<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سیده منصوره نسیمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_34031212</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:35:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3431514/avatar/dO5MEu.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سیده منصوره نسیمی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_34031212</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لحظه ای که تاریخ،نفسش بند آمد..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_34031212/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D9%86%D9%81%D8%B3%D8%B4-%D8%A8%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%AF-clevgupfkyy0</link>
                <description>در روزی که آسمان از شرم خون گریست و زمین از داغِ حق لرزید،در لحظه‌ای که تاریخ، نفسش بند آمد و زمان، ایستاد تا تماشا کند،زنی برخاست...نه با فریاد، با وقار؛نه با شمشیر، با کلام؛نه با لشکر، با ایمان.زینب، دخترِ علی، خواهرِ حسین،اما نه در سایهٔ آنان، که در قامتِ خود،در هیبتِ خویش، در عظمتِ رسالتش،ایستاد همچون کوه،تا زمین از حجت خدا خالی نماند،تا جهان از نورِ ولایت تهی نشود.و آن‌گاه که خیمه‌ها سوختند و ناله‌ها برخاست،او بود که قامت افراشت،سپر شد برای امامِ بیمار،و با چشمی اشک‌بار اما دلی استوار،حماسه‌ای نو نوشت.در مسیر اسارت،در آن راهِ پر از خار و خاک و تحقیر،او نه فقط همراه بود،بلکه پناه بود،برای کودکانِ داغ‌دیده،برای زنانِ بی‌پناه،برای دل‌هایی که از داغ، شکسته بودند.با هر شلاقی که حواله شد،او خود را سپر کرد،با هر ناله‌ای که برخاست،او خود را آرامش ساخت،با هر نگاهِ تحقیرآمیز،او خود را عزت کرد.و چون به شام رسید،و کاخِ ظلم را دید،با چادری خاک‌خورده،و قامتی بلند،و نگاهی که آسمان را شرمنده می‌کرد،برخاست و خطبه خواند،نه برای انتقام،برای افشاگری،برای بیداری،برای حقیقت.و آن خطبه،نه فقط کلامی بود،که طوفانی بود،که لرزاند کاخِ یزید را،که بیدار کرد خواب‌رفتگان را،که روشن کرد راهِ آیندگان را.زینب، بانویی بود که در هر قدم،عاشورا را روایت کرد،نه با اشک، با شعور،نه با ناله، با بصیرت،نه با تکرار، با افشاگری.او حافظِ تاریخ بود،راویِ حقیقت،ستونِ ایمان،و قهرمانِ بی‌تکرارِ جهان اسلام.و این است زینب...آن بانوی بیداری،آن شیرزنِ تاریخ،آن افسانهٔ واقعی،که تا قیامت، نامش با حماسه گره خورده است.و تمام.#سیده_منصوره_نسیمی✍🏻اگه بخوهٔ  اشاره کن، تا با هم حماسه بسازیم. 🌙🔥</description>
                <category>سیده منصوره نسیمی</category>
                <author>سیده منصوره نسیمی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Nov 2025 09:06:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش های مسیر نویسندگی✍️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_34031212/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%EF%B8%8F-upkmr3sxcl7q</link>
