<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Marshmallow</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_31093517</link>
        <description>«اینجا گوشه‌ای برای دل‌نوشته‌ها،پادکست‌،معرفی کتاب
 و فیلمه:)🌱»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:16:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3143139/avatar/NBnELw.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Marshmallow</title>
            <link>https://virgool.io/@m_31093517</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«معرفی سه کتاب که به تازگی خوندم»(۵)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%85%DB%B5-ikbcppcvuit2</link>
                <description>سلام امیدوارم حالتون خوب باشه.یه پست معرفی کتاب دیگه:)۱)«نوری میان اقیانوس ها اثر ام.ال. استدمن »🌊کتاب نوری میان اقیانوس ها که گاها با اسم فانوسی میان اقیانوس ها هم ترجمه شده از دسته کتاب هاییه که با انتهای خوب به شدت برام جالب و سرگرم‌کننده بود.نویسنده در این کتاب داستان مردی به اسم تام رو روایت میکنه که از جنگ برمیگرده و در جزیره‌ای کم جمعیت مسئولیت کار در فانوس دریایی به دور از جزیره رو تقبل میکنه،کاری با حقوق کم و سختی زیاد.تام انسان درونگرا و آرومیه و اثرات جنگ و همچنین داشتن پدری نامهربان و نبود مادر اون رو منزوی‌تر کرده تا اینکه با دختری به اسم ایزابل آشنا میشه؛دختری که از همون ابتدا شور و هیجان زندگی درون قلبش توجه تام رو به خودش جلب میکنه،تام که انسانی پژمرده از رنج دنیاست حالا عاشق دختری شده که برای یه غذای ساده دادن به مرغهای دریایی طوری ذوق میکنه که انگار همین امروز تنها روز باقی‌مونده از عمرشه. اما این فقط تام نیست که متوجه و علاقه‌مند به ایزابل میشه،ایزابل هم عاشق روح عمیق و متفاوت تام هست. تام و ایزابل باهم ازدواج میکنن و زندگی ساده‌عاشقانه و به دور از جامعه خودشون رو در فانوس دریایی آغاز میکنن تا اینکه تصمیم میگیرن بچه‌دار بشن اما دست روزگار ضربه سختی بهشون میزنه و دوتا از بچه‌هاشون هنوز به نه ماه نرسیده در شکم ایزابل سقط میشن.تا اینکه روزی تام و ایزابل قایقی رو در کنار ساحل میبینن که صدای گریه بچه‌ای از داخلش به گوش میرسه و...در سال 2016 هم فیلمی با اقتباس از این کتاب با بازی مایکل فاسبندر و آلیشیا ویکاندر ساخته شده.من اولین بار فیلم سینماییش رو تماشا کرده بودم و فکر نمیکردم که از روی کتابی ساخته شده باشه! انتهای داستان در کتاب و فیلم متفاوته.با اینکه بدجوری از احساس خوب و سکانس های زیبای فیلم لذت بردم اما کتابش با انتهای زیباتر بیشتر به دلم نشست.خیلی دلم میخواست منم میتونستم مثل تام و ایزابل برای مدتی به دور از جامعه وسط اقیانوس در جزیره‌ای که فقط خودم باشم زندگی کنم.🙃 خوشبختی خالص رو برای مدتی تجربه کردن.اگه از رمان هایی با حال و هوای عشق،گناه،آرامش،تلاطم و تامل خوشتون میاد این کتاب میتونه یه گزینه عالی براتون باشه.راستی فیلمش رو از دست ندید،واقعا زیباست.✨۲)«اثر مرکب نوشته دارن هاردی🎯»وقتی کلاس دهم بودم کتاب اثر مرکب رو کامل خوندم،اما اون طوری که باید برام مفید و کارساز نبود و اتفاقا چند وقت پیش داشتم با دوستم راجع به این کتاب صحبت میکردم و بهش گفتم که کتاب آبکی و بی‌فایده‌ای هست و نکته خاصی درونش نداره! تا اینکه تصمیم گرفتم یبار دیگه بخونمش و این بار راستش نظرم کاملا عوض شد.دارن هاردی توی این کتاب راجع به تاثیر تداوم عادات و انجام یکسری کارها صحبت میکنه و ایده‌ها و راهکارهایی رو بیان میکنه که برای ساخت عادات ما بسیار موثر هستن.من حین شنیدن کتاب صوتیش به شدت انگیزه گرفتم تا عادات بدی که دارم رو با عادات خوب جایگزین کنم.دارن هاردی میگه هیچ کدوم از ما دوست نداریم که از همسرمون جدا بشیم و کارمون به طلاق کشیده بشه اما وقتی هرروز محبتمون رو از هم دریغ میکنیم،احترام نمیذاریم،تکیه‌گاه هم نیستیم و برای بهتر شدن تلاشی نمیکنیم زمان میگذره و یهو میبینی عشق بینتون ضربه بزرگی خورده و مجبورید از هم جدا بشید. یا کیه که دوست داشته باشه هیکل چاق و پر از چربی نصیبش بشه؟! هیچکس! اما وقتی هر روزمون رو به سستی و تنبلی میگذرونیم و هرچقدر که دلمون بخواد چربی و شیرینی‌جات میخوریم بایدم انتظار یه هیکل بدفرم رو داشته باشیم! اما چون این کارها اثراتش یه مرتبه‌ای بروز نمیکنه ما از عواقبشون ابایی نداریم!مثلا اگه بدونید که با خوردن این شیرینی یه مرتبه‌ای 40 کیلو اضافه میکنید خب مگه عقلتون رو از دست دادید که اون شیرینی رو بخورید؟! اما قانون(قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود) هست. شما در گذر زمان با اثر مرکب نتیجه کارهاتون رو میبنید.فقط با 21 روز دووم آوردن برای تثبیت یکسری عادات میتونید تغییرات بزرگ و مفیدی در زندگیتون ایجاد بکنید،فقط کافیه حواستون به اثر مرکب باشه.مثلا:__ تصمیم بگیرید که هرروز نیم ساعت کتاب بخونید در انتهای ماه چندین کتاب رو تموم کردید و کلی نکات جدید یاد گرفتید.من خودم هرروز صبح که از خواب بیدار میشم روزم رو با شنیدن کتاب های صوتی شروع میکنم و حین انجام کارهام درواقع یه کار مفید دیگه هم دارم انجام میدم! اینطوری آخر هفته میبینم که با روزی یه ساعت کتاب خوندن کلی کتاب رو تموم کردم و درسای جدید یاد گرفتم.__ یا مثلا در ابتدای سال گذشته برنامه ریزی کردم تا هرشب دو صفحه قرآن بخونم و اینجوری نصف قرآن کریم رو قرائت کردم،به علاوه اینکه تاثیر زیادی هم روی آرامشم داره.این راهکار رو با حفظ روزی سه آیه از قرآن کریم هم روی حفظ یه جزء دارم پیاده میکنم.این ترفند روی هر عادتی کارسازه.اگه میخواید به سحرخیزی عادت کنید روزی 15 دقیقه زودتر بیدار بشید و بعد 21 روز میبیند که ساعت 5 صبح خود به خود از خواب بیدار میشید. یا اگه میخواید سیگار رو ترک کنید هرروز از تعداد نخ سیگارهایی که میکشید کم کنید تا به صفر برسه. هرچقدر بگذره سرعتتون در ترک عادت بد و ایجاد عادت خوب بهتر میشه و براتون رحت‌تر هم خواهد شد.این کتاب بهمون یاد میده که با اثر مرکب میتونیم به همون فردی تبدیل بشیم که میخوایم،فقط باید باور کنیم که قدم های کوچیک در دراز مدت باعث تاثیرات خیلی خیلی بزرگی میشن.اگه دوست داشتید کتاب رو بخونید،برای کسایی که میخوان انگیزه بگیرن تا به شخصیتی بهتر دست پیدا کنن و در مسیر توسعه فردی قدم بردارن کتاب مفیدیه.۳)«چای با طعم خدا اثر عرفان نظرآهاری🌱»کتاب چای با طعم خدا نوشته خانوم عرفان نظرآهاری(بله اسمشون گول‌زننده‌س اما خانوم هستن) مجموعه‌ای از 17 شعر لطیف و نرم درباره عشق،خدا،زیبایی،طبیعت و... هست. این کتاب رو من به صورت رایگان از طاقچه خوندم؛در دسته شعر های نوجوانانه تقسیم‌بندی میشه اما به نظرم کوچیک و بزرگ نداره این کتاب حال همرو خوب میکنه.یه کتاب با حال و هوای پر از حس خوب و آرامشه.جدای از شعرهای آروم و لطیفی که داره،تصاویر زیبایی هم درونش نقش بسته که قشنگ‌ترش کرده.ارزش خوندن و تماشا و تامل رو داره:)یه نمونه شعرش رو پایین براتون مینویسم:با توام،با تو،خدایک دل قلابییک دل خیلی بدچقدر می‌ارزد؟من که هرجا رفتمجار زدم:شده این قلب حراجبدویدیک دل مجانیقیمتش یک لبخندبه همین ارزانیهیچ وقت اماهیچ کسی قلب مرا قرض نکردهیچ کسی دل نخریدبا توام،با تو، خداپس بیا،این دل من،مال خودتمن که دیگر رفتم اماببر این دل رادنبال خودتتنها چیزایی که در مواقع رسیدن به بن‌بست حالم رو خوب میکنن🙃🤍کاش بشه واقعا هممون قلبمون رو دودستی تقدیم خدا کنیم،گرچه ممکنه گاها تیره و سیاه و پر از آلودگی شده باشه،اما در این آشفته بازار دنیا که هیچ کسی خریدار اینجور قلب‌های شکسته نیست خداوند بدجوری عاشقشونه و آروم و پاک و خالصشون میکنه،بعد یه مدتی قلبی که تقدیم خدا شده باشه زیباترین قلب دنیا میشه.با توام،با تو خدا میشه قلب منو هم ببری برای خودت؟:)پ.ن یک :شما از کدوم کتاب بیشتر خوشتون اومد؟کدومشون رو خوندید؟پ.ن دو: اگه حوصله داشتید میتونید به پست های زیر هم یه نگاه بندازید.✨💕https://virgool.io/@m_31093517/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%85%DB%B4-lhdniaewk91nhttps://virgool.io/farhang-andishe/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%85%DB%B3-wpl3g7airw2fhttps://vrgl.ir/owGbBپ.ن سه: راستی عیدغدیر رو به همتون تبریک میگم.🌱</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2026 23:51:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«معرفی سه کتاب که به تازگی خوندم»(۴)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%85%DB%B4-lhdniaewk91n</link>
                <description>سلام:) حال شما؟ احوال شما؟یه پست معرفی کتاب دیگه!راستش وقتی به میزان مطالعه پستام نگاه میکنم پستای معرفی کتاب کمتر از همه خونده میشن یعنی 50 یا 40 درصد افراد حوصله دارن که متن های طولانی رو بخونن! فک میکنم توی ویرگول نوشتن متن بلند خیلی طرفدار نداره. اما خب من دوس دارم بعد خوندن هر کتاب شده یه خط راجع بهش بنویسم تا توی ذهنم بمونه و فراموشش نکنم؛پس ادامه میدمㄟ( ▔, ▔ )ㄏ«شما با سم تماس گرفته‌اید از داستین تائو💔»اولین باری که با این کتاب آشنا شدم درحال شنیدن یه موسیقی بی‌کلام بودم که پوستر اون موسیقی توجهم رو به خودش جلب کرد،کنجکاو شدم و عکسش رو در گوگل سرچ کردم تا اینکه با کتابی با این اسم آشنا شدم.داستان درباره دختری به اسم جولیه که در کنار سَم پسری که عاشقانه دوسش داره زندگی شیرین و پر از محبتی رو تجربه میکنه،جولی برای ده سال آینده خودش با سم برنامه‌ریزی کرده. تک تک قسمت های زندگیش برنامه ریزی شده با جزئیات کامله.از دانشگاهی که تصمیم گرفته بره تا جزئیات اتفافات و ماجراهای روز عروسی.تا اینکه در شبی سم با ماشین تصادف میکنه و از دنیا میره💔پذیرش مرگ سم برای جولی سخت و دردناکه و حتی در مراسم ختم و تمامی برنامه‌هایی که برای یادبود سم اجرا میشه شرکت نمیکنه چون نمیتونه بپذیره که سم رو از دست داده باشه!تا اینکه روزی به گوشی سم زنگ میزنه و سم تلفن رو جواب میده! سم از اون دنیا با جولی صحبت میکنه و...خوندن ماجرای داستان عاشقانه بین سم و جولی و چگونگی کنار اومدن جولی با این اتفاق هولناک برام جذاب بود،مخصوصا اگه خدایی نکرده درد از دست دادن کسی رو در وجودتون داشته باشید خیلی بیشتر درکش میکنید.اینکه زندگی آدما چقدر به کسایی که دوسشون دارن گره خورده! عشق واقعا برای زندگی لازم و ضروریه.چیزی که من از این کتاب یاد گرفتم و البته تجربه شخصی خودم بوده اینه که هر اتفاقی هم که بیفته بازهم چاره‌ای جز ادامه زندگی نداریم و البته از دنیا رفتن آدمایی که دوسشون داریم به معنای از دست دادن همیشگی اونا نیست.شاید نتونیم دیگه لبخندشون رو ببینیم یا در آغوش بگیریمشون، یبار دیگه بوسشون کنیم و از دیدن صورت قشنگشون در کنار خودمون لذت ببریم اما خب اگه از صمیم قلب باور داشته باشیم که عشق از بین نمیره، حضورشون رو برای همیشه در قلبمون حس میکنیم.امیدوارم هیچ وقت در زندگیتون چنین حسی رو تجربه نکنید...حداقل نه خیلی زود!اگه بخواید یه کتاب عاشقونه فانتزیِ‌آروم بخونید این کتاب میتونه پیشنهاد خوبی باشه.من که انتهای کتاب داشتم مثل ابر بهار گریه میکردم!«ایوان منحصر به فرد از کاترین اپلگیت🦍»نمیدونم فیلم سینمایی The One and Only Ivan که در سال 2020 منتشر شده رو تماشا کردید یا نه؟! خب ترک انتهایی فیلم رو هم Charlie Puth خونده که با اسم free منتشر شده و خیلی قشنگه.من این فیلم رو چند سال پیش تماشا کردم اما نمیدونستم که اقتباسی از یه کتاب باشه تا اینکه چشمم به کتابش در طاقچه خورد و توجهم رو جلب کرد،پس خوندمش.این پوستر فیلم هست،اگه حوصله داشتید در اوقات فراغتتون یه سر بهش بزنید.هم فیلم و هم کتاب روایت زندگی واقعی یه گوریل به اسم ایوان هست که در کنگو به دنیا اومده؛ اما اونو از خواهر دوقلوش و همه اعضای گله‌شون جدا کردن و به یه باغ وحش خصوصی توی آمریکا آوردن.در گذر زمان متوجه شدن که ایوان درحال نقاشی کشیدنه،رییس باغ وحش متوجه این قضیه میشه و نقاشی های ایوان رو با قیمت خوبی میفروشه؛بعد یه مدتی ایوان به شدت مشهور میشه و مطالبه مردم برای آزاد کردن ایوان بیشتر میشه تا اینکه سازمان حمایت از حیوانات ایوان رو به باغ وحش آتلانتا که بزرگتر و بهتر بوده منتقل میکنه و ایوان یجورایی آزاد میشه. در نهایت در سال 2012 ایوان به خاطر عوارض عمل پزشکی از دنیا میره:(اینم عکس ایوان واقعی قصه ما.