<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا کوهستانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_33245013</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:38:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>زهرا کوهستانی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_33245013</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آموخته‌‌های من در پروکسیما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_33245013/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-nmzeshl6p3zk</link>
                <description>دوره کارآموزش ما در پروکسیما ۹ مرداد به پایان رسید. اگه بخوام به عقب برگردم و وضعیت الانم رو با دو ماه پیش مقایسه کنم شاید خیلی چیزها در من عوض شده باشه. به لطف پروکسیما الان از پس انجام تسک‌هایی برمیام که تا دو ماه پیش برام خیلی دور از انتظار به نظر می‌رسیدن و فکر می‌کردم انجام دادنش برای من قراره خیلی سخت باشه!  خداحافظی با تنبلی و اهمال‌کاری متاسفانه من از اون آدمام که به اهمال‌کاری و کمال‌گرایی دچارن و اول شروع دوره کارآموزش فکر می‌کردم که این دو معضل خانمان‌سوز قراره حسابی کار دستم بدن و شاید بهم اجازه ندن اون‌طور که می‌خوام از دوره و فرصتی که در اختیارم داده شده استفاده کنم. اما خدا رو شکر اونقدر اذیت نکردن و این قضیه برای خودم هم خیلی جالب بود. البته بخش زیادی از غلبه بر اهمال‌کاری رو مدیون توصیه جلسه اول خانم شریفیم. اینکه برای انجام یک کار ببینم که در زمان کمتر از سه دقیقه صورت می‌گیره، سریع انجامش بدم و کارهای بزرگ‌تر رو به بخش‌های زمانی کمتر از نیم ساعت تقسیم کنم و بعد از رسیدن به هر ایستگاه زمانی یا انجام کار با تله‌های ذهنیم به خودم پاداش بدم. این توصیه به‌طرز باورنکردنی روی من جواب داد و تونستم تا حد قابل‌توجهی بر اهمال‌‌کاریم غلبه کنم و هر موقع هم که می‌دیدم سروکله اهمال‌کاری داره پیدا می‌شه شروع می‌کنم به حساب کردن اینکه اون کار انجام دادنش چقدر طول می‌شه و تکه‌تکه کردنش به ایستگاه‌های زمانی نیم ساعته. من در محاصره تسک‌ها و غلبه بر کمال‌گرایی گاهی اوقات پیش میومد که چون فکر می‌کردم قرار نیست یه تسک رو کامل و بی‌نقص انجام بدم اصلا سمتش نمی‌رفتم راه مقابله با کمال‌گراییم هم اینجوری بود که پذیرفتم یه تازه‌کارم و قرار نیست مثل فردی که حداقل پنج ساله داره فعالیت می‌کنه کار کنم و فرصت اشتباه کردن رو از خودم نگرفتم و فقط شروع به انجام کار کردم. تسک که بی‌نقص درنمی‌اومد اما من از همون اشتباهاتم سعی می‌کردم درس بگیرم و از برنامه هم عقب نمی‌موندم. کار تیمی، تلاش، تعهد سه ضلع جدانشدنی کارآموزش پروکسیما در اسپرینت اول بودن‌. البته قسمت کار تیمی تو اسپرینت اول پررنگ‌تر بود، هم فرصتی رو به بچه‌ها می‌داد که بیشتر با هم آشنا شن هم اصول و روحیه کار تیمی رو یادبگیرن؛ اینکه وظایف رو چجوری بین خودمون تقسیم کنیم، به تیم تعهد داشته باشیم و اگر یه وقت هم‌تیمی‌هامون نرسیدن که تسک‌ها رو انجام بدن چجوری پروژه رو مدیریت کنیم و جلو ببریم. اسپرینت دوم چون تعدادمون کمتر بود کار تیمی زیادی صورت نگرفت اما ما مواردی که لازم بود رو یاد گرفته بودیم.