<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی بهاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_37060631</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:26:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>علی بهاری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_37060631</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اکنون چه باید کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-eldjmiqqlafi</link>
                <description>پس از نبرد دوازده‌روزه که کشور وحدت کم‌نظیری را تجربه کرد در روزهای اخیر اتفاقات تلخی کف خیابان‌های کشور افتاد و ایران را در سوگ و ماتم فرو برد. ناامنی داخلی و تهدید حمله خارجی بیش از پیش، ایران‌دوستان را نگران کرده است. برای برون‌رفت از وضعیت کنونی چند پیشنهاد ارائه می‌شود؛ باشد که گوش شنوایی باشد! الف) تغییر فوری مدیران و سیاست‌های صداوسیماصداوسیما اگر چه از بودجه عمومی کشور ارتزاق می‌کند ولی در سال‌های اخیر هرگز بلندگوی وحدت نبوده است. پس از جنگ دوازده‌روزه گمان می‌رفت این رویه تغییر کند که نکرد. شاید اگر پس از جنگ این تغییر رخ می‌داد کار به اعتراضات و سپس اغتشاشات نمی‌کشید یا حداقل این رخداد را به تعویق می‌انداخت. این تغییر از آن رو ضروری و فوری است که صداوسیما در چشم بسیاری از مردم، نماد حاکمیت است و هر گونه تغییر مثبت در آن، جامعه را آرام و امیدوار می‌کند. ب) برخورد بدون تبعیض با فسادمبارزه با فساد چیزی نیست که کشور ما نخستین کشور جهان باشد که بخواهد انجامش دهد. کشورهای مختلفی در این زمینه کار کرده‌اند و می‌شود از تجربه آنها استفاده کرد. نگارنده می‌خواست برخی از این موارد را در لیست بیاورد که به برکت قطعی اینترنت، موفق نشد. تا جایی که حافظه یاری‌ام می‌دهد در این زمینه باید از اقتصاد دولتی فاصله گرفت و کار را به بخش خصوصی واقعی واگذار کرد. (به قید «واقعی» توجه کنید. سرمایه‌داری رقابتی جواب می‌دهد نه رفاقتی!) آزادی رسانه‌ها برای لو دادن فساد و انداختن نورافکن به عملکرد سازمان‌های مختلف را نیز باید به اوج رسانید. (به قید «مختلف» توجه شود که از جامعة المصطفی تا شرکت‌های بزرگ دولتی و نهادهای حاکمیتی را دربرمی‌گیرد) ج) تغییر برخی چهره‌های تکراریبرخی مسئولان سال‌هاست که در مناصب خود حضور دارند و اگر تکلیفی هم داشته‌اند ادا کرده‌اند. بد نیست این عزیزان از صندلی خود برخاسته، به منزل بروند و باقی عمر را کنار اهل منزل سپری کنند و اجازه دهند خونی تازه در رگ‌های حکومت دمیده شود و هوایی تازه در فضای سیاست ایران بوزد. در این زمینه مشخصا می‌شود به برخی اعضای شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت و برخی دیگر ارکان اشاره کرد. تکرار مکررات است اگر بگویم بعضی مسئولان در این ارگان‌ها بسیار پیر و سال‌خورده‌اند و بعید است بتوانند کاری از پیش ببرند. د) حذف شوراهای موازیماشین حکومت باید هر چه بیشتر چابک شود و موازی‌کاری‌ را کم کند. شوراهایی نظیر انقلاب فرهنگی و فضای مجازی عملا دست و پای وزارت‌خانه‌های علوم و ارتباطات را که به شکل غیر مستقیم منتخب مردمند بسته‌اند. به این لیست، شورای عالی اقتصاد، شورای راهبردی روابط خارجی و برخی از شوراهای دیگر را هم می‌شود اضافه کرد. حذف این شوراها علاوه بر افزایش چابکی ساختار اداری جمهوری اسلامی، رای مردم در انتخابات را هم قدرتمند‌تر می‌کند و این خود به افزایش مشارکت منجر خواهد شد. اگر بخواهم به زبان اهل منطق این بخش را بیان کنم باید بگویم:مقدمه اول: هر چه شوراهای عالی کمتر شوند، اختیار نهادهای انتخابی بیشتر می‌شود.مقدمه دوم: هر چه اختیار نهادهای انتخابی بیشتر شود، مشارکت در انتخابات معنی‌دارتر می‌شود.نتیجه: پس هر چه شوراهای عالی کمتر شوند، مشارکت در انتخابات معنی‌دارتر می‌شود.حال نتیجه استدلال قبل را در استدلالی جدید به کار می‌گیرم:مقدمه اول: هر چه شوراهای عالی کمتر شوند، مشارکت در انتخابات معنی‌دارتر می‌شود.مقدمه دوم: هر چه مشارکت در انتخابات معنی‌دارتر شود، اعتراض و اغتشاش خیابانی کمتر می‌شود.نتیجه: پس هر چه شوراهای عالی کمتر شوند، اعتراض و اغتشاش خیابانی کمتر می‌شود. امیدوارم با انجام اصلاحات واقعی، راه بر هر گونه اغتشاش داخلی و تهاجم خارجی بسته شود.</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 23:12:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی آرشیوها حرف می‌زنند/ چند نکته در باره «شیخ بلاگر»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87%D8%A7-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D9%86%D8%AF-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1-tyul0v6mxqfg</link>
                <description>سردبیر روزنامه جوان در سرمقاله چند روز پیش این روزنامه، یادداشتی با عنوان «شیخ بلاگر» در نقد رئیس‌ دولت یازده و دوازده منتشر کرده است. در این باره چند نکته گفتنی است:۱. عنوان یادداشت شیخ بلاگر است. این تعبیر نخستین بار برای برخی معمم‌های بهارستان‌نشین استفاده شد؛ همان عزیزان که پیش از آغاز نطق، دوربین گوشی را روشن می‌کنند تا محتوای صفحه مجازی‌شان را تولید کنند. حال دیدار منظم با وزیران و معاونان وزرا چه ربطی به بلاگری دارد نویسنده باید توضیح دهد.۲. نویسنده در ادامه می‌نویسد: ایشان [روحانی] با مروری بر ادعای برخی افراد که حملات امریکا و اسرائیل را غیرممکن می‌دانستند و «این اطلاعات را به مقام بالاتر» انتقال می‌دادند، خود را فردی هوشیار که چنین نمی‌پنداشته معرفی کرده است.»خدا را شکر در عصر رسانه زندگی می‌کنیم و اظهارات همه مقامات ثبت و ضبط می‌شود. مراجعه مختصری به آرشیو رسانه‌ها مشخص می‌کند که در دوران انعقاد توافق برجام چه کسانی می‌گفتند برجام لازم است، چون علاوه بر رفع تحریم، سایه جنگ را از ایران دور می‌کند و چه کسانی می‌گفتند اساسا جنگ پشت دروازه ایران نیست که بخواهد دور شود، دشمن توان رویارویی با ما را ندارد و نباید مردم را ترساند. روحانی و هم‌فکرانش جزء دسته اول بودند. بنابراین حداقل در این یک فقره از نویسنده و هم‌قطارانش واقع‌بینانه‌تر تحلیل کرده‌ و منافع ملی را دقیق‌تر تشخیص داده‌اند.۳. نویسنده ادامه می‌دهد: روحانی کسی است که برخی از تاریخی‌ترین و ماندگارترین رجرخوانی‌های سیاسی که در سپهر سیاسی ایران تبدیل به «مثل سائر» شد (لغو بالمره تحریم‌ها، آفتاب تابان برجام، گلابی برجام) از اوست و به‌رغم تبیین و هشدار منتقدان درباره مهمل‌بودن این رجزخوانی‌ها او دست‌بردار نبود.صرف نظر از این که حسن روحانی هم انسانی ممکن‌الخطاست و نگارنده این سطور خود نیز منتقد ادبیات مبالغه‌آمیز شیخ دیپلمات در ارائه برخی دستاوردهای برجام است باید گفت در همان سال‌های اجرایی شدن توافق هسته‌ای، تورم تک رقمی و رشد اقتصادی دو رقمی شد. قدرت خرید مردم افزایش یافت و افسار گرانی‌ کشیده شد.این چیزی نیست که کسی بتواند فراموش یا انکار کند، مگر آن که پا روی انصاف بگذارد. در نقطه مقابل، کسانی که معتقد بودند تحریم‌ها تاثیر خاصی ندارند و مشکل فقط از سوء مدیریت است وقتی روی کار آمدند دلار بیست و خرده‌ای را به شصت هزار تومان رساندند و نتیجه عملکردشان چنان بود که در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ نیمی از مردم رای ندادند و آن نیمه مشارکت‌کننده نیز به گفتمان مقابل دولت سیزدهم رای دادند.۴. آقای سردبیر ادامه داده: روحانی گفته «دوستانی صاحب‌نظر بودند که می‌گفتند امکان ندارد که اسرائیل به ما حمله کند. بعد هم دلایلی می‌آوردند و می‌گفتند اگر اسرائیل به ما حمله کند می‌داند که ظرف چند روز منهدم و نابود می‌شود. امریکا هم به ما حمله نخواهد کرد به دلیل اینکه اگر به ما حمله کند، می‌داند ظرف چند روز یا چند هفته بعد صد‌هزار امریکایی در منطقه که در پایگاه‌های مختلف هستند از بین خواهند رفت و باید ده‌ها هزار جنازه حمل کند؛ بنابراین به ما حمله نمی‌کنند».او این حرف‌ها را درواقع مقدمه قرار داده است تا بگوید این افراد چنین اطلاعات و باور‌های غلطی را به مقام بالاتر نظام انتقال داده‌اند و حتماً تأثیر هم گذاشته‌اند و سپس خودش را بالاتر از آن معرفی کرده که گول این جور حرف‌ها را بخورد: «من می‌دانم آن عزیزان افراد قابل‌اعتمادی بودند و بر مبنای تفکر و محاسبه‌ای این تصمیم‌سازی‌ها را می‌کردند و به مسئولان بالاتر گزارش می‌دادند، ولی من هیچ‌وقت قانع نبودم از مطالب آنها و همیشه تصریح می‌کردم به آنها که حرف شما درست نیست و ما باید خودمان را تقویت کنیم و به این محاسبات غیردقیق نباید خوش‌بین باشیم و راحت و بدون دغدغه در کناری بنشینیم و بگوییم کشور ما کاملاً در امن و امان است و هیچ مشکلی برای ما پیش نخواهد آمد». این یک روایت دروغ است که گزارش‌های مفروض روحانی مورد استناد مقام‌های بالاتر قرار بگیرد یا گرفته باشد. بیشتر ظاهراً به درد خود او خورده و روی شخص خود او اثر گذاشته تا چنین بافته‌هایی را بریسد. یک سیاستمدار که می‌خواهد در ابعاد ملی یا جهانی نقش‌آفرینی کند، باید یک کنشگر نهادی باشد نه یک کنشگر نمایشی.مطرح کردن چنین ادعاهایی در عصر فراگیری رسانه، مرغ پخته داخل قابلمه را به قهقهه می‌اندازد.کافی است مودم خانه یا محل کار را روشن کنید و یا با نت گوشی به اینترنت وصل شوید (خط سفید هم نداشته باشید مشکلی نیست!). سپس کلیدواژه‌های مرتبط با این بحث را در آرشیو سایت‌ها و روزنامه‌های داخلی جستجو و نتیجه را ملاحظه کنید. ببینید چه کسانی می‌گفتند اسرائیل امکان اجرای عملیات در ایران را ندارد و اگر کاری بکند خراب‌کاری داخلی است. چه کسانی معتقد بودند اگر جنگنده اسرائیلی به سوی مرزهای ما بیاید پیش از بازگشت دیگر فرودگاهی برای فرود نخواهد داشت. چه کسانی می‌گفتند جنگنده رادارگریز برای پدافند ما معنایی ندارد. چه عزیزانی می‌گفتند ترامپ باید هزاران تابوت سفارش دهد و آن را از کشته‌های خود در پایگاه‌های منطقه‌ای‌اش پر کند. وقتی گفته می‌شد جنگنده هم برای آفند و پدافند لازم است و نباید صرفا به قدرت موشکی که البته آن هم مهم است بسنده کرد چه کسانی می‌گفتند با پول یک جنگنده می‌شود ده‌ها موشک ساخت و ... . بگذریم.۵. او در بخش دیگری تعبیر «هفتادمن کاغذ اباطیل» را برای برجام و «از بدترین و زیان‌بارترین سیاستمداران تاریخ ایران» را بری محمدجواد ظریف به‌کار می‌برد.