<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زینب انیسی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_32304829</link>
        <description>درجست و جوی حقیقت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:46:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3391803/avatar/RSZ5IU.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زینب انیسی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_32304829</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قدر مطلق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32304829/%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-wh9ue5ptmwcc</link>
                <description>تو همانی که دل ما برهانی به طنابیبکشانی به خدایی که کند عشق جهانینه بمانی، نه بخوانی، تو که بی مهر وفاییچه شود نیک بدانی ، که عزیز دل و جانیندهم گوش به عادت، بخورم من به رضایتسببی را که به مرگم بدهد تا تو بمانیکه تو هم جان و جهانی و یکی سرو نهانینظری کن! به فدایت همه ایمان زبانینبرم ره به درایت که تویی اوج و نهایتسحری شد که نگاهت شده جانی و توانیسنواتی شده جانم که تویی روح و روانمنخرم من به خطایی همه عمری و جوانیبه دلم مانده ببینم رخ چون ماه و نگینتننشانی به عزایم دل و جانی،به نگاهیشاعر: زینب انیسی ننشانی به عزایم دل و جانی،به نگاهی</description>
                <category>زینب انیسی</category>
                <author>زینب انیسی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Dec 2025 23:16:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسئله عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32304829/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-jnh2gqdjcw1b</link>
                <description>تکه ای از وجودت به تاراج رفته است...گاهی احساس می کنی جای چیزی یا شاید هم کسی در وجودت خالی  است. آنگاه وجودت علیه خودت «طغیان» می کند و به دنبال چیزی می گردی تا آن را پیدا نکند آرام  نمی شود.همانگونه که «آدم» قبل از وجود «حوا» حسی داشت که به او می گفت:« آی انسان! چیزی در وجود تو کم است. تو نقص و کاستی داری »«عشق» این حسی که می تواند آبی باشد بر آتش درون اما وجود را به آتش بکشد میتواند درمانگر درد های بی پایان باشد اما خود دردی در دل بیفکند به قول شاعر : «دردم از دوست و درمان نیز هم    دل فدای او شد و جان نیز هم»صدای تپش قلب آنقدر بلند می شود که گوش را کر می کند، نوای بی نوایی سر می دهی و مظلوم ترین انسان کره خاکی می شوی.همان جایی  نمایان می شود که ترس از جدا شدن و رفتن نفس را تنگ می کند، از خود فرار می‌کنی و درون خود همهمه می‌بینی. شب ها که سر بر بالین می بری رویای چهره کسی خواب را از چشمانت می گیرد به خودت  می آیی و می بینی که ساعت هاست خیره بر دیوار گچی شده ای. سر و صدای دنیای اطراف برایت گنگ و بی معنا می شود حس می‌کنی هر کسی که عاشق نیست عمرش را به بی غایت هدف است.بقیه را کوچک می بینی و واژه «دیگران» برایت نامفهوم می شود و به دنبال خودت در دست یار می گردی انگار که تکه ای از وجودت را گم کرده ای، صدای حقیقت از لبان او می شنوی و هرچیز دیگری برایت دروغ است.گاهی جهان برایت اندازه یک نفر کوچک می شود یا کسی برایت اندازه جهان بزرگ می شود و همان زمان است که تو عاشق شده ای. عشق معنای مقدس و روحانی دارد به لذت خلاصه نمی شود و قالب نمی پذیرد. اسم هر احساسی را عشق نهادن ظلمیست به معنای آن و کودتا بشریت در برابر قلب است.عاشق که می شوی دنیایت رنگارنگ می شود، هر سیاهی و ظلمی را بر نمی تابی و آرام  نمی‌گیری. عشق به تو شجاعتِ ابراز انسانیت می دهد، انگار بُعد جدیدی از خود می یابی که تا آن هنگام مفقود مانده بود.صبح برایت معنای جدیدی دارد و فقط شروع روز خسته کننده دیگری نیست برایت معنای چرخش دنیا به دور یار است و دلت را آرام می کند.