<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mohammad Hossein</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_31157604</link>
        <description>کارشناس ارشد زبان شناسی؛ مدرس و مترجم زبان انگلیسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 16:08:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1383837/avatar/BhwPHC.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mohammad Hossein</title>
            <link>https://virgool.io/@m_31157604</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ما و منطقه امن (Comfort Zone)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31157604/%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%86-comfort-zone-ugcicfnaupzh</link>
                <description>منطقه امنما و منطقه امنمنطقه امن، چنان که فریبنده است، فضای ذهنی امنی برای زندگی-حداقل برای مدت طولانی نیست؛ چرا که انتخاب ادامه زندگی در این منطقه ذهنی، یعنی انتخاب یک زندگی بی دردسر و بدون هیچ ریسکی؛ چون در غیر این صورت باید با ترس های خود مواجه شویم و برای مقابله با آن ها کاری کنیم. پس، ذهن ما به طور خودکار ترجیح می دهد که در همین منطقه ما را نگه دارد و خود را به خطر نیندازد. ما این منطقه را انتحاب می کنیم؛ زیرا باعث می شود احساس امنیت و آرامش کنیم و در نتیجه از وضع موجود رضایت داشته و هیچ گاه به دنبال خطر کردن و پیشرفت نخواهیم بود. حتما این حالت را تجربه کردید که دوست دارید در منطقه امن خود بمانید و ازین طریق، از ترس های خود در امان بمانید؛ با این که می دانید آن ترس ها وجود دارند اما با عقب نگه داشتن خود و قدم نگداشتن به آن سوی این مرز امن، خیالتان راحت است که فعلا همه چیز آرام پیش می رود. شاید بتوانید پول بیشتری دربیاورید اما به ازای آن باید بیشتر کار کنید؛ می توانید در محل کار، موقعیت بهتری کسب کنید اما باید در عوض خطر کرده و مسئولیت های بیشتری را بپذیرید. در این موارد، ترجیح می دهید در همین وضع موجود بمانید و این امنیت ظاهری را از دست ندهیدمنطقه امن چیست؟منطقه امن، حالتی ذهنی است شامل عقب نشینی شخص در ابعاد ذهنی، روانی و فیزیکی که به دلیل ترس ناشی از خطرپذیری و گسترش مرزهای وی ایجاد می شود. اساسا، منطقه امن به دلیل وجود ترس و کمبود انگیزه به وجود می آید. ترس از دنیای ناشناخته ها، خطرات و تغییر به راحتی می تواند رشد ما را متوقف کند. به قول پی. تی. بارنوم، تاجر آمریکایی، &quot;آسایش دشمن پیشرفت است&quot;برای درک بهتر موضوع، دایره ای بکشید و در درون آن، تمام کارهایی را  لیست کنید که انجام آن برایتان راحت است و خطری شما را تهدید نمی کند. سپس، در بیرون دایره، تمام مواردی را بنویسید که ممکن است انجام آن ها آرامش شما را بهم زند و یا برای آن باید بروید و مهارت جدیدی کسب کنید و خلاصه از وضعیت موجود فاصله بگیرید. می بینید که آن موارد درون دایره، همان فضای ذهنی آسوده یا منطقه امن شماست و موارد بیرون از دایره، نشان دهنده اموری است که برای تان مخاطره آمیز بوده اما به موفقیت شما می انجامد. در اصل، آن بیرون دایره است که شرایط رشد شما را فراهم می کند و باید به دنبال آن ها بروید. آیا این طور نیست؟آیا ماندن در منطقه امن خوب است یا بد؟