<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های خاطرات ح.ف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_35138295</link>
        <description>بماند به یادگار از عاشقی هایمان......</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:20:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1962490/avatar/Bk9FH4.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>خاطرات ح.ف</title>
            <link>https://virgool.io/@m_35138295</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درهم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%D8%AF%D8%B1%D9%87%D9%85-wuwewtbceoca</link>
                <description>دلم گریه میخواد و چه عجیب که گریه ام نمیادراستشو بخواید حس سنگینی دارم حس میکنم قلبم ظرفیتش پر شدهامروز جیغ کشیدن و امتحان کردم ولی حالم اصلا بهتر نشد فقط یه گلو دردم به دردام اضافه شدیه دردم اضافه شد که ینی انقدر دردام بزرگ شدن که با جیغ کشیدن و گریه کردنم حالم خوب نمیشهچند روزه دارم سعی میکنم بلند شمدوباره شروع کنم به درس خوندممیخوام خودم بشم سازنده زندگیمولی اصلا نمیشهبدنم نسبت به همه چی مقاومت به خرج میدهقبلا رویا باف بودماصلا 90 درصد مشکلات مامانم باهام سر این بود که دائم تو هپروت و رویا بافی بودمقبلا آرزو داشتم آرزوهایی که مال خودم بودولی الان 4 ساله فقط دارم از خدا رسیدن به ح رو میخوامو خب یه نقطه ضعف بزرگم تو گذشته آرزوی مرگ بود ولی الان حتی تصورشم برام احمقانه اسمن آدم خودکشی نیستم و اینم فهمیدم هر آدمی یه زمانی داره و باید کلشو زندگی کنهآدم ضعیفیمخیلی همه برام مهمن و همین آزارم میدهمامانم که باهام قهر میکنه میخوام دیوونه شمحتی طاقت ندارم دشمنمم ازم ناراحت باشهو خنده داره اگه فکر کنید ح ازین قانون رفتاری من مستثناستخیلیییییییییییی دوستش دارمانقدر دوستش دارم که جون میدم براشانقدر دوستش دارم که همه آرزوهام برای اونهانقدر دوستش دارم که هروقتی از رفتن جوونیش گله کرده از خدا خواستم از عمر من کم کنه و به  عمر اون اضافه کنهانقدر دوستش دارم که هزار بار به خودشم گفتم بمیرمم بازم نگرانشماونم دوستم دارهتو دوست داشتنش شکی ندارمولی خب یه چیزایی داره روحمو میخورهتو کل عمرم هیچکی اندازه ح دوستم نداشته و انکارش نمیکنمولی دلم میخواد ناراحتیم براش مهم باشهنه اینکه فکر کنید براش مهم نیستااتفاقا خیلی براش مهمهولی تو این مورد میخوام مثل خودم باشه که اگه از دستش اونقدر ناراحت باشم که قلبم هزار تیکه باشه و از شدت گریه صفحه چت و به زور ببینم بازم طاقت ندارم با ناراحتی بره واسه همین کلی خواهش میکنم که حالش خوب باشه و پرانژی باشهچون راستش خودم وقتی ناراحتم مثل یه مرده متحرکم و حتی نفس کشیدنمم آزارم میده و دلم نمیخواد کسی مثل من این حس و تجربه کنه مخصوصا ح که تمام وجودمه و به تموم لحظاتش نیاز دارهامروز از ح ناراحت نیستمدلم از رفتار خودم گرفتهاز بچگی لوس بودم و خیلی قهر میکردمولی همیشه خودمم که دارم عذرخواهی میکنمیادم نمیاد تونسته باشم بیشتر از چندساعت با یکی قهر باشمقلبم سنگینی میکنهطاقت ناراحتی طرف مقابلمو ندارمراستش چند بارم با ح راجبش حرف زدمولی اون میگه اینطوری نیست و اونم زیاد تو دعواهامون پیش قدم شده برای آشتیدل من اما اونطوری که باید یادش نیست و این برام آزار دهنده اسدرد قلبم ولی دوریهاین دوری داره جونمو میگیرهمن همیشه سعی کردم آدم خوبی باشمولی این دوری و این فراق نباید تو سرنوشت آدمای خوب باشهپس شاید آدم خوبی نبودم.................پ ن : اگه از کسی ناراحتید همین الان ازش عذرخواهی کنید و حال هردوتون و خوب کنیدنمیدونم طرز فکر درستی دارم یا نه ولی همیشه میگم آدم از فرداش خبر ندارهنزارید کسی که دوستتون داره ازتون ناراحت بمونهتو روزای خوب و خوشحالیا همه عاشقتم و ذوستت دارم میگنتو روزای سخت و دوری خوب بمونید</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Sun, 20 Jul 2025 20:02:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای تو....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-q7eagk8s57m1</link>