آشوبی در قلب حس می‌کنی که هیچ وقت دربرابر مسائل مادی تجربه نکرده ای. و تو چه می دانی که تپش های قلبت انتظار چه چیزی را می کشند؟یار را که می بینی انگار تمام بدنت منجمد می شود، در پی انکار بلند  می شوی اما توانش را نداری. مگر می شود حقیقتی به روشنای آفتاب را انکار کرد؟  ارام و قرار؟ این کلمات برای عاشق شوخی است. کدام عاشقی ارامش  را پیشه  راه خود می کند و به زندگی آرام خود ادامه می دهد؟ اصلا ذات عشق شور است و اشتیاق به معشوق است. همانگونه که مجنون در برابر لیلا ناچار عقلش را فراموش کرد.  شهریار قطعا عشق  تجربه کرده که می گوید :«با عقل آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم»--زینب انیسی/ ۲۳ بهمن ۱۴۰۳</description>
                <category>زینب انیسی</category>
                <author>زینب انیسی</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2025 22:38:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوار</title>
                <link>https://virgool.io/WwwwAbi/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-rivw4asicrcz</link>
                <description>دیوار گاه محدود می‌کند انقدر که ندانی چه میگذرددنیا، این چهار دیواری که در آن اختیاری نیست. گویی همه زندانی شدیم آن هم با حکم حبس ابد همه در بند قوانینی هستیم که خودمان برای خود ساختیم و اکنون چونان هیولایی ترسناک رو به روی مان قرار گرفتند و برایمان گردن کشی می کنند.پیچیده شدیم در تنش اعمال و رفتارمان و از سادگی فاصله گرفتیم به بهانه ی کباب شدن ثواب ها .چه شکوفه های بسیار روز ها و حس های خوب را به بهانه واهی ترسناک بودن آزادی  و خروج از قید ها پر پر کردیم و چه بسیار غنچه های لبخند که با نقاب سرد پژمردیم. به بهانه های واهی جدا شدیم، نخندیدیم و لذت نبردیم مبادا که دنیا برایمان سخت بگیرد بی آنکه بدانیم این خود ماییم که دنیا را سخت کردیم.احساس را بر خود حرام کردیم تا ضعیف در نظر دیگران نباشیم در حالی که کسی ضعیف است که آنقدر به دید  دیگران در باره خودش اهمیت دهد.چه شد در ما؟ که برگ برگ زندگی را به امید روز بهتر ورق زدیم در حالی که زندگی همان برگ ها بودند.به تمنای عشق نشستیم اما عشق نورزیدیم، به تقاضای اعتماد نشستیم ولی حس امنیت ندادیم، به امید نوبهار نشستیم اما گلی نکاشتیم.زندگی انقدر برایمان سخت و نفس گیر گذشت که فراموش کردیم دلیل زیستن را ماندیم در هیاهوی این وآن و غرق شدیم در روزمرگی های سرد و خاکستری، از آرمان هایمان فرسخ ها دور شدیم و اختلافی عمیق بین حقیقت و واقعیت برایمان شکل گرفت.همه چیز به گردن روزگار افتاد، دلیل دوری هایمان را دوستی دانستیم  درحالی که ترس از دست دادن وجودمان را پر کرده بود و می ترسیدیم که نزدیک تر شویم مباد دلبستگی شکل گیرد‌.مهر و محبت را در خود کشتیم و تبدیل شدیم به ماشین های آهنینی که  خالی از عطوفت فقط اعمالی را انجام می‌دهند بی آنکه بدانند هدف چیست؟همه را انداختیم به گردن تقدیر و سرنوشت و کشتی زندگیمان را بی راهبر رها کردیم در میان دریای مواج حوادث.مگر ما نبودیم که شعر خواندیم و خندیدیم که:« مراعهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دانم»پس چه شد که ز جانان دل بریدیم و دانستیم که دارایی وجودمان را در مسیری بیهوده باختیم؟سپیدی صبحمان را با شام سنگسار احساسات تیره کردیم،سوختیم و ساختیم با سازه جدیدی که از تیرگی شاکله یافته است‌ .چیست این دیوار بالا بلند که به دور خویش کشیدیم و به طعم وحشت حصار عادت کردیم ؟چه زمانی روحمان طغیان میکند و دیوار ها را میشکند؟هر زمان که این باور درونمان متبلور بشود که ما ساختیم این دیوار را پس خود میتوانیم آن را بشکنیم، خودمان دنیا را نا امن کردیم و به بی اعتمادی ها رنگ و بو بخشیدیم پس خودمان میتوانیم آن را تغییر دهیم.به خود جرئت تغییر دهیم و حرکت کنیم به سمت دنیایی که خاکستری نیست و رنگ هایش افزون است.به قول لسان الغیب که میفرمایند:« تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز»«پایان»از میان برخیز!</description>
