می‌تپند»داستان این فیلم درباره دو دختر و پسر جوون هستش که در دوره‌ای از زندگیشون عاشق و دلباخته هم میشن اما اون دخترخانم به خاطر فشارهای اطرافیان و البته شرایط نامناسب اون پسر برای ازدواج، دست رد به پیشنهاد معشوق خودش میزنه اما همیشه در عشق اون پسر باقی میمونه.حالا بعد از چندسال زندگی بدون عشق و خسته‌کننده سر و کله‌ اون آقاپسر دوباره پیدا میشه و ماجراهای جدید شروع میشن.داستان فیلم درباره حقیقت عشق واقعیه و اینکه برای هرکدم از ما انسان‌ها کسی مقدر شده تا دوستمون داشته باشه و دوستش داشته باشیم .کسی که شباهت زیادی به تفکرات و روح و روان ما داره و فقط همونه که میتونه بهتر از همه آدم‌های دیگه کره زمین مارو درک کنه...خب ممکنه یه‌خورده حرفام کلیشه‌ای به نظر برسه،مخصوصا در دنیایی که عشق واقعی کیمیا محسوب میشه اما نکته نهفته در دل فیلم که خانوم جین آستین در حقیقت میخواد به ما بفهمونه همین نکته‌س.داستان درباره عدم نابودی عشق حقیقی در طی ماجراهای مختلف و حقیقت عشقه.این فیلم در مقایسه با سایر فیلم های معرفی‌شده امتیاز خیلی بالایی نداره اما خب اگه علاقه‌مند به ماجراها و داستان های انگلستان قرن نوزدهم باشید میتونه مثل من برای شما هم فیلم جذاب و قابل توجهی باشه.😉👌🏻2_«اِما 🧩؛ پازل پیچیده‌ی قلب‌های جوان»اِما دختریه که در خانواده اشرافی رشد کرده و علاقه خیلی زیادی به پیوند زدن آدمهای متفاوت به همدیگه داره.اون عاشق اینه که دخترهایی از طبقات پایین جامعه رو به پسرهای پولدار و اشرافی معرفی کنه و در انتها از دیدن چنین پیوندهایی حس رضایت و خشنودی داره.تا اینکه خودش که همیشه معتقده هرگز ازدواج نمیکنه و عاشق کسی نخواهد شد،دچار عشق میشه🙃اونم عاشق کسی که هرگز انتظارش رو نداشته.روابط و داستان‌ها و البته کیفیت و لباس‌های زیبایی که توی فیلم جریان داشت،باعث شد تا یکی از فیلم های مورد علاقه من باشه.اگه به داستان های دوره ویکتوریایی علاقه داشته باشید و البته مشتاق باشید تا در انتها با پایانی متفاوت غافلگیر بشید این فیلم میتونه براتون جذاب باشه🤞🏻3_«غرور و تعصب 👑؛ داستانی پر از عشق، غرور و نبرد احساسات!»در پست های قبلیم راجع به کتاب غرور و تعصب نوشته بودم اما اینبار فیلم سینماییش رو پیشنهاد میکنم که تماشا کنید.داستان راجع به عشق بین آقای دارسی مغرور،جذاب و پولدار و الیزابت بنت،دختری باعزت‌نفس بالا،زیبا و از طبقات پایین جامعه هست.اگه یه بار «غرور و تعصب» رو دیدی یا خوندی، می‌دونی که این داستان کلی حرف واسه گفتن داره.اول از همه، یادمون می‌ندازه که نباید با یه برداشت اول، همه چیزو قضاوت کنیم. هم الیزابت، هم آقای دارسی اولش کلی سوءتفاهم داشتن، ولی آخرش دیدن که پشت هر آدم یه دنیای متفاوت هست.همچنین، غرور و تعصب به ما نشون می‌ده که چقدر مهمه توی روابط‌مون، همدیگه رو بشناسیم،وقت بذاریم و به احساسات طرف مقابل احترام بذاریم، نه اینکه فقط به ظاهر و حرفای بی‌پشتوانه اکتفا کنیم.یه چیز دیگه هم که این فیلم بهمون یاد می‌ده، اینه که عشق واقعی همیشه راه خودش رو پیدا می‌کنه، حتی وقتی شرایط سخت باشه و کلی مانع سر راه باشه.پس اگه دنبال یه داستان عاشقانه با کلی نکته کاربردی واسه زندگی هستی، «غرور و تعصب» حتما باید تو لیستت باشه!😉🤝🏻💌4_«جین شدن📖؛ داستان واقعی پشت افسانه‌های نویسنده»خانوم آستین هرگز در زندگیش با وجود پیشنهاد های زیاد و البته موفقیت بسیاری که داشت ازدواج نکرد اما عشق بزرگ و استثنایی رو تجربه کرد.با تماشای این فیلم سینمایی به حقیقت وجودی خانوم آستین بیشتر پی میبریم.در این لیست این فیلم برای من از همشون محبوب‌تره چون باعث آشنایی بیشتر با نویسنده موردعلاقم شد.فیلم «جین شدن» داستان یه دختر جوونه که دنبال خودش می‌گرده و سعی می‌کنه بفهمه واقعاً کیه. کلی لحظه‌های بامزه، چالش‌های زندگی و ماجراهای عاشقانه توش هست که خیلی‌هاشون برای خودمون آشناست. خلاصه اینکه «جین شدن» یه فیلم شیرینه که حسابی حس خودباوری و نشونه های عشق واقعی رو بهمون یادآوری می‌کنه. دیدنش کلی انرژی مثبت داره!🌻😉🤝🏻خب اینم از این:)داستان‌های جین آستین فقط یه رمان قدیمی نیستن، بلکه یه جورایی آینه‌ای هستن که توش می‌تونیم خودمون و زندگی‌هامون رو ببینیم.هر فیلمی که معرفی کردم، یه دریچه‌ست به دنیای پررنگ احساسات، غرور، اشتباهات و فرصت‌های دوباره...حالا دوس دارم بدونم شما کدوم شخصیت رو بیشتر میپسندید؟!یا کدوم فیلم مورد پسندتون بود و بیشتر دوسش داشتید؟🌱🙃امیدوارم مثل شخصیت‌های اصلی در دل رمان‌های جین آستین زندگیتون پر از عشق و محبت های واقعی و شور و هیجان‌های استثنایی باشه💫</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Fri, 01 Aug 2025 20:07:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی شکم‌ها فریاد می‌زنند💔</title>
