<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا صفری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_32643825</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:33:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>رضا صفری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_32643825</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32643825/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9-nbpzitrzyfxo</link>
                <description>موضوع:نقدی بر فیلم درخت گردواستاد:دکتر حسنونددانشجو:رضا صفریآثار معدودی از روایات بمباران شیمیایی سردشت ارائه شده است. فیلم «درخت گردو» یکی از این روایات به کارگردانی حسین مهدویان است که تجربه زیستهِ شخصی به نام قادرمولان پور به تصویر می کشد. در واقع درخت گردو یک سخن از میلیون ها سخنی گم گشته در شیمیایی سردشت بود که با این وجود، نقدهایی به این فیلم وارد می شود:۱️⃣ بازنمایی های موجود از کوردها، طی چند دهه اخیر حول محور «کوه»(جنبه سیاسی)، «کولبر»(جنبه اقتصادی) و «رقص»(جنبه فرهنگی) بوده است. فیلم درخت گردو نیز این بازنمایی کاذب را بازتولید می کند. در فیلم درخت گردو حتی این کلیشه ها (کوه، کولبر و رقص) به درستی مفصل بندی نشده است گویی برای استیضاح (فراخواندن) دیگران به تماشای سوژه های فیلم (کوردها) راهی جز به تصویر کشیدن «کوه»، «کولبر» و «رقص» نداشته است.فیلم با صحنه ای از «کوه» و «کولبر» شروع می شود که بی ارتباط با فیلم است، ولی کلیشه های موجود در خصوص کوردها، آنان را مجاب می کند آن را به تصویر بکشند، سپس گویی کارگردان نگران است که پکیج بازنمایی (کوه، کولبر و رقص) را ناقص بگذارد و سپس «رقص» را نیز در همان ۵ دقیقه ابتدایی فیلم به تصویر می کشد.۲️⃣ اولین صحنه از فیلم با تصویری از کوه مواجهه می شویم که مردان کورد در آن کولبری می کنند. به قول نوربرت الیاس(۱۹۹۵) «کوه» یک جامعه غیرمتمدن و «نهادهای مدرن» یک جامعه متمدن را به تصویر می کشد. به همین دلیل در سراسر فیلم، کوردها در نهادهای مدرن مثل مدرسه (معلم) و بیمارستان (پزشک و…) غائب هستند. در سراسر فیلم حتی نهادهای مدرنی چون مدرسه، کوردها در نقش معلم غایب هستند. گویی آمده اند تا کوردها را متمدن سازند. به عنوان مثال اگر به دیالوگ های قادر (پیمان معادی) توجه کنید در همه آنها قربان و صدقه خانواده می گوید و یا به دیگران التماس می کند ولی بعد از سال ها (در آخر فیلم) در دادگاه لاهه سر در می آورد که صحبت های فلسفی و ادبی خواهد زد. گویی نهادهای مدرن در نهایت آنان را مدنی کرده است.۳️⃣با وجود آنکه فیلم مربوط به روایت زندگی «قادر مولان پور» در شیمیایی سردشت است ولی کارگردان گویی تنهایی کوردها را نمی پذیرد و حتی زمانی که از تجربه یک کورد سخن گفته می شود خود وی حق سخن ندارد و کارگردان سعی می کند نقش معلم و پزشک (از اتنیک های دیگر) را برجسته کند. ولی کوردها این تنهایی را به عنوان اصل مسلم پذیرفته اند حتی از عناوین کتاب ها هم هویداست؛ «هیچ دوستی به جز کوهستان» بهروز بوچانی، «تنهای بازمانده» عارف قربانی و ….۴⃣ سراسر فیلم تقابل های دوتایی مدرن/ سنتی، باسواد/ بیسواد، ناجی/ محتاج و … وجود دارد که کوردها به عنوان انسان سنتی، احساسی، روستایی و کم سواد و محتاج به تصویر کشیده شده اند و غیرکوردها در تخالف با آن قرار دارند.