اهمیت کار تیمی زمانی که می‌خواستم در کارآموزش شرکت کنم می‌دونستم که تلاش و تعهد اصلی‌ترین لازمه‌های ورود به این دوره‌س؛ و با خودم قرار گذاشتم که تلاشم رو بیشتر کنم و از این فرصتی که در اختیارم قرار داده شده نهایت استفاده رو ببرم. در کلاف محتوا  راستش مباحثی که در پروکسیما یاد گرفتیم همه‌ش مفید و کارآمد بود ولی یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این دوره برای من مطالعه کتاب کلاف محتوا بوده و هست. تو این کتاب تقریبا چکیده‌ای از تمام مباحثی که تو دوره یاد گرفتیم و مقاله‌هایی که می‌خوندیم بود و خوندن و خلاصه کردن این کتاب توفیق اجباری شد تا هم مروری بر چیزهایی که تا الان خوندیم داشته باشیم و هم نکات جدیدی یاد بگیریم. خوندن این کتاب رو به‌شدت به همه افرادی که به دنیای محتوا علاقه‌مندن و سوالاتی در این زمینه دارن پیشنهاد می‌کنم.کتاب کلاف محتوا دستاوردهای غیرمادی دوره کارآموزش پروکسیما برای من مثل یه دانشگاه بود. جایی که دوستای خوبی پیدا کردم، مهارت‌های نرم و سخت مفیدی یاد گرفتم. همچنین وجود یه منتور صبور و کاربلد طی کردن این مسیر رو خیلی برامون راحت‌تر کرد. راستش نمی‌دونم وضعیتم تو دنیای محتوا و کلمات قراره چجوری باشه و هنوز می‌تونم خودم رو ستاره پرنور پروکسیما بدونم یا نه ولی واقعا همکاری با یه مجموعه حرفه‌ای و کاربلد و یه مدیر محتوا که تقریبا به‌عبارتی زیر دست خودش بزرگ شده باشی چیزیه که خیلی ازش استقبال می‌کنم و امیدوارم افتخار بودن کنار این تیم رو داشته باشم. خلاصه که اگه دستاوردهای من در این دوره چند ماهه کارآموزش بیشتر از اونه که تو یه پست جا بشه، اما مطمئنم که اگه بازم به عقب برگردم بااطمینامن همین مسیر رو انتخاب می‌کنم.</description>
                <category>زهرا کوهستانی</category>
                <author>زهرا کوهستانی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Aug 2024 15:59:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ستاره‌های جنگجوی پروکسیما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_33245013/%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-pxpxdy0sf0fn</link>
                <description>دیروز آخرین جلسه کارآموزش پروکسیما برگزار شد. یا به‌عبارتی آخرین روز ماموریتمون در سیاره پروکسیما بود؛ دیگه نمی‌گم سیاره ناشناخته پروکسیما، چون دیگه بعد از تقریبا سه ماه اونقدرام اینجا غریبه به حساب نمی‌آیم و پروکسیمام به ناشناخته بودن اون اوایل نیست. برای رسیدن به این شناخت مسیر طولانی‌ای اومدیم و بدون راهنمایی و برنامه‌ریزی شاید هیچ‌وقت تا همینجام نمی‌رسیدیم.نمایی منسوب به سیارک ناشناخته پرو‌کسیما یاد ایام انگار همین هفته پیش بود که جلسه معارفه کارآموزش تشکیل شده بود و با بچه‌ها و شرایط آشنا شده بودیم. دوستای باانگیزه‌ای که از آشنایی باهاشون خیلی خوشحال شده بودم اما با تعدادی‌شون تو همون جلسات اول و با تعدادی‌شون بعد از اسپرینت اول خداحافظی کردیم و فرصت آشنایی بیشتر نموند. طوریکه الان که دارم این متن رو می‌نویسم، فقط سه تا هم‌سفر باقی موندیم و تا الان پروکسیما رو با همدیگه کشف کردیم.  