<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهروز نصیبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_35966101</link>
        <description>به اندیشیدن خطر مکن ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:02:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1485959/avatar/mc0f6u.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهروز نصیبی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_35966101</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ایران و گره ای کهن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35966101/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%AF%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87%D9%86-kfdjedxb7i6i</link>
                <description>مثل بسیاری، با یکی از دوستان درباره پرسش تکراری این روزها حرف می‌زدیم؛ پرسشی که انگار تاریخ این سرزمین بارها آن را پیش روی ما گذاشته است: «حالا چه باید کرد؟»پاسخ این پرسش، دست‌کم برای بازیگران اصلی صحنه، از پیش معلوم است. هرکس راه خود را برگزیده و چندان میلی به تغییر آن ندارد. جنگ طلبان:درون حکومت گروهی هستند که از استمرار بحران، بیش از آرامش، نیرو می‌گیرند.  صلح و ارامش، دشمن،بهانه و رانت را از آنان می‌گیرد. برای چنین کسانی، تفاهم نه راه‌حل، که مسئله است. و از هر راهی که بتوانند با آن می ستیزند از تمسخر و تحقیر گرفته تا تخریب، حذف و ترور شخصیت به خصوص که از قضا قدرت زیادی هم دارند از صدا و سیما و رسانه های رسمی تا نیروهای امنیتی و نظامی و به خصوص امکانات مالی . در سوی دیگر اپوزسیون، اسراییل و لابی قدرتمند آن در آمریکا ، هرچند با زبانی دیگر و انگیزه‌ای دیگر،  دل‌بسته جنگ و ویرانی و ترور و حذف فیزیکی است. تاریخ، طنز تلخی دارد؛ گاه دشمنان، بی‌آنکه بخواهند، بیش از آنکه به یاران خود شبیه باشند، به یکدیگر شبیه‌اند.این گروه جنگ طلب و طرفداران ِسر به فرمانشان تکلیفشان کاملا روشن است به موقع به خانه یا خیابان خواهند رفت و فراتر از آن نقطه و شخص به دوستان و عموها و بی بی هایشان خواهند فرستاد و غیره.آتش بس جویان:گروه کوچک و بی دست و پایی در حکومت و همچنین در کاخ سفید،  از سر ضرورت، می‌کوشند این تفاهم لرزان را چند صباحی بر پا نگه دارند. نه به این دلیل که آن را پایان راه می‌دانند، بلکه چون می‌دانند هر جنگی، راه هر تفاهمی را دشوارتر می‌کند. آنان شاید تنها می‌خواهند زمان بخرند؛ شاید هنوز امید دارند که زمان، کاری بکند که سیاست از انجامش ناتوان مانده است.تکلیف اینان نیز روشن است لرزان لرزان و از همه طرف تحت فشار سعی خود را می کنند و طرفداران اندکشان هم به هر حال امیدی اندک به آینده بسته اند تا اگر مجالی در فردای تفاهم پیش اید ایا بتوانند کاری بکنند یا نه.و اما ما؟، البته گر بتوان از «ما» سخن گفت، که نه در آن اردوگاه جایی داشتیم و نه در این یکی. نه کسی چندان مشتاق شنیدن صدای ما بوده است و نه ما هنر فریاد کشیدن داشته‌ایم. نه پهباد و موشک پشتمان بوده نه عمو ترامپ و بی بی ناتانیاهو هوایمان را داشته که برایش نقطه و شخص معرفی کنیم ...سهم ما از این سال‌ها، بیش از آنکه قدرت باشد، تماشا بوده است؛ تماشای تاریخی که بارها از برابر چشمانمان گذشته و هر بار، لباسی تازه بر تن همان اندام کهنه پوشیده است.