                <description>به نام خداوند بخشنده مهربانتصور شما از نوشتن و نویسندگی چیه!؟این که یه فردی یه قلم و کاغذ بر میداره و شروع می کنه به نوشتن و خلق داستانش!و یا دست به کیبورد میشه و شروع می کند به نوشتن و کلمات خود به خود کنار هم قرار می گیردند و جمله های را می سازنند و هزاران جمله کنار هم می شوند یه داستان!باید بگم «نه؛ به این راحتی ها نیست»روزی یا شبی در مکان و ساعت و دقیقه و ثانیه ای معلوم یا نامعلوم شخصی به علاقه خودش به نویسندگی پی می بره...و متوجه استعداد و علاقه اش به خلق داستان ها جدید و نوشتن اون ها می‌شود...تصمیم می گیرد چند داستان بنویسدشاید موفق آمیز باشد و شاید نه وقتی دست به قلم می شود تمام حس های منفی با هم متحد می‌شوند تا او را منصرف کنند.-نه تو توانایش رو نداری...تو رو چه به نوشتن داستان و نویسندگی برو به کار و زندگیت برس.فکر کردی اصلا کسی داستانت رو می خوانه؟! چه مسخره...این ایده های مسخره چیه به ذهنت میرسه.اینم شد داستان که می خوای بنویسی...یکی دست می کشه از نوشتن و کلا بی خیال میشه اما دوباره بعد از مدتی کوتاه یا طولانی دوباره تلاش می کنه یکی همون اول کار با تمام حس های منفی که در محاسره اشون قرار گرفته شروع می کنه به نوشتن ایده که داره،ایده ای بسیار جذاب و مناسب اما همین که دست به قلم یا کیبورد میشه ذهنش خالی میشه از هر گونه کلمه:/ جوری که انگار هیچ کلمه ای در ذهنش وجود نداشته.و اصلا نمی دونه از کجا و چجوری داستان رو شروع کنی.و ساعت ها خیره به صحفه ای سفید کاغذ مونهبا خودتش و ذهنتش کلی کلنجار میره... بلند میشه قدم میزنه... یه چرخ اطرافش میزنه و در حالی که داره با کلمات و جملات داخل ذهنش کشتی می گیره و مونده چجوری این ها رو کنار هم قرار بده و شروع کنه. این ما بین حس های میان سراغش که به علاقه خودش به نویسندگی شک می کنه...میگه نکنه اون طور که فکر می کنم نباشه...میره کلی کتاب می خوانه،فیلم های زیادی می بینه شاید ایده ای جدید برای شروع به ذهنش رسید.آموزش های نویسندگی رو دنبال می کنه صد ها داستان و رمان و کلیپ می بینه و موقع شروع داستان باز همون آش و همون کاسه است🧑‍🦯...بعد از کلی تلاش چند خط می نویسه و پاک می کنه،می نویسه و پاک می کنه و بلخره چند تا خط با کلی نوشتن و پاک کردن می نویسهیهو شبیه ماشینی که تایرش گیر می کنه داخل چاله و هرچی گاز میده از اون چاله بیرون نمیاد که نمیاد...بعد از کلی تلاش ماشین بیرون میاد و... نه ببخشید نویسنده از اون شرایط بیرون میاد و به نوشتن ادامه میده همه چی خوبه تا باز با فقر کلمه و جمله مواجه میشه:/با کلی تلاش و زحمت از اون شرایط بیرون میاد و داستان رو پیش می بره دقیقا وقتی همه چی داره خوب پیش میره به خودش شک می کنه نکنه داستان جذابی نباشه...وای این دیگه چیه نوشتی پاکش کن،اصلا بی خیال شو یه مدت دست از نوشتن می کشه و خسته و نا امید.دور تا دورش کلی حس منفی احاطه می کنندبد از مدتی طولانی و کوتاه دوباره میاد شروع می کنه باز با همون مشکلات رو به رو میشه تا این که داستان به پایانش نزدیک میشه...باز کلی حرص و درگیری ذهنی و مطالعه و... که داستان چجوری تموم کنم؟ آیا اون طور که باید نوشتنمش؟ خوبه ؟ چیزی میخواستم شده؟! و.....بعد از پیدا کردن پایان مناسب.وقت ویرایش میرسه موقعی ویرایش بعضی قسمت ها رو حذف و اضافه می کنه.مراحل چاپ و انتشار داستان هم که مشکلات و درگیری های خاص خودش رو داره که ان شا الله در پستی دیگه میگم.#ادامه_دارد...#سیده_منصوره_نسیمی #نوشتن #نویسندگی</description>