احوالات من تو این چند وقتی که ساکن پروکسیما بودم،  شرایط پرفرازونشیبی رو طی کردم: چند جلسه اول که دانشگاه می‌رفتم و بعدش هم امتحانات شروع شده بود و در عین حال باید به تسک‌ها و تمرینات پروکسیما می‌رسیدم؛ بعدش هم آزمون اسپرینت اول که استرس و هیجانات خودش رو داشت. اما این‌ها همه دربرابر فشاری که در ادامه قرار بود بهم وارد شه هیچ بود.  امید داشتم بعد از فارغ‌التحصیلی وقت بیشتری روی دوره کارآموزش می‌ذارم اما شروع اسپرینت دوم با جراحی مامانم شروع شد و من یک پرستار و همراه بیمار تمام وقت بودم. درست تو نقطه‌ای که خستگی جسمی و روحی تو از پا درآوردنم رقابت داشتن، باید تو وقت‌های اضافه‌ای که پیدا می‌کردم به تسک‌های کارآموزش و فیلم‌های دوره می‌رسیدم.و حداقل تجربه این اتفاق، بهم کار کردن تو شرایط سخت رو یاد داد و من رو با ابعاد و استعدادهای جدیدی در وجودم آشنا کرد. خلاصه،  اونجا بود که به جمله چیزی که تو رو نکشه، قوی‌ترت می‌کنه رسیدم! در مسیر مقصد رفته‌رفته حال مامانم بهتر می‌شد و مسئولیت‌های منم کمتر می‌شدن؛ اما به خودم قول داده بودم که انرژی بیشتری روی کارآموزش بذارم و اگه کم‌کاری تو جلسات گذشته داشتم رو جبران کنم. که البته اگه نمی‌خواستمم باید عزمم رو جزم می‌کردم. تو دو سه هفته آخر، حجم تسک‌هامون به بیشترین حد خودش رسیده بود. نوشتن دو تا مقاله کامل در روز کاری نبود که بدون برنامه‌ریزی و همین‌طوری بشه انجامش داد.  چیزی که اگه به زهرای دو ماه پیش می‌گفتی که قراره روزانه دو تا مقاله، رپورتاژ وصفحه لندینگ بنویسی از تعجب شاخ در می‌آورد اما الان به لطف پروکسیما به روتینش تبدیل شده اما هنوز جا برای بهتر شدن داره.  دیروز چه گذشت؟ طبق تقویمی که هر هفته خانم شریفی برامون می‌فرستادن، دیروز آخرین جلسه کارآموزش این دوره بود و به پرسش‌وپاسخ گذشت. یه کم از احساس و نگرانی‌‌هامون گفتیم اینکه شاید جالب باشه اما دلمون برای این جلسات و تسک‌ها تنگ می‌شه، نگران آزمون اسپرینت دوم و اتفاقات بعدش هستیم و از اون‌ طرف هم خوشحال بودیم از اینکه تونسته بودیم با تمام چالش‌ها و مشکلاتمون این مسیر سخت رو طی کنیم و از خودمون استقامت و مقاومت نشون بدیم. بعد از ابراز احساسات، جلسه وارد فاز جدی‌تری شد و سوالاتی که تا الان برامون پیش اومده بود و جاهایی که برامون مبهم بود رو از خانم شریفی پرسیدیم و ایشون هم باحوصله‌تر از همیشه پاسخمون رو دادن و در کاربردی‌ترین حالت ممکن مباحث رو برامون توضیح دادن. تقریبا بخش‌های پایانی جلسه بود و ما دیگه سوالامو رو پرسیده بودیم که خانم شریفی کلی بهمون امید و انگیزه دادن و تلاشمون رو تحسین کردن و ما رو ستاره‌های جنگجوی پروکسیما نامیدند و برامون آرزوی موفقیت کردند. راستش شنیدن این جملات از خانم شریفی برام خیلی ارزشمند بود و شاید خستگی کل این دوره رو از تنم بیرون کرد. خلاصه که جلسه آخر با ترکیبی از بغض و لبخند به پایان رسید. اما پروکسیما همچنان ادامه داره؛ شنبه قراره آزمون اسپرینت دوم رو بدیم و اون آزمون تعیین می‌کنه که می‌تونیم از پروکسیما وارد وبسیما بشیم یا نه و  صددرصد قراره خیلی برای همه‌مون هیجان‌انگیز باشه. این چند روز باقی‌ مونده قراره به مرور دوره و آنالیز تسک‌ها و نکاتی که کار کردیم بگذره و مطمئنم همون‌طور که خانم شریفی هم گفتن ما تا همین الانش هم مسیر طولانی رو طی کردیم و حتی اگه این دوره منجر به همکاری در وبسیما هم نشه، اما اونقدر چیزای خوبی بهمون یاد داده که هر جا که باشیم به دردمون بخوره.بر قله موفقیت پروکسیما</description>