احتمالا در نگاه نویسنده محترم، عزیزانی که در طول صدارت‌شان با بی‌تحرکی و کارنادانی، اجازه دادند پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت برود و سنگین‌ترین تحریم‌ها علیه سفره مردم اعمال شود سیاست‌مدار تراز و مناسب این سرزمین‌اند؛ همان‌ها که اکنون هم به جای عذرخواهی، تز فعال‌سازی اقتصاد داخلی با صادرات صیفی‌جات به روسیه را می‌دهند و ایتا و بله را جایگزین خوب تلگرام و واتساپ می‌دانند و کافه‌نشینی را مقابل فرهنگ زوجیت در اسلام می‌پندارند و با سفرهای استانی مکرر، معلوم نیست چه هدفی را دنبال می‌کنند!اما محمدجواد ظریفی که در زمان وزارتش یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های خارجی جمهوری اسلامی را با حمایت و هدایت رهبر و رئیس‌جمهور به سرانجام رساند (اگر چه دو سال و اندی بعد، رئیس دولت امریکا بدعهدی کرد و زیر میز زد) و با این کار، ده سال جنگ را به عقب انداخته، زمینه ورود میلیاردها دلار پول و تجهیزات پیشرفته را به کشور فراهم کرد و اتفاقا همان تجهیزات هم در نبرد با اسرائیل به کار کشور آمد، سیاست‌مداری زیان‌بار است!۶. نبرد دوازده‌روزه برای ما خسارت‌های زیادی داشت. هم فرماندهان باتجربه و دانشمندان برجسته‌ای را از دست دادیم و هم برخی شهروندان غیرنظامی را اما اگر صرفا همین یک درس را گرفته باشیم که واقع‌بینانه به مسائل نگاه کنیم و رویکردهای هیجانی و جدلی را در تحلیل این امور دخالت ندهیم خون این شهداء به ثمر نشسته است و می‌تواند پیشران حرکت‌های بعدی کشور باشد انشاء الله.همین یادداشت در عصر ایران: asriran.com/004j5S</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Fri, 26 Dec 2025 17:11:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یلدای قاجاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-lulbzdzc949h</link>
                <description>شب چله برای ما ایرانی‌ها شبی ویژه است. به قول معروف، یک شب شاد. دور هم می‌نشینیم و به وای‌فای وصل می‌شویم، تخمه و هندوانه و شیرینی می‌خوریم، ترندهای اینستاگرامی می‌بینیم و دوباره شیرینی و هندوانه و تخمه می‌خوریم و در نهایت نت را خاموش می‌کنیم و خداحافظی.دوران قاجار هم از تاریخ بلند ایران مستثنی نبوده است. در آن دوره نیز مردم در شب چله، این بلندترین شب سال، دور هم جمع می‌شدند، حافظ و سعدی و مولوی می‌خواندند، شیرینی‌های سنتی چون باقلوا و انار و هندوانه می‌خوردند، تا نیمه‌شب گپ می‌زدند و قلیان می‌کشیدند و سپس در دل تاریکی آرامش‌بخش شب به سوی خانه‌هایشان می‌رفتند.به تازگی دفترچه‌ای به دستم افتاد که حکایت نوجوانی از دوران قاجار است. او در این حکایت، ماجرایی را که در شب یلدا برایش رخ داده بازمی‌گوید. اشتراکات فرهنگی کنونی ما با جامعه آن دوران، جذاب و تأمل‌برانگیز است:حقیر، که نامم محمدحسن است و در بلدی دور از ملک ناصری روزگار می‌گذرانم، ماجرایی دارم که در شب چله بر من رفت و حکایتش را بر شما بازگویم، تا بدانید دنیا چه رنگی دارد و ایام چگونه می‌گذرد.در آن روزها که به خدمت پدر مشغول بودم و در امورات خرد و کلان منزل یاری می‌رساندم، ناگاه جناب والد مرا به اندرونی خوانده، به نرمی فرمودند: «محمدحسن، برخیز و رهسپار بازارچه شو. این سکه‌ها را بردار و یک هندوانه به غایت آبدار و خوش‌رنگ، از قرار کیلویی دو قران، برای شب چله بخر. حواست جمع باشد، دنیا پر از دغل‌باز است. مبادا فریب بخوری و دست‌خالی بازآیی. بهترینش را بگیری، که امشب شب چله است و خانواده‌ای نجیب‌زاده میهمان مایند و هنوز آفتاب رخ در نقاب نکشیده، به خانه می‌رسند.»چون این تکلیف به حقیر محول شد، دل و جانم از شادی لبریز گشت، زیرا فرصتی بود تا خود را مرد خانه شمارم و رضایت خاطر پدر فراهم آورم. بی‌درنگ رهسپار بازار شدم. راهی که از کوچه‌های تنگ و پرهیاهو می‌گذشت، آکنده بود از صداهای گوناگون: نوای دلنشین آواز دست‌فروشان، بانگ چکشی که بر نعل اسب فرود می‌آمد و گاه‌به‌گاه بوی نان تازه جو که از تنورهای کوچک برمی‌خاست و مشامم را می‌نواخت و مشی در بازار را دل‌پذیر می‌ساخت.چون به بازارچه رسیدم، دیدم حجره‌داران هر یک در ستایش کالای خویش از دیگری پیشی می‌گیرند. در میان این شور و غوغا، نگاهم به هندوانه‌هایی افتاد که چون یاقوت‌های سبز در پرتو آفتاب برق می‌زدند. به سوی حجره‌ای رفتم که فروشنده‌اش مردی میان‌سال بود با سبیلی تاب‌خورده و به آواز می‌خواند: «شیرین‌تر از شکر، سرخ و آبدار ببر.»پس از اندکی درنگ، یکی از هندوانه‌ها را که در نظر بهترین و خوش‌رنگ‌ترین می‌آمد برگزیدم. فروشنده با نگاهی ملاطفت‌آمیز گفت: «احسنت بر تو، پسرجان. این هندوانه نگین جنس من است. نظیرش را ساعتی پیش برای هم‌شیره خودم بردم. تو نیز برای هم‌شیره می‌خواهی؟» گفتم: «خیر، پدرم سفارش کرده بهترین بازار را فراهم آورم.» چون نام پدر را شنید، زبان درکشید. سکه‌ها را گرفت و هندوانه را تسلیم نمود.سنگینی هندوانه راه بازگشت را بر من دشوار ساخته بود، لیک در دل شوق داشتم که با این ارمغان به خانه بازگردم. بیش از نیمه راه را پیموده بودم که ناگاه آوایی از پس سر به گوشم رسید: «آهای، پاپتی، بایست.»ایستادم و بازگشتم. دیدم دو تن از پسرانی که به نظر از خاندانی اصیل بودند، با جامه‌هایی فاخر و چهره‌هایی مغرور، به سوی من می‌آیند. آن یکی که از همه درشت‌هیکل‌تر بود و چاروقی سرخ و آبی در پا داشت و شلواری مشکی پرکلاغی پوشیده بود، به خشم گفت: «هندوانه‌ات را بده، و الا چون سگ کتکت می‌زنیم.» با صدایی لرزان و دلی مالامال از بیم گفتم: «پدرم فرمان داده این هندوانه را برای خانه ببرم.» گنده‌لات خندید و گفت: «فرمان پدرت به چاروق راستم.» و به زور هندوانه را از دستم ربود. قهقهه‌زنان دور شدند و یکی از ایشان نیز مرا هل داد و به زمین افکند. خاک‌آلود و با زانویی مجروح و گریان به سوی خانه بازگشتم.چون به خانه رسیدم، پدر را دیدم که به چیدن سفره شب چله مشغول است. چون مرا با آن حال زار و تن خاک‌آلود بدید، شتابان پیش آمد و پرسید: «محمدحسن، چرا چنین آشفته و پریشانی؟ حکایت هندوانه چه شد؟ ساعتی دیگر نجیب‌زادگان می‌رسند.» با بغضی در گلو، ماجرا را بازگفتم. پدر به خشم آمد و گفت: «بعد فراغ از امر سفره، خود به بازار می‌روم و هندوانه‌ای دیگر فراهم می‌آورم.» سپس دوباره مشغول کار شد.لختی نگذشت که صدای دق‌الباب برخاست و «یا الله» گفتند. هنوز هندوانه‌ای مهیا نشده بود و دیگر مجال ابتیاع هندوانه تازه نیز باقی نمانده بود. یا الله‌گویان درآمدند. مردی بود میانسال با کلاهی مشکی بر سر، خاتونی نقاب‌دار و دو پسر که تازه پشت لب‌شان سبز شده بود. با آجیل و شیرینی و میوه و چای از ایشان به غایت پذیرایی کردیم. در خلال ضیافت، بارها و بارها نداشتن هندوانه را به کنایت بر ما گوشزد نمودند. ناگفته نماند که پسر ارشد ایشان با همان شلوار مشکی و چاروق سرخ و آبی به مجلس درآمده بود.</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Sat, 20 Dec 2025 21:23:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طنازی یا بی حرمتی؟/ پاس گل به دشمنان آزادی بیان ندهیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D8%B7%D9%86%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B3-%DA%AF%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-iuukplxunclj</link>
                <description>اخیراً زینب موسوی مهمان برنامه «رک» بود و در گفت‌وگو با مجید واشقانی اظهار کرد: «بابت شوخی‌ای که با فردوسی کردم عذرخواهی نمی‌کنم؛ چون اگر قرار باشد بابت آن معذرت بخواهم، ممکن است بعدا بگویند بابت فلان شوخی یا بهمان شوخی هم باید عذرخواهی کنی. این مسئله توقف ندارد و همین‌طور پیش می‌رود.» (نقل به مضمون) در این باره چند نکته قابل تأمل است:۱. مسئله دقیقاً همین‌جاست؛ همه شوخی‌ها در یک سطح قرار ندارند و همه چهره‌ها هم یکسان نیستند. خانم موسوی در برنامه «میز نارنجی» را مثال زد و گفت ممکن است با یک میز شوخی کند و بعد هواداران میز نارنجی اعتراض کنند. این قیاس، آشکارا مغالطه است. میز نارنجی کجا و پدر معنوی زبان فارسی کجا؟ فردوسی صرفاً یک شخصیت تاریخی نیست؛ او معمار زبان و حافظ هویتی است که یک ملت بر آن ایستاده است. جایگاه او با اشیاء یا شخصیت‌های عادی قابل مقایسه نیست.۲. هر کسی حتی با شناخت ابتدایی از طنز درمی‌یابد که میان «طنازی» و «فحاشی» فاصله‌ای جدی وجود دارد. در ویدئویی که چند ماه پیش پربازدید شد، آنچه دیده می‌شود شوخی نیست؛ فحاشی مستقیم است. ضعف در خلق شوخی، ناتوانی در ساخت موقعیت طنز و پناه بردن به فحاشی، نه تنها پذیرفتنی نیست بلکه به حیثیت هنر طنزپردازی نیز لطمه می‌زند.۳. به نظر می‌رسد خانم موسوی هنوز مرز میان طنازی و بی‌احترامی را به‌درستی نمی‌شناسد. این مسئله نه نیش و طعن، بلکه تذکری جدی است. آشنایی با اصول طنز و مطالعه عمیق‌تر در این حوزه ضرورتی انکارناپذیر است. تکیه بر چند هزار دنبال‌کننده در فضای مجازی، جای خالی دانش را پر نمی‌کند؛ هیچ رسانه‌ای اصالت کتاب را ندارد.۴. اشتباه در تشخیص مرز طنز و بی‌حرمتی، پیامدهایی فراتر از یک رفتار فردی دارد. چنین خطاهایی بهانه به دست کسانی می‌دهد که همیشه در کمین‌اند تا با عنوان «حفاظت از ارزش‌ها»، راه نقد و طنز را مسدود کنند. وقتی رفتاری غیرمسئولانه در پوشش طنز ارائه می‌شود، در واقع پاس‌گلی است به دشمنان آزادی بیان و طنز پویا. مراقب باشیم چنین پاس‌گل‌هایی ندهیم.همین یادداشت در عصر ایران: asriran.com/004i0r</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Fri, 12 Dec 2025 08:59:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برقع و بیت‌المال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%B9-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%84-vy3ra39udrm0</link>