                <description>بی سر و سامان تو شد شانه ی سر خورده ی منرنگ بزن بر لب این خنده دل مرده منساکت تنهایی من حرف بزن با شب منشور تماشایی من شعر بخوان با لب منبغض منی آه منی حسرت دلخواه منیدوری و دلتنگ توام زخمی و همراه منیمن غم پنهان توام حال پریشان توامپلک بزن تا بپرم مستی چشمان توامجان من و جهان من فقط تو هستیقرار بی زمان من فقط تو هستیشروع ناگهان من فقط تو هستیدلیل گریه ی منی عذاب من نهپر از شنیدن منی جواب من نهتو روی دیگر منی نقاب من نهنیست در اقلیم کسی این همه بی هم نفسیبی همگان منتظرند تا تو به دادم برسیعصر غم انگیز توام حوصله کن ابر مراعاشق یک ریز توام معجزه کن صبر مرابند زده پای مرا گیسوی زنجیری تومیکشدم میکشدم لحظه دلگیری تو........حالم بدهحس میکنم هیچکی دردمو نمیفهمهراستش خودمم نمیدونم چمهدر خواستنم شکی نیستدر عشقی که دارم شکی نیستولی خسته امدوست ندارم آدم کم آوردن باشممن باید سرپا بمونمولی حق دارم درک بشم</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Sun, 20 Jul 2025 10:41:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضامن آهو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%D8%B6%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%A2%D9%87%D9%88-npp1gzylxu0z</link>
                <description>سلام آقاسلام ای ضامن آهوگفتن بعضی حرفا به شما خنده داره چون خودتون بیشتر از هرکسی درجریان زندگی و چالشایی که گذرونیدم بودید و هستیداز روز اولی که باهم حرم اومدیم و من فقط یادمه انقدر گریه کردم که نتونستیم زمان زیادی بمونیماز روزایی که نمیدونستیم کجا بریم و میومدیم حرم شمااز روزایی که از هم دلخور بودیم و میومدیم پیش شمااز شبی قدری که برای اولین بار تجربه شب بیرون بودنمون تو حرم شما بوداز خنده هاموناز گریه هاموناز قهرامونهمه چی مون رو بهتر از هرکسی دیدید و میدونیدهروقت شک میکنم به اینکه نکنه خدا نمیخواد قسمت هم باشیم میگم مگه میشه تقدیر هم نباشیم ولی کلی خاطره تو حرم شما داشته باشیمشما همه چی و میبینیداز زمان قصه های مامانم شما برام ضامن آهوییدشما همونید که من تو بچگی کلی نامه مینوشتم براتونروزایی که همه پول میریختن تو ضریحتون من نامه هامو مینداختم و میدونستم که همه اشونو میخونیدهمیشه آرزوم شاگرد اول شدن بودنمره 20 گرفتن بودولی الان فقط آرزوم داشتن یه زندگی آروم کنار کسیه که وجودمهچندروز پیش داشتم راجب یه بچه که مشکل ژنتیکی داره با مامان حرف میزدم و مامانم همه اش میگفت انشالله خدا شفاش بده منم درجواب گفتم مامان مشکل از ژنشه چطوری خوب شه؟ مامانمم با اطمینان گفت این چیزا واسه خدا کاری نداره کافیه خدا اراده کنه خوب بشه4 ساله دارم از خدا میخوام بشهیا ضامن آهو میخوام ضامنم شیداز خدا بخواید بشهجز اون کس دیگه ای رو نمیخوامجوونیمون داره میرهضامنم شید پیش خداازش بخواید دست &quot;ح&quot; رو بگیرهاز خدا بخواید هوامونو داشته باشهیا امام رضا ضامنمون شیدخودتون که دیدید چقدرررر با ذوق کسایی که میان تو حرمتون عقد میکنن و نگاه میکنیمضامنمون شید که امسال ماهم مهمونتون شیمپ ن 1: درحال معامله ای و من واقعا دعا میکنم کلی سود کنییییییییپ ن 2: انشالله امسال سال رسینمونه عشق من</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jul 2025 15:58:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای دورترین نزدیک من</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%86-mq1z7vfstidq</link>
                <description> سلام عزیزترینمامروز حالت خوب نیستاصلا خوب نیستخوب میدونم فشار زیادی و تحمل میکنی و شرمنده ام که کاری ازم برنمیاد که برات انجام بدمفقط خواستم بهت بگماین روزا تو یاد هردومون میمونهتو یادت نمیره چقدر سختی کشیدی تا موفق شیو من یادم نمیره برای چیزایی که تو آینده داریم تو چقدر زحمت کشیدیزندگی بالا پایین داره و هردومون خوب میدونیم تا ابد فقط من و توییم که برای هم میمونیمزندگی سخته دلبرمو ساختن زندگیمون یکی از سخت ترین کارای تاریخ عمرمون خواهد بودولی من و تو میخوایم انجامش بدیمو قطعا میتونیم که انجامش بدیمبرای موفق شدن مهمترین دلیل اراده اس که تو داری و من ایمان دارم که ازپسش برمیایح مهربونمیادت بمونه که آدما از عمق سختی جوونه میزنندرخت موفقیت هرکسی یه چیزیه و درخت موفقیت تو قطعا بامبوعهمطمئن باش خیلی زود نتیجه تلاش چندساله ات تو یه شب مشخص میشهقوی باش دلبرمتو از پسش برمیای این موفقیت مال توعه و تو لایقشیتا ابد باورت دارمیادت نره تو پناه هرلحظه منیهمیشه قوی بمونمیبوسمتتتتتتتتتدوستدارت ف</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jun 2025 14:59:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رندترین تاریخ سال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B3%D8%A7%D9%84-hs8jezvkruz3</link>