ما به گمانم دوباره به زندگی خود بازمی‌گردیم؛ به خواندن، به نوشتن، به آموختن، به شنیدن، فرهنگ‌ورزی؛ و اگر تقدیر چنین باشدچنانچه بارها بوده، گاه زندان رفتن و سپس آزاد شدن و از هر سو دشنام شنیدن. این نیز، در این سرزمین، سرنوشت غریبی نیست. بسیاری پیش از ما چنین زیسته‌اند و بسیاری پس از ما نیز چنین خواهند زیست.اندوه اصلی اما نه در این سرنوشت که در گره دیگری است.ما ایرانیان، شاید هر چند دهه یک‌بار بتوانیم حکومتی را براندازیم و حکومتی دیگر برپا کنیم؛ اما هنوز نتوانسته‌ایم آن استبداد دیرینه را که در ژرفای مناسبات ما خانه کرده، از خود برانیم. گویی استبداد، پیش از آنکه در کاخ‌ها و نهادهای قدرت ساکن باشد، در عادت‌های ذهنی ما مأوا گرفته است؛ در ناتوانی ما از شنیدن دیگری، در شوق همیشگی حذف رقیب، در این یقین که حقیقت، همواره نزد ماست و خطا، سهم دیگران.شاید به همین دلیل است که تاریخ ما، بیش از آنکه پیش برود، بازمی‌گردد. نام‌ها تغییر می‌کنند، چهره‌ها عوض می‌شوند، پرچم‌ها پایین می‌آیند و پرچم‌های دیگری برافراشته می‌شوند؛ اما چیزی در اعماق این خاک، همچنان بر مدار گذشته می‌گردد. مشروطه، انقلاب، اصلاحات و همه کوشش‌های دیگر، هر یک پنجره‌ای گشودند، اما هیچ‌یک نتوانستند آن گره کهن را به تمامی بگشایند.شاید مسئله اصلی ما این نباشد که چه کسی حکومت می‌کند؛ مسئله این باشد که چگونه با قدرت روبه‌رو می‌شویم و چگونه با یکدیگر زندگی می‌کنیم. تا زمانی که مدارا، گفت‌وگو، پذیرش دیگری و احترام به قانون به خصلتی فرهنگی بدل نشود، هر پیروزی سیاسی، هر اندازه هم بزرگ، ممکن است تنها آغازی باشد برای تکرار همان روایت دیرآشنا؛ روایتی که در آن، قربانیان و فاتحان جایشان را با یکدیگر عوض می‌کنند، اما منطق استبداد همچنان پابرجا می‌ماند.عیب حافظ گو مکن حافظ چو رفت از خانقاهپای آزادی چه بندی گر ز جایی رفت رفت...بهروز نصیبی ۱۱ تیر ۱۴۰</description>
                <category>بهروز نصیبی</category>
                <author>بهروز نصیبی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2026 15:02:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسیقی؛ آیینه زندگی و فرهنگ ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35966101/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-bqbo8ty2myxj</link>
                <description>در طول تاریخ، موسیقی همواره یکی از بنیادی‌ترین جلوه‌های فرهنگ بشری بوده است. کمتر تمدنی را می‌توان یافت که موسیقی در آن تنها وسیله‌ای برای سرگرمی باشد. در همه فرهنگ‌ها، موسیقی علاوه بر جنبه زیبایی‌شناختی، کارکردهای اجتماعی، آیینی، تربیتی، درمانی، هویتی و حتی سیاسی داشته است. سرزمین ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. تنوع اقوام، زبان‌ها، آیین‌ها و شیوه‌های زندگی در ایران، گنجینه‌ای کم‌نظیر از گونه‌های مختلف موسیقی را پدید آورده که هر یک پاسخ‌گوی نیاز خاصی از زندگی فردی و اجتماعی انسان ایرانی بوده است.اگر موسیقی ایران را از منظر «کارکرد» بررسی کنیم، می‌توان آن را به سه حوزه کلی تقسیم کرد؛ البته این تقسیم‌بندی مطلق نیست و میان این حوزه‌ها همواره هم‌پوشانی‌هایی نیز وجود دارد.۱. موسیقی کلاسیک ایرانی؛ زبان تأمل و زیبایینخستین حوزه، موسیقی کلاسیک یا دستگاهی ایران است که با عنوان‌هایی مانند موسیقی سنتی، اصیل یا ردیفی نیز شناخته می‌شود. این موسیقی حاصل چندین قرن تجربه هنری، انتقال سینه‌به‌سینه ردیف‌ها و تعامل عمیق با شعر فارسی است.