<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یلدا شادمانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_32213410</link>
        <description>یلدا دختری پاییزی، عاشق طبیعت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:19:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1761873/avatar/93theF.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یلدا شادمانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_32213410</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دلسرد دلسرد مثل یخ مثل برف</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32213410/%D8%AF%D9%84%D8%B3%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%B3%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%84-%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D9%81-yolnv3xcjdmo</link>
                <description> مثل کوهی که پر از برف شده و خشک اش زده ، انگار موجود زنده ای در آن نیست، خبری از نبضی، تپش قلبی نیست دیگر . حکایت دل من چنین شدهسابق دلم مثل عقاب تا بیکران ها اوج می‌گرفت و آرزوهای بی حد و حساب داشت. در اوج به زیبایی ها خیره می شد و در شگفت انگیزترین قسمت زیبایی ها فرود می آمد، بهترین ها را دست چین میکرد و لذت بی پایان داشت اما الان...دیگر دیگر دلی نمانده همه جا پر از سرخی رگ ها شده، پر از پرکشیدن هایی که باید در بطن جمع می مانند و آرزوهایشان را بغل میکردند، دردم را میفهمی، می دانی چه میگویم .دلم پر از غم شده، دیگر جا ندارد غمی جدید را در خود جا دهد. با درد بی حد چه کنم؟ هر جا میروم غم زودتر و  چند قدمی جلو تر به استقبالم می آید.سرخی آتش، وجود گرمای تن در کنار آنپس نمیشود از غم گریختدست بر زانوانت بگذار از حس درونت و انرژی بی نهایتت کمک بگیر تو باید بایستی و غم را درونت هضم کنی، غم همیشه با توست با گوشت و استخوانت عجین شده پس محکم و استوار بایست و مثل ستونی پابرجا بمان امید دارم روزی بیاید که غم امروز خاطره ای برای آن روز شود .درد و غم امروز من و تو یکی است پس محکم باش ‌...</description>
                <category>یلدا شادمانی</category>
                <author>یلدا شادمانی</author>
                <pubDate>Sun, 30 Oct 2022 22:35:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشته ای که هرگز نوشته نشد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32213410/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF-glcg0k0q2njm</link>
                <description>دلم پر از نانوشته هاست مخاطبم کیست چه کسی متنم را میخواند؟آیا بعد از نبود من ، متن هایم ارزش دارد؟اصلا برای چه بنویسم ؟ خودنمایی؟ مشهور شدن؟ یا کمبود های ذهنی؟  اشتراک افکار؟ جلب توجه ؟ کدام؟من پس از نوشته هایم فرقی دارم ؟گاهی که به افکار نانوشته ام فکر میکنم، تصمیم میگیرم فقط در ذهنم برای خودم بنویسم، خودم مخاطب خاص باشم و مثل موجی در دریا در نوشته ها باشم و در پهنای دریا غرق شوم روان باشم و بدون توجه به نگاه افراد در ساحل به حرکت خودم ادامه دهم.هیچ توجهی نخوام و در اوج رهایی خودم باشم .چه لذت بخش است رها بودن گاهی هم افکارم را می‌نویسم و میخوام باز هم مخاطب خاص باشم.  بعد نوشته ام را یکبار، دوبار ، گاهی چند بار میخوانم و متن را برای همیشه بدرقه میکنم اما با دلتنگی، این حس را هم دوست دارم چرا که  شبیه رفیق ناب میماند. می دانی میرود اما جای هر دوتان در قلب ها باقی میماند آن هم ماندنی خاص، بدون حفظ ظاهر و خود نمایی ...من در بدرقه نوشته اماما گاهی دیگر مینویسم برای مخاطب نامعلوم مثل الان بی محتوی بدون قصد و باز هم بدون جلب توجه ...گاهی باید بنویسم تا افکارم زاده شود ?روز و روزگارتان خوش ??به وقت ۰۰:۳۷ بامداد ۱۰ مهر ماه پاییزی ۱۴۰۱</description>
                <category>یلدا شادمانی</category>
                <author>یلدا شادمانی</author>
