<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هناسه:)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_34530883</link>
        <description>🍂Suddenly your prayer will be Answered</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:21:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3949081/avatar/G5Inkj.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هناسه:)</title>
            <link>https://virgool.io/@m_34530883</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دلم میخواد گیر بدم؛:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_34530883/%D8%AF%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%85-kd6npajx8uul</link>
                <description>همیشه کلی حرف تو دلمه که دوست دارم بگم ولی انگار یه کسی یا چیزی جلومو گرفته و نمیزاره بگم.ولی دلم میخواد امشب به دکتر بشدت گوشت تلخ و عصبیم گیر بدم!دکتر دندونم.... نمی دونم تا کی باید شبا با قرص خوابم ببره واقعا نمیدونم،تا کی قراره دردای وحشتناک ارتودنسی ۳و نیم ساله م رو تحمل کنم؟ هروقت دکترم دلش خواست از ایتالیا برگرده! هر روز که دلش خواست بره ویلای اعیونی ش و با(به اصطلاح مسئولین شهر) خوش بگذرونه و برای ساخت و ساز های تریالدیشون روی زمین های ما تصمیم بگیرن. برای یه نوبت گرفتن ساده باید دو هفته تو رفت و آمد باشم جدای کلی زنگ زدن....بعد من سر وقت خودم میرم کلی انتظار میکشم و بعدش خواهر رضائی دکتر از راه میپرسه و میگه که باید همین الان دندونامو یه نگاهی بندازید و من و کلی مریض دیگه اونجا گشنیز تشریف داریم.منی که میدونم خواهر رضائی آقای دکتر همون مدیر بشدت ترسناکِ دبیرستانم بوده و باید بهش سلام کنم،سلام نمیکنم.بزار بگه بی ادبه بی تربیته که منو شناخته و سلام نکرده اصلا به درک که چی میگه... اون بی احترامی کرده که بدون نوبت از راه رسیده و باعث معطلی ۴_۵نفر شدهمنی که باید ساعت ۵وارد اتاق معاینه میشدم ساعت ۸و ۱۳ دقیقه رفتم تو و یه ربع به ۱۰ کارم تموم شده..در حالی که به بابام گفته بودم ۷خونه م!بماند که چقدر بحث و دعوا هم کردم اون روز چه با اون منشی بدبخت بی دست و پا و چه با بابام و مامانم و مخصوصا با زمین و زمانآقای دکتر،خانوم مدیر  اگه من مثل بقیه مریضای ساده جلوی شما دومتر خودمو خم نمیکنم مشکل از شماست نه من مریض مشکل از اون مغز پوسیده و تبعیض طبقاتیه هست که بین مریض هاتون میزارید. من یاد گرفتم که در جواب خوبی خوبی کنم و در جواب بدی هیچ کاری نکنم! شما سه سال و نیمه که روی دندونای بیچاره ی من کار میکنید و میلیون میلیون پولشو میگیری دیگه چی میخوای؟ کیک و شیرینی خونگی یا گل و از پس من بر نمیاد. من نه پدر تاجر و مهندس دارم نه مادر کارمند و آنچنان پولدار که سفارشتونو به هزاران ارگان و نهاد بکنند که برج سازی هاتونو ادامه بدید و در مقابل کار منو زودتر راه بندازید ،ولی عوضش خدا رو دارم! خدایی که خیلی وقته شما و امثال شما ازش بی خبرند....فردا تولدمه و هیچ حس خاصی ندارم،دلم برای پارسال پیارسال سال قبلش قبل ترش و کلی قبل ترا تنگ شده و میشه...تولدت مبارک نورای من لطفا همون دیونه شیطون بمون بچگی کن برای خودت، خودِ خودت بیخیال حرف چرت بقیه...مواظب خودتو مامان بابات و عزیزانت باش.خیلی دوست دارم.....</description>
                <category>هناسه:)</category>
                <author>هناسه:)</author>