                <category>زهرا کوهستانی</category>
                <author>زهرا کوهستانی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2024 16:01:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز نه‌چندان طولانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_33245013/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-uzi1t7fklqoi</link>
                <description>از همون روز اولی ‌که پامون رو داخل سیاره پروکسیما گذاشتیم بهمون وعده آزمون‌های اسپرینت داده شد. اینکه این آزمون‌ها قراره جوری ما رو به چالش بکشن که کل دانسته‌هامون رو بیاریم وسط و در انتها یه سری از بچه‌ها طبق این آزمون‌ها حذف شن و دیگه نتونن تو سیاره بمونن، یکی از دلایل استرس من و همه هم‌سفرهام بود و هست. امروز اینجا قراره ماجرای روز طولانی آزمون و چالش‌های قبل و بعدش رو بنویسم. آنچه گذشت تقریبا از دو هفته قبل، می‌دونستیم که ۱۰ تیر آزمون اسپرینت اولمونه و از همون‌ موقع‌ها بود که به هر دری می‌زدیم تا یه اندک اطلاعاتی درباره آزمون به‌ دست بیاریم تا حداقل خودمونو آماده کنیم که قراره با چی مواجه بشیم؛ از هر کسی هم که به فکرمون می‌رسید درباره سوالات آزمون می‌پرسیدیم جواب می‌داد خیلی سخته و خدا به دادتون برسه و حسابی بهمون آرامش می‌داد! این وسط با پیشنهاد فروش سوالات هم مواجه شدیم، اما متاسفانه تو مذاکرات به نتیجه نرسیدیم و اون قضیه کنسل شد. خلاصه اینکه ما اونقدری که رو خود آزمون و سوالاتش وقت گذاشتیم همون رو می‌نشستیم مطالعه می‌کردیم و فیلم‌های دوره رو می‌دیدیم قطعا نتیجه بهتری می‌گرفتیم. یک روز قبل از حادثه خوشبختانه ۹ تیر یه جلسه پرسش و پاسخ و حل تمرین داشتیم که کمکمون می‌کرد کارهامون رو آنالیز کنیم و سوالاتی که برامون ایجاد شده بود رو از منتورمون بپرسیم. البته در همین جلسه متوجه شدیم که چقدر کارامون ایراد داره و باید روش کار بشه و بهمون ثابت شد که اصلا برای آزمون فردا آماده نیستیم و خلاصه اینکه حسابی خودمون و خانم شریفی رو ناامید کردیم. در پایان اون جلسه وقتی بچه‌ها دوباره درباره سوالات و آزمون فردا پرسیدن خانم شریفی مثل همیشه بهمون آرامش دادن و گفتن که فردا اول یک بار کل سوالات رو نگاه کنین و بعد شروع به پاسخ دادن کنین که بعدش متوجه شدیم که رعایت این نکته به تنهایی خودش نصف مسیر آزمون فردا رو آسون‌تر می‌کرد. ادامه شنبه هم کلا به افسردگی و مرور جلسات دوره گذشت. آن روز طولانی صبح روز آزمون داشتم مطالب دوره رو مرور می‌کردم و از اونجایی که تا الان تمام جلساتمون ساعت ۳ بعدازظهر برگزار می‌شد پیش‌بینی می‌کردم که آزمونم ساعت ۳ برگزار شه. خلاصه که تا من ناهارم رو بخورم و بیام سر گوشی راس ساعت ۲ ظهر بود که با پیام آماده باش خانم شریفی تو گروه مواجه شدم. بله من اشتباه فکر می‌کردم و زمان آزمون ساعت ۲ بود یعنی اگه یه کم ناهار خوردنم رو طولانی‌تر می‌کردم شاید الان داشتین پست خداحافظیم از پروکسیما رو می‌خوندین!  