                <description>اخیرا تجمع حامیان عفاف و حجاب در تهران برگزار شد. در میان جمعیت، کسی پلاکاردی دست گرفته بود که رویش نوشته بود حجاب و اختلاس هر دو گناه و جرمند. آن تصویر بهانه نگارش این یادداشت شد:جمله‌ «حجاب و اختلاس، هر دو گناه و جُرمند» دو رفتار را کنار هم می‌نشاند که گرچه هر دو خلاف نظام ارزشی دینی‌اند، اما نه در یک ساحت قرار می‌گیرند و نه وزن اجتماعی یکسانی دارند. اخلاق اجتماعی اقتضا می‌کند تفاوت میان خطاهای فردی و آسیب‌های سیستمی را درک کنیم؛ زیرا پیامدهای آنها در زیست جمعی یکسان نیست. بی‌حجابی، اگر چه تخطی از حکم شرعی است اما در عین حال رفتاری است که در سطح فردی رخ می‌دهد؛ وابسته به تصمیم شخصی است و نمی‌تواند اعتماد عمومی را از بین ببرد. بی‌حجابی اگر آسیب‌های اجتماعی هم داشته باشد در مقایسه با غارت‌گری و دست‌درازی به بیت‌المال چندان به چشم نمی‌آید.در نقطه مقابل، اختلاس - خصوصاً اگر در میان زمامداران اتفاق بیفتد - نه یک خطای فردی که یک آسیب ساختاری است. این رفتار مستقیماً اعتماد مردم به عدالت، سلامت مدیریت عمومی و حتی صداقت دینی متولیان را تضعیف می‌کند. دست‌درازی به بیت‌المال در منابع اسلامی با حساسیتی کم‌نظیر محکوم شده است. امام رضا علیه السلام یکی از شرایط اسلام را اعلام برائت از کسانی می‌داند که اموال عمومی را به تاراج می‌برند و حق خود می‌دانند. (عیون أخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۲۶) امام باقر علیه السلام نیز در حدیث دیگری از پیامبر خدا نقل می‌کند کسی که اموال عمومی را به خود منحصر کند و [تصرف در] آن را [به نفع خود] حلال بشمارد من و هر پیامبر مستجاب‌الدعوه‌ای او را لعنت کرده‌ایم. (الکافی، ج ۲، ص ۲۹۳)وقتی در عرصه عمومی، تخطّی فردی (مثل بی‌حجابی که البته نگارنده منکر آسیب‌های آن در اجتماع هم نیست) در سطحی بالاتر یا هم‌تراز با فساد اقتصادی قرار داده می‌شود، در واقع جابه‌جایی اولویت اتفاق افتاده است؛ این یعنی انگشت نهادن بر رفتاری که بیشتر تخلفی فردی است و غفلت از آسیبی که بنیان اعتماد را از درون تهی می‌کند. این جابه‌جایی نه با عقل سازگار است و نه با رویکرد دین. اتفاقا در نهایت نیز دین را کاریکاتوری معرفی می‌کند و افراد را از برکات دین‌داری جامع که به همه نیازها و مسائل به اندازه اهمیت‌شان پرداخته محروم می‌کند.امیدوارم دوباره برای یک دستمال، قیصریه را به آتش نکشیم. زخم حوادث ۱۴۰۱ تازه کمی التیام یافته است. مراقب باشیم سر باز نکند.</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Thu, 04 Dec 2025 11:35:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادل، وحید و زخم کهنه دو‌قطبی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%DA%A9%D9%87%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D9%82%D8%B7%D8%A8%DB%8C-rwvi1jkifdya</link>
                <description>واقعه غدیر، در میان تمام اختلافات تاریخی، حقیقتی استوار و از نظر منابع اسلامی امری قطعی و تردیدناپذیر است. این رویداد، تنها یک آیین مذهبی یا یک خاطره احساس‌برانگیز نیست؛ بلکه اعلام روشنِ جانشینی دینی و سیاسی امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب است؛ رخدادی که در متون حدیثی، تاریخی و کلامی به آن فراوان تأکید شده و عمق معنوی، اعتقادی و اجتماعی‌اش تا امروز ادامه دارد. طبیعی است که اهل ایمان، در هر نقطه‌ای از جهان، نسبت به این روز احساس تعلق و هویت داشته باشند.با این همه، هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. حرکت جناب وحید شمسایی در مسابقات عربستان، هرچند از سر علاقه و باور قلبی بود، اما در یک رویداد رسمی بین‌المللی و آن هم در کشور میزبان، می‌توانست حساسیت‌زا باشد. به حکم آداب مهمانی، نگه‌داشتن حرمت صاحب‌خانه و سنجیدن واکنش‌های احتمالی لازم است. این همان اخلاقی است که هم سنت ایرانی و هم تعالیم دینی به آن تأکید دارند. ابراز ایمان ارزشمند است، اما گاهی انتخاب زمان و مکان، خود بخشی از حکمت و تدبیر است.در چنین زمینه‌ای، تذکر اولیه عادل فردوسی‌پور سخنی منطقی و بجا بود. او به ضرورتِ تناسب داشتنِ رفتار با موقعیت اشاره کرد که نکته‌ای درست و اخلاقی است. با این حال، بخش پایانی سخنش ـ آنجا که گفت اعتقاد هر کس متعلق به حریم شخصی اوست ـ بهتر بود بیان نمی‌شد؛ چون چنین جمله‌ای در فضای احساسی و مذهبی جامعه ایران، مجال سوءبرداشت فراوان دارد و اصل نقد را به حاشیه می‌برد، بی‌آنکه کمکی به فهم بهتر موضوع بکند.پس از این ماجرا، وحید شمسایی پاسخ تندی به فردوسی‌پور داد که شاید ناشی از حملات برخی کاربران مجازی به او بود. جواب شمسایی، مانند ریختن بنزین بر آتش، عمل کرد و اختلاف را شعله‌ورتر ساخت.اما تلخ‌ترین بخش ماجرا، واکنش‌های افراطی و تندروانه از دو سو بود. از یک طرف، برخی افراد به ظاهر هیئتی با الفاظی دور از اخلاق و منطق به فردوسی‌پور حمله کردند و گویی فراموش کردند که دفاع از دین با خشونت زبانی و اتهام‌زنی سازگاری ندارد. از سوی دیگر، برخی چهره‌های برانداز نیز با تمسخر و بی‌احترامی به شمسایی، همان خطای طرف مقابل را تکرار کردند. گویی همه عجله داشتند به دیگری انگ بزنند و او را تحقیر کنند؛ بی‌آنکه فکر کنند این رفتارها نه نشانه شجاعت، بلکه نشانه ضعف استدلال و غلبه هیجان بر عقل است.واقعیت این است که جامعه ما از سال ۸۸ گرفتار یک دو‌قطبی فرساینده شده است؛ شکافی که هر رویداد کوچکی را فوراً به درگیری میان «این سو» و «آن سو» تبدیل می‌کند. کوچک‌ترین موضوع، به میدان نبرد سیاسی تبدیل می‌شود و امکان گفت‌وگوی آرام و قضاوت منصفانه از میان می‌رود. این زخم کهنه را هر چند وقت یک بار جریان‌های مختلف بازتولید می‌کنند و در نتیجه آن، جامعه بیش از پیش خویشتن‌داری و اخلاق گفت‌وگو را از دست می‌دهد. خدا از باعث‌وبانی این شکاف تلخ نگذرد که کشور را سال‌هاست میان هیاهوی بی‌ثمر و نزاع دائمی سرگردان کرده است.</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Wed, 26 Nov 2025 13:25:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کرامات شیخ ما</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%A7-qgxspapug9jb</link>
                <description>کتاب «از کرامات شیخ ما» اثر سید مهدی شجاعی، شامل مجموعه‌ای از حکایت‌های کوتاه پندآموز و همراه با طنز است که در ۸۴ صفحه به همت نشر نیستان به چاپ رسیده است.این کتاب نمونه‌ای خواندنی از نثر طنز عرفانی در دوره معاصر به شمار می‌رود که با استفاده از زبان فاخر قدما، درآمیختن شوخ‌طبعی و پرداختن به دغدغه‌های روز، محصولی جذاب به مخاطب تحویل می‌دهد.شجاعی در این اثر، پنج داستان کوتاه را حول شخصیت «شیخ ما» روایت می‌کند که با رفتارهای به ظار حکیمانه، اطرافیان خود را تحت تاثیر قرار می‌دهد.مهم‌ترین ویژگی این کتاب، پیوند نثر سنتی و زبان امروزی است. نویسنده با به‌کارگیری ساختار و لغات رایج در متون عرفانی سده‌های چهارم و پنجم هجری، فضایی کهن خلق می‌کند و در عین حال با استفاده از اصطلاحات محاوره‌ای، تعابیر روز و طنزهای کلامی، روایت را به دنیای معاصر گره می‌زند.این سبک روایی چندبعدی، تقلیدی صرف از ادبیات گذشته مانند تذکرة المقامات مرحوم زرویی نصرآباد نیست؛ اگر چه شاید از آن هم تاثیر پذیرفته باشد.طنز در این کتاب نقشی کلیدی ایفا می‌کند. این روحیه شوخ و نکته‌سنج در سراسر داستان‌ها جریان دارد و نه تنها سبب انبساط خاطر خواننده می‌شود، بلکه او را به خواندن ادامه داستان تشویق می‌کند؛ اگر چه به نظر می‌رسد گاهی اوقات نمک شوخ‌طبعی از حد فراتر می‌رود و اندیشه‌بخشی طنز کم‌رنگ می‌شود.این اثر هم‌چنین به مسائل جاری جامعه ایران می‌پردازد؛ از نوسانات ارزش پول و افزایش قیمت ارز گرفته تا بی‌کفایتی مدیران و فساد اداری، همگی در لابه‌لای داستان‌ها بازتاب یافته‌اند.با این وجود، محور اصلی نقد نویسنده بر ناآگاهی و سطحی‌نگری توده مردم استوار است؛ به بیان دیگر، ریشه اصلی تباهی‌ها و ستم‌ها، جهل و خرسندی مردم از نادانی خودشان معرفی می‌شود و تا زمانی که این رضایت از نادانی وجود داشته باشد، بازار فریب و فساد پابرجا خواهد ماند.در پایان باید گفت «از کرامات شیخ ما» فقط کتابی خنده‌دار و دلنشین نیست، بلکه با نگاهی تیزبین و آسیب‌شناسانه، آیینه‌ای در برابر جامعه امروز ایران می‌گذارد و مخاطب را به اندیشیدن در باب نادانی، فساد و ارزش‌های اخلاقی و انسانی فرا می‌خواند. به گمان نگارنده این سطور، این کتاب ارزش خواندن دارد.</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Tue, 25 Nov 2025 07:07:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند نکته درباره مناظره غنی‌نژاد و جبرائیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B8%D8%B1%D9%87-%D8%BA%D9%86%DB%8C-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84%DB%8C-fj833zgngq0x</link>
                <description>به توصیه یکی از دوستانم مناظره موسی غنی‌نژاد و یاسر جبرائیلی را از ابتدا تا انتها دیدم. درباره این گفتگوی چالشی نکات زیر گفتنی است:۱. مجری مناظره، روحانی جوانی بود که نه فن بیان خوبی داشت و نه از پس اجرای مناظره برآمد. وقتی طرفین یا یکی از آنها وسط حرف دیگری می‌پرد، مجری باید مداخله و فضا را کنترل کند. در این مناظره بارها و بارها جناب جبرائیلی سخن آقای غنی‌نژاد را قطع کرد و مجری آن‌چنان که باید دخالتی نکرد.وقتی درباره نظر اسلام در باب قیمت‌گذاری صحبت شد و مناظره‌کنندگان به شوخی گفتند حاج‌آقا باید نظر بدهد، گفت: «من حرف دارم ولی بی‌طرفی سکوت را اقتضا می‌کند.» در حالی که گفتن جمله اول هیچ ضرورتی نداشت؛ چون برای مخاطب مهم نیست که او حرف دارد یا نه. مجری حرفه‌ای فقط باید خوب اجرا کند. البته مجری‌کارشناس اقتضائات دیگری دارد.۲. موسی غنی‌نژاد ۷۳ ساله و یاسر جبرائیلی ۴۱ ساله‌اند. یعنی غنی‌نژاد ۳۲ سال از جبرائیلی بزرگ‌تر است. جبرائیلی حرمت سن و سابقه غنی‌نژاد را رعایت نکرد و علاوه بر این‌که بارها وسط صحبتش پرید، گاهی با لبخندهای تمسخرآمیز به او بی‌احترامی می‌کرد که البته واکنش غنی‌نژاد همراه با سعه صدر بود. خشمی هم اگر داشت، کنترل می‌کرد و با آرامش حرف خود را می‌زد.۳. غنی‌نژاد سعی می‌کرد مباحث را با ادبیات کلاسیک علم اقتصاد بیان کند. او بارها مثل یک معلم، مفاهیمی چون بازار، تجارت آزاد، شکنجه آمار و نقدینگی را به زبان ساده توضیح داد. تسلط جبرائیلی بر اقتصاد از غنی‌نژاد کمتر بود و به نظر می‌رسید می‌کوشد با استفاده از واژگان انگلیسی، ضعف نظری خود را جبران کند.۴. جبرائیلی وسط مناظره چند بار بحث را شخصی کرد. یک‌جا گفت: «من دلم برای مظلومیت شما می‌سوزد. رانت‌خوارهای سرمایه‌دار از دانش و مواضع شما سوءاستفاده می‌کنند.» که غنی‌نژاد در پاسخ گفت: «این‌قدر عقلم می‌رسد که کسی از من سوءاستفاده نکند.» در جای دیگری گفت: «شما در دهه شصت مارکسیست بودید. با سقوط شوروی لیبرال شدید.» و منِ بیننده نفهمیدم گرایش‌های قبلی غنی‌نژاد چه ربطی به مواضع اکنون او دارد. جبرائیلی هم، زمانی با رائفی‌پور آبگوشت خورده؛ پس در همه مواضع عجیب‌وغریب گذشته، اکنون و آینده او شریک است؟جبرائیلی در بخش دیگری هم به غنی‌نژاد گفت: «شما در تجارت فردا و دنیای اقتصاد کار می‌کنید و فلان شرکت فولادی به شما پول می‌دهد.» که جا داشت غنی‌نژاد هم به سوابق کاری او اشاره کند و شفافیت بودجه‌ای مراکزی که جبرائیلی در آنها کار می‌کرده را مطالبه کند؛ ولی اخلاق‌مداری پیرمرد آذری یا عدم اطلاع او از این موضوع موجب شد سکوت کند.