<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سحر قره زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_36968255</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 09:51:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>سحر قره زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@m_36968255</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در زمان جنگ ایران و عراق،آلمان چه کمکی به عراق کرده ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36968255/%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%85%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-prwprswt0cj6</link>
                <description>بمب شیمیایی رژیم صدام علیه ایران، جنایتی نابخشودنی است که با مشارکت شماری از کشورهای غربی و از همه مهم‌تر آلمان انجام شد.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ستاد حقوق بشر، همکاری کشورهای غربی در جنایات شیمیایی رژیم صدام علیه ایران، موضوعی است که با وجود گذشت چند دهه همچنان قابل توجه است و قربانیان این جنایت هنوز موفق به گرفتن حق خود نشده اند.تاکنون همکاری و حمایت شیمیایی کشور‌های آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و چند کشور غربی دیگر از عراق در جریان حمله رژیم بعث به ایران مستند شده است اما قطعنامه‌های محکومیت این کشور‌ها در سازمان ملل غالبا توسط آمریکا و انگلیس مسدود و وتو شده اند.مهم‌ترین کشوری که در این جنایت علیه بشریت با اهداف سودجویانه شرکت داشت، آلمان و شرکت‌های فعال در این کشور بودند. مقامات ایران تاکید کردند که هرگز دست از پیگیری جنایت آلمان مبنی بر مسلح کردن «صدام» با سلاح‌های شیمیایی بر نمی‌دارند. طبق گزارش «واشنگتن پست و پیپلز وُرد »، حمایت شیمیایی آلمان از عراق در دهه ۱۹۸۰ موضوعی است که اسناد و شواهد متعددی برای آن وجود دارد؛ تا سال ۱۹۸۹، پشتیبانی آلمان از عراق در زمینه تسلیحات شیمیایی سبب شد تا این کشور به بزرگترین تولیدکننده گاز‌های شیمیایی جنگی خاورمیانه تبدیل شود.بر اساس آماری که در اسناد منتشر شده، شمار شرکت‌های آلمانی تامین کننده تسلیحات شیمیایی رژیم صدام در جنگ با ایران، به رقم ۸۰ مورد رسید که نشان دهنده گستردگی این حمایت است. گزارش ۱۱ هزار صفحه‌ای ارسال شده در سال ۲۰۰۲ برای سازمان ملل، جزئیات نحوه تشویق عراق از سوی شرکت‌های آلمانی برای تولید سلاح‌ها اعم از شیمیایی و معمولی را تشریح کرد.در گزارش مذکور اشاره شده که پس از بمباران شیمیایی مکرر توسط رژیم بعث، اگرچه دولت آمریکا تحت تاثیر افکار عمومی ناچار به کاهش همکاری‌های نظامی خود با عراق شد، اما شرکت‌های آلمانی، به همکاری خود تا زمان شروع جنگ خلیج فارس ادامه داد.گزارش محققان عراقی در مورد همکاری شیمیایی رژیم صدام و شرکت‌های آلمانی با اشاره به ساخت تسلیحات شیمیایی با پول عراق و فکر آلمان، به طیف گسترده‌ای از این همکاری‌ها پرداخته است. از نظر تاریخی، آلمانی‌ها در کشف و تولید گاز‌های سمی کُشنده مورد استفاده در جنگ، استادانی بی رقیب بوده اند. گاز خردل که توسط دانشمندان آلمانی کشف و نخستین بار در سال ۱۹۱۷ مورد استفاده قرار گرفت، از آن جمله است.کشف گاز عامل اعصاب «تابون» در سال ۱۹۳۷ و ترکیب شیمیایی مشابهی با نام «سارین» که ترکیبشان در فلج کامل عضلات و در نهایت موثر هستند، از دیگر اکتشافات خطرناک شیمیایی آلمان‌ها هستند. «اسید سیانید»، ترکیب شیمیایی پیچیده تری است که طی جنگ جهانی اول در سال‌های ۱۸-۱۹۱۴ سبب مرگ هزاران نفر شد. بروز چنین صحنه‌های خطرناکی در نهایت منجر به تدوین پروتکل ۱۹۲۵ «ژنو» شد تا کنترل دقیق جنگ انجام شود. این نخستین سند بین المللی بود که کشور‌های درگیر جنگ را از استفاده از تسلیحات شیمیایی و بیولوژیکی منع می‌کرد.عراق جز ۴۰ کشوری بود که در سال ۱۹۳۰ این پروتکل را امضا کرد؛ اگرچه تعداد کشور‌های امضاکننده پروتکل مذکور تا سال ۱۹۸۹ به ۱۶۵ کشور رسید، اما نقض پروتکل ژنو همچنان ادامه دارد؛ حتی آلمان در دهه ۱۹۳۰ گاز‌های کُشنده و سمی بیشتری کشف و تولید کرد.در واقع باید گفت نگرش رسمی laissez-faire (لسه فر: بگذار بروند، در تقابل با رویکرد برنامه ریزی مرکزی) که با میل به سود مربوط به صادرات، به شرکت‌های آلمانی اجازه داد از سال ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۰ تقریبا ۱۹۸ میلیون دلار اقلام به اصطلاح استفاده دوگانه عراق را تامین کنند.گذشته از دانشمندان و کادر شیمیایی دولت آلمان که با رژیم بعث همکاری داشتند، مهم‌ترین و شناخته شده‌ترین شرکت‌های آلمانی مشارکت کننده در تامین تسلیحات شیمیایی دولت وقت عراق عبارتند از:- Karl Kolb (کارل کوب):در سال ۱۹۹۱ هفت مقام  ارشد شرکت آلمانی «کارل کوب» به دلیل تهیه اجزای اساسی و مورد نیاز برای تولید تسلیحات شیمیایی در مجتمع‌های واقع در «سامرا» و «فلوجه» تحت پیگرد قرار گرفتند.در واقع بخش عمده‌ای از همکاری شیمیایی این شرکت با رژیم صدام، همکاری با مرکز تحقیقات و مطالعات «ابن هیثم» تاسیس شده در اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی بود که در زمینه آزمایش و تولید گاز‌های سمی قدیمی و جدید کار می‌کرد. براساس گزارش «UNSCOM» در جریان جنگ رژیم بعث علیه ایران، دستکم ۱۵ مرکز تولید و توسعه گاز‌های کُشنده در عراق فعالیت می‌کردند که با شرکت آلمانی «کارل کوب» همکاری داشتند.همانطور که گفته شد شرکت «کارل کوب» علاوه بر همکاری تحقیقاتی در زمینه گاز‌های شیمیایی با عراق، براساس گزارش محرمانه آگوست ۱۹۹۰ وزیر اقتصاد آلمان غربی، تجهیزات مهمی در زمینه ایجاد کارخانه‌های کوچک صنعتی به عراق صادر کرد.این کارخانه‌های کوچک مستقیما در ساخت پروژه شیمیایی «سعد» و ساخت مجتمع نظامی در «التاجی» مشارکت داشتند. این شرکت از سال ۱۹۸۵ تاکنون تحت پیگرد قضایی و قانونی قرار دارد اما همواره همکاری شیمیایی گسترده با رژیم بعث را با وجود اسناد مختلف رد کرده است.- NVA (ان وی اِی):این شرکت واقع در آلمان شرقی در اوایل دهه ۱۹۸۰ مجتمعی برای آزمایش تسلیحات شیمیایی در نزدیکی «بغداد» احداث کرد.این مرکز مانند مرکز آزمایش سلاح‌های غیرمتعارف در آلمان شرقی طراحی شده است.شرکت ان وی اِی در اکتبر ۱۹۹۰ منحل شد- Rhein Bayern Fahrzeugbau: این شرکت با مشارکت ۵ شرکت آلمانی دیگر، تجهیزات لازم برای تولید سم بوتولین و مایکوتوکسین را به عراق منتقل کرده است.پاسخ سخنگوی شرکت در این مورد، «بی اطلاعی از صادرات تجهیزات با خاصیت بیولوژیک» بود. با وجود انجام تحقیقاتی ۱۸ ماهه، هرگز اتهامی رسمی علیه این شرکت مطرح نشده است. هرچند برخی از مقام‌های این شرکت در زندان هستند. در پایان باید گفت که تعداد زیادی از شرکت‌های آلمانی، کارخانه تولید صد‌ها تن گاز سمی مهلک و دیگر تجهیزات مورد نیاز برای پر کردن تسلیحات شیمیایی را برای عراق تهیه کردند.شش شرکت آلمانی نیز برخی تجهیزات مورد نیاز عراق را برای ساخت سلاح‌های میکروبی سم «بوتولین» و «مایکوتوکسین» تهیه کردند.پرونده سیاه تسلیح صدام به انواع سلاح شیمیاییآمار شهدای دفاع مقدس ۲۱۳ هزار و ۲۵۵ نفر است که از این تعداد ۱۵۵ هزار و ۸۱ نفر در جبهه‌های جنگ و ۱۶ هزار و ۱۵۴ نفر بر اثر حمله‌های هوایی و توپخانه‌ای دشمن به شهرها و مناطق مسکونی، ۱۱ هزار و ۸۱۴ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻣﺘﻔﺮﻗﻪ و ۹ هزار و ۸۸۹ نفر در سایر موارد به شهادت رسیدند امااستفاده این رژیم از سلاح شیمیایی در جبهه‌ها و حتی مناطق مسکونی صفحه دردناک‌تر هشت سال مقاومت ملت ایران در برابر تهاجم رژیم بعثی عراق بود.شمار زیادی از شهروندان غیرنظامی در بمباران شیمیایی شهرهایی چون «سردشت» و «اشنویه» در آذربایجان‌ غربی، «حلبچه» در اقلیم کردستان عراق و روستاهای مریوان در استان کردستان و دیگر مناطق جنوب ایران بر اثر استنشاق گازهای شیمیایی جان خود را از دست دادند.طبق آخرین بررسی‌ها، رژیم بعثی عراق در طول هشت سال دفاع مقدس در سایه سکوت مدعیان دورغین حقوق بشر با استفاده از ۶ هزار بمب شیمیایی در قالب ۲۴۲ نوبت بمباران، جنایت‌های گسترده‌ای را مرتکب شد که تنها بخش کمی از این جنایت در رسانه‌های غربی منعکس شد.در مجموع ۲۰۷ شرکت اروپایی از جمله شرکت‌هایی از کشورهای هلند، آلمان و فرانسه در دوران جنگ تحمیلی به رژیم بعث عراق سلاح کشتار جمعی شیمیایی و تجهیزات مرتبط با آن را فروختند که بعدها دادگاه بین‌المللی «لاهه» جنایت بمباران شیمیایی صدام را نسل‌کشی علیه بشریت اعلام و به آن رای داد.مقامات جمهوری اسلامی ایران همواره از تریبون های مختلف، یاد این خاطرات تلخ را زنده نگه می دارند تا پرونده سیاه ناقضان حقوق بشر به فراموشی سپرده نشود و امروز مقام های آلمانی جنایت های سیاه و غیربشردوستانه خود گذشته خود را فراموش کرده و برخی ادعاها را مطرح می کنند که کاملا در تناقض با سیاست های دیروز و امروز آنان است.چندی پیش در جریان نشست عمومی‌کنفرانس خلع سلاح سازمان ملل متحد در ژنو، اسماعیل بقایی هامانه سفیر و نماینده دائم ایران با یادآوری سابقه آلمان در تجهیز رژیم صدام به سلاح های شیمیایی، مسئولیت دولت آلمان برای رسیدگی جدی به این موضوع را یادآور شد و تاکید کرد که همه اشخاص حقیقی و حقوقی که به هر نحو در مسلح کردن دیکتاتور سابق عراق به تسلیحات شیمیایی سهیم بوده اند، در ارتکاب جنایات جنگی صدام شریکند و این موضوع به هیچ عنوان با گذشت زمان فراموش نخواهد شد.ژست دلسوزی برلین با غلبه منافع اقتصادی بر ارزش های انسانیبا وجود ممنوعیت به کارگیری سلاح‌های شیمیایی توسط سازمان ملل متحد، در جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران به طور مکرر این سلاح‌ها توسط این رژیم مورد استفاده قرار می‌گرفت و هیچ اعتراضی نیز با وجود انتشار اخبار و گزارش های مختلف از این جنایت ها صورت نمی گرفت. اکنون روشن شده است دول غربی که به طور همه جانبه از رژیم بعث حمایت می‌کردند چون در تجهیز سلاح های شیمیایی عراق نقش فعالی داشتند به همین خاطر سیاست سکوت اختیار کرده بودند.