هدف این موسیقی صرفاً ایجاد هیجان یا سرگرمی نیست؛ بلکه دعوت مخاطب به تأمل، کشف لایه‌های عمیق احساس، تجربه زیبایی و گاه نوعی سلوک درونی است. به همین دلیل، بهترین بستر شنیدن آن، خلوت فردی یا جمع‌های کوچک اهل ذوق است؛ جایی که شنونده فرصت همدلی با شعر، ملودی و سکوت میان نغمه‌ها را پیدا کند.پیوند این موسیقی با شعر حافظ، سعدی، مولانا، عطار، باباطاهر و دیگر بزرگان ادب فارسی، آن را به هنری تبدیل کرده که شعر و موسیقی در آن یکدیگر را کامل می‌کنند. در بسیاری از اجراهای استادان بزرگ، شعر تنها خوانده نمی‌شود، بلکه دوباره تفسیر و زندگی می‌شود.در دهه‌های اخیر نیز این موسیقی دچار تحول شده است. آهنگسازان بسیاری کوشیده‌اند ضمن حفظ هویت دستگاهی، از امکانات موسیقی کلاسیک غرب، هارمونی، پلی‌فونی، جاز، بلوز، موسیقی فیلم و حتی موسیقی الکترونیک بهره بگیرند. اگر این تلفیق با شناخت و احترام به سنت انجام شود، نه تنها آسیبی به موسیقی ایرانی نمی‌زند، بلکه افق‌های تازه‌ای پیش روی آن می‌گشاید.۲. موسیقی مقامی؛ حافظه تاریخی و معنوی ایراندومین حوزه، موسیقی مقامی و آیینی ایران است؛ گنجینه‌ای که در دل اقوام ایرانی حفظ شده و بسیاری از لایه‌های هویت تاریخی ما را در خود جای داده است.از عاشیق‌های آذربایجان و تنبورنوازان کردستان گرفته تا بخشی‌های خراسان، مقام‌خوانان ترکمن، قوالان بلوچستان، نی‌نوازان جنوب، شاهنامه‌خوانان، نقالان و مرشدان زورخانه، همگی روایتگر بخشی از حافظه فرهنگی ایران هستند.این موسیقی، علاوه بر ارزش هنری، کارکردهای متعددی نیز داشته است؛ از همراهی با ذکرهای عرفانی، مراسم خانقاهی و آیین‌های مذهبی گرفته تا نقل داستان‌های حماسی، روایت عشق‌های اسطوره‌ای، آموزش تاریخ شفاهی، درمان‌های آیینی، لالایی‌ها، سوگواری‌ها، آیین‌های باران‌خواهی، جشن‌های کشاورزی و حتی ایجاد همبستگی اجتماعی میان اعضای یک جامعه.امروزه رشته «اتنوموزیکولوژی» یا مردم‌موسیقی‌شناسی نیز دقیقاً همین کارکردهای فرهنگی موسیقی را مطالعه می‌کند و نشان می‌دهد که موسیقی، بخشی از حافظه جمعی هر ملت است.نمونه‌هایی مشابه را در سراسر جهان نیز می‌توان یافت؛ از موسیقی شینتویی ژاپن و آوازهای سرخ‌پوستان آمریکا گرفته تا موسیقی فولکلور ایرلند، رومانی، مکزیک، هند و کشورهای آفریقایی. این شباهت‌ها نشان می‌دهد که موسیقی آیینی، زبانی جهانی برای بیان تجربه‌های مشترک انسانی است.۳. موسیقی مردمی؛ موسیقی زندگیگسترده‌ترین حوزه، موسیقی مردمی است؛ موسیقی‌ای که در تار و پود زندگی روزمره مردم جریان دارد.این موسیقی از تولد تا مرگ همراه انسان است؛ از لالایی مادران برای خواباندن کودک گرفته تا نوحه‌های سوگواری؛ از ترانه‌های نوروز، چهارشنبه‌سوری، شب یلدا و سیزده‌بدر تا سرودهای مذهبی محرم و رمضان؛ از آوازهای کار کشاورزان، صیادان، لنج‌سازان، قالیبافان، چوپانان و ساربانان تا نغمه‌های دست‌فروشان، دوره‌گردان و کارگران.امروزه نیز این موسیقی در قالب‌های تازه‌ای ادامه یافته است؛ موسیقی رانندگی، ورزش، سفر، جشن‌های خانوادگی، عروسی‌ها، موسیقی کودک، موسیقی فیلم، موسیقی پاپ، راک، رپ، ترانه‌های عاشقانه، موسیقی اعتراضی و حتی موسیقی فضای مجازی، همگی ادامه همان سنت دیرینه همراهی موسیقی با زندگی انسان هستند.هر یک از این گونه‌ها، نیاز متفاوتی را پاسخ می‌دهند. همان‌گونه که انسان در موقعیت‌های مختلف، زبان، لباس یا رفتار متفاوتی دارد، موسیقی نیز متناسب با موقعیت، کارکردهای گوناگون پیدا می‌کند.