پیکاسو حیوانات😁🤞🏻حالا براساس همین ماجرا خانوم کاترین اپلگیت یه کتاب به اسم ایوان منحصر به فرد نوشته و داخل داستان شما با ایوان گوریل،باب، سگی که دوست ایوانه و هرگز اهلی نمیشه و استلا، فیلی که چندین ساله در باغ وحش اسیره همراه میشید تا اینکه بعد یه مدتی یه فیل کوچولو به اسم روبی به باغ وحش آورده میشه.استلای بیچاره به علت آسیب پاش و درد کشیدن زیاد از دنیا میره اما قبل مرگش از ایوان درخواست بزرگی میکنه و اون مراقبت از روبیه،اونجاست که مسیر زندگی ایوان عوض میشه و برای آزادی روبی شروع به نقاشی کشیدن میکنه و...بیشتر از اینکه از خوندن کتاب لذت ببرم آشنا شدن با یه گوریلی که بلد بوده مداد دستش بگیره و اوقات فراغت خودش رو در باغ وحش اینطوری سپری کنه برام جالب بود😄 و البته به شدت هم باعث شد دلم برای حیوونای بیچاره بسوزه!ما آدما برای لذت بردن خودمون و پول حاضریم اونا رو اسیر کنیم،از طبیعت دورشون کنیم و از زندگی که خداوند براشون رقم زده بود به کل جداشون کنیم!البته در دنیایی که آدما به هم‌نوع خودشون هم رحم نمیکنن و با انواع بمب بدن بچه‌هارو تیکه‌تیکه میکنن ظلم و جور به حیوانات که دیگه اصلا جای تعجب نداره:))) خدا خودش بهمون رحم کنه.«مسیر پیشرفت یک زن از زهرا حسن‌نژاد✨»کتاب مسیر پیشرفت یک زن رو من از اپلیکیشن ایران صدا گوش دادم.به نظرم ارزش شنیدن رو داشت و کتاب خوبی برای رشد و موفقیت زنان بود.البته بعضی بخش های کتاب تکراری بود و من میدونستمشون.علاوه بر اون قسمتی برای مادران داشت که به درد من نمیخورد اما برای خانمایی که مامان شدن خوندن نکاتش خالی از لطف نبود.نکته اساسی کتاب اینه که اگه میخواید یه خانوم موفق و پسندیده باشید و در زندگیتون رشد کنید باید در همه جنبه های شخصیتتون رشد کنید. حالا این یعنی چی؟! خانوم حسن نژاد توی کتابش بخش های مختلف شخصیت زنان رو نام میبره.مثلا آفرودیت،هرا،آرتمیس،پرسفون و... و اشاره میکنه که یه خانوم جذاب سعی میکنه تا در تمامی جنبه های شخصیتش رشد کنه.مثلا اگه شما فقط به ظاهرتون برسید،همیشه مرتب و منظم باشید و لباس های خوب و موقری بپوشید اما کسی نتونه باهاتون یه کلمه هم حرف بزنه چون آداب معاشرت رو بلد نیستید به هیچ دردی نمیخوره. بالعکسش هم هست خانومی که فقط به اخلاق و رفتار اهمیت میده و ظاهر و زیبایی خودش رو به کل فراموش میکنه ممکنه برای همسرش جذابیتش رو از دست بده! البته اشتباه برداشت نشه این به معنای این نیست که شما باید همونطوری باشید که دیگران انتظار دارن اما خب خوبی و زیبایی چیزیه که همه انسان ها دوسش دارن بنابراین به عنوان یه خانوم چرا تلاشتون رو نکنید تا روز به روز پسندیده‌تر و برازنده‌تر نشید؟!برای مثال میتونید مهارت‌های زیادی یاد بگیرید.یه ساز جدید رو امتحان کنید،روی زبان انگلیسیتون کار کنید،دنبال حرفه‌ای که همیشه بهش علاقه‌مند بودید برید،سعی کنید معنویات رو در زندگیتون بیشتر کنید تا آرامش بیشتری داشته باشید،کتاب بخونید،یاد بگیرید به عزیزانتون عشق بورزید!(باور کنید انسان های بی‌شماری هستن که گفتن یه جمله دوست دارم به همسر یا مامان باباشون از هوا کردن آپولو براشون سخت‌تره!) و خلاصه اینکه به خودتون ارزش و بها بدید تا ارزشمندتر و موفق‌تر بشید.در بخشی از کتاب نویسنده به استقلال مالی زنان میپردازه و راه‌هایی برای کسب درآمد و پس‌انداز به خواننده ارائه میکنه.بخشی از کتاب هم نکته‌هایی برای نحوه ارتباط‌گیری با همسر هست که برای هر خانومی دونستنشون واجبه. قسمت انتهایی کتاب هم مخصوص مادراست.شنیدنش خالی از لطف نیست،به صورت رایگان در ایران صدا موجوده،میتونید موقع مرتب کردن خونه،آشپزی یا هرکار دیگه‌ای که نیازمند تمرکز نیست بهش گوش بدید.🙃🤝🏻🤍پ.ن یک: در لیست گلای مورد علاقه من گل بابونه جای بسیار ویژه و منحصر به فردی داره.آخه ببینید چه ترکیب زرد و سفید قشنگی رو خدا رقم زده✨پ.ن دو: شما کدوم یکی از این کتاب هارو خوندید؟ خوشحال میشم اگه کتاب مورد علاقه خودتون رو که تاثیرگذار بوده بهم معرفی کنید.پ.ن سه:مراقب قلبای مهربونتون باشید🌼.</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 20:40:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«سه فیلم سینمایی که به تازگی تماشا کردم»(۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D8%B3%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%B1-qfjq3hp6ngwy</link>
                <description>سلام.این روزا که اغلب اوقاتم رو توی خونه میگذرونم و با کلاس های مجازی دست و پنجه نرم میکنم،در کنار رفتن به دل طبیعت و لذت بردن از این هوای بهاری فوق‌العاده تماشای فیلم سینمایی یه بخش جدایی ناپذیر از برناممه.مخصوصا اگه فیلمایی باشه که حال آدمو خوب میکنه یا یه درس بزرگ بهمون بده.خب دیگه بریم سراغ اصل مطلب:)«داستان یک روح»من تقریبا تمامی فیلم های سینمایی که کیسی افلک کوچک‌ترین نقشی درشون داشته باشه رو دوست دارم،این فیلم هم از اون دسته ها بود که اگرچه ممکنه برای بعضی افرادی که حوصله روند طولانی و غیر هیجانی فیلم رو نداشته باشن خسته‌کننده باشه اما برای من جذاب بود.داستان راجع به مردیه که در اثر یه تصادف ناگهانی با ماشین از دنیا میره و حالا در قالب یه روح نظاره‌گر همسرش هست که زندگیش رو داره در خونه‌شون میگذرونه،به زمان های قبل برمیگرده و همه آدمایی که قبلا در اون خونه زندگی کردن رو میبینه.انسان‌هایی که هرکدومشون یه سرگذشت و ماجرای متفاوت داشتن و سختی و شیرینی های زیادی رو پشت سر گذاشتن.نکته اصلی داستان اینه که زندگی ما اونقدار هم که فکر میکنیم خاص و منحصر به فرد نیست،در صورت نبود ما،کره زمین از چرخیدنش به دور خورشید دست نمیکشه یا قرار نیست همه دنیا غرق اندوه از دست دادن ما بشن! شاید بیشترین تاثیر نبودمون در زندگی عزیزانمون و کسایی که مارو دوست دارند دیده بشه اما بعد از مدتی اونا هم به زندگی بدون ما عادت میکنن! اما مهم نیست که ما از دنیا میریم! ما برای همیشه از بین نمیریم فقط روحمون به جای بهتری عروج میکنه و قسمت زیبای داستان اینه که هرکسی قصه جذاب و منحصر به فرد خودشو داره.فیلم خوبی بود محصول سال 2017،اگه دلتون گرفته و زندگی رو خیلی به خودتون سخت گرفتید این فیلم رو بهتون توصیه میکنم:)«یک جای معمولی»در این لیست،فیلم سینمایی یک جای معمولی،از نظر من بهترینه.داستان راجع به مردی به اسم جان هست که 35 سالشه،کارش شیشه‌پاک کردنه و با بیماری سرطان دست و پنجه نرم میکنه.جان پسر کوچولوی بانمک و آرومی به اسم مایکل داره و همسرش هم بعد به دنیا اومدن مایکل اونا رو ترک کرده! حالا جان که میدونه فرصت کمی برای زندگی داره باید به دنبال یه خانواده مناسب برای مایکل بگرده.مایکلی که عاشق پدرشه و هیچ جایی جز شهر و خونه خودشون رو دوست نداره.جان و مایکل از خانواده های مختلفی بازدید میکنن و جان در تلاشه تا بهترین خانواده‌ای که به درد مایکل میخوره رو انتخاب کنه.فیلم روند آروم و قابل تاملی داره.من که از تماشای فیلم حسابی لذت بردم.صحنه ها و موسیقی فیلم به گونه‌ای هست که خودتون رو کاملا در اون فضا حس میکنید و با جان و مایکل در زندگی شیرینی که قراره به فراق و جداییشون کشیده بشه همراه میشید:) اندوه و شیرینی درون داستان رو به خوبی حس میکنید.«ریچارد جول»این فیلم رو من از شبکه نمایش تماشا کردم و همون اول به خاطر داستان جذابش توجهم رو به خودش جلب کرد.فیلم روایت کننده داستان واقعی زندگی مردی به اسم ریچارد جول هست که در سال 1996 از حادثه بمب‌گذاری در المپیک آتلانتا جلوگیری میکنه.ابتدا در رسانه ها به عنوان یه قهرمان بزرگ در آمریکا شناخته میشه،باهاش مصاحبه میکنن،روی مجله ها عکسش رو چاپ میکنن و... تا اینکه یهویی ورق برمیگرده و قهرمان داستان تبدیل به منفورترین شخصیت آمریکا میشه.پلیس اف بی آی شروع به تحقیقات از رندگی ریچارد میکنه،ریچادری که بی‌گناهه و هیچ نقشی در این عمل تروریستی نداشته اما پلیس آمریکا مظنونی جز ریچارد بیچاره رو گیر نمیاره.حالا رسانه ها ریچارد رو که زمانی به عنوان قهرمان اعلامش کرده بودن تا میتونن میکوبن و کار به جایی میرسه که ریچاد برای دفاع از خودش مجبوره وکیل بگیره.اما وکیلش هم متوجه میشه که نمیتونه کاری انجام بده چون...به نظرم داستان پتانسیل بالایی داشت تا به یه فیلم سینمایی خیلی خوب تبدیل بشه اما خب بعضی قسمت های فیلم یه مقداری خسته‌کننده و بدون هیجان خاصی پیش میره.با این حال در کل خوب بود.درسی که دل فیلم نهفته‌س درباره قدرت رسانه‌هاس!رسانه هایی که میتونن مظلوم رو ظالم جلوه بدن و ظالم رو مظلوم!رسانه‌هایی که میتونن مغز میلیون ها انسان رو با چند خبر و کلیپ و فیلم کنترل کنن و قدرت تفکر رو ازشون بگیرن.رسانه هایی که به راحتی جای قهرمان و بزدل رو جا به جا میکنن و میتونن یه انسان شریف و قهرمان رو یه تروریست جلوه بدن.رسانه هایی که میتونن باعث بشن هزاران طلاق اتفاق بیفته؛خوشبخت ها احساس بدبختی کنن و انسان های زیبا زشت جلوه کنن.رسانه هایی که میتونن جای خوب و بد رو به راحتی عوض کنن!البته که رسانه میتونه خودش تصمیم بگیره که اخلاقی رفتار کنه یا غیر اخلاقی و چون هیچ قانون و نظارتی روی این قضیه نیست به راحتی هرکاری دلش بخواد انجام میده! اینجاست که ما خودمون باید مراقب ورودی های ذهنمون باشیم و به راحتی متاثر نشیم.فیلم جالبی بود اگه وقت کردید یه سر بهش بزنید:)پ.ن:گاهی اوقات با خودم فک میکنم اگه دنیارو یه صحنه فیلمبرداری بزرگ در نظر بگیریم،زندگی هرکدوم از ما یه فیلم سینمایی میشه؛تا حالا با خودتون فکر کردید ممکنه زندگیتون در چه ژانری باشه؟ آیا ارزش دیده شدن داره؟ شما قهرمان داستانید یا یه شخصیت منفور در فیلم زندگیتون؟!!!از دلایلی که بهار رو خیلی دوس دارم:)... چه گلای متفاوتی مگه نه؟</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2026 12:20:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🎙️پادکست ۳ |قصه قلب‌های شجاع✨</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%F0%9F%8E%99%EF%B8%8F%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%DB%B3-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%E2%9C%A8-q73jfiollutm</link>
                <description>اگه‌ قرار ‌باشه‌ د‌ر بین ‌همه‌ آدمای‌ کره‌زمین یکی‌ رو به عنوان‌ شجاع‌ترین انسان انتخاب کنم تورو انتخاب میکنم.من هرگز فراموشت نمیکنم🙃حتی اگه...‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(اى پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانى که در راه خدا کشته شدند، مرده اند! بلکه زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.»</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 19:20:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«معرفی فیلم فرانکشتاین+حال و روز من»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D9%86-vr6nmntrgzpa</link>
                <description>سلام:)فیلم سینمایی فرانکشتاین محصول سال ۲۰۲۵ از اون فیلماییه که از اول شمارو جذب خودش می‌کنه و مشتاق میشید تا انتهای داستان دنبالش کنید.خب من بیشتر ترجیحم روی فیلم های درام و آرومه اما وقتی چند سکانس ابتدایی این فیلمو تماشا کردم ترغیب شدم تا به صورت کامل ببینمش.داستان راجع به مردی شیفته علم و دانشِ پزشکی به اسم ویکتور فرانکشتاین هست که به شدت جاه‌طلب و در فکر ایده‌های بزرگه.ویکتور از همون دوران نوجوونی در فکر بوده تا در تقابل با مرگ موجودی خلق کنه و بهش حیات ببخشه،موجودی که فناناپذیره،اما بعد از خلق این موجود اتفاقاتی میفته که...تماشای این فیلم،به درک موهبت مرگ خیلی کمک می‌کنه.تا حالا به مرگ به چشم نعمتی بزرگ از سمت خدا نگاه کردید؟! تا حالا با خودتون فکر کردید که ما انسان ها چقدر ظرفیت تحمل درد و رنج های موجود در دنیا رو داریم؟تا کی میتونیم رنج بکشیم و به زندگی ادامه بدیم؟!به راستی که مرگ موهبتی بزرگ برای پایان رنج‌هاس.به همین علته که انسان‌هایی برای رهایی از درد به سراغش میرن و به حیات خودشون خاتمه میدن!البته که چه تصمیم اشتباهی،از اونجایی که فرصت ما بسیار محدوده خیلی حیفه که ازش استفاده نکنیم و زیر بار مشکلات و سختی‌های این چند روز زندگی دنیا تاب نیاریم!داستان جالبی داره اما خب انتهای داستان اونطوری که باید تموم نشد.انتطار داشتم جزییات بیشتری در اختیار مخاطب قرار بگیره.در کل از تماشای فیلم لذت بردم،به نظرم ارزش دیدن داره.اگه وقت کردید حتما سری بهش بزنید.🙃🤞🏻پ.ن یک : نمی‌دونم شما هم چنین حسی دارید یا نه؟! اما دیگه مثل قبل از نوشتن داخل ویرگول لذت نمیبرم،راستش برام خیلی بی‌اهمیت‌تر از قبل شده! فقط برای اینکه گاهی ذهنم رو خالی از تفکرات کنم می‌نویسم.انگار اون مهر و محبتی که قبلا بین اعضای ویرگول دیده میشد کوله بارشو جمع کرده و خیلی وقته از اینجا رفته!هعیییی چی بگم🥲🫠پ.ن دو : فصل بهار خییییلی قشنگه مگه نه ؟:)اصلا روح رو جلا میده.چه گلای نازی...آسمووونو🙃پ.ن ۳: از بین همه آدمای روی کره زمین در رنج سنی های مختلف،من بچه هارو به همه ترجیح میدم،به خاطر قلب مهربونشونه.تا حالا دقت کردید که با چه خلوص نیت و پاکی و صداقتی به همه چیز نگاه میکنن؟نه کینه‌ای درون قلبشونه و نه حسادتی نسبت به بقیه آدما دارن،نه نگران آینده هستن و نه در حسرت گذشته!من که از وقت گذروندن باهاشون خیلی لذت میبرم😌اینو دخترعمه‌ ۱۰ سالم برای من چیده🥹🩵پ.ن ۴: فقط منم که معتقدم قاصدکا میتونن آرزوهای مارو برآورده کنن؟!فقط آرزو کن و فوتش کن🤝‌پ.ن ۵: الان که دارم این نوشته رو مینویسم ساعت 1:30 بامداده،دیگه برم بخوابم:)مراقب خودتون باشید.🌱</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 15:42:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«معرفی چهار کتابی که به تازگی خوندم»(۳)</title>
