<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فریدون شیخ‌ مومنی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_37808711</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:46:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3351408/avatar/fmmdVt.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فریدون شیخ‌ مومنی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_37808711</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چک لیستی برای پایان استبداد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37808711/%DA%86%DA%A9-%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF-p9oilf6g9vs5</link>
                <description>The Checklist for Ending  Tyranny From the Book of: Is Authoritarianism    Staggin  a Comeback?                                     BY:  Matthew Burrows &amp; Maria, J, Stephan The Atlantic Council, Washington, DC- 2015مرکز بین المللی مبارزات بی‌خشونت (International Center on Nonviolent Conflict, ICNC)https://www.nonviolent-conflict.org/امروز دیگر نبردهای پرتلفات نه در میان کشورها بلکه در درون آنها اتفاق می افتد، جایی که حاکمان مستبد در برابر مردم تحت ستم به چالش کشیده می شوند. این باور عام وجود دارد که مردم تحت ستم تنها دو راه پیش رو دارند:تسلیم در برابر دولت مستبد به این امید که رفته رفته به دولتی با کمی نرمش بیشتر تبدیل شودیا اینکه مردم برای کسب آزادی به شیوه‌های خشونت بار به پاخیزند.این دیدگاه محدود، به واسطه یک واقعیت، رد شده است، واقعیتی که نشان می دهد (کارزارهای مقاومت مدنی ) که اگاه با عنوان جنبش‌های متکی به &quot;قدرت مردم &quot;یا مبارزات بدون خشونت شناخته می شوند، بسیار بیش از آنچه که عموما تلقی می شود، اتفاق افتاده اند.از سال ۱۹۰۰ میلادی به طور میانگین هر سال یک کارزار عمده مقاومت مدنی حاکم مستبدی را به چالش کشیده است.۱از سال ۱۹۷۲، این جنبش‌های &quot;شهروند - محور&quot; به طور فزاینده ای تعیین کننده عمده ترین درگیری های ژئوپلتیک و گذارهای دمکراتیک بودهاند۲. با این وجود سیاستگزاران، دانشگاهیان، روزنامه نگاران و سایر ناظران علاقمند ،همچنان مصرانه قابلیت مردم عادی برای به زیرکشیدن استبداد و رسیدن به حقوقاشان بدون توسل به خشونت را دست کم می‌گیرند.یک نقطه کور در تحلیل‌هاخیزش‌هادر تونس و مصر( ۲۰۱۱)، در اوکراین (۲۰۱۴) نمونه هایی هستند که نشان می‌دهند چگونه مقاومت مدنی که ریشه در توده مردم دارد، می تواند با قدرت و نیروی بالقوه خود برای دگرگونی جامعه، ناظران را شگفت زده سازد. هیچ کس نتوانست وقوع این خیزش ها را پیش بینی کند، اما همین غیرقابل پیش بینی بودن نیز ویژگی خاصی به این رویدادها می بخشد. شاید کمتر کسانی بودند که وقوع &quot;انقلابهای رنگین&quot; در صربستان (۲۰۰۰)، گرجستان (۲۰۰۳) و اوکراین ( ۲۰۰۴) را پیش بینی کردند. چند دهه پیشتر، هیچ کس نمی‌توانست پیش بینی کند که مقاومت های مدنی سازمان یافته نقش تعیین کننده‌ ای درسرنگونی دیکتاتور فیلیپین فردیناند مارکوس (۱۹۸۶)، دیکتاتور شیلی آگوستو پینوشه(۱۹۸۸)، رژیم شوروی در لهستان (۱۹۸۹) یا رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی( ۱۹۹۲) داشته باشند . کارشناسان منطقه‌ای و بین المللی که سخت تلاش می‌کنندخیزش های یاد شده و سایر موارد مقاومت مدنی را توضیح دهند، اغلب نتیجه گیری می‌کنند که موارد موفق مقاومت مدنی از نظر تاریخی رویدادهایی غیرمعمولی بوده و محصول مجموعه ای از شرایط در یک زمان و مکان خاص هستند. در تحلیل‌های صورت گرفته، نیروی محرک این خیزش‌ها به عنوان عواملی استثنایی قملداد شده و از همین رو به عنوان یک راهبرد قابل تعمیم در نظر گرفته نمی