نتیجهیکی از خطاهای رایج در داوری درباره موسیقی، مقایسه گونه‌هایی است که اساساً برای اهداف متفاوتی پدید آمده‌اند. نمی‌توان از موسیقی عروسی انتظار تجربه عرفانی داشت؛ همان‌گونه که نمی‌توان از موسیقی خانقاهی انتظار ایجاد شور و نشاط یک جشن مردمی را داشت. هر یک از این گونه‌ها برای پاسخ به نیازی خاص شکل گرفته‌اند.البته این سخن به معنای نفی معیارهای هنری نیست. آثار سطحی و تجاری در همه سبک‌ها وجود دارند؛ همان‌گونه که آثار ماندگار نیز در همه سبک‌ها یافت می‌شوند. بنابراین، بهتر است به جای ارزش‌گذاری کلی درباره یک سبک موسیقی، هر اثر را بر اساس کیفیت هنری، خلاقیت، اصالت و تأثیر فرهنگی آن ارزیابی کنیم.به گمان من، جامعه‌ای که همه گونه‌های موسیقی خود را بشناسد و برای آن‌ها احترام قائل باشد، جامعه‌ای خواهد بود که تنوع فرهنگی خویش را نیز بهتر درک می‌کند. موسیقی ایران، صرف‌نظر از تفاوت سبک‌ها، بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ماست و شناخت آن، در حقیقت شناخت بخشی از خود ماست.خودم این نگاه را نخستین بار از خلال گفت‌وگوهای استاد محمدرضا شجریان و استاد فریدون شهبازیان آموختم. پس از آن، کوشیدم به عنوان دوستدار فرهنگ ایران، با ذهنی بازتر به موسیقی سرزمینم گوش بدهم و به اشتراک گذارم ؛ از دستگاه‌های موسیقی کلاسیک تا نغمه‌های اقوام، از آوازهای کار تا موسیقی مردمی و معاصر. هرچه بیشتر شنیدم، بیشتر دریافتم که موسیقی ایران، نه یک صدا، بلکه هزاران صداست؛ صداهایی که در کنار هم، روایتگر تاریخ، فرهنگ و روح این سرزمین‌اند....بهروز نصیبی تیر ۱۴۰۵بهروز نصیبی تیر ۱۴۰۵</description>
                <category>بهروز نصیبی</category>
                <author>بهروز نصیبی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2026 10:04:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما چرا این قدر  عزاداریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35966101/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-ufxc4bjhlbhn</link>
                <description>«ما چرا این‌قدر عزاداریم؟» شما هم شاید این سوال را شنیده باشید،پاسخ من اما این است: چرا نباشیم؟مگر همین دی‌ماه و جنگی که هنوز آثارش پیش چشم ماست را فراموش کرده‌ایم؟ کافی است فقط به دو سه سال اخیر نگاه کنیم و ببینیم چه حوادث تلخ و چه مصائبی را از سر گذرانده‌ایم یا فراتر از آن به صد سال اخیر نگاه کنیم.در کتاب «سبک‌شناسی» ملک‌الشعرای بهار خوانده بودم که در متنی باستانی، متعلق به پیش از اسلام، شخصی به دیگری می‌گوید: «بیا به میکده برویم، نوایی بشنویم و اندکی گریه کنیم.» همین روایت نشان می‌دهد که اندوه و سوگواری از دیرباز بخشی از تجربه زیسته مردم این سرزمین بوده است.زندگی در فلات ایران، دست‌کم تا پیش از دوران صنعتی شدن و کشف نفت در ایران، زندگی آسانی نبوده و انواع خشکسالی‌، قحطی‌، هجوم‌های پیاپی، بیماری‌ و ناامنی‌، جنگ و اشغال، غارت و راهزنی همواره مردم را می‌آزرد. از سوی دیگر، حکومت‌های ایرانی نیز در بسیاری از دوره‌ها استبدادی بوده‌اند و گاه ستم‌های سنگینی بر مردم روا داشته‌اند. طبیعی است که چنین تاریخی، رد خود را بر فرهنگ و حافظه جمعی یک ملت بگذارد.البته این به آن معنا نیست که ایرانیان مردمی غم‌زده و بیگانه با شادی بوده‌اند. برعکس، کمتر ملتی را می‌توان یافت که این همه جشن و آیین شاد در سنت خود داشته باشد؛ از نوروز و سیزده‌بدر گرفته تا مهرگان، سده، یلدا، جشن‌های برداشت محصول، عروسی‌های چندروزه محلی، موسیقی، رقص‌ها و بازی‌های آیینی. شادی همیشه در تار و پود زندگی ایرانی حضور داشته است.