                <link>https://virgool.io/farhang-andishe/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%85%DB%B3-wpl3g7airw2f</link>
                <description>سلام سلام ویرگولیا،حال و احوال؟بعد این دو سه ماه پر از ماجرا و اتفاقاتِ مختلفِ تلخ و شیرین امیدوارم ک حال همتون خوب باشه.خب من قبلا دوتا پست دیگه هم مشابه این پست نوشتم،بنابراین فک نمیکنم نیاز به توضیحات خیلی زیادی باشه.صرفا پستای معرفی کتابه،سعی میکنم بعد خوندن هرکتاب شده چند خط هم راجع بهش بنویسم تا بیشتر یادم بمونه که هرکدومشون چه درسی داشتن و علاوه بر اون میتونه برای بعضی افراد هم مفید باشه که عالیه یا حتی ترغیبتون کنه تا بعضی کتابایی که به نظرتون جذاب میاد رو مطالعه کنید.خب بدون توضیحات اضافه برو که بریم.چراغ سبز ها از متیو مک‌کانهی🚦«سرگذشتی متفاوت از یک بازیگر»کتاب چراغ‌سبزها در لیست کتاب های پیشنهادی طاقچه توجه من رو به خودش جلب کرد با تصویری از بازیگر مشهور فیلم سینمایی «بین ستاره‌ای».اگه به کتاب هایی علاقه داشته باشید که آدما سرگذشت خودشون رو گفتن و از دل داستان زندگیشون به درس های متفاوتی رسیدن و به ویژه اگه طرفدار متیو مک‌کانهی باشید به احتمال زیاد این کتاب میتونه براتون جذاب باشه.ابتدای کتاب خوندن سرگذشت بازیگر مشهوری که توی خیلی از فیلما باهاش خاطره دارم برام خیلی جذاب بود و تا انتهای کتاب با اشتیاق خوندمش اما شاید اون بار و تاثیر مثبتی که انتظار داشتم دریافت کنم رو نداشت.خب کتاب بعضی جاها خیلی جنبه شخصی پیدا میکرد و توصیه هایی که داخلش شده بود با عنوان چراغ سبز یه کوچولو مبهم بود راستش ترجیح میدم اصل داستان رک و پوست‌کنده بهم تحویل داده بشه😁در بعضی بخش‍ها هم توصیه هایی شده بود که با توجه به ارزش ها و عقاید من اصلا برام قابل قبول نبود و حتی ضد ارزش محسوب میشدن،مثلا اینکه نویسنده،تا خرخره مست کردن شبانه و رقصیدن با یه آهنگی که کل اهالی محل رو از خواب بیدار کنه رو توصیه میکنه،خب تو کت من نمیره،اگه بره هم به احتمال زیاد مامانم از کتم دربیاره!😛🙄 اما خوندن شجاعت‌ها،ریسک ها،کنار اومدن با دردهای زندگی،جهانگردی و تصمیم های یهویی که به بزرگترین تصمیم های زندگیت بدل میشن،بخش زیبای کتاب بود.در قسمتی از داستان متیو مک‌کانهی نوشته که با یه ون دست دوم و با سگش تصمیم گرفته که به ایالت های زیادی از آمریکا سفر کنه.حتی در این حین کار هم میکرده و این خیلی برای من جذاب بود چون از بچگی همیشه دوست داشتم این کارو بکنم و دیدن کسی که این شجاعت رو داشته تا با حداقل امکانات و وسایل یه زندگی ماجراجویانه و متفاوت رو داشته باشه،الهام بخش بود تا منم گاهی پامو فراتر از مرزهای تعیین شده بذارم و متفاوت عمل کنم.مثلا بار و بندلیت رو جمع کنی و با یه ون مجهزی که همه چیز داره بری و دنیا رو ببینی🙊تازه اگه یار هم کنارت باشه که دیگه نور علی نور😆«حقیقت اینه که باید شجاعتِ گرفتن یسری تصمیم هارو داشته باشیم،تصمیم هایی که گاها بی‌اهمیت و یا خیلی بزرگ و دور از دسترس برامون به نطر میرسن اما باید یهویی بلند بشیم و انجامش بدیم و بعد مدتی که به گذشته خودمون نگاه کنیم،میبینیم که همین تصمیم‌ها و تغییراتِ‌ناگهانی بودن که اثرات منحصر به فرد و استثنائی رو برای زندگیمون به ارمغان آوردن و اون موقع‌س که با خودت میگی ایول به من که متفاوت عمل کردم😉🤞🏻.اگه زیاد بخوای راجع به بعضی چیزها فکر کنی،هیچ وقت به مرحله عمل نمیرسونیش،بهت قول میدم.» «تغییر کنی بهتره تا این‌که متأسف باشی.»  گاهی به نصیحت نیازی نداریم. گاهی فقط نیاز داریم بشنویم که در تحملِ رنجِ زندگی تنها نیستیم.معمولاً اولین قدمی که ما را در زندگی به هویت‌مان می‌رساند، گفتنِ «من خودم رو خوب می‌شناسم» نیست، بلکه گفتنِ «می‌دانم چه‌کسی نیستم» است. فرآیندِ حذف.من بی‌نقص نیستم؛ نه، همیشهٔ خدا پا توی لجن می‌گذارم و تازه وقتی به کثافت کشیده شدم می‌فهمم! اما یک چیزی را خوب یاد گرفته‌ام، و آن این است که چطور کفش‌هایم را پاک کنم و به راهم ادامه بدهم.من ادواردو نیستم! از جمعی از نویسندگان🌱«هدیه مسیح به محمد(ص)»کتاب من ادورادو نیستم داستان شهید ادواردو آنیلی پسر جیانی آنیلی از پولدارترین مردان کل کره زمینه.داستان پسری که از مادری یهودی و پدری مسیحی پا به دنیا میذاره و در بهت همه اعضای خانواده‌ش که منتظر بودن تا ادورادو بین یهودیت و مسیحیت دینش رو انتخاب کنه در کمال تعجب و در عین آگاهی کامل ادورادو به اسلام رو میاره.در کتابخونه دانشگاهش توی آمریکا چشمش به قرآن کریم میخوره و با خوندن چندین آیه از اون متوجه میشه که این کتاب نمیتونه نوشته یک انسان باشه،ادورادو که دکترای فقه و دین خودش رو از بهترین دانشگاه های جهان کسب کرده بود، راجع به اسلام بیشتر تحقیق میکنه و تصمیم میگیره مسلمان بشه.بعد از مدتی که با انقلاب امام خمینی و فرهنگ شیعیان آشنا میشه به تشیع رو میاره و اسم خودش رو به مهدی تغییر میده.اون در مسیر سفرش به ایران با شهید آیت‌الله خامنه‌ای دیدار میکنه و به زیارت آقا امام رضا علیه‌السلام هم میره.اولین ردیف از سمت راست نفر دوم،پسری که داره به دوربین نگاه میکنه وسط نماز، ادواردویه:)گرایشش به اسلام و فعالیت های ضد استبدادی‌‌‌ش باعث شد تا در 15 نوامبر سال 2000 به دست عوامل ناشناسی با ایجاد صحنه خودکشی،جسدش رو از زیر پل فرانکو رومانو در بزرگراه تورینو ساوونا پیدا کنند.گرچه عوامل بسیار زیادی وجود داره که شهادت میده ادورادو توسط عوامل صهیونیستی به شهادت رسید،همونطور که خودش همیشه میدونست و بیان میکرد که توسط اسراییل ترور میشه.این یکی از جذابترین کتاب هایی بود که تا به حال خوندم،داستان مردی که در عین خطرات جانی بی شماری که بابت مسلمان شدنش از طرف صهیونیست ها براش وجود داشت اما تا پای جونش پای عقاید درست خودش موند و اجازه نداد تا چیزی اونو از مسیر منحرف کنه.داستان کسی که حاضر شد از تمامی دنیا دل بکنه و خدای خودش رو انتخاب کنه.به نظرم اگه وقت کردید حتما سری بهش بزنید.🙃🤝🏻«پشت پا زدن به خوشی‌های دنیا،اونم خوشی هایی که کمتر کسی روی کره زمین میتونه صاحبشون باشه کار بزرگیه که هر روحی از پسش برنمیاد.من با خوندن هر تکه از این کتاب وایمیسادم و افسوس میخوردم که چه جاهایی در راه عقایدم به خاطر دیدگاه دیگران و یا کوچک‌ترین سرزنشی کوتاه اومدم و سکوت کردم،درحالی که انسان هایی بودن که دست از جهان شستن،چقدر بزرگ،چقدر متفاوت و چقدر سعادتمند:)»مهدی باکری را خیلی دوست داشت. خرابش بود. از آن جمله‌اش که گفته بود: «دلم می‌خواهد مفقودالاثر شوم تا جنازه‌ام حتی یک متر از زمین خدا را اشغال نکند»، خیلی خوشش می‌آمد. بهم می‌گفت: «مهدی باکری باید خیلی شلّاق عرفان را خورده باشد که چنین جمله‌ای را گفته باشد.»«سعی کن بازیچهٔ دست پول‌پرستان و دنیاپرستانی که اطرافت هستند نشوی!»«دنیا تشنهٔ فرهنگ علی بن ابیطالب (ع) و فرزندانش است. مشکل از ماست. اگر ما بتوانیم شیعه را خوب به دنیا معرفی کنیم همه شیعه می‌شوند.»پاندای بزرگ و اژدهای کوچک از جیمز نوربری🐼«راهنمای آرامش و امید»یکی از کتاب‌هایی که بعد خوندنش به لیست کتاب‌های مورد علاقه‌م اضافه شد و چندین و چندبار خوندمش همین کتاب بود.توی این کتاب یه پاندای عاقل و خردمند به همراه یه اژدهای کوچولوی پر  جنب و جوش برای رسیدن به یه مقصد باهم همسفر میشن و گفت و گوهایی که بینشون رد و بدل میشه برای خوب کردن حال شما وقتایی که امیدتون رو خدایی نکرده از دست دادید،شفابخشه.اگه یه کتابی رو میخواید بخونید که کوتاه باشه و دیالوگ‌های قابل تامل و خوندنی داشته باشه این بهترین پیشنهاده.به علاوه نقاشی‌هایی که داخل کتابه توجهتون رو به خودش جلب میکنه،کتاب خیلی ساده اما عمیقیه من که عاشقش شدم.آخیییی:)این کتاب پر بود از لحظاتی که پاندای بزرگ و اژدهای کوچیک دوستانه و با صمیمت کامل در کنار هم لحظات خوب و خوشی رو میگذروندن،حال و هوای کتاب جوری بود که منم واقعا حس میکردم دارم کنار اونا چایی مینوشم و از تماشای ستاره های توی آسمون لذت میبرم.ولی به یه چیزی دقت کردید؟! توانایی استفاده و لذت بردن از لحظات رندگی بدون توجه به آینده و گذشته برای حس خوشبختی داشتن خیلی مهمه،توی یه بخشی از کتاب میگفت الان فقط باید چاییت رو بنوشی و به هیچ چیز دیگه‌ای فک نکنی،و این خیلی مهمه که وقتی ورزش میکنیم،فقط ورزش کنیم،وقتی با خانواده‌مون وقت میگذرونیم تمام فکر و ذهنمون پیش اونا باشه،وقتی غذا میخوریم از طعمش لذت ببریم و به چیزای دیگه فک نکنیم.اون موقع‌س که تمرکز توی زندگیمون معجزه میکنه!اژدهای کوچک پرسید: «اگه بعضی‌ها از من یا کار‌هام خوش‌شون نیاد چی؟» پاندای بزرگ گفت: «تو باید راه خودت رو بری. بهتره اون‌ها رو از دست بدی تا خودت رو.»«درخت گیلاس خودش رو با درخت‌های دیگه مقایسه نمی‌کنه. فقط شکوفه می‌ده.»اژدهای کوچک پرسید: «چه جوری به رفتن ادامه می‌دی؟» پاندای بزرگ گفت: «گاهی حتی یه قدم خیلی کوچیک بهتر از اینه که اصلاً قدمی برنداری.»اژدهای کوچک گفت: «الان اصلاً وقت ندارم گل‌ها رو ببینم.» پاندای بزرگ گفت: «درست به همین خاطر باید اون‌ها رو ببینی؛ شاید فردا دیگه نباشن.»بابا لنگ دراز از جین وبستر🎩«دختری با قلم امید»همه ما تقریبا اسم این کتاب رو شنیدیم،خب من وقتی بچه بودم انیمیشنش رو تماشا کردم اما هیچ وقت سراغ کتابش نرفتم تا اینکه چند وقت پیش کتاب صوتیش رو با صدای دوبلور اصلی خود جودی ابوت یعنی خانوم زهره شکوفنده از طاقچه شنیدم و کلی کیف کردم.جودی ابوت دختر یتیمیه که در نوانخانه جان گریر از همه یتیم‌‌ها بزرگتره و استعداد نویسندگی خیلی خوبی داره تا اینکه مردی از هیئت امنای نوانخانه هزینه تحصیل جودی در کالج رو برعهده میگیره و ازش میخواد که هرچند وقت یکبار برای اون نامه‌ای بنویسه.از اونجایی که جودی این مرد رو نمیشناسه اما سایه قدبلند اونو دیده، اسمش رو بابالنگ دراز میذاره و هرچند وقت یکبار براش نامه‌ای ارسال میکنه.کتاب متشکل از نامه‌های جودی به بابالنگ درازه.در ظاهر کتابی برای نوجووناس اما درونش پیام‌هایی درباره‌ی استقلال، امید و کشف خودمون داره که برای هر سنی الهام‌بخشه. البته انتظار نداشتم خانوم جین وبستر انتهای کتاب رو اینقدر غافلگیرانه رقم بزنه اما برام جذاب بود و راضی‌کننده😁میدونم تصویر پایین اسپویل میکنه اما خب...بالاخره آدم نمیدونه دست تقدیر چه برنامه ها براش داره!🙄😄جودی ابوت توی نامه‌ای می‌گفت من از اونایی نیستم که با وجود سختی ها سریع از پا در بیام حتی اگه هشت تا بچه داشته باشم و همشون توی زلزله از دنیا برن بازهم سعی میکنم بلند شم و با نشاط به زندگیم ادامه بدم.من برای هر سختی آماده‌م.وقتی این تیکه کتاب رو میخوندم با خودم گفتم که منم باید ادامه بدم و همیشه یادم بمونه که زندگی سخته و نمیتونم تغییری در میزان سختی و مشکلاتش ایجاد کنم،پس بهتره در نحوه برخوردم با مشکلات تغییر ایجاد کنم،تا بهتر باهاشون کنار بیام.بابا من سِرّ خوشبختی را پیدا کرده‌ام و آن اینست که برای «حال» زندگی کن.بعضی‌ها زندگی نمی‌کنند، مسابقه‌ی دو گذاشته‌اند، می‌‌خواهند به هدفی که در افق دوردست است برسند و درحالی‌که نفسشان به شماره افتاده می‌‌دوند و زیبایی‌های اطراف خود را نمی‌بینند. آن‌وقت روزی می‌رسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برایشان بی‌تفاوت است. ولی من تصمیم گرفته‌ام که سر راه بنشینم و توده‌ای از خوشی‌های زندگی را ذخیره کنموقتی که آدم به شخصی، محلی، یا روش مخصوصی در زندگی عادت کرد و ناگهان آن را از دست داد یک جای خالی در دل آدم باقی می‌گذارد.https://vrgl.ir/owGbBhttps://vrgl.ir/373Jmاینا هم دوتا لینک پست‌های قبلی معرفی کتاب.موفق و سربلند باشید🌱🙃</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2026 19:25:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من طمع به شفاعت تو دارم!</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D9%85%D9%86-%D8%B7%D9%85%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%AA%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-fhxedzjbzqsn</link>
