<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Roghayeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_36976651</link>
        <description>نوشتن اما!
تقدیرِ دست های بی رمقِ ما بود....</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-28 06:44:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Roghayeh</title>
            <link>https://virgool.io/@m_36976651</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وطنم ، آغوش گرم من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-iunbi2wpvcwd</link>
                <description>کاش آنقدر سبک بودم که باد مرا با خودش میبرد هر جا که دلش خواست مقصد به انتخاب خودش از این سوی وطنم تا آن سوی وطنمایران را زیر و رو کنیممن افکار قدیمی را اینجا میگذارم بماندو با همین پوچی میروم ولی با پوچی بر نخواهم گشت کوله باری از تجربه همراه خود می‌آورم و بین خودمان تقسیم میکنم به شیراز و تخت جمشید خواهم رفت از نصف جهان و سی و سه پلشاز گلستان و مازندران و گیلان و لرستان و رشت دیدن خواهم کرد کاش همیشه زیبایی های گیلان در خاطرم بماند  کاش ستون های سر به فلک کشیده ی تخت جمشید به فراموشی سپرده نشود کاش من هم یک روزی دور جهان را بگردم و شاید هم ایران خودمان</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Mon, 05 May 2025 21:56:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاره پر حرف ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%BE%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7-zxfr1vq5czjg</link>
                <description>اگر می‌دانستم بچه های کلاسمان از کدام سیاره آمدند خوشحال میشدم  گمان نکنم از سیاره پرحرف ها همان هایی که بی وقفه و بدون مکثی صحبت میکنند زیرا ان ها عقایدشان ،ذهنیتشان، طرز حرف زدن و... مشابه هم است اما تنهایی خودشان را با دیگران تقسیم کرده‌اند آن ها چیزی به نام تنهایی ندارند ولی اگر روزی تنهایی تنها شوند دیگر خودشان را ندارند انگار صدایی درونشان فریاد میزند و ازارشان میدهد که باید به دیگران روی بیاورند خودشان هم برای خودشان کافی نیستند آخر تو چرا نمیتوانی با خود عشق کنی و طعم لذت را بچشی ، چرا خودت را به فراموشی سپردی ، چرا از خودت چشم پوشی میکنیچرا حتما باید کیکی را که برای خود میگیری با دیگران سهیم باشی[ کمی هم حواست به خودت باشد ]</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Mon, 21 Apr 2025 21:18:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احتیاط کن!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D8%A7%D8%AD%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B7-%DA%A9%D9%86-nccqrtpuuedq</link>
                <description>مراقب کلماتمون باشیمآدما میتونن با یه کلمه سقوط کنن ، با یه کلمه به معراج برنکلمه می‌تونه تو رو مشتاق کنه مثل دوست دارمو تو رو ویران کنه مثل ازت متنفرم تو رو تلخ کنه مثل خستم، تو رو سبز کنه مثل خوشحالم ، تو رو زیبا کنه مثل ممنونمتو رو سست کنه مثل نمیتونم ،تو رو پیش ببره مثل ایمان دارم ، تو رو خاموش کنه مثل شانس ندارم وکلمه می‌تونه تو رو آغاز کنه مثل از همین لحظه شروع میکنم از همین نقطه تغییر میکنم از همین دم طرح نو میریزم </description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Sun, 20 Apr 2025 22:08:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امان از نمی‌دانم ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%87%D8%A7-s39qnonvrzvn</link>
                <description>در دلم آشوب هاست نه به فراغ دوری از جسم بلکه بالاتر میزند بیرون گاهی تجمع اشک در چشمانم و دور میشوم تا کسی با این حال و احوالات من، رو در رو نشوددر تنهایی خود می بالم میتوانم زار بزنم، پا بکوبم،و فریادم خراشی در آسمان ایجاد کند رگ این چشم ها بیرون زده و من دیگر آهی ندارمبه چه کس گویم اگر درک کند و بفهمد بر پر و بالش خواهم پیچید آدمیزاد میداند و امان از نمی‌دانم هایی که بر زبان می آید ، انگار خنجری بر پهلویت فرو کرده اند و دورش نمک میپاشند گویی از ان خنجر خونی هم رضایت ندارند تا زمانی که زجرت را نشنوند بیخیال که چه گویم به کل کر میشوند  [خودم] خودم را میداند اما دلم برایش میسوزد تا کی میخواهد منِ همیشه نژند را تحمل کند لابد میگوید این بنی بشر عقل ندارد شاید هم مغز تحویل داده و گوجه فرنگی جایگزین کرده </description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Mon, 14 Apr 2025 22:27:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فهمید سکوت تنها آرامش اوست...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D8%B3%D8%AA-geq6moaykskl</link>
