<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زردآلود</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_31993055</link>
        <description>نمیدونم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:55:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2268127/avatar/FaWkVH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زردآلود</title>
            <link>https://virgool.io/@m_31993055</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۰۲:۰۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_31993055/%DB%B0%DB%B2:%DB%B0%DB%B2-tp2k200glyu1</link>
                <description>مقاومت بی حدی نسبت به درس خوندن دارم عصبی و گیجم خبر های زیادی خوندم که قرار نبود بهشون توجه کنم یک سالی میشه که هیچ گونه خبری رو دنبال نمیکنم جز موسیقی و حالا همه چی آزارم میده نباید انقد مغزمو پر میکردم نباید از روی ظاهر آدما رو قضاوت میکردم بدتر از اینکه ذهنیت بد از ی آدم داشته باشی و بفهمی اشتباه میکردی و آدم خوبیه اینه که فکر کنی ی آدم خوبه ولی بد باشه بعدش به خودتم شک میکنی نمیخوام بگم ذهنیتم بهم خورده یا انتظاراتم برآورده نشده نه من فقط عصبیم و احساس حماقت میکنم نمیخوام حس بدی داشته باشم نمیخوام اعصابم بهم بریزه نمیخوام برنامه امروزمو با خیره شدن به دیوار به تعویق بندازم وقتایی که مدرسه شروع میشه پرخاشگر تر  میشم همیشه کلافه و عصبیم، یاد گرفتم چطور نقش بازی کنم یاد گرفتم چطور توجیه کنم حتی نمیدونم حرفام ربطی بهم دارن یا نه انقد محکم دارم کلیدهای کیبورد رو میکوبم که برای وضعیت لپتاپ نگرانم. ویرگول چرا هی داره ارور میده منکه کاری نکردم ؛اصلا همه چیز داره ارور میده توی سرم صدای آژیر خطر میاد؛ چخبر شده !!!!!*نگاه عاقل اندر سفیهبعضی وقتا فکر میکنم کاش آدم نبودم آدم بودن خیلی سخته تو مجبوری بفهمی مجبوری درک کنی مجبوری ببینی محکومی به اینکه دیگران روت تاثیر بزارن و همیشه باید انتظارات دیگران رو برآورده کنی دقیقا یادم نمیاد عصبانیتم از کجا شروع شد از چند ساعت پیش که دیدم یکی از کسایی که برام دوستداشتنیه الکی مورد ازار قرار گرفته؟  از بعد از ظهر که چون دلم برا کافه تنگ شده بود میخواستم برم و یکم کار کنم ولی کاشف به عمل اومد که دبیر فیزیک فردا امتحان میگیره یا از دیشب که مامان زل زد تو چشمام و گفت قراره به درسا گند بزنی نه برای همین هیچ حرفی نمیزنی ؟  شاید از قبلش که با آبجیم دعوام شد یا از صبح دیروز که به خاطر آلرژی به نیش  حشره ی مرموز  نتونستم برم مدرسه و کل ۴ ساعت زیست این هفته رو از دست دادم از دروغی که مجبور شدم به مشاور بگم ؟ از روز قبل ترش که کتلت هایی که درست کردم وا رفت؟جدیدا همه چیز عجیب میره رو اعصابم حتی کوچیک ترین چیزا اذیتم میکنه از مجبور بودن بدم میاد من عاشق درس خوندن ،عاشق یاد گرفتن و عاشق شاگرد اول بودنم ولی تا جایی که کسی مجبورم نکنه تا جایی که برای خودم انجامش بدم نه از روی اجبار همیشه همین بودم چندین سال پیش سر آزمون تیزهوشان همه ی عالم و آدم داشتن میگفتن که بخون اگه قبول بشی خیلی خوب میشه ولی اون موقع هم از اینکه کسی مجبورم کنه بدم میومد از تیزهوشان بدم میومد که ی عالمه بچه ی افسرده تربیت میکنه تمام کسایی که دیدم تیزهوشان رفتن خوشحال نبودن من میخواستم خوشحال باشم و برای خودم درس بخونم الانم نمیخوام اگه قراره پزشک بشم و درمان سرطان رو کشف کنم هم نمیخوام ی نفر دیگه میتونه این کارو بکنهلطفا بهم حس ناکافی بودن ندین من مطمعنم اگر بخوام از پسش برمیام ولی نمیخوام دقیقا نمیدونم چی میخوام ولی میدونم که اینو نمیخوام رشته های تاپ برای من هیچ ارزشی ندارن و الانم واقعا دلم میخواد برم توی هوای آزاد یکم موزیک گوش بدم پس آدمک نق نقوی بد اخلاق گند دماغ توی مغزم لطفا دست از سرم بردار  </description>
                <category>زردآلود</category>
                <author>زردآلود</author>
                <pubDate>Sat, 14 Oct 2023 02:16:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکه روزمره فروشی</title>