                <link>https://virgool.io/estekbar/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D9%86%D8%AF%F0%9F%92%94-gdrcbveu4ufo</link>
                <description>در دل شب‌های تاریک غزه، جایی که نور امید به سختی تابیده می‌شود، کودکی چشم به راه لقمه‌ای نان است. نه بازی، نه خنده، فقط صدای خسته شکم‌های گرسنه که هر لحظه فریاد می‌زنند. مادر، با دست‌های ترک خورده و چشمانی پر از اشک، تلاش می‌کند تکه نانی را بین بچه‌هایش تقسیم کند؛ نانی که به اندازه‌ی لبخند کودک کافی نیست.غزه، جایی که در آن زندگی به معنی مبارزه‌ای بی‌پایان با گرسنگی و ترس است. جایی که هر روز برای زنده ماندن باید جنگید؛ نه فقط با بمب‌ها و گلوله‌ها، بلکه با درد یک شکم خالی، با عطش بی‌پایان، با نگاه‌های پر از امیدی که هرگز به لبخند نمی‌رسند.اما در  دل این تاریکی، امیدی کوچک می‌درخشد؛ مادری که همچنان عشق می‌ورزد، کودکی که هنوز به آینده فکر می‌کند و انسانی که صدای مظلومیتش را به دنیا فریاد می‌زند، حتی اگر گوش‌های جهان بسته باشند.امروز، بگذار صدای شکم‌های گرسنه غزه را بشنویم؛ نه فقط برای آن‌ها که امروز زنده‌اند، بلکه برای آن‌هایی که از گرسنگی و درد، به خواب ابدی رفته‌اند. بگذار این سکوت شکسته شود؛ شاید هنوز برای تغییر دیر نشده باشد.&quot;این‌ها چهره کودکانی هستند که نه فقط از گرسنگی، بلکه از سکوت و بی‌رحمی جهان، بی‌صدا به مرگ محکوم شده‌اند — صدایشان را بشنو، قبل از اینکه دیگر هیچ صدایی نماند.&quot;</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Thu, 24 Jul 2025 10:59:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🎙️ پادکست ۱ | شروعی با عشق و لطافت 🌿</title>
                <link>https://virgool.io/BOOKCAFE1029/%F0%9F%8E%99%EF%B8%8F-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%DB%B1-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%81%D8%AA-%F0%9F%8C%BF-bgduqj2eojtg</link>
                <description>سلام به دل‌های مهربون و گوش‌های مشتاق 💛خب،خب،خب اولین پادکستم رو منتشر کردم؛😁🤭جایی برای گپ زدن درباره‌ی کتابی که مثل یه آغوش گرم، قلب آدمو آروم می‌کنه:«پسر، موش کور، روباه و اسب» ✨اگه دلت می‌خواد چند دقیقه‌ای با هم قدم بزنیم توی دنیای لطیف و شاعرانه‌ این کتاب، خوشحال می‌شم شنونده‌ش باشی 💫با مهر فراوون 🦋🌿&quot;https://uupload.ir/view/inshot_20250719_091531357_fmy6.m4a/&quot; </description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jul 2025 10:53:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل بدیم به حساب‌بانکی یا اخلاق؟!💸💕☝🏻</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%F0%9F%92%B8%F0%9F%92%95%E2%98%9D%F0%9F%8F%BB-jogl4y96uc3b</link>
                <description>سلام:)چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستای قدیمی دوران بچگیم صحبت میکردم که متاسفانه خبردار شدم،از همسرش طلاق گرفته.اونم درست چندماه بعد عقد و در شب عروسیش همه‌چیز بهم خورده!وقتی علتش رو پرسیدم شروع کرد به لیست کردن ویژگی‌های اخلاقی منفی این آقا و ابراز پشیمونی میکرد از انتخابی که انجام داده،میگفت گول ظاهر و پولش رو خوردم و کاش میشد زمان رو به عقب برگردوند.من هم بهش دلداری دادم و به حرفاش گوش دادم،سعی کردم بهش امیدواری بدم و کمکش کنم اما از حق نگذریم طلاق اونم چندماه بعد از عقد و در آستانه دهه سوم زندگی میتونه به شدت به روح و روان آدم آسیب بزنه.اما خب وقتی به عقب برگشتم و رفتار دوستم رو چک کردم دیدم که چقدر سرمستانه و با کلی غرور و افتخار در کنار همسرش راه میرفت و با ماشین و خونه گرون‌قیمت و مهریه بالا و تالارهای گرون قیمت و طلاهای زیاد سعی داشت به بقیه القا کنه که من بهترین ازدواج ممکن رو کردم و خدا بده از این شانسا!در لیست کتاب‎‎‌های رایگان طاقچه یه کتاب خیلی کم‌حجم بود به اسم «عروسی داریم». تفاوت خانوم فاطمه‌زهرا س در هنگام خواستگاری با اغلب دخترهای امروز رو بررسی میکرد.توی اون کتاب نویسنده با نگاهی انتقادی،به تجمل‌گرایی و تشریفات زیادی در مراسم عروسی در جامعه امروز اشاره میکنه و از سادگی و معنویت ازدواج حضرت‌فاطمه (سلام‌الله‌علیها) به عنوان الگویی برای جوانان امروز یاد میکنه.