                <description>میتوانم در یک موسیقی انگونه که میخواهم غرق شوم به طور مطمئن نسکافه آن را دلنشین تر میکند خواهشمندم مرا بیدار نکنید قصد دارم اینگونه بمیرم «یک مرگ بیصدا و آرام»چشم هایم را می بندم و فاصله میگیرم از تمام این هرج و مرج ها ،افکار پوچ و....و فقط برای مدت کوتاهی همان مغزی که جنب و جوش می‌کرد حالا آرام در ریتم این موسیقی گم میشود آهای سلول ها بنشینید که وقت استراحت فرا رسیده میدانم تمام این سال ها ثانیه ای خواب نداشتید نشان دادن فکر هایم به من ،مداوم در دسترس بودن،دسته بندی کردن و تفکیک کردن آنها واقعا کار سخت و طاقت فرسایی است لطفا یک پس زمینه ی مشکی تحویل دهید لامپ مغزم را خاموش کنید تا همه جا تاریک شود میخواهم هر جا که قدم میزنم سیاهی به چشم بخورد نفس بکش ،هوا را وارد ریه هایت کن دم و بازدم، دم و بازدم ،دم و بازدم میتوانم آن مسیر طولانی هوا را که داخل شش هایم میشود را حس کنم  تنها تمرکزم بر روی همین  تنفس،  آهسته آهسته عمیق تر میکنم ،لذتی تمام نشدنینمیدانم نامش چیست هر احساسی که میتواند باشد اما من با همین زندگی خواهم کرد و ادامه میدهم ⟨⟨یک جا نشستن و مغزی تاریک و خاموش⟩⟩⟩+++++</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Fri, 04 Apr 2025 19:25:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من واقعا نیازمه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D9%85%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%87-xn5oqanegdci</link>
                <description>وسیله هامو برمیدارم پیاده میرم یه جای سرسبز که پرنده هم پر نزنه حواسم باشه رد پاهامو پاک کنم کسی نیاد سراغم (هر چند که فک نکنم کسی ام براش مهم باشه)همین که رسیدم روی یه تابلوی بزرگ به زبان چند کشور می‌نویسم : ورود آدمیزاد ممنوع من باشم و روحمروی این علفزار ها دراز بکشم دست و پاهامو باز کنم + چنتایی نفس عمیق خدارو شکر که نیستن و همه جا آروم و سکوتهصدای بادو می‌شنوم که داره در گوشم نجوا می‌کنه تکون خوردن برگ ها هم اینو اثبات می‌کنهوقتی سبزه ها تکون میخورن و لا به لای دستام حسشون میکنم چند وقت برای این رقص تمرین کردن؟ به نظرم که خیلی خفنهدراز کشیدم و این آسمون بی انتها رو تماشا میکنم🌅🌅🍃🍃</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Mon, 31 Mar 2025 22:28:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ وقت نبودن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-dn3xu2mhirbm</link>
                <description>آدما:///// وقتی بهشون نیاز داشتم نبودن و چقدر دردناک، از اینکه کسی نمیدونه چته و نیست دستاشو بکشه رو شونت و بگه «ایراد نداره درست میشه من اینجام و حواسم بهت هست»و خب پذیرفتم که چنین آدمی تو زندگیم نیستولی مطمئنم اگه اشکم در بیاد بالش پاکشون می‌کنه اگه ناراحت بشم پتوم بغلم می‌کنه اگه نیاز به شنیده شدن داشته باشم آهنگام هستنوای از تختم براتون نگم اون همیشه پایه‌ی خل بازی هامه و همینطور رفیق همیشگی:)))ممنونم رفقا اگه شماها نبودید نمی‌دونستم شبمو چجوری صبح میکردم </description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Mon, 31 Mar 2025 21:47:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمتی از قلبم برای تو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D9%84%D8%A8%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-p2icffvqfwtt</link>