خلاصه با سلام و صلوات و دلهره آزمون رو شروع کردم و شاید نقطه ضعفم این بود که نکته‌ای که خانم شریفی دیروز بهمون گوشزد کرده بودن رو فراموش کرده بودم و سوالات رو به‌ترتیب جواب دادم که دو سوال آخر زمان‌برترین سوالاتمون بودن و حداقل از من وقت زیادی گرفتن. حالا شما شرایط فردی رو در نظر بگیرید که با شوک داره امتحان می‌ده، وقت کم آورده و تو گروه هم همه آزمونشونو دادن و دارن از هم تشکر می‌کنن، در کل از اونجایی که من ایستاده بودم تا جنون فاصله‌ زیادی نبود؛ ولی هر طور که بود آزمون رو تموم کردم و در کمال تعجب از آزمونم راضی بودم راستش از بچگی همیشه از تموم شدن امتحان بیشتر خوشحال می‌شدم تا نمره کامل گرفتن. گرفتن اون نمره و نتیجه خوب باعث می‌شد که خستگی امتحان از تنم در بره. ادامه اون روز هم به ریلکس کردن سریال دیدن گذشت.من در حال نوشتن سوالات آخر روز بعد از واقعه یک‌شنبه، ۱۱ تیر، جشن فارغ‌التحصیلیم بود و باید اعتراف کنم که اون گوشه ذهنم به پروکسیما و نتیجه آزمونمون مشغول بود؛ اینکه هنوز می‌تونم تو این سیاره بمونم یا نه و چی قراره پیش بیاد. طرفای ساعت ۱۰ صبح خانم شریفی پیام گذاشتن که قراره نتایج رو اعلام کنن و از اونجایی که من وسط جشن بودم ترجیح دادم گوشی رو بذارم کنار که مغز تک‌بعدیم فعلا از جشن و آخرین خاطرات دانشجویی لذت ببره و با اظطراب نتیجه آزمون من و خودش رو عذاب نده؛ که تقریبا تا حدوی موفق بودم. طرفای ساعت ۱ بود که رسیدم خونه و اولین کاری که کردم چک کردن گروه کارآموزش پروکسیما بود، اولش کم شدن تعداد اعضا توجهم رو جلب کرد. و بعد پیام خانم شمس رو دیدم که انگار دوستانی که امتیاز کافی رو کسب نکرده بودن بهشون اطلاع داده شده و از گروه حذف شدن. و من هنوز پیامی دریافت نکرده بودم و تو گروه بودم، این یعنی فعلا تو پروکسیما موندگارم و می‌تونم به ماجراجویی‌هام ادامه بدم. خوندن اون پیام روزم رو برام به یادموندنی‌تر کرد و حالا نوبت گرفتن یه جشن دیگه بود!ما بازماندگان آنچه خواهید دید... اسپرینت اول با تموم چالش‌هاش تموم شد. از اینجا به بعد داستان وارد فاز جدی‌تری می‌شه. هم همه بچه‌ها هدفمندترن، هم چالش‌های بیشتری پیش رو داریم و باید پشتکار بیشتری از خودمون نشون بدیم.  تا ستاره پروکسیما شدن راه زیادی مونده اما تا همین جاش هم بد نیومدیم.</description>
                <category>زهرا کوهستانی</category>
                <author>زهرا کوهستانی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jul 2024 11:35:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروکسیمانامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_33245013/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-mkcnl5pfjiaz</link>
                <description>تقریبا یک ماه پیش بود که تو پست قبلی ویرگول، سکونتم در سیارک پروکسیما رو اعلام کردم و از ماجرای ورودم به این سیارک ناشناخته گفتم.این دفعه می‌خوام بگم توی این یک ماه بر ما مسافرین تازه‌وارد چه گذشت و چه اتفاقاتی قراره برامون بیفته.