اما در کنار این شادی‌ها، آیین‌های سوگواری نیز جایگاهی مهم داشته‌اند. از سوگ سیاوش در ایران باستان گرفته تا مراسم عزاداری محرم، تعزیه، نوحه‌خوانی، سوگواری برای درگذشتگان و آیین‌های یادبود که در بسیاری از شهرها و روستاها برگزار می‌شده است. گویی ایرانیان آموخته‌اند که هم شادی را با شکوه برگزار کنند و هم اندوه را با همدلی و مشارکت جمعی تاب بیاورند.به گمان من، عزاداری در فرهنگ ایرانی صرفاً نشانه غم نیست؛ بلکه راهی برای حفظ حافظه تاریخی و تحمل رنج‌های مشترک است. ملتی که بارها جنگ، قحطی، خشکسالی، استبداد و فقدان را تجربه کرده، طبیعی است که برای سوگواری نیز به همان اندازه که برای جشن گرفتن آیین می‌آفریند، سنت و رسم داشته باشد.جدای از مدرن شدن و صنعتی شدن مشکلی که در سالهای اخیر دامنگیر بیشتر سنتهای ما شده حکومتی  و مذهبی کردن بیش از اندازه  این آیین هاست که باعث روی گردانی برخی از ما از این آیین ها شده است به خصوص که در کنار خیلی چیزهای دیگر اجرای این آیین ها نیز بعضا مبتذل و سخیف و از محتوای خود خالی شده اند.بهروز نصیبی تیر ۱۴۰۵</description>
                <category>بهروز نصیبی</category>
                <author>بهروز نصیبی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2026 09:31:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایرانیان در انتظار معجزه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35966101/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-byx5qxuxvsod</link>
                <description> هر بار که تاریخ معاصر ایران ورق می‌زنم، بیش از آنکه تفاوت آدم‌ها توجهم را جلب کند، شباهت واکنش‌های ما به آن‌ها ذهنم را مشغول می‌کند. گویی در پسِ تغییر دولت‌ها، رهبران، جنبش‌ها و شعارها، الگویی تکرارشونده وجود دارد؛ الگویی که بارها خود را بازتولید کرده و هنوز نیز از میان نرفته است.ما مردمانی هستیم که بارها قهرمان ساخته‌ایم و بارها از قهرمانان خود ناامید شده‌ایم.شاید مهم‌ترین ویژگی فرهنگ سیاسی ما همین باشد؛ نوعی میل دائمی به یافتن منجی. نه لزوماً به معنای مذهبی آن، بلکه به این معنا که همواره چشم به راه فردی هستیم که قرار است گره‌هایی را بگشاید که خود از گشودنشان عاجز مانده‌ایم. هر نسل قهرمان خود را پیدا می‌کند، بر او امید می‌بندد، توانایی‌هایی فراتر از ظرفیت انسانی برایش تصور می‌کند و سپس، هنگامی که واقعیت از راه می‌رسد، همان قهرمان را به دست فراموشی یا حتی نفرت می‌سپارد.مشکل البته در خود قهرمانان نیست. مشکل در انتظاری است که از آنان داریم. هیچ انسانی نمی‌تواند بار تمام آرزوهای یک ملت را بر دوش بکشد. هیچ فردی، هر اندازه باهوش، پرانرژی یا محبوب، قادر نیست به تنهایی مشکلاتی را حل کند که محصول دهه‌ها یا حتی قرن‌ها انباشت خطاها، ضعف‌ها و ناکارآمدی‌هاست. با این همه، ما بارها این آزمون را تکرار کرده‌ایم؛ گویی هنوز امیدواریم روزی معجزه‌ای رخ دهد.شاید به همین دلیل است که در جامعه ما اشخاص اغلب از ایده‌ها مهم‌تر بوده‌اند. نام‌ها بیش از برنامه‌ها اهمیت یافته‌اند و چهره‌ها بیش از نهادها مورد توجه قرار گرفته‌اند. کمتر پیش آمده است که یک حزب، یک مکتب فکری یا یک برنامه بلندمدت بتواند همان اندازه شور و هیجان ایجاد کند که یک فرد ایجاد می‌کند. گویی هنوز سیاست را نه عرصه رقابت اندیشه‌ها، بلکه صحنه ظهور و سقوط قهرمانان می‌بینیم.