از جمله کشورهایی که در کنار دیگر کشورها مثل امریکا، فرانسه و انگلیس به تجهیز رژیم بعث پرداخت آلمان بود که حتی رسانه‌ها و برخی مقامات آلمان هم به آن اعتراف کردند.روزنامه «واشنگتن پست» در یکی از گزارش‌های خود حمایت شیمیایی آلمان از عراق در دهه ۱۹۸۰ را موضوعی دانسته که اسناد و شواهد فراوانی برای آن وجود دارد. ضمن اینکه تا سال ۱۹۸۹، پشتیبانی آلمان از عراق در زمینه تسلیحات شیمیایی موجب شد تا این کشور به بزرگترین تولیدکننده گازهای شیمیایی جنگی خاورمیانه تبدیل شود.بر اساس آماری که در این اسناد و مدارک منتشر شده است تعداد شرکت‌های آلمانی تامین کننده تسلیحات شیمیایی رژیم صدام در جنگ با ایران به رقم ۸۰ مورد رسید که نشان دهنده حجم گسترده این حمایت‌ها و پشتیبانی‌ها است.همچنین گزارش ۱۱ هزار صفحه‌ای ارسال شده در سال ۲۰۰۲ برای سازمان ملل متحد، جزئیات نحوه تشویق عراق از سوی شرکت‌های آلمانی برای تولید سلاح‌های شیمیایی و معمولی را به خوبی و با لحاظ کردن تمامی موارد و جزئیات تشریح کرده است.مجله «اشپیگل» چاپ آلمان نیز ذیل یکی از گزارش‌های خود درباره جزئیات تجهیز رژیم بعث به سلاح‌های شیمیایی توسط آلمان نوشت:یک عراقی به نام علی قاضی گرفتار زندان صدام می‌شود که با وساطت رئیس‌جمهوری و وزیر امور خارجه آلمان از مرگ نجات پیدا می‌کند. پس از بازگشت وی به آلمان با همکاری یک افسر عضو سازمان ضدجاسوسی آلمان غربی، ترتیب صدور یک کارخانه تهیه سلاح‌های شیمیائی به عراق داده می‌شود.به گزارش این مجله، علی قاضی پس از بازگشت به آلمان بلافاصله با کمک یک عضو ارتش سازمان ضدجاسوسی آلمان در شهر هامبورگ شرکت صادرات و واردات تأسیس می‌کند و از طریق این‌ شرکت از «کنسرن معروف فورستای آلمان» وسائل یک کارخانه بزرگ تولید اسلحه شیمیایی را خریداری می‌کند. این کارخانه قادر بود سالیانه یک میلیون و هفتصد و شصت هزار تن مواد شیمیایی را به گازهای کشنده خردل و تابون مبدل کند. بنابراین گزارش، صدور و حمل چنین کارخانه عظیمی به یک‌باره صورت نگرفته بلکه در قطعات و دفعات متعدد به واسطه ترکیه به عراق صادر می‌شد.بنابر گزارش همین مجله، اطلاعات تحقیقات محرمانه حاکی از آن است که تأسیسات شیمیایی ساخته شده توسط شرکت‌های آلمانی در سامره عراق در زمان خود موفق به تولید مواد شیمیایی بسیار مرگ‌بار تابون و لاست هم شده‌اند. کارشناسان آلمانی همچنین متوجه شده‌ بودند که سه کارخانه فروخته شده آلمانی به عراق قادر به تولید اسید سیائیدریک غلیظ و فشرده است.«ادو اولفکات» خبرنگار آلمانی روزنامه مشهور «فرانکفورتر آلگماینه» که در دوران جنگ تحمیلی خبرنگار اعزامی این روزنامه به مناطق جنگی عراق بود، می‌گوید : مقامات آلمانی بسیار خرسند بودند که این گازها را برای استفاده علیه ایران به صدام داده‌اند.البته در این ارتباط با توجه به انتشار برخی اسناد در خصوص واگذاری مواد و تجهیزات شیمیایی از سوی کشورهایی چون آلمان و فرانسه به صدام و ادامه مشکلات برای مجروحان شیمیایی جنگ تحمیلی با گذشت چند دهه و درخواست های مکرر ایران از آلمان برای پاسخگویی در این زمینه، می توان اقدامات حقوقی را در سطح بین المللی برای کسانی که از این اقدامات آسیب دیده اند به خصوص خانواده های قربانی سلاح های شیمیایی در شهرهای مرزی ایران دنبال کرد.  در مجموع آلمان و دیگر بازیگران غربی از حقوق بشر همواره به عنوان یک ابزار برای پیشبرد منافع خود سود می برند به طوری که سیاست یک بام و دو هوای آنها در این زمینه بر کسی پوشیده نیست.آنها حدود ۳۵ سال پیش کنار صدام در جنگ هشت ساله ایستادند و عراق را علیه مردم ایران تا بُن دندان به سلاح های شیمیایی مجهز کردند. بنابراین تاکتیک حقوق بشری آنها مدت ها است که نخ نما شده و به قول معروف «این حنا دیگر رنگی ندارد.»گرد آورنده سحر قره زادهاستاد راهنما علی اکبر حسنوند دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز     </description>
                <category>سحر قره زاده</category>
                <author>سحر قره زاده</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 00:51:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امیر مسعود بختیاری سال اول جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36968255/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-yf3r8uyvzxda</link>
                <description>دفاع مقدس، آزمونی بزرگ بود؛ آزمونی همراه با صدها تجربه و بروز استعداد های نهفته ..و همواره روح آزادی بخش انسان ها که باعث شد که حتی یه وجب از خاک کشور عزیزمون در تصرف دشمن قرار نگیره و همواره در دست مردمانی از جنس خودش باشد.در ادامه به معرفی یکی از امیران با سابقه ارتش میپردازیم که نقش مهمی را در برخی از عملیات های جنوب کشور در دوران دفاع مقدس داشت.انقلاب ۵۷ و تلاش برای انحلال ارتشبعد از وقوع انقلاب اسلامی به طور کلی باید ارتش پیامدهای التهابی ناشی از انقلاب را تحمل میکرد و گاهی مورد بی مهری برخی افراد هم قرار میگرفت .بعد از انقلاب مباحثی مطرح شد مبنی بر انحلال ارتش،کوچک کردن ارتش،تغییر شکل ارتش،جایگزین کردن آن و...اما موضع امام و برخی افراد بر این بود که ارتش در کنار مردم بوده و باید بماند ......عمدتا گروه های چپ که دید خوبی به ارتش به واسطه ی کودتای ۲۸ مرداد نداشتن خواستار انحلال ارتش بودن .اما ارتش بدون توجه به این مسائل وارد مسئله ی برقراری امنیت کشور شد و این وظیفه رو به خوبی انجام داد و مانع تجزیه کشور شد چون تنها نیروی مسلح سازمان یافته کشور در آن دوران بود .اگر چه نیروهای مردمی هم درکنار ارتش قرار گرفتن .درسال اول انقلاب تغییر و تحول در ارتش صورت گرفته که حدود ۱۵ هزار نفر از رده ی بالای فرماندهی و مقداری درجه دار از خدمت رهاشدن ،بازنشسته ،خودشون از ارتش خارج شدن یا به دادگاه انقلابی تحویل داده شدن ..اما خروج آنها و همچنین مستشاران آمریکایی تنها ارتش را دچار کمبود قطعات یدکی کرد چون رده ی میانه ی ارتش جایگزین رده های بالا شدن و این فاصله را پر کردن ..بهانه تراشی برای شروع جنگیکی دوماه بعد از انقلاب اختلافات ایران و عراق شروع شد و عراق ادعایی هایی مبنی بر ملقی بودن قرارداد ۱۹۷۵ و تخلیه سه جزیره ی خلیج فارس میشود. بنابراین به دستور رئیس وقت ستاد ‌ارتش یک جلسه با شرکت وزیر دفاع وقت  و نماینده ی حضرت امام در ارتش برای بررسی تهدید احتمالی عراق تشکیل میشود.امير سرتيپ ستاد «ناصر آراسته»، رييس هيات معارف جنگ شهيد سپهبد علی صياد شيرازی، (ايكنا) شعبه خوزستان، در مورد عملیات های جنگ میفرماید: عمليات آفندی بيت‌المقدس، در واقع چهارمين اقدام تهاجمی بزرگ نيروهای مسلح جمهوری اسلامی ايران بود كه در دومين سال جنگ (۱۳۶۱) به مرحله اجرا درآمد و علاوه بر آزادسازی مناطق اشغالی وسيعی در جنوب غربی استان خوزستان، منجر به بازپس‌گيری خرمشهر شد.وی ادامه داد: اين عمليات با وارد كردن ضربه‌ای كمرشكن بر ماشين جنگی دشمن، يكی از اساسی‌ترين اهداف عراق، يعنی استقرار حاكميت بر كرانه شمالی اروندرود و يا در نهايت تجزيه خوزستان از خاك ايران اسلامی، برای هميشه تاريخ، نقش بر آب شد و شعار صداميان بر در و ديوار خرمشهر كه «آمده‌ايم كه بمانيم» را از صفحه تاريخ زدود.امير آراسته تصريح كرد: عمليات‌های آفندی نيروهای مسلح (ج.ا.ا) در سال دوم جنگ در منطقه خوزستان به ترتيب عبارت بودند از عمليات «ثامن‌الائمه» در شمال آبادان (مهر ۱۳۶۰)، علميات «طريق‌القدس» در غرب سوسنگرد ‌(آذر ۱۳۶۰)، عمليات «فتح‌المبين» در منطقه غرب انديمشك / شوش (فروردين ۱۳۶۱) كه با نتايج پيروزمند و چشمگير خود، زمينه‌های عملياتی و قدرت تهاجمی لازم را برا ی اجرای عمليات «بيت‌المقدس» و فتح خرمشهر به عنوان ضربه نهايی در خوزستان بر دشمن فراهم آ‌وردند.وی با بيان اين‌كه به اعتقاد و باور بسياری از كارشناسان نظامی و پژوهشگران تاريخ دفاع مقدس، عمليات «بيت‌المقدس» بزرگترين و موفق‌ترين عمليات نيروهای مسلح جمهوری اسلامی ايران در طول جنگ تحميلی است، اظهار كرد: اين پيروزی علاوه بر كسب دستاوردهای بزرگ تاكتيكی و عملياتی كه اساساً كفه ترازوی قدرت نظامی را در اين مخاصمه به سود ايران تغيير داد، منجر به نتايج ارزشمند استراتژيكی مانند ارائه قدرت رهبری الهی امام (ره)، وحدت ملی، انگيزه دفاعی، توانمندی نظامی جمهوری اسلامی و هم چنين ثبات اين نظام نوپا در مقابله با تجاوزات بر اندازانه خارجی شد.وی بيان كرد: نخستين مرحله برای طرح‌ريزی اين عمليات كه با نام طرح عملياتی «كربلا ۳» در طرح‌ريزی‌های آفندی استراتژيك ايران منظور شده بود، عملاً و به‌طور جدی در نهم فروردين‌ماه ۱۳۶۱ (يعنی روزی كه عمليات «فتح‌المبين» در شمال خوزستان، تقريباً به پايان درخشان خود رسيده بود) به اين ترتيب آغاز شد كه شهيد «سپهبد صياد شيرازی» در دزفول از دو نفر از افسران عمليات ستاد خود سرهنگ ستاد «اقبال‌محمد‌زاده» و سرهنگ ستاد «مسعود بختياری» خواست كه طرح‌ها و راهكارهای خود را برای آ‌زادسازی مناطق جنوب غرب اهواز و فتح خرمشهر به وی، ارائه و پيشنهاد كنند.وی افزود: در اين جلسه چندين راه كار به وی ارائه و معايب و محاسن هر يك به‌طور اجمال بيان شد و نهايتاً‌ به عنوان يك راه كار قابل مطالعه و در خور توجه، عبور از رودخانه كارون در منطقه عمومی دارخوين (۶۰ كيلومتری جنوب اهواز)، به‌صورت عمليات تهاجمی از كرانه شرقی به كرانه غربی رودخانه (كه در اشغال دشمن بود) و پيشروی در اين منطقه اشغالی به سوی مرز و احاطه خرمشهر مطرح شد و قرار شد بررسی‌های جامع‌تر و مشروح بلافاصله با اولويت روی اين راه كار آ‌غاز شود.