جبرائیلی چند باری هم برخی مسئولان اقتصادی در دوره‌های مختلف را رفقای غنی‌نژاد خواند و گفت: «فلان کاری که رفیق‌های شما کردند.» در حالی که وقتی غنی‌نژاد از همین حربه علیه او استفاده کرد، بسیار برآشفت، لباس معلم اخلاق پوشید – که اصلا به او نمی‌آید – و غنی‌نژاد را نصیحت کرد و در نهایت گفت: «آنها رفیق من نیستند. من خودم می‌خواهم حزب تشکیل بدهم!» این هم از آن جوک‌های دوران ماست: با فلان آدم آبگوشت بخوری و همه مواضعت در تأیید بهمان جناح باشد، اما به وقت مناظره و پذیرش مسئولیت بگویی من مستقلم!۵. همان‌گونه که در نکته دوم گفته شد، غنی‌نژاد سعی می‌کرد مباحث را علمی جلو ببرد و کاری به انگیزه و نیات عالمان اقتصادی نداشت. او در ابتدای بحث تأکید کرد اصطلاح «نئولیبرالیسم» اساسا در ایران غلط مطرح شده و «لیبرالیسم» هم به دلیل گسترده بودن دلالتش مفهوم دقیقی نیست. از این‌رو، خود را «لیبرال کلاسیک» خواند و برخی اصولش را برشمرد. در مقابل، جبرائیلی معتقد بود فلان اقتصاددان از راکفلرها پول گرفته تا یک‌سری مبانی علمی برای اقتصاد بنویسد که منافع راکفلرها تأمین شود.این نگاه جبرائیلی در بخش پایانی مناظره هم وجود داشت؛ آن‌جا که با غنی‌نژاد درباره علت افزایش قیمت ارز بحث می‌کردند. غنی‌نژاد می‌گفت علتش تورم است و علت تورم هم تولید نقدینگی‌ای است که دولت برای جبران کسری بودجه انجام می‌دهد؛ اما جبرائیلی می‌گفت علت گرانی ارز این است که شرکت‌های گردن‌کلفت فولاد و پتروشیمی و... ارز حاصل از صادرات خود را احتکار می‌کنند و به بازار عرضه نمی‌کنند.البته از کسی که سال ۸۹ گفته بود امریکا تا ۱۰ سال آینده و شاید هم زودتر تجزیه می‌شود، مردم به هیچ‌وجه واکسن خارجی کرونا را نزنند، شبکه‌های اجتماعی خارجی باید برای همیشه مسدود شوند و اگر به FATF بپیوندیم ممکن است فاجعه‌ای مثل پیجرهای حزب‌الله لبنان برای ما رخ دهد، اتخاذ مواضعی که در این یادداشت بیان شد، بعید نیست.</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Sat, 27 Sep 2025 23:25:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقاومت مدنی مرغ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%BA-%D9%87%D8%A7-xb3k3jeww9so</link>
                <description>اخیرا وزیر جهاد کشاورزی گفته بود نمی‌شود به مرغ تخم‌گذار بگوییم تخم نگذار و احتمالا نتیجه گرفته بود ابزارهای دولت برای تنظیم قیمت تخم مرغ محدود است.در همین زمینه خبرگزاری قدقد نیوز مصاحبه‌ای با مدیر تشکل مشت (مرغِ‌ شریفِ تخم‌گذار) ترتیب داده است که تقدیم می‌شود:خبرنگار: سلام! امروز در خدمت مدیر تشکل مشت هستیم. اگر سلام و علیکی دارید بفرمایید.مدیر مشت: (با نگاهی اخمو و پرهای بادکرده) چه سلامی، چه علیکی برادر من. بعد از کلی تحمل بدبختی و انواع و اقسام رژیم و تنگی جا بهمون توهین بزرگی شده. ما مرغ ها سال‌هاست در سکوت و با نظم کامل کار می‌کنیم، تخم می‌گذاریم، جوجه بزرگ می‌کنیم، و هیچ گاه شکایتی نکرده‌ایم. ده‌ها پرونده مرغ‌آزاری در کشوی حراست مرغ‌داری دارد خاک می‌خورد. بعد وزیر می‌گوید: «نمی‌شود به شما دستور داد!» منت می‌گذارد که دستور نمی‌دهد. نه تو را به خدا بیایید بدهید.خبرنگار: یعنی فکر می‌کنید وزیر قصد توهین داشته است؟مدیر مشت: نمی‌دانم ولی نتیجه‌اش توهین بود. از همین تریبون به ایشان و همکارانش می‌گویم اگر پاسخ مناسب می‌خواهید نه با زبان نفاق که با بیان وفاق با ما سخن بگویید. ما مرغ ها بسیار پیچیده و حساسیم.همین الان اظهارات ایشان موجب شده بعضی همکارهایم افسردگی بگیرند که حتما روی کیفیت تخم‌شان اثر می‌گذارد. پس فردا آمار خودکشی در اثر خوردن نیمرو یا املت بالا رفت پر ما را نگیرید.خبرنگار: برخی می‌گویند که جمله وزیر فقط یک واقعیت زیستی بوده و ایشان قصد تمسخر نداشته. نظر شما چیست؟مدیر مشت: تمسخر؟ تمسخر چی؟ تمسخر کی؟ واقعیت این است که حتی ما مرغ‌ها هم می‌فهمیم قیمت‌گذاری کار غلطی است. وقتی قیمت تمام‌شده هر کیلو تخم‌مرغِ پنجاه هزار تومان است و شما قیمت خرید از مرغ‌داری را شصت هزار تومان تعیین می‌کنید باید بفهمید که این مقدار سود برای مرغ‌دار نمی‌صرفد.در نتیجه باید تولید را بالا ببرد که حاشیه سودش پررنگ‌تر بشود. تولید بیشتر هم یعنی فشار بیشتر به دخترهای من که واقعا یک‌تنه و مردانه دارند بار پروتئین کشور را به دوش می‌کشند. همین دیشب چند نفر از مرغ‌داری تخمی به مرغ‌داری گوشتی پناهنده شدند.می‌دانید وقتی یک مرغِ تخمی می‌گوید «من دیگه گوشتی‌ام. قصاب بیا منو بکش» یعنی چی؟ یعنی بحران معنا، یعنی چالش هویت. نسل جدید مرغ‌ها به این چیزها حساس‌اند، شب‌ها که مرغ‌داری تاریک می‌شود بچه‌ها قدقد کُره‌ای می‌کنند. اینها را باید در نظر داشت.خبرنگار: آیا پیشنهادی برای وزیر دارید؟مدیر مشت: اولا که به صندلی‌ات نناز. مرغِ تخم‌گذار، وزرای بزرگ‌تر از تو را زمین زد. تو که اولین بار است وزیر می‌شوی. ثانیا لطفاً دیگر ما را موجوداتی بی‌هویت و ساده‌دل فرض نکنید. به جای اینکه بگویید «نمی‌توان به مرغ دستور داد» بگویید: «شما اختیار تخم خود را دارید. اگر خواستید بذارید و رویش بنشینید و اگه نخواستید نذارید.»خبرنگار: اگر به قول رئیس جمهور، این روندی که وزیر در پیش گرفته است ادامه پیدا کند ممکن است وارد اعتراض و اعتصاب شوید؟مدیر مشت: حتما. ما اختیار اندام خود را داریم و به خاطر تامین تخم مرغِ‌ کشور از فیتنس هیکل‌مان می‌گذریم. اگر لازم باشد تناسب اندام مرغ‌های تخمی را به امنیت غذایی ام القرای خاورمیانه ترجیح می‌دهیم. دوران بزن و در رو تمام شده. مقاومت ما تنها به شیوه مدنی محدود نمی‌شود. تخم ما سلاح بازدارنده ماست. اگر اهانت‌ها ادامه‌دار باشد ممکن است تنگه تخم‌گذارمان را ببندیم.همین یادداشت در سایت دفتر طنز: https://dtnz.ir?p=327751</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Wed, 17 Sep 2025 18:23:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایوانکا و تیفانی: دو خواهر، دو شوهر، یک قایق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%DB%8C%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-uxwn6s3gvbdi</link>
                <description>روزنامه نیویورک تایمز که رابطه‌اش با دولت ترامپ چیزی شبیه رابطه رجانیوز با دولت مسعود پزشکیان است گزارشی مفصل علیه داماد کوچک ترامپ کار کرده و جوری آبروی بنده خدا را برده که بعید است حاج خانم فعلا به خانه راهش بدهد. ماجرا از این قرار است که آقای مایکل بولوس، داماد دوم دونالد ترامپ (شوهر تیفانی ترامپ) با باجناق یهودی‌اش یعنی آقای جراد کوشنر معامله کرده. تا اینجای کار مشکلی نیست. در مملکت مترقی خودمان باجناق‌ها با هم خوبند و گاهی هم معامله‌های خوبی می‌کنند.مشکل از جایی شروع می‌شود که باجناق کوچک، سر کوشنر خان کلاهی گذاشته به گشادی دهان پدر خانمش. یعنی با شریکش یک قایق لوکس پنجاه متری را به آقا کوشنر که همسر بانو ایوانکا است ۲/۵ میلیون دلار گران‌تر فروختند. مثلا قایق ۱۰ میلیونی را ۱۲/۵ به پاچه بنده خدا فرو کردند.احتمالا موقع معامله بهش گفته: «جراد جان! به جان خودم که نه، به جان دخترهای حاج دونالد پشیمون نمیشی. این قایق نو نوئه. پول لازمم و الا به عیسی مسیح که هیچ کدوم‌مون بهش اعتقاد نداریم نمی‌فروختم. حالا که اومدی پای معامله بذار این هم بگم. قایق مال جنیفر لوپزه. کلا سه بار باهاش رفته ساحل فلوریدا دور دور. دفعه آخر با یه نره خر آشنا میشه و سوارش می‌کنه. منتهی چون باهاش کات کرده، قایق خاطرات بد گذشته رو یادش میاره و واسه همین زیر قیمت رد کرد. اتفاقا مایوی یارو هم جا مونده بود که دیشب برش داشتم و کادو دادم به حاج دونالد.»این معامله شیرین احتمالا به قطع رابطه دو تا خواهر یعنی ایوانکا و تیفانی منجر شده. ایوانکا هم هر شب قبل خواب دو ساعت به جراد غر می‌زند که «خاک بر سرت از باجناق نیم‌وجبی‌ات خوردی و آبروی یهود و یهودی رو بردی»البته این که بتوانی کلاه یک یهودی را که خودش خدای کلاه‌برداری، رباخواری، دزدی و زمین‌خواری است برداری آپشنی است که فقط مایکل بولوس دارد. بتوانیم جذبش کنیم قطعا مکمل خوبی برای برادر بابک خواهد بود که با هم تحریم خنثی کنند و اشتغال بزایند.اما ماجرای کلاه‌برداری مایکل به باجناقش محدود نمی‌شود. پسر خاله مایکل، جیمی فرانجی یک سعودی خرپول را به مراسم عروسی مایکل خان دعوت می‌کند. حالا این بابا کیست؟ تاجری که پولش از پارو بالا می‌رود و محمد بن سلمان، سرمایه‌اش را در عربستان بلوکه کرده بود. به جیمی می‌گوید: «تو رو قسم میدم به حجاب خانم و خواهر خانمت، منو دعوت کن بیام با ترامپ چهار تا عکس بگیرم و مخش رو بزنم که اون هم مخ ممد بن سلمان رو واسم بزنه بلکه از بابای خرش بیاد پایین و این سرمایه‌های ما رو تو عربستان آزاد کنه.» جیمی هم جواب می‌دهد: «داداش همین جوری خشک‌خشک که نمیشه.» و خلاصه شیتیل تپلی از تاجر سعودی می‌گیرد تا برایش دعوت‌نامه بفرستد. سعودی هم همین‌جور دست به دشداشه منتظر که الان دعوت‌نامه می‌آید، الان می‌آید و خلاصه حنابندان و عروسی و پاتختی هم برگزار می‌شود و خبری از دعوت‌نامه نمی‌شود.البته سخنگوی جناب مایکل بولوس – کفم برید وقتی فهمیدم سخنگو دارد. فکر می‌کردم فقط هیئت دولت سخنگو می‌خواهد – همه این‌ها را تکذیب کرده و گفته: «به پاکی دامن آقا ترامپ همه اینها چرت محضه. قضیه سعودیه که از بیخ و بن دروغه و تف به ریش پدر هر کس که درآورده. این آقا یه بدهی داشت که با مایکل جان صاف کرد. دعوت از اون بابا واسه عروسی مایکل هم هیچ ربطی به پسرخاله مایکل نداشته. قضیه قایق هم تقطیع شده. (دیدید در ایران هم مد شده؟ یارو رفته به اول و آخر مملکت فحش داده و تهش برای اطمینان گفته یک یکشون خدا شاهده. فیلمش که درآمده گفته این تقطیع شده. قبلش داشتم از دستاوردها می‌گفتم) اصل ماجرا این است که آقا مایکل در معامله قایق چیزی حدود ۳۰۰ هزار دلار سود کردند. یعنی همان نرخ اتحادیه. آقا مایکل سر سفره پدرشان، همبرگر حلال خوردند و برای باجناقشان که از برادران یهودی‌اند احترام ویژه‌ای قائلند و به خاطر یه چُس سنت سود بیشتر وسط رابطه فامیلی دستشویی نمی‌کنندخلاصه تا اینجای کار سر و تهش را هم آورده‌اند و دیگر هم نزدند که بیش از این بو بلند نشود ولی با شناختی که از ترامپ داریم این قصه احتمالا سر دراز دارد.</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Fri, 05 Sep 2025 00:10:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی انتقادی به رمان «زلزله ده ریشتری»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%84%D8%B2%D9%84%D9%87-%D8%AF%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-scalbtaipnub</link>