۵⃣چنانچه ذکر شد در سراسر فیلم قادر ( پیمان معادی) بعنوان قربانی شیمایی فقط در نقش قربان و صدقه (اعضای خانواده) و التماس و خواهش(دکتر، راننده و ….) ظاهر می شود. گویی قربانی (شیمایی) است که قربان (پابوس دیگران) می شود تا خود و خانواده اش به زندگی برگرداند. به همین دلیل فیلم بیشتر یک سوگ نامه است و گویی کارگردان با زور می خواهد اشک مخاطب را درآورد حتی اگر به محتوا و بازنمایی کاذب منجر شود که حتی با دیالوگ پایانی فیلم همخوانی ندارد. «کوردها اگر امیدوار نبودند تاکنون مرده بودند».برخلاف این فیلم، سوابق تاریخی کوردها «شجاعت»، «مقاومت» و «امیدواری» را نشان می دهد.همچنین می توان انتقادات دیگری به این روایات داشته باشیم از جمله «عدم کمک کوردها به همدیگر در لحظات بمباران، در بیمارستان ها و … ولی با این وجود لازم است از تجارب متفاوت سخن بگوییم.واقعیت این است که «درخت گردو» از حیث ساختاری و تکنیک اجرایی در ادامه همان جهان سینمایی مهدویان است که می توان آن را در یک مدل مستند داستانی روایت کرد. به این معنا که در اینجا در واقع با یک رخداد واقعی مواجه هستیم که در سینمای جنگ کمتر به سراغ آن رفته شد. بمباران شیمیایی سردشت که یکی از تراژیک ترین و تلخ ترین اتفاقات دوران جنگ است. با این حال «درخت گردو» یک درام جنگی تاثیر گذار است که گاه تحمل تلخی آن برای برخی از مخاطبان ممکن نیست.بخش عمده ای از این تاثیرگذاری مدیون بازی درخشان پیمان معادی در یکی از متفاوت ترین نقش آفرینی های خود است. از جمله مواجهه او با مرگ فرزندانش و یا مراقبت از آنها در فقدان مادر که اوجش در صحنه زیر دوش حمام رخ می دهد هم تلخ ترین صحنه های فیلم را ساخته و هم اوج زیبایی بازی پیمان معادی را رقم زده است.داستان فیلم «درخت گردو» در سه بازه زمانی سال‌ها ۶۶، ۸۳ و ۹۵ روایت میشود و براساس داستان واقعی تلخ زندگی فردی رنج کشیده‌ اهل کردستان، به نام قادر مولان پور است که خانواده اش درگیر فاجعه بمباران شیمیایی سردشت بودند.پیمان معادی نقش فردی به‌نام «قادر مولان‌پور» را روایت می‌کند که در خلال بمباران شیمیایی سردشت خانواده‌اش دچار مشکلات شیمیایی می‌شوند. در سکانس‌های آخر فیلم، «قادر» در جواب قاضی دادگاه لاهه که می‌پرسد: «چرا اینقدر امیدواری؟»، جواب می‌دهد: «اگر ما کردها امیدوار نبودیم خیلی زودتر از بین رفته بودیم».فیلم در نیمه ابتدایی خود پر از میزانسن‌های شلوغ و دشوار است که نظیر آن را در آثار قبلی مهدویان هم دیده بودیم، اما این بار جلوه های ویژه برای ساخت این میزانسن دقیق و دشوار خیلی به کمک محمد حسین مهدویان آمده است.سکانس پایانی فیلم حرف های تلخی برای مسئولین و مراکز حقوق بشری دارد، محمد حسین مهدویان در سکانس های پایانی فیلم با نمایش قادر مولان پور در دادگاه لاهه که برای جبران خسارت تشکیل شده است به حضور قادر در این دادگاه اشاره کرده است که در این حادثه سه فرزند و همسر خود را از دست داده است و پس از آن دختر خردسالش را نیز در بیمارستان گم کرده می بیند.مهدویان در سکانس فاینال فیلم نیز با نمایش کولبران منطقه سردشت به مسئولین کنایه ای می زند که با گذشت این همه سال و درد و رنجی که مردمان این منطقه کشیده اند همچنان برای به دست آوردن به اصطلاح یک لقمه نان حلال مجبور هستند که کولبری نمایند.در هر صورت پس از گذر از دقایق ابتدایی، تعداد قاب‌ها و نما‌های کلوزآپ بیشتر می‌شود و «قادر» در متن ماجرا قرار می‌گیرد. استفاده از نما‌های اسلو و دیزالو‌های شاعرانه از فاجعه، مثل چند قابی که قادر و فرزندانش را زیر آب و در حال شست‌و‌شو نشان می‌دهد، دائم ملودرامِ فیلم را تقویت می‌کند و مستندنمایی را کمرنگ، از جایی به بعد زنده ماندن و نماندن فرزندان «قادر» مساله فیلم و تماشاچی می‌شود و در همین روند، بازی قابل توجه پیمان معادی بیشتر از تمام دقایق دیگر فیلم به چشم می‌آید. تماشاچی که از حجم تاول و مرگ و تهوع دچار بهت و ناباوریِ مواجهه با یک واقعه تاریخی شده، از این جا به بعد غمگسار رنج‌های «قادر» و سردشت می‌شود و همدلانه سرنوشت او را دنبال می‌کند.