                <pubDate>Sun, 02 Oct 2022 00:40:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلوت با خودم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32213410/%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-n0jtrllbturd</link>
                <description>دلم میخواد یک دل سیر با خودم حرف بزنم...در آخر خودم را محکم در آغوش بگیرم و بگم مرسی که همیشه هوای من رو داشتی من رو تنها نگذار ♥️کنح تنهایی من در خلوت با خودم من : خودم  کمی باهات درد و دل کنم چقدر راحت همه حرفام رو بهت میزنم خیلی بهت اطمینان دارم تو بهترین دوست، بهترین رفیق و بهترین یار تنهایی من بودی و هستی از وقتی باهات آشنا شدم، دیگه نمیتونم ازت دل بکنم روزی نیست که بهت فکر نکنم ، دایم بیادتم بفکرتم و گاهی خیلی دلم برات تنگ میشه گهگاهی سرم شلوغ میشه اما بدان که بی یاد تو هرگز روزم نمیگذره تنهایی من و خودم خودم: چرا گاهی ازم دور میشی؟من : ازت دور نمیشم مشغله ام زیاد میشه دیر به دیر بهت سر می زنم ...خودم : پس مشغله هات از من ، مهم تر هستند درسته؟من : نه نه اصلا خودم : پس چی ؟ مهم تر هستند که جای من رو پر می کنند !من : می دونی چیه راستش رو بهت میگم یکم ازت دور میشم تا مشتاقانه تر به سمتت بیام و با جاذبه بیشتر بهت نزدیک میشم ...خودم : من که نفهمیدم چی گفتی و منظورت چیه اما مهم این هست که اون مواقع که نیستی ، اولویت نیستم . اما یک نکته میخوام بهت بگم که ازم دور نشو تحت هیچ شرایطی مساله ای ازم مهم تر نباشه یک بار بیشتر در این دنیا زندگی نمیکنی و کسی قول فردا و حتی دقایق آینده رو بهت نداده پس اولویتت من باشم من ...هر تصمیمی میخوای بگیری ... هر قدمی میخوای برداری...هر حرفی میخوای بزنی ...اولویت من باشم آخه بیشتر از همه من تو  رو دوستت دارم اولویت زندگی خودت  باشمن: سعی میکنم خودم : بیا بغلم و همیشه باهام بمون من و خودم?‍❤️‍?? </description>
                <category>یلدا شادمانی</category>
                <author>یلدا شادمانی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Sep 2022 00:59:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگیزه motivation</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32213410/%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-motivation-trxo4jdg5k5i</link>
                <description>چرا این شغل را انتخاب کردیم؟چرا این کسب و کار را راه انداختیم؟چه چیزی باعث شد به کلاس هنری برویم؟علت اینکه برای خرید یک جنس خاص هزینه کردیم، چه بوده است ؟انگیزه من از رسیدن به این هدف چیست؟قطعا یک انگیزه باعث انتخاب یک هدف می شود. یک فکر، ما را به سمت هدف می کشاند و در مسیر رسیدن به آن حرکت میکنیم .وقتی شروع به کار می‌کنیم، معمولاً به مسایل متعددی برخورد میکنیم.می توانیم مثال کوهنوردی بزنیمانگیزه رسیدن به قلهدر ابتدای راه نگاه به قله می‌کنیم، یک هراسی در وجودمان شکل می‌گیرد،  فکر می‌کنیم قله چقدر دور هست، چقدر باید قدم برداریم! چه راه‌هایی را باید طی کنیم، چه خطراتی را باید پشت سر بگذاریم. به وسط راه که می‌رسیم، قله را نزدیک‌تر می‌بینیم، بعضی افراد در وسط راه ممکن هست، خسته‌شده باشند و به خودشان بگویند خسته شدم، اووه چقدر قله دوره، چه  مسافت زیادی مانده که باید برم ، اما برخی افراد می‌گویند سختی اش را گذراندیم، نصف راه را رفتیم پس بهتر است ادامه بدهیم تا الان عالی بوده است.در این مثال کمی با خودمان فکر کنیم چه چیزی باعث شد به کوهنوردی برویم ؟ علت انتخاب این کار چه بوده است؟ نکته مهمی که باید مد نظر بگیریم. علت  هدف گذاری یا انتخاب هدف استانگیزه درونی باعث انتخاب هدف شده یا انگیزه بیرونی ما را به سمت هدف گذاری پیش برده است ؟قدری در مورد کارهایی که شروع کرده ایم و ناتمام کنار گذاشته ایم، بیاندیشیم و به دنبال علت انتخاب آن باشیم . میتوان گفت انگیزه ما تا حدود زیادی ما را به سمت هدف نزدیک میکند انگیزه بیرونی میتواند، نگاه دیگران ، تعریف و تمجید از طرف دیگران ، جلب توجه ، نشان دادن قدرت خود به دیگران ، خوشحال کردن دیگران، راضی نگه داشتن دیگران ، کوچک کردن دیگران و... عواملی که به دیگران بر میگردد.