این روحیه با ویژگی دیگری نیز پیوند خورده است؛ باوری پنهان اما نیرومند که گویا در جایی از ذهن جمعی ما خانه کرده است: اینکه می‌توان چیزی را بدون پرداخت هزینه به دست آورد.در طول تاریخ، هر کس وعده بیشتری داده محبوب‌تر شده است. از سیاستمدار تا کلاهبردار، همه یک حقیقت را خوب فهمیده‌اند: انسان‌ها عاشق شنیدن خبرهای خوش‌اند، به‌ویژه اگر آن خبرها با واژه‌هایی چون «رایگان»، «مفت»، «بی‌هزینه» یا «فوری» همراه باشد. اما کمتر از خود پرسیده‌ایم که هزینه واقعی این وعده‌ها از کجا پرداخت خواهد شد.اقتصاد اما زبان دیگری دارد. در جهان واقعی، هیچ ناهار رایگانی وجود ندارد. اگر چیزی امروز رایگان به نظر می‌رسد، احتمالاً هزینه آن فردا، در جایی دیگر و به شکلی دیگر پرداخت خواهد شد. با این حال، هنوز هم بسیاری از فریب‌های بزرگ اجتماعی و اقتصادی بر همین رؤیای قدیمی بنا می‌شوند؛ رؤیای دستیابی به منفعت بدون پرداخت بهای آن.اما شاید ریشه هر دو ویژگی در مسئله عمیق‌تری نهفته باشد؛ رابطه ما با زمان.به نظر می‌رسد ما بیش از آنکه به آینده بیندیشیم، در گذشته زندگی می‌کنیم. هر جریان سیاسی، گذشته مطلوب خود را دارد و وعده بازگشت به آن را می‌دهد. یکی در جست‌وجوی شکوه ایران باستان است، دیگری در حسرت صدر اسلام، آن یکی در آرزوی دوران پیش از انقلاب و دیگری در سودای بازگشت به دهه‌ای خاص از تاریخ معاصر. تفاوت‌ها بسیارند، اما یک وجه مشترک میان همه آن‌ها وجود دارد: راه‌حل را در پشت سر می‌جویند.گویی همگی در تونلی ایستاده‌ایم که رو به آینده امتداد دارد، اما ما در آن عقب‌عقب حرکت می‌کنیم و چشم از نقطه آغاز برنمی‌داریم.تاریخ البته ارزشمند است. هیچ ملتی بدون حافظه تاریخی نمی‌تواند آینده‌ای بسازد. اما تاریخ زمانی مفید است که چراغ راه باشد، نه زنجیری بر پا. جامعه‌ای که تمام انرژی خود را صرف حسرت گذشته کند، فرصت ساختن آینده را از دست خواهد داد.شاید توسعه، پیش از آنکه یک مسئله اقتصادی یا سیاسی باشد، نوعی بلوغ ذهنی باشد؛ لحظه‌ای که جامعه بپذیرد هیچ قهرمانی قرار نیست از راه برسد، هیچ معجزه‌ای در کار نیست و هیچ دستاوردی بدون هزینه به دست نمی‌آید. لحظه‌ای که شهروندان به جای انتظار کشیدن، مسئولیت بپذیرند و به جای جست‌وجوی ناجی، به قدرت نهادها، قانون، همکاری جمعی و مشارکت مدنی ایمان بیاورند.داریوش همایون در خاطرات خود از روزهای آغازین حزب رستاخیز نقل می‌کند که پس از تشکیل هزاران کانون حزبی، بسیاری از افراد از او می‌پرسیدند: «این امامزاده معجزه‌اش چیست؟»درستی یا نادرستی این روایت تاریخی چندان مهم نیست. اهمیت آن در روحیه ای است که پشت این جمله نهفته است؛ پرسشی که شاید هنوز نیز همراه ماست:آیا ما همچنان در انتظار معجزه‌ایم، یا سرانجام تصمیم گرفته‌ایم خودمان مسئول آینده خویش باشیم؟بهروز نصیبی27 خرداد 1405 </description>
                <category>بهروز نصیبی</category>
                <author>بهروز نصیبی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jun 2026 15:17:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان توافق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35966101/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-owagir8swz1r</link>