حالا چرا عشق حضرت‌علی و فاطمه اینقدر خاص و زیبا بود؟🌻💕عشق بین این دو بزرگوار از جنس دل بود نه از جنس ظاهر و تشریفات.عشقی بود از جنس فداکاری و محبت و توجه بی‌چمداشت.وقتی درباره عشق بین حضرت‌علی و حضرت‌فاطمه حرف میزنیم،باید بدونیم که این عشق یه چیز کاملا متفاوت و عمیق بود.چیزی فراتر از ظاهر؛عشقی ساده،خالص و واقعی. وقتی حضرت علی برای خواستگاری رفت نه سبد‌های پر از طلا آورد و نه وعده‌های بزرگ داد.فقط خودش بود؛یه مرد باایمان،پرمحبت با صداقت و تعهدی مثال‌نزدنی.پیامبر«ص» وقتی پرسید که برای دخترم چی داری؟ علی گفت:«خودم و همه وجودم»تصور کنید کسی رو در کنارتون داشته باشید که حاضر باشه از وجود خودش برای شما خرج کنه!👌🏻متاسفانه امروزه خیلی‌وقت‌ها ازدواج شده یه پروژه پرهزینه و پراسترس که تمرکزش روی مراسم و ظاهره.همه دنبال بهترین لباس،بزرگترین تالار و گرون‌ترین ماشین‌ها هستن تا فقط از دید بقیه خوشبخت به نظر برسن غافل از اینکه خوشبختی حقیقی از درونشون نشات میگیره!فرض کنید دوست و فامیل‌های شما همه با دیدن تالار گرون‌قیمت عروسی شما آرزوی بودن در جایگاه شمارو داشته باشن اما تا زمانی که فردی رو پیدا نکنید تا عاشقانه دوستون داشته باشه و بهتون به معنای واقعی کلمه بها بده،اگه کل دنیا هم بهتون حسادت کنن طعم خوشبختی رو نخواهید چشید.البته این به معنای این نیست که اگر فردی علاف و بی‌عرضه به خواستگاری شما اومد چشم‌بسته قبول کنید!😄بهتره در چنین مواقعی به جربزه طرف مقابل توجه کنید،چون اگر کسی جرات و شهامت تلاش و کوشش رو داشته باشه حتما و یقینا پیشرفت خواهد کرد.از این کتاب یاد گرفتم که توی زندگی و رابطه‌ها،هیچ چیز به اندازه اخلاق درست و شهامت برای قدم گذاشتن در مسیر عشق‌واقعی اهمیت نداره.اینا ستون‌های یک زندگی محکم و پایدار هستن.امیدوارم زندگی‌ساده و پر از آرامش،عشق‌واقعی و شجاعت در مسیر راهت باشه همیشه💫🌱💗حالا دوست خوب من،اگه یه خواستگار با اخلاق‌خوب باشه ولی ساده، دلتون رو میبره؟! یا ظاهر و تشریفات بدون اخلاق براتون مهم‌تره؟فقط بین این دوتا حق انتخاب دارید😁وگرنه همه که عاشق خوش‌اخلاقِ سوپر‌پولدار هستن! مگه نه؟!😂🤪</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jul 2025 12:05:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دل سختی،سبز شو🌱</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%B4%D9%88%F0%9F%8C%B1-lxrcqyegyfjj</link>
                <description>سلام:)چند روز پیش، با مامانم رفته بودم بازار. خیابون شلوغ بود، صداها توی هوا پخش شده بودن و همه جا خیلی بی‌روح و خشک به نظر میرسید.همون‌طور که راه می‌رفتیم، چشمم افتاد به چیزی که وسط این همه سختی، دلمو لرزوند: یه گیاه کوچیک، درست از لای ترک سیمان بیرون زده بود. 🌿یه لحظه وایسادم بهش نگاه کردم،به مامانم هم نشونش دادم و ازش عکس گرفتم.کل مسیر برگشت تا خونمون رو داشتم راجب اون جوونه با مامانم صحبت میکردم!چطور ممکنه؟ توی دنیایی که همه‌چی سخت و خاکستری به نظر می‌رسه، این کوچولوی سبز رنگ، با اون برگای ظریفش، بلند شده بود. انگار داشت می‌گفت: «دیدی میشه؟ دیدی بازم میشه زندگی کرد؟»اون لحظه فهمیدم… ما هم مثل همون جوونه‌ایم. شاید شرایط سخت باشه، شاید دنیای اطرافمون پر از فشار و ناامیدی باشه، اما هنوز می‌تونیم ریشه بدیم، هنوز می‌تونیم سبز بشیم. حتی اگه زمین زیر پامون سیمانی باشه.زندگی همیشه یه راه پیدا می‌کنه. حتی از دل شکست‌ها، حتی از میون دردها. مهم اینه که باور کنیم هنوز می‌تونیم «رویش» رو تجربه کنیم.اون جوونه یه گیاه ساده نبود؛ یه نشونه بود، یه الهام از دل زندگی.حداقل اون روز من واقعا به دیدن چنین چیزی نیاز داشتم و برای همیشه این رو یه نشونه بزرگ برای خودم ثبت میکنم:) اینم شد یه یادآوری قشنگ:که توی هر تاریکی، هنوز یه نور کوچیک هست.و از دل هر شکست، هنوز میشه دوباره رو به خورشید برگشت💫به نظرم این جوونه از خیلی از درخت‌های توی خیابون قویتر بوده.مگه نه؟🤗</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jul 2025 17:37:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>15 روز من و خدا🌤️🌱🌖🦋💫</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/15-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%F0%9F%8C%A4%EF%B8%8F%F0%9F%8C%B1%F0%9F%8C%96%F0%9F%A6%8B%F0%9F%92%AB-lgtl69qkserg</link>
