<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های PARISA AHMADI</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_37313328</link>
        <description>با واژه‌ها زندگی می‌کنم. آن‌چه ننوشته‌ام، در ذهنم نفس می‌کشد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:09:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4085052/avatar/myQzx7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>PARISA AHMADI</title>
            <link>https://virgool.io/@m_37313328</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37313328/%D9%85%D8%B1%DA%AF-d6lr6hr0ktov</link>
                <description>زمانی نمی‌دانستم مرگ چیست.نمی‌دانستم آیا مرگ یک انسان است یا یک شیء، یا شاید حیوانی نامرئی. نمی‌دانستم انسان‌ها چگونه می‌میرند. حتی نمی‌دانستم آیا واقعاً مردنی در کار است؟ آیا این چیزها حقیقت دارند؟تا اینکه برای اولین بار، هفت ماه پس از فوت پدربزرگم، فهمیدم او دیگر در این دنیا نیست. آن زمان بود که برای نخستین‌بار درک کردم مرگ حقیقت دارد؛ واقعاً انسان‌ها می‌میرند.از آن به بعد، بیشتر و بیشتر با مرگ روبه‌رو شدم و کم‌کم فهمیدم مرگ چیست.اما هنوز هم نفهمیده بودم که مرگ چگونه می‌آید، چگونه می‌گذرد، و چه عواقبی دارد...تا اینکه عزیزترینم را، تکه‌ای از وجودم را از دست دادم.آن‌جا بود که فهمیدم مرگ چقدر سیاه است، چقدر تلخ و چقدر سوزناک.فهمیدم چیزی شبیه آتش در درونت شعله‌ور می‌شود.احساس می‌کنی ناگهان جهان تمام شده است.احساس می‌کنی هیچ چیز دیگر مانند قبل نیست.احساس می‌کنی عضوی از بدنت قطع شده و دیگر بدون آن نمی‌توانی ادامه دهی.وقتی خبر مرگ خواهرم را شنیدم، تازه فهمیدم سوختن یعنی چه — بدون اینکه حتی دستت به شعله‌ای بخورد یا گرمایی را لمس کنی، درونت می‌سوزد.فریادها، گریه‌ها، زجه‌ها… هیچ‌کدام اثری ندارند.مرگ آن‌قدر سنگین است که آن را در وجودت حس می‌کنی.مرگ!آیا واقعاً می‌شود آن را توصیف کرد؟اگر بخواهم آن را توصیف کنم، می‌گویم مرگ شبیه انسان است؛عادی، معمولی، بی‌هیاهو و حتی بدون ترس.مرگ شاید همین حالا در کنارمان باشد، با ما، زیر همین سقف.من مرگ را از مرگ خواهرم الهام گرفتم.من مرگ را در چشمان نیمه‌باز، سبز، خسته و بی‌رمق او دیدم.مرگ را در صورت نرم و سرد، در جسم بی‌جانش لمس کردم.مرگ را در خون خشک‌شده‌ی قرمز رنگی که روی انگشترش جا مانده بود دیدم.من مرگ را دیدم.و هنوز در شگفتم…چگونه بعد از دیدن مرگ، هنوز زنده‌ام؟چگونه زندگی می‌کنم؟مرگ، برایم واژه‌ای بزرگ است.شاید هنوز نتوانم آن را کامل شرح دهم…اما این، چکیده‌ای بود از آنچه مرگ برای من بود.</description>
                <category>PARISA AHMADI</category>
                <author>PARISA AHMADI</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jun 2025 23:17:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا می شود سبک شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37313328/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B4%D8%AF-fr6c5wqrm8kb</link>
                <description>می‌خواهم بنویسم…چطور و چگونه؟ نمی‌دانم.فقط مدت‌هاست احساس می‌کنم ذهنم انباشته از واژه‌هایی‌ست که باید آزاد شوند. باید آن‌قدر بنویسم تا هیچ کلمه‌ای درونم باقی نماند. هیچ جمله‌ای نیمه‌کاره نماند.هرگز فکر نمی‌کردم آغاز نوشتن تا این اندازه آرامش‌بخش باشد.من پر از حرفم، پر از تصویر، پر از شخصیت‌هایی که در ذهنم زندگی می‌کنند و پر از اشتیاقی که دیگر درونم جا نمی‌شود.برای من، نوشتن با یک واژه آغاز می‌شود؛ کافی‌ست فقط «شروع» کنم.اگر بخواهم خودم را توصیف کنم، نخست می‌گویم: من یک خواهرم.بعد، یک مادر، یک همسر، یک دختر، یک رفیق، و گاه مشاوری دلسوز.اما از میان همه این نقش‌ها، بودن در نقش خواهر برایم شیرین‌تر است؛ چون فقط آن‌جا، خودِ واقعی‌ام هستم: آزاد، بی‌قضاوت، و بی‌نقاب.مادر بودن نیز حس شگفت‌انگیزی دارد، همان‌طور که همسر بودن، به‌ویژه وقتی همسر کسی هستی که رفیق، عشق، همراه و مشوق توست.رفیق بودن، دختر بودن، مشاور بودن... هرکدامشان گوشه‌ای از روحم را آرام می‌کنند.اگر نبودند، نمی‌دانستم با این همه کلمات درونم چه کنم، چطور خودم را سبک کنم.من فقط می‌خواهم بنویسم.انقدر بنویسم تا زیبا نوشتن را بیاموزم.عاشق هنر هستم، به‌ویژه نقاشی و طراحی.روزی تمام خیالاتم را نقاشی خواهم کردم ... روزی  کلماتم را نقاشی خواهم کرد.حتی آن واژه‌ای را که همیشه برایم سنگین بوده؛واژه‌ای به نام: &quot;زن&quot;.</description>
                <category>PARISA AHMADI</category>
                <author>PARISA AHMADI</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jun 2025 18:31:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>