<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رایحه اندی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_31746222</link>
        <description>علاقمند و در حال تحصیل و جستجو در حیطه دیجیتال مارکتینگ</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:54:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1734307/avatar/a9HCJI.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رایحه اندی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_31746222</link>
        </image>

                    <item>
                <title>غول با شاخ و دم زندگی من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31746222/%D8%BA%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D8%AE-%D9%88-%D8%AF%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-u51m9zjm2ajc</link>
                <description>بولیمیا یا همان پرخوری یا پراشتهایی عصبی۱۶ ساله بودم که تب کنکور داغ شده بود؛ برنامه‌ریزی‌های دقیق و کامل، همه ‌چیز سر ساعت،حتی برای هر نفس جدول زمانبندی تعیین شد.هرکس استرسش را جوری بروز میداد و من بی مهابا میخوردم. میخوردم و گریه میکردم… میخوردم و درس میخواندم… میخوردم و کناربرنامه‌هایم یک تیک بزرگ میگذاشتم…Bulimia nervosaبولیمیاپرخوری عصبی…نام دیگر بولیمیاست…                          از من بپرسید چگونه به بدن آسیب میزند این غول عظیم الجثه‌ی با شاخ و دم… کمی که بگذرد دستگاه گوارش آلارم میدهد «ای دلبندم دارم زیر این فشار از هم میپاشم» و تو دلت میسوزد و کاری ز دستت برنمی‌آید… آنقدر استرس زیاد است که برای هر کتاب ورق زدنی باید آرواره‌هایت بجنبد… زیر میز پر از آجیل و کیک و پفک میشود… تو کسی هستی که روی خودت کنترل داری اما این یک فقره با تو سر سازگاری ندارد… دلت درد میگیرد، معده‌ات میسوزد اما جلوی هوست را نمیتوانی بگیری… وزن کم کم بالا میرود…یبوست و رفلاکس معده و رخوت و کسلی… بی انگیزگی و حس بدِ عدم کنترل روی ذهن…استرس من اینگونه خودش را نشان میداد…کنکور که تمام شد من بهتر شدم ؛ رژیم گرفتم لاغر شدم روی ذهنم کار کردم اما یادم می‌آید یک شکستی بود در آستانه‌ی ۲۰سالگی، بعدش دوباره من به همان درد مبتلا شدم… ایندفعه کار سختتر بود چون من بزرگتر شده بودم …بیشتر خودم را سرزنش میکردم و دنبال راه ‌حل اساسی میگشتم… کتاب می خواندم. رژیم‌های عجیب و غریب امتحان می کردم، در گوگل روش‌های کاهش وزن را جستجو می کردم و می‌گشتم؛ تا اینکه یک روز با بولیمیا مواجه شدم و علائمش را در خودم پیدا کردم. بولیمیا همان عارضه‌ایست که باید اول شناخته و بعد کنترل شود… این چرخه ممکن است برای هرکسی دوباره تکرار شود… در موقعیت‌های سخت و پر تنش مثل شکست کاری،عاطفی،از دست دادن عزیزان و حتی ناراحتی‌های کوچک مثل یک بحث ساده …اما  وقتی به چشم یک اختلال عصبی نگاهش کنیم و بپذیریم با درمان و مشاوره میتوان کنترلش کرد، کار راحت‌تر میشود… حداقل تجربه‌ی زیسته‌ی من اینطور میگوید.بولیمیا،پرخوری یا پر اشتهایی عصبی روشی برای تسکین احساسات منفیبسیاری از افراد، زمانی که با احساساتی همچون غم و خشم روبه‌رو می‌شوند برای فرار از آن شرایط و جلوگیری از درک کردن آن حس،به غذا خوردن روی می‌آورند. شاید در ابتدا این یک موضوع سطحی و عادی به نظر برسد، اما در واقع اینگونه نیست. این نوع غذا خوردن با زمانی که یک فرد به دلیل گرسنگی شروع به غذا خوردن می‌کند بسیار متفاوت است. در این وضعیت، فرد بعد از احساس سیری همچنان به خوردن غذا ادامه می‌دهد.