                <description>به تازگی رمان &quot;زلزله ده ریشتری&quot; نوشته نیما اکبرخانی را خواندم. این رمان تخیلی، روایت‌گر زلزله‌ای مهیب است که در ۱۴۰۹ در تهران به وقوع می‌پیوندد و موجب مرگ میلیون‌ها نفر از شهروندان تهرانی می‌شود. به‌هم‌ریختگی اوضاع کشور، غریزه طمع دشمنان ایران را تحریک می‌کند. آنان از جنوب به خاک ما یورش می‌برند و شهرها را یکی پس از دیگری تصرف می‌کنند. در نهایت هم اسرائیل که فرصت پیش‌آمده را تکرارناشدنی می‌بیند با ده موشک اتمی، باقی‌مانده تهران را هدف قرار می‌دهد، صدها هزار نفر را می‌کشد و بقیه را به سرطان دچار می‌کند. ایرانی‌ها پس از این همه بدبختی دوباره یکدیگر را پیدا می‌کنند و هسته‌های مقاومت تشکیل می‌دهند و شروع می‌کنند به پس گرفتن سرزمین‌شان از غاصبان و حتی گستراندن مرزهای جغرافیایی ایران.ایده رمان، خلاقانه و جسورانه است. نیما اکبرخانی با جسارتی مثال‎ زدنی دست روی چیزی گذاشته که کمتر کسی جرات دارد درباره‎ اش بنویسد و این ستودنی است و جای تبریک به نویسنده و ناشر دارد. به ویژه آن که هر جا لازم دیده صحنه‌ها را به خشونت‌بارترین شکل ممکن توصیف کرده و نشان داده قلمش در خشن‌نویسی حرف‌هایی برای گفتن دارد.نیمه اول رمان، از نیمه دوم جذاب‌تر است. انگار قصه هر چه جلوتر می‌رود خسته‌کننده‌تر می‌شود. کتاب، مجموعه‌ای از مصاحبه‌هاست که سال‌ها بعد از آن زلزله خبرنگاری جسور و دغدغه‌مند آنها را با بازماندگان انجام می‌دهد. قرار است هر مصاحبه مانند تکه‌ای از جورچین عمل کرده، در نهایت تصویر ذهنی مخاطب را شفاف کند و ابهام‌ها را بزداید، در حالی که نتیجه‌ این گونه نیست. چون اولا برخی مصاحبه‌ها را می‌شود حذف کرد، بدون آن که ساختار قصه لطمه چندانی بخورد.ثانیا مخاطب در پایان رمان نمی‌فهمد که ایرانی‌ها تا کجا را تصرف کرده‌اند، مرز ایران چقدر توسعه پیدا کرده و دقیقا چه حال و هوا و قوانینی در کشور حاکم است و ایران بر اساس چه اصولی اداره می‌شود. فقط در یکی از مصاحبه‌ها گفته می‌شود جنگی که ایرانی‌ها در انتقام حمله اتمی به کشورشان راه انداخته‌اند تا الان دو میلیارد کشته داده و هنوز هم ادامه دارد!ظاهرا نگارنده هر چه جنگ و سلاح و مباحث نظامی را می‌شناسد و در آن تجربه زیسته دارد، از علوم انسانی کم‎ اطلاع است. مثلا در بخشی از کتاب وقتی دارد خراسان جداشده از ایران را روایت می‌کند به حاکمانی می‌پردازد که پیراهن‌های بلند دارند، محاسن می‌گذارند، متون دینی را مانند سلفی‌ها می‌فهمند و بر اجرای ظواهر احکام شرعی و لو به شکل خشونت‌بار اصرار دارند. آنان حتی چندهمسری و داشتن کنیز را روا می‌دانند و در ترویج آن میان مردم می‌کوشند.مولفه‌های ظاهری‌ای که اکبرخانی به معتقدان این تفکر نسبت می‌دهد نگارنده این سطور را به یاد مکتب تفکیک خراسان انداخت. در حالی که تفکیکی‌ها اصولا به خشونت‌ورزی شهره نیستند و از کنیز گرفتن و چندهمسری – حداقل به شکل علنی – دفاع نمی‌کنند.احتمالا نویسنده می‌خواهد به شکل غیرمستقیم بگوید فقهایی که اندیشه سیاسی‌شان مانند حضرت امام خمینی (ره) نیست خشونت‌ورز و سطحی‌اند و اگر کار دست آنان می‌افتاد با اجرای بی‌ملاحظه حدود شرعی، مردم را از اطراف دین می‌پراکندند. در حالی که برخی فقهای شیعه که در زمینه مسائل سیاسی مانند حضرت امام فکر نمی‌کردند اساسا قائل به تعطیلی اجرای حدود در عصر غیبت‌ بوده، پیاده‌‌سازی حدود را از اختیارات انحصاری امام معصوم می‌دانستند.این خطای آشکار به ضعف دانش فقهی نویسنده کتاب بازمی‌گردد و از نظر منطقی مغالطه پهلوان پنبه است. یعنی شما چیزی را به خصمت نسبت می‌دهی که او اساسا به آن باور ندارد.دور از انصاف است اگر به دانش نظامی نویسنده اشاره نکنم. وقتی مزایا، معایب و تاریخچه ناوهای جنگی امریکا و نحوه تعامل ارتش این کشور با شرکت‌های اسلحه‌سازی را از زبان یکی از فرماندهان ارتش امریکا توضیح می‌دهد، تسلط خود در این حوزه را به رخ مخاطب می‌کشد.همان طور که گذشت نویسنده با مقولات نظامی به خوبی آشناست و از آن در نگارش رمان بهره گرفته است. اگر چه همه جا موفق نبوده است. مثلا نحوه فتح اسرائیل اگر چه تا حدودی توضیح داده می‌شود ولی باورپذیر نیست.این که یک جمعیت خشمگین و انتقام‌جو پیاده راه بیفتند و هر چه سر راه‌شان است از بین ببرند و در نهایت سرزمین‌های اشغالی را تصرف کنند و دشمن هم فقط کتک بخورد و فرار کند بیشتر به یک شوخی شبیه است تا عملیات واقعی.گویا نویسنده برای جنگ به خودی خود اصالت و ارزش قائل است و آن را نه ابزاری برای کسب حفاظت از منافع ملی که ذاتا پدیده‌ای ارزشمند می‌داند.در یکی از مصاحبه‌ها از زبان یکی از رزمندگان سابق که در جنگ جهانی ایرانی‌ها حضور فعالی داشته و فتوحات زیادی کسب کرده گفته می‌شود برخی از جنگ خسته شدند و به کشور بازگشتند و به سازندگی و تولید ثروت پرداختند و همین موجب شد قطار پیش‌روی‌ها متوقف شود. انگار مفروض نویسنده این است که مدام باید در جنگ باشیم و صلح دلیل می‌خواهد. در حالی که اصل بر سلم و سازش است و جنگ نیازمند دلیل است.توسعه و پیشرفت و رفاه هم وظایف ذاتی هر حکومتی است که امور یک سرزمین را به دست می‌گیرد. اگر حکومتی از به‌سرانجام رساندن این رسالت سرباز زند یا نتواند انجامش دهد حق ندارد اصل وظیفه را زیر سوال ببرد.در چند جای رمان نویسنده به شیخ حسن روحانی کنایه می‌زند که چون دستش برای مخاطب باز می‌شود چندان بلاغتی در آن به چشم نمی‌خورد و بیشتر به بیانیه‌نویسی می‌ماند.مثلا یکی از بازماندگان می‌گوید: «پیش از جنگ، پدرم از مدیرای یکی از کارخونه‌های خودروسازی بزرگ بود و بعد از اینکه حدس زد به زودی قراره قوای متحد به ایران حمله کنن، کل خونواده رو برداشت و سوار هواپیما کرد و اومدیم لندن. البته از خیلی وقت قبل‌تر همه ما شهروند اسکاتلندی محسوب می‌شدیم و گرفتاری و کار اداری خاصی نداشتیم. خودم و برادرم از چند سال قبل برای تحصیلات به اونجا رفته بودیم و هر دو تو دانشگاه &quot;گلاسکو کالدونیان&quot; درس خونده و فارغ‌التحصیل شده بودیم. اگه انگلستان برای هرکس غربت به حساب می‌اومد برای ما این طور نبود.»یا در یکی دیگر از مصاحبه‌ها از قول یکی از جاسوسان بریتانیا می‌نویسد: «سرانجام روزی رسید که کارم تو ایران تموم شد. خبر دادم و جایی حوالی سرخه تو استان سمنان اومدن دنبالم. من که تازه به زور به عضویت ام آی ۶ در اومده بودم تونستم اولین گزارش رو درباره دشمن‌شناسی مدرن بنویسم که بعدتر به فهرست شرفی معروف شد و مناصب مدیریتی مهمی هم تو سازمان برام به ارمغان آورد. من تنها کسی هستم که هم عضو رسمی سرویس اطلاعاتی بریتانیا بودم و هم رسماً برای سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده به کار گرفته شدم.»حال چرا میان این همه منطقه در کشور باید دقیقا در سرخه قرار بگذارد و از آن اسم ببرد یا چرا فلان آقازاده باید از دانشگاه گلاسکو فارغ‌التحصیل شود و نه مثلا دانشگاه امام صادق (ع) احتمالا اتفاقی است و نیتی پشت آن نبوده است!در پایان باید گفت زلزله ده‌ریشتری رمانی است که ارزش یک بار خواندن دارد اگر چه تحلیل‌هایش عمدتا ناپذیرفتنی و سطحی است. همین یادداشت در سایت عصر ایران: asriran.com/004YD4</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Tue, 12 Aug 2025 15:26:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با نفوذ چه کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B0-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-rwscn2ftvjog</link>
                <description>بعد از حمله اسرائیل به ایران که به مدد انسجام هوشمندانه مردم و توانایی نیروهای مسلح ناکام ماند سخن از نفوذ و نفوذی بار دیگر به نقل محافل تبدیل شد. چه آن که در طول جنگ دوازده روزه، بسیاری از ضربات اسرائیل را نه نیروی هوایی اشغالگران که نفوذی‌هایش در شهر و روستا به پیکره میهن وارد کردند. از شلیک پهپاد و موشک دوش‌پرتاب تا هدایت ریزپرنده و بمب‌گذاری. صد البته لو دادن جلسه محرمانه شعام یا محل استقرار فرماندهان سپاه کار پیاده‌‎نظام پایین‌رتبه نیست و به نفوذ و رصد در سطح بالاتری نیاز دارد.اما برای مقابله با نفوذ چه باید کرد؟ نکات زیر در این باره گفتنی است:۱. تعهد و وطن‌پرستی افراد یکسان نیست. برخی سرشان هم برود به میهن خیانت نمی‌کنند و بعضی در مقابل پول وسوسه می‌شوند. از سال ۱۳۹۶ تاکنون قیمت دلار از ۳ هزار تومان به حدود ۹۰ هزار تومان رسیده. یعنی ۳۰ برابر شده است. فرض کنید کسی در آن سال درآمد ماهی ۱۰ میلیون تومانی داشته است. این ده میلیون تومان که در آن دوره حدود ۳۳۰۰ دلار ارزش داشت امروز ۱۱۰ دلار ارزش دارد. این کاهش شدید ارزش پول ملی و به تبع آن قدرت خرید مردم پاس گل بی‌نظیری به سرویس‌های امنیتی بیگانه می‌دهد. پس یکی از مهم‌ترین کارها برای بستن رخنه نفوذ بیگانه، اصلاح اقتصاد و احیای قدرت خرید جامعه است که آن هم به شهادت اقتصاددانان جز با تعامل سازنده با جهان و رفع تحریم‌ها امکان‌پذیر نیست.۲. وطن‌پرستی همه‌اش در اقتصاد خوب خلاصه نمی‌شود. حس تعلق به خانواده بزرگ ایران یکی دیگر از موانع افتادن در دام بیگانه است. این حس را باید روز به روز تقویت و صداهای تضعیف‌کننده‌اش را - اگر چه پشت تریبون‌های مذهبی باشد - قاطعانه خاموش کرد. بپذیریم که در طول سال‌های اخیر برای «ایران» کم گذاشته‌ایم. یا آن را پای لوای امت برده‌ایم و یا زیر عبای اسلام پنهان کرده‌ایم؛ حال آن که اسلام و ایران در نگاه قاطبه مردم تفکیک‌ناپذیرند. حیف است از خدمات متقابل اسلام و ایران برسیم به جایی که کسی تحقیرگرانه بگوید حس تعلق به وطن، در میان حیوانات هم رایج است!۳. مبارزه با جاسوس‌ و جاسوسی فنی است که سال‌ها ادبیات علمی برای آن تولید شده است. نه اولین کشوری هستیم که هدف تهاجم سرویس امنیتی بیگانه قرار گرفته‌ایم و نه آخرین آنها خواهیم بود. ببینیم دانشکده‌های معتبر جهان در حوزه اطلاعات و امنیت چه می‌کنند، چه متونی می‌خوانند و از چه روش‌هایی برای پیش‌برد عملیات ضد جاسوسی بهره می‌گیرند. همان‌ها را فرابگیریم و در کشور خود به کار ببندیم. در سال‌های اخیر با تاکید بر بومی‌سازی و دینی‌سازی همه‌ چیز، تدریجا خود را از نشستن بر سفره دانش متعارف جهانی محروم کرده‌ایم و این یکی از دلایل‌ عقب‌ماندگی ما در این حوزه است. اختراع دوباره چرخ هنر نیست. چرخ اختراع شده است. اگر می‌توانیم افزونه کارآمدی بر آن سوار کنیم و اگر نه همان را به شکل کنونی‌اش استفاده کنیم و بودجه و دانش را صرف تولید چیزی که پشتوانه نظری ندارد نکنیم.۴. دو گانه تعهد و تخصص، راه خوبی پیش پای نفوذی‌ها گذاشته‌ است. آنان فهمیده‌اند ما تعهد ظاهری را بر صدر می‌نشانیم و تخصصی که با ظاهر مذهبی همراه نباشد چندان خوش نمی‌داریم. پس با عرضه ویترین مذهبی و دادن شعارهای انقلابی وارد می‌شوند، دل جماعت تندرو را می‌برند و به پنهان‌ترین سوراخ‌های کشور راه می‌یابند. تخصص را ارج بنهیم این حفره هم مسدود خواهد شد. همین یادداشت در عصر ایران: asriran.com/004X4T</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jul 2025 00:09:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخشی از کامنت‌های صفحه یوتیوب تاکر کارلسون درباره مصاحبه او با دکتر مسعود پزشکیان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%DB%8C%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%88%D8%A8-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86-bqtbi9jwl3lz</link>