                <description>تو تکه ای از وجود خودت را در من گم کرده ای نه، شاید هم از قصد این کار را کرده ای که یک روزی به آغوشت برگردم آیا مرا مانند قبل میپذیری ؟ آیا باز هم آن دستان پر مهرت را برای من باز خواهی کرد؟من فرزندی از تبار تو هستم پس مرا ببخش زیرا از سمت تو آمده ام و به سمت تو خواهم آمد هر گاه تو را به فراموشی سپردم یادم باشد تکه ای از تو در وجود من است اگر قصد آغوش تو را دارم باید خود را بغل کنم ، اگر بخواهم تو را ببوسم باید خود را ماچ کنم میگویند میلیارد ها مایل با ما فاصله داری، دروغ میگویند تو در همین جا در قلب من هستی همان قسمت بزرگش را برای تو گذاشته ام آخر تو چند تکه داری؟جمعیت انسان ها تقریبا 9میلیارد است البته اگر دنیا های دیگر را حساب نکنم، چقدر تو بزرگ و با عظمت هستی آدم اگر بخواهد سرش را بالا برد تا تو را ببیند کلاهش می‌افتد چطور هفت دنیا را اداره میکنی؟ آن هم دست تنهاجای تعجب دارد و در مغزم جا نمیشود وقتی طلوع و غروب خورشید را آن قدر زیبا و دلنشین برگزار می‌کنی که هوش از سر انسان میبرد وقتی بلبل به وقت بامداد برایت نغمه ی خوش اوا می‌سراید وقتی همه تو را تسبیح میگویند و ستایشت میکنندوقتی تنها بر زیر باران قدم بر میدارم تو را همان لحظه حس میکنم دستانت را روی شانه هایم میگذاری من حس میکنم آن گاه میفهمم وجود داری اما به هیچ وجه نمیتوانم این حجم از عظمتت را درک کنم</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Tue, 18 Mar 2025 21:52:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط میخواهم زندگی کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-x6is7kcgeifr</link>
                <description>و این بار به ساز خودم هر طور که میخواهم مینوازم چه بد باشد، چه خوب مهم نیست این زندگی برای من است من تصمیم میگیرم چه کار کنم یا نکنم آن زندگی که با حرف مردم بود به اتمام رسید بر سطل اشغال ریختم ،جایش همان جاستلباس هایی می‌پوشم که اصلا به هم نمی آید چون دلم میخواهد اینطور بپوشم (به قول بعضی ها شنبه، یکشنبه، دوشنبه میشود)شاید چروک باشد که قطعا همین است آن لباس های قدیمی را تن خواهم کرد با ارایش بیرون میروم گاهی هم نه اصلا الان دلم میخواهد قهوه یا نسکافه ای بخورم شاید هم اب زرشک یا بستنی این زندگی من است و من فقط یک بار در این دنیا هستم پس باید به کام دلم باشد همه چیز ...</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Thu, 13 Mar 2025 16:59:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در انتهای شب...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-xi8b76nbmnnt</link>
                <description>تو مانند آهن ربا مرا به سمت خود میکشانی ...          آنگاه که هوا تاریک میشود، سکوت شب مرا فرا میخواند ،اسمم را به زبان می اورد و به سویش روانه میشوم این ،شب چه دارد که من انقدر شیفته ی او هستمو باری دیگر من و اتاقم در این تاریکی  لذتی که در آن نهفته است را با دنیا عوض نمیکنم بویی از جنس آرامش می‌دهد نفس های که در قفسه سینه ام محبوس شده اند به آرامی بیرون می‌آیند و من چقدر خوشحال و سر زنده امغصه ها ،پنجره باز است بروید من می‌خوام تنها باشممی نویسم و می‌نویسم و جشن می‌گیرم به افتخار خودم و با هم بودنمان را (من و اتاقم)پرده را کنار میزنم ،خیره به آسمان ، تپش های قلبم که وقتی میبینمش تند تر میشود آخر تو چه داری که من تنم، روحم وصل تو است ای جانم...ستاره ها بیرون می‌آیند و ماه دامن سفید رنگش را پهن می‌کند، همان هایی که وقتی چشمانت دیوانه وار نگاهشان می‌کنند و آنها خجالت زده چشمک میزنند پ.ن : نه تو واقعا فکر می‌کنی من با همینا مست میشم؟ مگه مغز خر خوردم بله من مغز خر خوردم و مست میشم کاملا درست فکر میکنیای شب زود بیا که من در انتظار تو ام                         </description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Sun, 09 Mar 2025 16:28:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقت خانه تکانی است...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-yayjxuhiiob3</link>
                <description>آن خانه تکانی دم عید را نمی گویم نگاهی به افکارت بیندازهمان هایی که پوچ،پلید و چرت و پرت هستندبا فرا رسیدن بهار و عید نوروز بهتر است مغزت را بشویی، با تاید چِرکش را بگیری  سپس بر روی بند آویزان کنیبه این طریق افکارت تکانده میشود و یک مغز خالی شده را تحویل بگیر و بعد از آن ،هنگام کاشت افکار جدید استاگر ابشان ندهی و نور آفتاب به او نرسد آنگاه افکارت پژمرده و پلاسیده میشود مبادا فراموش کنی آبیاری را حتما باید رسیدگی شود یک شبه که رشد نخواهد کرد صبور باش</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Sat, 08 Mar 2025 21:39:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درک کنم یا درک شوم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%DA%A9%D9%86%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%B4%D9%88%D9%85-vjj671hyledb</link>