روند دراماتیزه شدن فاجعه، اما با چند اشاره گُل‌درشت و کمی اغراق شده گا‌هی دچار اخلال می‌شود و انگار در لحظاتی فیلمساز با گنجاندن سکانس‌هایی که به تنه روایت الصاق شده‌اند، فضای داستان را پَرت می‌کند و تمرکز تماشاچی مختل می‌شود. در دو مواجهه قادر با مسئولین رسمی در بیمارستان، تاکید بر این که واژه «شیمیایی» را آرام بگوید، از آن دست لحظاتی که انگار روح تهیه‌کننده (این بار محمود رضوی نیست!) و سفارش‌دهنده بر درام غلبه می‌کند و انگار کسی بالای سر فیلم ایستاده و خواسته که این تاکید باشد.مصلحت‌اندیشی و پنهان‌کاری و لاپوشانی درباره فاجعه بمباران شیمیایی سردشت انگار در میان تصمیم‌گیرندگان داخلی هم نمایندگانی داشته (به زعم سازندگان فیلم)، بدیل این قِسم سکانس‌های به نظر تزریقی، تاکید بر مذهب «اوس قادر» است، جایی که او را بر مزار فرزندانش می‌بینیم و سکانسی به شدت تاثیرگذار هم هست. او در سکانس نماز با دست‌های جمع‌شده در حال عبادت است و همو هم در دادگاه لاهه با جمله‌ای در وصف کرد‌ها می‌گوید: «اگر ما کرد‌ها امید نداشتیم، خیلی وقت پیش مُرده بودیم»، قبل از همین سکانس موردنظر در نما‌هایی که از شهر لاهه می‌بینیم، تاکید بر رفاه و آرامش یک زندگی غربی و ایجاد تضاد با افراد درون ماشین (قادر، دکتر و آموزگار) نوعی از دوگانه‌سازی را دارد که کمی ناشیانه به نظر می‌رسد.نکته جالب فیلمبرداری در نما‌های لاهه است که به شکل دیجیتال انجام شده و فیلمساز در هر دوره قاب‌هایش را متناسب با روح زمانه‌اش کرده. در نما‌هایی هم که نریشن مینا ساداتی (اساسا ماهیت نریشن را در سراسر فیلم متوجه نشدم!) در سکانس‌های پایانی از شادی‌های دخترانه می‌گوید هم فیلمبرداری دیجیتال است و هم البته مضمون به شدت شعاری و باسمه‌ای است. فیلمساز به شکلی اگزجره احتمالا می‌خواهد بگوید که اکثریت دختران ایران‌زمین شاد هستند و برای اقلیتی چون «ژینا» هم سرنوشت دخترانی را آرزو می‌کند که قطعه «نرو بمان» پالت را هم‌خوانی می‌کنند...</description>
                <category>رضا صفری</category>
                <author>رضا صفری</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 01:43:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32643825/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF-kxrp1nnzbjv2</link>
                <description>موضوع:نگاهی بر فیلم شیار۱۴۳ به کارگردانی نرگس آبیاراستاد:دکتر حسنونددانشجو:رضا صفریشیار 143 فیلمی در ژانر دفاع مقدس است و تنهایی ها و سختی های مادران شهید را به تصویر می کشد. عنوان این فیلم برگرفته از منطقه ای جنگی است که امروزه مین یابی می شود. داستان این فیلم درباره ی مادری به نام الفت است (با بازی مریلا زارعی) که در روستای کرمان زندگی می کند. یونس پسر این مادر به جنگ رفته اما برنگشته است. این مادر هیچ خبری از فرزندش ندارد و مدام منتظر اوست و در زمانی که به انتظار فرزندش است روزهای سختی را سپری می کند.