شوند؛ راهبردی که به واسطه آن مردم قادر خواهند شد قدرت خود را بر اشکال مختلفی از نظام‌های سرکوبگر اعمال کنند. با این حال، حاکمان مستبد در سراسر دنیا از این نقطه کور در تحلیل ها متضرر نمی‌شوند. آنها اتفاقا جنبش‌های متکی بر قدرت مردم را به عنوان بزرگترین تهدید برای ادامه حکمرانی خود قلمداد می‌کنند. با توجه به این که رخدادهای بدون خشونت در طول دهه گذشته رو به افزایش بوده اند، برای حامیان تغییرات دمکراتیک اهمیت دارد که فهم خود را از چرایی موفقیت این جنبش ها به روز کنند. مبارزه بدون خشونت در بسیاری از موارد مختلف کارساز بوده، چرا که دو واقعیت بنیادین را در نظر می گیرد:یکی اینکه رژیم‌های اقتدارگرا به فرمانبری وسیعی از سوی مردم تحت سرکوب وابسته هستند تا از این طریق کنترل بر جامعه را حفظ کنندو دیگر اینکه همه افراد در این رژیم ها به میزان یکسانی به نظام وفادار نیستند .مقاومت مدنی چگونه کار می کند؟بر پایه این دو واقعیت، کنشگران مقاومت مدنی، مردم را برای نافرمانی و استفاده از نیروی بی‌خشونت بسیج می کنند. این کار با استفاده از روش‌هایی از جمله اعتصابات ،تحریم‌ها، تظاهرات عمومی و سایر کنش ها صورت می گیرد تا کار نظام سرکوبگر را مختل کرده و به آزادی، عدالت و حقوق خود دست یابند. زمانی که مشارکت در مقاومت مدنی جمع متنوعی را در برگرفته و شمار شرکت کنندگان افزایش می‌یابد، غالبا دیگر سرکوب کنشگران برای برقراری آرامش کارساز نبوده و به جای آن بیشتر محتمل است که سرکوب با واکنش بی خشونت روبرو شده و نتیجه عکس بدهد . با ادامه اخلال در کار نظام، شکاف ها در درون دولت و سایر نهادهای حکومتی، از جمله پلیس، نیروهای نظامی، رسانه‌ها و نهادهای سیاسی، اقتصادی و اداری شروع به آشکار شدن می‌کنند. این شکاف ها اغلب به ترک همکاری نیروها با نظام منجر شده و زمانی که این ریزش ها شدیدتر شوند، قابلیت اصلی که یک دولت اقتدارگرا به آن وابسته است، یعنی کنترل منابع مادی و منابع انسانی، کنترل بر مهارت‌ها و اطلاعات مردم، کنترل بر محیط اطلاعاتی و توان اعمال محدودیت بر مردم از هم می‌پاشد. در چنین وضعیتی، حاکمان زورگو که زنجیره قابل اتکای خود برای اعمال دستور را از دست داده‌اند، راهی پیش روی خود ندیده و به واسطه نیروی بی خشونت به اجبار موضع خود را تغییر می‌دهند. به طور تجربی آنچه غالبا در نتیجه مبارزات مدنی رخ داده، تغییرات گسترده است .مهارت‌های درون یک جنبش در مقایسه با عوامل محیطیبا توجه به افزایش رویدادها و تاثیرات مقاومت مدنی، مهم است که بدانیم چه عواملی تعیین کننده نتیجه این مبارزات هستند :آیا این شرایطِ پیش از وقوع مبارزات هستند که تعیین می‌کنند از میان یک جنبش و یک نظام اقتدارگرا کدام یک پیروز خواهند بود؟یا اینکه پیروزی هر یک از طرفین به تصمیم‌های راهبردی و مهارت هایی بستگی دارد که هرکدام از طرفین برای مبارزه از آن‌ها استفاده می‌کنند؟یکی از ابعاد مهم وظایف “مرکز بین المللی مبارزات بی‌خشونت &quot; (International Center on Nonviolent Conflict, ICNC) ، توضیح این موضوع است که به طور کلی مهارت‌ها در مقایسه با عوامل محیطی نقش مهمتری در تعیین روش ها و نتایج جنبش دارند .این موضوع معمولا واکنش‌هایی را برمی انگیزد که در آن‌ها بر میزان خواست طرف مقابل در استفاده از خشونت (به عنوان یک عامل محیطی) و تاثیر آن بر موفقیت جنبش تاکید دارند. اینکه &quot;مبارزه بدون‌ خشونت تنها در برابر حریفان نرم و ملایم کارساز است&quot;، انتقادی است متداول، اما آنچه به آسانی فراموش می‌شود شکست رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی، پینوشه در شیلی، مارکوس در فیلیپین و یا شکست رژیم کمونیستی در لهستان است. از نمونه های دیگر هم می توان حسنی مبارک در مصر و بن علی در تونس را مثال زد. هیچ یک از این رژیم ها را نمی‌توان رژیم‌هایی نرم و منعطف یا بی میل به استفاده از سرکوب خشونت بار به شمار آورد . این نمونه های کیفی توسط تحلیل های کمی نیز مورد تاکید قرار می گیرند . در سال ۲۰۰۸، سازمان “خانه آزادی&quot; مطالعه ای تحقیقی را منتشر کرد که ضمن بررسی عوامل ساختاری مختلف، نقش آن‌ها را در مقاومت مدنی در ۶۴ مورد گذار از نظام های اقتدارگرا در میان سال های ۱۹۷۵ تا ۲۰۰۶ مورد بررسی قرار داد. خلاصه‌ای از نتیجه گیری کلیدی این تحقیق عنوان می‌کند که: ...