راستش رو بخواید فردی که تقریبا یک ماه پیش پا به پروکسیما گذاشته بود با فردی که الان داره این کلمات رو تایپ می‌کنه زمین تا آسمون فرق کرده؛ چون تو پروکسیما ما فقط نوشتن رو یاد نمی‌گیریم بلکه در کنارش جستجو کردن و کار تیمی هم یاد می‌گیریم و از همه مهم‌تر اینکه فرق بین محتوای بد و خوب رو می‌تونیم از هم تشخیص بدیم که به نظرم برای یک ماه نتیجه فوق‌العاده‌ایه. البته این موارد اونقدرها هم آسون به دست نیومد و برای دستیابی به هر کدوم از این ویژگی‌ها و ستاره پروکسیما شدن ساعت‌ها در جلسات گروهی شرکت کردیم، بارها فیلم‌های دوره رو تماشا کردیم و شاید چندین ساعت فقط می‌نوشتیم و تهش هر چیزی که نوشته بودیم رو پاک می‌کردیم چون اونجوری که باید می‌شد نمی‌شدند. هیچ‌وقت یادم نمی‌ره برای نوشتن جمله اول تمرین رپورتاژنویسی، نزدیک به یک روز فکر می‌کردم و منابع مربوط رو زیر و رو می‌کردم و خیال می‌کردم کارم اونقدر خوب از آب درنیومده؛ اما سر جلسه حل تمرین، رپورتاژم با تحسین خانم شریفی روبه‌رو شد و خستگی نوشتن اون تسک کامل از تنم بیرون رفت. دیگه چیا یاد گرفتیم؟حتما اون جمله بیل گیتس رو شنیدین که می‌گه محتوا پادشاهه! ما تو پروکسیما قشنگ این جمله رو درک می‌کنیم و هر چقدر هم که می‌گذره بیشتر به درست بودن این جمله می‌رسیم. هفته‌های اول بیشتر به آشنایی با سئوی محتوا و الگوریتم‌های گوگل گذشت؛ راستش رو بخواین به نظرم دریای الگوریتم‌ها و قوانین گوگل هیچ ساحلی نداره و نویسنده محتوا با مد نظر قراردادن کاربر و جواب دادن به پرسش‌های ذهنی اون و در کل، با نوشتن یک محتوای کاربرپسند خودبه‌خود می‌تونه رضایت گوگل هم جلب کنه و صفحه‌ش رتبه بگیره؛ یه جک قدیمی بین سئوکارا هست که می‌گه: اگه یه روز خواستی چیزی رو جایی قایم کنی که هیچکس نبینه بذارش صفحه دوم گوگل! به هر حال رتبه آوردن تو صفحه اول گوگل چیزیه که همه براش می‌جنگن و حق هم دارن. در ادامه، با انتیتی‌ها و جزیره و بیلبورد محتوا آشنا شدیم و تمرین‌های گوناگونی راجع‌بهشون حل کردیم؛ بهتون پیشنهاد می‌کنم به اسم ساده و گوگولی‌شون نگاه نکنین، نوشتن بیلبورد محتوا و انتخاب انتیتی‌های مناسب از پایه‌ای‌ترین و اصلی‌ترین گام‌های تولید محتوای متنیه و از اون مواردیه که تفاوت بین محتوای خوب و بد رو از هم دیگه نشون می‌ده. بعدش هم با نوشتن اصولی مقاله، دسته‌بندی، محصول‌نویسی، نوشتن لندینگ و رپورتاژ آشنا شدیم؛ عنوان‌هایی که شاید تا الان خیلی‌هاش رو خونده بودیم اما اسمشون رو بلد نبودیم و نمی‌دونستیم کدوم متن لندینگه، کدوم متن رپورتاژ. خلاصه که نوشتن هر کدوم از اینا شیوه و قلق خاص خودشو داره و ما این بین کلی نکته جالب یاد گرفتیم؛ نکاتی که شاید به نظر ساده بیان اما رعایت کردنش کیفیت محتوا رو از این رو به اون رو می‌کنه. هفته پیش هم به خلق محتوای تصویری و نوشتن تگ الت گذشت؛ این‌دفعه بیشتر تو محیط فتوشاپ بودیم و یاد گرفتیم چجوری عکس‌های مقاله‌مون رو تامین کنیم و با چند تا ابزار هوش مصنوعی خوب هم آشنا شدیم؛ اما متاسفانه بیشترشون فیلتر بودند و دسترسی آزاد و بدون فیلترشکن بهشون مقدور نبود. این هفته هم قراره درباره ویژگی‌های محتوای کاربردی و درست‌نویسی حرف بزنیم. در کل، مباحث و تمرین‌هامون رفته‌رفته داره تخصصی‌تر و چالشی‌تر می‌شه.از ویدئوهایی هم که تا الان دیدیم مبحث درست‌نویسی رو بیشتر از همه دوست داشتم، یعنی درست‌نویسی رو همیشه دوست داشتم و بهش اهمیت می‌دادم اما اینکه اختصاصی تو دنیای محتوا بهش پرداخته بشه و انقدر جامع و کاربردی باشه تا به‌ حال باهاش مواجه نشده بودم.