<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سارن مه پر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_37301075</link>
        <description>روایتگر سکوت ها و زمزمه های ناگفته درون.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:56:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4810997/avatar/jbpySe.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سارن مه پر</title>
            <link>https://virgool.io/@m_37301075</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گذشته چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37301075/%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-yxsiwzyjuypv</link>
                <description>مینویسم نه به خاطر انکه سخنی دارم که شنیده نشدمینویسم بخاطر بی رغبتی برای سخن گفتنگذشته..مهی پر دود که درون مایه اش قابل دیدن نیستنه انکه چیزی در ان نباشدبلکه انقدر انباشته است .. که خود انباشتگی دیدن را ناممکن میکندگویی همه چیز در این زمان هم هست هم نیست هم ردی از حضور دارد هم نشانی از محو شدن..نجوایی سنگین که صدایش قابل شنیدن نیستنه بخاطر ان که نجوا ضعیف است،بلکه چون ذهن از بس ان را در خود حمل کرده، دیگر مرز میام صدا و سکوت را از یاد برده استمتافیزیک وجودی که قابل لمس نیستشاید هم برای من اینطور استشاید گذشته رنگی دارد بویی دارد.. بویی از خاطره .. صدایی از تجربهاما برای من گذشته بیشتر شبیه به حجمی بی چهره استبدون صدا بدون لمس بدون چهرهمثل انکه گذشته انکار شده ولی پیامدش ثابت استفردایی که امروز شدامروزی که دیروز شددیروزی که از یاد رفتو این لوپ ادامه دارد..یک تکرار خاموشیک بازگشت بی صدایک حضور فراموش شدهگذشته مانند قبرستان و تجمع مرده ها است که هرکس در عمق وجود خود قبرستان کوچکی دارد که محل دفن کسانی است دوستشان داشته ..یاداور گذشته اینطور نیست که باعث درداور و فشردن ذهن نازنیم باشددر واقع مفهومی با صلابت دارد که تلاش مداوم من را نادیده میگیردبه انکسار درونی رسیدماین بار نوبت و تایم جوابگو بودنه گذشته بود که از ریخت بیوفتد و بار معنایی خود را با خودکامگی از دست بدهدگذشته چیست؟من هم نمدانمشاید هم نمیخاهم بدانمشاید دانستنش شلاقی باشد روی زخم های سر باز منشاید دانستنش باعث گم گشته خویش شودگذشته چیست؟من میدانم ولی...</description>
                <category>سارن مه پر</category>
                <author>سارن مه پر</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2026 07:10:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واژگان بی وزن، دوست دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37301075/%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D9%88%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-m8mk8djz5tom</link>
                <description>اگر نوشته ای تو این مورد دارین برام بنویسین :)دوست دارم یا دوستدارم؟در خور توصیف کلمه غفلتی وجود دارد .. فاصله ای میان دو کلمه برای خوانش بهتر ..در خور تجربه کلمه هم غفلتی وجود دارد .. فاصله ای میان دو نفر برای ارتباط بهتر ..اگر بخام در جواب تصویر یک کلمه بگم ..حضورطیف ادم های مختلفی داخل زندگی وجود دارند که کنارت قدم میزنند ‌.. و به هر نحوی کلمه حضور و بودن رو معنی دار میکندولی درون خودت مشخص میشود که حضور چه کسی برات ارزشمند و قابل ستایش است و نبود چه کسی خلاء در تو ایجاد میکند که هیچ توانایی پر کردنش را ندارد ..حضور توجهی به حضوری فیزیکی و اقلیمی ندارد و صرفا در درون ذهن شکل میگیردجمله دوست دارم در ذات خود تهی و بی وزن است؛ این گوینده است که به ان جمله جان و معنا میدهد و تورا سوق میدهد برای اضافه وزن ..برای من احساس حضور معنی دوست داشتن میدهد و اینکه بگویی چه کسی بیشترین حضور رو داره.. قابل گفتن نیست زبان توانایی شو ندارد و قاصره از سخن کردن صرفا گفت وگوی تو و درونت هست..