آراسته عنوان كرد: در همين جلسه يك نكته تاكتيكی بسيار جالب از سوی شهيد «صياد شيرازی» برای غافلگيری دشمن عنوان شد و آن اين بود كه نيروهای ما، عمليات جديد را خيلی زودتر و سريع‌تر از آنچه عراق برای عمليات بعدی ايران پيش‌بينی می‌كند انجام دهند و در واقع با تاختن بر دشمن در زمانی بسيار كوتاه‌تر از آنچه او برآورد می‌كند، متجاوز را در يك غافلگيری سرنوشت‌ساز قرار دهيم تا فرصت كافی از او برای آمادگی دفاعی در مقابل عمليات تهاجمی ما گرفته شود.رييس هيات معارف جنگ شهيد سپهبد علی صياد شيرازی، اظهار كرد: بر همين مبنا كه تفكر و تدبيری بسيار خردمندانه بود، تصميم گرفته شد تا به‌عنوان عامل غافلگيری‌، فاصله زمانی متداول بين دو عمليات در جنگ ايران و عراق را كه معمولاً يك زمان ۳ تا ۴ ماهه بود بشكنيم و خلاصه اينكه در حالی كه هنوز خستگی عمليات «فتح‌المبين» از تن رزمندگان دلير ما خارج نشده و از طرف ديگر دشمن هنوزخود را بازنيافته برای اجرای عمليات بيت‌المقدس آماده شويم.وی گفت : به‌طور خلاصه از ۱۰ فروردين‌ماه كه كار روی عمليات بيت‌المقدس آغاز شد تا روزی كه نيروهای ما آماده اجرای عمليات بودند يعنی مراحل طرح‌ريزی، تهيه و آمادگی و حضور در منطقه عمليات، يك ماه طول كشيد كه در روند جنگ ايران و عراق از نظر فاصله زمانی بين دو عمليات آفندی بزرگ يك نصاب يا ركورد محسوب می‌شود. روز دهم ارديبهشت‌ماه، نيروهای مسلح جمهوری اسلامی ايران در خوزستان آ‌ماده اجرای طرح عملياتی كربلا۳ «عمليات بيت‌المقدس» بودند.وی ‌اظهار كرد: با شروع تاريكی روز دهم ارديبهشت‌ماه سال ۱۳۶۰ فعاليت‌های اوليه نيروها برای اجرای عمليات، سرعت گرفت و حدود نيمه شب عبور از رودخانه كارون به‌صورت يك طرح تاكتيكی حساب شده آغاز شد.رييس هيات معارف جنگ شهيد سپهبد علی صياد شيرازی، عنوان كرد: به طور خلاصه در طرح عملياتی «بيت‌المقدس»، چهار قرارگاه عملياتی وارد عمل می‌شد، به اين ترتيب كه قرارگاه‌های «فتح» و «نصر» (متشكل از نيروهای ارتش و سپاه) مأموريت عبور از رودخانه كارون يعنی از كرانه شرقی به كرانه غربی را داشتند.امیر مسعود بختیاری از طراحان عملیات بیت المقدسبیوگرافی مسعود بختیاری:مسعود بختیاری (زاده ۲۵ آبان ۱۳۲۰ تهران) نظامی بازنشسته، مدرس دانشگاه و نویسنده ایرانی است، که در خلال جنگ ایران و عراق از فرماندهان ارشد ارتش جمهوری اسلامی ایران بود و ریاست عملیات نیروی زمینی ارتش را برعهده داشت. بختیاری فعالیت در ارتش شاهنشاهی ایران را از سال ۱۳۳۸ آغاز کرد. او از طراحان عملیات بیت‌المقدس بود.در جنگ ایران و عراق از فرماندهان ارشد ارتش جمهوری اسلامی ایران بود و ریاست عملیات نیروی زمینی ارتش را برعهده داشت. نیروی زمینی در جنگ و ایران و عراق مهمترین نقش را در پشتیبانی داشت.امیر سرتیپ دوم مسعود بختیاری که در دوران دفاع مقدس، افسر عملیات در قرارگاه فرماندهی مشترک ارتش و سپاه در نیروی زمینی در جنوب کشور بوده است. او از سال ۷۹ بازنشسته شده و اینک عضو هیئت علمی دانشکده فرماندهی ستاد ارتش است.درجه ایشان سرتیپ دوم و یگان ایشان لشکر 92 زرهی اهواز است که آن را فرماندهی میکنند.آثار نوشته شده توسط مسعود بختیاری:● فرماندهی در چشم‌انداز● آنچه گذشت: درس‌هایی از جنگ ایران و عراق● هشت سال دفاع مقدس● عملیات طریق‌القدس و آزادسازی شهر مرزی بستان● عملیات بیت‌المقدسجواب های مطرح شده توسط امیر مسعود بختیاری در مصاحبه ها:(۱)چه راهکارهایی در طراحی عملیات تدوین شده بود؟ابتدا راهکارهای زیادی در مرحله طراحی عملیات پیش بینی و در نهایت عبور از کارون که عملیاتی پیچیده بود انتخاب شد و نیروهای ما در فاصله ۱۵ کیلومتری بالای خرمشهر از رودخانه عبور کردند و با یک گردش به سمت خرمشهر، شهر را از سمت ورودی از طریق بصره و شلمچه به محاصره خود درآوردند. این طرح بسیار جالب و دقیق بود و روی آن حدود یک ماه کار شده بود و نیروی کافی برای اقدام پای کار آورده شد و تدارکات لازم دیده شده بود. در واقع این عملیات قدرت نمایی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بود که همه نیروها با هر لباسی اعم از ارتشی، سپاهی و بسیجی در آن نقش عمده ای داشتند و سهمیه بندی برای هر لباسی درست نیست، چون همه ملت دست به دست هم دادند و خرمشهر را آزاد کردند.(۲)در آزاد سازی خرمشهر یک سلسله عملیات مقدماتی انجام گرفت که بعد از آن عملیات، آزادسازی خرمشهر به اجرا گذاشته شد در خصوص پیرامون این عملیات‌ها توضیحاتی می فرمایید؟طرحی در ۳ مرحله برای آزاد سازی خرمشهر در نظر گرفته شد که البته گام به گام هم به اجرا درآمد یعنی در ابتدا عملیات ثامن الائمه انجام گرفت و سپس عملیات طریق القدس و در نهایت بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد. مجموعه این ۳ عملیات اصلی و چند عملیات فرعی و انحرافی اقدام‌هایی بود که با هدف تغییر کفه قدرت به نفع نیروهای خودی و به ضرر دشمن انجام گرفت. توان نظامی دشمن در ابتدای جنگ بیشتر از ما بود و ما در مرحله اول باید این توازن را بر هم می زدیم لذا ابتدا دشمن را به حالت انفعال رساندیم تا بتوانیم ضربه نهایی را که آزادسازی خرمشهر بود بر پیکر دشمن وارد سازیم، بنابراین فتح خرمشهر برآیند یک سلسله عملیات مقدماتی و حساب شده است.(۳)درباره چگونگی شکل گیری طرح عملیات بیت المقدس و اینکه آیا از افراد خاصی در ارتباط با این طرح می توان نام برد؟شهید صیاد شیرازی از همان ابتدای فرمانده نیروی زمینی، همکاری و تعامل بین ارتش و سپاه را مطرح کرد که در پی آن قدم های اولیه برای طرح آزادسازی خرمشهر برداشته و طرح هایی پیش بینی شد که البته در قالب طرح‌های عملیاتی کربلا بود که نخستین آن منجر به آزادسازی بستان شد و باید بگویم آزادسازی بستان در واقع بخشی از استراتژی آزادسازی خرمشهر بود؛ نیروهای ما در نهم و دهم فروردین سال ۱۳۶۱ عملیات فتح المبین را انجام دادند و شهر بستان را آزاد و بلافاصله بعد از آن با جدیت آماده آزادسازی خرمشهر شدند.(۴)در خصوص ویژگی‌های سیاسی و نظامی فتح خرمشهر بفرمایید؟از نظر سیاسی عراق درصدد براندازی ثبات و استحکام نظام جمهوری اسلامی بود که با فتح خرمشهر ثابت شد که این نظام دارای ثبات سیاسی قوی بوده و توانسته نیروی ضد انقلابی را سرکوب و تثبیت حاکمیتی را در کشور به دست بگیرد و همچنین در جهان و منطقه نشان دهد که نظام ما یک نظام بی ثبات نیست که با حمله عراق سرنگون شود.از نظر نظامی نیز در فتح خرمشهر، برتری و قدرت نیروهای مسلح خود را به ارتش بعثی عراق نشان دادیم که علی رغم کمبودهای تسلیحاتی ولی توانستیم رژیم متجاوز عراق را از خاک کشورمان بیرون بیندازیم.(۵)فتح خرمشهر از چه جهاتی حائز اهمیت بود؟فتح خرمشهر از دو جنبه دستاوردهای تاکتیکی، راهبردی و استراتژیکی حائز اهمیت است و ما توانستیم حدود 60 هزارکیلومتر مناطق اشغالی را آزاد کنیم و تلفات سنگینی را به عراق وارد وهمچنین 20000اسیر عراقی بگیریم؛ از لحاظ راهبردی نیز این هدف عراق را که با اشغال خرمشهرمی‌خواست در شمال رودخانه اروند بماند و با گزینه نظامی به اهدافش در ایران برسد را سرکوب کردیم و با آزاد سازی فتح خرمشهر مشخص شد که به هیچ کدام از اهداف خود یعنی براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران و جداسازی خوزستان و تغییر در قرار داد الجزایر 1975 نتوانست، دست یابد.با توجه به اینکه هر عملیات براساس شرایط زمانی و مکانی و شیوه عملیات، ویژگی های خاص خودش را دارد لطفا بفرمایید که ابتکارات و ابداعات جنگی عملیات بیت المقدس چه بود؟ و چه برتری به سایر عملیات‌ها داشت؟این عملیات نسبت به قبل و بعد خود بزرگترین منطقه عملیات در طول جنگ تحمیلی محسوب می‌شود و بیشترین هجم نیروی خودی در عملیات بیت المقدس قرار داشت و همچنین حجم مدت عملیات 26روز یعنی بیشترین مقاومت عملیات را در طول جنگ تحمیلی داشتیم؛ ویژگی دیگر نیز سرعت از زمان طرح ریزی تا شروع و اجرای عملیات به نسبت عملیات‌های قبل و دستاوردهای تاکتیکی و راهبردی، عملیات بیت المقدس را به نسبت سایر عملیات‌ها برتری داده است.توضیحات مصاحبه آقای امیر مسعود بختیاری با صدا و سیما شبکه یک در رابطه با سال اول جنگ:مجری: آیا گرفتاری و ضعف ارتش بود که باعث ناکامی و عدم موفقیت سال اول جنگ شد؟پاسخ جناب آقای مسعود بختیاری: چه کسی فرموده که ما در سال اول جنگ موفق نبوده ایم؟ ما ظرف ۲ تا ۶ ماه اول جلوی ارتش مجهز عراق را گرفتیم .این اسمش موفقیت نیست! این موفقیت نیست که توانستیم ارتش عراق را قبل از اینکه به اهداف خود برسد ،در بیابان های خوزستان در کوه های ایلام و کردستان متوقف کنیم!؟ارتش عراق آیا آمده بود پشت کرخه و کارون بایسته یا در بیابان بایسته یا سر کوه های بازی دراز بایسته؟ .بلکه ارتش عراق در سال اول جنگ اهداف بلندی داشت و می خواست مسجد سلیمان ، بهبهان ، دوکوهه در خوزستان و خوزستان را جدا کند اما نتوانست. چرا که در مقابلش مقاومت شد.اگر این موفقیت نیست پس چیست ؟یکی از تعاریفی که امروزه در ادبیات نظامی از پیروزی می شود،  این است که مانع شویم از اینکه دشمن به اهداف استراتژیک خود برسد و ارتش ایران مانع از این شد.و اینکه من می گویم (ارتش)و روی آن تاکید می کنم ،برای این است که نیروی بسیج مردمی فاقد سلاح و فاقد مهارت  برای این کار هستند، سپاه پاسداران هم در آغاز این راه است.در واقع در آغاز جنگ، دو یا سه ماه است که سپاه سازمان فرماندهی ،خود را کامل کرده و تا قبل آن سپاه بصورت شورایی  بوده.در ماه شهریور یا مرداد ۱۳۶۰ است که آقای محسن رضایی به عنوان فرمانده کل سپاه انتقاد می شود و مدارک منسجم است.در آن زمان تعدادی از آن پنچ شش نفر اولی که شورای فرمانده داشتند،مخالف این بودند که سپاه وارد جنگ خارجی شود و می گفتند سپاه طبق قانون اساسی ،مامور امنیت داخلی است (طبق اساس نامه خودشان و قانون اساسی).