                <category>سیده منصوره نسیمی</category>
                <author>سیده منصوره نسیمی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Mar 2025 17:22:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شمع ها یکی یکی روشن شدند!😍</title>
                <link>https://virgool.io/@m_34031212/%D8%B4%D9%85%D8%B9-%D9%87%D8%A7-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-qs6l36fgevqs</link>
                <description>- نمی‌شود که همه را کشت. نه اینکه نخواهند.نمی‌توانند. دیدند قبلشان این نقشه شکست خورده بود. وقتی آن پادشاه دستور داد تمام نوزادان را‌ بکشند.ولی یک نوزاد در قصر خودش، جلوی چشم خودش بزرگ شد و همانی شد که می‌ترسید. همین داستان عبرتی شد برایشان و فهمیدند نمی‌شود که همه را کشت.می‌دانستند حتی اگر یک رجل رشید هم از قوم خدا پرست بماند یک قومی را مسلمان می‌کند.📿🌸&#x27;-راهش را فهمیدند. باید اراده‌ها را می‌کشتند. اما اراده‌ها را که نمی‌شد با شمشیر سر برید:/ باید روش جنگ را عوض می‌کردند. سلاحشان را تا نیمه غلاف کردند و زیورآلات را درآوردند. رنگ‌های مسحور کننده و تفریحات لذت‌بخش را.🤫&#x27;این هم البته راه جدیدی نبود ولی این یکی عجیب جواب می‌داد. بزرگشان این راه را بارها امتحان کرده بود و هربار هم نتیجه گرفته بود. خودش مقابل خدا که ایستاد روش مبارزه‌اش را بی‌پرده گفت و گفت که تا می‌تواند برای آدمیان زینت می‌دهد.مگر آدم‌ها چقدر می‌توانستند مقابل شکلات و تنقلات و رنگ‌های فسفری و بوهای مست‌کننده مقاومت کنند؟🖐🏻😏&#x27;-و همه می‌دانند کسی که مست می‌شود نه توان جنگیدن دارد و نه حتی ارا‌ده‌اش را ! 🧑‍🦯. .جنگ شروع شد.جنگی بی‌صدا و بی‌خون‌ریزی. جواب داد. هرچند گه‌گاه تک صداهایی از گوشه‌های تاریکی بلند می‌شد و بلافاصله خفه. و هر چند وقت یک بار شمعی در پستوی خانه‌ای روشن می‌شد و سریع خاموش🕊🕯&#x27;- کار هرکسی نبود.رجلی رشید میخواست.مردی که نمی‌شد هیچ چیزی جز خدا را در چشمش زیبا کرد.مردی که نمی‌شد مستش کرد. مردی که حسش توی هواپیما و در اوج فتح هیچ فرقی نکند با وقتی که وسط جنگ باشد زیر بمباران جنگنده‌ها و در بستر بیماری.خمینی شمع روشن نکرد.خود شعله بود.شعله‌ای که می‌شد شمع اراده‌ها را جلویش گرفت تا روشن شوند.و شدند.-شمع‌ها یکی یکی روشن شدند↯✨😍&#x27;یکی یکی.ایران روشن شد. شعله همچنان نور می‌پاشید و گرم می‌کرد. لبنان روشن شد. عراق. شمعی زبانه‌اش را به شعله گرفت و تمام نیجریه را روشن کرد. یمن درخشید. یمن واقعا درخشید. شمع‌های اراده‌ها داشتند جان می‌گرفتند. سوریه روشن شد. و فلسطین‌. فلسطینِ عزیز. پاره‌ی تن اسلام. و حالا ما نشسته‌ایم و از پشت تلویزیون رقص نور شمع‌های اراده‌ی فلسطینرا می‌بینیم روی دیوار تاریک دنیا. نورافشانی رجل‌های رشید حماس را. و چقدر قشنگ است تماشای نورهای اراده که یکی یکی روشن می‌شوند و تاریکی را می‌بلعند.همه را که نمی‌شود کشت.اراده را که نمی‌شود کشت.تاریکی محکوم به رفتن است.شمع‌ها دارد روشن می‌شود. #سیده_منصوره_نسیمی✍️#کپی_بدون_ذکر_نام_مؤلف_ممنوع🚫</description>