انگیزه بیرونیانگیزه درونی به خودمان ، خود درونی مان بر میگردد.انگیزه درونیعواملی که به دیگران بر میگردد، در ابتدا انگیزه بالایی در ما ایجاد میکند و در ادامه راه، انگیزه ما رفته رفته کمتر می شود و به گونه ای که ممکن است در اواسط راه ، به صفر برسد و هدف را رها کنیم . ممکن است راه را ادامه بدهیم و چه بسا به هدف برسیم اما از نایل شدن خود لذتی نبریم یا به خودمان افتخار نکنیم .افراد زیادی می شناسیم که از حرفه و شغل خود راضی نبوده و آن را رها کرده و به شغل کاملا متفاوتی روی آورند.یا جوانانی که رشته تحصیلی را بنا به انگیزه بیرونی انتخاب کرده اما ادامه نداده اند !علاوه بر انگیزه و علت انتخاب هدف ، دیدگاه  افراد هست که به آنها کمک می‌کند و انرژی می دهد تا در نهایت به هدفشان برسند یا یا نیمه راه رها کنند یا اینکه به هدف برسند اما دیگر به کار خود ادامه ندهند.در مثال کوهنوردی به‌نظر شما چه کاری می‌توانیم انجام بدهیم یا چه فکری می‌توانیم کنیم تا وسط راهی که هستیم، جا نزنیم و پشیمون نشویم. به‌نظر من  در هر کاری می توانیم هیجان یا چالش در مسیر ایجاد کنیم تا انگیزه رسیدن به هدف را زیاد کنیم به چه صورت ؟ به طور مثال در کوهنوردی، قدم‌هایمان را بشماریم یا این‌که زمان بگیریم که در مدت پنج دقیقه چند تا قدم برداشتیم یا خوراکی که به‌صورت تعداد و شمارشی هست توی جیب‌مان قرار بدهیم و بگوییم چطور برنامه ریزی کنیم طوری که به قله رسیدیم باز هم کشمش داشته باشیم‌ این بیست کشمش را تا سر قله با خودم داشته باشم میتوانیم زباله های طبیعت را جمع کنیم و از این کار تمرکزمان را از  دور بودن قله برداریم. میتوانیم با همسفران خود بحث های مورد علاقه داشته باشیم. سخن کوتاه کنیم ، از امروز تلاش  کنیم قبل از شروع هر کاری حتی کارهای روتین روزانه به این فکر کنیم که انگیزه ما از انجام این کار چیست آیا انگیزه درونی برای رسیدن به این هدف را دارم؟  و کم کم با خودمان تمرین کنیم برای اهداف بزرگ هم این تمرین را اجرا کنیم تا از اتلاف وقت و انرژی و سرمایه خود جلوگیری کنیم. هدف گذارینظر شما دوست عزیز در مورد انگیزه و هدف گذاری چیست؟</description>
                <category>یلدا شادمانی</category>
                <author>یلدا شادمانی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Sep 2022 16:34:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز استیصال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32213410/%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-cifqzuaukaig</link>
                <description>ساعت دوازده بود، مهدی و بچه‌ها به  استخر رفته بودند و من توی خونه تنها بودم، به کارهایی که می‌توانستم انجام بدهم، فکر می‌کردم. لیستی توی ذهنم جمع‌آوری شد. حجمی که ذهنم نمی توانست هضمشون کنه . البته به این ضرب المثل معتقدم که «چشم میترسه،  دست انجام میده» موسیقی، نویسندگی ، خواندن سایت مربوط به نویسندگی، مطالعه درمان مراجعین، مطالعه کتاب هایی که گوشه کتابخونه ام دارن به من نگاه میکنن، انجام کارهای روزانه که همیشه دوستشون داشتم، تماشای فیلم مورد علاقه، گوش دادن موزیک های مورد علاقه، رفتن به خرید، همه موارد توی ذهنم جمع‌آوری شد . به‌یک‌باره احساس کردم  مستأصل شده‌ام به گونه‌ای که رغبتی به انجام هیچ کدام از اون کارایی که دوست داشتم انجام بدم نداشتم. کمی با خودم خلوت کردم، چشمانم را بستم و ریلکس کردم، شروع کردم به نوشتن محتوای گروه درمانی که مد نظرم بود یک‌صفحه‌ای شد چند تا سایت مرتبط و مقاله‌های مرتبط با گروه درمانی را خواندم بازهم نوشتم اما ذهنم آرام نبود.به این فکر کردم که شاید دوستی بتونه بهم کمک کنه در کنار او  آروم بشم و یا اینه بتونه فکر من را بخونه اون دوست کی می‌تونه باشه؟ توی مخاطبینم فکر کردم، کی می‌تونه به من کمک کنه، بله ثمین یادم اومد. پیامی براش گذاشتم اما بعد از نیم ساعت پیام رو چک نکرده بود ، بهش زنگ زدم و بعد از دوساعت در نسکو کافه کنار هم نشسته بودیم‌.نسکو کافه در کنار بهترین ها ثمین عزیزم از دغدغه هام گفتم و ثمین برای من، تماما گوش شده بود ،  احساس کردم من رو با فکرهام و نگرانی هام کاملا میشناسه و درک میکنه ، با هم کلی حرف زدیم. از دیدگاه هاش و نگرش زندگی اش گفت از کلی کتاب و نویسنده حرف زند. حرفایی که به جانم نشیت و احساس کردم با روحم عجین شد . بله همنشین و دوست خوب، درمانگر هم میتوانه باشه. قرار شد طبق اپلیکیشن روتینو پیش برم و برای یک هفته خود برنامه ریزی کنم  و بعد به کتاب فروشی رفتیم و برای بهتر کردن حالم، چندتا کتاب خریدم، انسان در جستجوی معنا ویکتور فرانکلتکه هایی از یک جسم منسجام پونه مقیمی  راهنمای دوست داشتنی بودن آدری هپبورن . کتاب مان واقع در معین مال تهرانبرای پارسا جان و پرهام جان هم لوازم التحریر و کتاب خریدماز ثمین خداحافظی کردم و به تنهایی قدم زدم.  احساس آرامشی نسبی داشتمحالا می دونم که نیاز به مدیریت زمان دارم تا بتوانم به اهدافی که در سرم برای محقق شدن باهم میجنگند، صلحی بخشم.یلدا معین مال تهرانپیش به سوی برنامه ریزی و مدیریت انجام کارهایی که دوست دارم . فعلا انگیزه گرفتم با پشتکار ببینم چیکار میکنم .خوشحال میشم نظرتون رو بنویسید در مواقع آشفتگی چیکار میکنید ؟وقتی مستاصل میشید چه راهکارهایی برای فرار از اون دارید ؟در پناه امن الهی باشید .</description>
                <category>یلدا شادمانی</category>
                <author>یلدا شادمانی</author>
                <pubDate>Sat, 17 Sep 2022 20:13:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسیدن به هدف</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32213410/%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%AF%D9%81-ukhqsi9x693c</link>
                <description>رسیدن به هدفبرای رسیدن به اهداف ، هر فرد راه و مسیر خاص خود را دارد، در شروع همه با انرژی |پیش می روند، پله های اول را با اشیاق بالا رفته و با هر پله ، به دستاورد کمی می رسند و انرژی میگیرند و به راه خود ادامه می دهند. همه کارها وقتی به اواسط را میرسیم سختی ها یکی پس از دیگری خود را  نشان می دهند، تبعات اشتباهاتی که مرتکب شدیم ، به طور مثال خطاهای محاسباتی، در نظر نگرفتن بازار هدف ونیاز مشتری، پاسخ های نادرست و خرید های اشتباه ، نداشتن اطلاعات ناکافی در ارزیابی و راه حل و مسایل دیگر . این سختی ها در افراد تاثیر های مختلف دارد برخی افراد توان حل این مشکلات را داشته و در صدد جبران آنها برمی آیند برخی دوباره تلاش می کنند تا مجدد اشتباهات را مرتکب نشوند  برخی دیگر افراد دلسرد شده تا جایی که پیش می روند که از هدف خود منصرف می شوند. سوالی که پیش می آید این هست برای اینکه در راه و مسیر رسیدن به هدف دلسرد نشویم چه راه حل هایی وجود دارد در ا بتدا باید با روند رسیدن به هدف آشنا باشیم که با چه چالش هایی ممکن است روبرو شویم و با پذیرش سختی ها میتوانیم بر دلسردی خود غلبه کنیم وقتی بدانیم همه مسایل گل و بلبل نیست در مواجه با مشکل، یا وقتی به زمین خوردیم، دست روی زانوی خود میگذاریم و بلند می شویم و با قدرت به راه خود دامه میدهیم. این را نیز بدانیم که اطرافیان نیز ممکن است با منفی گویی و بیان مشکلات راه و مسیر این سیگنال را به ما بدهند که نمیتوانیمیا سخت است یا هدف دیگری را انتخاب کن. برای این است که گفته می شود تا وقتی به هدف نرسیدید، اهدافت را به اطرافیان بازگو نکنید. پس با مطالعه و مشورت با فراد ذبده و با آشنایی با چالش های مسیر و بازگو نکردن اهداف با اطرافیان بخصوص افراد منفی باف و حسود ، پر قدرت به راه خود ادامه دهید تا به هدف خود برسید.</description>
                <category>یلدا شادمانی</category>
                <author>یلدا شادمانی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Sep 2022 23:16:40 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>