                <description>۱. یکی از کاربران با شگفتی پرسیده بود که آیا واقعاً می‌توان این‌گونه با یک طرف گفت‌وگو کرد، به‌جای این‌که صرفاً همان چیزهایی را شنید که از سوی اسرائیل به ما دیکته می‌شود؟۲. فرد دیگری این مصاحبه را نمونه‌ای از روزنامه‌نگاری واقعی توصیف کرده و رسانه‌های معروفی چون نیویورک‌تایمز، واشنگتن‌پست، بی‌بی‌سی، فاکس‌نیوز و سی‌ان‌ان را به خاطر نداشتن چنین رویکردی سرزنش کرده بود.کاربری با طعنه نوشته بود: «دکمه حذف آیپک از آمریکا را فشار دهید»، که اشاره‌ای روشن به نفوذ لابی صهیونیستی در سیاست آمریکا دارد.۴. شخصی دیگر با نگاهی فراملی گفته بود که مردم جهان بیش از آن‌که با دولت‌های خود اشتراک داشته باشند، با یکدیگر وجه مشترک دارند.۵. زنی از ایالت تگزاس در آمریکا با صراحت نوشته بود: «ایران دشمن من نیست!»؛ این جمله کوتاه اما پرمفهوم، واکنشی بود در برابر تصویرسازی رسانه‌های رسمی از ایران.۶. کاربری یادآوری کرده بود که تاکر کارلسون مدت‌هاست در تلاش است تا بتواند با بنیامین نتانیاهو گفت‌وگو کند، اما تا کنون به نتیجه‌ای نرسیده.۷. شخصی با یادآوری سخنان قدیمی نخست‌وزیر اسرائیل، گفته بود: «نتانیاهو دهه‌هاست مدعی‌ست ایران تنها چند هفته با ساخت بمب اتمی فاصله دارد؛ در حالی‌که خود اسرائیل چنین سلاح‌هایی را در اختیار دارد.»۸. یکی دیگر از کاربران با گلایه از نبود بازتاب گسترده این مصاحبه گفته بود: «چرا این مصاحبه در همه‌جا پخش نشده؟ این همان چیزی‌ست که مدت‌هاست ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم. هر آمریکایی باید صدای این طرف ماجرا را بشنود.»۹. پرسشی انتقادی مطرح شده بود: «چه زمانی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به اسرائیل خواهد رفت تا برنامه‌ هسته‌ای و بمب‌های اتمی‌اش را بررسی کند؟»۱۰. کسی تاکر کارلسون را ستایش کرده و گفته بود که او پوشش خبری بهتری از یک شبکه کامل تلویزیونی دارد.۱۱. یکی دیگر، جمله‌ای از ولتر را نقل کرده بود: «اگر می‌خواهی بدانی چه کسی می‌خواهد بر تو حکومت کند، ببین چه کسی را اجازه نداری نقد کنی.»۱۲. شخصی با تشکر نوشته بود: «این واقعاً مصاحبه‌ای بود که باید انجام می‌شد و تو این کار را کردی. متشکرم.»۱۳. کاربری یادآوری کرده بود که ایران با گروه‌های تروریستی القاعده و داعش جنگیده، اما رسانه‌های غربی هرگز این واقعیت را بازتاب نمی‌دهند.۱۴. فردی دیگر گفته بود که تاکر بار دیگر نشان داد که نسبت به همه خبرنگاران دیگر یک سر و گردن بالاتر است.۱۵. جمله‌ای قاطع از شخصی به چشم می‌خورد: «من جانم را فدای اسرائیل نمی‌کنم.»۱۶. یکی از کاربران تحلیل کرده بود که ایرانی‌ها مردمی منطقی هستند. حتی پس از همه دشمنی‌ها، همچنان برای مذاکره آمادگی دارند. در مقابل، دولت فاسد آمریکا، بنا به خواست اربابان اسرائیلی‌اش، همچنان خصومت می‌ورزد؛ و این مسئله هم غم‌انگیز است و هم خشم‌برانگیز.۱۷. فردی که در سال ۲۰۲۲ به ایران سفر کرده بود، از تجربه‌ی خود گفته بود: «سه هفته در ایران بودم. نمی‌توانم به اندازه کافی از مردم ایران تعریف کنم. مهمان‌نوازی‌شان فوق‌العاده بود و کشورشان زیبا.»۱۸. کاربری با نگرانی پیش‌بینی کرده بود که حالا که این مصاحبه در حال جلب توجه است، موساد و سیا ممکن است به سرعت طرح یک عملیات جعلی را برای بی‌اعتبار کردن آن آماده کنند.۱۹. جمله‌ای طنزآمیز اما پرمعنا در میان کامنت‌ها بود: «ما هم‌اکنون به جدایی کنیسه از دولت نیاز داریم.» که اشاره‌ای بود به نقش نهادهای مذهبی در سیاست‌گذاری آمریکا.۲۰. شخصی دیگر نوشته بود: «خدا ایران را حفظ کند! مهربان‌ترین و مهمان‌نوازترین مردمی که تا کنون دیده‌ام! متشکرم تاکر که گوشه‌ای از حقیقت واقعی را نشان دادی.»۲۳ تیر ۱۴۰۴#سیاسی</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jul 2025 23:25:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارشی از نشست خبری سخنگوی ارتش دفاعی اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D9%86%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-p4ecnk2fhvyx</link>
                <description>مردی کچل وارد سالن می‌شود. همه خبرنگاران، در یک دست گوشی دارند و در دست دیگر خودکار و کاغذ.سخنانش را با گرامی‌داشت کشتگان و مجروحان ۷ اکتبر آغاز می‌کند. یکی از حاضران وسط حرفش می‌پرد: «پس کی آزادشون می‌کنید؟ چرا حماس هنوز داره عملیات می‌کنه؟»سخنگو انگشت سبابه‌اش را به نشانه سکوت، توی بینی‌اش می‌کند، چیزی خارج می‌کند و به زیر میز می‌مالد. (علی القاعده باید انگشت را روی بینی‌اش می‌گذاشت. منتهی قضیه اورژانسی بود و دستمال هم برنداشته بود)در پاسخ سوال خبرنگار به گفتن جمله «عجله نکنید. ایشالا درست میشه» بسنده می‌کند.نفسی عمیق می‌کشد. چند ثانیه چشمانش را می‌بندد و باز می‌کند و می‌گوید: «امروز خدمت شما اومدم تا خبر موفقیت عظیمی را بدهم. سیستم پدافندی ما دیشب تونست به صورت صد درصدی حمله موشکی بزرگ ایران رو دفع کنه. این موفقیت رو به ارتش دفاعی اسرائیل و همه صهیونیست‌ها تبریک میگم»یکی از خبرنگاران فریاد می‌زند: «دروغ نگو کچل عوضی! خونه بابام دیشب موشک خورده. شانس آوردیم خونه نبود.» سخنگو با ابروهای بالارفته به او نگاه می‌کند و می‌پرسد: «شما دختر کی هستید؟»خانم خبرنگار جواب می‌دهد: «خاخام اشدودیان، امام جماعت کنیسه جنوب اشدود». سخنگو لبخند می‌زند و می‌گوید: «عه! پدرتون رو می‌شناسم. تو مدرسه به ما تورات درس می‌داد. یه بار قصه موسی رو ارائه دادم به جای تکلیف میان‌ترم. ازم نمره کم کرد. منم تو کلاهش تف کردم. همون آبی نفتیه. هنوز داره گدا؟»خبرنگار دیگری بلند می‌شود و می‌گوید: «آقای سخنگو! شما همه‌اش حاشیه میرید. کشور زیر بمبارانه. دیشب تاسیسات برق حیفا داغون شده. مردم با شمع خوابیدند. شما …»سخنگو سخن خبرنگار را قطع می‌کند. با صدایی که از خشم می‌لرزد جواب می‌دهد: «دروغ نگید لطفا … دیشب نگهبان کارخونه برق حیفا، پای بساط بود. پیکنیک ایمن نبود و متاسفانه ترکید. اسحاق شارون، ۴۶ ساله. بنده خدا موقع استخدام به تلمود قسم خورده بود که پنج ساله پاکه ولی دروغ گفته بود.چرا آدم رو مجبور می‌کنید آبروی میت صهیونی رو ببره؟ خدا ایشون رو رحمت کنه و با سامری محشور بشه ایشالا. خوب اگه سوال دیگه‌ای نیست مرخص شیم» (ناگهان صدای انفجاری مهیب می‌آید و در و دیوار سالن نشست خبری می‌لرزد.)آقای سخنگو با دهانی باز و چشمانی که دارد از حدقه بیرون می‌زند چند ثانیه خبرنگاران را نگاه می‌کند و با صدای بریده‌بریده می‌گوید: «عههه … این هم پیک‌نیک بود. می‌دونید کوچه بغل، پاتوق نتانیاهو و رئیس ستاد کله. روزهای تعطیل میان تفریحی اینجا. الان هم که کل کشور چند روزه تعطیله. من برم ببینم ایشون سالمند یا خدایی نکرده اتفاقی افتاده. تا عملیات ظفرمندانه دیگری به درود»همین یادداشت در سایت دفتر طنز حوزه هنری: http://dtnz.ir/?p=325503</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jul 2025 11:18:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق ابدی؛ جایی میان عشق، آفتاب و اپیلاسیون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86-rsj7ckhat9tr</link>
                <description>برنامه «عشق ابدی» که در شبکه اجتماعی یوتیوب و با اجرای هنرمند سابقا محجبه خانم پرستو صالحی پخش می‌شود با شعار یافتن نیمه‌ گمشده آمده تا به ما نشان دهد که مسیر عشق از صندلی‌های راحتی، کرم ضدآفتاب و چند حرکت نمایشی در استخر عبور نمی‌کند. بلکه عشق اصیل به دنبال یک رابطه عمیق است؛ رابطه‌ای به عمق ۱.۵ متر. (دقیقاً اندازه استخر ویلای محل فیلم‌برداری!)عشق در دوران نمایشاگر فکر می‌کنید عشق پدیده‌ای درونی، تدریجی و وابسته به گفت‌وگو و تفاهم است، اشتباه می‌کنید. مجری و همکارانش به شما نشان می‌دهند که این گونه نیست.«عشق ابدی» تعریف تازه‌ای از عشق به ما عرضه کرده است. مجموعه‌ای از فریم‌های خوش‌رنگ و لعاب که در آن، شرکت‌کنندگان با دقتی مثال‌زدنی سعی می‌کنند بیشتر از آن‌که «دل‌ربا» باشند، «قاب‌ربا» باشند.پسرها همه سیکس‌پک دارند؛ تا جایی که وقتی پرستو صالحی در لبه استخر از آنها می‌خواهد برهنه شوند تا دختران شرکت‌کننده با چشم بسته بتوانند آنها را پیدا کنند صحنه مسابقه بدن‌سازی شکل می‌گیرد.به عبارتی دیگر، در این برنامه مهم نیست چقدر می‌فهمی، چه ملاک‌هایی برای یافتن معشوق داری و چه نگاهی به معنای زندگی! مهم این است چقدر گریم‌پذیری!پوشش؟ بله، روی کاغذ«عشق ابدی» رسماً اولین برنامه‌ی فارسی‌زبانی ا‌ست که با جسارت تمام اثبات می‌کند عشق، بدون برهنگی و شهوت‌رانی معنی ندارد.البته باید پذیرفت که انتخاب پوشش‌ها – یا بهتر بگوییم «نپوشش‌ها» – احتمالاً بخشی از تست روانی برنامه است؛ چون اگر بتوانی در آن فضا تمرکز کنی، هنوز به دنبال شناخت واقعی طرف مقابل باشی و طرف را به خاطر خودش بخواهی، برای اداره زندگی مشترک هم آماده‌ای!و اما جایزهجایزه‌ ۳۰ هزار دلاری این برنامه، بیشتر از آن‌که پاداش یافتن عشق باشد، گویا جبران هزینه‌ رنگ‌مو، فیلر لب، سولاریوم و جلسات لیزر پیش از ورود به ویلاست. اگر عشق در این ویلا پایدار نماند، حداقل سرمایه‌گذاری روی پوست و مو بازگشت سرمایه دارد.جمع‌بندی:اگر دنبال عشق هستید این برنامه را بی‌خیال شوید و اگر دنبال مسائل خاک‌برسری‌اید باز هم این برنامه نسخه فیک و بدلی است. حیف اینترنت که برایش مصرف می‌کنید.همین یادداشت در سایت دفتر طنز حوزه هنری: http://dtnz.ir/?p=325506</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jul 2025 18:43:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوجه اردک زشت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D8%AC%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DA%A9-%D8%B2%D8%B4%D8%AA-ut5mm37ykif2</link>