فردی مبتلا به بولیمیا ، بعد از پرخوری بیش از حد، به علت ترس از افزایش وزن و این بی‌ملاحظگی در غذا خوردن، دچار احساس گناه می‌شود.این حس گناه موجب شده تا در بسیاری موارد فرد از طریق کارهایی مثل ورزش کردن و رژیم گرفتن غیراصولی، مصرف ملین یا استفراغ اجباری غذا، جلوی احساس گناه و ترس از افزایش وزن خود را بگیرد.ایرا م. ساکر ،Dr. Ira Sacker پزشک متخصص اختلالات خوردن در مرکز پزشکی لانگون در دانشگاه نیویورک و نویسنده کتاب&quot;بازیابی مجدد خود: درک و شکست اختلال خوردن&quot; (&quot;Regaining Your Self&quot; ) می گوید «افرادی که دچار اختلالات خوردن میشوند ، احساس می کنند که به اندازه کافی خوب نیستند.» «آنها وسواس کمال گرایی پیدا می کنند و شروع به تمرکز بر آنچه می خورندمی کنند. اما در زیر آن افسردگی و اضطراب پنهان است. این بیماران غالبا آسیب های عاطفی زیادی را متحمل شده اند.»به عنوان مثال ، افراد مبتلا به اختلال پرخوری غالباً دارای اضافه وزن یا چاقی هستند. این افراد می توانند دچار احساس افسردگی مزمن در خصوص ظاهر خود شوند. پس از تسلیم شدن در برابر یک دوره پرخوری ، ممکن است نسبت به خود احساس انزجار کرده و حالشان بدتر شود.ارتباط بین استرس و پرخوری عصبیوقتی کسی دچار استرس و اضطراب می‌شود سلول‌های بدن او به خاطر اینکه بتوانند انرژی خود را تأمین کنند به سرعت قند می‌سوزانند. پس طبیعی است تا قند خون افت کرده و علائمی مثل گرسنگی و ضعف، لرزش بدن و از بین رفتن تمرکز وعصبانی شدن درفرد ظاهر می‌شود.در این شرایط است که شخص به خاطر رفع این علائم شروع به خوردن غذا مخصوصاً خوراکی‌های شیرین و پر کالری می‌کند. غافل از اینکه این نوع خوراکی‌ها فقط برای مدت کوتاهی باعث افزایش قند خون می‌شوند. بعد کمتر از یک ساعت خواهند دید که غول گرسنگی دوباره ظاهر میشود.راه چاره چیست؟برای جلوگیری از پرخوری عصبی باید تحت نظر متخصص پیش رفت. شاید فکر کنید مشکلتان با غذا خوردن و حتی گرفتن رژیم غذاییسالم تمام شود، اما اصلاً اینگونه نیست، تا زمانیکه ریشه‌یابی نکنید این حالت ادامه خواهد داشت.منظورم از متخصص صرفا تغذیهنیست، قدم اول اصلاح سبک زندگی و آرام کردن روح آسیب‌دیده‌ است.از بُعد تغذیه، مصرف یکسری مواد غذاهایی به کاهش اضطراب کمک می‌کنند مثل املاح و خوراکی‌ها حاوی منیزیم ، امگا 3، پروبیوتیکها، آنتی اکسیدان ها، مواد حاوی سلنیوم و پتاسیم و ویتامین C.اما از بُعد روانشناسی،شرکت در جلسات مشاوره و درمان‌های روانشناختی و انجام مدیتیشن و یوگا موثر خواهد بود.و در آخر، من طبق تجربه‌ی این سال‌ها با پیاده‌روی، مدیتیشن،نوشتن استرس‌ها و پیاده‌سازی مهارت حل مسأله ، حذف مظنونین همیشگی یعنی چیپس و پفک و شیرینی‌جات توانستم تا حدی از این مقوله جلوگیری کنم.منابع:pubmed.ncbi.nlm.nih.govbooks.google.comSackermed.comنام کتاب:Regaining Your Self: Understanding and Conquering the Eating Disorder Identity</description>
                <category>رایحه اندی</category>