                <category>زینب انیسی</category>
                <author>زینب انیسی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2025 12:47:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مناجات نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32304829/%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-ukssxv0rf48h</link>
                <description>#برگ اول مناجاتیا رب! تو ما را آفریدی نعمت دادی و فضل نمودی، آنچنان بر ما توجه و لطف داشتی گویی که تنها بنده تو هستیم و آنچنان بر تو و فرمانت سرکشی کردیم  راه را گم کردیم و از تو غافل شدیم انگار میلیارد ها خدا داریم و تو برایمان تکرای!آه یکتای بی‌همتای من مرا ببخش چون به تعداد برگ های درختان گناه آوردم و توشه ای جز کرم تو ندارم#برگ دوم مناجاتمرا لایق دیدار خود کن آنچنان که موسی را پاک گرداندی و به نزد خود مشرف کردی!مرا ببخش آنچنان که حر را در واقعه کربلا مورد عفو قرار دادی و چه جانانه خریدار توبه اش شدی!آه قسم به روز که نفس هایم به شمار افتد و تپش های قلب خاموش شود من تا آخرین مولکول اکسیژن که در بدن دارم امیدوار به رحمت و بخشش تو گذر کرده ام ! مگر می‌شود تو امید کسی را نا امید سازی و حسن ظن او را نابود کنی!ای مرگ جانکاهِ شیرین من ! روزها را به یاد تو میشمارم و منتظر تو ام، همانگونه که فرزندی در انتظار مادرش، انتظار آن روز را میکشم که مرا در آغوش محبت خود بگیری و گرمای وجودت سرمای تنم را در برگیرد#برگ سوم مناجاتثانیه در پی هم می دوند و گذر می‌کنند ، چه کس می داند؟ عمر تا کی باقی ست  و کی عقربه های نفس از شمار می افتد؟هرگز کس نمی داند به جز الله تعالی ،پس خداوندا مرا در آغوش بگیر و از آماج بلا به دور دار همانگونه که موسی علیه‌السلام را از نیل مواج گذر دادی و ابراهیم را در میان آتش به سلامت داشتیپروردگارا به عزتت سوگند که تو برترین بودی و آنچنان با من به مهر رفتار کردی که جایی برای درخواست دیگری باقی نیست اما رحمتت جسورم می‌کند که باز هم بخواهم و بخواهم... پس یارب خواست دلم را می گویم : مرا از قوم ظالمین قرار مده و در گرداب مشکلات رها مکن، عزیزانم را به درگاهت عزت بده و عزیز خلق گردانآمین یا رب عالمین#برگ چهارم مناجاتتنها امید شب های بی نور زندگی ، زیبای دلربا ی من جز تو چه کسی تحملم را داشت آنگاه که بغض در گلویم چنگ انداخته بود و صدایم می لرزید؟جز تو چه کسی حرف هایم را شنید،بی آنکه قضاوتم کند؟ تنها مرا شنیدی و در آغوش مهر خود فشردی.با تو چگونه میتوانم احساس تنهایی کنم وقتی هر کجا که قدم میگذارم تُ را می بینم.محبوب بی همتای من! شیرین دلنشینم! جز تو کسی را ندارم که به او پناهنده شوم تنها پناه اشک و سوز دلم! تو تنها دارایی منی، وقتی که می خندم تویی که شکوفه اش را بر لبانم کاشتی وقتی که می گریم اشک هایم را پاک میکنی با آنکه میدانم چقدر تو را آزرده ام.مرا دوست داری و  در آغوش میگیری در حالی که من از  تو دور می شوم و غرق دنیای پر مکافاتم می شوم گویی که هرگز تو را ندیده ام.«از همه دور می شوم، نقطه کور می شوم، زنده به گور می شوم، باز مقابلم تویی!»</description>
                <category>زینب انیسی</category>
                <author>زینب انیسی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jan 2025 01:26:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویش شکوفه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32304829/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87-mror8dj0ybwo</link>