                <category>سیده منصوره نسیمی</category>
                <author>سیده منصوره نسیمی</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2024 10:02:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه دختر از قبیله‌‌ی بچه مایه دارای قریش!👑</title>
                <link>https://virgool.io/@m_34031212/%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%A8%DB%8C%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%B4-hq6lbsm20l4n</link>
                <description>اصلا کاریزمایِ‌شخصیت حضرت خدیجهخیلی قشنگه؛یا به قولۍ خیلۍ خفن!-یه دختر از قبیله ۍ بچه مایه داراۍ قریش،-از اون دختر هایۍکه یه تارموش معتبرتر از پشم و ریشِ همھ ۍ گندھ لاتاۍ جاهلیت بودہ،روش از ۱۰۰مرد بیشتر حساب میبردن.-معتمد تو راستھ ۍ بازار،-تاجر موفق-داراۍ هوش عالیۍاقتصادۍ-با اعتماد به نفس-اینفلوئنسر و فیمس-ریچ کید-قوۍتراز رضا زاده-با جربزھ تراز همه ۍدختراۍفیس فیسۍ دورش.-معروف بھ کویین آف عرب-داراۍ تکنولوژۍ&#x27;خودم گلیم خودمو از آب مۍکشم بیرون.-و من و الله جان شما و همه.&#x27;در عمل...-صورتۍ اما قوۍ-آنتۍایدل و تک پَر و تک پرست-مبد؏ خواستگارۍ معکوس-نمونھ یه بانوۍکاربلد و همه چیز تموم،-با اصل و نسب،ضدخرافه-جهان گرد وچریک-داراۍ فن بیان عالۍ،و پوشش شیک-یه لیدۍسر تا پا کمالات...-درگریز از هرچۍ مردھ نامردھ!و تویک کلام بی نظیر!-تموم چیزۍکه دخترامروز ما لازم دارھ و دارھ براش میجنگه رو یه جا دارھ...-فمینیست،باس برھ الگوهاشو بذارھ در کوزھ وآب معدنۍ شونو بخورھ...-قشنگ ترین قسمت قصهٔ واقعۍما از اونجا شرو؏ شد...-که خدیجه عاشق شد و تاز داستان از اینجا به بعد شیرین وفرهادۍ تراز قصه هامیشه.-از &quot;کثیر&quot; گذشت که خدا بهش&quot;کوثر&quot;داد-تموم دار و ندارش رو پاۍ باور محمدش ریخت...-بهترین مشاور، تراپیست ونرس براۍ پیامبر،-مصداق بارز&quot;پول خوشبختۍ نمیارھ دخترا !-تو شوهر کردن دنبال اخلاق خوب باشین.&#x27;-اولین فالووو علۍ &#x27;؏&#x27;-مامان حضرت زهرا...-بهترین مامان دنیا..-بهترین همسر -و از همه مهم تر عاشق ترین زن شرقی و...-و این فقط عشق یک زنه که مۍتونه مقابل زمان،منطق و تموم اتفاقات ایستادگۍ کنه.-اون کسۍ که میگھ این مادر و دختر واسه آدماۍ ۱۴۰۰ سال پیش الگو بودن اشتباھ میکنھ-واسه دختران مدرن امروزۍ هم بهترین الگو میتونه باشه،دختر هاۍ ما این سوپروٌمن هاۍ جهان اسلام رو نشناخته اند متاسفانه...-هه بذار اون اوریانا فالاچۍ واسه خودش سفسطه ببافه اما به نظر من اولین و آخرین مدافع واقعۍ حقوق زنان حضرت خدیجه بود و بس!-فقط یه خانمۍ مثل شما میتونه بهم ثابت کنه که یه زن در کنار تموم لطافت ها و جذابیت هاش و گوگولیت هاشمۍتونه چقدر عجیب و غیر منتظره و قهرمان باشه، با نگاه به زندگۍ این بانوۍ قهرمان میشه بفهمید دخترا ها پتانسیل یه قهرمان و الگو و اعجبوبه و... شدن رو دارن و نباید خودشونو با حواشۍ مسخرھ تلف کنن...-خلاصه که خیلۍ تحت شخصیت حضرت خدیجه قرار گرفتم&#x27;خفن و عاشق ترین زنۍ که تو زندگیم شناختم...-بهترین بچه مسلمونی که تیم بانوان اسلام به خودش دیدھ! اره اینجورۍ هاست!#حضرت_خدیجه #الگو #زنان </description>
                <category>سیده منصوره نسیمی</category>