                <description>زندگی تو، راهی است که کم‌تر کسی آن را می‌بیند و می‌فهمد.راهی که در آن، دنیا کوچک می‌شود و نگاه تو بزرگ؛نه به دنبال صدا و نام،که به دنبال حقیقت و خدا !می‌بینم چطور لحظه‌هایت در سکوت و اخلاص می‌گذشت،چطور شجاعت و توکل در تو یکی شده بود و چگونه در میان هیاهوی دنیا،حقیقت وجودی خودرا فراموش نمیکردی.من اینک در پستی این دنیا گیر کرده‌ام،می‌ترسم، گم می‌شوم، فراموش می‌کنم…اما وقتی به زندگی تو نگاه می‌کنم،می‌فهمم که زندگی معنایی جز «راه رفتن برای حقیقت» ندارد.تو به من نشان دادی که زندگی، بازی با مردم و دنیا نیست؛«زندگی، حرکت در مسیر خداست»حتی اگر کسی نفهمد،حتی اگر هیچ نامی باقی نماند،حتی اگر تنها باشم،حتی اگر منفور شوم،حتی اگر مورد سرزنش قرار بگیرم.می‌خواهم به همان مسیر تو نزدیک شوم و کاش من هم در لیست کسانی باشم که تو می‌شناسی…زندگی تو یادم می‌دهد که ارزش انسان،نه در دنیا، نه در مردم،که در اخلاص و عمقی است که با خدا دارد.و من…می‌خواهم شبیه تو باشم.می‌خواهم به چهره تو گره بخورم.هیچ شباهتی به تو ندارم…اما امید به شفاعت تو دارم.</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Wed, 25 Feb 2026 20:15:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روحم از شدت درد میسوزد!</title>
                <link>https://virgool.io/MyGunpen/%D8%B1%D9%88%D8%AD%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%AF%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%AF-ovtc9lq1t2tr</link>
                <description>«او را خیلی دوست میدارم.او خدای من است.محرم راز و نیاز من است.همدم شب های تار من است.تنها کسی است که هرگز مرا ترک نکرده است و من نیز هرگز یادش را از ضمیر نبرده‌ام.سراپای وجودم سرشار از عشق و محبت به اوست،اما از او میترسم،از حضورش شرم دارم،دائما از او می‌گریزم،او را می‌خوانم، از پشت پرده با او راز و نیاز میکنم،با او مکاتبه میکنم،همه را به سوی او می‌خوانم،برای لقایش اشک میریزم،اما همین که او به ملاقات من می‌آید من می‌گریزم، مخفی می‌شوم،در سکوتی مرگ‌زا فرو‌ میروم.جرأت ملاقاتش را ندارم.صفای حضورش را در خود نمی‌یابم.او همیشه آماده است که مرا در هر کجا و در هر شرایطی ملاقات کند؛ اما این منم که خود را شایسته ملاقاتش نمی‌بینم.از ترس و کوچکی خود شرم می‌کنم،از او می‌گریزم.»خدای من «۱۹۷۶ میلادی،لبنان،مناجات های شهید مصطفی چمران»خدایا از این دریای فریب،از این دنیای سیاست و تزویر خسته و اندوهگین شده‌ام،فقط سعی میکنم به دنبال حق بروم و خود را به هیچ معبود دیگری جز خدا نفروشم و برای آنکه در مقابل ظلم و کفر رویین‌تر شوم و شرف ایمانی خود را از خطر تعرض محفوظ بدارم،سعی میکنم بر آنچه آسیب‌پذیر است و ممکن است ملعبه دست سیاست‌بازان قرار گیرد قلم بطلان بکشم،از مال و منال خود،از جان و هستی خود از حتی از نام و نشان خود نیز بگذرم و بدین وسیله بازیگران شعبده‌باز را خلع سلاح کنم، تا هرچه کردند و هرچه خدعه نمودند و هرچه تهدید کردند،کارگر نشود.»«دوری از سیاست‌بازی،مصطفی چمران»«خدایا دردمندم.روحم از شدت درد می‌سوزد،قلبم می‌جوشد،احساسم شعله میکشد و بند بند وجودم از شدت درد ضجه می‌زند،تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش...احساس میکنم که این دنیا دیگر جای من نیست،با همه وداع می‌کنم و میخواهم فقط با خدای خود تنها باشم.»خلوت با خدا« آخرین مناجات شهید چمران قبل از شهادت»</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Fri, 30 Jan 2026 01:29:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«معرفی چهار کتابی که به تازگی خوندم»(۲)</title>
                <link>https://virgool.io/farhang-andishe/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%85%DB%B2-fnzlxhqbezkp</link>
                <description>سلام به همه دوستای گلم🙃🌱چند وقتیه که کتاب‌های جدید زیادی خوندم و الان دلم می‌خواد چندتاش رو با شما به اشتراک بذارم.راستش من بعد از خوندن هرکتاب ترجیح میدم،همونجا رهاش نکنم.نوشتن راجع بهش بعد از اتمام خوندنش باعث میشه بیشتر از قبل در ذهنم ثبت بشه و خب چرا که نه؟! میتونه معرفی خوبی برای افراد دیگه هم باشه تا شاید کتاب مورد علاقه خودشون رو پیدا کنن.اگه مثل من عاشق کشف کتاب‌های تازه و متفاوت هستید، ممکنه این چهار کتاب توجه شمارو به خودشون جلب کنن! بیاید با هم این سفر کتاب‌خوانی رو شروع کنیم و شاید یه چیزی پیدا کنیم که دلتون بخواد به لیست علاقه‌مندی‌هاتون اضافه کنید🤝🏻😉۱)فراتر از بودن اثر کریستین بوبن🤍«عشق،مرگ و جاودانگی»کتاب فراتر از بودن اثر نویسنده فرانسوی آقای کریستین بوبن،راجع به خانمی زیبا،عاشق زندگی،پر از شور و شوق،مادر،همسر و معشوقی 44 ساله به اسم ژیسلین هست که در اثر سکته مغزی به صورت ناگهانی از دنیا میره و این کتاب مجموعه نوشته‌های نویسنده خطاب به ژیسلینه.از اونجایی که آقای بوبن،فلسفه خونده و از طرفی انسان مذهبی هم هست،دید فلسفی_عرفانی که در کتاب موج میزنه به راحتی قابل لمسه.توی این کتاب عاشق برای همیشه همراه با معشوق خودش زندگی میکنه و حتی مرگ هم نمیتونه پیوند بین قلب او و معشوقش رو از هم بگسله!کتاب لحن شیرین و عاشقانه_عارفانه‌ای داره و اگر روح لطیف و آرومی داشته باشید،به راحتی میتونید باهاش ارتباط برقرار کنید،مخصوصا اگر خدایی نکرده درد سوگ عزیزی درون قلبتون باشه،میتونید تک‌تک جملاتش رو با پوست و گوشت و استخونتون درک کنید!«این کتاب باعث شد بیشتر تامل کنم راجع به ماهیت مرگ! و عشق های حقیقی که درون قلب انسان ریشه میزنن.مرگ و فقدان و جدایی پیوند بین شما و کسی که دوسش دارید رو هرگز از بین نخواهد برد.فهمیدم باید عشق رو ابراز کرد! باید به کسانی که دوسشون داریم بگیم که چقدر عاشقشونیم،به زیبایی گل‌های رز اعتراف کنیم و از تماشای آسمون و برخورد باد به صورتمون لذت ببریم:)»«کودکان به ملکوت پروردگار نزدیک‌ترند... و خدا آن چیزی است که کودکان می‌شناسند، نه بزرگسالان؛ بزرگسالان وقت خود را برای غذا دادن به گنجشکان هدر نمی‌دهند.»برای آن که بتوان کمی، حتی شده کمی زندگی کرد، باید دو بار متولد شویم: ابتدا تولد جسم‌مان است و سپس تولد روح‌مان. هر دو تولد مانند کنده شدن‌می‌مانند. تولد اول بدن را به این دنیا می‌کشاند و تولد دوم، روح را به آسمان پرواز می‌دهد.هیچ فرقی نمی‌کند چقدر خوب و وفادار باشم، زیرا همیشه کسانی هستند که لیاقتش را ندارند...ژیسلن، دوستت دارم... و این جمله‌ای است که هرگز آن را به زمان گذشته نخواهم نوشت.هرگز عشق، محبت، رفاقت و هیچ چیز باارزش دیگری را از کسی گدایی نکنم؛ چون معمولا چیز باارزش را به گدا نمی‌دهند.۲)کتاب نحسی بخت ستارگان ما اثر جان گرین⭐«زندگی در فرصت محدود!»داشتم توی طاقچه میگشتم که چشمم به این کتاب از جان گرین افتاد.وقتی چهارده ساله بودم یادمه که یه فیلم سینمایی با همین عنوان تماشا کردم که درواقع از این کتاب اقتباس شده بود اما فک نمیکردم کتاب هم داشته باشه! اون موقع با دیدن انتهای غم‌انگیز فیلم فقط گریه کردم و داستان عشق بین هیزل گریس لنگستر دختر 16 ساله مبتلا به سرطان تیرویید و آگوستوس واترز پسر 17 ساله‌ای که اون هم مبتلا به سرطان بود،به شدت من رو متاثر کرد اما به معنا و مفهوم خاصی پی نبردم!تا اینکه چندسال بعد کتابش رو خوندم!کتاب نحسی بخت ستارگان ما در سال 2012 منتشر شد و در بین رمان های نواجوانان جزو پرفروش‌ترین کتاب ها قرار گرفت.داستان راجع به دختر و پسری 16 و 17 ساله هست که دوتاشون مبتلا به سرطان هستن و بنابراین چیزی که واضحه،فرصت کوتاه دنیایی برای زندگیه!هیزل دختری واقع بینه و جریانات و اتفاقات زندگی رو خیلی ساده‌تر میپذیره،کار خاصی نمیکنه و زندگیش خلاصه شده در بیمارستان رفتن،مصرف دارو و گاهی درس خوندن در کالج تا اینکه با آگوستوس واترز آشنا میشه. پسری پرانرژی سرشار از شور زندگی و با دیدی پرامید و مثبت.این کتاب برای نوجوانان و کسایی که عاشق رمان های عاشقانه هستن میتونه جذاب باشه.«وقتی یه بیماری مثل سرطان به سراغ آدم میاد،محدود بودن زندگی دنیایی خیلی بیشتر به چشم میاد! اون موقع‌س که با خودت میگی باید از باقی فرصت زندگیم به درستی استفاده کنم چون دیگه زمانی نمونده! اما واقعیت اینه که همه ما نمیدونیم که چقدر فرصت داریم و شاید همین روزها آخرین فرصت زندگی ما بر روی این کره خاکی باشه! همه ما بخوایم یا نخوایم فراموش میشیم اما برای من همین که در قلب انسان هایی باشم که زمانی قلبشون رو لمس کردم کافیه،حتی اگه ده سال بعد با نبود این آدما من هم به کلی فراموش بشم!»تو از بیرون نمی‌تونی خودت رو ببینی، برای همین هیچ تصوری نداری که چه‌قدر بی‌نظیری.»دیگر چه؟ او خیلی زیباست. از نگاه کردن به او خسته نمی‌شوی. هیچ‌وقت نگران این نیستی که نکند او از تو باهوش‌تر باشد؛ می‌دانی که هست. او بامزه است بدون این‌که کوچک‌ترین بدجنسی‌ای بکند. من عاشقشم. من خیلی خوش شانسم که عاشقشم، فن هوتن. در این دنیا، آدم نمی‌تواند انتخاب کند که به او آسیب رسانده بشود یا نه، ولی تا حدودی می‌تواند این انتخاب را بکند که چه کسی این آسیب را به او بزند. من از انتخابم راضی‌ام. امیدوارم او هم از انتخابش راضی باشد.همان‌طور که این دنیا برای آدم‌ها ساخته نشده، ما هم برای این دنیا ساخته نشده‌ایم.اگر دردی وجود نداشت، چگونه می‌شد لذت‌ها را درک کرد؟۳)امیلی در نیومون اثر ال.ام مونتگومری🌱«سفر به دنیای رویاها و کلمات»همه ما خانوم ال.ام مونتگومری رو با مجموعه کتاب های آن‌شرلی در گرین گیبلز میشناسیم.حالا یه مجموعه رمان جدیدی داره راجع به امیلی که در سه جلد هست. من فقط جلد اول رو خوندم،«امیلی و صعود» و «امیلی و جست و جو» دو جلد بعدی این مجموعه هستن.امیلی دختر پرشور و نشاطی هست که همراه با پدرش زندگی میکنه و در کودکی مادرش رو از دست داده.اون بعد از مدتی به علت بیماری پدرش رو هم از دست میده و یتیم میشه تا اینکه میفهمه در نیومون اونقدری که فکر میکرد تنها نیست و برای ادامه زندگی به خونه فامیل های مادرش میره و در کنار خاله و داییهایی که داره زندگی میکنه.دقیقا همون تصوری که از فضای کتاب آن‌شرلی در ذهنتون شکل گرفته در کتاب های امیلی هم حاکمه!خوندن این نوع کتاب‌ها به معنای واقعی حال منو خوب میکنن،چون با خودت فک میکنی که دقیقا داری در همون جزیره با همون آدم‌ها زندگی میکنی.به نظرم خانوم ال ام مونتگومری نگاه متفاوتی به زندگی داره و میتونه به هرچیزی رنگ و بوی دیگه‌ای ببخشه.این مجموعه کتاب‌ها برای همه افراد در هر رنج سنی میتونه جذاب باشه.«زندگی کردن در کنار آدم‌هایی که برای چیزهای کوچیک زندگی ذوق میکنن،لذت دیگه‌ای داره.آدمایی که وقتی به برگ گل نگاه میکنن،چیزی فراتر از یه گیاه ساده رو میبینن و هرچیزی رو زیباتر و رنگی‌رنگی‌تر میکنن.کاش خودمونم بتونیم از این نوع آدما باشیم🌈🤞🏻»نمی‌توانی خدا را دوست نداشته باشی. او خودِ دوست داشتن است.نمی‌دانم بخشیدن مردم اصلاً فایده‌ای دارد یا نه. چرا، دارد. حداقل خیال خودت راحت می‌شود.شب‌ها صدای طوفان را دوست دارم. خیلی دل‌چسب است که پتوها را دور خودت بپیچی و خیالت راحت باشد که سرمایش به تو نمی‌رسدمن اصلاً به خوشگل‌بودن یا نبودنت فکر نکردم. به نظر تو یک ستاره حتماً باید خوشگل باشد؟هر عشقی بخشی از وجود خداست.۴)مینیمالیسم اثر  جاشوا فیلدز ملبورن و رایان نیکدیمس🧘🏻‍♂️«زندگی‌ساده،ذهنِ آرام»کتاب مینیمالیسم راجع به تغییر مسیر جاشوا و رایان در سن سی‌سالگیه که با سایر مردمان جهان به اشتراک گذاشتن.یه کتاب برای بازنگری در زندگی،رشد،حس رضایت و تغییر مسیر!