                <description>سلام ویرگولیای عزیز،امیدوارم حالتون خوب و روزگار به کام باشه.الان که دارم این نوشته رو مینویسم در روزهای ابتدایی جنگ بین ایران و رژیم صهیونیستی هستیم و نمیدونم تا چند روز آینده زنده خواهم بود یا نه اما خب از صمیم قلبم آرزو میکنم ظلم و استکبار از دنیا رخت ببنده و ما مسلمانان و تمام مردمان آزادی‌خواه سراسر جهان نابودی رژیم کودک‌کُش صهیونستی رو به چشم خود ببینیم.چند وقت پیش داشتم توی طاقچه میگشتم که چشمم به یک کتاب خورد:«365 روز من و خدا نوشته آکیرا»قبلا در نمایشگاه کتاب ارومیه کتابی از این نویسنده با عنوان «365 روز بدون تو» دیده بودم که برام خیلی جالب بود. گرچه نویسنده کتاب فقط تا روز 200ام ادامه داده.کتاب درباره جدایی و فراق از معشوقه و آکیرا هرروز سخن یا شعری مینیمال برای تحمل درد دوری و فراق نوشته و ثبت کرده.من این کتاب رو کامل نخوندم اما با نگاه خیلی کوتاه به کتاب بهش علاقه‌مند شدم و وقتی در طاقچه دیدم 365 روز کامل گفت و گو با خداوند رو هم داره خیلی خوشحال شدم چون بعضی ها گمان میکردن که بعد از 200 روز نویسنده به علت درد جدایی خودکشی کرده اما بعد از انتشار کتاب 365 روز من و خدا مشخص شد که نویسنده راه دیگه‌ای برای تسکین دل شکسته‌اش پیدا کرده.با خودم گفتم ایده خوبیه و میتونم تا دو هفته آینده من هم هرشب اگه گفت و گویی یا حس و حالی درون قلبم دارم که دلم میخواد با خدواند درمیون بذارم رو بنویسم و ثبت کنم،میتونه بهم برای تحمل رنج‌های زندگی و افزایش حس حضور خداوند در قلب خیلی کمک کنه:)روز یک_دوشنبه 1404/3/26این روزا تنها چیزی که باعث میشه دووم بیارم اینه که به آسمون پرستاره نگاه میکنم و تورو میبینم.میدونم که تو در کنارمی چون تا حالا روزی نبوده که بهم کمک نکنی.این ستاره‌ها خودشون دارم بهم چشمک میزنن!💫🌌روز دو_سه‌شنبه 1404/3/27تنها کسی که بی هیچ چشم‌داشتی،بی قید و شرط و تحت هر شرایطی عشقش به شمارو متوقف نمیکنه خداونده،حتی اگه بهش نارو بزنی بازم دوسِت داره.🌿🩵روز سه_چهارشنبه 1404/3/28چون میدونم پشت همه کارهای خالق من یه حکمت بزرگ نهفته،چرا باید بذارم گرد غم و اندوه روی قلبم بشینه؟!😇🌱روز چهار_پنج‌شنبه 1404/3/29خداوند مرهم تمامی زخم‌های درون قلبمه.تا زمانی که تو هستی، هیچ‌وقت و هرگز تنها نیستم.باید اینو‌ همیشه و هرروز به خودم یادآوری کنم تا فراموش نکنم🌃🦋روز پنج_جمعه 1404/3/30نور زندگی منی تووووو خب؟! خودت میدونی چرا...🙃💌روز شش_شنبه 1404/3/31امروز توی لبخند‌های قشنگ مامان و داداشم تورو دیدم:)روز هفت_یکشنبه 1404/4/1خوشحالم که آغوش گرمت همیشه به روی من بازه،میشه لطفاً هیچ‌وقت نذاری احساس تنهایی کنم؟میخوام با تک‌تک سلول‌های بدنم حضورت رو حس کنم🥺🫀روز هشت_دوشنبه 1404/4/2تو همونی هستی که من دوس دارم،دستم رو بگیر تا منم همونی بشم که تو دوس داری،درست شبیه تو☘️🌈روز نه_سه‌شنبه 1404/4/3چون تو اینطوری دوست داری اشکالی نداره،منم همینو میخوام.همه چی خوبه😊🤝🏻روز ده_چهارشنبه 1404/4/4گاهی اوقات باید برای اتفاقاتی که توی زندگیمون رخ ندادن از خداوند تشکر کنیم🪐🍃روز یازده_پنج‌شنبه 1404/4/5نمی‌دونم چیکار کردم که لیاقت داشتن یسری نعمت ها رو دارم؟ خیلی دوسِت دارم محبوب قلبم،ممنونم بابت همه چی🫂💕روز دوازده_جمعه 1404/4/6حتی در دل تلخ‌ترین شرایط هم، تو، یکی رو میفرستی که با حضورش در زندگیم،حضور تورو حس کنم 🦋روز سیزده_شنبه 1404/4/7درک حکمت بعضی کارهای خداوند خیلی سخته اما چون میدونم مدبر و حکیم‌تر از اون کسی وجود نداره،بهش اعتماد میکنم.🙂👍🏻روز چهارده_یکشنبه 1404/4/8می‌دونم رنج‌‌های دنیا بی‌فایده و بی‌هدف نیست،وگرنه طاقت نمیاوردم.حداقل برای ادامه دادن زندگی این تفکر خیلی امیدآفرینه! 🛤️💕روز پانزده_دوشنبه 1404/4/9من براش دعا کردم،بقیش دیگه اراده توئه...بهت اعتماد دارم بهترین دوست من🤗🌻خب اینم از پانزده روز:)پانزده‌تا گفت و گوی کوچیک و ساده،اما پر از حرف‌های نگفته دلی...نمیدونم توی این روزهای عجیب و پر از استرس اگه این لحظه‌های خلوت و حرف‌زدن با خدا نبود،حالا میخواد یه گفت و گوی ساده کوچولو در دل باشه،دعاکردن یا نمازخوندن و... چجوری میتونستم دووم بیارم.هرچیزی که باعث اتصال به خداونده، موجب تقویت حس حضور خدا در زندگی میشه.حس اینکه همیشه یکی رو داری تا بهت گوش بده و وقتی همه ترکت کردن در آغوشت بگیره و بدون هیج قضاوتی بغلت کنه.کسی که با وجود تمام اشتباهاتت بازهم دوسِت داره و بهت محبت و مهربانی میکنه...آخه مگه میشه؟! مگه دارییییییییییم:))))خب دوست ویرگولی من🙃🌻تو برام بگو...تا حالا شده حس کنی خدا یجوری با دلت حرف زده؟ نه با صدا،نه با کلمات...یه‌جور حس عمیق،آروم که مطمئنت کرده تنها نیستی؟اون لحظه رو یادت میاد؟مرسی که تا اینجا همراهم بودی،با آرزوی قلبی شاد،لبی خندون و دلی همیشه گرم از حضور خدا برای تو🍃🌙🦋</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 21:30:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«معرفی چهار کتابی که به تازگی خوندم»(۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%85-wpmptrv0zyx9</link>