                <author>رایحه اندی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 15:48:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جومو در مقابل فومو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31746222/%D8%AC%D9%88%D9%85%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%81%D9%88%D9%85%D9%88-xdodhutzy8cg</link>
                <description>FOMO VS JOMOJoy in contrast of fearپرده‌ی اول:ساعت زنگ میزند ۶ صبح است قبل از بلند شدن گوشی را چک میکنم. دوستم استوری گذاشته‌است،دبی…همین هفته‌ی پیش قبل ازجشن فارغ‌التحصیلی با اکیپ همکلاسی‌هایش ترکیه بودند… پس من چرا فقط کار میکنم و به جایی نمیرسد؟!…چرا من نشسته‌ام یک گوشه و بقیه این‌ور و آن‌ور میروند؟!مگر چه فرقی داریم؟!چرا زندگی آنها بهتر از من است؟پرده‌ی دوم:بعد از دیدن سری اول بیماران به اتاق استراحت برگشته‌ام…در همان حین که برای خودم دمنوش میریزم اینستاگرام را باز میکنم…همکارم ازدواج کرده‌است…همسرش یک ماشین را کادوپیچ تقدیمش کرد…پس زندگی من چرا اینقدر یکنواخت میگذرد؟!…چرا بعد از دوسال هنوز نمیتوانم ماشینم را عوض کنم؟!چرا او ازدواج کرده ولی من هنوز مجردم؟!سنم رفته بالا!عجب خواستگارهایی داشت ولی من مثل او خوش‌شانس نیستم…پرده‌ی سوم:دارم از برای جلوگیری از ماشینیزه شدن مثل همه‌ی روزهای هفته‌ی گذشته پیاده‌روی میکنم…در همین حین، واتس‌اپ را باز میکنم و پیام صوتی یکی از همگروهی‌های کلاس نویسندگی را گوش میدم، کتابش را ارشاد تایید کرده‌است و منتظر نظر نهاییست…من هم مینویسم اما مثل او نیستم…قطعا او بهتر است…لابد بقیه‌ی بچه‌های گروه هم از من جلوتر هستند…اینجا هم دارم میبازم…من باخته‌ام…مثل همیشه…حالم خراب میشود مثل همه‌ی وقتهایی که سراغ گوشی میروم.من درجا میزنم و بقیه پای کوبان و غزلخوان به سمت عرش اعلی پرواز میکنند. من بی‌عرضه‌ام، بی‌اراده‌ام، دوست نداشتنی و نخواستنی‌ام،بقیه پیشرفت میکنند ولی من عقب مانده‌ام…همه‌ی اینها تا وقتی بود که فهمیدم پشت هرکدام از آن مسافرت‌ها و مناسبت‌ها داستانی هست… فهمیدم این فقط حس من نیست؛خیلی‌ها با دیدن سوشال مدیا احساس کم بودن میکنند… یادم رفته بود هرکس قشنگترینش را به نمایش میگذارد… یادم رفته بود داستان زندگی هرکسی مختص خود اوست و راه هرکسی جداست. به حسی که گریبانگیر من و مطمئناً اکثر کاربران فضای مجازی شده است فومو یا همان fear of missing out میگویند. پاتریک مک‌گینیس، نویسندۀ امریکایی، اولین بار در سال 2002 اصطلاح FOMO را برای بیان یکی از پیامدهای روانی استفاده از شبکه‌های اجتماعی استفاده کرد. این اصطلاح به ترسِ ناشی از «جا ماندن»، « از دست دادن»،« حذف شدن» و « کنارگذاشته‌شدن» اشاره میکند. با دیدن عکس‌ها و پست‌های دوستان و اطرافیان، حس تلخی به سراغ کاربر می‌آید، حسی از اینکه آنها خوش‌اند و او از هر چه خوشی است جا مانده‌است. ترسِ از دست دادن فرصتِ حضور، یکی از معانی اولیۀ فومو است.