قبل از خوندن این کتاب تصورم از مینیمالیسم این بود که باید همه وسایلای زندگیم رو بفروشم،فقط یه مدل غذا بخورم،یه مدل لباس بپوشم و تا جای ممکن وسایل مورد نیاز زندگیم به چهل عدد نرسه! درحالی که بعد خوندن این کتاب متوجه شدم که مینیمالیسم فقط راجع به اشیای زندگی نیست!گاهی باید به آدم‌های اطرافمون نگاه کنیم و شروع به پاکسازی کنیم.گاهی هم باید بریم سراغ افکارمون و فکرهای هرز و پوچ رو به سطل زباله مغزمون هدایت کنیم.باید توی غذا و سبک زندگیمون بازنگری کنیم و ...توی این کتاب دو نویسنده در کنار ثبت تجربیات،راجع به زندگی،سلامت،رابطه،شغل،معنویت،خواب،غذا و... توصیه‌های مفیدی میکنه که میتونه براتون مفید باشه.به طور کلی کتاب خوب و کوتاهی بود به نظرم ارزشش رو داره که یه نگاه بهش بندازید و توصیه های راهبردیش برای بالابردن کیفیت زندگیمون میتونه کاربردی باشه.«ثروت میتونه در رفاه و راحتی ما نقش داشته باشه،اصلا با زندگی که در رفع نیارهای مادی اساسی ناتوانه هم نمیشه طعم رضایت و شادی رو چشید اما چیزی که باعث احساس خوشبختی حقیقی میشه شخصیت ماس! مهم اینه که تو چه فردی هستی و آیا میتونی از چیزهای بی‌اهمیت در زندگی چشم‌پوشی کنی و به چیزهای اساسی و مهم بها بدی؟! آدم های فوق‌ثروتمندِ ناراحت و اندوهگین، خودش اثباتی بر تاثیر شخصیت در ایجاد حس رضایته»آدم‌ها روی این کرۀ خاکی زمان محدودی دارند. می‌توانند از این زمان برای اندوختن ثروت استفاده کنند یا برای رسیدن به یک زندگی معنادار. مورد آخر لزوماً مانعی برای رسیدن به هدف اول نیست. اما طمع برای کسب ثروت به زندگی معنادار منتهی نمی‌شود.قرار بر این نیست که با انباشت دارایی‌های مادی آدم خوشحالی بشوید. همگی به این موضوع واقفیم، با این حال، اکثر مردم معنای زندگی را در انباشت دارایی‌های بیشتر جست‌وجو می‌کنند. با این وجود، خوشحالی واقعی به این بستگی دارد که شما چه کسی هستید، به چه کسی تبدیل شده‌اید. خوشحالی واقعی از درون شما نشئت می‌گیرد. به‌طور مشابه، نارضایتی نیز به کسی که به آن تبدیل شده‌اید بستگی دارد. بنابراین، اگر زندگی معنادار و آگاهانه‌ای دارید، اکثر مواقع، احساس خوشحالی، رضایت و خرسندی خواهید داشت.پس از تأمل، مشورت، بحث، تحقیقات و بررسی‌های فراوان، بر سر پنج بُعد به توافق رسیدیم که برای یک زندگی معنادار به ما کمک می‌کنند: ۱. سلامتی ۲. روابط ۳. پیگیری علایق ۴. رشد فردی ۵. تعامل با دیگرانپایداری کلید اصلی برای رشد واقعی است.https://vrgl.ir/owGbBشما به تازگی چه کتابی مطالعه کردید که دوسِش داشتید و به بقیه پیشنهاد میکنید؟خوشحال میشم که در قسمت کامنت ها بهم معرفی کنید.😊🌱موفق و سربلند باشید.</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 19:32:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه اتفاق خوب!</title>
                <link>https://virgool.io/zendagi/%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%AE%D9%88%D8%A8-ldvavx2h6d75</link>
                <description>سلاممماینجا برف بارییییییییده🥹فک کن شب بخوابی و صبح با چنین صحنه‌ای روبرو بشی❄️حس اینو دارم که یه طلسم بزرگ بعد مدت‌ها شکسته شده!این روزا دیگه واقعاً حال و حوصله حرف‌زدنِ بیشتر نیست:)فقط زیبایی ببینیم،یخرده حالمون خوب بشه✨🌱چنین صحنه‌ای💫سطل زباله کاکل‌برفی👀:)برای قرار عاشقانه دونفره توی یه روز برفی میتونه جای خوبی باشه... البته به شرطی که قبل نشستن، صندلی توسط یارِ عاشق،پاک و برف‌روبی بشه 🤝🏻🙄ولی این واقعا درخت زیبایی بود&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;برای من خالی کردن این برف،حکم قرص آرامش‌بخش رو داره😁کوه‌ها سفید،ابرا سفید،زمین سفید،درختا سفید...حق دارم بعد این همه مدت برف نباریدن،مثل برف‌ندیده ها رفتار کنم مگه نه؟!🚶🏻‍♀️ترکیب پاییز و زمستوناوج خلاقیت روی برف😎😂شبیه ابرای توی آسمونن⛅ 🙃💞ایشونم عبدالله هستن،درسته که ظاهر دخترونه داره اما من به عنوان سازنده‌ش میگم که مردتر از عبدالله در این کره خاکی پیدا نمیشه!نهههههههههههههههههههههه عبداللللللللللللللللللله......پ.ن یک:شاید عبدالله آب شده باشه اما خب انا لله و انا الیه راجعون مگه نه؟! من هیچ وقت عبدالله رو از یاد نخواهم برد😔💔پ.ن دو:ولی چه جالب که آدم میتونه یه چیزی رو خلق کنه و اینقدر دوسش داشته باشه! جدی جدی دلم داره برای عبدالله تنگ میشه😔😂پ.ن سه:معمولا در چنین مواقعی که برف میاد،بهتره فرصت رو غنیمت بشمارید و زودتر برید بیرون و از برفا استفاده کنید چون ممکنه دیر از خواب بیدار بشید و ببینید تمامی برف های روی زمین توسط دیگران نابود شده😄چرا تو اولین کسی نباشی که پا روی اون برفای دست نخورده زیبا و گوگولی میذاره؟😭😂پ.ن چهار:مراقب خودتون باشید:)😂</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 10:35:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احوالات این روزها!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-qysxzflhfzcy</link>
                <description>سلام ویرگولیای عزیز🙃🩷حالتون چطوره؟ امیدوارم گرد غم و اندوه روی چهره های قشنگتون ننشسته باشه و امیدتون به آینده‌ای روشن و زیباتر رو از دست نداده باشید.راستش توی این روزا که هممون نبود اینترنت رو داریم تجربه میکنیم،تنها جایی که من رو از بی‌حوصلگی نجات داد،فیلیمو،طاقچه و گه‌گاهی سر زدن به ویرگول بود.اون روزای اول از شدت بی‌حوصلگی میخواستم سر به بیابون بذارم:)ولی خببببب درست میشه 🌱👍🏻پرده اول l «با این گرونی نمیتونم زندگی کنم اما اینطوری هم نمیخوام ادامه بدم!»هرروز که از خواب بیدار میشم و چشمام رو باز میکنم،میدونم که همه چیز از دیروز گرون‌تر شده.تقریبا حساب کردم که اگه با این حقوق الانم تا آخر عمرم هم کار کنم نمیتونم یه خونه درست و حسابی برای خودم بخرم باقی چیزهای مورد نیاز زندگیم که آرزوشون رو دارم پیشکش!رییس جمهور کشور رو میبینم که دایما میگه نمیتونیم،نمیشه،راه بسته‌س،همینه که هست! یکی نیست بگه وقتی بلد نیستی شکر خوردی زمام قدرت رو در دست گرفتی!دلم میخواد اعتراض کنم! فریاد بزنم بر ضد مفسدانی که زندگی رو برام سخت کردن و من رو از آرزوهام روز به روز دورتر میکنن.با خانواده‌م میرم روستا تا به پدربزرگم سر بزنم که میبینم عابربانک ها و بسیج محل رو آتیش زدن،تمام قرآن هارو سوزوندن،حتی کولر روی پشت بومش رو هم تکه‌تکه کردن! تا تونستن به امام حسین«ع» فحش و ناسزا گفتن! البته همه خواهان این کار نبودن عده معدودی از این افراد! اما اگه کسی مخالفتی بکنه احتمالا قربانی بعدی خودشه!مردی از اهالی روستا که پناهندگی کانادا رو گرفته،عکسی از خودش با رضا پهلوی روی پروفایل اینستاگرامش گذاشته و هرشب فراخوان میده که کی بیاید بیرون کی نیاید.حرف‌های امیدبخشِ ترامپ!!!! در حمایت از مردم ایران رو دایما استوری میکنه.همیشه یکی از راههای پیدا کردن مسیر درست رو این دونستم که برخلاف جهت مسیری که دشمن بهم نشون میده حرکت کنم.تروریستی که دستش به خون میلیون ها انسان بی‌گناه در سراسر جهان آلوده‌س حالا اومده و از من حمایت میکنه!پسر یکی آشناهامون که فقط 18 سال داره و با کلی امید و آرزو تازه وارد دانشگاه شده، به همراه مادر و مادربزرگش نیمه شب به دنبال پدرش که در اعتراضات شرکت کرده میره اما در کوچه‌ای خلوت جلوی چشم مادرش،مردی سوار بر موتورسیکلت با چهره پوشیده تیری به قلبش میزنه و پسر بیچاره میمیره.جسدش رو هم با کلی بدبختی و دردسر تونستن تحویل بگیرن!پسر همسایه‌مون پلیسه،یه پسر 25 ساله محجوب،تنها چیزی که تحویل مادر بیچاره‌ش داده شد یه بدن تکه‌تکه شده‌ و سلاخی شده توسط چاقو بود!نمیدونم مامانش چجوری میخواد از این به بعد به زندگی ادامه بده.همه چیز خیلی پیچیده‌سما داریم چه بلایی سر خودمون میاریم!پس اعتراض من به گرونی چی میشه؟!!!!!پرده دوم l «اینقدر غرق اینترنت شدم که یادم رفته بود زندگی کنم!»جدای از همه اتفاقات شوکه‌کننده و اندوهناکی که این روزها همگی شاهدش بودیم،نبود اینترنت تا حدودی باعث شد یخرده بیشتر بفهمم که چقدر زندگیم رو درگیر فضای مجازی کرده بودم. به معنای واقعی کلمه روزهای اول اعصابم بهم ریخته بود و دلم میخواست زمین و زمان رو فحش بدم که چرا اینترنت قطعه! با خودم میگفتم خب الان من چیکار کنم؟!حوصله‌م سررفته!باورتون میشه نبود اینترنت باعث شد بفهمم چقدر در استفاده از روزهای زندگیم ناتوانم!واقعا نمیدونستم چطوری از زمانم استفاده کنم،هرکاری که میخواستم انجام بدم منتهی میشد به یوتیوب یا تلگرام!این چند روز که اینترنت قطع بود یخرده زندگی کردم!آشپزی کردمنقاشی کشیدمبا خانواده‌م وقت گذروندم و بیشتر باهاشون حرف زدمکتاب خوندمدرس خوندمبیرون رفتم و قدم زدمفیلم های خوب تماشا کردمو متوجه شدم که این همه مدت اعتیاد شدیدی به فضای مجازی داشتم و خودم خبر نداشتم!پرده سوم l «انسان به معنای واقعی کلمه!»چریک باشی و این احساسات رو داشته باشی:))))یه کتاب توی طاقچه پیدا کردم راجع به زندگی شهید مصطفی چمران.هرچقدر که جلوتر میرم بیشتر به کمالات و شجاعت بی‌نظیر این آدم پی میبرم.با خودم فک میکنم چطور ممکنه کسی اینقدر با قدرت و خالصانه در مسیر درستی که بهش معتقده پیش بره؟!انسانی که از بند هرچیزی رهاس و فقط به معبود خودش نگاه میکنه!انسانی که اندوه و رنج انسانی دیگه قلبش رو به درد میاره و به سادگی از همنوع خودش نمیگذره.کسی که در برابر ظلم و استعمارگر می‌ایسته حتی اگر به بهای خونش تموم بشه،چون اینقدر بزرگه که به زندگی پست دنیایی کوچک‌ترین دلبستگی نداره.چقدر زیباچقدر خارق‌العادهچقدر باشکوهکاش فقط یه کوچولو بشه شبیهش شد!پرده چهارم l «این نیز بگذرد»وقتی بچه بودم از شبکه پویا یه انیمیشن تماشا میکردم به اسم «قصه های خوب برای بچه های خوب» از کتاب‌های آقای مهدی آذریزدی بود.عاشقش بودم.توی یکی از قسمت ها،در انتهای داستان نویسنده خطاب به بچه ها یه همچین چیزی گفت:بچه های عزیزم در سختی های زندگی و وقتایی که حالتون خوب نبود یا ناراحت بودید این جمله رو به یاد بیارید کهاین نیز بگذردچی بچه ها دوباره بگید؟این نیز بگذرد. سختی های زندگی هم درست مثل لحظات شادش گذر خواهند کرد.من هم به عنوان بچه‌ای که به شدت تحت تاثیر فیلم ها و انیمیشن ها قرار میگرفتم😄«همین الانم اینطوری‌ام👀»این جمله در ذهنم حک شد. هرچقدر بزرگتر شدم بیشتر به این قضیه پی بردم که چراغ راهنمای زندگی همیشه سبزه! جایی برای توقف نیست.واقعیت اینه که این دنیا محل موندن نیست و یه روزی جسم هممون سرد میشه و کودی میشیم برای زمین و رشد گل ها و گیاهان دیگه.پس همه باهم:این نیز بگذرد:)</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 15:33:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ولی تو همیشه پیشم بودی...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-dsyythwih0a3</link>