                <description>امروز رندترین تاریخ ساله 04/04/04خیلی از آدما برنامه هاشون و هماهنگ میکنن که تو همچین تاریخ رندی باشه ( مثلا ازدواج - تولد فرزند و....)گاهی اوقات از خودم میپرسم دوست دارم همچین روز رندی ازدواج کنم یا بچه دارشم؟و حقیقتا جوابم قاطعانه نه هستازدواج یه تاریخ خیلیییییی خیلییییییی خاصه و اتفاق افتادنش اونو خاص کرده نه اینکه تو روز خاصی اتفاق افتادهحتی به نظر من بیشتر اهمیت داره که آدم تاریخ ازدواجش و بدونه تا مثلا تاریخ تولد همسرشو پس قطعا نباید یه تاریخی باشه که تو ذهن بمونه بلکه باید یه تاریخی باشه که آدمایی که بهش اهمیت میدن فقط یادشون بمونهالبته این به این معنی نیست که تاریخ تولد همسر مهم نیستاتفاقا به نظرمن یکی از ضرورت های ازدواج اینه که حداقل تو روز تولدت تنها نیستی و یه همسری داری که از متولد شدنت خوشحاله و تورو نقطه عطف زندگیش میبینه(اینو گفتم چون واقعا اگه یه روزی روز تولدم &quot;ح&quot; نباشه آرزومه روز تولدم زنده نباشم و اون حس بی مصرف بودن و نداشته باشم)خب از بحث دور نشیمکلا حرفم یه چیزهتاریخی که توش بچه اتون متولد میشه یا ازدواج میکنید باید برای خودتون خاص باشه نه اینکه یه تاریخی باشه که برای همه مهمه مثلا امشب کلی تولد بچه هست و کلی عروسیخب شاید یه بنده خدایی دوتا عروسی دعوت شه چطوری بررههههههههههه؟؟؟حتی من مطمئنم قیمت آرایشگاه و تالار و این چیزا هم باید تو این تاریخا بیشتر باشه اینا هم نباشه همه دارن تو این روز خاطره سازی میکنن و دیگه حداقلش عروس و دوماد باید یه ترافیک سنگین و تحمل کنن که به نظرم قشنگی و آرامش شب و شاید کمتر کنه (میگم شاید چون بعضیا ممکنه دوتایی با ترافیکم عشق کنن)و در آخر اینکه من خودمم تاریخ های رند و دوست دارم و سعی میکنم ازشون استفاده کنم ولی فقط برای خاطره سازی &quot; به یاد 03/11/11 که رفتیم باغ و گلی خوش گذشت بهمون&quot; (هرچند نیمه رند محسوب میشه ولی من میخوام تا آخر عمرم تاریخای رند هرماه و با ح خوش بگذرونم چون واقعا سالی یه تاریخ رند کمههههههههههه)شما نظرتون چیه؟ تاریخ رند و ترجیح میدید یا نه؟پ ن 1: من نظرمو برای خودم گفتم و این طرز فکر منه و ممکنه طرز فکر بقیه این نباشهپ ن 2 : سعی میکنم هرسال تو رند ترین تاریخ سال یه پست اینجا منتشر کنم ( البته که ترجیحا اون روز و با ح خاطره سازی کنیم و شبش یا روز بعد اینجا بنویسمش)پ ن 3 : و این جمله رو از ته دلم تا آخر عمر به تو میگم ح جانم : &quot;هرروزی که تو باشی برای من قشنگ ترین تاریخ جهانه </description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Wed, 25 Jun 2025 20:27:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صبح میشه این شب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%D8%B5%D8%A8%D8%AD-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A8-hic1lrxcduxf</link>
                <description>به امید درست شدن همه چی.....خب سلامامروز ازون روزاست که دوست دارم حرف بزنم ولی نمیدونم چی بگمحدود 50 درصد روزمو درگیر کارم و بقیه اشم خسته از انجام کارولی خب راستشو بخواید کارکردن و دوست دارمشاید اگه عاشق کارم بودم کمتر خسته میشدمولی الانم خداروشکر آنچنان سنگین نیست و تا حدودی دارم پیش میرمتا شب میتونم از بدی و خوبیای کاردولتی بگم و سرتونو درد بیارمولی خب تهش خدا روشکر همه چی تو کارم درحد نرماله و دارم ادامه میدم(البته به جز زیرآب زنی های کاردولتی که ازش متنفرممممممممممم و همیشه لجمو درمیاره)اما کار ح نهواقعا کار آزاد سختهههههههسخت که نه کمرشکنهههههههههههههههمیشه با خودم میگفتم اگه کار بابام آزاد بود احتمالا خیلی پولدار بودیم ولی راستش الان که ح کارش آزاده میبینم اصلااااا آسون نیست و با اراده ای که از بابام میشناسم (چون خودمم همونطوریم و اگه کاری نتیجه نده زود خسته میشم) اگه کار بابای من آزاد بود احتمالا ما الان پول نون شبم نداشتیم ولی راستشو بخواید کارمندی شدیدا به خانواده ما ساخت و با اضافه کاریایی که بابام واستاد و وام خرید مسکن اداره و نوسانات بازار اوضاع زندگی ما خوب شد.