زندگی یک جاده صاف و سرسبز نیست؛ پر از فراز و نشیب است که ناگزیر از رویارویی با آن هستیم. اگر خود را به تغییر و پیشرفت عادت ندهیم همیشه درجا خواهیم زد. می دانیم که تلاش برای بهتر شدن با اضطراب همراه است چون می خواهیم بهتر شویم و باید آن آسایش را فراموش کنیم. واضح است که چک کردن صفحات اجتماعی بدون دلیل خاصی بسیار راحت تر است از خواندن یک رمان طولانی و آن هم باز دلپذیرتر است تا شرکت در یک دوره مهارت آموزی یا مطالعه یک موضوع تخصصی. پس عموما ترجیح می دهیم همان کار هرچند بیهوده را انجام دهیم اما راحتی و آسایش خود را حفظ کنیم. اما بدانیم که در این حالت، از پیشرفت خبری نیست و تا صد سال دیگر هم وضع به همین منوال می گذرد. اما اگر خطر کنیم و پا را فراتر گذاشته و به دنبال کشف مهارت جدید یا آموزش و در یک کلام توسعه فردی خود برویم، باید خطر کنیم و این، دلهره آور است. خب، یک راه این است که از آسایش خود کم کنیم و کم کم این مرز دایره امن را بیشتر کنیم. این طور است که از کالبد فعلی خود بیرون می آییم و تبدیل به شخصی می شویم که می خواهیم.حتی وقتی باز وسعت این دایره امن بیشتر شد، خود را به مرز آن برسانید و باز با تلاش بیشتر، به پیشروی ادامه دهید. چون اگر آن جا بایستید، باز همان داستان قبلی تکرار می شود. حالا با ذکر یک نمونه واقعی خواهیم دید ماندن در منطقه امن چه ضربه بدی به زندگی ما وارد می کند.تجربه شخصی یک دوست (داستان واقعی)دوستی می گفت:&quot; تصمیم گرفتم برای کار و ادامه تحصیل به خارج از کشور مهاجرت کنم. بعد از مدت ها تحقیق و مشاوره، بالاخره تصمیم خودم را گرفتم و در یک دوره ثبت نام کردم. اصلا امیدی به قبولی نداشتم. اما بر خلاف انتظارم، به راحتی در مصاحبه قبول شدم و باید در یک دوره آنلاین شرکت می کردم و سپس بلافاصله می توانستم به رویای خود، یعنی کار و زندگی در کشور دیگر برسم. بعد که خودم را در موقعیت دیدم، بسیار وحشت زده و عصبی شدم و حتی شب ها بیدار بودم و کلا زندگی ام مختل شد. این که آن جا مساله خوراک و پوشاک و اقامت و ... را چکار کنم؟ هیچ کس من را نمی شناسد. تنهایی و غربت را چکار کنم؟ در نتیجه، چند بهانه برای آرام کردن خودم عنوان کردم و بعد انصراف داده و یک نفس راحت کشیدم... اما چند روز بعد دیدم که دراین جنگ درونی شکست خوردم و از خودم بدم آمد. به خودم قول دادم در اولین فرصت اقدام کنم...&quot;پس می بینیم که شخص، از مواجهه با ترس خود فرار کرد و باز برگشت به همان دایره آسوده و امن؛ اما به قیمت از دست دادن شاید بهترین موقعیت زندگی اش...حتما می پرسید، خب چگونه ازین منطقه فراتر روم؟ در ادامه به این موضوع خواهیم پرداخت.بیرون رفتن از منطقه امناگر ماهیت واقعی منطقه امن را بشناسید خواهید پذیرفت که جای خطرناکی است چون جاده ای است امن اما به ناکجاآباد. چطور می توانید از آن خود را برهانید؟ با شکستن مرزها و محدودیت هایی که ذهن تان به شما می گوید؛ درحالی که در واقعیت وجود ندارد. خدا انسان را موجودی نامحدود آفریده پس هرگز نباید به وضع موجود خود راضی شویم. اولین تاثیرات مثبت تلاش برای پیشروی ورای منطقه امن، کسب اعتماد به نفس و خود عزت مندی است. در این حالت احتمالا از خود می پرسید: &quot;آیا این همان مساله ای بود که این قدر از آن می ترسیدم؟&quot; آن وقت است که شیرینی نو شدن را می چشید و فراوانی و نعمت را در همه جا می بینید.توصیه هایی برای فراتر رفتن از منطقه امنحالا ببینیم چگونه می توانیم خود را از این منطقه به ظاهر امن برهانیم؟ در قسمت زیر به برخی از آن ها اشاره می کنیم:1. آگاه باشید که ترس و عدم آسودگی همیشه در بیرون از منطقه امن وجود دارد.