                <description>مشکل از جایی شروع شد که اطرافیان ،انسان ها دیگر نفهمیدند من چه میگویم ،حرف هایم برایشان حس گنگ و مبهمی داشت درک کردن تنها چیزی که آرزویش را داشتم و اما حالا  خاموش شدم و دهان بسته که فقط گوش فرا دهم فهمیدم بعضی از انسان ها فقط و فقط توسط خودشان درک میشوند شاید تلخ به نظر برسدوقتی دیگر تو را نمی‌فهمند ،نمی بینند ، نمی‌شنوند و اینطور می‌شود که خودت باید خود را درک کنی  </description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Thu, 06 Mar 2025 14:16:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[من] در من گم شده است...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86-%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-l5xamyibg47z</link>
                <description>خود را میگویم که سالهاست در باتلاقی گیر افتاده است هر چه دست و پا می‌زند نجات نمی یابد  فقط میروم به کجا؟نمیدانم مسیر را گم کرده ام تنها چیزی که به یاد دارم اسم و فامیلی ام است غرق شده در اعماق ذهنم،افکارم و...پرسش های بسیاری از خود دارم اما در پاسخ به آنها ناتوانم آدمیزاد چطور در خود گم میشود ؟[من] دلش میخواهد آن رویا و اهداف خود را داشته باشد اما این من نمی‌داند چه بپوشد چه بخورد چه کار کند هدف مشترک هر دو این است که زندگی کند و لذت ببرد در این بالا و پایین زندگی اگر تنهایی باعث میشود که خود را بیابم تا ابد تنها خواهم ماند ...</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Thu, 06 Mar 2025 11:13:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگاری ها تا ابد در ذهنم میماند ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86%D9%85-%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-xerirbx7pdsq</link>
                <description>حتی اگر روزی تمام بشوم  و سر تا پا خاموش، اما این یادگاریست که در ذهنم تمام نمیشود ماندگار و ابدی، حتی یک چیز ساده  از سمت تو هوش از سرم می‌برد...همانی که اگر از طرف تو گرفته شود ماندگاری اش را دو چندان میکند...فقط کافیست نگاهی بیاندازم تا به یادم بیایی تا همان چند لحظه کوتاه در ذهنم تداعی گردد  </description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Thu, 27 Feb 2025 19:52:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روبیک را چه میبینی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D8%B1%D9%88%D8%A8%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-qwu4srx3yxb3</link>
                <description>و زندگی همانند روبیکی است که وقتی شروع به انجام دادن آن میکنی نه میتوان آن را رها کرد نه میتوان کنار گذاشت آن را باید حل کرد با تکرار ،تمرین، تجربه، شکست و دوباره ادامه دادن اما آیا در بار اول ،دوم یا حتی سوم میتوانی به آسانی روبیک را بالا و پایین کنی؟همه مراحل را در مخلوط کن بریز و سپس دست به کار شو چیدن تمام مهره های همرنگ کار دشواریست اما دلیل نمیشود که کنار بکشیچه بخواهید چه نه روش های زندگی را باید فرا بگیرید هر چه بیشتر تمرین کنید در مقابل سختی ها مقاوم تر و آماده تر خواهید شد</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Thu, 27 Feb 2025 16:30:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از سخن گفتن عاجزم...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%AE%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%AC%D8%B2%D9%85-b2ra1hmlak5p</link>