در کل فومو دربرگیرندۀ ترس و واهمۀ «جا ماندن از جهان» است. وقتی به اینترنت متصل نیستیم این احساس را داریم که جهان مثل رودخانه‌ای پیش می‌رود و ما به شکل شرم آوری دچار سکون و سکوت شده‌ایم. کاربرانی که پیوسته تلفن همراه خود را در دست می‌گیرند و چشم از صفحۀ آن برنمی‌دارند، آنهایی که بدون دلیل مدام در حال «پیج‌گردی» هستند و به معنای واقعی کلمه تبدیل به «ولگردِ وبگرد» شده‌اند بیشتر دچار چنین احساسی می‌شوند. با استناد به جمله‌ی معروف دکارت،فیلسوف فرانسوی،که میگوید «من میاندیشم پس هستم»، در خصوص این گروه از افراد نیز میتوان گفت که دچار سندرم «من اینترنت ندارم،من نیستم» شده‌اند. در مقابل FOMO اصطلاح JOMO یا همان joy of missing out را داریم. یعنی لذت از دست دادن و جاماندن. مفهوم جومو نه درمعنای کنار گذاشتن مطلق فضای مجازی، بلکه به معنای یک تغییر اساسی در طرز فکر و سبک زندگی میتواند باعث حس رضایتمندی شود، میتواند کمک کند تا با انتخاب آگاهانه و نه گفتن به محتواهای تصادفی و غیر مرتبط، ورودی‌های ذهنیمان را کنترل کنیم و از جریان بی سر‌ و ته فضای مجازی، مسیر خود را جدا کنیم. بودا میگوید:«مقایسه،آغاز راه بدبختیست.» همانطور که من فراموش کرده بودم با مقایسه از روی یک پست و چند عکس و بی توجه به عمق زندگی‌ها، روابط آدم‌ها و راه‌ و روششان برای موفقیت، آنها را خوشبخت و خودم را بدبخت بدانم. یادم رفته بود من ترجیح میدم صبح‌ها با پیاده‌روی و شنیدن صدای پرنده‌ها لذت ببرم ولی دوستم لذت را در کافه‌ رفتن را میبیند . یادم رفته بود من دوست دارم با دسترنج خودم ماشینم را عوض کنم و هدیه‌ی گرانقیمت به مذاقم خوش نمی‌آید اما همکارم ازهدیه‌ی گرانقیمت لذت میبرد و این فقط تفاوت ماست نه ملاک خوشبختی و بدبختی…اضطراب جهان در حال افزایش است، فضای مجازی کاربران را به مقایسه تشویق میکند، نه مقایسه با خود بلکه مقایسه‌ با دیگران… مقایسه‌ای ویران کننده… اما میتوان با تلاش برای زندگی در لحظه، جلوگیری از نشخوار گذشته و آنچه دیگران انجام میدهند، از اضطراب ناشی از مقایسه‌ کردن‌ها فاصله گرفته و با آرامش و هدفمند زندگی کنیم.</description>
                <category>رایحه اندی</category>
                <author>رایحه اندی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 15:02:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اجتناب از تعارض</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31746222/%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6-lf3gjj6ddst4</link>
                <description>Conflict avoidanceاجتناب از تعارض چیست؟این سناریو را تصور کنید: چندین هفته است که به سختی روی یک ارائه کار می‌کنید و بیشتر زمانتان را تلاش کرده‌اید تا همه چیز را درست کنید . زودتر همیشه از خواب بیدار شده اید تا برای جلسه امروز با رئیس خود آماده شوید.حالا تصور کنید یک همکار مداخله می کند و تمام اعتبار کار شما را می گیرد. اما به جای اینکه عصبانیت خود در را بروز دهید و (به درستی) صحبت کنید، تصمیم می گیرید در سکوت کنار بکشید.اجتناب از تعارض دقیقاً به این معناست: ترس از اختلافات احتمالی به هر قیمتی!جدای از زندگی کاری ما، اجتناب از درگیری و تعارض می تواند در روابط عاشقانه، دوستی ها و حتی پویایی خانوادگی ما ظاهر شود.در حالی که بیرون آمدن از این الگوهای مخرب دشوار است، اما راه‌هایی وجود دارد که در مواجهه با ترس‌هایمان به جلو حرکت کنیم و احساسات خود را به طور واقعی بیان کنیم.به نظر می رسد که اجتناب از تعارض نوعی رفتار مردم‌پسند است که معمولاً از ترسی ریشه‌دار ناشی می‌شود.بسیاری از این تمایلات را می توان به محیطی که در آن بزرگ شده‌ایم نسبت داد، محیطی که در آن نادیده گرفته شده یا بیش از حد مورد انتقاد بوده‌ایم. افرادی که به تعارض اینگونه پاسخ می دهند اغلب انتظار نتایج منفی را دارند و اعتماد به واکنش طرف مقابل برایشان مشکلاست.