<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ریحان امینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_36899763</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 00:42:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2377343/avatar/WcSJ4N.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ریحان امینی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_36899763</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سوشال مدیا روی میز ناهار ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36899763/%D8%B3%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1-%DB%B2-cghj6kzsmemq</link>
                <description>در نوشته پیشین اینستاگرام را غذاهای هفته مانده دانستیم.و اما توئیترتوئیتر برای من دقیقا مانند همان مرصع پلویی است که پشت تلفن، وسط خواب و بیداری با مامان مرور کردیم. ترکیبی عجیب از چیزهای بی‌ربط ولی نتیجه‌ای دلنشین!گفته‌ بودم که نیم‌روز را با خبر درگذشت کیومرث پوراحمد شروع کرده بودم. گفته بودم که قبل از ابراز هرگونه تاسف و ناراحتی مثل موش کور به دنبال صحت و سقم ماجرا توی سوراخ سنبه‌های مختلف می‌گردم. پس اول در اینستاگرام و بعد در توئیتر هشتگ #کیومرث_پوراحمد را جستجو کردم. چیزی که حیرت زده‌ام کرد این بود که یک درمیان خبر خودکشی این پیرمردِ خاطره‌ساز  تایید و تکذیب شده بود. حقیقتا تصور سخت و دردناکی است که همان پسرِ حقیقی بی‌بی در قصه‌های مجید، همانی که خواهران غریب را ساخته بود به نقطه‌ای پرت و برهوت مانند در زندگی رسیده که خواسته نخ حیات را با دندان پاره کند و منتظر پوسیده شدن این نخ به دست پروردگار نمانده.به این فکر می‌کنم که همه‌ی ما دارای وجه‌های مختلفی هستیم و اگر قرار بود از هرآدمی یک چند وجهی بسازند علم هندسه دچار خلل و یا انقلابی بزرگ میشد.من کیومرث پوراحمد را با آن وجهی می‌شناسم که در پشت صحنه‌ی قصه‌های مجید به بی‌بی که از برداشت‌های پیاپی خسته شد می‌خندید و وعده وعید می‌داد که این برداشت، برداشت آخر است.اما قطعا آن رویِ سطحی کیومرث پوراحمد بوده است و روهای زیرین او لابد سخت‌تر، پیچیده‌تر و دهشتناک‌تر است.وجهی پیچیده که لابد از ان زیرها آمده رو و پیرمرد را مجبور کرده دندان بکشد به نخ حیات....خودِ من هم ۹۳۵۱ رو و وجه مختلف دارم که بعضی ها را به مرور فرستاده‌ام آن زیرها و خیلی‌ها را جدید اضافه کرده‌ام.لابد باز هم دارید قولنج‌های انگشتانتان را می‌شکنید تا نطقی در مورد یک‌رو و یکرنگ‌ بودن خودتان بنویسید و من باز به شما اطمینان می‌دهم که هیچ انسانی در این دنیا یک‌رو نیست و این ابدا به معنای کاستی و زشتی انسان‌ها نیست.و شاید شماها ندانید که می‌توانید چه سلسله رفتارهای عجیبی از خودتان نشان دهید و همه برگرفته از آن وجه‌های زیرین است.مثال اینکه مدتی پیش در توئیتر رشته توئیتی می‌خواندم که با این متن شروع شده بود: برنج ناهار رو خیس کردم اما دیدم دیگه بی‌فایده‌س. گذاشتم همونجا و از خونه زدم بیرون...توئیت‌ها هرچه می‌گذشت عجیب و عجیب تر می‌شد. زن‌ها و مردهای زیادی تا یک‌ساعت قبل از ترک زندگی‌ای که سال‌ها برایش تلاش کرده‌اند کارهای عجیبی انجام داده‌اند.ادامه در کامنت</description>
                <category>ریحان امینی</category>
                <author>ریحان امینی</author>
                <pubDate>Tue, 09 May 2023 19:33:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اَداهای از دست رفته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36899763/%D8%A7%D9%8E%D8%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-nnz2lzjtamjo</link>