و لذا کسی که جلوی ارتش عراق را گرفت ،ارتش ایران بود.یک نکته ای که وجود دارد این است که ایثار و فداکاری و روحیه و انگیزه و هر چیز دیگری سر جای خودش ،اما آیا در مقابل تسلیحات مدرن تنها سینه ی باز و پر از احساس و دست خالی جواب گو است؟یعنی وقتی ۱۹۲ فروند هواپیما از پایگاه عراق بلند می شود و بمب باران می کند و توپخانه ی عراق آتش واری می کند و نیروی زرهی عراق وارد می شود ،آیا تنها با انگیزه خالی میشه کار کرد؟ نه ،بلکه نیروی مشابه خودش را می خواهد ،نیروی هوایی می خواهد که جواب نیروی هوایی عراق را بدهد،توپخانه ای می خواهد که جواب توپخانه را بدهد ،زرهی می خواهد که جواب زرهی بدهد و لذا کی این رو داشته؟ارتش،و مهارت و تخصص استفاده از آن را داشت.عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد و در همان بعد از ظهر یعنی چهار ساعت بعد  هواپیما های ایران پایگاه های شعیبه و کرکوک را بمب باران می کنند و روز بعدش در یک مهر ماه ایران با ۳۰۰ سورتی پرواز یعنی ۱۴۰ فروند به عراق حمله می کند و این شوکی که به صدام حسین وارد می شود باعث می شود اساسا تمرکزشان از هم فرو بپاشد و این مقاومت باعث می شود که در روز ششم جنگ صدام حسین تقاضای آتش بس بکند. مگر به اهداف خود رسیده بود؟نه،بلکه فهمیده بود جنگ را نمی برد.بنابراین اینکه شما می گویید عدم موفقیت ایران در سال اول جنگ درست نیست بلکه ما می گوییم  عدم موفقیت نداریم زیرا:1.کاملا موفق بوده چون ارتش عراق را وایسانده .2.برتری نیروی هوایی ایران نسبت به نیروی هوایی عراق و نیروی دریای ایران در ۶۷ روز اول جنگ ،نیروی دریایی عراق را در صحنه ی جنگ از خلیج فارس خارج کرده و اسکله ی البکر و الامیه را منهدم کرده وصدور نفت عراق را قطع کرده ،در کنار این فتح تپه های الله الکبر ،فتح ارتفاعات میمک،فتح سر پل هایی در غرب رود خانه ی کرخه که زمینه سازی درباره فتح المبین می شود آیا این ها پیروزی نیست؟!مجری:این  با نقشه های خود ارتش پیروزی نیست،یعنی ارتش نقشه طراحی کرده که تا در همان عملیات تا خود بصره برود؟پاسخ :زنده باد. چرا طراحی کرده تا بصره؟برای اینکه مطابق توان خود حرکت می کند.شما اگر در تحلیل جنگ ایران و عراق، فضای انقلابی حاکم بر کشور ،اگر آن شور انقلابی و فضای هیجان زده را در تحلیل هایتان دخالت ندهید ،تمام تفسیرات و تعبیرهایتان یک پایش لنگ است ،بنابراین من زیر بار فشار افکار عمومی روی نقشه ام طرحی می کشم که سر فلش من می رود تا سر بصره اما فلش من از کرخه کور تا بصره خط چین شده که اینا همه معنی دارد ،یعنی اگر شد تا آنجا می روم.گرد آورنده سحر قره زاده استاد راهنما آقای علی اکبر حسنوند دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزماهان استاد:علی اکبر </description>
                <category>سحر قره زاده</category>
                <author>سحر قره زاده</author>
                <pubDate>Fri, 16 Dec 2022 20:08:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا سازمان مجاهدین خلق یک جاسوسی است ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36968255/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-pmjuvnlblms1</link>
                <description>((شما نمی‌توانید؛ خود را به باد ندهید!» امام خمینی این جمله را در پاسخ به نماینده‌ی مجاهدین خلق در نجف می‌گویند. نماینده‌ای که آمده بود تا با شرح برنامه‌های سازمان در زمینه‌ی مبارزه‌ی مسلحانه علیه رِژیم شاه، تأییدیه‌ای از امام بگیرد.گذشت زمان مشخص کرد که سازمان مجاهدین بیش از موفقیت در مبارزه‌ی مسلحانه با پهلوی، در انجام عملیات ترور و آشوب علیه نظام سیاسی برآمده از خواست مردم ایران، اشتها داشت؛ علیه جمهوری اسلامی ایران. اما چگونه گروهی با آن انگیزه‌ی بالا و شور مذهبی اولیه به مرور زمان آن تحقق اهداف خود را در جنایت و خیانت علیه مردم دید؟نحوه ی تشکیل  سازمان مجاهدین خلقسازمان مجاهدین خلق ایران در سال 1344 برای مبارزه‌ی مسلحانه‌ علیه رژیم پهلوی وارد بازی سیاست ایران شد. گرچه مؤسسان آن از شاخه‌ی جوانان نهضت آزادی بودند، اما خیلی زود به این باور رسیدند که بازرگان و گروهش برای اقدامات چریکی و جنگ مسلحانه آمادگی ندارند. آن‌ها وقتی در نشست‌های اولیه‌ی خود، دلایل عدم توفیق مبارزات مردم را بررسی می‌کردند، به چند نکته‌ی محوری ‌رسیدند:ماهیت سازش‌کارانه‌ی سازمان‌هایی چون حزب توده، جبهه‌ی ملی و نهضت آزادی.عدم انسجام روحانیت و عدم آگاهی آن‌ها از مبارزه.بر این اساس، آن‌ها به وجوب مبارزه‌ی مسلحانه، حرفه‌ای و علمی زیر نظر یک سازمان منضبط و آهنین رسیدند. محمد حنیف‌نژاد (مهندس ماشین آلات کشاورزی)، سعید محسن (مهندس تأسیسات) و عبدالرضا نیک‌بین رودسری (فارغ‌التحصیل ریاضی) مؤسسان سازمان بودند که پس از کناره‌گیری نیک‌بین، علی‌اصغر بدیع‌زادگان جای‌گزین وی ‌شد.شرایط پذیرش سازمانشرایط پذیرش عضو در سازمان، اعتقاد به اسلام، اطمینان از نظر امنیتی، عدم وابستگی به خانواده و داشتن خصلت مبارزه‌جویانه بود. علاوه بر این‌ها سازمان برای اعضای جدیدش آموزش‌های ایدئولوژیک، سیاسی، اقتصادی و برنامه‌هایی مانند ورزش، جامعه‌گردی و خود‌سازی ترتیب داده بود. سیر مطالعاتی اعضای سازمان اگرچه از برخی کتب دینی آغاز می‌شد، اما در نهایت از کتاب‌هایی چون ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی استالین سر درمی‌آورد. شاید به این دلیل که آن‌ها می‌پنداشتند «مارکسیم علم انقلاب است» و می‌شود ایدئولوژی گروهشان اسلام باشد و مارکسسیم هم روش مبارزه.سال 46 نیک‌بین رودسری از سازمان کناره‌گیری کرد اما این رفتار او در سازمان «ضعف ایدئولوژیک او» تلقی شد. همچنین سازمان با نظرخواهی عمومی از اعضایش، به این نتیجه ‌رسید که باید در زمینه‌ی آموزش و تدوین ایدئولوژی، مصمم‌تر باشد. در همین راستا گروه ایدئولوژی را تشکیل دادند. به تدریج گروه‌های دیگری مانند سیاسی، کارگری، روحانیت و ... هم کارشان را در سازمان شروع کردند.ضربه‌ی هولناک ساواکبهار سال 1350 برای سازمان، بهار مبارزه و شکفتن استعدادهای نهفته‌ی نظامی بود. هدف بزرگ آن‌ها جشن‌های 2500 ساله بود که در حومه‌ی شیراز برگزار می‌شد، اما همه‌ی امیدهاشان با لو رفتن برنامه‌ی سازمان توسط دلفانی، مأمور نفوذی ساواک، از هم پاشید. ساواک از شهریور 50 با عملیاتی هماهنگ و طی 9 مرحله، بسیاری از سران و اعضای مؤثر سازمان را دستگیر کرد. اگرچه پس از دستگیری‌ها، باقی‌مانده‌ی اعضا مجدداً خودشان را سازمان‌دهی كرده و حتی دست به فعالیت‌های نظامی زدند، اما کاری از پیش نبردند و رژیم پهلوی موفق‌تر بود.برخی معتقدند كه «مسعود رجوی» پس از دستگیری و با هم‌کاری خود، راه را برای ساواک هم‌وار کرد. بنا بر اسناد ساواک، این هم‌کاری حتی در زندان هم ادامه یافت. به پاس این خوش‌خدمتی، حکم اعدام او به درخواست رئیس ساواک، با یک درجه تخفیف به حبس ابد تبدیل شد.ما مارکسیست شده‌ایم!مهم‌ترین و تعیین کننده‌ترین تحول سازمان در سال 1354 و هنگامی رخ داد که در خلأ مؤسسان سازمان که انگیزه‌های دینی بالایی داشتند، چهره‌هایی چون تقی شهرام، بهرام آرام، بهمن بازرگانی و ... روی کار آمده بودند که از لحاظ دینی عمیق نبودند. طولی نکشید که افکار مارکسیستی که تا آن زمان به عنوان روش و علم مبارزه مورد توجه بود، به ایدئولوژی سازمان تبدیل شد. حدود 85 نفر از اعضای سازمان با تلاش‌های تقی شهرام و پس از گذراندن مراحلی که او مشخص کرده بود، اعلامیه‌ای مبنی بر مارکسیست شدن خود صادر کردند. پس از آن، حتی آیه‌ای که در بالای آرم سازمان بود، رسماً حذف ‌شد؛ «فضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ أجْراً عَظیماً»مراحل مارکسیست کردن اعضا این‌طور بود: 1- تخلیه‌ی روانی، 2- قطع آموزش‌های مذهبی، 3- جای‌گزینی متون مارکسیستی، 4- طرح شبهات به‌وسیله‌ی جزوه‌ی سبز شهرام، 5- اعلام مارکسیسم.هم‌زمان با این جریان و پس از آن، تصفیه‌ی نیروهایی که مخالف مشی جدید بودند، شروع شد. شهادت «مجید شریف واقفی» و «مرتضی صمدیه لباف» از جمله‌ی ثمرات همین تصفیه‌های درون‌سازمانی بود. او پیش از آن و بعد از کشته ‌شدن همسر اول خود، به قصد استفاده‌ی سیاسی، دختر بنی‌صدر را به عقد خود درآورده و پس از مدتی او را طلاق داده بود. سه ماه از ورود امام به ایران و پیروزی انقلاب گذشته بود. بازار مباحث سیاسی و اعتقادی هم‌چنان داغ بود. گروه‌های مختلف با گفت‌وگو و اطلاعیه و مناظره و روزنامه و ... سعی در ترویج نظرات خود داشتند. چند روزی از ترور سپهبد قرنی گذشته بود که ناگهان خبر دیگری فضای سیاسی ایران را شوکه کرد؛ استاد مطهری در حالی‌ که شب‌هنگام از منزل دکتر سحابی خارج می‌شد، با گلوله‌ای به شهادت رسید.در پی این خبر، این سؤال در اذهان مردم نقش بست که چه کسانی و چرا مطهری را به شهادت رساندند؟شهید مطهریابهام به سرعت برطرف شد. «گروه فرقان» که مسؤولیت ترور شهید قرنی را -به علت نقش وی در سرکوب شورش‌های کردستان- به عهده گرفته بود، این بار نیز با افتخار، دلیل ترور استاد مطهری را این‌گونه اعلام کرد: «فکر به قدرت رسیدن آخوندیسم و آماده‌سازی تشکیلاتی آن، از مدت‌ها قبل، حتی قبل از خرداد 42 از طرف او طرح شده بود.»این گروه بی‌کار ننشست و باز هم به سراغ بزرگان انقلاب رفت و  ترور حاج‌مهدی عراقی، آیت‌الله مفتح و ترور نافرجام آقای هاشمی رفسنجانی را هم در کارنامه‌ی سیاهش ثبت كرد.گروه التقاطی و تروریستی فرقان که بنا بر اسناد به‌دست آمده از لانه‌ی جاسوسی، بازوی نظامی منافقین بود، در سال 56 به رهبری طلبه‌ی جوانی به نام «اکبر گودرزی» شروع به فعالیت نمود. او با ترک حوزه و پس از مراجعت به تهران لباس روحانیت را كنار گذاشت. گودرزی در همان سال‌ها خود را به عنوان مفسر قرآن معرفی کرد و در مساجد الهادی، فاطمیه‌ی خزانه، رضوان اتابک، خمسه‌ی قلهک و ... به تفسیر قرآن پرداخت. او از همین جلسات برای گروه فرقان جذب نیرو كرد. به تدریج عباس عسگری، کمال یاسینی، علی حاتمی و ... به این گروه پیوستند.