هیچ یک از عوامل سیاسی یا محیطی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفتند، به طور آماری نقش چشمگیری در موفقیت یا شکست مقاومت های مدنی نداشتند…... جنبش های مدنی همانقدر در کشورهای فقیر و کمتر توسعه یافته احتمال موفقیت دارند که در جوامع مرفه و توسعه یافته.این مطالعه همچنین دلیل قابل توجهی مبنی بر این نیافت که تضادهای مذهبی یا قومی در امکان ظهور یک مقاومت مدنیِ منسجم نقش عمدهای داشته باشند.همچنین به نظر نمی‌رسد که نوع رژیم سیاسی هم بر قابلیت مقاومت مدنی برای جلب حمایت گسترده تاثیر مهمی داشته باشد.۳تنها عاملی که در این پژوهش به شکل آماری نشان از تاثیر چشمگیری در بروز و نتیجه جنبش‌های مقاومت مدنی داشت، میزان متمرکز بودن دولت بود. به گفته نويسندگان: این بررسی بیانگر این نکته است که میزان بالای تمرکز، ارتباط مستقیمی با بروز یک جنبش مدنی نیرومند دارد که به طور بالقوه می‌تواند رژیم اقتدارگرا را به چالش بکشد. عکس این موضوع نیز درست به نظر میرسد: هر قدر میزان تمرکز زدایی در حکومت بالاتر باشد، احتمال بروز یک جنبش مدنی موفق کاهش مییابد.۴ در حالی‌که این پژوهش یک عامل محیطی را یافت که در نتیجه جنبش های مقاومت مدنی تاثیرگذار است، اما یافته های کلی نویسندگان، ادعاهایی مبنی بر اینکه شرایط محیطی نقش تعیین کننده در نتیجه این مبارزات دارند را کم اعتبار ساخت .  سه سال بعد، ماریا استفان و اریکان چنووت در کتاب خود به نام  &quot; چرا مقاومت مدنی موثر است؟ &quot; که جایزه ای را نیز به خود اختصاص داد، با دقت بالایی ۳۲۳ کارزار بی‌خشونت و خشونت بار را مورد بررسی قرار دادند؛ این کارزارها دولت هایی را در میان سال های ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ به چالش کشیده بودند.۵ یافته های شگفت انگیز این دو نشان دا د که کارزارهای بی خشونت در ۵۳ درصد موارد به موفقیت دست یافته اند و در برابر ،کارزارهای خشونت آمیز تنها در ۲۶ درصد از موارد موفقیت آمیز بوده اند.۶ آنان همچنین این نکته را یافتند که سرکوب دولتی و سایر عوامل ساختاری می‌توانند بر احتمال موفقیت کارزار مقاومت مدنی تاثیر داشته باشند ( گرچه اغلب این تاثیر کمتر از میزانی است که عموما تصورمی شود. بررسی‌ها نشان داد که سرکوب خشونت باردولتی تنها ۳۵ درصد از میزان موفقیت کارزار کاسته است). اما این دو دانشور در بررسی خود به شرایط ساختاریی بر نخوردند که نقش تعیین کننده در نتیجه جنبش داشته باشد.۷ پس از ارزیابی گسترده داده های پژوهش، این دو نویسنده نتیجه گرفتند که:&quot;بررسی ها نشان مي دهدکه مقاومت مدنی فارغ از شرایط محیطی که بسیاری از مردم آن‌ها را در شکست کارزارهای بی خشونت موثر می دانند، غالبا موفق عمل می‌کنند.۸نتیجه گیری هایی که به عوامل محیطی تکیه دارند، نمایانگر فرضیات نادرستی هستند که برداشت متداول از مقاومت مدنی نیز بر پایه آن ها بنا شده است. موضوع این است که مهارت‌ها و تصمیمات راهبردی بیش از عوامل محیطی در تعیین نتایج این مبارزات نقش دارند. با در نظر گرفتن این که نخستین تصمیم راهبرد محور از سوی مخالفان یک حکومت مستبد این است که چگونه مبارزه کنیم، نتایج یاد شده دیگر شگفت آور نخواهند بود، چرا که عقلانی است انتظار برود که اگر عوامل بیرونی نقش کلیدی در نتیجه جنبش می داشتند، آنگاه دیگر تصمیم راهبردی مخالفان دولت درباره چگونگی مبارزه اهمیتی پیدا نمی کرد و میزان موفقیت مبارزات بی خشونت و خشونت بار در طول زمان و در بسیاری از موارد باید یکسان می‌بود. ما این تنها موضوعی نیست که داده های پژوهش نشان می دهند. در میان سال‌های۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ جنبش های متکی به قدرت مردم به میزان دوبرابر موفق‌تر بوده اند و بررسی های موردی اخیر نیز نشان میدهد که این نسبت، تغییر چشمگیری نداشته است.