                <description>نمیدونمدلم میخواد هرچیز که ته قلبم هست رو بنویسم اما انگار نمیتونم...فقط خودت درک میکنی چی میگم مگه نه؟چیزی درونم میخوام که با هیچ چی سیراب نمیشه! حس خواستن کسی!نیاز داشتن به کسی!در انتها همشون به تو میرسه!من تورو میخوام!من خیلی جاها تورو انتخاب نکردم،پَسِت زدم و ازت فاصله گرفتم اما تو همیشه بودی...بعضی آدما رو میبینم مثل مادرم که همیشه تورو انتخاب کردن و این چه سعادت بزرگیه.من مثل مامانم نیستم:)ولی خیلی دوست دارم...اینو خوب میدونیتو آرامش مطلقی برای من،آرامشی که فقط منحصر به توئه.خیلی دوس دارم بدونم که من برای تو کی‌م؟ کاش میشد صدات رو بشنوم و مستقیم بهم جواب بدی!من حضور تورو با گوشت و پوست و استخونم حس میکنم.خیلی جاها راهم رو گم کردم و به بیراهه رفتم،خیلی جاها فقط خودمو گول زدم و اونی نبودم که باید میبودم،خیلی جاها بهت اهمیتی ندادم اما تو همیشه منو پیدا کردی و به سمت خودت کشوندی.دستمو ول نکن من بهت نیاز دارم،من فقط به تو نیاز دارم،خواهش میکنم خدای منمحبوب منمعشوق مننور امیدمتو قادر مطلقیبهم کمک کن در رنج‌های زندگی دووم بیارم و بتونم ادامه بدمتو همیشه در هرجایی بودیتو منو میدیدیوقتی چشمام پر از اشک بود و هیچ پناهی نداشتم،تو تنها جایی بودی که دلم جرأت می‌کرد فرو بریزه.وقتایی که هیچ‌کس نبود که بتونم بهش تکیه کنم،من به همون «بودنِ بی‌صدات» تکیه دادم.وقتی یه تیکه از قلبم رو از دست دادم،تو دیدی چطور با یه جای خالیِ همیشگی ادامه دادم،تو همه چیز رو دیدی و فقط موندی و دستمو گرفتی.شب‌هایی که تنهایی می‌نشستم توی بالکن و به آسمون پرستاره خیره می‌شدم،حس می‌کردم از لای همون ستاره‌ها آروم داری نگام می‌کنی که تنها نمونم.وقتی سرم رو از پنجره‌ی ماشین بیرون می‌کردم و باد به صورتم می‌خورد،دلم می‌خواست باور کنم این نوازشِ توئه که بین موهام پیچ میخوره و بهم آرامش میده.وقتایی که حرفی برای گفتن نداشتم و فقط بغض بود،تو همون سکوتی بودی که قضاوت نمی‌کرد.من تو رو از دلِ دردها شناختم…نه از وقتی همه‌چیز خوب بود،از وقتی که دیگه چیزی برای خوب بودن وجود نداشت.تو رو از دلِ از دست دادنِ پدرم دیدم.از همون لحظه‌ای که دنیا یه‌هو ساکت شد و آغوشش برای همیشه بسته موند.من موندم و یه دلتنگی که هیچ‌کس بلد نبود جمعش کنه.اون‌جا که باید می‌شکستم ولی نشکستم،تو بودی ...بی صدا،اما محکم‌تر از هر شونه‌ای.تو رو از دلِ نبودن آدم‌ها فهمیدم.از اون‌هایی که فکر می‌کردم قراره همیشه باشن ولی نبودن.از زخمِ خداحافظی‌هایی که حتی درست گفته نشدن.هر بار که یکی رفت و من خالی‌تر شدم،تو همون خلأ خودتو جا دادی که من از هم نپاشم.تو رو از دلِ دست‌های مامانم دیدم.از چین‌وچروک‌هایی که قصه‌ی سال‌ها صبرن.از دست‌هایی که خسته‌ان ولی هنوز بلدن نوازش کنن.اون صبرِ عمیق،اون عشقِ بی‌منت، خیلی شبیه خودت بود خدای من:)))))تو رو از دلِ چشم‌های مظلومِ برادرم شناختم.از نگاهش که زودتر از سنش بزرگ شد.از بغض‌هایی که قورت داد تا قوی به نظر بیاد.تو توی اون نگاه بودی که هنوز امیدو کامل از دست نداده بود.و تو رو از دلِ آغوشِ گرمِ پدرم دیدم…آغوشی که رفت اماحسِ امنش هنوز دورِ قلبمه.هر وقت دلم می‌لرزه هر وقت دنیا زیادی سرده،می‌فهمم تو همون آغوش رو میتونی بهم بدی،چون قبلا هم هدیه خودت بود.من تو رو توی آسمون‌های دور پیدا نکردم.تو توی گریه‌هام بودی،توی دلتنگی‌هام،توی از دست دادن‌هام.تو از دلِ درد خودتو به من نشون دادی و یادم دادی حتی وقتی همه‌چیز می‌ره،تو می‌مونی.من تورو فریاد میزنمروحمامید منخدای بزرگمن از هیچ‌چیزی نمیترسم،چون تو با منیاز من دور نشو چون بدون تو نمیتونم.میدونم که تو برای زخم‌هایی که باید علاج کنی مرهم میفرستی.</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Thu, 18 Dec 2025 00:00:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور خودت رو بیشتر دوست داشته باشی؟🫂🫀🌱</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%F0%9F%AB%82%F0%9F%AB%80%F0%9F%8C%B1-enajs6cqi8oj</link>
                <description>سلام سلام حال و احوال شما ویرگولیای عزیز؟🙃🌱خب این پست صرفا براساس تجربیات من نوشته شده و ممکنه با بعضی قسمت‌هاش موافق نباشید اما خوندنش خالی از لطف نیست 😉قبلا وقتی عبارت‌هایی مثل «عشق به خود»،«عزت‌نفس» ، «خودباوری» و... رو میشنیدم خیلی تصورات خاصی به ذهنم نمیرسید.اولین چیزی که بهش فکر میکردم این بود که برای افزایش عزت‌نفس باید کارهای مفید انجام بدم.خب اغلب ما همین تصورات به ذهنمون میرسه! اینکه ورزش کنیم،به پوست و بدنمون برسیم،برای رشد روحی و علمیمون کتاب بخونیم و از این دست کارها.من همه این کارهارو انجام میدادم اماهمیشه یه جای کار میلنگید!من ورزش میکردم و کتاب هم زیاد میخوندم اما متوجه شدم که به شدت نیازمند تایید دیگران هستم،من نیاز داشتم تا بقیه بهم بگن که دوست‌داشتنی و زیبا هستم؛فرقی نمیکرد مامانم،داداش یا هرکدوم از اعضای نزدیک خانواده‌م بوده باشه،من برای گرفتن تایید و تعریف و تمجید ازشون له‌له میزدم و این خودش یه نشونه بزرگ از نداشتن عزت نفس بود!اگه دیگران بهم نمیگفتن که من زیبا و دوست‌داشتنی هستم،حس زیبابودن نمیکردم و کافی بود تا کسی انتقاد کوچیکی از من بکنه،همون موقع بود که احساس بی‌ارزشی به سراغم میومد! این حس گاها اینقدر در زندگی بهم آسیب میزد که حاضر میشدم برای رسیدن به اون حس خوب از دریافت محبت و تایید دیگران حتی پا روی شخصیت خودم بذارم!همه اینا درحالی بود که من معتقد بودم میدونم معنای عزت نفس داشتن چیه؟! ولی کاملا اشتباه فهمیده بودم.بنابراین تصمیم گرفتم به معنا و مفهوم واقعی عزت‌نفس پی ببرم و راهکارهای عملی برای درست کردن این بخش از شخصیتم رو به کار بگیرم.ویدیوهای زیادی از یوتیوب تماشا کردم،پادکست‌های روانشناسی گوش دادم و یه کتاب خوندم به اسم «اول عاشق خودت باش اثر مارک رکلاو» که درباره افرایش عزت نفس در سی روز بود و واقعا بهم کمک زیادی کرد.از بین همه اینا پنج نکته اساسی که بیشتر از همه بهم کمک کرد رو براتون لیست میکنم.امیدوارم براتون مفید باشه.۱_از دردهات فرار نکن🏃🏻‍♀️⛔خیلی مهمه که وقتی درد، شکست، ناراحتی یا احساس کم‌ارزشی سراغت میاد، سعی نکنی سریع با سرگرمی، گوشی، یا بی‌توجهی ازش فرار کنی.چون فرار از درد فقط باعث میشه اون احساس در ناخودآگاهت بمونه و عزت نفست رو از درون تضعیف کنه.باید بشینی و با با احساست صادق باشی. مثلاً بگو: «الان ناراحتم چون حس می‌کنم کافی نیستم.» فقط ببینش، قضاوتش نکن. همدلی با خودت یعنی همون جایی که عزت نفس رشد می‌کنه.درد یه بخش جدایی‌ناپذیر از زندگیه و نمیتونی انکارش کنی.دقیقا در همون لحظه‌ای که میپذیریش و قبول میکنی که ممکنه رنج بکشی شدت رنچ کشیدنت هم کاهش پیدا میکنه.۲_نظم داشته باش📝🌱به خودت ثابت کن که می‌تونی به قول‌هایی که به خودت می‌دی عمل کنی.اگه هرروز با خودت تصمیم بگیری که مثلا 30 دقیقه ورزش کنی اما در انتهای شب ببینی که نه تنها 30 دقیقه ورزش نکردی بلکه کلی هم خوراکی های ممنوعه خوردی باعث میشه حس بدی نسبت به خودت بگیری.بی‌نظمی باعث میشه احساس بی‌کفایتی و گناه درونت شکل بگیره، ولی نظم باعث اعتماد درونی میشه.از کارای کوچیک شروع کن؛ مثلاً صبح تختت رو مرتب کن یا یه برنامه‌ی ساده‌ی روزانه بنویس و انجامش بده. همین کارهای ظاهراً ساده، به ذهنت می‌گن: «من قابل اعتمادم.»ممکنه در مسیر دچار مشکل بشی،بعضی روزها کل برنامه‌ت بهم میخوره.برای من هم خیلی زیاد پیش میاد اما مهمه که به مسیرت ادامه بدی و برای فردات دوباره برنامه بچینی و از اول شروع کنی.۳_به بدنت اهمیت بده💪🏻🎯نکته مهمی که وجود داره اینه که عزت نفس فقط ذهنی نیست، جسمی هم هست. وقتی به بدنت بی‌توجهی می‌کنی، در واقع داری پیام بی‌ارزشی به خودت می‌دی.احترام به بدنت یعنی احترام به خودت.خواب کافی، تغذیه سالم، ورزش و مراقبت از ظاهر توی زندگی خیلی اهمیت دارن.نکته‌ای که خیلی برام جالبه اینه که ما معمولا وقتی میخوایم بیرون بریم یا قراری داریم به خودمون میرسیم،لباس های زیبا میپوشیم یا از عطر استفاده میکنیم.اما چرا باید همه چیز برای دیگران باشه؟! ما معمولا وقتی مهمون میاد خونمون بهترین ظروفمون رو استفاده میکنیم و چیزهای خوبمون رو برای دیگران رو میکنیم!چرا باید اینطور رفتار کنیم؟!حس خوب داشتن به خودمون باعث میشه با دیگران هم خوب رفتار کنیم و بهشون حس خوب بدیم.پس به بدنتون برسید،لباسای خوشگل بپوشید،ظاهر زیبایی رو برای خودتون هرروز رقم بزنید تا در نهایت هرروز خودتون رو بیشتر دوست داشته باشید.۴_ارتباطت رو با خداوند بهتر کن💫🫀به نظرم اصلی‌ترین عاملی که باعث میشه حس ارزش درونی و عزت نفس زیاد بکنیم،ارتباط خوب داشتن با خداونده.وقتی بدونی ارزش تورو خداوند تعیین میکنه، دیگه نیاز نداری از آدم‌ها تأیید بگیری.چند دقیقه دعا، ذکر یا سکوت معنوی روزانه، یا حتی گفت‌وگوی صادقانه با خدا. نه رسمی، بلکه با زبان دل باعث میشه علاوه بر اینکه روز خوبی رو در پیش داشته باشی حس خوبی هم به خودت بگیری.میدونید من همیشه با خودم فکر میکنم،تنها کسی که بدون هیچگونه قضاوت و پیش‌داوری اشتباه و با دونستن تمامی شرایط زندگی و نیت‌هایی که ما داشتیم بهمون عشق میورزه و با وجود تمام گناهان بازهم مارو دوست داره خدوانده.حتی اگه تمام عالم بهتون پشت کنن یا کاری که میکنید رو قبول نداشته باشن،وقتی شما فقط نگاه خداوند براتون مهم باشه،دیگه نیازی به تایید دیگران ندارید.اینجوری میشه که ملاک و معیار پذیرفته شدن کارهاتون میشه خداوند و اون موقع‌س که عزت نفستون میره بالا و البته در برابر سختی ها و تلاطم های زندگی هم کم نمیارید:)۵_فوراً هر گونه بی‌احترامی یا رفتار نامهربانانه نسبت به خودت رو متوقف کن💖✋🏻بی‌احترامی به خود فقط فریاد زدن سر خودمون نیست؛ شامل خودتحقیری، سرزنش، یا موندن توی روابطی هم هست که بهت آسیب می‌زنن.هر بار که با خودت بد رفتار می‌کنی، در واقع به ذهن ناخودآگاهت می‌گی «من لیاقت احترام ندارم.»وقتی کاری رو اشتباه انجام میدی،اشکالی نداره خب پیش میاد:)مگه چندبار توی این دنیا زندگی کردی که انتظار داری همه چیز در بهترین نحو خودش پیش بره؟اگه در ارتباط با آدمایی هستی که تورو جزو اولویت های زندگیشون نمیدونن یا بهت اهمیتی نمیدن،خب چرا باید در چنین ارتباطی باقی بمونی؟!یادت باشه اگه کسی بهت بی‌احترامی کرد،تورو پس زد یا با بی‌توجهی‌هاش بهت نشون داد که اهمیتی براش نداری،بهتره به جای تحمل،سریعا این رفتارهای نامهربانانه رو متوقف کنی:)))یادت باشه تو ارزشمندی و لیاقت بهترین‌هارو داری.مهربونی و عشقت رو باید صرف کسانی کنی که رفتارهای خوب تورو نه از سر وظیفه بلکه لطف و محبتی در حق خودشون بدونن.کسایی که ارزشتون رو میدونن و حاضرن از وقت و انرژی و زندگیشون براتون مایه بذارن.آرررررررره خلاصه:)این نکات مهمی بود که از اون کتاب یاد گرفته بودم.البته اینم یادمون باشه،ما آدمیم،کامل نیستیم،نه اینکه بگم کار اشتباه انجام دادن اشکالی نداره،اما خب معصوم هم نیستیم،مسلما چه بخوایم و چه نخوایم نقص و عیوب و ایراداتی خواهیم داشت،شاید ظاهری،یا اخلاقی و رفتاری...هرچیزی که هست یادمون باشه،آینده همیشه پیش‌رومونه و میتونیم تغییرات بزرگ ایجاد کنیم.با خودتون فکر کنید آیا با عدم عزت نفس و تنفر از خودتون میتونید اوضاع رو بهتر کنید؟:)جواب یه نهههههه بزرگه.پس خودتون رو دوست داشته باشید،چون دوست داشتن دیگران از دریچه دوست داشتن خودتون میگذره.مراقب خودتون باشید🌱🙃🤞🏻</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Wed, 05 Nov 2025 19:01:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یکسال زندگی در ارومیه🚙🗺</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%87-cl5xj4lq5j2x</link>
                <description>سلام،سلام،سلام:)حال شما؟ احوال شما ویرگولیا؟مهرماه سال گذشته یه هفته بعد از همین موقع‌ها بود که بار و بندیلم رو جمع کردم و به همراه پدر و مادرم راهی ارومیه شدم.قرار بود چهارسال از ندگیم رو در ارومیه بگذرونم،درس بخونم،دوستای جدید پیدا کنم و تجربیات مختلفی کسب کنم و طعم زندگی دانشجویی رو بچشم.اولین روزی که وارد خوابگاه شدم،فاصله 520 کیلومتری از خانواده‌م بدجوری باعث ناراحتیم بود،تازه از شانس من توی اتاق کسی نبود و من اولین شب رو تنهایی سپری کردم بنابراین حس دلتنگی شدیدی میکردم و البته اضطراب و ترس هم در وجودم کاملا نمایان بود.حتی یه ویدیو از خودم گرفتم و از اینکه تصمیم گرفتم به دانشگاه ارومیه بیام ابراز ندامت و پشیمونی کردم اونم با گریه و زاری شدید😂😁اما چیزی نگذشت که عاشقش شدم،عاشق مردمش،فرهنگش،شهرش،بافتش و ...اومدن به ارومیه یکی از بهترین تجربیات زندگیم شد.امسال با توجه به اتفاقاتی که در زندگیم افتاد و البته سختی رفت و آمد تصمیم گرفتم،درخواستی برای انتقالی به تهران بنویسم و بعد از تحمل مشقت های فراوان برای ترم آینده انتقالی بگیرم...پس با خودم گفتم چرا تجربیات یکسال زندگی در ارومیه رو ننویسم؟:)خب برو که بریم...یه سال، یه عالمه رفیقِ جان 😇🧡از لحظه اول که پا به ارومیه گذاشتم، حس کردم اینجا جای خاصیه؛ جایی که آدم‌ها با دل باز و لبخند بهت نگاه می‌کنن.لبخندهایی که از طرف دیگران به منِ غریبه نثار میشد رو هرگز در شهر شلوغ و پرترافیک تهران ندیدم! دوست‌هایی که اینجا پیدا کردم، مثل خانواده‌ام شدن. هر کدومشون با خوبی‌ها و مراقبتی که دارن، بهم یاد دادن معنی واقعی دوستی چیه. همین مردمِ خوب و دوست‌داشتنی بودن که این سال رو برام پر از خاطره و عشق کردن.از مهسای عزیزم که بهترین و خاطره‌انگیزترین تجربه ها رو باهاش کسب کردم،درس‌های بزرگی ازش گرفتم و در لحظاتی که ناراحت اندوهگین بودم همیشه در کنارم بود و باعث شادیم شد:) تا هم‌اتاقی‌ها و هم‌کلاسی هایی که معنای واقعی همدردی و انسان‌دوستی رو ازشون یاد گرفتم.چیزی که باعث دلتنگی من میشه،همین افراد فوق‌العاده و منحصر به فرد هستن که البته امیدوارم در آینده پیوندم باهاشون هرگز قطع نشه.لحظه‌های ساده، خاطره‌های بزرگ 🌿✨همیشه معتقد بودم که لحظه‌های ساده و کوچکترین کارهایی که ممکنه بی‌اهمیت به نظر برسه هستن که در نهایت یه زندگی شاد و پر از عشق رو برای ما به ارمغان میارن.