                <description>در یکی از بیمارستان‌های زنجیره‌ای تخم‌گذاری (دارای درجه استاندارد تُخمو ۲۰۰۹)، اردک‌خانم بستری بود و هیجان‌زده تخم‌شکنی جوجه‌هایش را انتظار می‌کشید. در حالی که اشک شوق از چشمانش روی منقارش سر می‌خورد می‌گفت: «بالاخره قرص تخم‌افزای خارجی جواب داد!» در زایمان قبلی تخم‌ها به خاطر نقص فنی دستگاه جوجه‌کِش، ناقص متولد شدند و پرستارها در آشپزخانه به اجبار املت اردکی زدند.حالا، یکی‌یکی جوجه‌ها از تخم درمی‌آمدند: سفید، تپل و دوست‌داشتنی. تا نوبت رسید به چهارمی. همه خشکشان زد. یک جوجه اردک سیاه و زشت. خدا را شکر شوهر مامان‌اردکی چند روز پیش رفته بود زیر نیسان و الا یک تغییر رنگ‌دانه ساده را خیانت تفسیر می‌کرد و داستان می‌شد.جوجه بیچاره از همان اول با تبعیض آشنا شد. نه پدری بالای سرش بود، نه جای گرم و نرمی داشت، نه خبری از لانه سازمانی و نه حتی سهمیه کنجاله دولتی!در مدرسه پرندگان، بچه طاووس‌ها برایش ادا درمی‌آوردند، و بهش می‌گفتند «اردک کارتن‌خواب». بچه‌کلاغ‌ هم بهش می‌گفت سیاه‌سوخته که البته جوجه اردک از پس‌ این یکی برمی‌آمد.جواب می‌داد: «آخه نکبت نژادپرست! تو که رنگ پوستت شبیه روغن فلافل تو ساعت ۱۱ شبه به من میگی سوخته؟».تمسخرها ادامه پیدا کرد تا این که یک روز دعوای بدی شد. یکی از کبوترها – پسرِ آقای طوقی، رئیس انجمن انبارداران کنجاله – گفت: «نوک‌درازی بکنی به بابام میگم حالت رو بگیره.» جوجه‌اردک هم گفت: «به درک! من بالم به دعای مادر گرمه و تو به رانت پدر. بپر تا بپریم.» بچه‌طوقی تحقیر شده بود. پدرش را تحریک کرد و او هم عاقبت، کاری که نباید را کرد.اختلاسی راهبردی از انبار کنجاله کرده بود و دنبال قربانی می‌گشت. سند زد که جوجه اردک، عامل اصلی فساد بوده. کفترگیت یک شبه شد اردک‌گیت. اردک بی‌نوا دستگیر شد؛ ۳ سال و نیم در بازداشت موقت ماند، چون قاضی عقاب رفته بود مرخصی و موقع برگشت دسته‌جمعی، هوس سر زدن به عقاب‌های آمریکای لاتین به سرش زده بود و چند وقتی را آن طرف‌ها چرخیده بود.در زندان اما اردکِ ما بیکار ننشست. با دار و دسته یک فنچ سابقه‌دار، شرکت قاچاق جوجه یک‌روزه راه انداختند و برای آن که لو نروند اسمش را گذاشتند «سازمان احیای ارزش‌های پرندگی» و به این اسم از پرنده‌ها کمک می‌گرفتند و با پولش جوجه قاچاق می‌کردند. البته برای گم کردن رد پول‌ها گاهی هم به درخت‌ها پوستر می‌چسباندند و برای پرندگان پیر، بزرگداشت می‌گرفتند.قاضی عقاب که از آمریکای لاتین برگشت دادگاه تشکیل شد. قاضی با هیبتی خاص گفت: «متهم ج. الف. ز! دفاعیه‌ای داری؟» جوجه اردک پاسخ داد: «به عدل عقابی‌تون قسم! من فقط یه اردکم! مال کسی رو نخوردم، گندم نبردم، بار کنجاله نزدم. فقط به ارتقای جنگل فکر کردم.» قاضی پرسید: «شاهد داری؟»اردک از جای خود حرکت کرد و نزدیک عقاب آمد. زیر گوشش گفت: «نه، ولی توی زندان چندتا دوست خوب پیدا کردم و الان یه بیزینس بین‌قاره‌ای دارم. اگه آزاد شم، نصف سود رو تقدیم می‌کنم.امروز وسط جنگل، نرسیده به چهارراه جغد علاف، قبل محله جوجه لختی، زیر درخت کاج، یه فلش گذاشتم که توش ولت ارز دیجیتاله.رمزش هم روی پر مرغ نوشتم بغلش گذاشتم. یه شبه به اندازه یه عمر قضاوت کاسبی. دیگه نیازی نیست بری امریکای لاتین. ماده‌عقاب‌های اونجا رو میاری اینجا. پایه‌ای؟»قاضی اخم کرد و چند ثانیه به سکوت گذشت. چشمانش برقی زد. رو به حضار گفت: «با توجه به شواهدی که اخیرا به دستم رسید، متهم اساساً نه‌تنها گناهی ندارد، بلکه الگوی رشد درون‌زندانی و یک کار‌آفرین نمونه است.اختلاس، کار مرغ پا کوتاه، آبدارچی شرکت کفتر طوقی بوده است که با توجه به کامل بودن شواهد و وجود اعتراف متهم که بعدا ضمیمه خواهد شد متهم به اعدام با دانه‌های بی‌کیفیت چینی محکوم می‌شود. پرونده بسته!»جوجه اردک تبرئه شد و پَر کشید و رفت مرغداری‌های مزارع دور. آنجا با اسم مستعار «پروفسور اردکلاریان» مشاور اقتصادی پروژه‌های بزرگ است و هم‌زمان تخم اصیل از خاورمیانه به اروپا قاچاق می‌کند.اما قاضی عقاب با حضور در خبرگزاری زاغ‌نیوز در پاسخ به پرسش خبرگزاری صدای لک‌لک‌ گفت: «اخیرا شواهد جدیدی به دست آمده که نشان می‌دهد جوجه اردک زشت، در فساد اقتصادی مذکور نقش داشته. او تحت پیگرد است و امیدواریم با همکاری پلیس اینتل‌پَر بتوانیم او را استرداد کنیم. همه بدانند هیچ اردکی بالاتر از قانون نیست؛ حتی اگر سابقه کارآفرینی اقتصادی داشته باشد!»همین داستان در سایت دفتر طنز حوزه هنری: http://dtnz.ir/?p=325450</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Tue, 10 Jun 2025 04:55:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زخم کاری به اعتماد مخاطب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D8%B2%D8%AE%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-sc3aul4widtq</link>
                <description>فصل اول زخم کاری که آمد، همه فکر کردیم با یک اثر سنگینِ شکسپیرگونه طرفیم. حاج عمو (با بازی درخشان سیاوش طهمورث که در ابهت تنه به تنه داریوش ارجمند می‌زند) همه‌کاره بود.نه فقط شرکت را اداره می‌کرد، حتی در خواب هم برای بقیه تصمیم می‌گرفت. ولی یکهو در فصل دوم معلوم شد که نه، بابا! همه اینها تئاتر بوده و پشت صحنه همه‌ چیز دست آقای طلوعی بوده و بعدتر معلوم شد که تازه طلوعی هم آدم کس دیگری بوده است. یعنی عمر فرد قدرتمند در سریال، مثل عمر مربی‌ در تیم‌های عربی بود.سرماخوردگی؛ نه ممنون چاقو می‌خورم!در دنیای زخم کاری، ضربه چاقو به اندازه سرماخوردگی به فرد آسیب می‌زند؛ به گونه‌ای که در فصل یک، منصوره (با بازی هانیه توسلی) طوری با چاقو، مالک (جواد عزتی) را شقه کرد که مخاطب تصور کرد سکانس بعدی، او را به سیخ و بعد هم به دندان می‌کشد. اما در فصل دوم، مالک سرپا و سرحال به صحنه برگشت و عملیات انتقام را طرح‌ریزی کرد. یعنی مالک اگر در بازی Resident Evil غول مرحله آخر بود، هیچ جوره بدون کد تقلب نمی‌شد شکستش داد.هانیه توسلی؛ قاتلی که بود و بعد رفت!فصل اول وقتی با قتل عزتی به ‌دست هانیه توسلی تمام شد، یک لحظه فکر کردیم عجب پایان شجاعانه‌ای! بعد یکهو در فصل دوم دیدیم عزتی نه تنها زنده ا‌ست، بلکه انگار تازه از باشگاه و کلاس فن بیان برگشته. هانیه توسلی هم غیبش زد. چرا؟ چون یا سر پروژه دیگری بود و یا ممنوع التصویر بود و مهدویان مجبور شد یک پایان مسخره برای منصوره رقم بزند تا بتواند او را حذف کند.اما از آن جا که سریال ایرانی بدون مثلث عشقی نمی‌شود مهدویان مجبور شد در گذشته عزتی، شخصیتی به نام پانته‌آ قرار دهد که روزی قرار بوده با هم ازدواج کنند. سمیرا هم که حتی بعد طلاق ول‌کن مالک نیست. کیمیا خانم (با بازی به‌یادمادنی و گلزارگونه سرکار خانم الهه حصاری) هم هر چند وقت یک بار دلی می‌داد و قلوه‌ای می‌ستاند.بنابراین مالک با سه زن آماده ازدواج مواجه بود و البته سیما را هم به این لیست اضافه کنید. پس مثلث را فراموش کنید. چهار زن و یک مرد؛ بله، ما با یک پنج‌ضلعی مواجهیم. دوستان «American Pie» ساخته‌اند. زدند زخم کاری که مجوز بگیرند.تغییر شخصیت‌هادر چند قسمت ابتدایی ورود شخصیت سیما به سریال (با بازی سر کار خانم الناز ملک) مخاطب گمان می‌کند که با نمونه جدیدی از سمیرا مواجه است. زنی مرموز و سیاس.اما چندی بعد وقتی پای سفر نروژ وسط می‌آید او هنگام مشاهده تابلوهای نقاشی چنان از خود بی‌خود می‌شود که مهم‌ترین قرار کاری‌اش را فراموش می‌کند و به برنامه مالک گند می‌زند. طرف تا دیروز، دست‌های مادر ناصرالدین شاه را از پشت بسته بود، امروز یکهو می‌شود دخترک کبریت‌فروش!مرض دنباله‌دارسازیچند سالی است سریال‌سازان و فیلم‌سازان ایرانی وقتی می‌بینند اثرشان با اقبال عمومی مواجه شده تصمیم می‌گیرند با هدف کسب درآمد … ببخشید ارتقای فرهنگ و اخلاق جامعه، فصل‌های بعدی را هم بسازند و البته معمولا گند می‌زنند. نکنید آقا … نکنید.همین یادداشت در سایت دفتر طنز: http://dtnz.ir/?p=325274</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Fri, 16 May 2025 23:24:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی نیچه گریست و اشک ما را هم درآورد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-fsv4lokmuuoi</link>
                <description>این قدر از در و دیوار اسم اروین یالوم را شنیده بودم که آخر الامر تصمیم گرفتم یکی از معروف‌ترین کتاب‌هایش را بخوانم.«وقتی نیچه گریست» که بسیار مفصل است و به نظرم می‌شد بخش قابل توجهی از آن را دور ریخت، بدون آن که آسیب خاصی به متن بخورد. اگر فکر می‌کنید ترکیب فلسفه نیچه با روانکاوی فروید و توهم اروین یالوم کاری بی‌حساب و کتاب است، پس این کتاب را نخوانده‌اید!این اثر اروین یالوم یک «فانتزی تاریخی» است که انگار شما خلاقانه دو شخصیت اسطوره‌ای را در یک زمان جمع کرده‌ای و گفته‌ای: «خب داداشی‌ها! بیایید درباره وجود، ناامیدی، ازدواج، خیانت، خداباوری و رابطه جنسی حرف بزنیم و ملت رو بذاریم سر کار.»در این کتاب، نیچه که خودش و فلسفه‌اش را با یک من عسل نمی‌شود خورد به وین سفر می‌کند تا با روان‌پزشکی به نام  یوزف برویر درباره درد معنوی‌اش مشورت کند.برویر دوست زیگموند فروید است و گاهی از این فیلسوف مشورت‌هایی می‌گیرد. نیچه دم به تله نمی‌دهد و هر چه برویر به او می‌گوید: «لامصب چه مرگته؟» جواب می‌دهد: «خوبم. شما خوبی؟ خانم بچه‌ها چطور؟»آخر سر که دکتر می‌بیند هیچ جوره حریف نیچه نمی‌شود خود را به بیماری می‌زند و می‌گوید: «نیچه جون مریض بشم، دکتر شدن بلدی؟» که او هم از بس بیکار است و احساس بی‌فایدگی دارد و مدام فکر می‌کند مطالعاتش بی‌فایده است جواب می‌دهد: «حتما عزیزم.»از روز بعد، برویر می‌شود مریض نیچه و سعی می‌کند با واگویه کردن بیماری‌های درونی خودش که برخی از آنها ساختگی‌اند او را به حرف بیاورد. تا الان که بیش از ۸۰ درصد کتاب را خوانده‌ام نیچه حرف زیادی نزده و صرفا در این توهم است که عجب فیلسوف عمیق و کارآمدی‌ام من!احتمالا اروین یالوم دنباله‌رو کارهای سیروس مقدم یا حسن فتحی است که می‌تواند یک قصه را هی کش بیاورد. همچنین، این کتاب یک تذکر جدی دارد: «هرگز به یک فیلسوف نگویید که چگونه باید زندگی کند، چون ممکن است تصمیم بگیرد که زندگی کردن را متوقف کند».همچنین به گمانم همسر محترم اروین به او مشکوک شده و اروین خان به تازگی هوس دو تنبان به سرش زده. این قدر که در این کتاب صحبت از خیانت و چند معشوقگی است در سریال آبان … ببخشید در سریال‌های ترکیه‌ای نیست.به هر حال امیدوارم یالوم قدر همسرش را بداند و سراغ چندمعشوقگی نرود که در دنیای کنونی جز بدبختی چیزی نیست.اگر دوست دارید دو فیلسوف را در یک درام خانوادگی ببینید که در آن به جای سخنرانی درباره «خدا مرده»، درباره اینکه چرا نیچه در رابطه‌اش با لو سالومه ناکام ماند، بحث می‌کنند، این کتاب برای شماست. ولی اگر به دنبال یک رمان سبک هستید، بهتر است بروید کارهای مهرداد صدقی را بخوانید.هم بامزه‌تر است، هم حال می‌دهد هم محتوای خاک بر سری ندارد غیر از رمان غریزه وصلی که در یادداشت «غریزه وصلی؛ کتابی با شیطنت‌های کادوپیچ شده» وصفش را گفته‌ام.همین یادداشت در سایت دفتر طنز: http://dtnz.ir/?p=325200</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Thu, 08 May 2025 09:49:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پذیرایی لاکچری در جلسه‌ دفاع!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%84%D8%A7%DA%A9%DA%86%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-ruprtlcy7ot6</link>