گودرزی در اوایل تشکیل گروه تنها به صدور اطلاعیه و بیانیه اکتفا می‌کرد و با این روش به دنبال ورود به فضای سیاست و مبارزه بود. مثلاً اطلاعیه‌های شهید مطهری و مرحوم بازرگان به مناسبت مرگ دکتر شریعتی با واکنش شدید گروه فرقان مواجه شد. موضع‌گیری بعدی آن‌ها در اطلاعیه‌ای به مناسبت قیام قم و تبریز در حالی صادر شد که آن‌ها دخالت بی‌رویه روحانیت در سیاست را فاجعه‌ای عظیم می‌پنداشتند.به جای ساواکپس از پیروزی انقلاب اسلامی و تصرف پایگاه‌های نظامی توسط مردم، گودرزی و همراهانش با برداشتن اسلحه و مهمات، بیشتر مسلح شدند. شاه رفته بود و از دید فرقان، مبارزه با آخوندیسم، مهم‌ترین رسالت به شمار می‌آمد. با همین دیدگاه بود كه فرقان اقدامات تروریستیش را از اردیبهشت 58 و با تهیه‌ی لیستی از اسامی اشخاص مذهبی و انقلابی‌های مؤثر آغاز كرد. تا آذر همان سال، در کنار بسیاری از این نام‌ها، واژه‌ی شهید هم اضافه شد؛ سپهبد قرنی، مرتضی مطهری، اكبر هاشمی رفسنجانی، محمد مفتح، حاجی‌طرخانی، رضی شیرازی، حاج مهدی و حسام عراقی، مهدیان و حتی یک مستشار نظامی خارجی به نام هانس یواخیم لایب. افرادی دیگری هم در این لیست و در صف انتظار بودند؛ سید محمد بهشتی، محمدجواد باهنر، حقی، امامی‌كاشانی، ناطق نوری، موسوی اردبیلی، تیمسار ولی‌الله فلاحی و...پاك كردن این نام‌ها از دفتر یاران انقلاب، ضربات بزرگ و شدیدی بود بر پیکر جمهوری اسلامی. کاری را که شاه پیش از انقلاب نتوانسته بود به‌وسیله‌ی ساواک انجام دهد، اتفاق مهم دیگری هم در این سال برای سازمان رخ داد؛ قطع حمایت روحانیون مبارز و به تبع آن دست کشیدن متدین‌ها از حمایت سازمان.از سال 54 تا 57 سازمان به تدریج و در سطح رهبری، مشی چریکی و... دچار اختلافات شدید و بنیادین شد. این اختلافات در سال 57 سرانجام باعث انشعاب سازمان به سه گروه «آرمان«، «نبرد» و «پیکار» شد.انقلاب و آزادیبا آزادی زندانیان سیاسی در بحبوحه‌ی درگیری‌های انقلاب و در دی ماه 1357، سازمان مجاهدین با محوریت افرادی مانند «مسعود رجوی» و «موسی خیابانی» دوباره بیرون از زندان فعال شد. آن‌ها در ظاهر با فاصله ‌گرفتن از مارکسیسیم به تفکرات و اهداف اولیه‌ی سازمان بازگشتند و پس آزادی، شروع به نیروگیری برای سازمان کردند. هرج و مرج روزهای اول انقلاب و شور و هیجانات آن زمان هم در کام‌یابی‌ آنها مؤثر بود.زمانی که سال ۵۷ در زندان ها باز شد و بسیاری از نیروهای آنها رهایی یافته و یک حالت انزوایی به خود گرفتن و طلبکار بودن که چرا آنها را در مسند قدرت قرار نمیدهند و در مرحله ی اول مخالفت کردن و بعد معاند شدن و بعد وارد محاربه شدن و جنگ مسلحانه انجام دادن و شروع به بمب گذاری کردن و سر شاخه های نظام جمهوری را به قتل رساندن .شهدای محرابشهدای محراب ترور شده به دست منافقین (۱)شهید سید محمدعلی قاضی طباطبایی در شامگاه عید قربان و پس از اقامه آخرین نماز مغرب و عشاء در مسجد شعبان، در تاریخ ۱۰/۸/۵۸  توسط مجاهدین به شهادت رسید.(۲)شهید مدنی بعداز ظهر روز جمعه، بیستم شهریور سال ۱۳۶۰ ش پس از آنکه خطبه‌های نماز جمعه به پایان رسید در سن ۶۷ سالگی توسط منافقین به شهادت رسید.(۳)عبدالحسین دستغیب پس از پیروزی انقلاب اسلامی از طرف امام خمینی به سمت نماینده ایشان و امام جمعه شیراز منصوب شد تا اینکه در روز بیستم آذر ماه سال ۱۳۶۰ هنگام رفتن به نمازجمعه به شهادت رسید.(۴)عطاءالله اشرفی اصفهانی در سال ۱۳۶۰ روز ۲۲ ماه مبارک رمضان در حال رفتن به مسجد جهت اقامه نماز ظهر توسط منافقان به شهادت رسیدند.(۵)شهید صدوقی در دهم ماه مبارک رمضان مطابق با یازدهم تیرماه ۱۳۶۱ پس از ادای نماز جمعه به دست منافقان به شهادت رسید.سازمان مجاهدین خلق که از لحاظ تشکیلاتی قوی‌تر از سایر گروه‌ها بود، با ادعاهای یک سازمان اسلامی به سرعت توانست جوانان را جذب کند.اما مبارزان مسلمان، در فرآیند پیروزی انقلاب اسلامی، روی دیگری از این سکه را نیز دیده بودند. نیروهای سازمان و در رأس آن‌ها رجوی، به‌شدت به دنبال کسب قدرت بودند. آن‌ها  ابتدا از راه فعالیت‌های سیاسی این هدف را دنبال می‌کردند، اما پس از ناکامی در برابر هوشمندی امام، به فاز امنیتی نظامی وارد شدند و نیروهای خود را در بدنه‌ی و حتی تا بالاترین رده‌های سازمان‌ها و نهادهای انقلابی نفوذ دادند.به تدریج، سمپاشی‌ و شایعه‌سازی علیه یاران امام و مسؤولین جمهوری اسلامی برای بی‌اعتماد‌سازی مردم نسبت به آن‌ها هم در برنامه‌های سازمان قرار گرفت. آن‌ها با برگزاری سخن‌رانی‌ها، نشست‌ها و تظاهرات، به مخالفت با نظام اسلامی برخاستند. این در حالی بود که سازمان برای همراه ساختن افکار عمومی، همواره خود را مظلوم و نیرو‌های انقلابی را ظالم جلوه می‌داد.گفت‌وگو با اسلحهدهه‌ی 60 را می‌توان دهه‌ی خیانت و جنایت سازمان دانست. رجوی با توهمِ داشتن طرفداران بی‌شمار، ضعف و ناکارآمدی نظام و نیز به بن‌بست رسیدن فاز سیاسی، با دادن اطلاعیه‌ای در 30 خرداد 1360، نیروهای وفادار خود را دعوت به شورش نظامی علیه جمهوری اسلامی کرد. در آن روز و به دستور رهبران سازمان، اعضای سازمان با سلاح گرم و سرد به خیابان‌ها ریختند و به سوی مردم آتش گشودند و علاوه بر آتش زدن خیابان‌ها، تعدادی از مردم عادی را کشتند یا زخمی کردند.قدم بعدی آنها برای یک‌سره کردن کار جمهوری اسلامی، ترورهایی هدف‌دار بود. در این مرحله سازمان به دو گونه ترور دست زد؛ 1- ترور سران انقلاب و نیروهای مؤثر در نظام اسلامی 2- کشتن مردم مسلمان و حامی نظام.در این مرحله، اعضای سازمان با این تحلیل و بهانه که «باید کسانی را که موقعیت ما را به حکومت خبر می‌دهند، از سر راه برداشت»، پاسداران انقلاب اسلامی و مردم مذهبی کوچه و خیابان را هدف قرار دادند. ماجرای شکنجه‌ی سه پاسدار انقلاب اسلامی به وحشیانه‌ترین شکل که بعدها اسناد آن در دست‌رس عموم قرار گرفت، مربوط به همین مرحله بود.خیلی زود تحلیل‌گران درون سازمان متوجه شدند که تمام تحلیل‌های رهبرانشان غلط از آب درآمده و ورود به فاز نظامی، نتیجه‌ی معکوس داده است. این عمل نه تنها نظام را از پای در‌نیاورد، بلکه ماهیت منافقین را در نگاه مردم آشکار کرد و انگیزه‌ی مردم را در پاسداری از انقلاب، بیشتر نمود. بسیاری از نیروهای سازمان در درگیری با نیروهای سپاه و کمیته کشته یا دستگیر شدند. این در حالی بود که رجوی در همان آغاز درگیری‌ها با بنی‌صدر به فرانسه فرار کرده بود و شیرازه‌ی سازمان در ایران از هم پاشیده بود. باقیمانده‌ی نیروهای سازمان نیز پنهانی به فرانسه و بعد از آن به عراق گریختند تا در کنار رژیمی قرار بگیرند که علیه جمهوری اسلامی ایران وارد جنگ شده بود. در جریان اعمال تروریستی منافقین در سال 60، دست‌کم 300 نفر از شهروندان ایرانی ترور شدند.سر سفره‌ی امپریالیسمدور جدید تلاش‌های منافقین علیه جمهوری اسلامی در خارج از کشور آغاز شد. تلاش مسعود رجوی برای جلب توجه و حمایت سازمان‌های بین‌المللی و کشور‌های غربی به تشکیل «شورای مقاومت ملی» منجر شد تا این پرسش را برای همیشه در تاریخ ثبت کند که چگونه این سازمان مخالف راستین امپریالیسم که حتی به سیاست‌های اول انقلاب به دیده‌ی سیاست‌های سازش‌کارانه می‌نگریست و از نبرد تمام‌نشدنی با امپریالیسم سخن می‌گفت، دست به دست سران امرپالیسم و استکبار داده تا نظام مردمی ایران را به خیال خود فرو بپاشاند؟برای فرار از انتقادات فراوان اعضای سازمان در مورد عمل‌کرد و استراتژی رهبری سازمان، رجوی در سال 1363، دست به کاری غیر‌ اخلاقی زد تا همه‌ی نگاه‌ها را به خود معطوف کند. او «مهدی ابریشم‌چی» را وادار به طلاق همسرش «مریم قجر‌ عضدانلو» کرد تا پس از چند روز او را به عقد خود درآورد. رجوی این کار را ایجاد «رهبری نوین سازمان» نامید. او پیش از آن و بعد از کشته ‌شدن همسر اول خود، به قصد استفاده‌ی سیاسی، دختر بنی‌صدر را به عقد خود درآورده و پس از مدتی او را طلاق داده بود.در این مرحله، اعضای سازمان با این تحلیل و بهانه که «باید کسانی را که موقعیت ما را به حکومت خبر می‌دهند، از سر راه برداشت»، پاسداران انقلاب اسلامی و مردم مذهبی کوچه و خیابان را هدف قرار دادند. ماجرای شکنجه‌ی سه پاسدار انقلاب اسلامی به وحشیانه‌ترین شکل که بعدها اسناد آن در دست‌رس عموم قرار گرفت، مربوط به همین مرحله خیلی زود تحلیل‌گران درون سازمان متوجه شدند که تمام تحلیل‌های رهبرانشان غلط از آب درآمده و ورود به فاز نظامی، نتیجه‌ی معکوس داده است. این عمل نه تنها نظام را از پای در‌نیاورد، بلکه ماهیت منافقین را در نگاه مردم آشکار کرد و انگیزه‌ی مردم را در پاسداری از انقلاب، بیشتر نمود. بسیاری از نیروهای سازمان در درگیری با نیروهای سپاه و کمیته کشته یا دستگیر شدند. این در حالی بود که رجوی در همان آغاز درگیری‌ها با بنی‌صدر به فرانسه فرار کرده بود و شیرازه‌ی سازمان در ایران از هم پاشیده بود. باقیمانده‌ی نیروهای سازمان نیز پنهانی به فرانسه و بعد از آن به عراق گریختند تا در کنار رژیمی قرار بگیرند که علیه جمهوری اسلامی ایران وارد جنگ شده بود. در جریان اعمال تروریستی منافقین در سال 60، دست‌کم 300 نفر از شهروندان ایرانی ترور شدندنفوذی در  تسخیر لانه ی جاسوسیبا پایان یافتن ماجرای تسخیر لانه جاسوسی در سال ۵۹، شماری از دانشجویان پیرو خط امام که عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و سپاه پاسداران بودند، واحدی به نام اطلاعات سپاه را تشکیل دادند. عباس زریباف به واسطه حضور خود در لانه و مسوولیت مهمی که در آن جا داشت، توانست در میان این جمع نفوذ کند و عضو واحد اطلاعات موسوم به «ستاد تهران» شود، که مسوولیت اصلی آن برخورد با گروهک های ضدانقلاب و درراس آن ها، سازمان مجاهدین خلق(منافقین) بود!