۹ ممکن است برخی در نقد این آمار این نکته را مطرح کنند که کوشندگان مقاومت مدنی، مبارزاتی را انتخاب می کنند که رسیدن به پیروزی در آن‌ها ساده است، اما چنووت و استفان این نقد را پیشبینی کرده و اشاره می کنند که &quot;... اکثر کارزارهای بی‌خشونت در برابر رژیم‌های اقتدارگرا ظاهر شدهاند… یعنی در جایی که حتی مخالفت صلح آمیز دربرابردولت می توانسته پیامدهای جانی داشته باشد&quot;.۱۰ برنده جایزه نوبل اقتصاد، توماس شلینگ ،بیش از 50 سال پیش در یکی از بخش های کتاب &quot; مقاومت مدنی چون دفاعی ملی: مبارزه بی‌خشونت علیه سرکوب &quot;به درستی اشاره کرده بود که:  حاکم مستبد و مردم تحت ستم به نوعی در مواضع متقارنی قرار دارند. مردم می‌توانند از بسیاری خواسته های حاکم سرباز زنند،-اما این در صورتی است که سازماندهی منظمی برای عدم همکاری داشته باشند. حاکم مستبد نیز می تواند تقریبا تمامی خواسته های مردم را نادیده بگیرد. او می تواند این کار را از طریق اعمال زور انجام دهد ... این وضعیت شبیه نوعی رقابت و چانه زنی است که در آن، هر طرف، چنانچه به میزان کافی منظم و سازمان یافته باشد، می‌تواند اغلب خواسته های طرف دیگر را نادیده بگیرد؛ و این وضعیت به همین منوال پیش می‌رود تا اینکه یک طرف برنده شود.۱۱ به گفته شلینگ، روش‌هایی که توسط کنشگران مقاومت مدنی انتخاب می‌شوند دارای هزینه‌های و فایده‌های هستند و همین وضعیت برای طرف مقابل نیز وجود دارد. در نهایت برنده طرفی است که این هزینه ها و فایده ها را به موثرترین شکل به سود خود تنظیم کند. یک رهبر کاردان در مقاومت مدنی می خواهد کار طرف مقابل را مختل کند تا از این رو ریزش نیروهای وفادار از طرف مقابل را به حداکثر رسانده و در نهایت خواهان انتخاب تاکتیک هایی است که در آنها اخلال های نسبتا کوچک به بیشترین ریزش ها منجر شود. یک رهبراقتدارگرای با درایت نیز نیازمند فرمانبری است و غالبا این کار را از طریق اعمال خشونت انجام می‌دهد و در نهایت می‌خواهد با کمترین میزان خشونت، بیشترین میزان فرمانبری را به دست آورد. نسبت میان جمع انبوهی از مختل سازی‌ها در برابر فرمانبری، برنده را تعیین میکند .چک لیست خاتمه به استبداداگر مهارت ها و تصمیمات راهبردی بیشترین تاثیر را درت عیین نتیجه جنبش‌های مقاومت مدنی دارند، پس باید قادر باشیم که مهارت ها، توانایی ها و تصمیمات مشترک در میان طیف وسیعی از موارد مقاومت مدنی را شناسایی کنیم. برای این امر بسیاری از ابعاد یک جنبش را میتوان مورد تحلیل قرار داد، اما وقتی چکیده ای از متغیرهای فراوان را به دست آوریم ،پی خواهیم برد که سه نوع مهارت و قابلیت کلیدی در موفقیت مقاومت مدنی نقش دارند: ۱ـ قابلیت و مهارت ایجاد اتحاد میان مردم ۲ـ قابلیت و مهارت برنامه ریزی عملیاتی ۳ـ قابلیت و مهارت رعایت انضباط مبارزات بدون خشونتزمانی که این سه قابلیت در یک جنبش مقاومت مدنی وجود داشته باشند، زمینه را برای ظهور سه روند مهم آماده می کنند که خود نقش موثری در موفقیت جنبش دارند: ۱ـ افزایش مشارکت شهروندان در مقاومت مدنی ۲ـ کاهش تاثیر سرکوب و بالا بردن هزینه های آن ۳ـ افزایش روند ریزش نیروها در طرف مقابلبا درنظر گرفتن عوامل یاد شده با هم، ما سه نوع قابلیت و سه نوع روند را به عنوان &quot;چک لیست&quot; نام گذاری می کنیم و بر این باوریم که دستیابی به این قابلیت‌ها و ایجاد این روندها احتمال موفقیت جنبش را به طور چشمگیری افزایش می‌دهد. در این‌باره باید گفت که این چک لیست فرمولی نیست که تضمین کننده نتیجه یک جنبش باشد، بلکه بیشتر چارچوبی است که به مردم برای نظم دادن به تفکرات و بهبود کارآییاشان کمک می کند .