                <description>در خبرها آمده بود که اخیرا پذیرایی‌های لاکچری در جلسات دفاع از پایان‌نامه شایع شده است و بعضی دانشجویان هزینه‌های کلان بابت آن پرداخت می‌کنند. ساندویچ، بستنی، میوه‌های گوناگون، آب میوه‌های خاص و ... نمونه‌هایی از این پذیرایی‌های لاکچری هستند. اکنون با هم نگاهی می‌اندازیم به این جلسات تا ببینیم به راستی در آن‌ها چه می‌گذرد؟دانشجو: همچنان که روی پرده هم می‌بینید موضوع بنده «تاثیر مصرف نوشابه در نفخ شکم» هست که در سه فصل روش کار کردم.استاد راهنما: ولی تا اون‌جا که یادمه عنوان تصویب شده این بود: «تاثیر مصرف نوشابه در افزایش گازهای دیگر» و این با اون فرق می‌کنه.دانشجو: آقای دکتر شما از اون بستنی مگنوم میل بفرمایید تا من جواب رو خدمت تون عرض کنم.استاد راهنما: چشم. دستت درد نکنه پسر. زحمت کشیدی.دانشجو: خواهش می‌کنم. بله در فصل اول من اومدم ساختار شیمیایی نوشابه‌های تولیدی کشور رو بررسی کردم تا ببینم چند درصدشون حاوی گاز بیش از حد مجاز هستند.استاد داور: ولی تو این فصل، هیچ نشونه‌ای از محاسبات ریاضی نیست. لازمه‌ کار شما، نوشتن معادلات دقیق ریاضی بوده که ازش غفلت کردید.دانشجو: خواهش می‌کنم شما از اون شیرینی‌های خامه‌ای میل کنید که عالیه. قول میدم یه بار تست کنید تا آخر جلسه هم در حال تست باشید.استاد داور: دو شیرینی را هم زمان می خورد؛ هوووم! به به عالیه! بی‌نظیر. از کدوم قنادی گرفتی؟دانشجو: از همین که ته بلوار دانشگاه هست.استاد داور: یادم باشه از این به بعد از اونجا شیرینی بگیرم. اینها که تو پاکته چیه؟دانشجو: ساندویچ مرغ، جگر مرغ، همبرگر و فلافله. میل کنید.استاد داور: به به! پسر چوب‌کاری‌مون کردی! استاد نصف ساندویچ را با گاز اول می خورد و بریده بریده می‌گوید: پسر جان آخه ساندویچ که ... بدون نوشابه ... نمیشه که ... گلوم گرفت.دانشجو: بله استاد معذرت می‌خوام. یه لحظه صبر کنید. یک پپسی خانواده از کنار صندلی‌اش برمی‌دارد و جلوی استاد می‌گذارد. استاد یک نفس نیمی از بطری را می‌خورد. با آستین کتش گوشه‌ی دهانش را پاک می‌کند.استاد داور: شانس آوردی. می‌خواستم ازت نمره کم کنم. خوب قبل این که توضیح رو ادامه بدی. این ظرفی که درش رو گذاشتی چیه؟دانشجو: بستنی گردویی قربان. گفتم بعد از ساندویچ میل کنید. منتهی قبلش یه پارچ آب کیوی هست که برای تصفیه خون عالیه. پیشنهاد می‌کنم اول اون رو میل کنید تا چربی ساندویچ رو بیاره پایین و بعد با هم بریم سراغ بستنی گردویی.استاد راهنما: نه دیگه انصافا نمیشه صبر کرد. آب کیوی رو بیار بزنیم و بعدش بریم سر وقت بستنی‌ها. در ظرف بستنی را بر می دارد، به به! چه رنگ و رویی داره. آقا تز رو بی‌خیال. فعلا بستنی رو بچسب که حیفه آب بشه!</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2025 22:17:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دولت کریمه چه فرقی با دولت فخیمه دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37060631/%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%D9%87-%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%81%D8%AE%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-hwefzzdfjqho</link>
                <description>فرق که زیاد داره. مثلا مدیران بانک‌ها اگه تو دوره حضرت، زیرآبی رفته باشند، باید برن اداره کل بازرسی مکه. اگه پاک باشند که هیچی دوباره مشغول کار میشن اما اگه حقه‌بازی کرده باشند از بانک و اقتصاد میان بیرون و تبعید میشن به جزیره خضرا و اونجا باید برن بالای درخت، نارگیل پایین بندازن و هر چند دقیقه یه بار هم یه صدای خاص دربیارن که معلوم بشه وظیفه صنفی‌شون رو خوب یاد گرفتن. چون بعضی‌ها فکر کردن دولت حضرت هم مثل این دولت‌هاست. طرف تا دیروز با کاپشن محمود عکس انتخاباتی می‌گرفت، تو دولت بعد، عکس کلید رو گذاشت پروفایلش و الان هم وقتی می‌خواد با خانمش آشتی کنی میگه: «برای خانه، برای وفاق» خوب چنین مدیری حتما با خودش میگه «مگه با ظهور امام زمان چه اتفاقی می‌افته؟ فوقش روش تبلیغاتمون رو عوض می‌کنیم و مثلا تو تبلیغ بانکمون میگیم کسانی که در بانک ما سرمایه‌گذاری کنند به قید قرعه از جوایز زیر بهره‌مند خواهند شد:- کمک هزینه سفر به مسجد سهله- فیش تبرکی مسجد مقدس جمکران به تعداد اعضای خانواده- کمک هزینه سفر سیاحتی – زیارتی به جزیره خضراء- ده نفر شتر سرخ‌موی مدینه- و ده ها جایزه نقدی و غیر نقدی دیگر. فراموش نکنید هر پنجاه درهم در هر روز یک امتیاز.»نه خیر آقاجون! از این خبرها نیست. اون ۳۱۳ تا حواسشون به همه چی هست. حال مردم رو بگیری حالت رو می‌گیرن.اما ماجرا فقط محدود به بانکی‌ها نیست. همه اصناف با ظهور دولت مهدوی تغییرات مهمی رو تجربه می‌کنن. با بازیگرها شروع می‌کنم. مطمئنم بازیگرها در دوران دولت مهدوی دیگه مجبور نیستند خوانندگی کنند. چون اونهایی‌شون که واقعا بازیگرند اینقدر پروژه خوب بهشون پیشنهاد میشه که لنگ بلیط این کنسرتهای آبکی نباشند. اونهایی‌شون هم که فقط با پارتی و پول و خوشگلی اومده باشند یا باید کلا بازیگری رو بذارن کنار یا نقش‌هایی در حد سارا و نیکا بازی کنن.تو دولت حضرت، نمیشه هم‌زمان با ستاره جون بری رستوران و با مریم دافی شمال و با رکسانا قرار کوه‌نوردی بذاری و تازه شب هم نوک کوه چادر بزنی! اون موقع از این خبرها نیست. تو بیست سالگی یکی رو می‌گیری و بهش میگی: «از میان مومنات و صالحات، تو را من برگزیدم و تا آخر حیات خود باهات می‌مانم من الآن الی قیام یوم الدین.»البته قوانین اون دوره فقط محدود به سبک زندگی‌شون نیست. تو پیجشون هم هر کاری نمی‌تونن بکنن. مثلا نمی‌تونن جنس ۲۰۰ میلیونی رو بیان ۵۰ میلیون تبلیغ کنن و ملت بدبخت هم فریب بخورند. حتما پلیس مجازی دولت مهدوی، پایه دوربین می‌کنه تو یقه‌شون.صنف دیگه‌ای که حتما واسه ظهور باید خیلی مراقب باشند قصاب‌هاند. بعضی قصاب‌ها تو این سال‌ها به جای چرخ‌کرده گوسفند و شتر، میکس گاو پیر و خروس عقیم تو شکم ملت ریختن یا مثلا به جای جیگر گوسفند، شش خر به خورد خلق الله دادند، تو دولت حضرت از همون دم خر آویزون میشن.آخرین صنفی که چهره‌شون بعد از ظهور حضرت دیدنیه، نماینده‌های مجلسند. یعنی به تعداد احسنت‌های مسخره‌ای که گفتند، چلوکباب‌های اضافه‌ای که خوردند، چرت‌هایی که تو صحن علنی زدن، سلفی‌های ضایعی که با خارجی‌ها گرفتن، شاسی بلند‌هایی که به اسم سختی رفت‌وآمد زدن به جیب، ماله‌ای که رو چای دبش کشیدن، قراردادهای خوبی که آتیش زدن، سیسمونی‌هایی که از دولت همسایه آوردن، شفافیتی که رای ندادن، غیبت‌هایی که تو صحن علنی داشتن و از همه مهم‌تر رای‌های ممتنع و خنثایی که دادن، کارگزارهای دولت مهدوی بابت همه اینها حالشون رو می‌گیرن. جوری که نماینده از این که نماینده است پشیمون بشه و بگه: اون کسی که اولین بار، سیاست رو داد دست ما، صندوق رای رو داد دست ما، حزب و روزنامه رو داد دست ما پیداش کونم آ همین میکروفن نطق پیش از دستور رو بکنم تو حلقش و بوگم خدا لعنتت کنه!اما مدیران حضرت هم ویژگی‌هایی دارن. اولیش اینه که مدیر مهدوی همیشه سر وقت تو اداره حاضره. ساعت ۱۱ صبح کار رو تعطیل نمی‌کنه و بگه الان وقت ناهاره یا مثلا از ۱۰ صبح آستین‌هاش رو بالا نمی‌زنه و بره واسه مقدمات نماز. یکی هم نیست بهش بگه بابا جون تو که سندروم کلیه پرکار داری، تا وقت نماز شصت بار دیگه باید مقدمات رو به جا بیاری. بشین سرجات چایی‌ات رو بخور.یکی دیگه از ویژگی‌های مدیر مهدوی، اینه که هر کاری بتونه واسه ارباب رجوع انجام میده. یعنی تو هر شعبه‌ای که وارد بشید همونجا کارتون رو تا ته انجام میدن. یعنی دیگه نمیان بگن داداش اینجا شعبه بصره است. این رو باید ببری شعبه مسجد سهله یا مثلا اداره پست سامرا پست پیشتاز کن که سه روز دیگه تو اداره مرکزی مکه برسه به دست خادم الحرمین و از اونجا یه مهر فوری روش بزنن و ایشالا دو روز بعد هم شعبه قاهره بره رو میز بچه‌های اخوان المسلمین. نه خیر. هر اداره کار خودش رو انجام میده.خصوصیت بعدی دولت مهدوی اینه که مدیرانش از تصمیماتی که میگیرن مطلعند. مثلا اگه یه مدیری دستور بده از فردا نون گرون بشه فردا صبح خودش تو نونوایی نمیگه «عه من الان فهمیدم. کی گرون کردید نامردا؟» مثل کاری که بعضی مسئولین آرژانتین انجام میدن یا مثلا اگه تو یکی از شهرهای حکومت حضرت، مردم معترض بیان تو خیابون و بگن: «نون و پنیر و عدس، مهدی به دادم برس» سریع یاران حضرت نمیگن اینها تفاله‌های سفیانی‌ و دجالند. میگن صبر کن حرف‌هاشون رو بشنویم و مشکلشون رو حل کنیم. یا اگه دو تا شتر پیر و مریض تو دو راهی مدینه و مکه تصادف کنند و همه سرنشینانشون کشته بشن، مسئول مرکز راه‌وری مهدوی نمیگه «اولا شترهای ما همه خوبند و هیچ فرقی با نمونه سفیانی ندارند. ثانیا نگران نباشید. شترسوارها بیمه بودند.» این طور نیست. مسئولیت می‌پذیرند و پیگیری می‌کنن.ان‌شاء‌الله زنده باشیم و ببینیم اون دولت رو ...</description>
                <category>علی بهاری</category>
                <author>علی بهاری</author>
                <pubDate>Thu, 13 Feb 2025 22:17:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>