عباس زریبافعباس زریباف که بود ؟عباس زریباف»، متولد ۱۳۳۱ در اصفهان، دانشجوی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف بود. او اولین بار در سال ۵۳ از طریق یکی از کادرهای اولیه مجاهدین خلق به نام «علیرضا الفت» با سازمان آشنا شد. او در سال ۵۸ عضو کادر مخفی سازمان شد و در خدمت بخش اطلاعات سازمان قرار گرفت.نفوذ در انقلاب و سپاهزریباف که دانشجوی دانشگاه شریف بود، در جریان تسخیر لانه جاسوسی در آبان ۵۸ خود را در صف دانشجویان مسلمان جا زد و به لانه راه پیدا کرد.همان طور که اشاره شد، او به سان یک جاسوس کهنه کار و آموزش دیده، با ظاهرسازی کامل توانست خیلی زود ارتقاء پیدا کند و مسوول «شنود تلفنی» ستاد تهران اطلاعات سپاه شود. او البته تنها نفوذی این چنینی منافقین در سازمان ها و نهادهای نظام نبود. «مسعود کشمیری»، «محمدرضا کلاهی»، «جواد قدیری»، «کاظم افجه ای» و «محمد فخارزاده»، «محمد حسین رنجبر» و «الماس» همه با چنین کیفیتی به سازمان های انقلابی نفوذ کردند و بعضا مثل کشمیری تا عالی ترین سطوح امنیتی کشور هم بالا رفتند (البته به لحاظ کیفیت و پیچیدگی نفوذ هیچ کدام از این اسامی به گرد پای کشمیری، عامل انفجار نخست وزیری نمی رسیدند).سعید حجاریان» از موسسان واحد اطلاعات نخست وزیری و بعدها وزرات اطلاعات، در مصاحبه‌ای درباره نفوذ منافقین در نهادهای اطلاعاتی و امنیتی کشور گفت: «در ابتدای انقلاب، بچه‌های سازمان مجاهدین خلق در همه ارگان‌های حساس حضور داشتند، در دادستانی بودند، در دستگاه قضایی تا حد دستیار قاضی بودند، در حزب جمهوری اسلامی هم حضور داشتند. مرکزیت سازمان از مقطعی به بعد به نیروهایش اعلام کرد که غیرعلنی کار کنند و هویت سازمانی خود را پنهان کنند. کلاهی، کشمیری، جواد قدیری، عباس زریباف و تعداد دیگری از افراد نظیر قاتل شهید قدوسی از نیروهای آنان بودند که بعداً مشخص شد در حزب، دادستانی، اطلاعات نخست‌وزیری و جاهای مختلف نفوذ کردند. کشمیری را آقای علی تهرانی به ما معرفی کرده بود البته ایشان هم شناختی از همکاری او با سازمان نداشت.»اعلام سازمان مجاهدین خلق به عنوان یک سازمان جاسوسی:دکتر محسن رضایی، اولین فرمانده اطلاعات سپاه در خاطرات خود در کتاب «راه» درباره نفوذ زریباف به ستاد تهران می گوید:&quot; منافقین در تشکیلات ما یک فرد نفوذی به نام عباس زریباف داشتند که پانزده دقیقه قبل از اینکه به محل کار من حمله شود، به داخل اتاق آمد و پس از احوالپرسی در را بست و رفت. ربع ساعت بعد، به محل کار من در ساختمان ستاد مرکزی حمله شد. ما در قسمت شمالی ستاد جایی مستقر شده بودیم که دیوار دور ساختمان‌ها با ساختمان ستاد کمتر از ده متر فاصله داشت. منافقین از دو کوچه بن‌بست منتهی به این دیوار با دو وانت و دو تیم عملیاتی مجموعاً نه نفر ـ با آر. پی. جی۷ محل اقامت من را از دو نقطه شمال به جنوب و ازسمت غرب به شرق هدف قرار دادند و درمجموع، پنج گلوله آر. پی. جی۷ به‌صورت ضربدری به اتاق من شلیک کردند. &quot;ظاهرا پس از همین حمله به ستاد اطلاعات بود که بچه های سپاه به زریباف مشکوک می شوند و کمی بعد او دستگیر می شودعباس زریباف از فرصت مرخصی استفاده می کند و در همان سال ۶۰ متواری می شود. بعد از چندماه فعالیت اطلاعاتی مخفی برای منافقین، در نهایت در سال ۶۱ به عراق می گریزد و از آن جا به پاریس می رود. در پاریس، او به رهبر سازمان، مسعود رجوی ملحق می شود.بعد از خروج رجوی از فرانسه به مقصد بغداد، زریباف و تیم او در پاریس ماندند و به کار اطلاعاتی علیه جمهوری اسلامی با حمایت سرویس های جاسوسی فرانسه(متحد صدام حسین در جنگ تحمیلی علیه ایران) ادامه دادند.گروهی ۱۵ نفره شامل ۱۱ مرد و ۴ زن، که به لهجه های محلی ایران کاملا آشنا بودند، زیر نظر مستقیم عباس زریباف دوره های خاص و شیوه های تخلیه اطلاعاتی و جاسوسی تلفنی را آموختند و کار خود را در همان پاریس و با حمایت مالی و امنیتی دولت فرانسه، آغاز کردند. یکی از تماس های موفق که توسط شخص عباس زریباف صورت گرفت، وی خود را از فرماندهان ارشد جنگ جا زد و با یکی از قرارگاه های عملیاتی در جنوب ایران تماس گرفت. او که به روابط و نوع بیان نیروهای بسیجی و سپاهی آشنایی کامل داشت، توانست در ۴۵ دقیقه، یکی از فرماندهان را کاملا تخلیه اطلاعاتی کرده و موقعیت یگان های نظامی ایران، زمان و چگونگی عملیات را کشف کند و به عنوان هدیه ای ارزش مند، به رجوی بدهد تا او تقدیم صدام حسین عفلقی کند. با لو رفتن تماس جعلی،عملیاتی که ایران برای انجام آن در شلمچه تدارک زیادی دیده بود، منتفی شد. &quot;گروه تحت هدایت زریباف، به ویژه زنان گروه او با لهجه های مختلف ایران، خود را در قالب مادران، خواهران و همسران رزمندگان جا می زدند و در تماس با پایگاه های بسیج و پادگان های نظامی ایران، به بهانه با خبر شدن از حال عزیزان، مسوولان نظامی را تخلیه اطلاعاتی می کردند.زریباف به واسطه آشنایی خود با روابط نهادها در ایران و امور اطلاعاتی جاری در ایران، با فرو رفتن در قالب مسوولان(مثلا مسوول دفتر نخست وزیر، یا نماینده امام جمعه یک منطقه) به انحاء مختلف مبادرت به تخلیه اطلاعاتی از داخل ایران می کرد.در اواخر تیرماه ۱۳۶۷، در پی فراخوان رهبری سازمان برای حضور همه اعضاء و نیروها از ایران و اروپا برای حضور در عملیات متوهمانه و مذبوحانه «فروغ جاودان»، عباس زریباف به همراه همسر و دو دخترش از پاریس به پادگان اشرف آمد. سرانجام در روز چهارم این عملیات، زریباف و همسرش در پاتک جانانه نیروهای ایرانی(عملیات مرصاد) به هلاکت رسیدند و سزای خیانت های خود به ملت ایران را دیدند.گرد آورنده :سحر قره زادهاستاد راهنما :علی اکبر حسنونددانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز</description>
                <category>سحر قره زاده</category>
                <author>سحر قره زاده</author>
                <pubDate>Mon, 12 Dec 2022 22:12:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گردان دژ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36968255/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DA%98-gmus0n3keyx3</link>
                <description> نخستین روز حمله به خرمشهر در جنگ 8 ساله          روز 26 شهریور و سخنرانی صدام در مجلس عراق که قرارداد با ایران را پاره کرد، دیگر می‌دانستیم که حمله رخ می‌دهد........گردان دژگردان ۱۵۱ دژ، گردان پیاده زیرمجموعه لشکر ۹۲ زرهی اهواز از نیروی زمینی ارتش ایران بود، که در خلال جنگ ایران و عراق وظیفه حفاظت از جاده شلمچه به خرمشهر را برعهده داشت.گردان ۱۵۱ دژ در سال ۱۳۴۹ توسط نیروی زمینی شاهنشاهی ایران تأسیس شد. در روزهای نخست جنگ، این گردان یکی از معدود یگان‌های نظامی بود، که در برابر هجوم نیروی زمینی عراق قرار داشت و در نبرد خرمشهر، به مدت ۳۰ روز در برابر حملات لشکر ۳ زرهی و تیپ ۳۳ نیروی مخصوص عراق ایستادگی کرد و از خرمشهر دفاع نمود.موقعیت گردان دژ این پادگان در سال 1349 به منظور حفاظت از خط مرزی جنوب غربی کشور تاسیس شده بود. در زمان جنگ تحمیلی گردان پادگان دژ از دید فرماندهان عراقی یک سیل بند کوچک در مقابل سیل عظیم آنها به حساب می آمد ولی همین سیل بندر کوچک توانست همانند سدی بزرگ مقابل یک لشکر زرهی و چند تیپ کماندویی دشمن مقاومت کند. این گردان ماموریت 48 ساعته خود را در مقابل چند تیپ و لشکر به مدت 34 روز ادامه داد و از ورود بعثی ها به شهر جلوگیری کرد. گردان 151 دژ در یک هفته اول جنگ به دلیل شهادت فرماندهانش بیش از پنج فرمانده گردان به خود دید و حتی فرماندهی این گردان در یک عملیات از صبح تا ظهر سه بار تغییر کرد. تا روز 30 مهر ماه تقربیا بیشتر پرسنل این پادگان به شهادت رسیدند. عده باقی مانده نیروها که طبق گفته ها 19 نفر بودند و فرمانده آنها ستوان امیری بود، با چند قبضه آر پی جی و اسلحه ژ3 در مقابل مهمات متنوع دشمن به دفاع ادامه دادند که در نهایت تعدادی از آنها با شلیک مستقیم و تعدادی دیگر نیز زنده زنده زیر تانک ها بعثی ها به شهادت رسیدند.سرهنگ علی قمری ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯ ‏« ﻋﻠﯽ ﻗﻤﺮﯼ ‏» ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻩﯼ 19 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﻓﺴﺮﺍﻥ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺩﮊ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﺗﻬﺎﺟﻢ ﻫﻤﻪﺟﺎﻧﺒﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻋﻠﯿﻪ ﮐﺸﻮﺭﻣﺎﻥ، ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﺮﺯﻣﺎﻧﺶ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺣﺮﯾﻢ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﻮﺩ؛ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻇﺮﻑ 48 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎﺯﻩﻧﻔﺲ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﻣﯽﺷﺪ، ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ‏( ﺑﺴﯿﺠﯽ ﻭ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭ‏) ﻭ ﺗﺠﻬﯿﺰﺍﺕ ﻣﺤﺪﻭﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺯ ﺳﺮ ﻭﻃﻦﭘﺮﺳﺘﯽ، ﻏﯿﺮﺕ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ 34 ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺍﻓﺴﺎﺭﮔﺴﯿﺨﺘﻪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﯽ ﮐﺮﺩ.