فضای این فیلم با درد و رنج همراه است و اتفاقات آن به کلی تکان دهنده هستند. به خصوص دقایق پایانی فیلم که اشک هر انسانی را در می آورد. بازی مریلا زارعی در این دقایق نیز به اوج خود می رسد و مخاطب را بر جای خود میخ کوب می کند. نرگس آبیار در نشان دادن ترس، دلهره، درد، رنج و اثرات مخرب جنگ تحمیلی بسیار موفق بوده است و این موضوع شیار 143 را به یکی از بهترین فیلم های ژانر دفاع مقدس تبدیل کرده است. مفهوم انتظار نیز که یکی از اصلی ترین مفاهیم فیلم است در شخصیت الفت به خوبی ظهور پیدا کرده است و هر مخاطبی را تحت تاثیر قرار می دهدداستان مادری است که در روستایی در کرمان زندگی می کند و تنها دارایی ارزشمندش ، پسرش یونس است. فیلم در آغاز به خوبی وابستگی الفت به یونس را بیان می کند و این موضوع را با پیاده روی سخت الفت به منظور دادن غذای روزانه یونس در محل کارش به تصویر می کشد. شاید ارزشمندترین نکته ای که بتوان درباره « شیار 143 » بر زبان آورد همین نگاه ساده و طبیعی به مقوله زندگی مادران شهید باشد که باعث می شود مخاطب هم به راحتی شخصیت اصلی داستان را بپذیرد و نگران او باشد. اما نگاه ساده و صادقانه آبیار به مقوله مادران شهید آنطور که که باید حرفه ای نبوده است.نرگس آبیار در « شیار 143 » قصد داشته تنهایی این مادر که منتظر بازگشت فرزندش از جبهه است را از جهات مختلف بررسی نماید و در این راه متوسل به انواع و اقسام موقعیت های کلیشه ای شده که بسیاری از آنها علناً تاثیرگذار نیستند و نمی توانند که مفهوم واقعی تنهایی را به مخاطب عرضه کنند. رفتارهای روستایی الفت از جمله شنیدن خبر بازگشت فرزندش و خبر کردن تمام همسایه ها از این اتفاق نه تنها باعث ایجاد هیجان نمی شود بلکه به راحتی دست فیلمساز را به جهت پیش بینی واقعی نبودن بازگشت￼فرزند الفت عیان می کند. در واقع می توان گفت که نرگس آبیار برای بیان تنهایی الفت به روش های کلیشه ای متوسل شده که باعث می شود تماشاگر یک قدم از او جلوتر باشد.نماهای اضافی که منجر به طولانی تر شدن فیلم شده ، یکی دیگر از ضعف های « شیار 143 » به شمار می رود. سکانس صحبت کردن الفت با روح یونس بی مورد است و اضافی. این صحنه ها فاقد پرداخت مناسب هستند و هیچ تاثیری در پیشبرد داستان نیز ندارند. همچنین صحنه بستن رادیو به کمر توسط الفت و تاکید فیلمساز بر این قضیه ، بی تاثیر در روند فیلم است چراکه این رادیو ابداً هیچ نقشی ایفا نمی کند و صرفا برای پُر کردن دقایق فیلم در داستان گنجانده شده است.در کنار روایت تک خطی فیلم که قرار هست در مورد انتظار الفت برای بازگشت بونس به خانه باشد، مصاحبه با افراد نزدیک به الفت هم به چشم می خورد که این یکی واقعاً فاقد مفهوم مشخصی است. این افراد چه کسانی هستند؟ اصلا مصاحبه آنها چه ارتباطی به خود فیلم دارد؟ اگر قرار بر روایت داستان براساس گفته های این افراد هست پس چرا در تقریبا بیشتر دقایق فیلم این افراد در محل حاضر نیستند؟ اگر هم قرار هست فیلم داستان تک خطی خودش را روایت کند اصلا حضور این مستند سازان در فیلم و مصاحبه های آنان به چه دردی می خورد ؟بازی مریلا زارعی در نقش الفت اگرچه یک سر و گردن از فیلمنامه بالاتر است اما یکدست نیست. مریلا زارعی در لحظاتی که قرار نیست دیالوگ بگوید عالی هست و حس تنهایی را به خوبی به مخاطب انتقال می دهد اما در مواقعی که دیالوگ دارد ضعیف و سردرگم است. لهجه بد مریلا زارعی توی ذوق می زند و در سکانس های دو نفره نیز حرف زیادی برای گفتن ندارد. البته فیلم یک سکانس پایانی غمناک دارد که مریلا زارعی به خوبی از پس آن برآمده است ( به دلیل اینکه صحبتی انجام نمی دهد! ).