هنری فوندا، بازیگر شاخص هالیود، خود می گوید که دقیقا  هر بار قبل از رفتن به روی صحنه، دچار حالت تهوع می شد. پس، وقتی حتی یک بازیگر معروف این حالت ترس را تجربه می کند، می توانیم ادعا کنیم واقعا برای رسیدن به موفقیت و رشد کردن، ترس و اضطراب وجود دارد. وقتی این را بدانید، نیمی از جنگ را برده اید؛ چون می بیند این فقط برای شما نیست.2. مرزهای دایره منطقه امن تان را مشخص کنید.همان طور که گفته شد، در درون این دایره، فعالیت هایی است که شما با آسودگی خاطر می توانید انجام دهید؛ مثل رانندگی اتومبیل تان. اما در خارج از آن، کارهایی است که دوست دارید انجام دهید اما ترس ناشی از آن نمی گذارد شما حتی به آن فکر کنید؛ مثلا رانندگی یک کامیون در جاده لغزنده آن هم شب هنگام. خب این دلهره آور است و در نتیجه هیچ گاه به فکر اخذ گواهینامه پایه یک نخواهید افتاد. حالا تکلیف این همه راننده ماهر اتوبوس و کامیون چه می شود؟ این افراد، همان هایی هستند که روزی بر این ترس پا گذاشتند و با تلاش به هدف خود رسیدند.3. زیادی هم خودمحور نشوید.تفکر خودمحور به یک ذهنیت بیمارگونه منتج می شود که خودبخود شما را با ایجاد حس رضایت مندی از وضع موجود، از پیشرفت باز می دارد و در پایان، متاسفانه به این حد می رسیم که &quot;وای بر من... باز کاری پیش نبردم.&quot;4. به نظر مردم درباره خود اهمیتی ندهید.اگر بیش از خود به خودمان فکر کنیم، حس می کنیم که بقیه هم مدام ما را قضاوت می کنند. اما وقتی متوجه شویم که قرار نیست همه موضوعات درباره ما باشد، پس کمتر به آن ها اهمیت داده و به کشفیات خود درباره دنیای واقعی می پردازیم و در این راه، قابلیت های خود را بیشتر می شناسیم.5.یک منبع حمایتی برای خود بیابید.مشخص است که قدم گذاشتن به دنیای ناشناخته ها و تردیدها، ترسناک است. پس، باید کسانی در اطراف تان باشند که شما را حمایت کنند؛ مثل خانواده و دوستان؛ در اصل، گروهی از افراد که شما را دائم تشویق کنند؛ درست مانند تماشاچیان یک مسابقه دو، که ورزشکار محبوب خود را تا خط پایان حمایت می کنند. این همان سیستم حمایتی شماست در مسیر پا گذاشتن به دنیای دلهره آور بیرون.6.دائم به دنبال موقعیت هایی باشید که به شما در مواجهه با ترس کمک می کند.قبول داریم که مواجهه با ترس اصلا کار آسانی نیست؛ اما اگر خود را در مقابل ترس هایتان قوی کنید، می توانید بهتر با آن ها موجه شده و دژی محکم در مقابل شان بسازید.7. در خود نگرش رشد ایجاد کنید.کارل س.دووک در کتاب خود پیرامون نگرش رشد توضیح می دهد که افراد دو گونه اند: برخی فکر می کنند عادات و عیوب شان بر روی سنگی حکاکی شده و به هیچ وجه نمی توانند آن ها را تغییر دهند؛ اما افرادی هم هستند که ویژگی های خود را تغییرپذیر می بینند. به گفته وی، این گروه دوم اند که دارای نگرش رشد بوده و می توانند خود را بهبود دهند. تلاش کنید نگرش رشدی خوبی پیدا کنید تا بتوانید با ترس های خود مواجه شوید و عادات خود را تغییر دهید.نتیجه گیریدر مطالب بالا توضیح دادیم که منطقه امن، یک محیط فیزیکی در بیرون نیست؛ بلکه فضایی ساختگی است در ذهن ما که در آن حالت ما با انجام فعالیت های ساده و روزمره احساس امنیت بیشتری می کنیم. اما اگر خود را در تله ذهن بیندازیم و در این منطقه بمانیم، هیچ گاه پیشرفت نکرده و شاید به هیچ کدام از اهداف مان هم نرسیم. پس باید با راهکارهای عنوان شده بر ترس خود غالب شویم و با پا گذاشتن به آن سوی این دایره امن، هم به اهداف و رویاهای خود در زندگی برسیم و هم حس شادمانی، رضایت مندی و عزت نفس را تجربه کنیم.منبع:What is the Comfort Zone? 10 Pro Tips to Get Out of It (2022) (imaginated.com)</description>