                <description>سال‌هاست که اقلیتی تمامیت‌خواه بر سرنوشت این سرزمین سایه افکنده‌اند؛ گروهی که گویی مأموریتی جز فرسودن توان ایران و ایرانی ندارند. شگفت آن‌که در تمام این سال‌ها، حتی در جنگهای اخیر، نه آسیبی به آنان رسیده و نه بهایی متناسب با عملکردشان پرداخته‌اند. گروهی که احتمالا همه ما آنها را میشناسیم.بعید نمی‌دانم روزی آشکار شود بسیاری از این افراد آگاهانه یا نا آگاهانه عامل بیگانه بوده اند و در مسیری گام برداشته‌اند که بیش از هر چیز به سود بیگانگان و به زیان منافع ملی ایران بوده است. آنان، در کنار دیگر جریان‌های جنگ‌طلب ــ چه در حاکمیت و چه در میان مخالفان آن ــ همواره بر طبل جنگ کوبیده‌اند و مواضعشان بارها و بارها با خواسته‌ها و اهداف دشمنان این کشور همسو بوده است. حالا یکی از چهره‌های شاخص همین جریان، اقای نبویان، گفته است: «ما روی سینه آمریکا نشسته بودیم که ناگهان آمدند و گفتند توافق شد.» پاسخ این ادعا روشن است: ما نزدیک به نیم‌قرن است به برکت امثال شما درگیر مذاکره، توافق، تنش، توافق دوباره و بازگشت به نقطه آغاز هستیم و خواهیم بود،آنچه برای مردم باقی مانده، نه پیروزی‌های اعلامی، بلکه هزینه‌هایی است که هر روز سنگین‌تر شده‌اند. اگر قرار باشد از موفقیت و شکست سخن بگوییم، پرسش‌های ساده‌ای وجود دارد:چه کسی توانست فرماندهان و چهره‌های کلیدی طرف مقابل را حذف کند و چه کسی نتوانست؟کدام طرف پایتخت و مراکز حساس دیگری را هدف قرار داد؟تلفات انسانی هر طرف چه میزان بوده است؟چه زیرساخت‌هایی نابود شده و در برابر آن چه دستاوردی حاصل شده است؟و از همه مهم‌تر، اقتصاد کدام کشور آسیب بیشتری دیده، ارزش پول کدام ملت بیشتر فروریخته و بار این بحران‌ها بر دوش چه مردمی سنگینی کرده است؟ با این همه، اگر ایران تا امروز پابرجا مانده است؛ اگر از طوفان‌های سهمگین عبور کرده و هنوز ایستاده، این دستاورد نه حاصل شعارهای پرطمطراق و نه نتیجه هیاهوی سیاست‌پیشگان بوده است. این سرزمین پیش از هر چیز مدیون نجابت و شرافت مردمی است که بارها ترجیح داده‌اند رنج بکشند، خون دل بخورند و سکوت کنند تا کشورشان گرفتار آشوب و ویرانی نشود. مدیون نظامیان و متخصصان و دانشمندانی است که با وجود همه گلایه‌ها، بی‌مهری‌ها و فشارها، اعتبار، توان، آبرو، شهامت و حتی جان خود را برای دفاع از ایران هزینه کرده‌اند؛ کسانی که از هر سو آماج انتقاد و دشنام بوده‌اند، اما در لحظه خطر از خاک این سرزمین دفاع کرده‌اند. مدیون مدیران کسب‌وکارهایی است که روشن ماندن چراغ بنگاه اقتصادی‌شان و نشاندن چند نفر بر سر سفره آن را بر هر انتخاب دیگری ترجیح داده‌اند؛ و با هر سختی و جان‌کندنی که بوده، سرمایه و نیروهای انسانی خود را حفظ کرده‌اند .مدیون مردمی است که جاده‌ها، شهرها، باغ‌ها، فرهنگ، محله‌ها و همه آنچه را که خانه و وطنشان نامیده می‌شود، بیش از هر جناح سیاسی و بیش از هر مدعی نجات کشور دوست داشته‌اند و برای حفظ آن صبوری کرده‌اند. و مدیون کسانی است که در روزهای سخت، به جای شرکت در نمایش ِ شبانه و شوهای تلویزیونی، برای کمک به آسیب دیدگان داوطلب شده اند ؛ از آواربرداری تا بازسازی دستی به یاری رسانده اند ...من کسی را میشناسم که در دی ماه برادرش را از دست داد و در روزهای جنگ سگ تربیت شده اش را به کمک هلال احمر برده بود. و این تنها یکی ست از بسیاران.وطن، میراث مشترک همه ماست؛ میزی برای کسب قدرت نیست. آنانی که منافع و جاه‌طلبی‌های خود را بر سرنوشت ایران ترجیح می‌دهند و بدتر از آن به سرنوشت ایران گره میزنند، دیر یا زود خواهند فهمید که آنچه این کشور را نگاه داشته، نه قدرت و وقاحت و طمع آنان، بلکه صبوری، فداکاری و عشق مردمی بوده است که هیچ‌گاه ایران را و یکدیگر را تنها نگذاشته‌اند و از زندگی و منافع خود برای ماندن ایران گذشته اند.....