￼ اما بهترین بازیگر فیلم مهران احمدی است که اگرچه دقایق بسیار کوتاهی در فیلم حضور دارد اما در همان دقایق کوتاه نیز به خوبی حس پدری درمانده را به تصویر کشیده است. بازی احمدی در سکانسی که با دوربینی شکاری به کشته های میدان نگاه می کند تا بتواند فرزندش را در میان آنها بیابد عالی و تاثیرگذار است. متاسفانه نرگس آبیار در دومین تجربه کارگردانی خودش نتوانسته تسلط کاملی بر اجزای ساختار داستانش داشته باشد. « شیار 143 » داستان و تک لحظه های خوبی دارد اما فیلمساز تمام تلاش خود را کرده تا آنها را هرچه بیشتر سوزناک کرده باشد. فیلم نهایتاً تماشاگر را به گریه می اندازد و احتمالاً هدف سازندگان هم همین بوده است. « شیار 143 » می تواند نظر مساعد تماشاگرانش در همدردی با شخصیت اصلی داستان که بخش مهمی از جامعه امروز ایران را تشکیل می دهند و بسیار قابل احترام هستند را بدست بیاورد،اما در فرم سینمایی نمی تواند ادعای مشخصی داشته باشد. فیلمنامه « شیار 143 » پر از اشکال و ایراد است اما خودش را در نقاب موضوعی که برای همه ایرانیان ارزشمند و مهم و قابل احترام است مخفی کرده تا از گزند انتقادات در امان بماند.الفت با نقش آفرینی مریلا زارعی مانند حاج کاظم فیلم آژانس شیشه ای هم در سینما و هم در ذهن مردم به خوبی به یادگار باقی خواهد ماند.کمال تبریزی :فیلمی است که حس لطیف زنانه در آن قوی است و ما به این گونه فیلم ها در سینما کشورمان نیاز داریم.فرزند شهید باکری با دیدن فیلم «شیار143» تحت تاثیر قرار گرفت و در مصاحبه ای گفت:“من نمی‌دانم مردم عادی تا چه اندازه این موضوع را حس می‌کنند، اما برای ما که طی سال‌های گذشته با این موضوع مواجه بوده‌ایم، این مساله بسیار ملموس بود. این فیلم به نظر من اگرچه تلخ بود، اما زندگی صد‌ها آدم بود که این شرایط را تجربه کرده‌اند. شاید یکی از نقاط قوت فیلم حس زنانه آن باشد. این حس را تنها یک مادر می‌تواند درک کند و به نظرم یک زن واقعا بهتر می‌تواند این مساله را به تصویر بکشد. “هومن داودی :درست است که فضاسازی یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت یک فیلم است اما شیار ۱۴۳ با این پیش‌فرض غلط ساخته شده که فضاسازی همه چیز است. احتمالاً فیلم‌ساز فکر کرده با رعایت لهجه‌ها و فیلم‌برداری خوب و در مجموع درآوردن حس‌وحال حاکم بر فضای روستایی می‌تواند با رها کردن مادر منتظر دردکشیده در این اقلیم کم‌تر دیده‌شده بر تماشاگران تأثیر بگذارد و با بازخوانی مداوم موقعیت‌های تکراری فیلمی بلند بسازد. ولی ثمره‌ی این رویکرد ارمغانی جز ملال ندارد…علی‌رضا حسن‌خانی :شیار ۱۴۳ نشان می‌دهد علی‌رغم ادعای بزرگان و بودجه‌های چندین میلیاردی که برای فیلم‌های‌شان از نهادهای دولتی می‌گیرند، جوانانی در گوشه‌وکنار این خاک هستند که قابلیت‌ها و ایده‌های‌شان در فیلم‌سازی از خیلی از این کارگردان‌های به اصطلاح «کاربلد» بیش‌تر است و با بودجه‌هایی به مراتب کم‌تر، فیلم‌های بسیار بهتری درست می‌کنند.یزدان سلحشور  : فیلمی که به راحتی می‌توانست با روایتی سرراست و خطی و ایده‌ای که بارها و بارها سینما و تلویزیون ایران سراغش رفته‌اند، بدل به یکی از بی‌رمق‌ترین فیلم‌های جشنواره شود اما انتخاب بهترین شیوه روایت این قصه و چاشنی کردن طنز و کُنش‌مندی دیالوگ‌های ساده اما مؤثر، فیلم را به یکی از بهترین فیلم‌های 30 سال اخیر سینمای ایران بدل کرد.سحر عصرآزاد :فیلم اهمیت اصلی خود را از زاویه نگاهش به جنگ می‌گیرد که متعلق به امروز و گذر سه دهه از جنگ است. نگاهی که جنگ را از هر نوعش تقدیس نمی‌کند و با محوریت دادن به عشق مادر و فرزندی، به نوعی این عشق را بر همه چیز و همه کس رجحان می‌دهد.