بخش زیبااز نکات دوست‌داشتنی و جذابی که تا الان داشتیم بخوام بگم جلسه پرسش و پاسخمونه. تو این جلسه درباره اشکالات و سوالاتی که حین انجام تسک‌ها و دیدن ویدئوهای دوره باهاش مواجه شدیم با منتورمون که خانم شریفی عزیز باشه صحبت می‌کنیم و ایشون با صبر و حوصله مثال‌زدنی‌شون جواب تک‌تک سوال‌هامون رو می‌دن و سعی می‌کنن پیچیده‌ترین مفاهیم محتوانویسی رو با ساده‌ترین بیان ممکن بهمون توضیح بدن، اصولا تو این جلسات طبق سوالاتی که مطرح شده تمرین انجام می‌دیم تا کامل اون مبحث رو یاد بگیریم. جلسات هم در فعال‌ترین حالت ممکن تشکیل می‌شه جوری که حالا بعد از گذشت تقریبا یک ماه، اسم بچه‌ها رو از صداشون می‌شه حدس زد و به یه شناخت نسبی نسبت به هم دیگه رسیدیم. گاهی اوقاتم پیش میاد که مسافرهای قبلی سیارک پروکسیما رو می‌بینیم و باهاشون گپ‌و گفت‌های تقریبا کوتاهی داریم؛ اونها هم اغلب با مهربونی تجربیاتشون رو با ما به اشتراک می‌ذارن و بهمون انگیزه می‌دن که انتهای این مسیر سخت تجربه یه برد شیرین خوابیده؛ فقط باید پشتکار داشته باشیم و تسلیم نشیم. شنیدن این حرفا از زبون افرادی که روزی خودشون جای ما بودن و همین چالش‌ها رو پشت سر گذاشتن و موفق شدن با سربلندی از این مسیر بگذرن انرژی زیادی بهمون می‌ده.احوالات من تو دو هفته گذشته به معنی واقعی کلمه سرم شلوغ بود. امتحانات دانشگاه و دیدن دوره‌ها و انجام دادن تسک‌ها و رسیدن به امور شخصی وقت سر خاروندن هم از من گرفته اما با لعنت کردن شیطان و غلبه بر اهمال‌کاری و کمال‌گرایی سعی می‌کنم دقیقه نودی هم که شده به تک‌تکشون برسم.پروکسیما خوش می‌گذره، یعنی شاید مسیر پرچالشی داشته باشه و خیلی جاهاش مثل آلیس در سرزمین عجایب باشیم و وقت ببره خودمون رو با چالش‌ها و شرایط وفق بدیم اما خاکش حسابی دامن‌گیره و دوست داری همین‌جوری به اکتشافت تو این سیارک ناشناخته ادامه بدی! ده تیر هم آزمون اسپرینت اولمونه و من و هم‌سفرهام هیچ ایده‌ای درباره‌ش نداریم و فقط می‌دونیم که این آزمون قراره تعیین کنه که چهار نفر از هم‌سفرهامون قراره با پروکسیما خداحافظی کنن و برای همین استرس زیادی رو به همه‌مون وارد کرده؛ اما من مطمئنم همون‌جوری که آزمون ورودی رو گذروندیم و تمرین‌ها رو با هم حل می‌کردیم این اسپرینت هم با هم می‌گذرونیم و همه با هم می‌ریم بالا. </description>
                <category>زهرا کوهستانی</category>
                <author>زهرا کوهستانی</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2024 17:02:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساکن جدید سیاره پروکسیما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_33245013/%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-vguhommz3ohx</link>
                <description>هر کس در حد یه سلام علیک ساده هم با من در ارتباط باشه می‌دونه من چقدر به کلمات و نوشتن ارادت دارم؛ جوری که این قضیه همیشه تعیین‌کننده قسمت زیادی از مسیر زندگی من بوده و هست. از تفریحات و سرگرمی بگیر تا انتخاب رشته دانشگاهی و درس‌هایی که می‌خونم. همین شد که تصمیم گرفتم مسیر شغلی آینده‌م هم در راستای علاقه‌مندی‌هام باشه و اون موقع بود که با مفاهیم تولید محتوای متنی و کپی‌رایتینگ آشنا شدم.  