                <description>زمان، واژه ای است که همواره در پی معنا شدن بوده است؛ گاه انقدر سرعتش زیاد می شود که سال های طولانی را چونان ساعتی می پنداری و گاه در لحظه ای متوقف می شود.انگار از هنگامی که شب و روز را بهم دوخته و تلاش می‌کردم تنها چند ساعت گذشته است. وقتی که دلم شکاک و نگران به آینده ای نگاه می‌کرد که هنوز حتی یک تصمیم هم برایش رنگ تثبیت نداشت.بعضی وقت ها هیولای ترسناک نا امیدی قلبم را تسخیر می کرد، صدای بلند و گوش خراش او را می شنیدم که می گفت:« چرا فکر می کنی تلاش در بدترین شرایط اثر دارد ‍؟» این فرشته امید بود که در مقابلش قد علم می کرد و هدف هایم را مقابل چشم هایم برای تماشا قرار می داد. در این جنگ خیر و شر که همواره در وجود صدای شیپورش می آید سعی کردم طرفداری خیر را ارجح بدانم.حالا که انتظار برای مدت کوتاهی پایان یافته، رویای شماره یک رنگ حقیقت گرفته و تلاش ثمر داده است برای چه کفش آهنین به پا نکنم و ادامه ندهم؟ چرا روحم را به نسیم نوازشگر صبحگاهی نسپارم و حرکت نکنم؟ اخوان ثالث در این باب چه خوش می گوید: «موج ز خود رفته ای تیز خرامید و گفت هستم اگر می روم گر نروم نیستم.»حقیقتا که وجود انسان در آمیخته با حرکت، جوش و خروش و تکاپو است.هرچند که این آغاز مسیری پر تلاطم باشد مانند رویش شکوفه ای بعد از زمستان ظلمانی امید در دل نشانده است‌.خجالت نمی کشم، افتخار می کنم که تازه وارد ترین عضو خانواده بزرگ «علوم انسانی» هستم .زیرا که می دانم اهدافم مقدس و برایم قابل تحسین هستند برایشان خواهم جنگید و اجازه نخواهم داد گرد و غبار فراموشی روی آنان بنشیند.-زینب انیسی✒️</description>
                <category>زینب انیسی</category>
                <author>زینب انیسی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Sep 2024 14:40:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«حماسه حسینی ۳»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32304829/%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B3-qp664v8mcavm</link>
                <description>«حماسه حسینی »صفحه ۴۰ تا ۵۱ -استاد شهید مرتضی مطهری13- حماسه کربلا به اسلام روح بخشید و موجب زنده ضدن اصول و فروع دین در تمام جامعه شد.14- بزرگترین سرمایه برای یک جامعه احساس شخصیت و داشتن فلسفه مستقل برای زندگی است.15-احساس شخصیت از خود باختگی در برابر بیگانه جلو گیری می کند. در گفتار اقبال لاهوری:موسینی گفته است: انسان باید آهن داشته باشد نان داشته باشد. یعنی باید زور داشته باشی تا نان داشته باشی اما اقبال میگوید این حرف درست نیست بلکه درست اینگونه است:«اگر میخواهی نان داشته باشی آهن باش (یعنی شخصیتی به صلابت و استواری آهن داشته باش)16-حماسه کربلا شخصیت مردم را در شرایطی زنده کرد که خفقان عمومی جامعه را فرا  گرفته بود و موجب حق طلبی، مبارزه با ظلم و حس حق طلبی در آنان شد.17-مردم ایران حسن و عیبی دارند:«حسن آنان این است که در مقابل پذیرش حقیقت تعصب کمی دارند و عیب آنان در این است که نسبت به اعتقادات بی اعتنا هستند و با شنیدن حرف مخالف سست شده و احساس حقارت می کنند ‌.18- حضرت زینب که تربیت شده امام علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیه است با عظمت وارد کربلا شد اما در کربلا پرتو حسینی به روح ایشان تابید و عظمت ایشان دو چندان شد.19- حضرت زینب پس از بیست و دو روز اسارت و رنج وارد کاخ باشکوه یزید شد اما با روحیه استوار و حماسه به چیزی که نصیبش شده افتخار می کند و برای لشگر ظلم که دارای جاه و مقام است هیچ شخصیتی قائل نیست . او با چنین روحیه ای آنچنان سخن می‌گوید که زبان یزید معروف به فصاحت و بلاغت بند می آید.این روحیه را در کسانی می بینیم که جز ایمان و شخصیت روحی و معنوی همه چیز را از دست داده اند اما احساس حقارت و شکست نمی‌کنند.🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤«با عرض تسلیت شهادت مرد بزرگ مقاومت اسلامی و آرزوی انتقامی سخت برای قاتلین ایشان»شهادت شکست نیست بلکه انتهای راه سعادتمندانه مردان خداست.و به راستی که در مسلک عشق جز نکو را نکشند.</description>
                <category>زینب انیسی</category>