                <pubDate>Mon, 13 Oct 2025 01:41:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چاورشی چاو جوانم:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_34530883/%DA%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%88-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-an9onukujj7p</link>
                <description>انقدر قشنگ و با ذوق و شوق حرف میزنی که آدم دوست داره ساعت های ساعت بشینه و به حرفات گوش بده.تو بد ترین شرایط هم با شیطنت ها و حرفا و رفتارای خوشمزه ت حالمو خوب کردی🥰😘😋اصلا تو یه قرص سردردی برا من🥹💓(وییییی ربی بقوربانت بم چاو جوانی چاو رش👀🤩💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋💋😽)این اون مدل قوربون صدقه کردی هست که همیشه بش میگم و بعدش جوری خیسش میکنم که مامان خانومش میگه بچمو اذیت نکن🤨 خب تقصیر من چیه بچه ت خوردنیه خواهر🤷‍♀️😁خب معنیشم بگم: واییییی الهی فدات شم چشم قشنگ چشم سیاه)ولی خب با لهجه و زبون خودمون آوا و معنیش قشنگتره!)) البته که همه ی زبونا در واقعیت اینطورین🤗از اوایل زمستون فسقل زبون وا کرده و قند تو دل همه فامیل آب کرده آخ که چقدر شیرینه این حسی که خاله ها به خواهر زاده شون دارن مخصوصا اگه خاله تنها دلیل خوشحالیش اون فسقل یا فسقلا باشن🥹🥹مردم برات انقدر که قشنگییییی😘🧿الهی که فدات بشم انقدر تو خوردنیییییی😋تو و فسقل کوچولوی برادرت(راجب اون یه پست جداگونه مینویسم🥰🤗)همه دلخوشیمید همه فکر و ذکرم شمایید اون ۱۲روز جنگ فقط و فقط به شما و پسر خاله کوچیکم(عین یه داداش کوچولوی مهربونه🤗) فکر میکردم چون خیلیییی خییلیی برام عزیزید. چاوجوانی چاو رشم)) اینارو نوشتم یه روز خودت بخونی و بدونی چقدر دوست دارم حاضرم برات هر کاری بکنم فقط تو خوشحال زندگی کنی. فسقل قشنگم مطمئن باش تا جایی که تونستم نمیزارم زود بزرگ شی یا زود بزرگت کنن....بازی های جدید میکنیم باهم میریم استخر پارک شهربازی یا هرجایی که تو دوست داری میریم و خوش میگذرونیم.خوراکی های خوشمزه خوشمزه میخوریم😁😋خاله برات هر کاری میکنه که شاد و شنگول باشی...نه فقط تو ها برا فسقل کوچولو و پسرخاله هم همینطور اما اینجا خواستم برای تو و دل قشنگت بنویسم. وقتی اینو میخونی امیدوارم به قول هام عمل کرده باشم و خاله خوبی بوده باشم...خییییلییییییی دوست دارم خیییییلییییییییییییییییی زیاد.ربی بقوربانت بم چاو رشی چاو جوان👀💋🧿</description>
                <category>هناسه:)</category>
                <author>هناسه:)</author>
                <pubDate>Fri, 11 Jul 2025 22:07:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>*رفیق*</title>
                <link>https://virgool.io/@m_34530883/%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-zylwdfnsi5ku</link>
                <description>اولاش فقط یه همکلاسی بود ولی الان اون  همکلاس بغل دستیم برام شده یه خواهر مهربون که حرف زدن باهاش آرومم میکنه،یه داداش باغیرت که حواسش بهم هست... گاهی هم شبیه اون مامان بزرگایی میشه که دستپختشون حرف نداره و نوه ها عاشق ماکارونی هاشون هستن😋.گاهی هم شبیه خاله های پایه میشه که خیلی برام جذاب و بانمکه.چرت و پرت میگیم و میخندیم.غیبت عالم و آدم رو میکنیم😊 از خودمون میگیم از دنیا و آدماش از همه چی حرف میزنیم.از درس و آینده و....... همه رازامو بهش میگم ولی انقدر خنگه دو روز بعدش یادش میره😅تنها بدیش همینه که فدای سرش.در عوضش کلی مهربون و خوش قلبه هیچ وقت بد کسیو نمیخواد.من خیلی دوسش دارم.با توئما!من خیلییی خیلی دوست دارم نرگس عنتر💖😘آهای مردمرفیق من رفیقترین رفیق دنیاست!هیچکس هیچ وقت جاشو نمیگیره!چون کسی بهتر از اون پیدا نمیشه برا رفاقت😉😎</description>