ح میگه الان مثل قدیم نیست و کار کردن و پول دراوردن و ساختن زندگی و...... خیلی سختهراستش قبول دارم سختهولی چاره چیه؟؟؟؟آدما یا باید به اندازه تلاششون آرزو کنن یا هم اندازه آرزوشون تلاشولی من دارم به چشم میبینم ح سمت هرکاری میره اون راه بسته میشهنمیدونم باید چیکارکنمهرروز بیشتر از قبل داره زیر فشار کار و اقتصاد و ازووووون بدترررر حرف اطرافیان له میشهچرا همه آدما نباید یه شرایط یکسان داشته باشن؟راستشو بخواید گاهی با خودم میگم شاید قسمت هم نیستیموگرنه با همین شرایطشم شاید راحت بتونه ازدواج کنه و زندگی خوبی داشته باشه و بتونه به آرامش برسه(چون تو محیط کارم میبینم که چقدر آدما الکی ازدواج کردن و کلی بچه دارن - تازه اوناهم نباشن تو هرفامیلی کلی داماد که هیچی نداشتن و کلی عروس که خانواده اش گذاشتنش تو طبق و تقدیم داماد کردن داریم و واقعا نمیدونم چرا باید بابای من انقدر سختگیر و بهونه گیر باشه مگه عشق و عاشقی چشه؟؟؟؟؟مگه خود بابام عاشق نشده؟چرا به من که رسید بده؟؟؟)ولی بعدش میگم پس دلمون چی؟ ما 4 ساله باهمیم تو همه سختیا و آسونیا بودیم دوسال کنارهم زندگی کردیم و دیدیم چقدرررررررررررکنارهم حالمون خوبهخدا کمک کرداگه قسمت هم نبودیم مگه میشد این همه آروم شیم باهم؟به نظرم عدالت نیست که بخواد عشق و احساسمون فدای پول و اقتصاد بشهعدالت نیست حسرت زندگی مشترکی و داشته باشیم که پول و خانواده هامون نزاشتن شروع شهپ ن 1 : این روزا چیزایی تو ذهنمه که فقط میتونم اینجا راجب یه بخشیش حرف بزنمپ ن 2 : دوست داشتم تو ویرگول خاطرات خوشمون و بنویسم تا 10 - 20 سال دیگه باهم بخونیم و ببینیم چه روزای خوبی داشتیم ولی فک کنم قراره 20 سال دیگه که بچه ام عاشق شد بهش نشونش بدم و بگم اگه تو سختیا بمونی عاشقی و اون روزای گل و بلبل که بهت خوش میگذرهو پ ن 3 : کاش هیچوقت اینارو نخونی ح جانم</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jun 2025 18:07:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به وقت 23 سالگیم</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-23-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C%D9%85-dsh7jowkmq5y</link>
                <description>و تادای 23 سالم شد...سلام من عزیزمامروز اولین روز 23 سالگی و تجربه کردیمیدونم حالت خوب نیستمیدونم پری از حس تنها بودنمیدونم جایی نیستی که باید میبودیمیدونم لیاقتت خیلی بیشتر از شرایط فعلیتهمیدونم که حتی دیگه طرز فکر نوجوونیتم نداریمیدونم و بازم دوستت دارممنه خوبمدلم میخواد بغلت کنم و بگم خسته نشو درست میشهنمیدونم چرا تو روزایی که جنگ شروع شده و حال خیلیا بده و آشوبن تو آرومی ولی میدونم روزای تحولت نزدیکهخسته نشونترسبجنگ  منه قشنگمتو قوی هستیتو بحرانای شدیدی و پشت سر گذاشتیخیلی شبا که خوابیدی از خدا خواستی فردا رو نبینی و من شب باهات وداع کردم ولی تو بازم موندیبهت قول میدم همه چی و درست میکنیبهت قول میدم موفق میشیبهت قول میدم خوشحال ترین میشیبهت قول میدم همه بهت افتخار میکننبهت قول میدم روزایی میاد که غرق خوشبختی هستیولی همه اینا نیاز به زمان داره ازت میخوام یه سال دیگه هم قوی بمونیامسال قوی تر و جدی تر از هرسالی تو زندگیت باشبیشتر از قبل و جدی تر درس بخونکمتر خیال بافی کن و بیشتر سازنده زندگی باشقوی باش و یهو خالی از انرژی نشومحکم باش میدونم از پسش برمیای که ازت میخوامبساز تا مامانت با حسرت نگات نکنه و بگه دلم میسوزه برات چون توانت این نبودتو همون بچه ای هستی که دل مامانت و با تولدت روشن کردیتو همون بچه ای که مامانت برای سلامتیت نذرکرد و الان 23 سالتهخدا به خاطر مامانتم شده بهت زندگی خوبی میدهفقط برای رسیدن به تقدیرت با قدرت درس بخون و برس به آرزوهات&quot;شاید الان حس میکنی از همسن و سالات عقب تری ولی جوری بجنگ و بساز که تو تولد 30 سالگیت با خوشحالی افتخارات زندگیتو بنویسی&quot;و آرزومممممآرزو میکنم امسال سال رسیدن به &quot;ح&quot; جان و ساختن زندگیمون باشه..... یه چیزی فقط واسه خودت میگم که تا آخرعمرت حواست باشهتو این روزایی که تو ضعیف ترین ورژن خودتی &quot;ح&quot; بازم پات موند و دوستت داشتتا ابد دوستش داشته باش و هزار برابر خوبیاشو جبران کنیادت باشه همیشه نباید اون تکیه گاه باشهگاهی هم تو پناهش باشستون این پناهگاه باش نه یه پناهنده</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jun 2025 15:41:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیه این عشق؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%DA%86%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-hq6ejplkwd98</link>