                <description>سلام ویرگولیای عزیز،امیدوارم حالتون خوب باشه و روزگار به کام.در این حال و هوای جنگی که امتحانات دانشگاه فعلا به تعویق افتاده و اینترنت هم قطعه و نمیتونم وقت ارزشمندم رو توی فضای مجازی هدر بدم،ترجیح دادم برای گذران وقت بیشتر کتاب بخونم یا بنویسم.بیاید این روزا حسابی مراقب خودمون باشیم،امیدمون رو از دست ندیم و اتحاد و همدلی ملی رو فراموش نکنیم...ان‌شاءالله که رژیم کودک‌کش و منحوس صهیونستی هرچه سریعتر نابود بشه و ما مسلمانان و تمام مردم آزادی‌خواه سراسر جهان این پیروزی رو در کنار هم جشن بگیریم.کتاب خوندن باعث میشه که بتونی برای مدتی از فکر و خیال های بی‌شماری که در ذهن داری نجات پیدا کنی و به دنیاهای دیگه‌ای سر بزنی.آشنایی با ماجراهای مختلف زندگی افراد و یادگرفتن ازشون باعث میشه علاوه بر اینکه کیفیت زندگیت رو به صورت ناخودآگاه افزایش بدی و موفقیت بیشتری رو کسب کنی، حال خودت رو هم بهتر کنی.گاهی اوقات درباره زندگی فلاکت‌بار انسان ها میخونی و با دردها و مشکلاتشون همزادپنداری میکنی،گاهی در دنیای رنگی بچه های دل داستان گم میشی و گاهی در دل آسمان‌ها به پرواز درمیای!کتاب خوندن گستره‌های جدیدی رو به روی ما بازمیکنه و به جای یکبار تجربه زندگی امکان تجربه زندگی های متفاوت رو برای ما فراهم میکنه.کتاب دوست خوبیه که باهات حرف میزنه و حال دلت رو خوب میکنه،اگه مدتی به خوندن کتاب بپردازی،بهش اعتیاد پیدا میکنی و درصورتی که بعد از مدتی کتاب نخونی کمبودش رو شدیدا در زندگیت حس میکنی.🌱🙃🤝🏻تصمیم گرفتم بعد از خوندن هرکتاب نوشته ای کوتاه راجبش در وبلاگ ویرگولم بنویسم یا معرفیش کنم تا مطالب اصلی و نکات مهمش بیشتر در ذهنم بمونه و از طرفی امیدوارم که برای کاربران دیگه ویرگول هم مفید واقع بشه:)۱_غرور و تعصب اثر جین آستین🦋💌(عاشقانه‌ای بین الیزابت و دارسی)کتاب غرور و تعصب،معروف‌ترین کتاب نویسنده بزرگ انگلستانی خانوم جین آستین معرف حضور خیلی از افراده.داستان درباره چندین دختر خانواده بنت هست با رِنج های سنی و ویژگی‌های اخلاقی متنوع.الیزابت دختر دوم این خانواده از بقیه بی‌پرواتر و شجاع‌تر بوده و افق فکری بالاتری هم داره.جین دختر بزرگ خانواده بنت که 23 سال سن داره از بقیه دخترها زیباتره و بیشتر داستان حول و محور عشق این دوتا خواهر میچرخه.داستان عشق بین آقای دارسی و الیزابت بنت،دیدگاه و عقیده متفاوتی نسبت به عشق واقعی در شما ایجاد میکنه.الیزابت که دختری با فاصله طبقاتی بسیار پایینتر از آقای دارسی هست توجه اونو به خود جلب میکنه اما به علت دیدگاه متفاوت که البته پرقضاوت و براساس دیدگاه های اطرافیانش شکل گرفته،نسبت به آقای دارسی حس خوبی نداشته و اون رو فردی مغرور و ازخودراضی میدونه،بنابراین درخواست ازدواج آقای دارسی رو قبول نمیکنه و ...کتاب در دوره ویکتوریایی قرن نوزدهم در انگلستان نگاشته شده و اگه علاقه‌مند به یک داستان عاشقانه پر فراز و نشیب و البته آروم و دلچسب هستید،کتاب غرور و تعصب میتونه پیشنهاد خوبی برای شما در کنار یه فنجون قهوه داغ باشه:)«از این کتاب یادگرفتم که پیدا کردن شخصی با روحیات شبیه به خود برای ساختن زندگی‌ای زیبا و پر از محبت گرچه میتونه سخت باشه اما غیرممکن نیست.یاد گرفتم عشق حقیقی و واقعی باید همراه با احترام شکل بگیره و هرگز نباید برای پیشبرد عشق و محبت از عقل و منطق غافل شد و همه چیز رو به دل سپرد.فهمیدم برای دوست داشته شدن باید عزت نفس خودت رو حفظ کنی و دم‌دستی نباشی.»اما تعداد کمی از ما شجاعت کافی به خرج می‌دهیم که واقعاً بدون هیچ دلگرمی عاشق شویم.آدم‌های کمی هستند که واقعاً از صمیم قلب دوست‌شان دارم و کسانی که فکر می‌کنم خوبند از این تعداد هم کمترند.هر چه که می‌گذرد از دنیا ناراضی‌تر می‌شوم و هر روز باورم در مورد بی‌ثباتی شخصیّت همه آدم‌ها بیشتر می‌شود.خوشبختی در ازدواج کاملاً شانسی است.هیچ چیز لذّت‌بخش‌تر از کتاب خواندن نیست! هر چیزی ممکن است زود آدم را خسته کند اما کتاب نه!۲_آتش بدون دود اثر نادر ابراهیمی🔥🏕️(سفری به دنیای قوم ترکمن)کتاب آتش بدون دود اثر نادر ابراهیمی در هفت جلد نگاشته شده و این اولین کتابی بود که فقط در دوجلد از نادر ابراهیمی خوندم. آتش بدون دود،رمان بلند ایرانی‌ای هست که شمارو به دل قبیله ترکمن ها میبره و داستان عشق و شجاعت،وطن‌پرستی،تعصبات،علم و روشنگری،جهل،غرور و خشونت رو براتون روایت میکنه.