                <description>گاه نمیتوانم چیزی بگویم بیخ گلویم را بسته است تا دهان باز میکنم کلمات از دستم فرار می‌کنند من که نمیخواهم آن ها را به کشتن بدهم ولی چرا؟ دیگر مغزم از کار افتاده است شاید به استراحت روحی نیازمندم سکوت سکوت سکوت و باز هم سکوت، صحبت نکردن و در خیال خود باقی ماندن شنونده ای در کار نیست اما خوانندگان بسیارند...</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Thu, 27 Feb 2025 14:28:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جدیدا یاد گرفتم که...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-%DA%A9%D9%87-jvynn1dddtxk</link>
                <description>من آدم درونگرایی هستم و پذیرفتن احساساتم برام کار سختیه اینو هر روز دارم تمرین میکنم که به تموم احساساتم رنگ بدم، بهشون اجازه بروز بدم تصمیم گرفتم وقتی این احساسات در میزنن  نباید پشت در بزارمشون و با مهربونی دعوتشون کنم بیان داخل وارد روح و روان من بشن فرقی نمیکنه چه احساسی باشه غم ،افسردگی،شادی،خشم،استرس و اضطراب،ترس و....اون هارو باید محکم بغلشون کنم و بپذیرم چون همین ها تکمیل  کننده من هستند چرا پنهون کنم ؟نقطه رشد از همین جا شروع خواهد شدجایی که واقعیت احساساتم رو میبینم و سرکوبش نمیکنم(:و زندگی با تموم این ها جریان قشنگیشو داره.... </description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2025 21:24:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاهی میخواهم دیوانه باشم...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-xnd7axz8eihd</link>
                <description>اشکالی که ندارد؟دیوانگی را میگویم من دلم میخواهد در خیابان ها مانند بچه ها برقصم، دستانم را بچرخانم سرم گیج برود،بگویند مست شدهآنقدر فریاد بزنم که دیگر صدایم در نیاید خیابان شب را قدم بزنم با آهنگ های مورد علاقه... بلند بلند بخندم هر اندازه که دلم خواستدر زیر باران دراز بکشم و خیس شود موهایم،لباسم،داخل چکمه هایم و به عمق پاهایم نفوذ کند ، یخ بزنم و بدنم از شدت سرما به خود بلرزد سپس فردایش مریض شوم و با خود بگویم فقط به خاطر آن عشق همیشگی(باران)&gt;&gt;&gt;میبینم پوزخندشان را همان هایی را که نگاهم میکنند و سری به نشانه تاسف تکان میدهند درکم از این موضوع ناتوان است و فقط به خود اهمیت میدهم عالی هستم با همین دیوانگی؛)))))))</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2025 10:25:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لبخندش را ستایش میکنم و لبانش را ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-%D9%88-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-n114tg8b1tsb</link>
                <description>کم کم به او نزدیک میشوم، دستانم را به دستانش زنجیر میکنم و محکم میفشارم خود را در آینه ای میبینمصورتم را کج میکنم و آرام لبانش را می‌بوسم ،گونه و پیشانی اش را هم در رویا و چقدر زیباست در چشمانش میشود زیستن را یافت یک تار مویش را به دنیاااا نمیدهم  دختری باوقار و دلپسند .... اما کیست؟دیگر او را به یاد نمی‌آورم در راهرو های ذهنم گم شده است و پرسه میزند حتی نمیدانم در چه مکانی است و به کجا میرودباید با کوله باری از وسایلم راهی سفری طولانی شوم به اعماق ذهنم بروم و دنبال خود بگردم قدم زنان و کوچه پس کوچه ها را زیر و رو میکنم خبری از او نیست محو شده و همان محو را میخواهم پیدا کنمچندین سال طول خواهد کشید ،ارزشش را دارد</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2025 00:17:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای کاش...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_36976651/%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-z9cxekme5myc</link>
                <description>آن اشک های سرکش،امان از آنها که وقتی مانند مروارید بر روی گونه های سرد‌ت،آرام و آنگونه که نمی‌خواهند کسی متوجه آنها شود،میلغزند و لبهای سرخت را نمدار می‌کنند، امان از آنها که لبهایت را بوسیدنی‌تر از قبل می‌کنند، کاش هنوز‌ مرا به یاد داشتی،کاش اسمم را به یاد داشتی،کاش دروغ گفته باشی که مرا از یاد برده‌ای،کاش هنوزفقط من عزیزکرده قلبت بودم،آنگاه می‌توانستم دستم را برای پاک کردن آن مروارید های درخشان به روی گونه‌ات بکشم...</description>
                <category>Roghayeh</category>
                <author>Roghayeh</author>
                <pubDate>Mon, 24 Feb 2025 09:03:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>