                <description>و عشق یعنی همه لحظاتی که با تو گذشت.....چیه این عشق؟؟؟؟؟چرا هرچی میگذره قشنگ تر میشه؟چرا هرچی میگذره به جای اینکه عطش خواستنمون کمترشه شعله ور تر از روز قبل میشه؟چرا هر روز بیشتر از روز قبل میشناسمت؟چرا حرفاتو حفظم؟چرا رفتاراتو چشم بسته میگم؟شاید باورت نشه ولی خیلی وقتا از راه دور حس و حالتم میفهمماینا همه چیزاییه که هرکسی مخصوصا خودت راجبشون حرف میزدی و من نمیتونستم درکشون کنمتا امروز که میفهمم شدیدا دچارم به توهمیشه میگفتن بابامم عاشق مامانم بوده و با هرکدوم از رفتارای بابام روز به روز بیشتر میترسیدم از عشقمیترسم از عشقی که بشی مایه عذابمدعای هرروزم این بود اگه عشق این حس بابام به مامانممه نه میخوام عاشق بشم و نه میخوام عاشقم بشنولی تو فرق داشتی با همهعشقی که تو به من دادی فرق داشت با همه عشقای اطرافمعشق تو منو زیبا کردبه من انگیزه دادمن و قوی کردمن و ساختعشق واقعی آتیشیه که هیچوقت خاموش نمیشهعشق واقعی ینی با لذت میسوزم برای توعااااااشقتممممم و میسوزمممم و میمیرممممم برای تو  عاشق همیشگی تو &quot;ف&quot;</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jun 2025 15:43:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرفام با تو</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%AD%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88-zatgnauhur0h</link>
                <description>این عکس و تو برام فرستادی و من شدیدا عاشقش شدممممممممم امروز 21 خرداد سال 1404 و فقط سه روز مونده تا روز تولدم  من دارم تو خونه ای نفس میکشم که خونه امه ولی خونه ام نیستنمیدونم حس بقیه نسبت به وجود من چیهولی میدونم مامانم دوستم داره مامانیم و خاله امم احتمالا دوستم دارنو تو ح عزیزم تو قطعااااااا دوستم داری   خیلیییییییی کمتر از قبل از خودم میپرسم چرا تو این دنیا؟ چرا زنده ام؟ چرا نفس میکشم ؟ و......دلیلشم فقط توییچون دلم میخواد باور کنه خدا مارو برای هم ساخته و دلیل داشته واسه آفریدنمون  فردا امتحان دارم و حس خوندن ندارمنمیدونم چمهدلم بودنت و میخواددلم باهم بودمون و میخواد4 ساله رویام توییآرزوم توییعشقم تویینفسم توییهمه کسم تویی4 ساله از خدا داشتن زندگی باتو رو میخوامو از خدا ممنونم2 سال کنارت بودمراستشو بخوای خواب اون همه روزای خوبم نمیدیدمولی شدو من خوشبخت ترین بودمتاهل همیشه برام سخت بودولی با تو حالم خوبه و فهمیدم اگه انتخاب آدم درست باشه تاهل یکی از شیرین ترین اتفاقات زندگیهبه نظرم حق هر آدمیه که روز تولدش یکی از آرزوهاش برآورده شه و آرزوی من از حدود 1320 روز پیش داشتن توعهکاش امسال سال برآورده شدن آرزوم باشهپ ن : اینا حرفاییه که تو دلمه و اینجا برات مینویسمبمونه برای سالای بعد که کنارم باشی و بخونمشون و یادم بیاد چقدر بودنت و میخواستم و هرلحظه از زندگیمون قدرتو بدونمدوستدار تو  &quot;ف&quot;</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jun 2025 18:44:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر اوضاع</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%B6%D8%A7%D8%B9-ftdepmlgfav3</link>
                <description>   دلم میخواد جیغ بکشممثل بچگیام که جیغام گوش همه رو کر میکردازون جیغایی که تا چندسال رقیبی تو بلندیش نداشتمولی انقدر بابام دعوام کرد و لالم کرد که دیگه نمیتونم به شدت قبل جیغ بکشم و ازون بدتر دیگه جیغ کشیدن اونقدر آرومم نمیکنهدوست ندارم حالم بد باشه ولی نمیشههههههههخدا ما رو نگهداشت برای هم ولی نمیدونم تو چرا همیشه تو بن بستیاز بچگیت هزار تا کار مختلف و امتحان کردی از کارگری گرفته تا پخش تراکت تبلیغاتی و بازاریاب و ... تا زدن کانال لباس و پیج و ترید و.....لنتی نمیدونممممم چرا اینطوریه نمیدونم قراره سرنوشتت چی باشهتموم تلاشمو کردم تورو تو یه حرفه نگهدارم ولی آخه چقدرررررر ؟