مهارت های سرهنگ علی قمریﺳﺮﻫﻨﮓ ﻗﻤﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﯼ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺍﺯﺟﻤﻠﻪ ﺗﮑﺎﻭﺭﯼ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ،ﺭﻧﺠﺮ، ﭼﺘﺮﺑﺎﺯ، ﭼﺮﯾﮏ، ﮔﺮﯾﻼ، ﺟﻨﮓﻫﺎﯼ ﻧﺎﻣﻨﻈﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺳﻄﺢ ﺣﺮﻓﻪﺍﯼ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻩ ﻭ ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﻣﺠﺮﺏ ﺑﻪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﻧﯿﺰ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﻮﺯﺵﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺍﺗﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ 51 ﺳﺎﻝ ﺧﺪﻣﺖ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺶ، 98 ﻣﺎﻩ ﺧﺪﻣﺖ ﺩﺭ ﺟﺒﻬﻪ، ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻭ ﻣﺠﺮﻭﺣﯿﺖ ﻭ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯﯼ ﺍﺳﺖ .ﻭﯼ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻪ ﺗﮑﺎﻭﺭﯼ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺍﺭﺗﺶ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ، ﻋﻀﻮ ﺗﯿﻢ ﺗﯿﺮﺍﻧﺪﺍﺯﯼ ﺳِﻨﺘﻮ ﺑﻮﺩﻩ، ﻭ ﻫﺮ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﻣﺴﺎﺑﻘﺎﺕ ﺗﯿﺮﺍﻧﺪﺍﺯﯼ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﻧﻈﺎﻣﯿﺎﻥ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ، ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻭ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯽﺷﺪ، ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺨﺶ ﺍﻧﻔﺮﺍﺩﯼ ﻭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺗﯿﻢ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻭﻝ ﺭﺍ ﮐﺴﺐ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.اﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﻘﺪﺱ ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﺗﮑﺎﻭﺭﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻭﻗﻮﻉ ﺟﻨﮓ ﺗﺤﻤﯿﻠﯽ، ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻧﺒﺮﺩ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1354 ﻭ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﻤﮏ ﺷﺎﻩ ﻋﻤﺎﻥ، ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺗﮑﺎﻭﺭﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺟﻬﺖ ﺣﻞ ﻭﻓﺼﻞ ﻣﻨﺎﻗﺸﺎﺕ ﻣﻨﻄﻘﻪﺍﯼ ﺑﺎ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﺯ ﺗﮑﺎﻭﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﻋﻤﺎﻥ ﻋﺰﯾﻤﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻧﻘﺶ ﻣﻮﺛﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭﯼ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﯾﻔﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ.ﺳﺮﻫﻨﮓ ﻗﻤﺮﯼ ﺟﺰﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﺍﺭﺗﺶ ﻭ ﻫﻢﺩﻭﺭﻩ ﺷﻬﯿﺪ ﺳﺮﻟﺸﮑﺮ ﺁﺑﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺧﺪﻣﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 50 ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎ ﺑﺴﯿﺠﯽ، ﭘﺎﺳﺪﺍﺭ ﻭ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﻭ ﺍﺭﺗﺸﯽ ﺭﺍ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.ﻭﯼ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻀﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺿﻤﻦ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻣﻨﻄﻘﻪ، ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺗﺤﺮﮐﺎﺕ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻌﺜﯽ ﺭﺍ ﺭﺻﺪ ﮐﺮﺩﻩ، ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﺟﻬﺖ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺧﺎﮎ ﻋﺮﺍﻕ ﻧﻔﻮﺫ ﮐﺮﺩﻩ، ﻭ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ ﺻﺪﺍﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻭ ﺣﻀﻮﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﯾﮕﺎﻥﻫﺎﯼ ﺯﺭﻫﯽ ﻭ ﺗﻮﭘﺨﺎﻧﻪﺍﯼ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻌﺜﯽ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻃﻊ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺴﺌﻮﻻﻥ ﺫﯼﺭﺑﻂ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺳﺮﻫﻨﮓ ﻗﻤﺮﯼ، ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﻣﮑﺎﺗﺒﺎﺕ ﺩﺭ ﻟﺸﮑﺮ 92 ﺯﺭﻫﯽ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺍﺳﺖ .مقاﻭﻣﺖ ﺟﺎﻧﺎﻧﻪ ﺳﺮﻫﻨﮓ ﻗﻤﺮﯼ ﻭ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺩﻻﻭﺭ ﺩﮊ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﻡ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﻫﻔﺖ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺭﺳﻤﯽ ﺟﻨﮓ، 8 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﯿﺮﻭ، ﻫﺰﯾﻨﻪ، ﻭﻗﺖ ﻭ ﻋﺪﻡ ﭘﯿﺸﺮﻭﯼ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻧﺪﮎ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ، ﺍﻋﺪﺍﻡ ﮐﻨﺪ .ﺳﺮﻫﻨﮓ ﻗﻤﺮﯼ ﮐﻤﮏ ﺭﺯﻣﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ 34 ﺭﻭﺯﻩ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺭﺍ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﮐﻢ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﮔﻔﺖ : ﻋﺪﻡ ﺁﻣﻮﺯﺵنظاﻣﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺍﻣﺮ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﭼﻨﺪﺍﻧﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﻣﺜﻼ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ، ﺳﻼﺡ ﺁﺭ . ﭘﯽ. ﺟﯽ. ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﻣﺎ ﺑﺸﻮﻧﺪ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺗﺎﻧﮏﻫﺎ ﺷﻠﯿﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺑﺪﯾﻦ ﻧﺤﻮ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻧﺪ .ﻭﯼ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺩﻻﯾﻞ ﻋﺪﻡ ﮐﻤﮏ ﺭﺳﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺭﺍ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﺍﺕ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﺭﺗﺶ ﻭ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺁﻥ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺳﯿﺎﺳﯿﻮﻧﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺑﻨﯽ ﺻﺪﺭ ﺧﺎﺋﻦ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯽﺍﻓﺰﺍﯾﺪ : ﺍﮔﺮ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻨﯽ ﺻﺪﺭ ﺩﺭ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﺗﺠﻬﯿﺰﺍﺕ ﻭ ﺗﺰﺭﯾﻖ ﻧﯿﺮﻭ ﺑﻪ ﻣﺪﺍﻓﻌﺎﻥ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﻧﺒﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﻭﺟﺐ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺍﺷﻐﺎﻝ ﺻﺪﺍﻣﯿﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﻤﯽﺁﻣﺪ .ﺳﺮﻫﻨﮓ ﻗﻤﺮﯼ 73 ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ 51 ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻟﺒﺎﺱ ﺍﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻦ ﺩﺍﺭﺩ، ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ : &quot; ﺳﺮﺥ ﺭﮒ، ﻭ ﺳﯿﺎﻩﺭﮒﻫﺎﯼ ﭘﺎﯼ ﭼﭙﻢ ﻣﻨﺼﻮﻋﯽ، ﻭ ﺍﺯ ﻧﻮﻋﯽ ﭘﻼﺳﺘﯿﮏ ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﺭﯾﻪ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻢ، ﻭ ﭼﺸﻢ ﭼﭙﻢ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺍﺳﺖ. ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺟﻬﺖ ﺗﺨﻠﯿﻪ ﺗﺮﮐﺶ ﺳﻪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻡ. وقتی چهارم آبان ۱۳۵۹، خرمشهر پس از مقاومت 35 روزه از سوی عراق اشغال شد، کسی نمی‌دانست چقدر زمان می‌برد تا بار دیگر در این بخش از خاک سرزمین‌مان، پرچم ایران به اهتزاز درآید. عراق پس از اشغال این شهر، هر آن‌چه در آن بود به غارت برد ، شهر را ویران و دستگاه جنگی گسترده‌ای را با نیروی نظامی بسیار در آن مستقر کرد چرا که می‌اندیشید این اشغال ماندگار است. سوم خرداد ۱۳۶۱، اما به دنیا نشان داد که رویای ورود و ماندن در خاک ایران، پایدار نمی‌ماند و خرمشهر پس از 578 روز اسارت، به آغوش میهن بازگشت.اگر چه صدام برای رسیدن به رویای خونین تسخیر بخش‌هایی از ایران، از سال 1347 دست به کار شده بود، با این حال در هیچ کدام از حمله‌ها نتوانسته بود کاری از پیش ببرد. او در سال‌های 1348 و 1353 نیز دست‌اندازی‌هایی به خاک ایران انجام داد که مجبور به عقب‌نشینی شد. دلیل این دست‌اندازی‌ها نارضایتی عراق از خط مرزی (خط تالوگ در اروندرود) با ایران بود که در قرارداد 1975 الجزایر، تعیین شده بود.با وقوع انقلاب 57 و پس از آن، درگیری‌هایی که در غرب ایران رخ می‌دهد، عراق با استفاده از اطلاعاتی که در اختیارش قرار گرفته بود، همچنین نبود ارتشی منظم، به ویژه پس از جریان کودتای نقاب (کودتای نوژه)، گمان می‌برد که زمان مناسبی است تا با استفاده از شعارهای ضدایرانی و استفاده از متحدان عرب در منطقه، آرزوی دیرین خود را تحقق بخشد. به گفته بسیاری از ارتشی‌ها، آنها کاملا از این تحرکات آگاه بودند و بارها نیز این را به تهران اطلاع داده بودند.حرف های تنها بازمانده دژ خرمشهرعلی قمری، فرمانده و تنها بازمانده دژ خرمشهر که به گفته خودش، تنها کسی است که 3100 روز حضور در جبهه به صورت داوطلبانه دارد، می‌گوید: در سال 1347 وقتی نخستین حمله از سوی عراق به ایران آغاز شد، ارتش به این فکر افتاد که در صورت بروز اتفاق مشابهی، پاسگاه‌های مرزی، قدرت مقابله با ارتش عراق را نخواهند داشت، بنابراین تصمیم به ساخت گردان مرزی دژ می‌گیرد. همین گردان بود که در روزها و حتی ماه‌های اولیه شروع حمله عراق در سال 1359، جلوی پیش‌روی سریع عراق را با جانفشانی نیروهایش گرفت. عراق که البته برای جلوگیری از اقدام ایران در شکل‌دهی به دژ خرمشهر به سازمان ملل شکایت برده بود، به دلیل قدرت و نفوذ ایران در آن دوران نتوانسته بود راه به جایی ببرد، بنابراین عراق نیز در سال 1354 اقدام به ساخت رودخانه پرورش ماهی مقابل ایران کرد که همین رودخانه نیز دلیل سقوط نکردن بصره در عملیات رمضان شد.