حسین عیدی‌زاده :«شیار 143» فیلمی جذاب است که برخلاف بسیاری از فیلم‌های جشنواره فقط شروع نمی‌شود، بلکه میانه دارد و به شکلی درخور به پایان می‌رسد. این انسجام مدیون فیلمنامه آبیار است که برای لحظه‌ای از شخصیت الفت دور نمی‌شود و در همه جا او را دنبال می‌کند (کاش آن یک صحنه رویا دیدن شخصیت جواد عزتی نبود و آنچه را پسر الفت در خواب به او می‌گوید، فقط می‌شنیدیم) و همین برگ برنده فیلم است.جمع بندیفیلم مورد نظر یکی از بهترین فیلم هایی است که با موضوع دفاع مقدس ساخته شده است هر چند با شنیدن بعضی نقد ها شاید دیدگاه  مخاطب در مورد فیلم عوض شود اما استفاده از صحنه های بی قراری مادر و آهنگ های احساس انگیز سبب شده تا مخاطب غرق در داستان فیلم شود و خود را همراه فیلم تصور کند. بنابراین فیلم شیار 143 شاید اگر از همان اول در بعضی از قسمت هایش اصلاحاتی شکل می گرفت و با تفکر بیشتر نسبت به بخش های مختلف ساخته می شد امکان نداشت چنین نقد هایی پشت سرش باشد ولی بدون در نظر گرفتن این نقد ها یکی از تاثیرگذار ترین فیلم ها در به تصویر کشیدن اعتقادات اسلامی باشد.</description>
                <category>رضا صفری</category>
                <author>رضا صفری</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 01:25:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگ دانشگاه سوهانک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_32643825/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%A9-tkucvzxzji9s</link>
                <description>موضوع:تحلیلی بر فیلم ماجرای نیمروز؛رد خوناستاد:دکتر حسنونددانشجو:رضا صفریماجرای نیمروز فیلمی بود که تماشاگر مخالف خود با عقایدی ۳۶۰ درجه خلاف فیلم را هم پای فیلم می‌نشاند و نه تنها او را تا آخر خط می‌برد که همدلی‌اش را هم برمی‌انگیخت. بعد از سال‌ها فیلمی رسمی ساخته شده بود که مردم دوستش داشتند و سیمرغ بهترین فیلم از نگاه مردمی را هم از آن خود کرده بود. سدی که سال‌ها در عرصه فرهنگ میان نگاه رسمی و مردمی (خصوصا طبقه متوسط) بلندتر شده بود را شکست. هوشمندی و شم سیاسی فیلمساز، شناخت درستش از عمومیت جامعه و روحیات زمانه و خلاقیت سینمایی‌اش عامل اصلی این سدشکنی بود.اولین نکته فیلم که رد خون را از ماجرای نیمروز جدا می‌کند و بیش از همه به این شبهه‌ها دامن می‌زند، روایت دوگانه فیلم است. برخلاف هر فیلم دیگری در تاریخ چهل ساله، در رد خون با اعضای سازمانی طرف هستیم که داستان خودشان را دارند و کاراکترهایی هستند فراتر از تیپ و انسان‌هایی خاکستری. همیشه مگر مجاهدین جز یکسری انسان بی‌رحم و یا بعضا احمق به تصویر کشیده شده بودند؟ در رد خون اما مجاهدین شبیه به انسان‌های واقعی هستند. استفاده از دو قهرمان زن در طرف آن‌ها حتی باعث ایجاد حس سمپاتیک بیش از اندازه‌ای میان مجاهدین و تماشاگران می‌شود. آن‌ها همانقدر قهرمانانه پای عقایدشان ایستاده‌اند که همه رزمنده‌های جبهه ایران، همانطور در میدان جنگ نمازشان را می‌گزارند که رزمندگان اسلام، مهدویان حواسش هست که وقت کشتار جمعی می‌کنند فقط مردانی با ظاهر نظامی و بسیجی یا به تعبیر منافقین مزدور را بکشند و کودک و بچه‌ای در میانشان نباشد تا از آن بعد غیرانسانی و هیولا مابانه‌ای که به منافقین همیشه بسته‌اند، آشنایی زدایی کند.اگر در ماجرای نیمروز دوربین و روایت فقط با یک طرف داستان باقی می‌ماند و همراه می‌شد در رد خون ما با هر دو سوی داستان و هر دو سر ریشه عقاید طرف هستیم و از این نظر جهان رد خون بارها گسترده‌تر و بسیط‌‌تر از ماجرای نیمروز است. این فیلمی است که به شکاف‌ها و دوپارگی‌های عقیدتی مجال بروز می‌دهد.