چرا نمیشه؟چرا نمیرسی؟چرااااااچراااااااااااااااااااااااااااااااابه خرافات اعتقاد ندارم ولی همه اش میترسم ازینکه نکنه راسته اینی که میگن طرف روزی ندارهنمیخوام اینطوری باشهمیخوام برسی به خواسته هاتتا حالا ندیدم کسی مثل تو برنامه ریزی کنهندیدم کسی مثل تو به درآمدای بزرگ فکر کنهولییییییییییی چرا نمیشههههههههههههه؟؟کاش خدا کمک میکردکاش خدا میگفت راهی که برات درنظر گرفته چیهکاش خدا ببینتتخدا همیشه هوای رابطه امون و داشتکاش خدا هوای آینده امونم داشته باشهکاش اون معجزه ای که میگن رخ بدهیا حداقل کاش خدا راه درست و بهمون نشون بدهپ ن : کاش هیچوقت اینو نخونیولی اگه یه روزی اینو دیدی بدون من هنوزم باورت دارم و مطمئنم میرسی به خواسته هات ولی چیکار کنم که گاهی فشار زندگی زیاده و من شدیدا نگرانتمکاش زودتر درست شه همه چیبه امید موفقیتت ف</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Tue, 10 Jun 2025 19:30:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمالگرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-pg7faqqjwzde</link>
                <description>از کمالگرایی متنفرممممو متاسفانه یه کمالگرای تمام عیارمتو همه چی میخوام بهترین باشممسابقه اس؟ باید اول بشمامتحانه ؟ باید بالاترین نمره باشمارائه اس ؟ باید بهترین ارائه رو من داشته باشمو.....شاید تو خیلیاش موفق هم نبودم ولی همیشه روانمو آزار دادهو ختم شده به اینکه من در آستانه 23 سالگیم اونی نیستم که باید میبودماگه بخوام رویامو بگمدلم میخواست پزشک میبودم یه پزشک فوق العاده متعهد و چیره دست که دغدغه اش بیماراش بودنیه پزشک که با عشق کار میکنه و برای درمان مریضاش و نجات جونشون معامله نمیکنهو داشتن یه زندگی زناشویی موفق و زندگی نکردن با والدینمولی خب الان نمیدونم کجای زندگیمکارشناسیمو گرفتم و نتیجه اش شده یه طرح اجباری که احتمالا از دو شنبه باید شروع به کار کنمو کاملا واضحه که پزشک نشدم ولی هنوز رویای پزشکی و به دوش میکشم...اسفندماه فارغ التحصیل شدم و به خاطر علاقه ام با همفکری با ح تصمیم گرفتم مجدد کنکور بدم و پزشکی بخونماز فردا خرداد شروع میشه و من نزدیک یه ماهه که هیچیییی نخوندمراستش کلا منصرف شدم از خوندنمیدونید چرا؟چون فکر میکنم عقبمچون فکر میکنم عرضه هیچ کاری ندارمچون با خودم میگم اگه قرار بود بشه همون سال اول میشدچون با خودم میگم تو شکست خوردی ولی راستش از یه طرفم دلم میگه خیلیا تونستندلم میگه حداقل بجنگدلم میگه چون استعدادشو داری این عشق به پزشکی تو وجودتهمن حتی بین دل و عقلم گیر نکردمچون خود دلم به تنهایی نمیتونه تصمیم بگیره چی میخوادفقط میدونم که برعکس همیشه دیگه نمیخوام کمالگرا باشمپ ن 1: با ح صحبت کردم و میگه باید از دامنه امنم خارج بشم و مسئولیت رویامو به عهده بگیرمچون معتقده آسون ترین کار هیچکاری نکردنهپ ن 2: راجب کمالگرایی سرچ میکردو دیدم نشونه های کمالگرایی غیرواقع گرایانه رو دارم مثلا: کمال گرایی غیر واقع گرایانه می‌تواند زندگی را به ورطه نابودی بکشاند. کمال گرایی واقع گرایانه :لذت از زندگی را از شما می گیرد.اعتماد به نفس شما را از بین می‌برد.انرژی و توانایی انجام کار را از شما می گیرد.اشتیاق شما را برای تجربه های جدید می گیرد.توانایی رشد و پیشرفت شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد.</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Wed, 21 May 2025 19:03:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دعا....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%D8%AF%D8%B9%D8%A7-nbm5uipovvmh</link>
                <description>  4 سال گذشته از اشناییمون  هردومون تغییر کردیم  تغییر کردیم برای هم  هرچی فکر میکنم به این سالا تو همیشه داشتی کار میکردی و افکار زیادی تو ذهنت بود  همیشه زحمت کشیدی و هیچوقت کم نزاشتی ولی  چندوقته تلاشت خیلیییی بیشتر از قبل شده  همه اولویتت کارته   رسیدنمونه  باهم بودنمونه  ساخت زندگیمونه  و تنها ازم میخوای دعا کنم برات  دعا میکنم برای تو که عزیزترینمی  دعا میکنم برای همیشه داشتنت  دعا میکنم برای رسیدن به تویی که باهات خوشبخت ترینم  تموم این سالا خدا نشون داد که مارو برای هم کنار گذاشته   (به خصوص این آخرین دیدارمون که هیچجوره فکرشو نمیکردیم به قول تو 30 ساعت و کنارهم باشیم)خدا هرکاری و میتونه انجام بده و من ایمان دارم وصالمون نزدیکه  انقدر نزدیک که حتی نتونیم تصورش کنیم  به امید روزی که بنویسم از رسیدنمون  دوستدار تو ف</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Fri, 16 May 2025 18:24:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشت....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-dizglrdkcgmz</link>