                <author>سیده منصوره نسیمی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2024 21:38:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفت:این تو این من این هم راه عاشقی!😍❤️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_34031212/%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C%EF%B8%8F-ltzdshh12hkl</link>
                <description>-تو کوچه پس کوچه‌های‌ دِلامون اگه دنبال عشق و محبت بگردیم‌-همیشه‌ یه‌سرنخ‌هایی‌ پیدا میکنیم‌ که‌ اگه‌ به انتهای این سر نخ ها برسیم فقط یه چیزی برامون میمونه↯- یه اسم اسمی که از همون اول زندگی رو کرد بهمون و گفت:این تو این من این هم راه عاشقی!حالا برو ولی یادت باشه حتی اگه ابرهای آسمون هم فراموشت کنن من یادم نمیره یه بنده‌‌ای دارم اون پایین که اگه مراقبش نباشم راه عاشقی رو گم میکنه یادم نمیره هَرَزگاهی یادت بندازم خنده‌های از ته دل چه لذتی داره.آرامش چه حال خوبی داره..یادم نمیره تو هیچوقت برای من کمرنگ نمیشی:)اما تو هم یادت باشه↻ این بالا یکی هست که هر روز بیشتر از دیروز عاشقت میشه-بیشتر دلبسته ی تو میشههر روز برای تو مهربون‌تر از دیروز اتفاقات‌ رو رقم میزنهمهم اینجاست که قدر بدونی همین.خلاصه اینکه خدا وقتی داشت بدرقمون میکرد سمت زمین بیشتر از خودمون دلتنگ خوبی کردنامون به خودمون شده بودو اینکه یادمون نره جبران خوبی های خدا !فقط همین الان بگو خدایا شکرت:)#عشق #الله</description>
                <category>سیده منصوره نسیمی</category>
                <author>سیده منصوره نسیمی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2024 09:54:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سردار دل ها...💔</title>
                <link>https://virgool.io/MyGunpen/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7-gvxbiddpbuy6</link>
                <description>-حالا شما نیستید،اما پشیمانی و حسرت بی فایده است،قلب متلاشی به معنایِ حقیقی و دل ریش ریش به عینِ لفظ است،ما از تو پریشان و تو بی ما اگر غلط نکنم تماماً مشغول به نگاهِ کودکان غزه،آری،همان ها که برق اشک در چشمانشان ما را به سویِ تو میخواند،هیچ گاه جایت خالی نمیشودچون تو سراسر کمال بودی و کی توان متصور شد که نباشی؟!اینکه نبض جهان با پایان تپش‌های قلبت به یکباره ایستاد و حرکتی از نو سر گرفت یعنی نه تنها منِ بیچاره که عالم و کائنات به امر خدا تورا از اولیا دانسته به فراز و فرود عمر مادی تو مرگ و حیات را تجربه میکنند،آن که کوه است فرو می‌ریزد و این که دریاست می خروشد و اما چه انتظار داری از این منِ فرسوده که نگاهت را تاب بیاورد و نبودت را باور بدارد؟!-نخواستم و نمیتوان و نمی‌شود که از تو به زیبایی بنویسم‌ اما با دستی لرزان و نگاهی حیران و قلبی آکنده از غمِ این ناسورِ قرین برای تو صیهه‌نامه نوشتم و امید است. . .