در راستای همین گستره فراخ است اصلا که فیلم درباره عملیات مرصاد یا فروغ جاویدان نیست؛ درباره انسان‌ها و بزنگاه‌های عاطفی‌شان است. آن‌جا که باید میان عزیز/معشوقه و عقایدشان دست به انتخاب‌های دشوار و پیمودن مسیرهای صعب‌العبور بزنند. سایه عملیات مرصاد هرچند در تمام فیلم دیده می‌شود و اصلا زیربنای داستان است اما تنها ده دقیقه فیلم به شرح و بسط آن می‌پردازد و باقیش اصلا در ساحت دیگری سیر می‌کند؛ اگر در ماجرای نیروز همه‌چیز از دل فاجعه، شروع می‌شد و فیلم یک تریلر سیاسی تعقیب و گریزی بود، اما در رد خون اتفاق اصلی تنها بخش کوچکی از ماجراست و در واقع اتفاق اصلی فیلم جایی بسیار دورتر از تاریخ و منطق واقعه تاریخی، به «پیشا واقعه»، چگونگی شکل‌گیری آن و احوالات آدم ها و ماجراهای شخصی زندگیشان می‌پردازد.رد خون نه درباره نبرد رودررو و عملیات جنگی مرصاد، که درباره جنگ افکار و آدم‌هاست، چه خودی‌ها با هم و چه با دشمن و از رهگذر انتخاب داستان آدم‌ها به جای عملیات‌ها، رد خون درباره آن لحظه‌های ویژه از زندگی کاراکترهایش است که نه تنها مجبور به انتخاب میان علایق و باورهیشان می‌شوند، بلکه تغییر می‌کنند و شاید حتی تبدیل به کس دیگری می‌شوند. (کمال، وقتی دیگر شلیک نمی‌کند، دیگر آن کمال سابق نیست.)اما از طرف دیگر مخالفان همیشه، نه تنها این بازی‌ای عقیدتی و مضمونی پینگ‌پنگی فیلم را نمی‌بینند که مدام واژه تازه مد شده «پروپاگاندا» را هم مدام استفاده می‌کنند، حال آن‌که فیلم همه سعیش را می‌کند با کاراکترها و ساحت فردی زندگی آن‌ها بماند و به جامعه وعموم مردم نقب نزند. اگر ماجرای نیمروز یک داستان امنیتی ملی بود که یک‌سر برد قهرمانانش به نظام و استحکامش گره می‌خورد، در رد خون با رازها و اسرار زندگی خود آدم‌ها سر و کار داریم بدون اینکه مقیاسش همه‌گیر و عمومی شود، اینجا قضیه تسویه حساب‌های شخصی است نه دولتی حکومتی یا ارگانی. و جدا شدن رد خون از متن تاریخ و ورود فانتزی و داستان و شخصیت‌های خیالی به تاریخ هم نقطه تاکیدی بر این شخصی بودن‌های فیلم است.در این میان گیر عده زیادی همین «تاریخ» و «شباهت تاریخی» است. اصلا مگر فقط یک تاریخ واحد وجود دارد که بتوان به آن وفادار ماند؟ و اصلا مگر از سالیان دور تمدن، تاریخ را همیشه فاتحان ننوشته‌اند؟ اگر درباره تاریخ چندین روایت مختلف وجود داشته باشد، درباره عملیات مرصاد این روایات از هر سمت و سویی دو چندان است، اتفاقا در چنین شرایطی و در چنین موردی شاید هوشمندانه‌تر و منصفانه‌ترین کار این باشد که از «واقعه تاریخی» تنها گوشه‌های پررنگ و همه‌گیرش را برداشت و بعد داستان را روی آن بنا کرد نه که داستان «واقعه تاریخی» را تعریف کرد. فیلم مگر ادعای ثبت و تاریخ‌نگاری دارد که عدم پایبندیش (معلوم نیست به کدام تاریخ) بخواهد آن‌را کثیف اینوری یا کثافت آنوری کند؟ پس تکلیف داستان‌پردازی و تخیل و درام چه می‌شود؟ اگر در «حرامزاده‌های بی‌آبرو» هیتلر در سالن سینما کشته می‌شود، تاریخ دستکاری شده یا فیلم دروغ‌گو است؟ این‌ها باز هم نتیجه سیاست‌زدگی است. چرا کسی به «غلامرضا تختی» برای برداشت آزادش از مرگ تختی گیر نمی‌دهد؟ چون همه‌چیز سیاست‌زده است و هرآن‌‌چه کمتر گریزی به سیاست بزند و بخواهد مواضع جدی به‌خود بگیرد، لاجرم مصادره به مطلوب، مشکوک و یا تحریم می‌شود و بهش انگ و برچسب می‌چسبانند و حقیقتا فرقی نمی‌کند که افکار عمومی پشت سر این داستان باشد یا نگاه حکومتی…حقیقت ماجرا اینجاست که بخش‌های مهم تاریخ اتفاقا نانوشتنی‌اند…رد خون در قیاسی مع الفارغ با ماجرای نیمروز قرار می‌گیرد و به آن انگ زده می‌شود که عینا فرمول فیلم پیشین را تکرار می‌کند. اینکه سری اول و دوم از یک فیلم چارچوب مشخص، حال و هوایی مشابه و قهرمان‌هایی متداوم داشته باشد ایراد نیست، از اصول اولیه ساخت یک چندگانه است. همانطور که همه فیلم‌های سری این چنینی مانند «جنگ ستارگان» یا «بازی‌های گرسنگی» اسلوبی یکسان با داستان‌هایی متفاوت اما با درون‌مایه‌ای ثابت دارند. رد خون هرچند وامدار این اصل اساسی و اسلوب ماجرای نیمروز است اما روایتی متفاوت را می‌پروراند. اینجا اصل داستان در «پیشاواقعه» است و اتفاقاتی که شخصیت‌های واقعی ازسر می‌گذرانند، شخصی است تا ایدئولوژیک، هرچند که سرآخر همه‌چیز و حتی علاقه داشتن و نداشتن تماشاگر به یک فیلم هم با ایدئولوژی و باورهای شخصی او گره می‌خورد.و بزرگترین دستاورد رد خون در مقایسه با ماجرای نیمروز و همه فیلم‌های دیگر مهدویان درست در ارتباط با این مسئله به‌دست می‌آید: او فراجناحی تر از هروقت دیگری در رد خون چپ و راست و خودی و غیر خودی را کنار می‌گذارد تا رد خون ورای همه آتش‌ها و دشمنی‌ها به یک حس انسانی، بزنگاه عاطفی و لحظه خاصی از مواجهه احساس و منطق انسانی برسد. (هرچند که مواضع اصلاح‌طلبانه فیلمساز به هرحال در فیلم و خصوصا پایان‌بندیش نمود مبرهنی می‌یابد، اما کلیت اثر را در خود نمی‌بلعد.)لحظه‌ای که همسر و مادر را به‌واسطه عشق و برای فرزندش زنده نگه می‌دارد و دریغ‌ناک‌تر از آن حتی صحنه پایانی فیلم؛ جایی که صادق مرد عمل و قانون (که در هر دو فیلم همیشه یک قدم جلوتر از دشمن بوده اما محافظه‌کاری‌ها نگذاشتند کارش را انجام دهد) با بازی سوپر ویژه جواد عزتی، سخت‌ترین و در عین‌حال تلخ‌ترین تصمیم همه این سال‌هایش را می‌گیرد: رفقا را خلع سلاح می‌کند و درحالی مات و مبهوت زیر باران نشسته که همیشه تنها کسی در فیلم بوده که باورها و عقایدش را پای عشق و عاطفه و رفاقت سر نبریده است و تا آخر خط هم بر همین منش می‌ماند. مرد خمشگین و سخت پوست که نفوذ به درونش برای تماشاگر در هر دو فیلم غیرممکن می‌نمود، حالا پس از از سر گذراندن احتمالا سخت‌ترین لحظه زندگی‌اش زیر باران مات و مبهوت مانده و این اولین باری است که تماشاگر فرصت پیدا کرده به خلوت و سکوت او ورود کند… ماجرای نیمروز۲: رد خون با مردی که ستون اطلاعاتی مهمی در روزهای آشفته دهه شصت است، درحالی آغاز می‌شود که او با خصومتی که در سری اول از او ندیده بودیم در میان پیکره شهدای جنگ، به دنبال جنازه یک جاسوس منافق می‌گردد و آنقدر عاری از احساسات و عاطفه است و در کار و باورش غرق شده که حواسش به خانواده شهدایی که آمده‌اند جوانانشان را تحویل بگیرند نیست؛ پرچم را با خشونت به کناری می اندازد و به‌جان تابوت و جنازه می‌افتد، در پایان کار سرشار از درد و افسوس، سرشار از فاصله‌ای که اعتقادات اصولگرایانه‌اش میان او و رفقایش انداخته، با کلی اسلحه زیر باران نشسته و دیگر بعد از این همه سال مبارزه اطلاعاتی حتی نای این را هم ندارد که روی سرش را از باران بپوشاند. هرچه باشد رفقایش را چندلحظه قبل‌ترش به آغوش مرگ و اتهام فرستاده. او پشیمان است؟ نه، به‌خوبی می‌داند که کار درست را کرده. همیشه یک نفر آدم سهمناک باید باشد که میان کار درست و احساس انسانی، تیر آخر ترکش را پرتاب کند و بعد در خلوتش با دریغ و اندوه خود تنها شود، دریغی که پس از پایان فیلم با تماشاگر باقی می‌ماند، تنهای تنهای تنها…مانند خود رد خون.</description>
                <category>رضا صفری</category>
                <author>رضا صفری</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 01:04:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>