<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هدی وثوق</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_35000659</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 17:22:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1834605/avatar/Nm17H2.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هدی وثوق</title>
            <link>https://virgool.io/@m_35000659</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا عشق در رمان جین ایر حرف اول را میزند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35000659/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%D8%AF-mu1csbsahds0</link>
                <description>بخش کوتاهی از جین ایر رو وقتی خیلی بچه بودم در تلویزیون دیده بودم و نگاه مثبتی بهش نداشتم. اما دائم از اینور و اونور تعریفش رو میشنیدم. تا اینکه چالش کتاب خوانی طاقچه بر عاشقانه ها تعلق گرفت و منم تصمیم گرفتم بخونمش تا ببینم چیه که چند بار چند بار ازش فیلم ساختن و اینقد همه خوششون میاد.جین ایر در اولین فیلمی که بر اساس این داستان ساخته شدهالبته اینم بگم که بلندی های بادگیر رو هم قبلا دست گرفته بودم تا بخونم و نشده بود. واسه همین یه کمم نسبت به خواهران برونته دیدگاه منفی داشتم.اوایل ماه خوندمش اما صبر کردم یه کم هیجانات و احساساتم فروکش کنه تا بعدش در موردش بنویسم:جین ایر داستان دختر کوچک بیچاره ایست که دایی اش پس از مرگ والدینش سرپرستی او را بر عهده میگیرد. اما خیلی زود خودش هم از دنیا میرود و جین را با بدخلقی های زن دایی اش تنها میگذارد. تا اینکه زن دایی او را به یک مدرسه شبانه روزی خیریه میسپارد و کم کم داستان زندگی جین از همینجا رقم میخورد.جین عشق را در چارچوب امر خدا میخواهد و این همان چیزیست که عشق زمینی او را بالا میبرد و متعالی میکند. عشقی که بارها نزدیک است در خطر هرزگی و روزمرگی بیفتد، با اراده ی آهنین جین از آلودگی حفظ میشود و پاک می ماند.جین ایر داستان اولویت گذاری های جدی و تصمیم گیری های سخت است. داستان قوی شدن روح و دل کندن از تعلقات و پرهیز از پستی. میتوان گفت این داستان تقابل خوب و بد یا زشت و زیبا نیست. بلکه تصمیم گیری و انتخاب بین خوب و خوبتر است؛ داستان عمل به تکلیف و نترسیدن از سرنوشت! و من به خاطر این ویژگی ها، ایستاده برای خانم برونته کف میزنم. شارلوت برونته اول عدل خدا را (طبق اعتقادات خودش) به تصویر میکشد و سپس لطف خدا را به گرمی نمایش میدهد. از نظر من ایمان مسیحی در تمام کتاب موج میزند و این نشان دهنده ی اعتقادات نویسنده است حتی بی هیچ تردیدی مشکلات عدم اجازه ی طلاق در فقه مسیحی را به تصویر میکشد و همچنان آن را به حق می داند. البته با نگاهی بسیار مهربانانه به گناهکاری که میخواهد آن را نقض کند نگاه میکند.شارلوت برونته کوشیده عشق در قید ظواهر و اعتباراتی مثل زیبایی، ثروت و سن و سال نباشد، به همین دلیل جین ایر چندان زیبا نیست اما جالب است که وقتی گرمای عشق او را در بر میگیرد لپ هایش گل می اندازد و چشم هایش میدرخشد و زیبا به نظر میرسد. متاسفانه توضیح بیشتر ممکن است داستان را لو بدهد که از آن صرف نظر میکنم.از نکات جالب داستان این است که اگر کسی اهل رعایت عفت و متانت باشد، در واقع تربیت اصیل انگلیسی اش را نشان داده و هرزگی ها به نوعی به فرانسه ارجاع داده میشوند. ?باورها و اعتقادات مسیحی و نوع نگاهی که در داستان نسبت به مسیحیت، قدرت روحی، قدرت زنانه و اثرگذاری زن بر مرد وجود داشت من را به یاد داستان کلبه ی عمو تم انداخت که البته چندان هم دور از انتظار نیست. چرا که شباهت های بسیاری بین نویسنده های دو کتاب وجود دارد:شارلوت برونته و هریت بیچر استو هر دو در دهه 1810 میلادی متولد شده اند و پدر هر دو روحانی مسیحی بوده است. گرچه یکی در آمریکا و دیگری در انگلیس متولد شده اما باید در نظر داشت که در آن زمان آمریکا به تازگی از انگلستان جدا شده بود و شباهت های فرهنگی چندان دور از انتظار نیست.در نهایت باید گفت عشق در رمان جین ایر واقعا حرف اول را میزند. همه ی چالش های داستان حتی مباحث اعتقادی هم برای خالص سازی و به چالش کشیدن عشق است که هم آن را رشد دهد و هم معلوم شود که آیا این عشق از این امتحانات متنوع سربلند بیرون می آید یا خیر.شما میتوانید چندین ترجمه ی متفاوت از جین ایر را در طاقچه پیدا کنید فقط حواستان باشد که چند تای آن ها خلاصه هستند. من ترجمه ی خانم مرضیه خسروی را خواندم. باید بگویم با وجود داشتن ایرادات غیرقابل اغماض، جمله بندی خوب و روانی داشت و من دوستش داشتم. (بیشتر ایرادات نگارشی بود که من متوجهشان میشدم و از آنها پرش میکردم. مثلا کلمه &quot;سرانجام&quot; بارها &quot;سرآن جام&quot; نوشته شده بود). https://taaghche.com/book/19600 </description>