برای رسیدن به اهداف، یکی از کارکردهای این چک لیست فائق آمدن به سردرگمی است که ممکن است در طول مبارزه پدیدار شود. پیچیدگی امور یکی از بزرگترین چالش هایی است که یک جنبش بدون خشونت با آن مواجه می شود و در فضای مه آلود مبارزه ممکن است تشخیص این نکته مشکل باشد که کدام عوامل برای تصمیم گیری مهم تر هستند. ما بر این نکته پافشاری می‌کنیم که اگر یک کنشگر یا یک ناظر بیرونی بخواهد آینده جنبش را مورد ارزیابی قرار دهد، باید از خود بپرسد که آیا سه قابلیت و سه روندی که در چک لیست جنبش آمده، می تواند مبنای قابل اعتمادی برای ارزیابی وضع فعلی جنبش، توانایی‌ها، ضعف‌ها و چشم‌انداز موفقیت جنبش باشد یا خیر . در بخش زیر ما به جزئیات چک لیست می‌پردازیم: ۱ـ قابلیت ایجاد اتحاد میان مردماقتدارگرایان دارای تبحر خاصی در اعمال سیاست &quot;اختلاف بیانداز و حکومت کن&quot; هستند. از طرفی مخالفان آن‌هاکسانی هستند که باید قابلیت بیشتری در ایجاد اتحاد داشته باشند. ایجاد و حفظ اتحاد امری است چند بعُدی، اما مهم ترین بعد آن ترسیم یک چشم انداز مشترک و فراگیر از جنش مقاومت مدنی است. برای رسیدن به چنین چشم اندازی ضروری است که سازمان دهندگان جنبش، آگاهی عمیقی از نارضایتی‌ها، خواست‌ها، فرهنگ و ارزش‌های اقشار مختلفی که می‌خواهند بسیج شان کنند را داشته باشند. این آگاهی پایه ترسیم یک چشم انداز و معرفی آن به مردم را ایجاد می‌کند؛ چشم اندازی که حمایت گسترده‌ای را با خود به همراه داشته و مردم برای رسیدن به آن بسیج شوند .چشم اندازهای موثر بازتاب دهنده تجربیات شخصی و احساسات مردم عادی هستند و حمایت آن‌ها را برای یک حرکت مدنی جمعی جلب می‌کنندیک بعد مهم دیگر در ایجاد اتحاد، وجود رهبری و ساختار سازمان یافته مشروع است. مشارکت در جنبش امری داوطلبانه است و از این‌رو رهبران جنبش دارای اقتدار رسمی برای دستوردهی و کنترل مردم نیستند. این بدان معنا است که تصمیمات در یک جنبش باید به گونه‌ای اتخاذ شده و اجرا شوند که در نظر مردمی که به جنبش دعوت می‌شوند مشروعیت داشته باشند. هر جنبشی به نوعی که مناسب‌تر می‌داند این کار را انجام می‌دهد. برخی جنبش ها دارای ساختار سلسله مراتبی هستند، در برخی عدم تمرکز بیشتری وجود دارد و در بعضی دیگر ترکیبی ازهردو ساختار سلسله مراتبی وغیر متمرکز دیده می‌شود. جدای از رهبری و ساختار سازمانی جنبش، شیوه های مختلفی برای رهبری جنبش وجود دارد و عامل اتحاد باعث ایجاد هماهنگی در میان آن‌ها می شود. در کنار رهبر، چه رهبر تشریفاتی یا رهبر کاریزماتیک ملی، رهبران محلی وجود دارند که باید مهارت خاصی در ایجاد ائتلاف، مذاکره و تجمیع منافع میان گروه‌های مختلف داشته باشند. رهبران مختلف، در رده‌های گوناگون (ملی و محلی)، از بخش‌های مختلف کشور و نمایندگان گروه های گوناگون باید این قابلیت را داشته باشند که به منظور ایجاد اتحادی بلند مدت با یکدیگر همکاری کنند. ما می توانیم نشانه هردو بعُد یاد شده را در مقاومت مدنی که بر ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی (در دهه ۱۹۸۰) به کارگرفته شد، ببینیم. درطول یک دهه، صدها گروه مدنی محلی به منظور حمایت از خواسته های شهری از جمله آب سالم و دسترسی به خدمات ،به وجود آمدند. مطرح کردن خواسته های شهری در حالی بود که این گروه‌ها همزمان تحت یک چشم‌انداز مشترک برای پایان دادن به آپارتاید و رسیدن به آشتی ملی باهم متحد می شدند. این گروه های مدنی که در&quot; جبهه متحد ملی &quot;به هم پیوستند، رهبران محلی داشتند که در برابر مشکلات مربوط به منطقه خود قابلیت رهبری تاکتیک های غیرمتمرکز (همچون تحریم کالاهای مصرفی)  را دارا بودند و در عین حال با ساختارهای بزرگتر و رهبری جنبش ملی ارتباط داشته و همکاری می کردند . ۲ـ برنامه ریزی عملیاتی به راه انداختن یک مقاومت مدنی موثر، پیچیده تر از آنی است که تصور می شود .