                <description>خدای عزیزم سلامامیدوارم که هنوز دوستم داشته باشی و بخاطر انجام ندادن یک سری کارها تصمیم نگیری فردا افتاب نزده منو سنگ کنی :)خدای مهربوننمیدونم باید ازت خجالت بکشم و یا پررو پررو نگات کنم و بهت بگم خب اعتقاد ندارم. چه کنم؟ حقیقتش اینکه در دو سه سال اخیر ۸۰ درصد تمام اعتقاداتم به سرعت نور از تن و روحم جدا شده و باز هم راستش رو بخوای نمی‌دونم از ابتدا اصلا  اعتقادی وجود داشته یا صرفا ادا بوده.قطعا خودت متوجهی که من تو چه خانواده‌ی مذهبی و سفت و سختی بدنیا اومدم و بزرگ شدم. شاید اون کارهایی که انجام می‌دادم و الان بهشون می‌گم اعتقادات از دست رفته، یک سری کار برای دوست داشته‌شدن از طرف مامان و بابا بوده و یا بهتره بگم از ترس دوست داشته نشدن.واسه همین هم می‌ترسم گرفتار خشم و غضبت بشم و سنگم کنی. اونم سنگ خلا. ولی چه کنم. دیگه نمی‌تونم و نمیشه که تظاهر کنم. دیگه نمی‌تونم ۴ ساعت توی مسجد بشینم و یک نفس اعمال شب قدرو بجا بیارم.نمی‌تونم و از طرفی عذاب وجدان و ترس بدبخت شدن همیشه باهامه...خدای بزرگیعنی نمی‌شد منو کم دغدغه تر می‌آفریدی.؟ نمی‌شد خانواده رو همین جور آپدیت شده تحویل‌مون می‌دادی تا انقدر دچار تناقض نشیم؟ تا انقدر فکر نکنیم؟ تا یکم بتونیم دست و پامونو جمع کنیم و اجازه داشته باشیم بدون دیکته دیگران یه فکری به حال خودمون بکنیم؟یعنی هیچ راهی نداشته؟اخه اینجوری خیلی سخت و ناجوره</description>
                <category>ریحان امینی</category>
                <author>ریحان امینی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Apr 2023 01:48:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوشال مدیا روی میز ناهار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36899763/%D8%B3%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%B1-zmwlpdr9tmtz</link>
                <description>چشم‌هایم تازه گرم شده بود که تلفنم زنگ زد. عین خرچنگ آماده‌ی حمله، چهاردست و پا شدم و یادم آمد ظهر است و دیرم نشده و کلاسم را از دست نداده‌ام. مامان بود.می‌خواست حالم را بپرسد و تاکید کند شب زود بیاییم و همزمان دستور مرصع‌پلو را باهم مرور کنیم. تماس را که قطع کردم از سر عادت فیلترشکنی که هرماه پول مفتی بابتش می‌دهم تا ویدئوهای صدمن‌یه‌غاز اینستاگرام را ببینم؛ وصل کردم و با ذکر لعنت‌الله علی قوم الظالمین وارد همان اپلیکیشنِ پخش کننده ویدئوهای صدمن‌یه‌غاز شدم. حقیقتش را بخواهید اینستاگرام عین ظهرهای چهارشنبه‌ی خانه‌ی ماست. اگر بپرسیم ناهار چی داریم؟ چیزی که می‌شنویم 《رویداد》 است. ناهار چهارشنبه‌ها یعنی پس‌ماندهای شام و ناهارهای هفته قبل که در کاسه‌های کوچک و بزرگ توی یخچال تلنبار شده و روح و روان مامان را می‌خراشد. چهارشنبه‌ها رویداد می‌خوریم و علی‌رغم اینکه غذاهای مانده سودی برای روح و بدن‌مان ندارد ولی مامان آرام می‌شود که ما آدم‌های اسراف‌کاری نیستیم. ویدئوهای اینستاگرام هم به همین رویه سودی به حال ما ندارد ولی شکمِ وقت‌های مرده و نمرده‌مان را سیر می‌کند و به انسان‌های دیگری روزی می‌رساند.رویداد را نمی‌شود پنج‌شنبه‌ و جمعه خورد چون ما آدم‌های مبادی آدابی هستیم و معتقدیم آن روزها باید غذاهای خوبی بخوریم. مطمئن هستم خودتان را آماده کرده‌اید تا کامنت بگذارید و بگویید اینستاگرام هم نکات آموزنده زیادی دارد و شما صرفا به‌دنبال محتوای آموزشی هستید. من به شما این اطمینان را می‌دهم که می‌دانم شما آدم مفید و به دردبخوری هستید و دیدن چند ویدئوی صدمن‌یه‌غاز شخصیتِ فاخر شما را تحت‌الشعاع قرار نمی‌دهد.خبر‌های بد را همیشه از اینستاگرام دریافت می‌کنم. مثل امروز ظهر که اولین استوری که بازکردم خبر درگذشت کیومرث پور‌احمد بود. مثل ۳ هفته پیش که خبر فوت عمه‌ام را از همین اپلیکیشن دریافت کرده‌ام.زندگی در دنیای سوشال مدیا مرا طوری بار آورده که اول از صحت خبر مطلع بشوم. اگر خبر در سطح عمومی باشد توی اکسپلور هشتگ خبر را سرچ می‌کنم و اگر در سطح خانوادگی باشد سعی می‌کنم پله به پله به اکانت‌های مرکز خبر سر بزنم و همیشه بعد از اطمینان از صحت خبر با خیال راحت ناراحتی‌ام را بروز می‌دهم و یا حتی خودم را به گریه مفصلی مهمان می‌کنم.انگاری می‌ترسم بالای سر قبری گریه کنم که مرده‌ای توی‌اش نیست.ادامه دارد...</description>
                <category>ریحان امینی</category>
                <author>ریحان امینی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Apr 2023 00:32:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>