این فرمانده جنگ، درباره ساختمان سنگر دژ توضیح می‌دهد: این ساختمان‌ها، پیش‌ساخته بود که سقف آن با کف زمین یکسان است و داخل هر کدام 14 نفر جا می‌گرفت. دژ را یک اسرائیلی به نام میرزا مسعود در طرحی 6 ماهه ساخت و مکان آن از خرمشهر به طرف شلمچه، به فاصله دو کیلومتری از مرز عراق قرار داشت. گردان دژ، چهار گروهان پیاده و یک گروهان ارکان داشت. در ارتش استعداد گردان دژ 1200 تا 1250 نفر بود، با این حال این گردان 1560 نفر نیروی سازمانی‌اش بود یعنی بیشتر از دو گردان، چرا که مسیری را که دربر می‌گرفت 90 کیلومتر بود، بنابراین در هر سه کیلومتر، یک دژ داشتیم و به ازای 90 کیلومتر، 33 دژ قرار داشت.ماجرای نرسیدن تسلیحات به ارتش چه بود؟قمری که از فروردین 1359 به عنوان فرمانده شلمچه به خرمشهر رفته بود، درباره روزهای آغاز جنگ و نبرد خرمشهر می‌گوید: عراق از 15 و 20 فروردین 59 حمله به پاسگاه‌های ما را در غرب و جنوب شروع و برخی از آنها را نیز تصرف کرد. این حمله‌ها و ورود به خاک ایران در ماه‌های بعد نیز ادامه داشت. در این مدت، ما بارها از مسئولان خواستیم که تسلیحات در اختیار ما قرار دهند اما این اتفاق نمی‌افتاد چرا که اختیار دست نظامیان نبود بلکه به دست سیاسی‌ها به ویژه بنی‌صدر بود. در واقع تا زمانی که بنی‌صدر در مصدر امور بود، ما دچار مشکلات بسیاری شدیم. بار دیگر در 15 تیر ماه گزارش دادیم که عراق جاده‌سازی می‌کند اما بی‌فایده بود. باید حرف ما رو قبول می‌کردند، 93 گزارش داده بودیم اما قبول نمی‌کردند. از یک سال قبل کشتی تجاری از پشت جزیره مینو می‌آمد و به بندر بصره می‌رفت اما بار آنها اسلحه بود. با این حال کاری از دستمان برنمی‌آمد چون با کوچکترین تحرکی ممکن بود جنگ شروع شود. در یکی از بازدیدهایی که سرلشکر قاسمعلی ظهیرنژاد از منطقه داشت، به او گفتم نیاز به تانک داریم و او هم 10 روز بعدش در مرداد ماه، 8 عراده تانک چیفتن از لشکر 37 زرهی شیراز برای ما فرستاد. پس از آن، دور ستاد سنگر کندیم و تانک‌ها را در آن مکان‌ها مستفر کردیم. این اتفاق 75 روز پیش از جنگ بود.نخستین روز حمله به خرمشهر در جنگ 8 سالهاو با اشاره روز 26 شهریور و سخنرانی صدام در مجلس عراق که قرارداد با ایران را پاره کرد، توضیح داد: دیگر می‌دانستیم که حمله رخ می‌دهد. روز 31 شهریور، پس از سرکشی به ستاد برگشتم که ناهار بخورم، هنوز قاشق اول غذا را در دهان نگذاشته بودم که سروان بهمنی از ژاندارمری یادمان تلفن زنگ زد و گفت که تانک‌ها دارند می‌آیند. با دوربین نگاه کردم دیدم تمام منطقه گرد و خاک شده بود. ساعت 12:40 آمدند، 70، 80 متری مرز بودند و هر 50 متر به 50 متر یک لودر آمده بود جلو. دستور دادم که 106ها را از ضامن خارج کنند و به توپخانه شهرضا زنگ زدم و گفتم آماه باشید تمام خط آتش روی سیم خاردار و وقتی صدای اولین 106 را شنیدید، تمام خط را به آتش بکشید. لودرها می‌خواستند معبر را از زیر باز کنند تا تانک‌ها از زیر معبر بیایند داخل. اولین بیلی که لودر زیر سیم خاردار زد اولین تانک را زدم.این جانباز جنگ ادامه می‌دهد: بچه‌ها شروع کردند به زدن لودرها و آنها فرار می‌کردند، این روند همین طور ادامه داشت تا 8 شب که حتی نتوانستند یک میلی‌متر وارد خاک ایران شوند. 8 تانک چیفتن ما تا شب 18 تانک عراق را زد اما متاسفانه ما هم تانک‌هایمان را از دست دادیم. آن شب دیگه فقط توپخانه عراق کار می‌کرد. حقیقت این بود که هیچ نیروی احتیاطی پشت سر ما نبود و اگر خط ما شکسته می‌شد، تا تهران هیچ نیرویی سر راه عراق نبود. فکر کردم در این شرایط نمی‌توان به سبک کلاسیک جنگید، بنابراین به جنگ چریکی روی آوردیم. از سوی دیگر حمله‌ها به مرزهای ایران از شمال‌غرب صورت نگرفته بود چرا که عراق به منافقان و ضدانقلاب در آن مناطق دل‌بسته بود.به گفته قمری، ماموریت گردان دژ این بود که اگر نیروی کامل داشت تا 48 ساعت مقاومت کنند بعد نیروها عوض شوند اما ما تنها 40 درصد نیرو داشتیم. روز دوم، عراقی‌ها ساعت 7:50 وارد پادگان شدند و دقیقا می‌دانستند انبار مهمات کجاست و طوری موشک زدند که هر 6 انبار مهمات را منهم شد و مردم وحشت‌زده شده بودند. آن روز چند تا ماشین شخصی رسید که دو تا شورلت بودند و تا روز هفدهم آنها را داشتیم. بعدها باز هم ماشین رسید و 106‌ها را سوار ماشین کردیم. البته به بچه‌ها گفتم که اگر نزدیک رسیدند 106ها را منهدم کنند که دست عراقی‌ها نیفتد و این‌طور بود که حدود 60 تا 65 تا 106ها را خودمان به دلیل نبود مهمات نابود کردیم. تا روز سوم، چهارم و هشتم، به ترتیب 7 کیلومتر در خاک ما آمدند که هر بار آنها را تا نوار مرزی برگرداندیم. روز اول یا دوم مهر اولین واحدی که رسیدند برای کمک تکاورها بودند، 400 تکاور با ناخدا یکم هوشنگ صمدی، فرمانده وقت گردان یکم تکاوران دریایی ارتش رسیدند از شلمچه و خین بودند که 44 شهید دادند. روز هفتم دژ مرکزی داشت سقوط می‌کرد که دانشجویان دانشکده افسری آمدند. اگر ما جای عراقی‌ها بودیم، ظرف 40 دقیقه خرمشهر را می‌گرفتیم اما خیلی ترسو بودند. یک نفر از ما که شهید می‌شد تا 34 روز جایگزین نداشتیم.مانع تراشی بنی صدر برای ورود نیروی کمکی به خرمشهرقمری می‌افزاید: روز پنجم تیپ قوچان آمد و گفتیم تیپ آمد اما بنی‌صدر آنها را در فولی‌آباد نگه داشت و گفت تا من دستور ندادم نمی‌توانید جایی بروید و آنها تا 34 روز یعنی 8 روز بعد از سقوط خرمشهر آن‌جا بودند. شب هفتم 150 متر نیروهای عراق را عقب‌تر توی خاک خودشان بردیم و زارعیان پرچم ما را نصب کرد و صدام دستور آتش بس داد. سرهنگ سروان محمود کاظم، که عراقی است کتابی درباره این روزها نوشته و نام 8 نفراز فرماندهان گردان را که صدام اعدام کرد، آورده است چون گفته بودند در عرض 5 ساعت خرمشهر را می‌گیرند. پس از آن صدام، عبدالرحمان رشید را فرمانده نیروها کرد و گفت فقط به پیش، عقب اعدام. با این حال تا روز شانزدهم، تا پل نو هم نتوانستند برسند. روز شانزدهم هنوز پل نو بودیم که آیت‌الله اراکی آمد و دادوبیداد کرد که چرا عراق تا این‌جا آمده است؟ او را سوار جیپ کردم و 50 متر بردم سمت پل نو و تانک ها را نشانش دادم، وقتی دید 150 تانک شمرد. گفتم تا الان عراق باید به شیراز رسیده بود. گفت چه کاری از دست ما برمی‌آید؟ گفتم بچه‌های ما 50 روز است نخوابیده‌ و چیزی نخورده‌اند. رفت و برایمان خوراک آورد. بعد از آن هم TNT خواستیم که پل را منهدم کنیم. رفت اهواز و برایمان آورد.او ادامه می‌دهد: روز نهم، 175 نفر از هوانیروز آمدند؛  نفر از روز سیزدهم تا بیست‌وهفتم برای کمک به ما آمدند، 13 افسر، 20 نفر درجه‌دار ارتشی از گرگان، همدان، زاهدان و قزوین خودسرانه آمده بودند و هیچ کسی اطلاع نداشت که هر 33 نفر هم شهید شدند و تا عملیات بیت‌المقدس جسدهاشان را پیدا نکردند. بعد از چهار ماه فهمیدیم حقوق آنها را قطع کرده بودند و نامه زدیم که شهید شدند. 150 نفر از ژاندارمری و شهربانی بودند و برادران سپاه 72 نفرشده بودند از شوشتر، ماهشهر، آبادان، امیدیه و چند نفر هم از اصفهان رسیدند؛ نیروهای مردمی هم حدود 400 تا 500 نفر بودند که کمک می‌کردند مجروح و شهیدها را جابه‌جا می‌کردند و غذا و آب می‌آوردند. حدود 100 خانم بودند در جنت‌آباد شهیدان را دفن می‌کردند و چند نفرشان هم شب‌ها دور مسجد جامع با تفنگ گشت می‌دادند تا ما بخوابیم. عروس و دامادی به کمک ما آمدند که 15 شهریور ازدواج کرده بودند با لباس سفید و کفش قرمز آمدند و شهید شدند یا مادری که سه پسر و شوهرش را دفن کرده بود. از این دست افراد زیاد بودند.ثبت در میراث فرهنگی و گردشگری خوزستان به مناسبت سالروز آزاد سازی خرمشهر مراسم یادواره پادگان دژ با حضور جمعی از مسوولین و فرماندهان استانی و شهرستانی برگزار شد. این پادگان هفته گذشته در کنار 10 اثر دفاع مقدس دیگر، به همت اداره میراث فرهنگی خرمشهر، توسط اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری استان خوزستان به ثبت رسید.خاطرات دو درجه‌دار گردان دژ از روزهای آغاز جنگ کتاب شدبه مناسبت فرارسیدن سالروز آزادسازی خرمشهر کتاب «اولین روزهای مقاومت» نهمین جلد از سری مجموعه کتاب‌های «روایت نزدیک» به زودی از سوی انتشارات «روایت فتح» منتشر و روانه بازار نشر می‌شود.مضمون این اثر به روایت دو نفر نیروی ارتشی با نام «عبدالله صالحی» و «محمدرضا ابرهیم دخت» مربوط می‌شود که روزهای اول جنگ در خرمشهر حضور داشتند که خاطرات آنها توسط «مرتضی قاضی» و «سیدحسین یحیوی» نوشته شده است.کتاب «اولین روزهای مقاومت» دارای 88 صفحه است و در تیراژ 3300 به زودی منتشر می‌شود، که در ذیل بخشی از مقدمه کتاب را می‌خوانیم: از خرمشهر زیاد گفته شده؛ از سقوط و آزادی‌‌‌ اش. بیشتر حرف‌ها همیشه، از مقاومت مردم و بچه‌های خرمشهر بوده. اما آن روزها در خرمشهر، کنار مردم،  بودند مردانی که اصلاً تربیت شده بودند برای جنگ. جنگی که البته برای آنها خیلی زودتر از 31 شهریور 59 شروع شد.تقدیم به 118 شهید گردان 151 پادگان دژ خرمشهرگردآورنده :سحر قره زادهاستاد راهنما:علی اکبر حسنوندموضوع :گردان دژدانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز</description>
                <category>سحر قره زاده</category>
                <author>سحر قره زاده</author>
                <pubDate>Sat, 10 Dec 2022 23:05:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>