<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Tayybe jangi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_33022957</link>
        <description>من دختر کویرم،آنجا که شب هایش را میتوان تا آغاز زمان سفر کرد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:30:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4077342/avatar/Ahlz6r.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Tayybe jangi</title>
            <link>https://virgool.io/@m_33022957</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کلمات</title>
                <link>https://virgool.io/@m_33022957/%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-qvhybap07qxd</link>
                <description>حقیقت، همیشه در میانه ی کلام نیست. گاهی، رنج و زیان در پیچیدگی کلام پنهان می‌شود. و آدم‌های پیچیدهِ گویِ زیبا سخن، برای اینکه از مسئولیت اعمالشان فرار کنند، حقیقت را در میان کلمات پنهان می‌کنند، کلماتی که ممکن است آبرو، دارایی، حدود و یا حتی زندگی آدمی را از او بگیرد ...آدم هایی که زیبا اما پیچیده حرف میزنند را اگر تناقضی در میان کلامشان یافتید رها کنید، آنها راست میگویند حقیقت را گفته اند،اما شما میان مردابی از واژه گم می‌شوید که برای پیدا شدن خواهید مُرد ...و در انتها دهان  آنهایی که بازی با کلمات را خوب بلدند، اما با آن آدم نمیکشند، آبرو نمیبرند، از حد نمی‌گذرند، معطر باد....🌹💫 دلی </description>
                <category>Tayybe jangi</category>
                <author>Tayybe jangi</author>
                <pubDate>Wed, 03 Sep 2025 18:11:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سبب رنج</title>
                <link>https://virgool.io/@m_33022957/%D8%B3%D8%A8%D8%A8-%D8%B1%D9%86%D8%AC-vyqidmt84oxp</link>
                <description>نمیدانم پشت کدام پنجره به جهان تهی شده از من خیره شده ایدلتنگی مرا میبینی ، آه مرا می‌شنوی و نامش را تقدیر می نهیاما جانِ دل، نگو که از یاد برده ای مرا و سبب رنج مرااین خیال پیش تر از حلول من در این جسم مکدر، به تو آلوده بودمن از جانم و جهانی که تو در آن بودی گریختم که جهانم  را به اندازه ی کوچکی خودت برایم کوچک کردی اکنون تو آن بالا من این پایینتو رسوا  من رها تو  تنها تقدیر نیست، تنبیه هم نیست ... زندگی بدون من است#طیبه_جنگی</description>
                <category>Tayybe jangi</category>
                <author>Tayybe jangi</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jul 2025 01:09:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سپیدَک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_33022957/%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D9%8E%DA%A9-tch0ufqdjyjq</link>
                <description>سپیدک بی جان منچه کسی سرمست از بریدن ساقه ی تو عشق را فریاد زدو آوند تر خیال تو را از  ریه های زمین ربودو فلسفه ی گوهر طلایی وجودت را به بهای نیم نگاهی بخشید جا پایش و رد دستش در جهان بی رنگ باد</description>
                <category>Tayybe jangi</category>
                <author>Tayybe jangi</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jul 2025 00:42:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماه...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_33022957/%D9%85%D8%A7%D9%87-bpqxb11sbry3</link>
                <description>گمان کردم تو برای تماشای منِ از هم پاشیدهمنِ خفته در خاک به دریا آمدی...من ماه را نشان کرده بودم ماه دوست بودی!..بعد از آن مردن طولانی من از خاک جوانه زدمدر تنه ی درختی زیستم و چون تبر بر من فرود آمد در قایقی آرام گرفتم دلتنگ ماه بودمکه گفته بودی ماه را دوست میداریاما امروز وقتی از آسمانِ منِ تنهایِ دریا زده ی ِ در آب رها شده گذشتیو بازگشتی و باز گذشتی  ماه را گفتمش دزد شاعرانه هایم بودی...به جست‌وجوی من امدهمیشنود فریاد بی صدایم را...دوباره شاعر شدمعاشق شدمآب را، باد را خنکا را لمس کردمدوباره آمدی...با چند خسی به منقار ؟ برای آشیانه؟ گمان کنم این آشیانه که آشیانه شود و.... و  هم آشیانت که  مهمانش.......من کاش در آتش آن تبر بدست سوخته بودم آه که لقمان برای بیان این فصل از بهم رسیدنمان بی واژه میشود...</description>