-که این پایِ بند شده در منجلابِ گناه را با دستِ پاکیزه و جانِ آراسته و خلوصِ خویش برهانی و من را به خود نزدیک‌تر سازی،این روزها یا بهتر است بگویم از روزی که نیستی تمامِ عالم امکان در تلاطم است تا به ما یادآور شود که جای خالی تو عدم است و دنیایِ بدون امثال شما خاموش،حرف بسیار است و صبرِ انسان خارج از شنیدن غم‌نوشت‌ها،بگذار خلاصه بگویم که بی‌تو تنها یک چیز مارا سرپا نگه داشته-و آن نیز قدم‌هایِ استوار پدری‌ست که فرزندش را روی دست می‌برد و فریادی شبیه به مشی تورا زمزمه می‌کند،نوایی به آشناییِ‌راهایی،صدایِ فداییان مقاوت،همان که کلیدش با گم‌شدنِ دربِ شیشه گلاب عمر شما پنهان شد،ما تا آن روز که آوایِ این کلام خون‌هایِ سرخ ریخته شده بر اراضیِ فلسطین را به سبزیِ کرانه‌ها و سفیدی آزادی مبدل کند ایستاده‌ایم،خسته و داغ‌دیده اما امیدوار و مشتاق،به امید دیدار کنار شاخه‌هایِ زیتون،به امید بازگشت.#سیده_منصوره_نسیمی</description>
                <category>سیده منصوره نسیمی</category>
                <author>سیده منصوره نسیمی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2024 09:41:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهمان ما را کشتند! شهید هنیه</title>
                <link>https://virgool.io/MyGunpen/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%86%DB%8C%D9%87-orxsllxnzh6m</link>
                <description>-وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون-باز هم داغی تازه!باز هم خبر ترور شیر مردان راه خدا،باز هم شب از نیمه گذشته بود که داغی تازه بر دل‌هایمان گذاشتند.و امان از این داغ‌های نیمه شب. و ما چه سحرها که سوختیم از نیمه شبی که رفته بود و مرد‌ترین هایمان را با خودش برده بود.و این بار فرمانده دلاور و مجاهد حماس را در ایران به شهادتت رساندن،باورش برایم سخت است که در قلب میهن اسلامی‌ام بزرگ مردی شجاع را ترور کنند.-رژیم منحوس و موقت اسرائیل به خیال خود فکر می‌کند با ترور شیر مردان جبهه مقاومت می تواند حرکت عمومی که مجاهدان ولایتمدار اسلامی از ایران تا حماس و از حماس تا قلب اروپا رقم خورده است را متوقف کند.و صدای حق را خاموش! و یا خدشه‌ای بر روان مسلمانان جهان وارد کند.نمی‌داند که مجاهدین راه حق شب‌ها را به امید شهادت صبح می‌کنند. و روزها را به امید شهادت شب!- بدانید خون پاک امثال شهید هنیه هرگز پایمال نخواهد شد. با ریختن خون پاک هر شهید، شهیدی دیگر در نقطه‌ای دیگری از جهان به حقانیت اسلام پی‌میبرد و جوانه می‌زند، هر بار که چفیه‌ای خونی می‌شود مجاهدی دیگر آن را از زمین بر‌ می‌دارد-عَلَم جبهه مقاومت در دستان صاحب الزمان حضرت ولیعصر(اروحنا فداه)است.همان کسی که حتی فکر آمدنش لرزه بر جانتان می‌اندازد،همان کسی که منتقم خون تمام مظلومان جهان است...-او را خوب میشناسید حتی بهتر از ما..!- و ما مسلمانان تا نابودی قطعی رژیم منحوس اسرائیل آرام نمی‌شنیم.انتقام شهدای چون شهید سلیمانی و شهید اسماعیل‌ هنیه و...زمانی برای ما معنا می‌گیرد که رژیم منفور صهیونیست دیگر وجود نداشته باشد«داغ ابراهیم بر دل ماند و اسماعیل رفت...یک خبر تسکین این درد است: &quot;اسرائیل رفت!»#اسماعیل_هنیه #سیده_منصوره_نسیمی</description>
                <category>سیده منصوره نسیمی</category>
                <author>سیده منصوره نسیمی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2024 09:12:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>