برای یادگیری و آشنایی بیشتر با هرکدوم، دوره‌ها و کارگاه‌های آموزشی مرتبطشونو شرکت کرده بودم و با علاقه‌مندی دنبالشون می‌کردم؛ اما هنوز چیزهای زیادی بود که نمی‌دونستم و این جرئت رو در خودم نمی‌دیدم که به‌عنوان کارشناس این حوزه‌ها وارد بازار کار بشم، برای همین دنبال یک موقعیت کارآموزی تولیدمحتوا بودم که به‌صورت غیرحضوری در  یک محیط کاملا حرفه‌ای برگزار بشه و در کاربردی‌ترین حالت ممکن تولید محتوا رو به شرکت‌کننده‌ها آموزش بده. گاهی اوقات خودم از این سطح توقعم خنده‌م می‌گرفت و حتی نمی‌تونستم تصورشو بکنم که چنین مجموعه‌ای همچین خدماتی رو ارائه بده.یک روز که تو جابینجا دنبال موقعیت کارآموزی بودم چشمم به آگهی پروکسیما خورد و باورم نمی‌شد که بالاخره تونسته بودم مجموعه رویاییم رو پیدا کنم، دست‌دست نکردم و سریع رزومه‌م رو فرستادم. با شرمندگی تمام باید اعتراف کنم که تا اون موقع با پروکسیما آشنایی نداشتم و نمی‌دونستم که برای چه مجموعه موفقی درخواست دادم؛ شاید برای همین بود که بعد از فرستادن رزومه، با قلبی آرام و آسوده منتظر بودم و ته دلم روشن بود که رزومه‌م قبول میشه؛ واقعا این قضیه راسته که از قدیم گفتن بی‌خبری، خوش‌خبریه.چند روز از فرستادن رزومه‌م نگذشته بود که با ایمیل چالش تیم منابع انسانی وبسیما مواجه شدم که واقعا اسمش برازنده‌ش بود و کاملا نقش یک آزمون ورودی رو ایفا می‌کرد تا ذوق و توانمندی ما رو در دنیای تولید محتوا به چالش بکشه‌. بعد از دادن آزمون بود که دست به جستجوی بیشتری درباره پروکسیما زدم و اون‌موقع بود که متوجه شدم پروکسیما همون آکادمی کارآموزش وبسیمائه. خدا رو شکر وبسیما رو می‌شناختم دیگه انقدرام از دنیا عقب نبودم :)) بعد از گذشت چند روز از منابع انسانی پروکسیما باهام تماس گرفتن و گفتن که از اون چالش سربلند بیرون اومدم و حالا نوبت مصاحبه‌س.  تو جلسه مصاحبه بود که با خانم شیوا شریفی، مدیر واحد تولید محتوای وبسیما و استاد این دوره، آشنا شدم کسی که معلوم بود برای هر لحظه این دوره برنامه چیده و من مطمئن شدم اینجا همون جاییه که دنبالش می‌گشتم. تقریبا همون روز بود که تایید شد قراره از اعضای این دوره کارآموزش باشم. تو گروه، قرار یه جلسه معارفه گذاشته شد و اونجا برای اولین بار با بقیه بچه‌ها آشنا شدیم؛ تقریبا همه‌مون کمال‌گرا بودیم و با چیزهای کوچکی خوشحال می‌شدیم. نوبت معرفی من که شد یه کم از چیزایی که همین‌جا نوشتم گفتم به‌اضافه اهمال‌کاریم و اینکه دارم مدیریتش می‌کنم(من از اونام که حتی تو اجرا کردن راهکارهای رفع اهمال‌کاری هم اهمال‌کارم) خانم شریفی وقتی متوجه این قضیه شد توصیه کرد که کارهایی که زیر دو دقیقه انجام می‌شه رو همون لحظه انجام بدم و کارهای بزرگ‌تر رو به بخش‌های ۲۵ دقیقه‌ای تقسیم کنم و هر قسمت که تمام شد با همون تله‌های ذهنیم به خودم پاداش بدم؛ نتیجه‌ش باورنکردنی بود و من موفق شدم با این روش تا حدودی اهمال‌کاریمو مدیریت کنم. پروکسیما همون اول کاری نشون داد که قراره تو تبدیل شدنم به نسخه بهتری از خودم بهم کمک کنه.  فعلا جزو ساکنین جدید سیاره پروکسیما به‌حساب میایم و مسیر پرچالشی رو پیش رو داریم اما من حسابی به این سیاره ناشناخته حس خوبی دارم و امیدوارم از پس چالشای این مسیر بر بیایم.</description>
                <category>زهرا کوهستانی</category>
                <author>زهرا کوهستانی</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2024 20:25:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>