                <description>  از اخرین باری که تو این وبسایت نوشتم بیشتر از دوسال گذشته یه چندماهیه میومدم مطالب و چک میکردم ولی شروع نوشتن برام سخت بود اما هرچی فکر کردم دیدم دوست دارم تو این فضا باشم . شاید نمیتونم به قشنگی بقیه بنویسم ولی نوشتن چیزایی که تو دلمه میتونه دلمو اروم تر کنه و از همه اینا مهتررررر همه اینا میشه خاطراتی که تا ابد میمونه  پس ازاین به بعد برات مینویسمبرای تویی که هم دوری ازت و تجربه کردم و هم کنارت بودن و ...مینویسم تا به همه ثابت کنم عشق وجود داره و رمز تجربه کردنش فقط به پای هم موندنهمینویسم تا هروقت دوری ازت بهم فشار اورد با خوندنشون یادم بیاد چقدرررررر باهات خوشبخت بودم و باهم روزای خوبی و رقم زدیم و مطمئنا همه این روزا خیلی زود تکرار میشهمینویسم و تو از تک تک نوشته هام بفهم که دیوانه وار عاشقتمدوستدار تو ف</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Fri, 16 May 2025 09:40:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدم زدن عاشقانه ?❤️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%EF%B8%8F-t2i4skcppqty</link>
                <description>قدم زدن عاشقانه ?❤️دیروز اولین روز دانشگاهم بودخوب بود?دیدن تو روزمنو میسازهحتی اگه بعدش اتفاقات خوبی نیوفتهحتی اگه شخصیتمو زیرسوال ببرنراه رفتن باتو بهم انرژی میدهحتی اگه وقتی نباشی از خستگی و درد پاهام به خودم بپیچم و نتونم راه برمحتی اگه وقتی بعد۱۰_۱۲ساعت برم سلف غذابخورم و دانشجوها به راه رفتنم بخندن و منی که همیشه به نظرمردم اهمیت میدم بزنم زیرخنده و بگم اینا فکرمیکنن من معلولم دارن مسخره ام میکنن?من باتو خیلی خوشبختمهیچکس به من این حس خوب و نمی‌ده جزتوتو درست میگیخداماروبرای هم کنارگذاشتهخودش ماروسرراه هم گذاشتخوشحالم که کلید قلبم دست تو بودتاابد بمون برامباتو حرف مردم برام مهم نیسکسی مسخره ام کنه مهم نیسچون اونا نمیدونن این سختی توی راه رفتن دلیلش چندساعت قدم زدن عاشقانه اس ❤️پس اونی که بدبخته اونایی هستن که این درد شیرین بعد قدم زدن با یار و تجربه نکردن مثل من قبلی که تورو نداشت....پ ن: این متن مال ۲۳بهمنه ولی خب من تنبلیم شد ثبتش کنم?</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Thu, 02 Mar 2023 00:30:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طوفان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-riunuvx5krwr</link>
                <description>یادته گفتی اگه کل دنیا بهت بگن نمیتونی ولی من بگم میتونی تو حتما میتونی.گفتی این نشون میده من برات مهم ترینمبرات اولویت اول و آخرمبرای منم همینهشاید روزی صدبار بپرسم ینی میرسیم بهم؟؟و تو هربار با اطمینان میگی معلومه که میرسیمهمین دلمو آروم می‌کنههمین جمله منو قوی میکنهاگه بخوام حالمو تو اون لحظه توصیف کنم باید بگم وسط یه دریای طوفانی که موج هاش دارن منو غرق میکنن این جمله ات بهم انگیزه ادامه دادن میدهانگیزه اینکه قراره این طوفان تموم بشهو من ایمان دارم باتو سخت ترین طوفان هاهم تموم میشهتوقع ندارم بعد تو طوفانی تو زندگیم نباشهفقط دلم میخواد وسط طوفان های بی رحم زندگی به آغوش تو پناه ببرم?مطمئنم اونطوری حتی طوفانم برام لذت بخشهچون تورودارم بهترینمبی صبرانه منتظر روزاییم که مال هم بشیمکه تموم بشه این دوریمی‌دونم که اون روز میادچون تو قولشو بهم دادی مردآسمونی من?❤️تاابد بمون برام?❤️</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jan 2023 14:16:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یلدای بی تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%88-fqsk8hu7pfof</link>