داستان از دوره قاجار و عهد ناصرالدین شاه تا زمان حکومت پهلوی دوم،محمدرضا پهلوی روایت میشه.جلد اول کتاب درباره عشق بین مرد و زنی شجاع و در عین حال بسیار بی‌پروا و تا حدودی از دیدگاه من حق به جانب و متعصب به اسم سولماز و گالان هست.در این کتاب زیبایی های صحرا،آداب و رسوم قوم ترکمن و تعصبات و عشق‌هایی که شکل میگیره میتونه براتون حسابی جذاب باشه.در جلدهای بعدی کتاب،نادر ابراهیمی به تغییر و تحولات علمی،از بین رفتن خرافات و پیشرفت و اتحاد بیشتر قوم ترکمن و ایستادگی در برابر ظلم و جور و تعصبات آسیب‌زننده پرداخته.نویسنده برنده جوایز متعددی مثل کتاب‌سال ایران و جایزه تعلیم و تربیت یونسکو برای این کتاب شد.«از این کتاب یاد گرفتم که تعصب‌ بی‌جا و غرور نفوذناپذیر چقدر میتونه باعث آسیب به دیگران و در عین حال عقبگرد و عدم پیشرفت بشه و اینکه بعضی خرافات تا چه حد میتونه در زندگی برخی انسان‌ها نقش ایفا کنه به گونه‌ای که حتی حاضر باشن جان ارزشمندشون رو فدای تفکرات اشتباه کنن.فهمیدم که عشق در نگاه اول مال افسانه ها و قصه‌هاس و عشق واقعی و حقیقی،مثل یه دونه گیاهه که کاشته میشه و در گذر زمان با فداکاری و گذشت رشد میکنه و میباله.دوست داشتن بهتر از عشق های در یک نگاه و آتشینه،چون پایدار و همیشگیه و به راحتی از بین نمیره»قلب، خاک خوبی دارد. هر دانه که در آن بکاری، از هر جنس، از همان جنس، صدها دانه برمی‌داری.می‌دانی پالاز؟ من از دردهای قلبم به مادرت هم چیزی نگفته‌بودم. دردهایی هست که مال همه است؛ و من آن دردها را هرگز پنهان نمی‌کنم؛ امّا درد قلب، مال هیچ‌کس نیست به‌جز صاحب قلب…پسر! آدمیزاد، تا وقتی کاری نکرده، اشتباهی هم نمی‌کند. عقیم، بچّهٔ معیوب به دنیا نمی‌آورد، مرده سنگ نمی‌پراند تا سری را بی‌جهت بشکند، و کسی که ساززدن بلد نیست، خارج نمی‌زند.«عشق» در لحظه پدید می‌آید، «دوست‌داشتن»، در امتداد زمان. این، اساسی‌ترین تفاوت میان عشق و دوست‌داشتن است. عشق، معیارها را درهم می‌ریزد؛ دوست‌داشتن بر پایهٔ معیارها بِنا می‌شود. عشق، ناگهان و ناخواسته شعله می‌کشد؛ دوست‌داشتن، از شناختن و خواستن سرچشمه می‌گیرد. عشق، قانون نمی‌شناسد؛ دوست‌داشتن، اوج احترام به مجموعه‌یی از قوانینِ عاطفی‌ست. عشق، فوران می‌کند چون آتشفشان، و شُرّه می‌کند چون آبشاری عظیم؛ دوست‌داشتن، جاری می‌شود _چون رودخانه‌یی بر بستری با شیب نرم. عشق، ویران‌کردنِ خویشتن است؛ دوست‌داشتن، ساختنی عظیم.۳_مغازه خودکشی اثر ژان تولی💀⚰️(رویش امید در دل ناامیدی‌ها)اسم این کتاب به احتمال زیاد به گوشتون خورده باشه،من هم به علت مشهور بودن تصمیم گرفتم که کتاب رو بخونم اما راستش برخلاف انتظارم بود.گرچه داستان به علت کمدی تلخی که درونش نهفته میتونه برای بسیاری از افراد جذاب و قابل توجه باشه اما من فکر میکنم نویسنده داستان شاید خیلی سطح پایینتر و ساده‌تر از چیزی که باید داستان رو روایت کرده بود.ماجرای کتاب درباره خانواده‌ای هست که مغازه فروش لوازمی برای خودکشی دارن.هر وسیله‌ای برای هرنوع مرگی که بخواید میتونید توی این مغازه پیدا کنید.یه سم برای اینکه در مدت یکسال بمیرید یا شایدم یه شوکر برای اینکه قبل مرگ به خودتون یه شوک واقعی وارد کنید.حتی ایده‌های جدید هم توی این مغازه هرروزه اراِئه میشه و این اواخر میتونستید با یه بوسه ساده گرفتن از دختر این خانواده به زندگیتون پایان بدید!نکته تلخ داخل داستان روایت رنج‌های مختلفی هست که در زندگی انسان‌ها جاریه.کسی به علت تنهایی نمیتونه دووم بیاره و دیگری به خاطر شکست‌های پی در پی در زندگیش به سراغ این مغازه اومده،یکی نمیتونه مرگ حیوون خونگیش رو تحمل کنه و کسی دیگه به خاطر خیانت همسرش نای ادامه دادن نداره و...اما در این خانواده افسرده پسر کوچکی به اسم آلن زندگی میکنه که از دل هرچیزی شادی و امید میآفرینه.اون در دل غم‌انگیزترین اتفاقات زندگی چیزهای زیبا رو پیدا میکنه و برای چیزهایی که برای خیلی از ما بی‌ارزش و روتین و تکراری جلوه میکنه،چنان ذوقی میکنه که انگار از یه سیاره دیگه به زمین‌ بی‌روح ما سفر کرده!«از این کتاب یادگرفتم که تنها شرط ادامه‌دادن به زندگی امیده و زمانی که نور امید در دلت خاموش بشه،نای ادامه دادن هم نخواهی داشت.یادگرفتم نباید خیلی زندگی رو سخت گرفت و اگه قرار باشه برای هر رنجی دنیارو به کام خودمون تلخ کنیم و درِ قلبمون رو به روی همه چیز ببندیم تا زمان مرگ باید گرد اندوه و غم روی صورتمون رو تحمل کنیم:). باید به زیبایی های زندگی بیشتر توجه کنیم و در هر لحظه شکرگزار نعمت‌های خداوند باشیم.»