                <category>Tayybe jangi</category>
                <author>Tayybe jangi</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jul 2025 00:54:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_33022957/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-nbp6crtrs2lu</link>
                <description>امید،آخرین تلاش ذهن برای بقای خودشهاگه امروز کم بیاریم ‌و نتونیم ادامه بدیم، ذهن برای حفظ خودش مفهومی بنام امید رو ارائه میده.و زمان با جدیت گذشته و رنج های عمیق رو کمرنگ و محو می‌کنه...بعد از تحمل یک دوره رنج ذهن با کوچکترین حادثه ی مثبت خوشحالی عمیقی رو توی وجودمون تزریق می‌کنه و امید برامون ملموس میشه...در واقع خود آدما گاهی برای خودشون در حد خدا ، خدا میشن و خودشون رو از ناکامی ها نجات میدن ...</description>
                <category>Tayybe jangi</category>
                <author>Tayybe jangi</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jul 2025 23:36:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در قبیله ی من...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_33022957/%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%A8%DB%8C%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%86-mv7gy1cuh1bb</link>
                <description>لمس نم خاک باغچه حادثه ای بود روان و شن ها در مشت های کوچک   نشانی بود از جهانهمه چیز را می دیدمحتی رویاهای گمشده ی بزرگتر ها راو چشم های کرم خاکی را که خاک در ان  لانه نمیکرددر قبیله ی من همه ترین بود هوا هوا ترین و دویدن پا به پای ماه شاعرانه تریندویدماز قامت بلند زمان پریدمناگهان در روزهای دبستان دیدمچقدر با قبیله ام غریبمدر دستان تمیز منبه جای دیوار، قلم روی دفتر میخزیدواژه ها آمده بودند که دانایی بکارندچه شور بلندی داشتممی دانستم چرا اسمان ابی استروز افتابی و شب مهتابی استغافل از ثانیه کوکی هایم تبخیر شدجامدی شدم بی شکلنوجوانی بی حاشیهخنده را زمزمه میکردممساحت باغچه را بدون خیمه زدن در باغچه محاسبه میکردمچگالی هوا را که برای چندمین بار اشتباه محاسبه کردم همه ی معادلاتم بی جواب شد مضطرب بستم دریچه ی ذهن را به روی خیالدفتر مشقم سیاه شد ....با استعداد ترین عضو قبلیه ام کودکی اش در خواب شد..با استعدادتن عضو قبیله ام بیداری اش در خواب شد....</description>
                <category>Tayybe jangi</category>
                <author>Tayybe jangi</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 23:47:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افق رویداد...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_33022957/%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-gijx0bshrnpr</link>
                <description>ما آدما یه جایی تو زندگیمون داریم؛ یه جایی که دیگه هیچی مثل قبلش نیست. قبلاً همه مسیرا عادی بود. اما یهو یه جا، یه کششی، یه گرانشی ما رو سمت خودش می کشونهمثل سیاه چاله ای که حتی نور هم نمیتونه ازش فرار کنه، این اتفاق کل معادله‌های زندگی مونو عوض میکنه. یه انتخاب یا یک جبر ساده نیست، یه جهش کوانتومیه!از اون به بعد، هر لحظه‌ای که می‌گذره، زمان فراتر از درکمون تو یه نسبیت خاصی معنی پیدا میکنه.از وقتی پامون رو تو این مدار جدید میزاریم، هر انتخاب، هر تصمیمی، از مرز همین افق رویداد شروع میشه. راه برگشتی نیست، و راستشو بخواین، خودمون هم توان برگشت نداریم. این اتفاق، تکینگی قلب ماست؛ جایی که قلب برای اولین بار خالی میشه و مغز توی مدارش بگردش در میاد و در نهایت روی اون سقوط می‌کنه و دلمون به سیاه چاله ای از وهم و یقین تبدیل میشه، سیاهی عمیقی که مسیر زندگی مونو روشن میکنهسیاهی عمیقی که مسیر زندگیمون رو روشن میکنه.</description>
                <category>Tayybe jangi</category>
                <author>Tayybe jangi</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 23:23:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>