<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لیلا فلاحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_34297323</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 16:44:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>لیلا فلاحی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_34297323</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کسی هست نویسندگی افکار مارو بکنه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_34297323/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D8%A8%DA%A9%D9%86%D9%87-bk2hq9gdf2ho</link>
                <description>خیلی وقته که همه ش میگم خدایا من چمه  چراسرم پراز حرف وگفتگو و گله ومطلب مفید وغیر مفید و .....هزارتاچیز هست که تا خرخره مغزم رو فشار میده وحتی راه نفس کشیدنشو بسته اما نمیتونم یکی از اونها رو درست و درمون بیرون بکشم وبگیرم جلوی چشمم و وراندازش کنم و آخر سر هم از دستش یه نفس راحت بکشم  فقط میتونم بگم دراین دورزمونه ای که ما هر کاری که یه ذږه بهمون فشار میاره رو میدیم یه کس دیگه ای برامون انجام بده وخودمون رو از شر ش راحت میکنیم  کاش یه کسی پیدا میشد که میتونست  افکار منو برام بنویسه یا بیرون بیاره و قشنگ حالیم کنه که من چمه؟کاش یه شغلی رو برای همچین مواردی دست وپا میکردن  مخصوصا اونایی که هی میگن همه شغلها ظرفیتشون پر شده و ...از این حرفها  بفرمایید این گوی واین میدان  بخدا دیگه انقد از دست این افکارم عاصی شدم که نمیدونم چکارش کنم به محض اینکه بخوام به یه کاری یه امر ضرورییی فکر کنم  همین که در این شلخته خانه رو بخوام بزنم مثل کمد وسایلای شلخته ام کوهی از افکار بهم گره خورده ونخورده ام بیرون میریزه و دیگه بیا وجمعشون کن  اصلا جوری همشون میریزن روسرم که انگار اصلا نمیتونم به همان روال شلخته قبلی هم بچپونمشون توی کمد ذهنم .میدونم شاید خیلیا بگن با نوشتن میشه یه خرده به افکارت سر وسامان بدی  چندین بار نوشتن روهم امتحان کردم اما نتیجه ش هر باراین شده که به نوشتن هام هم کلی بد وبیراه میگم وآشفته بازاری آشفته تر از قبل رو برام بهمراه داره بعضی وقتها هم گفتگو بایه دوست رو به خودم پیشنهاد میدم و تازنگ زدن وقرار گذاشتن هم پیش میرم اما این راه نرفته رو هم برمیگردم   چرا؟! فکر کنم شاید به این دلیل که هی میگم حالا اونو هم آشفته کردی که چه   مگر درد تو درمان میشه؟ شاید ماجرا خیلی از این که به نظر میاد  پیچیده تر باشه شاید مغز من عمدا فریبم میده وهی حاشیه میره و آسمون وریسمون میکنه که نره سراغ اون گره اصلی نره سراغ اون کلاف سردرگم زیرینی  کسی نفهمه اون راز نگو رو نکنه این آبم ز رو رود  که آب رفته باز نگردد به جوی.حالا شاید بگید با اینهمه پنهان کاری و سیاسی بازی چطور میشود  شاید هم بگید برو سراغ شاعر مورد علاقه ات موسیقی دلنوازت آواز انگار از گلوی خودت برآمده ات  هنر نداشته ات  نویسنده ای که تحسینش میکنی کتابهایی که دوست داری وبعضی هاشون مثل خودت هزار راه پر پیچ وخم رو طی میکنند که مبادا مسیرشون به اون رها مختصر و رک وراست بخوره و برن سراغ اصل مطلب..  جوابم اینه به شما که بابا بخدا رفتم رفتم رفتم سراغ همه ی اونها اما چاره ساز نبودن  انگار این کارو هم بلد نیستم  وقتی میرم به کوچه باغ شعرها انقد یکی یکی اونا رو بو میکنم و مثل گلهای نایاب انقد نگاشون میکنم از چندین زاویه و آنقدر میبوسم شان ومیبویمشان و تند تند با تمام نفسهایم به درون میبرمشان از ترس وطمع اینکه دستم از رسیدن به اون بعدی ها کوتاه بشه  دیگه کاملا مست وبی هوش آنقدر در جذبه ی اونها فرو میرم و غرق میشم که اصلا یادم نمیماند برای چه آمده بودم  وقتی سراغ داستان وو حرفهای نویسنده های مورد علاقه مم هم میرم همانطور یعنی از حرص وولع اصلا نمیدونم چی میخونم فکر کنم فقط میخام این درد ورنجم یه کم تسکین داده بشه بعد برمیگردم از اول وباللخره  میفهمم نویسنده چی میخواست بگه هنر وموسیقی هم دقیقا همانطور موسیقی وساز وآواز رو جوری پشت سر هم وارد این دالان هزار توی مغز وروحم فرو میکنم که انگار فقط میخام در اون لحظه ناله های روحم رو گم کنم و بعدش هیچ .هنر هم نگو که زیاد سر درنمیارم فقط از خوشنویسی و رقص قلم آنچنان سرخوش وبی قرار میشوم که به قول مشیری ذره های وجودم انگار او را میبینند به رقص می آیند سرود می خوانند . اویی که فکر کنم خیلی دقیق میدانست چجوری در بسته ی قلب منو باز بکنه و از کدوم در وارد بشه که هرگز ....آره فکر کنم خوب بلد بود از راه همون دور زدن و پیچیدن و ...اینها وارد بشه با فریب شعر دلاویز و با عطر دل انگیز خط ونوشتن و بازی با کلماتی چون تماشا و آغاز کلام ....برای همین پریشانی هایم است که میگم کاش یکی پیدا میشد نویسندگی ما رو قبول میکرد  </description>
                <category>لیلا فلاحی</category>
                <author>لیلا فلاحی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Apr 2021 01:55:28 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>