                <description>دومین یلداییه که بی تو گذشتیلدای قبلی ویادته؟؟به الهه گفتم برات کلیپ درست کنه نمی‌دونم داریش یانهبه نظرم کارخاصی بود تا اینکه سوپرایزم کردییه کلیپ ازهمه عکسامو وگلایی که بافکرمن ازشون عکس می‌گرفتی درست کردیمطمئن بودم امسال وکنارتم ولی نشد....امسال شب یلدارو تنها بودیمن اما درمیان جمع و دلم جای دیگری بودجای دیگرم دعامیکنم سال بعد کنارت باشم ?عموی خوش صدام دیشب دوبیتی میخونددوبیتی هایی که منو شدیداً یادتو مینداختبافکراینکه کنارمی وسرم روشونه اته انقدر زمزمه اشون کردم که ازبرشدم?یکی درد و یکی درمان پسنددیکی وصل و یکی هجران پسنددمن از درمان و درد و وصل و هجرانپسندم آنچه را جانان پسندد        ..............جدا از رویت ای ماه دل افروزنه روز از شو شناسم نه شو از روزوصالت گر مرا گردد میسرهمه روزم شود چون عید نوروز       .........هر آنکس عاشق است از جان نترسدیقین از بند و از زندان نترسددل عاشق بود گرگ گرسنهکه گرگ از هی هی چوپان نترسدجانانم هرچیزی که بپسندی میپسندم وتاآخرعمرم منتظر روز وصالم باتو میمانم که عشق تو کافیست برای هزاران سال خوشبختی❤️ازخدامیخوام سرنوشتمو باتو بنویسهازش می‌خوام به توبرسم وسال بعد شب یلدا من باشم و تو و خانواده هاموناینجا نوشتم تاهرکس خوندبرای رسیدنمون دعاکنهای ماه دل افروزم!تاابد عاشقتم ?❤️</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Thu, 22 Dec 2022 12:32:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاابدعاشقتم❤️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%D8%AA%D8%A7%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%AA%D9%85%EF%B8%8F-zrd7hfcqhuki</link>
                <description>دیشب بهت گفتم اگه یه روزی دیگه نخواستمت چیکارمیکنی؟گفتی دعاکنم اون روز ونبینیگفتی اگه یه روز دلتو زدم و دیگه دوستت نداشتم به حرمت عشقی ک بینمون بود دعاکنم بمیری و وقت نشه این حرفا رو از زبونم بشنویچشام پراشک شد?گفتم چرا به جای آرزوی مرگ ازم انتقام نگیری؟؟گفتی ازکی انتقام بگیرم؟؟ازتویی که تموم زندگیمی؟؟گفتم کل زندگیمومیدونی خیلی راحت میتونی تهدیدم کنی و مجبورم کنی تاابد کنارت باشمگفتی بازور نه! میخوای باقلبم پیشت باشمگفتی تورونشناختم عشقی ک بهم داری و نفهمیدم باورنکردم همسرتم که اگه باورداشتم غیرتی ک روم داری و می‌فهمیدم گفتی خیلی چیزا رو نمیبینم ولی خدامیبینه که چقدر دوستم داری که فقط منو میبینی که آرزوت خوشبختیمهقسم خوردی اگه نخوامت هیچ کاری نمیکنی جز اینکه انقدرغصه بخوری تادق کنیتموم اون لحظات شرمنده ات شدمشرمنده تویی که آنقدر بزرگی و منی که انقدردربرابرت حقیرمهیچوقت تنهات نمیزارمتاابدکنارتم و عاشقانه میپرستمتقول میدم تااخرین نفس به پای تو و زندگیمون بمونمباتو خیلی خوشبختممرسی که هستیبمون برام?پ ن:الان که اینو نوشتم ساعت نزدیک هفت شده و توهنوز سرکاری نوشتم تا دیگه هیچوقت این سوال از ذهنم رد نشه.باهات خیلی خوشبختم هیچوقت تنهام نزار</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Mon, 19 Dec 2022 18:47:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوی هزاران سال خوشبختی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35138295/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-jruhjaauvebx</link>
                <description>دیروز بهت گفتم یه سایت پیدا کردم که میشه خاطراتمون و توش بنویسمگفتی خیلی خوبه من کارمیکنم و زندگیمونو میسازم توام بنویس اما خانومم زیاد گوشی دستش نگیره ک بخوان بهش گیربدنآخ که الهی فدای مهربونیات بشمدورت بگردم ک توی هرشرایطی به فکرمنیازت اجازه گرفتم و باخط تو وارد سایت شدم باایده اسم جذابی که تو دادی?گفتم مینویسم تابعدا برات بمونه که اگه شرایط طوری بود که نبودم... گفتی پس نمیخوام بنویسی گفتی نمیخوام بعدتویی باشه تو تاابد باید باشی وگرنه منم نیستمآخه لنتی میشه نمرد برات؟؟!گفتی اگه دوست دارم دعاکنم باهم بمیریمدعای نبودنت تو این دنیا خیلیی سخته این دنیا به آدمای خوب و پاکی مثل تو نیاز دارهپس دعامیکنم زودتربهم برسیم و هزاران سال کنارهم زندگی کنیم و خوشبخت بشیم ?❤️تاابد بمون برام همسرم❣️عاشقتم❤️?</description>
                <category>خاطرات ح.ف</category>
                <author>خاطرات ح.ف</author>
                <pubDate>Sun, 18 Dec 2022 12:02:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>