اگر چه شما آنها را به رسمیت نشناسید و نادیده بگیرید.شما ایران را خرج خودتان و اهدافتان میکنید و در هر بزنگاه به آسانی سر اسلحه تان را به هر سوی میچرخانید، برعکس ِ ما که در قرون متمادی خودِ ایران بوده ایم با همه بدی ها و خوبیهایمان، حتی اگر جایی دیگر زیسته باشیم.هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشقثبت است بر جریدهٔ عالم دوامِ مابهروز نصیبی ۲۲ خرداد ۱۴۰۵</description>
                <category>بهروز نصیبی</category>
                <author>بهروز نصیبی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 17:00:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزگار عجیب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_35966101/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-twt9skmwv2vq</link>
                <description>این چند ماه اخیر، روزگار عجیبی بر ما می‌گذرد…دو حکومتِ حمله‌کننده به ایران، و به همان اندازه بستگان و وابستگانشان، خشنودند؛ چرا که گمان می‌کنند به همه اهداف خود رسیده‌اند، از آن فراتر رفته‌اند و همچنان نیز در مسیر پیشروی‌اند.حاکمیت، به‌ویژه بخش جوان‌تر و تندروتر آن، نیز خرسند است؛ زیرا سهمش از قدرت و رانت، به بهانه‌ی جنگ، فزونی یافته است. پس از سال‌ها کوبیدن بر طبل جنگ، سرانجام به مراد خویش رسیده و بیش از هر گروه دیگری، خود را برنده‌ی این وضعیت می‌پندارد.اپوزیسیون نیز خوشنود است؛ چرا که پس از سال‌ها زمینه‌سازی، لابی، کمپین‌های گوناگون، نامه‌نگاری و طومارنویسی، دیدار با رهبران، چانه‌زنی و رایزنی با مجامع مختلف، به تمامی آرزوهای خود دست یافته است. آنان توانسته‌اند هر مسیر بدیل را مسدود کنند و در کنار استمرار و تشدید سخت‌ترین تحریم‌ها، بزرگ‌ترین قدرت‌های نظامی جهان را به رویارویی با ایران بکشانند؛ رویارویی‌ای که بر کسی پوشیده نیست پایان آن به این زودی‌ها متصور نیست و راهی دراز و دشوار پیشِ رو دارد.دشمنان ایران نیز خشنودند؛ چرا که ایران بیش از هر زمان دیگری تضعیف شده، بی‌دفاع به نظر می‌رسد و رمق از پیکرش رفته است. مردمش زیر سنگین‌ترین فشارهای اقتصادی، سیاسی و نظامی قرار دارند و روشن نیست چه زمانی بتوانند دوباره قد راست کنند.در یک کلام، همه‌ی طرف‌های اثرگذار، به نوعی رضایت دارند؛ و هر یک خود را پیروز این میدان می‌پندارد…و چنین است که همگی دست به دست هم، وضعیتی شگفت و تلخ را رقم زده‌اند؛ هر کس از ظن خویش پیروز میدان است. امید که از برکت این همه «آرزوهای برآورده‌شده»، روزی در کوچه‌ی ما نیز عروسی برپا شود و اندکی آرامش و آسودگی نصیب ما مردم عادی گردد و کابوس‌هایمان پایان یابد.ما که پاسپورتمان مُهرِ عافیت و عاقبت‌به‌خیری ندارد، و دستمان نیز از سفره‌ی فساد اینان بی‌بهره مانده است؛ نه دشمن ایرانیم و نه هم‌داستانِ قدرت‌های بیرونی. ما همان‌هایی هستیم که در روزگار سخت، سقفمان را با یکدیگر قسمت می‌کنیم، سفره را اندکی بزرگ‌تر می‌چینیم، و دست در دست هم، در انتظار عبور آخرین توفان می‌مانیم.ما که نام ایران که می‌آید، نخست به یاد خودمان می‌افتیم؛ به یاد خودِ خودمان…بهروز نصیبیهجدهم خرداد ۱۴۰۵</description>
                <category>بهروز نصیبی</category>
                <author>بهروز نصیبی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 16:57:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>