وقتی مردم به مقاومت مدنی فکر می کنند اولین تصویری که به ذهنشان خطور میکند تظاهرات است. درحالی‌که این تنها یکی از صدها تاکتیک موجود است. موثرترین جنبش ها می‌دانند که کدام تاکتیک را در کجا، ِکی و چگونه انتخاب کرده و توسط چه کسی/کسانی به اجرا برسانند .آنها همچنین می اندیشند چه موضوعی را در این تاکتیک مورد هدف قرار داده و می‌دانند که یک تاکتیک خاص از نظر ترتیبی باید در میان کدام تاکتیک های دیگر قرار بگیرد. پاسخ به این پرسش ها نیازمند برنامه ریزیی است که مبتنی باشد برتحلیلی دقیق از نقاط ضعف و قوت، فرصت ها و تهدیدها، هم درون جنبش و هم درطرف مقابل.ارزیابی محیط مبارزه و گروه‌های بیطرف یا غیرمتعهد (همچون اعضای جامعه جهانی) که می توانند بر مبارزه تاثیر داشته باشند.بر پایه چنین اطلاعاتی یک جنبش می‌تواند اهداف کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت خود و برنامه عملیاتی مناسب برای این دوره های زمانی را ترسیم کند .اگرچه چنین برنامه هایی در طول زمان بسته به شرایط و رویدادها دستخوش تغییر می‌شوند (اتفاقی که برای تمامی برنامه ها رخ می دهد)، اما خودِ روند برنامه ریزی و شکل گیری تفکرات از هر برنامه ای برای مشارکت کنندگان در جنبش با اهمیت‌تر است . اتفاقا در طول برنامه ریزی عملیاتی است که ما ارتباط میان مهارت های درونی و شرایط محیطی در یک مبارزه را به روشنی می‌بینیم. مبنای برنامه ریزی عملیاتی، ارزیابی شرایط (اعم از مساعد و نامساعد) است که جنبش با آن‌ها مواجه می‌شود. از این طریق جنبش به واسطه مهارت‌ها و تصمیم های راهبردی از شرایط مساعد بهره برده، بر شرایط  نامساعد فائق آمده، آن‌ها را دگرگون کرده و یا در موردشان با پیشدستی اقدام میکند . یکی از نمونه های آشکار در مورد برنامه ریزی عملیاتی در جنبش همبستگی ( ytiladiloS) در لهستان (دهه ۱۹۸۰) دیده می‌شود. کارگران لهستانی با علم به نقاط ضعف و قوت خود ،خواست های موثر و از نظر سیاسی واقع گرایانه مبنی بر استقلال اتحادیه های کارگری را مطرح کردند ( کارگران از ابراز مطالبه برای پایان دادن به حکومت کمونیسم خودداری کردند، خواسته‌ای که در آن زمان قابل دسترسی نبود). آنان نیروی خود را بر سازماندهی و ایجاد اتحاد میان کارگران مختلف علیه معضلات اقتصادی ایجاد شده از طرف مقابل و عدم مشروعیت حریف خود متمرکز کردند. کارگران تاکتیک های موثری را با دست زدن به اعتصابات واشغال کارخانه ها انتخاب کردند. (این تاکتیک به جای تظاهرات در بیرون از کارخانه ها انتخاب شد. تظاهرات در بیرون از کارخانه ها چند سال پیشتر انجام شده و کارگران را در معرض سرکوب قرار داده بود). این برنامه ریزی با تکیه کارگران بر نهادهای دیگربه ویژه روزنامه ها و گاهنامه های مستقل نیروی بیشتری پیدا کرد. نهادهایی که در طول یک دهه قبل از آن، برای ارتباط بیشتر میان شهرها توسعه پیدا کرده بودند. جنبش همبستگی با انتخاب یک هدف راهبردی، برنامه و تاکتیک های مناسبی که در حیطهتوانایی شان بود، (اعتصاب، اشغال کارخانه ها و استفاده از نهادهای دیگر )، مبارزه را به پیش برده و به سمت مقصود نهایی خود که برپایی لهستانی دمکراتیک بود گام برداشت. هدفی که در سال ۱۹۸۹ به دست آمد.