                <link>https://virgool.io/Young-writer/%D8%AF%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-tv9ci6xcde84</link>
                <description>نمیدونم کسی پیدا میشه که روزمره های منو بخره یا نه ولی داشتم کتابی میخوندم که پیشنهاد کرده بود برای اینکه زندگی پربار تری داشته باشید روزی ۵۰۰ کلمه بنویسید پس من اینجام تا ۵۰۰ کلمه ناقابل بنویسمدر حال حاضر دلم میخواد اون گربه باشم   خب راستش نمیدونم چطور شروع کنم اول از همه سلام به روی ماهتون به چشمون سیاهتون و عرض خسته نباشید در این غروب جمعه برای شما عزیزان توی خونه عارضم به خدمتتون که در حال حاضر روی صندلی نشستم و سعی میکنم با یک دست تایپ کنم و با دست دیگه بستنیم رو بخورم و همزمان به سوال های فیزیک که هنوز حلشون نکردم فکر میکنم و فقط چند دقیقه از تماس تلفنی مشاور عزیزم میگذره درست نمیدونم برنامم برای آینده چیه و دارم با خودم کلنجار میرم که باید ماه بعد مشاور و تمدید کنم یا به کل بیخیال سخت گرفتن به خودم در مورد کنکور بشم و راهی رو برم که میدونم توش موفق ترم از ی طرف هم بخشی از مغزم بعد دیدن خبر اعلام نتایج کنکور نگران دوستمه که چند ساله داره کنکور میده و امیدوارم امسال نتیجه دلخواهش رو گرفته باشه نمیدونم باید ازش بپرسم و بهش بگم اگر نشده فدای سرت یا صبر کنم و بهش فضای خصوصی بدم تا خودش تصمیم بگیره میخواد بهم بگه یا نه  واقعا این کنکور عجب داستانی شده حتی توی ساده ترین مکالمه ها هم حداقل یکبار کلمه کنکور رو میشنوی  بگذریم نه نگذریم بزارین همینجا ی غر کوچیک هم در مورد دبیر ریاضی عزیزمون بزنم درسته که ریاضی درس مهمیه و لازمه که زیاد تمرین بشه ولی دلیل نمیشه شما با بزرگواری تمام زنگ نگارش و کارافرینیمون رو هم اشغال کنی و منو از دبیر نگارش که خیلی هم دوسش داشتم محروم کنی  اونم نه یک هفته یا دو هفته بلکه برای کل سال لطفا حیا کن نگارش و رها کن !خب دیگه واقعا حرف زدن در مورد درس و مدرسه بسه . امروز که داشتم دنبال خلاصه و نوشته های خودم در مورد کتاب وقتی نیچه گریست میگشتم متوجه شدم نیست که نیست و احتمالا یک نفر اون فایل گران بها که زمان زیادی رو صرف نوشتنش کرده بودم حذف کرده و اون شخص به احتمال زیاد خودم بودم و حالا حس میکنم که باید دوباره بخونمش ولی زمان زیادی از دفعه دومی که خوندمش نمیگذره دلم میخواد سرمو انقد بکوبم به دیوار تا حافظم پاک بشه و وقتی دوباره میخونمش با هیجان کامل دوباره در موردش بنویسم در حال حاضر دارم مامان و معنای زندگی رو میخونم و به معنای واقعی کلمه عجیبهههههههه ولی هنوز کلی راه داره تا کاملا بتونم  مطالب ناگفته ش رو هم درک کنم میخوام انرژی زیادی روش بزارم  پ.ن : راستش احساس میکنم که بیش از حد علائم نگارشی رو رعایت نمیکنم پس اگر که متنی مقاله ای در مورد بهتر نوشتن در دسترستون هست ممنون میشم که بهم معرفی کنین پ. ن ۲ : اگر کسی کتاب خوبی در زمینه روانشناسی خونده خوشحال میشم بهم معرفی کنه پ.ن ۳: من حالا حرفی ندارم باشه برای بعدا </description>
                <category>زردآلود</category>
                <author>زردآلود</author>
                <pubDate>Fri, 06 Oct 2023 17:01:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغازنامه</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-kfdz4tlhmiib</link>
                <description>جهت خالی نبودن عریضه و اذعان دلتنگی برای پینترست عزیز آن گرامی دوست از دست رفته. راستش من اینجا هستم تا بنویسم از تقابل بیرحمانه روحم با لحظات زندگی و این داستان ها هر چند ناموزون،ترانه میشود در گوش بادامید است روزی رقصی موزون از آن پدید آید امضا:زردآلودی خواب آلود در جدال با سرما خوردگی ...</description>
                <category>زردآلود</category>
                <author>زردآلود</author>
                <pubDate>Tue, 07 Mar 2023 14:04:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>