                <category>هدی وثوق</category>
                <author>هدی وثوق</author>
                <pubDate>Sat, 19 Nov 2022 16:38:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معلمی که با رشوه مدیر مدرسه شد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35000659/%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D8%B4%D9%88%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%B4%D8%AF-ys6talbcpywe</link>
                <description>برای آدمی مثل من که شالوده ی تصورش از مدرسه از چشمهای دانش آموزیش رقم خورده، دیدن ماجرا از نگاه یک مدیر مدرسه میتواند جذاب یا حداقل متفاوت باشد. شاید به همین دلیل بود که برای چالش کتابخوانی مهر طاقچه همین را انتخاب کردم. شاید هم بخاطر جلال بود.جلال آل احمد در کتاب مدیر مدرسه داستان معلمی را تعریف میکند که خسته از ده سال معلمی با رشوه و کارچاق کنی به مدیریت مدرسه ای در نقطه ی دورافتاده ای از شهر میرسد و پس از مواجهه با پستی ها و بلندی های مدیریت به قول خودمان توبه می کند!داستان به سادگی روایت مدیر شدن یک معلم و چالش های او در مدیریت است اما به هیچ عنوان در دیوارهای مدرسه محصور نشده. جلال با همان سادگی روایت به گوشه و کنار روابط اجتماعی و &quot;فرهنگ&quot; سرک میکشد و به وضوح میشود فهمید که در نگاه او مدرسه از جامعه جدا نیست.شاید همین نگاه است که چالش های آقای مدیر را باورپذیر میکند. در حین خواندن داستان این سوال در ذهنم بود که چطور دغدغه های مدیر شعاری و آرمان زده نمیشود و بسیار قابل لمس است. جلال دغدغه های مدیر را - علیرغم این که دیگران لزوما گرفتارشان نیستند- بدیهی میداند و برای اثبات حقانیتشان تقلا نمیکند. انگار مدیر مدرسه گیر وجدان نیمه بیدارش افتاده و تنها کاری که میتواند در برابرش بکند این است که گاهی در تنگناها به خودش فحش میدهد و میگوید به من چه؟ و خواننده متوجه فشاری که مدیر را فرسوده میکند هستجایی وسطهای کتاب به این فکر افتاده بودم که شاید داستان واقعی باشد و مدیر خود جلال آل احمد باشد. البته بعدا متوجه شدم جلال معلمی کرده اما مدیریت نه. فکر کردم شاید چون مدیر هیچ اسمی ندارد این حس به من دست داده. ناگهان متوجه شدم که هیچ کدام از شخصیتهای کتاب اسم نداشتند : ناظم، فراش دوم و ... شاید به این دلیل که ماجرا قابل تعمیم باشد و همه گیری اش در جامعه به چشم بیاید. شاید هم چون مهم نبوده. در نگاه مدیرِ جلال آدمها همین بوده اند. از سمت ها و توصیفات فراتر نرفته. با هیچ کس رابطه شخصی نگرفته. در واقع مدیر تنهاست و این تنهایی حس میشود.فضای کتاب به هیچ وجه سیاه نیست. اما چندان امیدآفرین هم نیست. مدیر واقعا خسته است از جامعه و در تلاش برای ایجاد تغییر فرسوده میشود و کم می آورد و ...حتی طنز کتاب هم به دهان من تلخ آمد نه این که چاشنی ای باشد که بشود با آن حرفهای تلخ را راحت تر فرو داد.جلال انگار ناامید نیست اما چشم اندازی هم نمیبیند. البته این جور حس ها و دوره ها فکر میکنم در زندگی هر آدمی هست. من جلال را خوب نمیشناسم و نمیدانم این حال برای همیشه ی اوست یا نه.هر چه که هست، حرفهای جلال از عمق جانش برخاسته چنان که در پاسخ به تمجید جمال‌زاده از مدیر مدرسه اینگونه می‌گوید:&quot;آنچه سرکار یک اثر ادبی پنداشته‌اید، اصلا کار ادبی نیست. کار بی‌ادبی ا‌ست؛ و راستش را بخواهید کار زندگی و مرگ است و به همین دلیل به جان بسته است. آن صفحات لعنتی‌ است ابدی، تفی‌ست به روی این روزگار. شما مملکت خودتان را نمی‌شناسید و با آن‌ همه روان‌شناسی که باید خوانده باشید، هنوز نمی‌دانید که عکس‌العمل چنین فساد عظمایی، چنان تقوای بی‌نام و نشانی‌ست که من چون بارها در زندگی‌ام دیده‌ام، در «مدیر مدرسه» سراغ داده‌ام.&quot; https://taaghche.com/book/2913/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87 </description>
                <category>هدی وثوق</category>
                <author>هدی وثوق</author>
                <pubDate>Mon, 17 Oct 2022 23:33:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>