                <category>Mohammad Hossein</category>
                <author>Mohammad Hossein</author>
                <pubDate>Sun, 03 Apr 2022 18:55:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین روز تدریس ام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31157604/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%A7%D9%85-fokjfpcnzwo2</link>
                <description>دانشجوی ترم دوم کارشناسی بودم که، روزی یکی از هم کلاسی هایم که مدرس زبان بود، بهم پیشنهاد تدریس داد و گفت: &quot; تو که این قدر زبان دوست داری، چرا نمیایی و تدریس کنی؟&quot; خب من خیلی خوشحال شدم و ایشون من را به یکی از موسسات معتبر حومه شهر معرفی کرد. بهار بود؛ مثل همین روزهای قشنگ که رفتم و بعد از یک مصاحبه و آزمون ، قبول شدم و بعد دریک دوره تخصصی TTC (Teacher’s Training course) یا همان دوره تربیت مدرس شرکت کردم و پس از قبولی به عنوان معلم اون موسسه در ترم تابستان مشغول به کار شدم. ولی همه چیز به این سادگی هم نبود. خب راستش را بگم، از لحاظ زبان عمومی برای تدریس در اون سطح، مشکل خاصی نداشتم؛ اما این همه موضوع نبود. داشتم با علم تدریس و دنیای معلمی آشنا می شدم و باز هم این ها به کنار؛ این جا می خوام درمورد شروع کارم بگم. روز اول کار، اولین کلاس-حدود 15 نفر از دختر و پسر های حدود 7 تا مثلا 15 ساله؛ همه مشتاق و به صورت من-به عنوان معلم شون-خیره شده بودند. مدیر محترم موسسه هم داخل کلاس بودند و مشغول معرفی من و کتاب. استرس زیادی داشتم که از چی شروع کنم و چی بگم. از لحاظ آموزشی، اصول را بهم یاد داده بودند؛ اما دانستن کجا و عمل کردن کجا! مدیر از کلاس بیرون رفتند و دیگر من بودم و این بچه ها. چند لحظه ای گذشت و سکوت در کلاس بود. همه منتظر بودند چیزی بگم. اون لحظه دلم می خواست در را باز کنم و فرار کنم و یا ناپدید بشم. خیلی وحشتناک بود. دقیقا روی مرز منطقه امن یا comfort zone  خودم بودم (به زودی دراین باره خواهم نوشت). واقعا این ترس خارج شدن از این منطقه را تجربه کردم. دیگه وقت شروع بود. به خودم گفتم:&quot; تو می تونی به راحتی صحبت کنی و فقط جمله اول را بگو.&quot; یادم افتاد به یکی از اساتید عزیزم که چجوری کلاس را شروع می کردند و منم دقیقا همون عبارات را بسته به محیط کلاس گفتم و دیگه راحت شدم- انگار سطل آب یخ روی سرم ریختند- و جالب این که در همون جلسه اول بعد ازگذشت چند دقیقه با بچه ها ارتباط گرفتم و به همین ترتیب، با همه اون بچه ها تا دو ترم دیگه هم، کلاس داشتم. حتی خاطره بسیار خوشی برام رقم خورد که این بچه هام، تولدم را برام در کلاس جشن گرفتند (البته متوجه نشدم از کجا ماه تولدم را می دونستند) یادش بخیر. الان حدود 14 سال از اون روز می گذره ولی هیچ وقت یادم نمیره. البته منم مثل هر تازه کار دیگه ای، خطای آموزشی داشتم؛ به قول استادم در کلاس، فقط آموزش نمیدم بلکه هم آموزی می کنیم؛ اما اون شور تدریس و کمک به افراد و ارتقای دانش اون ها را با هیچ چیز عوض نمی کنم؛ هرچند متاسفانه باید گفت هیچ وقت از لحاظ اقتصادی، یه معلم حق التدریس تامین نیست- بگذریم؛ معلمی عشق می خواد و دوست دارم تا آخر عمرم بیاموزم و هم به دیگران بیاموزم!</description>
                <category>Mohammad Hossein</category>
                <author>Mohammad Hossein</author>
                <pubDate>Sat, 02 Apr 2022 11:21:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>