<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Kasra navayi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_31409893</link>
        <description>علاقه مند به همه چی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:51:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4851047/avatar/WEva9W.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Kasra navayi</title>
            <link>https://virgool.io/@m_31409893</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندگی بلازده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31409893/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-cyuz2xppxbu5</link>
                <description>آنقدر بلا سرمان ریخته که فرصت زاری نداریم.چه فاجعه ای بود زندگی! مگر بدتر ازینم میشد؟(فکر نکنم.) نه! صرفا این زندگی فاجعه نبود. زندگی همه ما ایرانی جماعت در درازای تاریخ نکبت بار این ملت، از ازل تا سه شنبه همین هفته فاجعه بود. هرکس یک گلوله گذاشت رو شقیقه این ملت همیشه بدبخت. از عرب و عجم و مغول تا خود ما. حتی خود این اریایی به اصطلاح با فرهنگ و تمدن هم رو خودش اسلحه کشید. عقیده مارو کشت، توده ماروکشت، اقلیت مارو کشت. حتی خود این اب و خاک هم با ما سر نفرت داره. نفرت از تموم شکافای این جامعه زبونه میکشه. اه که چقدر نکبت بار، چقدر منزجرکننده.هیچ آینده ای برای این منطقه فلاکت زده وجود نداره. این جماعت اینقدر در خود وامانده که بی اختیار تن به سرنوشت محتوم کثافت زده خودش میده. حقیقتا چرا هنوز به وجودمون ادامه می دیم؟ شاید چون هنوز ترس خودکشی از ترس این نوع زیست بیشتر باشه؟ بازم فکر نکنم. مرگ،قطعا تراژدی کمتری ایجاد میکنه. اه که چقدر نکبت بار و منزجرکننده.چرا من هنوز هستم و مینویسم؟ شاید چون مازوخم. اصلا چرا مینویسیم؟ نوشتن به چه درد میخوره؟ راستش نوشتن اصولا به هیچ دردی نمیخوره. حتی یک ذره از این درد کشنده ی فلج کننده رو هم تقلیل نمیده. شاید بهتر بود بجاش مسکن میخوردیم. اه که چقدر نکبت بار، چقدر منزجرکننده.جمود روی کل این زیستگاه(میگم زیستگاه چون زندگی با ان مفهوم والایش مطلقا درش معنی نداره) سایه انداخته. فقر تو هر کوچه نشسته و خر هر کسی رو میگیره. خون بیگناه ها تو هر کوچه جاریه. سر پدری هر روز زده میشه. جوون جویای نام جاپای جوخه دار جون میده. از خیر هیج نصیبی نیست. عجیبه؟ ترسناکه؟ تو اینجا اصلا نه. اه که این فلاکت نمیمیره لعنتی. پیر و زخمی میشه ولی نمیمیره.در اخر بعد از اینکه روایت افتاد دست منِ سینیکال، می پرسم ، امیدی هست؟ باز هم فکر نکنم. چپ های احمق هنوز هستن، نئونازیست ها دارن رشد میکنن و فاشیست ها حکومت. این کشورم تا بوده نشون داده از زیر تیغ همه اینا میگذره و از تجربه فاجعه فارغ نمیشه. ولی بیا امید داشته باشیم مایی که کل عمرمون به امید هدر رفت.از غایت پوچی به امتحانش می ارزه.(می ارزه؟)</description>
                <category>Kasra navayi</category>
                <author>Kasra navayi</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2026 15:21:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان خردمند به مثابه مسخ‌کننده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31409893/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%AE-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-oktobdprz0qf</link>