                <category>هناسه:)</category>
                <author>هناسه:)</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 03:31:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس تو مغزت چی میگذره بابا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_34530883/%D9%BE%D8%B3-%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%BA%D8%B2%D8%AA-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-zn1tobglsdga</link>
                <description>امروز برای ثبت نام ثنا رفتیم یه دفتر الکترونیک قضایی و بابام رفت پیش یه کارمند برای انجام دادن کارامون..آقاهه پرسید دخترتون چند سالشه؟بابام گفت سیزده🤦‍♀️و منم همونجا داد زدم و گفتم من هیفده سالمه..بابام میگفت نه تو غلط حساب کردی!مطمئنی سیزده نیستی و هیفده سالته؟مگه کلاس دهم نباید ۱۳سال باشن و کلی چرت وپرت تحویلم داد که بیخیالش بشم.آقاهه گفت شما چهار ساله از دخترتون بیخبرید؟!!..............آره بلخره بیخیالش شدم و گفتم بابا بیشتر از قبل برام بی اهمیت تر شدی....حسم نسبت بهت روز به روز داره کمتر و کمتر میشه..)وقتی تاریخ تولد دخترِ پسر خاله ت رو یادته و میری بهش میگی دخترم تولدت مبارک،باید به فکر همچین روزی هم میبودی!</description>
                <category>هناسه:)</category>
                <author>هناسه:)</author>
                <pubDate>Tue, 13 May 2025 02:53:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای کودکیم و دنیای الانم:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_34530883/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%85-dlmj1y7aia0k</link>
                <description>یه جورایی شبیه به کارتون خرسای مهربون بود آدما مهربون و پاک بودن دروغ نمیگفتن بد کسیو نمیخواستن باهمدیگه رفیق بودن و تو مشکلات کمک کننده بودن.روز به روز  با آوردن آدما و دوستای جدیدم به دنیام اونجا رو قشنگتر میکردم البته بیشتر اوقات آدمای توی دنیام ساختگی و تخیلی بودن..اونای دیگه همون آدمای دور و برم بودن که تو دنیام کمی تغییرشون داده بودم.بابامو خوشگلتر و پولدار تر و مامانم رو مهربون تر و رفیق تر کرده بودم.تعداد خواهر برادرامو بیشتر کرده بودم اسم آدما بر اساس سلیقه من بود کارایی که میکردن من دستور میدادم.من رئیس دنیام بودم.تو دنیای بچگیم من رئیس آموزش و پرورش بودم و به مدارس اجازه اینو میدادم که از ساعت ۹با۱۰ شروع به کار کنن.نه زودتر و نه دیر تر. تو دنیای من دخترا تو سن کم پریود نمیشدن. اونا خیلی راحت با جامعه و مردم کنار میومدن.اولویت جامعه مون با زنان و دختران بود،زنان باسوادی که خیلی خیلی بهتر از مردا میتونستن بخش های کوچیکی از جامعه رو اداره و آباد کنن.مردا به زنا و حق و حقوقشان احترام میذاشتن توی دنیام جنگ و دعوه و گرونی وجود نداشت.روابط ناسالم وجود نداشت‌.پر از فساد و دزدی و دروغ نبود.دنیای بچگیم یه دنیای شاد و قشنگ بود پر از زیبایی.اما دنیای الانِ بیشتر ما آدما برعکس دنیا و تصورات بچگیامونه.هر چقدرم بد باشه مجبوریم ادامه بدیم‌ تا عقب نیفتیم....اما نه به هر قیمتی!مواظب دنیا هامون باشیم و سعی کنیم به دنیای بچگیامون بگردیم و کمی زندگی کنیم.</description>
                <category>هناسه:)</category>
                <author>هناسه:)</author>
                <pubDate>Thu, 17 Apr 2025 00:01:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>