۱۲ ۳ـ رعایت انضباط مبارزات بدون خشونترعایت انضباط مبارزات بدون خشونت به معنای قابلیت کنشگران در پرهیز از خشونت با وجود تحریکات برای اعمال خشونت است. این اصل اساس پویاییِ کارکردی مقاومت مدنی است. جنبش ها از طریق رعایت این انضباط، تعداد مشارکت کنندگان را به حداکثر رسانده ،هزینه سرکوب را برای طرف مقابل بالا برده، امکان معکوس سازی سرکوب را افزایش داده و احتمال ریزش نیروها از سوی ستون های اصلی حامی طرف مقابل را افزایش می دهند. همان‌گونه که در پژوهش چنووت و استفان ( yoShpdtS و IpSttnSop ) آمده، این مزیت‌ها در میزان موفقیت جنبش‌های بدون خشونت در برابر انواع خشونت آمیز مبارزات به طور چشمگیری موثر بوده اند.۱۳ رعایت انضباط مبارزات بدون خشونت نیازمند این است که جنبش ها این اعتماد را داشته باشند که مقاومت مدنی راهی موثر برای مبارزه است. در این راستا آگاهی درباره چگونگی کارکرد مبارزه بدون خشونت و سابقه تاریخی این نوع مبارزات، می‌تواند مفید باشد. تاریخ این مبارزات نشان می‌دهد که تا چه میزان این راهبرد دررسیدن به پیروزی‌های بسیار در طول زمان موثر بوده و بیانگر این نکته که مقاومت مدنی کارساز است. جنبش ها همچنین به واسطه فرهنگ وهنجارهایی که مقاومت مدنی با خود به وجود میآورد، انضباط بدون خشونت را رعایت می‌کنند. به طور نمونه درجنبش آتپور (rohti) در صربستان که به سقوط اسلوبودان میلوسوویچ انجامید، به اعضای تازه جنبش به طور نظام مندی آموزش داده می شد که مقاومت مدنی چگونه عمل می کند و چرا مهم است که جنبش ویژگی مسالمت آمیز خود را حفظ کند. در این تلاش ها نیازی نیست که اعضای جنبش برای رعایت قواعد بدون خشونت، استدلال های اخلاقی ارائه دهند، اما مشارکت کنندگان باید باور به مزیت های انضباط بی خشونت را در میان خود تقویت کنند. در همین راستا میتوان مواردی را نیز یادآوری کرد (همچون مورد اخیر در سوریه) که ناشکیبایی یا بی‌اعتمادی به مقاومت مدنی باعث تغییر مسیر جنبش به سمت روش های خشونت باری شد که نتایج فاجعه آمیزی درپی داشته است . ۴ـ افزایش مشارکت شهروندان در مقاومت مدنیمشارکت بالای مدنی در مبارزات بدون خشونت به شکل قابل بحثی تنها عامل عمده برای پیشبینی موفقیت جنبش قلمداد می شود.۱۴ این ادعا از این جهت درست به نظر میرسد که با مقاومت مدنی، مردم بیشتری از رضایت مندی و فرمانبری از یک نظام اقتدارگرا دست می کشند و در این صورت نظام اقتدارگرا ضعیف‌تر شده و هزینه ماندن اقتدارگرایان بر مسند قدرت بالاتر می‌رود. افزون براین، ما براین باوریم که افزایش مشارکت شهروندان احتمال معکوس سازی سرکوب را افزایش می دهد و بررسی های کمی نیز نشان می دهد که مشارکت پرتعدادتر شهروندان بر احتمال ریزش نیروهای حامی طرف مقابل می‌افزاید.۱۵ انقلاب های مصر و تونس در سال ۲۰۱۱، ضمن به تصویر کشیدن اهمیت مشارکت مدنی پرتعداد، حمایت گسترده‌ای از گروه‌های گوناگون جمعیتی-مردان و زنان، دین داران و سکولارها، جوانان و میانسالان و افراد سالخورده، کارگران طبقه متوسط و پایینتر ،جمعیت های شهری و روستایی را به خود جلب کردند. برخلاف آن ها، جنبش دانشجویی چین در سال ۱۹۸۹ و جنبش سبز ۲۰۰۹ در ایران با این‌که میلیون ها نفر را بسیج کرده و مورد توجه رسانه ها قرار گرفتند، اما هیچ یک به اهداف اعلام شده خود نرسیدند. بخشی از این ناکامی ها به این دلیل بود که این دو جنبش برای جلب مشارکت  گسترده مدنی که فراتر از خاستگاه جمعیتی آغازین جنبش باشد، رشد پیدا نکردند . رسیدن به مشارکت بالای مدنی در مبارزه بدون خشونت، یکی از نتایج سه عامل اول این فهرست است. چشم انداز مشترک و وحدت ساز برای انسجام و جلب مشارکت مفید است .