                <description>از چشم‌انداز من هر چیز که در دیدگاه فرد تغییر ایجاد کند بی‌حد و حصر شایسته هست. مبدعی که توانا به تکوین این دگردیسی باشد، هنرمند، و آن اثر منتج، قطعا هنر نام می‌گیرد؛ خواه یک قطعه موسیقی یک نقاشی یا حتی یک کتاب باشد.یووال نوح هراری هنرمندی است که هنر رو با نگارش کتاب به اجرا گذاشته. هنری که در ادامه مورد مباحثه یکطرفه من قرار گرفته کتاب انسان خردمند است.چه کسانی نخوانند؟از همان اغاز به میان بیارم که اگر دگم هستید، اگر جزم اندیشید، از این کتاب پرهیز کنید چون در نهایت با یک رمان تخیلی برای شما همسنگ می‌شود.تاریخ چگونه بود؟ما تاریخ را اغلب از لنز «ملت‌ها» می‌بینیم و آن را به روایتِ طلوعِ ملت‌ها و غروبِ تمدن‌ها تقلیل می‌دهیم. اما پرسش اینجاست: پیش از آنکه مفهوم «ملت» متولد بشود، آیا تاریخ در سکوت به سر می‌برده است؟تاریخ را چگونه نوین ببینیم؟انچه که این کتاب را از مابقی کتب تاریخی تمیز میدهد، بازگویی تاریخ بدون روایت‌گری داستان ملت هااست. درواقع این مکتوب بیشتر به حاشیه تاریخ میپردازد تا خود تاریخ. به علاوه، تالیف، صرفا یک روایت منفعلانه ارائه نمی‌دهد بلکه، همراه با نقد و کالبدشکافی، همراه با توامان کردن مفاهیم سیاسی، اجتماعی و جامعه شناختی به طور کاملا بی طرفانه‌ حتی درباره ی شدیدترین مفاهیم مانند فاشیسم مینویسد و قضاوت را به اختیار قاری میدهد. این رویکرد لیبرال نویسنده کاملا قابل احترام است.چرا کتاب را بخوانیم؟پیش‌گفتار از همان ابتدا با واقع‌گرایی به ما هشدار میدهد. روایت فرایند حیات بشری به گونه‌ی ماتریالیسیتی و نه داستان های ایده‌ال طرد شدن انسان از بهشت عدن بر این‌گفته صحه می‌گذارد.درواقع کتاب از همان ابتدا بیان می‌کند که چرندهای فلسفی برایش هیچ اهمیتی ندارد و صرفا پیرو توضیحات علمی است(چه چیزی حقیقتا بیشتر از این نقد رو بی طرفانه جلوه میده؟). این تمایل به تقدیم واقعیات و نه سوگیری‌های برتری‌جویانه اهمیت خوانش این اثر را بیش از پیش مهم‌تر می‌کند.در ادامه انسان به عنوان مرکز ثقل و توجه این کتاب تمام فرایند‌های تاریخی حول ان توصیح داده میشود. این که انسان به عنوان فرد، و نه یک ملت مورد توجه تاریخ قرار گیرد، خود یک رویکرد نوین در دسته‌بندی تاریخی است و ویژگی‌ای است که بیش از پیش این نوشته را مورد‌توجه قرار می‌دهد.موردی که برای نویسنده در این نسک، تابو می‌باشد، «عدم تابوشکنی» است. با اطمینان، تمام مفاهیم مورد تامل بشر امروزی در این کتاب مورد نقد و استفهام قرار گرفته؛ چپ‌ها، راست‌ها، فاشیست ها، کمونیست ها، لیبرال‌ها، مترجع ها، متجدد ها، ایدئولوگ‌ها، دین‌باوران، مرتد هاو… . اگر تا اواسط کتاب افق‌های شما جابه‌جا نشده، من به شما اطمینان می‌دهم که در چند صفحه بعد قطعا این اتفاق می‌افتد.نقد مذبوحانهاصولا نقدی که بر این کتاب وارد است، اظهار رای نویسنده درباره ی تمام مسائل دنیاست؛ گویی که نویسنده علامه دهر است. اما چیزی که این نقد را مذبوحانه و سطحی جلوه می‌دهد عدم درک درست متن است. هر اظهار نظر با علیت انسان شناسانه ان بیان می‌شود و حقایقی به عنوان تمثیل با اندازه و سطحی درست ارائه می‌شوند و کاتب از گزاف‌‌گویی پرهیز می‌کند. درواقع نویسینده صرفا در حیطه‌ی تخصص خود به نقد پرداخته و هیچ به حاشیه نرفته است. تمامی روایات پراکنده ای هم که بیان شده اند صرفا روایت‌های تاریخی هستند که در کتب تاریخی نیز یافت شده و با هدف توضیحات آنتروپولوژی می‌باشد.فرجامدرانتها، ساختارشکنی رادیکال این‌ نوشتار چیزی است که انسان به ظاهر خردمند مدرن امروزی یقینا به آن اقتضا پیدا میکند، حتی اگر به هیچ جوابی بعد خوانش اثر چنگ نزند، چون حداقل به همه چیز شک کرده است(چه چیزی بهتر از این؟). یکبار باید همه چیز درهم‌ شکند تا چیزی نوین به وجود بی‌آید، تا به تکامل برسیم، تا درنهایت بتونیم «بودن» را تجربه کنیم. پس به‌این‌گونه خاتمه می‌دهم: «بی‌اندیشیم، تا باشیم.»</description>
                <category>Kasra navayi</category>
                <author>Kasra navayi</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2026 23:10:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>