دلم برای چایی خوردن‌های گاه به گاه با دوستام توی حیاط خلوت تنگ میشه.برای صحبت های زیاد راجع به مسایل مختلف در صف طولانی شام و ناهار.برای ترکی یاد دادن های هم‌اتاقیام بهم.برای نماز جماعت های پر از صمیمت و محبت با بچه‌ها.برای تنهایی نشستن توی حیاط بزرگ دانشگاه میون درخت‌های کاج.برای یه دقیقه طی کردن مسافت خوابگاه تا ساختمان آموزشی و رفتن سر کلاس.برای اتحاد بی‌حد و حصر بین بچه‌های کلاسمون در پیچوندن کلاس‌ها😁برای آهنگ گذاشتن و رقصیدن و دیوونه‌بازی با بقیه بچه‌ها.برای شوخی‌هایی که گاهی تا مدتها فکر کردن بهشون باعث خنده‌م میشدبرای گشت و گذار توی شهر و تماشای همه مکانیکی‌های بی‌شماری که در اطراف دانشگاه بود:)دلم برای خیلی چیزا تنگ میشه.جاهای قشنگی که تو ارومیه کشف کردم 🏞️❤️یه بخش جذاب از زندگی تو ارومیه، وقتایی بود که از درس و خوابگاه فاصله می‌گرفتم و می‌رفتم دنبال کشف جاهای دیدنی و تفریحات شهر. ارومیه پر از جاهای قشنگ و خاصه که هر کدومش یه دنیای متفاوت دارن.توی ارومیه هم مردم کرد زندگی میکنن و هم مردم ترک؛نکته جالب توجه ماجرا اینجاست که حتی زبان‌های کردی متنوع و ترکی با لحجه‌های مختلف هستن.یعنی دوستان من که اهل شاهین‌دژ بودن،بعضی کلمات رو متفاوت از ارومیه‌ای‌ها تلفظ میکردن و از طرفی بچه های اهل مهاباد،زبان کردیِ بچه های اهل شوط و ماکو رو متوجه نمیشدن:)برای اولین بار توی ارومیه،رفتم اتاق فرار😁و یه جایی رو کشف کردم که برای همیشه زندگی من رو تغییر داد:)احساس‌ها و درس‌هایی که اینجا یاد گرفتم 🧡📖این یک سال تو ارومیه، فقط یه تجربه نبود، یه سفر به دنیای درون خودم بود. روزهایی بود که احساس کردم خیلی تنها و دور از خونه‌ام، ولی همین شهر و آدم‌های اطرافم بهم یاد دادن که حتی وقتی دوری، می‌تونی حس تعلق پیدا کنی. یاد گرفتم که زندگی همیشه اونجوری که فکر می‌کنی پیش نمی‌ره، اما همیشه یه راهی برای بهتر شدن وجود داره.یاد گرفتم برای احساس بهتر داشتنِ خودت و حس خوشحالی گاهی بهتره فداکاری کنی و دیگری رو به خودت ترجیح بدی.از مریم یاد گرفتم که همیشه خنده به لب داشته باشم و البته تا جایی که میشه برای اهدافم تلاش کنم.از فاطمه یاد گرفتم که به قول خودش مسایل و مشکلات رو بدم به طبیعت و برای چیزای پوچ غصه نخورم.😁😂از لیلا یادگرفتم که مهربونی و محبت چقدر میتونه زندگیت رو قشنگ‌تر کنه و درک و همدلی آدمای اطرافمون چقدر مهم و ارزشمنده.از فادیه یادگرفتم که حتی در سخت‌ترین شرایط و مشکلات هم میشه به یاد خدا بود و نماز خوند:)از اسما یادگرفتم که با وجود همه حساس‌بودن ها و گاها اعصاب‌خوردی هایی که ممکنه ناخواسته اتفاق بیفته به قلب به شدت مهربون و استثنایی‌ای که آدما دارن نگاه کنم.از زهرا یاد گرفتم که زندگی به روزی داشته باشم و صد البته به موهام هم حسابی برسم😁از هدیه یادگرفتم که به چیزای ارزشمند اهمیت بدم،به خاطر نظرات دیگران پا روی ارزش‌ها و باورهای خودم نذارم و به جای چیزهای سطحی به عمق هرچیزی نگاه کنم.😉از سمیه یادگرفتم که سرم به کار خودم بودن و عدم دخالت در کار دیگران چقدر میتونه از شدت دغدغه‌های احتمالی کم کنه.از سارا هم یاد گرفتم که تا میتونم توی زندگیم سیاست داشته باشم و مخم رو به کار بگیرم🤞🏻و مهم تر از همه از مهسا یاد گرفتم چطور بهتر زندگی کنم:)یک سال زندگی در ارومیه برای من، مثل صفحه‌ای بود پر از رنگ، صدا و احساس. هر روزش یه داستان جدید داشت، از دوستی‌ها و خنده‌ها گرفته تا چالش‌ها و یادگیری‌ها. این شهر و مردمش بهم یاد دادن که هر جایی باشی، با دل باز و قلب مهربون می‌تونی خونه‌ای بسازی برای خودت.امیدوارم این خاطرات و تجربه‌ها، مثل من برای شما هم الهام‌بخش باشن؛ که همیشه در هر شرایطی، زیبایی‌ها رو ببینی و از هر لحظه زندگی لذت ببری.ارومیه، ممنونم برای تمام چیزهایی که بهم دادی، تو همیشه توی قلب من خواهی بود:)🌱🙃🌼اینم همونجاییه که باعث شد زندگیم تغییر کنه:)))))...دیگه دیگه!پ.ن:راستی من یه کانال تلگرام دارم که اگه دوس داشتید میتونید عضو بشید...زیاد جالب نیست ولی خبببببببببب دیگه:)🚶🏻‍♀️تلگرام: t.me/marshmallow_daily</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 07:33:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو بهم یاد دادی چطور زندگی کنم🤍</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%87%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85%F0%9F%A4%8D-zp084q7it0xp</link>
                <description>سلام:)خوبی بابا؟ عشقِ زندگی من دلم خیلی برات تنگ شده...خیلی خیلی تنگ. نمیتونی حتی تصورش رو کنی که چقدر سخته نبودن تو در زندگیم.الان دقیقا 8 ماه و 15 روز،یعنی 260 روز میشه که صدات رو نشنیدم و صورت قشنگت رو تماشا نکردم.اما از اونجایی که مثل خودت به خیلی زیبایی ها در دنیا و آخرت ایمان دارم و عشق حقیقی رو همونطور که تو منو دوست داری میشناسم، بنابراین میدونم که همیشه کنارمی.تو الی‌الابد در قلب و روح من جا خشک کردی،هرگز رفتنی هم نیستی.میدونم که حواست بهم هست،منم سعی میکنم حواسم بهت باشه بهت قول میدم نور زندگیم.میدونی چرا بهت میگم نور زندگیم؟! چون هر بخشی از زندگیم رو که میبینم باوجود تو پر از زیبایی و شادی و نور شده.هیچ وقت فکرش رو نمیکردم اینقدر زیاد دوسِت داشته باشم بابا،گاهی اوقات واقعا کم میارم و نمیتونم دووم بیارم اما دوباره به این فکر میکنم که تو منو میبینی و زنده‌ای، زنده‌تر از من و مامان و امیرعلی.میدونم اینجوری نیست که تورو از دست داده باشم فقط برای مدتی از دیدنت محروم شدن،اما چه محروم شدن تلخی.بابای عزیزم خیلی دوس دارم مثل تو زندگی کنم،دوس دارم مثل تو بتونم بقیه رو بخندونم،دوس دارم از دل تلخ‌ترین حوادث زندگی زیبایی ها رو ببینم.دلم میخواد مثل تو نه در فکر آینده باشم و نه حسرت گذشته رو بخورم.دل من و امیرعلی برای تماشای فیلم سینمایی باهات و ساعت‌ها صحبت کردن راجبشون تنگ شده.خب من هنوزم فک میکنم منچستر کنار دریا یکی از بهترین فیلم‌های دنیاس😁امیدوارم اون دنیا نظرت راجبش تغییر کرده باشه که امکان نداره نظر من تغییر کنه،تازه الان درد شخصیت اصلی داستان رو با گوشت و پوست و استخونم درک میکنم!مامان هنوز موقع تلفنی حرف زدن یه جمله ای رو چند بار تکرار میکنه،اما تو نیستی که با این قضیه شوخی کنی و بخندونیشکاش میشد دوباره اینجا بودی و مثل همیشه به خاطر یه دلیل ساده اعلام کنی که امشب جشنه و شب رو کنار هم جشن میگرفتیم...هرروز زندگی ما به یه دلیل ساده جشن بود،صرفا چون روز نیروی دریاییه یا چون امروز هوا خیلی خوبه گاهی هم چون چند روزیه جشن نگرفتیم:)کاش میشد مثل قبل بغلم کنی،پیشونیم رو بوس کنی و بهم بگی که من دختر قشنگ تواَم.دلم لک زده برای یه فنجون چایی نوشیدن در کنارت.وقتی بعضی شبا خُر و پُف میکردی من حسابی کلافه میشدم، یادته بهم میگفتی یه کلیپ توی اینستاگرام دیدی که بچه های یه آقایی دلشون برای خُر و پُف باباشون بعد از رفتنش تنگ شده بود؟!بابا:)))) کاش میشد از صبح تا شب صدای خُر و پُف قشنگ تورو بشنوم.فک نمیکردم به این زودی خودم چیزی که تعریف کردی رو تجربه کنم!کاش میشد اینجا بودی و بعد تیپ زدن برای هر عروسی به من و مامان نگاه میکردی و برای خوشحالی ما غش و ضعف میرفتی که حس کنیم خوشگل‌ترین مامان و دختر دنیاییم حتی اگه نبودیم:)دلم میخواد دوباره آهنگ شادمهر توی ماشین میذاشتم و دوتایی باهم میخوندیمش.کاش میشد دوباره میومدی توی اتاقم و بهم میگفتی غزل آذوقه مخفی توی اتاقت چی داری؟😄دلم میخواد دوباره از اون صحنه‌های قشنگ توی زندگیمون میدیدیم که موقع رانندگی دست مامان رو بوس میکردی و بهش عشق میورزیدی.یادته بعد خریدن تُن‌ماهی مکنزی،از مامان میپرسیدی مکنزی کجاست؟!😂به سبک تبلیغ توی تلویزیون:) من و مامان و امیرعلی دیگه دلمون نمیاد تُن‌ماهی مکنزی بخوریم بدون تو.اگه تو نباشی خیلی چیزا دیگه معنا نداره،خیلی چیزا دیگه برامون لذت‌بخش نیست.دلم برای املت های روسی و چینی و آفریقایی و ژاپنی و... که برامون درست میکردی تنگ شده، صرفا چون هربار یه ادویه جدید بهشون اضافه میکردی اسم متفاوتی روشون میذاشتی😄امیرعلی دوباره سریال فرار از زندان رو برای بار پنجم تماشا میکنه اما اینبار بدون تو و با دیدن هرسکانسی یاد تو میفته.امیرعلی و مامان روی بالش های تو میخوابن،برای اینکه خوابشون ببره.دلم میخواد یبار دیگه میشد صورت قشنگت رو بوس میکردم و فرورفتن تیغ های ریشت توی پوستم رو با تمام وجودم حس میکردم.کاش میشد دستای قشنگت رو دوباره توی دستم بگیرم و ببوسمشون.کاش میشد دوباره از اون نگاه‌ها بهم میکردی که فقط خودمون دوتا معناش رو میفهمیدیم.دلم میخواد دوباره بغلت کنم،بوت کنم،صدات رو بشنوم،دستات رو بگیرم،موهات رو لمس کنم.چندتا از تارموهات هنوز روی شونه‌ت باقی مونده بود و دلمون نیومد بهش دست بزنیم،تنها تکه‌ای از بدن تو که برامون مونده همون چندتا تار موی روی شونته:)عینکت رو گذاشتم توی سجاده نمازم،دسته‌اش شکسته...با دیدن دسته شکسته‌اش دلم میگیره اما به یاد میارم که چقدر خوشبخت هستم که تورو توی زندگیم دارم.چقدر خوشبخت بودم که تورو داشتم،هنوز هم هستم چون تو تا همیشه بابای قشنگ و استثنائی من میمونی🌱💛خوشحالم که اینقدر آدم خوب و مهربونی بودی...خوشحالم که انسان شکرگزاری بودی و سراسر زندگی خودت و ما رو پر از عشق و حس خوب کردی.من ازت خیلی چیزها یاد گرفتم،اگه میتونم دووم بیارم فقط به خاطر تفکرات زیبای تو و مامانه.میدونم که میتونی حرف ها و نامه هایی که برات مینویسم رو بخونی.میدونی بهت غبطه میخورم که اینقدر معشوق خوبی بودی برای مامان و در عین حال بهترین بابا برای من و امیرعلی.سعی میکنم تا جایی که میتونم شبیهِ‌ت باشم. دلم میخواد اگه خداوند هر نقشی در این عالم بهم داده مثل تو به بهترین نحو در این سینمای دنیا نقشم رو بازی کنم و برم.دوس دارم مثل تو اینقدر قشنگ زندگی کنم که وقتی از دنیا رفتم بقیه بازیگرا برای این نقش زیبا حسابی غصه بخورن و دلشون تنگ بشه.امیدوارم بتونم مثل تو خوب زندگی کنم.من هیچ وقت ندیدم حتی برای یکبار ناشکری کنی! هرگز! حتی اگه بدترین اتفاقات هم رخ میداد بازهم در دل هرچیزی دنبال زیبایی ها میگشتی و توکلت به خداوند بود.میدونی دیگه؟:) آدمای مثل تو یک در میلیون هستن:)تو همیشه به ما میگفتی هرچیزی که در این عالم رخ بده،طرح‌ریزی شده از طرف خداوند و برای ساختن روح ماست. به ما میگفتی هرچیزی که اتفاق بیفته خوب یا بد برای امتحان کردن ماست...برای سنجش اینکه چقدر ظرفیت وجودی داریم و میتونیم در برابر خداوند تسلیم باشیم.با وجود تمام زخم هایی که بعد رفتنت درون قلبم ایجاد شده اما به تابعیت از تو،اجازه نمیدم امتحانم رو با نمره بدی بیفتم،دوس دارم وقتی اون دنیا بهم نگاه میکنی بهم افتخار کنی بنابراین کاری رو انجام میدم که میدونم اگه تو جای من بودی انجام میدادی...به عشق ورزیدن ادامه میدم و دربرابر خدای متعال تسلیمم.بابای فداکار و مهربونِ دنیای من،دوسِت دارم با تک تک سلول های بدنم.💚🌻من یکی از خوش‌شانس‌ترین و خوشبخت‌ترین دخترهای کل عالم هستی بودم که تورو داشتم،هنوزم هستم چون تو تا ابدیت در قلب و روح من ریشه زدی و عشقت برای من نامیراس:)یه روز دوباره میبینمت😉💗پ.ن یک:میشه لطفا برای پدر عزیزم یه فاتحه بخونید🙏🏻🌱🙃پ.ن دو:آهنگی که گذاشتم رو پدرم همیشه گوش میکرد،اون موقع درکی ازش نداشتم اما الان...خب دیگه:)))))</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Wed, 27 Aug 2025 17:30:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🎙️ پادکست ۲ | خودانضباطی؛ مسیر آرام تا موفقیت پایدار 🌱</title>
                <link>https://virgool.io/BOOKCAFE1029/%F0%9F%8E%99%EF%B8%8F-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%DB%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B6%D8%A8%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%F0%9F%8C%B1-ixxpxh89pvuj</link>
                <description>سلام دوستای‌گلم!😍خب امروز میخوایم درباره یکی از کتاب‌های فوق‌العاده صحبت کنیم که من حسابی ازش یاد گرفتم و از خوندنش لذت بردم؛کتاب «قدرت انضباط شخصی» از دنیل والتر.امیدوارم این پادکست بهتون انگیزه بده تا زندگی‌تون رو با نظم و انضباط بهتر پیش ببرید.🦋🌱بزن بریم! 😉✨</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Mon, 18 Aug 2025 10:56:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اربعین؛ درس ایستادگی از کربلا تا غزه❤️‍🩹</title>