شعار درِمغازه خودکشی: «آیا در زندگی شکست خورده‌اید؟ لااقل در مرگ‌تان موفق باشید.»چرا به جای لعنت فرستادن به تاریکی یه چراغ روشن نمی‌کنی؟«زندگی همینه که هست. اگه سخت بگیری، اونم به‌ت سخت می‌گذرونه. این ماییم که به‌ش ارزش می‌دیم. با همهٔ کمبودهایی که این دنیا داره، زیبایی‌های خودش رو هم داره. نباید از زندگی زیاد انتظار داشته باشیم. نمی‌شه باهاش جنگید! بهتر اینه که نیمهٔ پُرِ لیوان رو ببینیم. حالا اون تفنگ و طناب رو پس بده. حالی که تو این لحظه توشی پُرِ استرس و درده؛»نگاهش کن، به اینی که روبه‌روته نگاه کن. ازش خجالت نکش. تو اگه همچین کسی رو توی خیابان ببینی اون رو می‌کشی؟ آخه مگه چی‌کار کرده که باید منفور باشه؟ گناهش چیه؟ چرا دوستش نداشته باشند؟ اگه اول خودت با این زن توی آینه آشتی کنی بقیهٔ آدم‌ها هم باهاش آشتی می‌کنند.۴_مرگ ایوان ایلیچ اثر لئون تولستوی🚪📖(تأملی بر زندگی)اگه من رو توی یه اتاق برای مدت طولانی حبس کنن و فقط حق انتخاب کتاب های یه نویسنده برای مطالعه رو داشته باشم،بدون هیچ قید و شرط و تاملی صد در صد لئون تولستوی رو انتخاب خواهم کرد.کتاب هایی که این نویسنده بزرگ روسی مینویسه مغزت رو درگیر میکنه و باعث میشه هربار بیشتر از قبل راجب فلسفه زندگی و اهداف و دلیل حیات خودت فکر و تامل کنی.مرگ ایوان ایلیچ هم به نظر من مثل بقیه کتاب‌های لئون تولستوی کتابی بسیارفوق‌العاده و ارزشمند برای مطالعه هست.داستان درباره ایوان، قاضی دادگاه عالی روسیه در قرن نوزدهمه.ما از ماجراهای مختلفی که ایوان ایلیچ پشت سر میگذاره آگاه میشیم و در انتها به پوچ بودن زندگی دنیایی پی میبریم.در واپسین لحظات زندگی بی تفاوتی خانواده و نزدیکان ایوان ایلیچ به درد و رنجی که تحمل میکنه رو شاهد هستیم.نگاه ابزاری و بی‌روح پزشک‌ها و تنهایی غیر قابل وصفی که ایوان تجربه میکنه مارو به این فکر فرومیبره که آیا زندگی اونقدری که فکر میکنیم جدی هست و ارزش این همه جلز و ولز کردن رو داره؟!مشاهده‌ی این وضعیت باعث میشه،ایوان ایلیچ پرسش‌های عمیقتری از خودش بپرسه و به‌آرامی جوهر واقعی زندگی رو کشف کنه و مبهوت شه. نبرد طولانی و طاقت‌فرسای ایوان ایلیچ با مرگ، مستقیماً منعکس‌کننده‌ی نظریه‌های تولستوی در مورد زندگی و مرگه.«در انتها تنها چیزی که برای ایوان باقی موند،عقاید زیبایی بود که کسب کرده و اعمال خوبی بود که در زندگی انجام داده بود.این کتاب میخواد به ما بفهمونه که حقیقت زندگی چیزی جز تنهایی و رنج و سختی‌های پی در پی نیست و آرزوی داشتن زندگی بی رنج و پرفراغت یک آرزوی محاله که انسان به گور خواهد برد.دنیا محل کاشته نه درو!»تلخ‌ترین رنج ایوان ایلیچ آن بود که هیچ‌کس آن‌جور که او می‌خواست غم او را نمی‌خورد. او گاهی بعد از رنجی طولانی بیش از همه‌چیز دلش می‌خواست که (گرچه از اقرار به این معنا شرم داشت) کسی برایش مثل طفل بیماری غم‌خواری کند. دلش می‌خواست مثل طفلی که ناز و نوازشش می‌کنند رویش را ببوسند یا برایش اشک بریزند و دل‌داری‌اش بدهند.«وقتی من نباشم، چه چیز خواهد بود؟ هیچ‌چیز نخواهد بود. من کجا خواهم بود یعنی مرگ همین است؟ نه، نمی‌خواهم!»زندگی یک رشته رنج‌هایی بود که مدام شدیدتر می‌شد و با سرعت پیوسته فزاینده‌ای به‌سوی پایانش، که عذابی بی‌نهایت هولناک بود می‌شتابیدچه‌طور ممکن است که زندگی این‌قدر پوچ و بی‌معنا و پلید باشد.شما به تازگی چه کتابی مطالعه کردید که دوسِش داشتید و به بقیه پیشنهاد میکنید؟خوشحال میشم که در قسمت کامنت ها بهم معرفی کنید.😊🌱موفق و سربلند باشید.</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jun 2025 20:57:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>9 دلیل برای اینکه چرا در ویرگول مینویسم؟✍🌱</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/9-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85%E2%9C%8D%F0%9F%8C%B1-mgrgy7ty2ttd</link>