                <author>زینب انیسی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2024 22:24:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«حماسه حسینی» 2</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32304829/%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-2-jwgwfkfgbgpe</link>
                <description>«حماسه حسینی»صفحه ۲۵ تا ۳۹-استاد شهید مرتضی مطهری«6-در تاریخ حماسه های متفاوتی داریم. برای مثال ناپلئون برای فرانسوی ها یک قهرمان حماسی است اما برای روس ها یک جانی به حساب می آید،اما حماسه کربلا مقدس است.7- حماسه مقدس داری شاخصه پاک و انسانی بودن است. این حماسه حق طلبانه است و در شرایطی که ظلم جهان پیرامون را فرا گرفته انفجار نور است. پی نوشت : دولت اموی تمام نیرو حتی دین را در اختیار گرفته بود به اندازه ای که بعد از شهادت امام حسین(ع) به شکرانه این عمل چند مسجد ساخته شد»8- روح بزرگ تن را به زحمت می اندازد و روح کوچک خدمتکار تن می شود. روح بزرگ حسین علیه السلام از جسم می خواهد که به خونش ارزش دهد و تن را در مسیر مقدس رسیدن به هدف حرکت می‌دهد.9- شهید با خون خود آزادگی به ارمغان می آورد و موجب ایجاد محیط عدالت طلبانه می شود. شهید با شهادت خود مسیر را برای اکتشاف،اختراع و... هموار می کند، همه ما مدیون حماسه شهدا و کربلا هستیم. ضمیمه :« شعر شاهدی گفت به شمعی...- پروین اعتصامی»10- روانشناس ها تلاش می کنند برای روحیات هر فرد یک کلید شخصیت پیدا کنند. عباس محمود عقاد (متفکر مصری) :« من کلید شخصیت علی (ع) را فروسیّت¹ پیدا کردم.11- کلید شخصیت امام حسین علیه السلام با توجه به سخنان وزندگی نامه اش، حماسه است. شور ،صلابت، ایستادگی وحق پرستی کلید شخصیت اوست.12-هر کس در شرایط عاشورا قرار می گرفت لب به شکایت می گشود ،اما امام حسین (ع) سپاس و شکر می گوید، زیرا به دنبال حکومت دنیوی نبوده است که با از دست دادن آن غمگین شود. حکومت، جان و همه چیز را در راه حق می خواهد و در این مسیر گام بر می دارد. این عمل و حماسه برای او یک موفقیت در ایستادگی در مسیر حق است پس نه تنها ناراحت نیست بلکه راضی و خشنود است.ضمیمه :« امام حسین علیه السلام: به خدا قسم که من هرگز نه دست ذلت به شما می دهم و نه مثل بردگان فرار می‌کنم مردانه مقاومت می‌کنم تا کشته بشوم»🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤۱- فروسیّت : مردانگی - جوانمردی#قسمت_دوم#حماسه_حسینی</description>
                <category>زینب انیسی</category>
                <author>زینب انیسی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2024 14:49:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حماسه حسینی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32304829/%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-pbkdxwhmsstj</link>
                <description>«حماسه حسینی »صفحه ۱تا۲۴-استاد شهید مرتضی مطهری«1- هر متن،شعر و حادثه ای دسته بندی مختلف مانند: رثایی¹،عاشقانه،حماسی و.... دارد. حماسه به معنی شدت و صلابت و گاه به معنی شجاعت و حمیت² است.2-حسین(ع) یک شخصیت حماسی است اما نه با جنبه نژادی و قومیتی بلکه او حماسه انسانیت و بشریت است.3- حادثه کربلا دو وجه دارد: ۱- سفید و نورانی ۲-سیاه و ظلمانی. هر دو وجه نیز کم نظیر یا بی نظیر است.4- یکی از انحرافات در بیان واقعه کربلا پرداختن تنها به وجه رثایی و مصیبت درکربلا و عدم توجه به جنبه حماسی حادثه است.5- در وجه رثایی تنها یک انسان مظلوم و بی دست و پاست که گریه ندارد . اول باید قهرمان بودن شخصیت حادثه مشخص شود و بعد برای مصیبت وارد بر قهرمان گریست.🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤۱-رثایی: از مرثیه می آید، ژانر گفتن غم و مصیبت۲-حمیّت: مردانگی #قسمت_اول#حماسه_حسینی</description>
                <category>زینب انیسی</category>
                <author>زینب انیسی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2024 14:37:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>