<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های DENIZ:)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_31606953</link>
        <description>در جستجوی خود</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 22:00:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4894138/avatar/4619GN.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>DENIZ:)</title>
            <link>https://virgool.io/@m_31606953</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در حال بررسی:(</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31606953/%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-foghxryb1ohj</link>
                <description> با سلام، ناظران عزیز ویرگول من کاربر جدید هستم، و میخوام کمی با فضای ویرگول بیشتر آشنا بشم، چندتا از کامنت هام هنوز تو صف بررسی موندن و من به جواب یه سری از سوالات دست نیافتمپست معرفی فیلم پای چپ من از آقای سید مهدار بنی هاشمیپست بالاخره گفت دایی از آقای سید مهدار بنی هاشمیپست یه روز دیگه از دختری به اسم کانی(ظاهرا) پست احوالاتمان از هلیالطفا کامنت های من رو زودتر نشر بدید، اینجا همه با هم دوست شدنمنم میخوام اینجا ارتباط بگیرم </description>
                <category>DENIZ:)</category>
                <author>DENIZ:)</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 16:59:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان دیانا و یلدا(پارت1)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31606953/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%88-%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA1-d7lf24rj7dla</link>
                <description>روزی بود و روزگاری، دیانا، یه دختر ساده و گاهی شوخ طبع بود، اون دختر درسخونی بود که دوست داشت جراح قلب بشه، دیانا برای درس خوندن خیلی تلاش می کرد و کلاس نهمی بود.  یلدا هم یه دختر هشتمی تو همون مدرسه بود و بیشتر چیزاش شبیه دیانا بود، مثلا دوتاشون عینکی بودن، تو تابستون به دنیا اومده بودن(میدونم یلدا ها معمولا آذر ماهین ولی خب به روم نیارین لطفا داستانه دیگه😅) این ساده و کمی شوخ طبع بودن شون هم مثل هم بوداوایل سال تحصیلی یلدا به عنوان دانش آموز جدید اومده بود تو اون مدرسه اما دیانا از دوم دبستان با بچه های اون مدرسه تو دبستان تو یه مدرسه بودیلدا و دیانا هر دو تنها بودن و سر یک پروژه پرورشی که باید دو نفره انجام میشد  از رو تنهایی با هم این پروژه رو انجام میدن و دوستی شون از اینجا شروع میشه این دو نفر چون تو کلاس تنها بودن همکلاسی هاشون بهشون تیکه مینداختن، بعدشم که با هم دوست شدن باز همکلاسی هاشون تیکه مینداختن میگفتن خدا درو تخته رو باهم جور کرده، اونا هیچوقت تو مدرسه درک نمی شدن چون بیشتر بچه های اونجا کارهای بدی می کردن که دیانا و یلدا حالشون از این کارا به هم میخوردخب، فعلا تا پارت بعد... پ. ن1:خدایا شکرت ویرگول وجود داره پ. ن2:امتحانام چرا تموم نمیشه دیگه نمی کشم😭😭</description>
                <category>DENIZ:)</category>
                <author>DENIZ:)</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 16:38:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولدم مبارک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31606953/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-zdpfx5rejbq2</link>
                <description>سلام به هرکسی که این پست رو میخونه، من تولدمه و باید بگم تولدم مبارک اونم چه مبارکی، من امروز برای تولدم دنبال متن تبریک تو گوگل بودم که برای خواهر دوقلوم بفرستم، یه متن تبریک تو همین ویرگول دیدم، رفتم نگاه کردم و فهمیدم ویرگول چه جای خوبیه، با خودم گفتم منم اینجا اکانت باز کنم و اینکارو کردممن امروز 16 سالم شدخب باید بگم من از این به بعد عضو ویرگولم و این سایت قطعا جای پیشرفت داره1405.3.22</description>
                <category>DENIZ:)</category>
                <author>DENIZ:)</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 17:41:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>