                <description>سلام:)خب من در دسته انسان های شاید متفاوت از سایر بچه های هم نسل دهه هشتادی خودم بودم که تا سن 18 سالگی داشتم با یه گوشی نوکیای ساده سر میکردم!اونم فقط برای اینکه اگه جایی رفتم و کاری داشتم بتونم با پدر و مادرم یا دوستام تماس بگیرم!این لعنتیا جون سخت ترین موجوداتی بودن که به عمرم دیدم!خب بنابراین خبری از پلتفرم هایی مثل اینستاگرام تلگرام اسنپ چت تیک تاک و... برای من نبود و در حالی که بقیه دوستام با تعجب ازم میپرسیدن که چجوری میتونم بدون اینستا سر کنم منم با تعجب نگاشون میکردم که چجوری میتونن این همه مدت رو در فضای مجازی سپری کنن!دوره دبیرستان هم که به لطف کرونا داخل خونه گذشت و مجبور بودم از گوشی مادرم برای رفتن داخل اپلیکیشن شاد و عرض سلامی تقلبی به بقیه و بعدش خوابیدن تا لنگه ظهر استفاده کنم!اما از وقتی سیزده سالم بود توی دفتر خاطراتم ماجراهای بزرگ زندگیم از غم و ناراحتی ها گرفته تا سفر هایی که رفتم  و...  رو ثبت میکردم تا اینکه با ویرگول آشنا شدم:)چون آشنایی من با ویرگول مصادف بود با ورودم به کلاس دهم بنابراین طغیان های روحی زیادی رو به علت کنکور تجربه میکردم و موج احساساتی بودن من باعث میشد بارها یه اکانت درست کنم 50 60 تا دنبال کننده با کلی پست توی ویرگول داشته باشم و بعد در حرکتی انتخاری به علت تصمیم شماره 13890 برای درس خوندن دلیت اکانت کنم!😄بنابراین تقریبا همه کاربرای ویرگول رو میشناسم اما اونو منو نمیشناسن🚶🏻‍♀️به هرحال الان با اکانتی که قرار نیست فعلا دلیت بشه در خدمتتون هستم...فیض ببرید!😎آره خلاصه میخوام بگم از نوشتن و ثبت تجربه ها راجب کتاب خوندن زندگی موسیقی فیلم دوستام خانواده عشق و...خوشم میاد و دوست دارم بحشی از وقتم صرف وبلاگ نویسی بشه.وبلاگ نویسی کردن علاوه بر اینکه بهم حس خوبی میده یه چیز لذت بخش برای اوقات فراغته و حس منحصر به فرد بودن بهم میده.حالا چند تا دلیل آوردم که چرا توی ویرگول مینویسم!بریم دلیلارو ببینیم:)1_احساس کنترل روی زندگی و نظم بیشتر🕐وبلاگ‌نویسی باعث میشه بتونم تصمیمات بهتری بگیرم و با ثبت بعضی چالش ها و کارهایی که انجام میدم،کنترل و نظم بیشتری به زندگیم بدم.2_ثبت کردن خاطره ها تفکرات و تجربه ها🌱با نوشتن تجربیات و تفکراتم و گاهی احساساتی که تجربه میکنم حس میکنم کنترل بیشتری روی زندگیم دارم و میتونم راجب تجارب و اتفاقات زندگیم بهتر تامل و فکر کنم.صحبت کردن راجب کتابهایی که میخونم و فیلم هایی که تماشا میکنم باعث میشه بیشتر از قبل از هرکدومشون درس بگیرم.3_حس خوب نوشتن📝گاهی اوقات تنها چیزی که در این دنیای پر از اتفاقات ناراحت‌کننده حالِت رو خوب میکنه و میتونه برات پناهگاهی امن باشه،نوشتنه و بس:)4_ارتباط با انسان های متفاوت🤝🏻میتونم با آدمایی که مثل خودم فکر میکنن و یا کسایی که 180 درجه با من تفاوت دارن،تعامل کنم و درباره مباحث مختلف نظراتشون رو بدونم.ازشون یاد بگیرم و درباره دیدگاه ها و نظرات خودم بیشتر فکر کنم و به اشتباهاتم پی ببرم.5_کمک به دیگران💚گاهی اوقات معرفی یه کتاب خوب یا فیلم سینمایی،نوشتن راجب تجربیات و کارهایی که انجام دادی میتونه برای سایر کاربران مفید باشه.گاهی اوقات شروع یه کار خوب یا دادن یه ایده میتونه باعث بشه افراد دیگه هم اونو انجام بدن و اینجوری تو شروع‌کننده یه کار خوب بودی.6_دور بودن از فضای سمی سایر پلتفرم های مجازی🌔من فضای ویرگول رو به سایر پلتفرم ها مثل اسنپ‌چت،اینستاگرام،توییتر و... ترجیح میدم.حس میکنم فضای خیلی سالمتر و مفیدتری داری.«البته به شرطی دووم میاره که به نظرات کاربرانش اهمیت بده»7_افزایش آگاهی و انگیزه برای انجام های خوب🌻من از کاربرای ویرگول اطلاعات زیادی یاد گرفتم،از توصیه‌ها و نصیحت های بسیاریشون درس زندگی یادگرفتم و خوندن سفرنامه ها و ماجراهای مختلف زندگی افراد مختلف برام جذاب بوده. https://vrgl.ir/BHShx 8_تقویت اسعداد نویسندگی✍🏻نوشتن مداوم در کنار خوندن کتاب باعث میشه،دایره لغات شما گسترش پیدا کنه و استعداد نویسندگیتون در گذر زمان تقویت بشه و رشد کنید.9_پیدا کردن دوستان خوب💌توی ویرگول من کلی دوست خوب پیدا کردم،گاها با آدم‌هایی آشنا شدم که زندگیم رو به طور کلی تغییر دادن و تاثیرات خوب زیادی داشتن.آدمایی که از فاصله دور باهاشون حس نزدیکی زیادی داشتمو درسهای بزرگی ازشون گرفتم.
پ.ن:این روزها برخی کاربران قدیمی ویرگول مثل جناب دست‌انداز و آقای دادخواه و... پست‌هایی در نقد ویرگول نوشتن که کاملا به حق بود،اما متاسفانه من حس میکنم صاحبان ویرگول اهمیتی به پیشنهادات و نظرات مخاطبانش نمیده تا زمانی که همه از اینجا رخت ببندن.غافل از اینکه عدم حضور برخی کاربران در ویرگول به معنای نابودی کامل ویرگول میشه.کاش فقط به پول فکر نکنند!هنری دیوید سورو:«من میتوانم همه چیز را وقتی که مینویسم،از بین ببرم.غم‌هایم ناپدید میگردد و شجاعتم دوباره متولد میشود.»🌱شما چرا توی ویرگول مینویسید؟🙃</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Fri, 16 May 2025 20:43:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>