جمله دوستدارم با حضور سنگین و شکننده استمانند خوردن یک استکان چای داغ بعد از خستگی طولانی مدت است همینقدر ارامش بخش و لذت محور ..غفلت جمله شکننده بودنش است که اگر مراعات داغ بودن استکان چای را نکنی این تو هستی که میسوزی که وجودیتش را نادیده گرفته ای ..میان دوست دارم نسبت با دوستدارم تفاوتی عمیق دیده میشودفاصلهفاصله بزرگترین قوت و ضعف توصیف کلمه استنیازی وجودی دارد و گر نباشد مشکل استبی نیاز است که چنان مشاهده کنی ان استکان چایی را و از توانایی لمس کردنش امتناع کنیهوم+ دوسش داری؟- نمیفهمم منظورتو..+ خودت میدونی منظورم کیه- نه فقط از حضورش داخل ذهنم لذت میبرم+ تفاوتی نداره جملاتتمیدونم :)- میدونم :)</description>
                <category>سارن مه پر</category>
                <author>سارن مه پر</author>
                <pubDate>Thu, 07 May 2026 02:53:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرو رفته در پوچی خویش..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37301075/%D9%81%D8%B1%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%DA%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4-xy6h4aeprqy0</link>
                <description>فاقد عنواناولین نوشته ام داخل ویرگول..شاید بگویی حس جالبیه..نه نیست زیادی رندومه..پنجشنبه اس ساعت ۳ شبه خوابم بهم ریخته (مثل همیشه)پوچی نه پایان راه که سکوتی است برای شنیدن پژواک خویشتن..در این دایره تکرار گاهی گم میشوم . اما شاید همین گم شدن راه را برای یافتن مسیری تازه هموار کند..جهان گاه نقابی از معنا به چهره میزند.اما زیر این نقاب پوچی عمیق نهفته است که مرا به تامل وا میدارد..گاهی اوقات تو نیاز داری به سکوت فاصله از همه چیز از صداها قضاوت ها و حتی از خودت تا بتوانی از دور زندگیت رو ببینی..در ان سکوت و خلا ارام تو به معنای پنهان پی میبری.و میفهمی چقدر افکار و ارزشهایت نه از درون تو بلکه از تلاطم ذهن وابسته به بیرون است برخواستند..بارها شده درگیر استاندارهام و انتظاراتم که به نحوی ساختارگرایی پیش فرض دارد گرفتار شدم استاندارهایی که در ظاهر منطقی و خرمندانه است ولی نتیجه اش جز پوچی نیست معنا معنایش را از دست داده و توهمی از معناس که حکم فرمانی میکند.. و من مانند برده ای که دنبال زنده ماندن است و تقلا میکند سکوت میکنم و اطاعت میکنم..شاید که ان توهم سرابی نباشد و احساس لذت دائمی را در من بگنجاند..شاید پوچی نام دیگری برای درک عمیق گذرا بودن همه چیز باشد و در این درک ارامشی ناخواسته نهفته استشاید پوچی هدف درست زندگی باشد که برای دیده شدن تلاش میکند و لذت و معنا است که برگزیده دیدگان است انتخاب کیست؟ تنهایی احساس درونی و شخصی سازی شده است..شاید این احساس به تو حس لذت تعلق داشتن بدهد شاید حس ترس منطقه غیر امن..ممکن است ادم اجتماع باشی ولی تنهایی است که درونت رسوخ کردههر احساسی زمان شنیده شدن حرف هایی برای سخن گفتن دارد..نجوایی خاموش در من که شنیده نمیشوددر غوغای جهان بی اثر می ماندروند شنیدنش با سکوت همراه استجامعه..ادم ها ..تکلف های بی معنی.. استاندارهای جامعه..قضاوت ها.. شخصیتت در قبال اجتماع.. خودت .. صدای این هارا خفه کن و تمامیت تمرکزت رو جان بسپار به شنیده شدن احساسات درونتمن شنونده خوبی نیستم تورا نمیدانم شنیدن بی قید شرط تو را به دروازه ای از اگاهی میرساند.اگاهی از احساسات از ورای صداها مسیر طولانی و بشدت تامل برانگیز است ولی تو باید برگردی برگردی به اجتماع به مردمنباید بین اجتماع و تنهایی افراط کنی درست است منشا احساسات ما از اجتماع نمی اید ولی وابستگی عمیق و تجمالتی عظیم رو احاطه کرده استدر واقع اگر اجتماعی وجود نداشته باشد تویی هم وجود نداردهر انسانی زمان شنیده شدن حرف هایی برای سخن گفتن داردهر فرد جور دیگری سخن میگوید..</description>
                <category>سارن مه پر</category>
                <author>سارن مه پر</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2026 03:30:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>