به عبارت دیگر، اظهار نظر برایشان ترسناک یا آزاردهنده به نظر میرسد.چرا اجتناب از تعارض به ضرر ماست؟وقتی از کوچکترین اختلاف اجتناب می کنید، احساسات واقعی خود را به خطر می اندازید و ناامیدی را در خود ذخیره می کنید که میتواند بر سلامت شما تأثیر منفی بگذارد. خندیدن عصبی یا نشاندن یک لبخند ساختگی به جای اعتراف به احساسات ناراحت کننده نیزمی تواند منجر به احساس تنهایی و افسردگی شود.اجتناب از تعارض بر روابط ما نیز تأثیر می گذاردچراکه به این طریق ما ارتباط صادقانه‌مان را با طرف مقابل قطع می کنیم. علیرغم اینکه گاهی به نظر می رسد اجتناب بهترین راه برای مقابله با تعارض است، اما در دراز مدت به صمیمیت ما آسیب می رساند.چند راهکار برای غلبه بر آنتقابل را اصلاح کنیدمخالفت با کسی لزوماً به معنای &quot;دعوا کردن&quot; نیست. به خاطر داشته باشید که مسأله مقصر دانستن طرف مقابل یا اثبات درست و نادرست بودن کسی در یک موقعیت خاص نیست. حل تعارض به معنای دفاع از خود و برقراری ارتباط در زمانی است که احساس عصبانیت یا ناامیدی می کنید. این رفتار همچنین برای اطمینان از این است که مسائل مشکل ساز (مانند موردی که با همکار شما وجود دارد) حل می شود تا در آینده تکرار نشود.طرح و برنامه بریزیدداشتن یک برنامه قبل از رویارویی با کسی می تواند به شما کمک کند در لحظه آمادگی بیشتری داشته باشید. نکات مختصری را کهمی‌خواهید به یک رئیس یا همکار منتقل کنید، تکرار کنید تا هنگام صحبت با آنها احساس اطمینان کنید. آنچه را که می‌خواهید قبل ازرویارویی حل کنید به وضوح تعریف کنید و پاسخ‌های واقعی را بنویسید تا در صورت نیاز از آنها استفاده کنید (&quot;من در ۲هفته گذشته تا دیروقت کار کردم در حالی که همکارم سهم خود را از تحقیق انجام نداد&quot;) .احساسات خود را بشناسید و مدیریت کنید.آگاهی از اینکه چگونه احساساتتان بر شما تأثیر می گذارد می تواند به شما کمک کند تا درک بیشتری از خود و دیگران به دست آورید. قبل از مواجهه با کسی، سعی کنید احساسات خود را بررسی کنید و خود را به چالش بکشید. به جای اینکه سعی کنید احساساتی مانندخشم، غم یا ترس را آرام کنید، سعی کنید آنها را از دریچه شفقت به خود نگاه کنید و به خود اجازه دهید افکار منفی خود را با همدلی ببینید.و در آخرانواع مختلف تعارض بخشی عادی از زندگی شخصی و حرفه ای ماست. همانطور که اشکالی ندارد اگر هرگز با تعارضات کاملاً راحت نباشید، توانایی حل مسائل به طور مؤثر به معنای پذیرش آن به عنوان بخشی سالم از برقراری ارتباط با دیگران است.به یاد داشته باشید که عدم توافق باعث درک عمیق تری میشود و ارتباط با دوستان، شرکا و همکارانمان را آسان تر می کند. یادگیری نحوه مواجهه قاطعانه با کسی، یک شبه اتفاق نمی افتد. اما می‌توانید هر روز قدم‌های کوچکی بردارید تا در مواجهه با ترس‌هایتاناحساس راحتی کنید و از در دفاع از خودتان صحبت کنید.منبع:https://www.healthline.com/health/conflict-avoidance#takeawa</description>
                <category>رایحه اندی</category>
                <author>رایحه اندی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 14:36:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>