<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های 𝗞𝘂𝗿𝗱</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_32013204</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 20:46:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4627442/avatar/n2cNrQ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>𝗞𝘂𝗿𝗱</title>
            <link>https://virgool.io/@m_32013204</link>
        </image>

                    <item>
                <title>:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32013204/-vmjqblaovfoq</link>
                <description>نفسم رفت+نفس عمیق بکش!صدایش را میشناختم فقط دلیل اینکه چرا داد میزند را نه! چشمانم را باز و بسته کردم و قفل چشمهایش شدم!! غمگین بودن به چهره‌اش نشسته! مطمئنم اگر این را به رویش بیاورم دیگر هیچوقت غمگین نمی شود حتی در گینس به عنوان خوشحال ترین ادم جهان شناخته می شد. با فکرهایم خنده ام میگیرد. نیشخندی گوشه‌ی لبش جای میگیرد و با چشم و ابرو به بطریِ اب معدنی کنارم روی نیمکت اشاره می کند. این یعنی: آب بخور تا نفست منظم شه.حرف هایش را در حرکاتش پنهان می کند. فکر می کند ما علم غیب داریم که حرف هایش را از چشمهایش بفهمیم و بخوانیم. دستم به سمت بطری می رود اما دلم آن را پس میکشد! نگاهش متعجب می شود؛ متعجب یعنی کمی چشمانش ریز شده و ابروهایش به سمت بالا سوق داده می شود. برعکس او ابروهای من درهم کشیده می شود و جسورانه به او خیره میشودم تا شاید او هم بتواند مثل من حرف هایم را بخواند. نمی فهمد! رو برمیگرداند. راستی! معنی اسمش چیست؟ امیدوارم حداقل معنی اسمش هم شبیه شخصیتش باشد؛ بیخیال، ارام، بعضی وقت هاهم لجباز و رو مخ! بیخود امیدوار بودم چون قطعا معنی اسم کسری این ها نبود و نمی شد. گوشی توی دستم می لرزد، نگاهش به سمتم می چرخد؛ گوشی قطع می شود اما نگاه من همچنان به سوپر مارکتیِ رو به رو خیره‌ست. فکرم برعکسِ نگاهم همه جا میچرخد، مثلا به این فکر می کنم که کسری قبلا هم آنقدر گوش هایش تیز بود؟! سوال ها در ذهنم پرسیده می شوند اما جوابش را از چه کسی میپرسیدم؟ مگر کسی جز اویی که در کنارم روی نیمکت پارک نشسته کَسِ دیگری کنارم هست؟! زیر چشمی به او نگاهی دزدکی میکنم. دزدکی اسمش رویش است دیگر! پس؛ چطور میفهمد و گوشی اش را قایم می کند؟! یا دزدکیِ من دزدکی نبود یا او خیلی خبره‌ است. این بار رو در رو نگاهش میکنم، اخم کرده! چه چیزی او را اذیت می کند؟ مهم است مگر؟ جوابِ سوال اول را نمیدانم اما جوابِ سوال دوم را خودم میدهم؛ نه! بلند می شوم و به سمتِ همان سوپرمارکتیِ رو به رو میروم.</description>
                <category>𝗞𝘂𝗿𝗱</category>
                <author>𝗞𝘂𝗿𝗱</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 11:01:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نه به چشمهایش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32013204/%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-nt7rqsxj8be2</link>
                <description>تا حالا انقدر دقت نکرده بودم به او که چقدر لباس های مشکی اش به او میاید؛ به اویی که روبرویم ایستاده و ظرف را از دستم میگیرد و همانطور که سیگارِ گوشه‌ی لبش خودنمایی میکند به پسرِ کناریش میگوید:&lt; یا خودت یا علی پخشش کنین &gt; چرا نگذاشت من ظرفِ شیرینی را پخش کنم؟ به قد و قواره‌اش برخورد یا به غیرتش؟! قطعا اولی، چون غیرت روی چیز یا کسی که مالِ او نیست بیخود و بی معنی است! نگاهِ خیره اش باعث میشود به خودم بیایم که وسطِ حیاطِ خانه ای ایستادم و با خودم دو دو تا چهارتا میکنم که کمِ کم 50 نفر داخل نشسته اند. اما به من چه؟! مگر من نمیخواستم همین را؟! همین که او رو به رویم ایستاده برایم بس! گول میزدم خودم را؟! هیچ چیزِ او برای من بس نبوده و نیست! نگاهش میکنم اما نه به چشمهایش، به ته ریشی که دو ماه پیش ته ریش بود و الان بلند شده، نه انقدر بلند که شبیه داعشی ها شود و نه آن ته ریشِ قبل را دارد. به او نمی آید! شاید به هر کسِ دیگری بیاید اما به او؛ نه! ته ریش چهره اش را جوانتر نشان میدهد. هرچند ک میدانم در این 2 ماه انگار 20 سال به سنش اضافه شده! نگاهم به بالا میرود اما باز هم نه با چشمهایش، به موهای کوتاه و رنگ شده اش، یخی! به چشمهایش می آید. مطمئنم اگر به رویش بیاورم که موهای کوتاهش قشنگ است و به چهره‌اش مینشیند گیسوکمند را می گذارد توی جیبش! لجباز است اما کم می اورد و نگاهش را به سنگ فرشِ کفِ حیاط می دوزد. من اما کم نمی آورم و باز هم در دلم اعتراف میکنم لباس های سیاهش به تنش نشسته!! سیگارش را خاموش میکند و میرود! از اول هم میدانستم نمی ماند او فقط امده بود من را جان به سر کند! نگاهش میکنم اما نه به چشمهایش بلکه به رفتنش!! در را که میبندد میفهمم هیچوقت دیگر نمیتوانم نگاهکنم به چشمهایش.!</description>
                <category>𝗞𝘂𝗿𝗱</category>
                <author>𝗞𝘂𝗿𝗱</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 10:51:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>