                <link>https://virgool.io/estekbar/%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%BA%D8%B2%D9%87%E2%9D%A4%EF%B8%8F%E2%80%8D%F0%9F%A9%B9-wcxmdzqhjakb</link>
                <description>امروز، در روز اربعین، قلب‌های ما میان دو جهانِ مظلومیت و مقاومت می‌تپد.کربلا، جایی که امام حسین علیه‌السلام و یارانش، با خون خود، معنای حقیقی ایستادگی در برابر ظلم و ستم را به دنیا آموختند.جایی که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، با شجاعت و صبری بی‌نظیر، نه تنها پیام کربلا را زنده نگه داشت، بلکه آتش قیام را در دل هر آزاده‌ای روشن کرد. امروز، در غزه، مردمی هستند که در برابر قساوت و جنایت‌های اسرائیل، با قلب‌هایی پر از ایمان و امید، همان راه را ادامه می‌دهند.کودکان بی‌گناهی که صدای ناله‌شان به آسمان می‌رسد، زنان و مردانی که نه تنها زیر بار آوار ظلم خم نشده‌اند، بلکه ایستاده‌اند؛ چون می‌دانند اگر از ظلم بترسند، حق برای همیشه پایمال خواهد شد.اربعین یادآور این است که آزادی و عدالت بدون مقاومت به دست نمی‌آید.همانطور که امام حسین علیه‌السلام برای حق ایستاد و جان داد، امروز فرزندان غزه در برابر آتش و گلوله سر خم نمی‌کنند.همانطور که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها پیام مقاومت و امید را به جهانیان رساند، ما نیز باید صدای مظلومیت و مقاومت غزه را به گوش دنیا برسانیم.این روز نه فقط برای عزاداری، بلکه برای بیداری و ایستادگی است؛ برای آنکه بدانیم ظلم و ستم، هر چقدر هم سهمگین باشد، هرگز نمی‌تواند اراده‌ی مردمی که ایمان دارند را شکست دهد.بیایید در اربعین، دست در دست هم، از غزه حمایت کنیم؛ از مقاومت و حق‌طلبی حمایت کنیم؛ از راهی که حسین علیه‌السلام و زینب سلام‌الله‌علیها به ما آموختن.⚠️دوستان عزیز، عکس‌های بعدی خیلی دلخراش‌‌اند.اگه حالتون بد میشه یا تاب دیدنشون رو ندارید،بهتره تماشا نکنید.افسوس که واقعیته!:)😭😭😭❤️‍🩹به عکس‌ها نگاه کن...به چشم‌های بی‌گناه کودکانی که در آتش و خون بزرگ شدند،به مادرانی که تنها مرثیه‌شان، سکوت خرابه‌هاست؛به خیابان‌هایی که صدای خنده‌ها جای خود را به فریاد و ناله داده‌اند...این اشک‌ها تسلیم نیست، این شعله‌ی مقاومت است؛همان راهی که حسین و زینب پیمودند، امروز در قلب غزه ادامه دارد.سکوت جرم است!د پیروی کنیم.</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Thu, 14 Aug 2025 11:18:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای مهربان‌ترین پناه، تو را از دور می‌خوانم...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-h6fyoaneemhb</link>
                <description>باز در خاطره‌ها، یاد تو ای رهرو عشق‌شعلهٔ سرکشِ آزادگی افروخته استیک جهان بر تو و بر همت و مردانگیت‌از سر شوق و طلب، دیدهٔ جان دوخته استنقش پیکار تو در صفحهٔ تاریخ جهان‌می‌درخشد، چو فروغِ سَحَر از ساحل شبپرتوش بر همه کس تابد و می‌آموزدپایداری و وفاداری در راه طلبچهرِ رنگین شفق، می‌دهد از خون تو یادکه ز جان بر سرِ پیمان ازل ریخته شدرسم آزادی و پیکار و حقیقت‌جویی‌همه‌جا، صفحهٔ تابندهٔ آیین تو بودآنچه بر ملّت اسلام، حیاتی بخشیدجنبش عاطفه و نهضتِ خونین تو بودتا ز خون تو جهانی شود از بند آزادبر سرِ ایدهٔ انسانیِ خود جان دادیدر ره کعبهٔ حق‌جویی و مردی و شرف‌آفرین بر تو که هفتاد و دو قربان دادیآن‌که از مکتب آزادگیت درس آموخت‌پیش آمال ستمگر ز چه تسلیم شود؟زور و سرمایهٔ دشمن نفریبد او راکه اسیر ستمِ مردمِ دژخیم شودرهرو کعبهٔ عشقی و در آفاق وجودبا پَرِ شوق، سوی دوست برآری پروازیکه‌تاز ملکوتی، که به صحرای اَزَل‌روی از خواستهٔ عشق نتابیدی بازجان به قربان تو ای رهبر آزادی و عشق‌که روانت سرِ تسلیم نیاورد فرودزان فداکاریِ مردانه و جانبازیِ پاک‌_استاد شفیعی کدکنیدلم خیلی میخواد یه روز برم کربلا،دلم خیلی امام حسین رو میخواد خیلی زیاد💔کاش لیاقتش رو داشته باشم قبل مرگم یکبار هم که شده برم حرم:)</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Fri, 08 Aug 2025 23:07:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴ عاشقانه‌ جین آستین در سینما 🎬✨🩵</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31093517/%DB%B4-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-z5hebolq5ffu</link>
                <description>سلام دوستای خوب من حال دلتون چطوره؟!🙃🌱در لیست نویسنده های محبوب من که از زمان نوجوونی توجهم رو به خودش جلب کرده بود خانوم جین آستین یکی از مهمترین ها بوده.کسی که علاوه بر یادگرفتن درس‌های زیادی در مفهوم عشق واقعی همیشه از خوندن آثارش لذت میبردم و در بسیاری از موارد الهام‌بخش من بود.جین آستین کسیه که با داستان‌هاش قلب خیلی‌ها رو به دست آورد.جین در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم تو انگلستان زندگی می‌کرد و تونست با نگاهی هوشمندانه و طنزآمیز، زندگی روزمره و روابط پیچیده آدم‌ها رو تو داستان‌هاش به تصویر بکشه.کتاب‌های جین آستین مثل «غرور و تعصب» و «اِما» هنوزم جزو محبوب‌ترین رمان‌ها هستن که بارها به فیلم و سریال تبدیل شدن. جالب اینه که زندگی خودش هم به اندازه داستان‌هاش پر از حس و حال بوده و فیلم‌های زیادی درباره زندگی و دوران نویسندگی‌ش ساخته شده.تو این پست می‌خوایم با هم بریم سراغ فیلم‌هایی که از زندگی و کتاب‌های جین آستین ساخته شده، فیلم‌هایی که نه فقط سرگرم‌کننده‌ان، بلکه به خوبی روح و زمانه‌ی اون دوره رو نشون می‌دن. پس اگه عاشق دنیای جین آستین هستین یا می‌خواید بیشتر باهاش آشنا بشید، همراه من باشید! 🦋💖البته من فقط فیلم‌هایی که خودم تماشا کردم و دوس داشتم رو معرفی میکنم و مسلما خیلی بیشتر از این چهارتا فیلم سینمایی،از آثار جین اقتباس شده.😉خب آماده‌اید؟:)1_«ترغیب 💌؛ دومین شانس برای دل‌هایی که هنوز می‌تپند»داستان این فیلم درباره دو دختر و پسر جوون هستش که در دوره‌ای از زندگیشون عاشق و دلباخته هم میشن اما اون دخترخانم به خاطر فشارهای اطرافیان و البته شرایط نامناسب اون پسر برای ازدواج، دست رد به پیشنهاد معشوق خودش میزنه اما همیشه در عشق اون پسر باقی میمونه.حالا بعد از چندسال زندگی بدون عشق و خسته‌کننده سر و کله‌ اون آقاپسر دوباره پیدا میشه و ماجراهای جدید شروع میشن.داستان فیلم درباره حقیقت عشق واقعیه و اینکه برای هرکدم از ما انسان‌ها کسی مقدر شده تا دوستمون داشته باشه و دوستش داشته باشیم .کسی که شباهت زیادی به تفکرات و روح و روان ما داره و فقط همونه که میتونه بهتر از همه آدم‌های دیگه کره زمین مارو درک کنه...خب ممکنه یه‌خورده حرفام کلیشه‌ای به نظر برسه،مخصوصا در دنیایی که عشق واقعی کیمیا محسوب میشه اما نکته نهفته در دل فیلم که خانوم جین آستین در حقیقت میخواد به ما بفهمونه همین نکته‌س.داستان درباره عدم نابودی عشق حقیقی در طی ماجراهای مختلف و حقیقت عشقه.این فیلم در مقایسه با سایر فیلم های معرفی‌شده امتیاز خیلی بالایی نداره اما خب اگه علاقه‌مند به ماجراها و داستان های انگلستان قرن نوزدهم باشید میتونه مثل من برای شما هم فیلم جذاب و قابل توجهی باشه.😉👌🏻2_«اِما 🧩؛ پازل پیچیده‌ی قلب‌های جوان»اِما دختریه که در خانواده اشرافی رشد کرده و علاقه خیلی زیادی به پیوند زدن آدمهای متفاوت به همدیگه داره.اون عاشق اینه که دخترهایی از طبقات پایین جامعه رو به پسرهای پولدار و اشرافی معرفی کنه و در انتها از دیدن چنین پیوندهایی حس رضایت و خشنودی داره.تا اینکه خودش که همیشه معتقده هرگز ازدواج نمیکنه و عاشق کسی نخواهد شد،دچار عشق میشه🙃اونم عاشق کسی که هرگز انتظارش رو نداشته.روابط و داستان‌ها و البته کیفیت و لباس‌های زیبایی که توی فیلم جریان داشت،باعث شد تا یکی از فیلم های مورد علاقه من باشه.اگه به داستان های دوره ویکتوریایی علاقه داشته باشید و البته مشتاق باشید تا در انتها با پایانی متفاوت غافلگیر بشید این فیلم میتونه براتون جذاب باشه🤞🏻3_«غرور و تعصب 👑؛ داستانی پر از عشق، غرور و نبرد احساسات!»در پست های قبلیم راجع به کتاب غرور و تعصب نوشته بودم اما اینبار فیلم سینماییش رو پیشنهاد میکنم که تماشا کنید.داستان راجع به عشق بین آقای دارسی مغرور،جذاب و پولدار و الیزابت بنت،دختری باعزت‌نفس بالا،زیبا و از طبقات پایین جامعه هست.اگه یه بار «غرور و تعصب» رو دیدی یا خوندی، می‌دونی که این داستان کلی حرف واسه گفتن داره.اول از همه، یادمون می‌ندازه که نباید با یه برداشت اول، همه چیزو قضاوت کنیم. هم الیزابت، هم آقای دارسی اولش کلی سوءتفاهم داشتن، ولی آخرش دیدن که پشت هر آدم یه دنیای متفاوت هست.همچنین، غرور و تعصب به ما نشون می‌ده که چقدر مهمه توی روابط‌مون، همدیگه رو بشناسیم،وقت بذاریم و به احساسات طرف مقابل احترام بذاریم، نه اینکه فقط به ظاهر و حرفای بی‌پشتوانه اکتفا کنیم.یه چیز دیگه هم که این فیلم بهمون یاد می‌ده، اینه که عشق واقعی همیشه راه خودش رو پیدا می‌کنه، حتی وقتی شرایط سخت باشه و کلی مانع سر راه باشه.پس اگه دنبال یه داستان عاشقانه با کلی نکته کاربردی واسه زندگی هستی، «غرور و تعصب» حتما باید تو لیستت باشه!😉🤝🏻💌4_«جین شدن📖؛ داستان واقعی پشت افسانه‌های نویسنده»خانوم آستین هرگز در زندگیش با وجود پیشنهاد های زیاد و البته موفقیت بسیاری که داشت ازدواج نکرد اما عشق بزرگ و استثنایی رو تجربه کرد.با تماشای این فیلم سینمایی به حقیقت وجودی خانوم آستین بیشتر پی میبریم.در این لیست این فیلم برای من از همشون محبوب‌تره چون باعث آشنایی بیشتر با نویسنده موردعلاقم شد.فیلم «جین شدن» داستان یه دختر جوونه که دنبال خودش می‌گرده و سعی می‌کنه بفهمه واقعاً کیه. کلی لحظه‌های بامزه، چالش‌های زندگی و ماجراهای عاشقانه توش هست که خیلی‌هاشون برای خودمون آشناست. خلاصه اینکه «جین شدن» یه فیلم شیرینه که حسابی حس خودباوری و نشونه های عشق واقعی رو بهمون یادآوری می‌کنه. دیدنش کلی انرژی مثبت داره!🌻😉🤝🏻خب اینم از این:)داستان‌های جین آستین فقط یه رمان قدیمی نیستن، بلکه یه جورایی آینه‌ای هستن که توش می‌تونیم خودمون و زندگی‌هامون رو ببینیم.هر فیلمی که معرفی کردم، یه دریچه‌ست به دنیای پررنگ احساسات، غرور، اشتباهات و فرصت‌های دوباره...حالا دوس دارم بدونم شما کدوم شخصیت رو بیشتر میپسندید؟!یا کدوم فیلم مورد پسندتون بود و بیشتر دوسش داشتید؟🌱🙃امیدوارم مثل شخصیت‌های اصلی در دل رمان‌های جین آستین زندگیتون پر از عشق و محبت های واقعی و شور و هیجان‌های استثنایی باشه💫</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Fri, 01 Aug 2025 20:07:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی شکم‌ها فریاد می‌زنند💔</title>
                <link>https://virgool.io/estekbar/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D9%86%D8%AF%F0%9F%92%94-gdrcbveu4ufo</link>
                <description>در دل شب‌های تاریک غزه، جایی که نور امید به سختی تابیده می‌شود، کودکی چشم به راه لقمه‌ای نان است. نه بازی، نه خنده، فقط صدای خسته شکم‌های گرسنه که هر لحظه فریاد می‌زنند. مادر، با دست‌های ترک خورده و چشمانی پر از اشک، تلاش می‌کند تکه نانی را بین بچه‌هایش تقسیم کند؛ نانی که به اندازه‌ی لبخند کودک کافی نیست.غزه، جایی که در آن زندگی به معنی مبارزه‌ای بی‌پایان با گرسنگی و ترس است. جایی که هر روز برای زنده ماندن باید جنگید؛ نه فقط با بمب‌ها و گلوله‌ها، بلکه با درد یک شکم خالی، با عطش بی‌پایان، با نگاه‌های پر از امیدی که هرگز به لبخند نمی‌رسند.اما در  دل این تاریکی، امیدی کوچک می‌درخشد؛ مادری که همچنان عشق می‌ورزد، کودکی که هنوز به آینده فکر می‌کند و انسانی که صدای مظلومیتش را به دنیا فریاد می‌زند، حتی اگر گوش‌های جهان بسته باشند.امروز، بگذار صدای شکم‌های گرسنه غزه را بشنویم؛ نه فقط برای آن‌ها که امروز زنده‌اند، بلکه برای آن‌هایی که از گرسنگی و درد، به خواب ابدی رفته‌اند. بگذار این سکوت شکسته شود؛ شاید هنوز برای تغییر دیر نشده باشد.&quot;این‌ها چهره کودکانی هستند که نه فقط از گرسنگی، بلکه از سکوت و بی‌رحمی جهان، بی‌صدا به مرگ محکوم شده‌اند — صدایشان را بشنو، قبل از اینکه دیگر هیچ صدایی نماند.&quot;</description>
                <category>Marshmallow</category>
                <author>Marshmallow</author>
                <pubDate>Thu, 24 Jul 2025 10:59:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>