برنامه ریزی عملیاتی رفته رفته اعتماد مردم را افزایش داده و طیفی از تاکتیک ها را فراهم می‌سازد و از این طریق به مردمی کمک می‌کند که در تحمل ریسک، میزان وقت و ظرفیت فداکاری که مصروف جنبش می کنند، تفاوت هایی با یکدیگر دارند. یک راهبرد موثر فرصت هایی را برای تهی دستان، ثروتمندان، جوانان، سالخوردگان و میانسالان فراهم می کند که هر کاری اعم از کار کوچک یا بزرگ برای حمایت ازجنبش انجام دهند. قواعد مبارزه بدون خشونت این اطمینان را ایجاد میکند که هر کسی امکان مشارکت داشته باشد (درست بر خلاف مبارزات خشونت آمیز که در آن‌ها تنها کسانی که شرایط بدنی مناسبی دارند امکان مشارکت پیدا می‌کنند). همچنین احتمال بیشتری وجود دارد که شیوه های مبارزه بی خشونت برای اقشار مختلف جامعه مناسب باشد . ۵ـ کاستن از تاثیر سرکوب و بالا بردن هزینه های آنیکی از ابزار نیرومند نظام های اقتدارگرا قابلیت سرکوب آنان است و یک جنبش موثر می‌آموزد که چگونه تاثیر سرکوب را پایین آورده و در عین حال هزینه آن را افزایش دهد .یکی از روش های جنبش ها برای این کار سنجش دقیق از احتمال زیان ها و همچنین اتخاذ تصمیمات تاکتیکی است، چرا که همه تاکتیک ها به طور مساوی هزینه های سرکوب را بالا نمی‌برند. در حالی‌که کنش های متمرکز همچون تظاهرات گسترده احتمال مواجهه با سرکوب را دارند، تاکتیک های غیرمتمرکز مانند تحریم کالا، اعتصاب از طریق خانه نشینی، نرفتن به مدرسه و محل کار به دلیل بیماری و یا به تصویر کشیدن نمادهای جنبش در مکان های عمومی به طور ناشناس، رژیم را با چالش بیشتری برای سرکوب مواجه می کند. این موضوع به این دلیل است که هویت مشارکت کنندگان در برخی تاکتیک ها (به طور مثال تحریم کالاها) مشخص نیست. (نمی توان با نگاه کردن تشخیص داد که شخصی کالایی را می‌خرد یا خیر ) و همچنین مشارکت کنندگان با خطر کمتری مواجه بوده و حتی می‌توانند کنش خود را انکار کنند (به طور مثال در اعتصاب خانه نشینی، پلیس مجبور است به در خانه هر کارگر و مشارکت کنندهای برود و در کنش حاضر نشدن در محل کار یا درس به دلیل بیماری، شخص اعتصاب کننده می تواند ادعا کند که واقعا بیمار بوده). در سال ۱۹۸۳ در شیلی، مخالفان سیاسی آگوستو پینوشه باید در برابر سرکوب چارهای می اندیشیدند. یک دهه پر از بازداشت های گسترده، اعدام ها، شکنجه و ناپدید شدن مخالفان این پیامد را داشت که مردم از سازماندهی یا بسیج شدن وحشت داشته باشند. در ماه آوریل همان سال، کارگران معدن مس، خواست خود برای اعتصاب در خارج از سانتیاگو را اعلام کردند، اما پینوشه با اعزام نیروهای نظامی خود و محاصره معادن، پیش از آغاز اعتصاب ،مخالفان را تهدید به خونریزی کرد. در مواجهه با چنین سرکوبی، رهبران کارگران اعتصاب را لغو کرده و به جای آن خواستار اعتصاب ملی یک روزه شدند که در آن هر شخصی در مخالفت با رژیم آهسته تر کار کرده، آهسته تر قدم زده و آهسته تر رانندگی کند و در ساعت۸ شب نیز مراسم قاشق زنی به راه بیاندازد.۱۶مشارکت گسترده و غیر قابل پیشبینی در این کنش ها صورت گرفت .این پیروزی منجر شد به اینکه هر ماه از مردم برای اعتراضات دعوت شود. این کنش، نخستین گام در عبور از لایه وحشت و تکه تکه کردن جامعه بود که در واقع اساس حکومت پینوشه بر آن‌ها بنا شده بودند. این کنش ها، مخاطرات کمتری برای شرکت کنندگان داشتند و همچنین غیرقابل سرکوب بودند. نیروهای امنیتی پینوشه پاسخی برای چنین تاکتیک غیرمتمرکزی نداشتند.سایر ابعاد کاستن از تاثیر سرکوب و افزایش هزینه های آن، در برگیرنده تنظیم نارضایتی ها در اشکال غیرسیاسی است. مثلا تظاهرات کنندگان خواستار آب سالم و امنیت محله شان می شوند به جای اینکه سقوط رژیم را مطالبه کنند، ایجاد شیوه های شفاف برای جانشینی رهبران جنبش و ایجاد ارتباط اجتماعی میان مشارکت کنندگان در جنبش و گروه های داخلی و خارجی است که همگی امکان مقابله و واکنش در برابر سرکوب را افزایش می دهند. به طورمثال، هنگامی که خالد سعید وبلاگ نویس مصری درسال ۲۰۱۰ توسط نیروهای امنیتی از کافه اینترنتی در مصر بیرون کشیده شد و به قصد کشت مورد ضرب و شتم قرار گرفت ،گروه فیس بوکی &quot; ما همه خالد سعید هستیم&quot; تشکیل شد و در برابر تلاش دولت مصر برای بی ارزش ساختن چهره خالد سعید مقابله کرد. این گروه با حضور خود به طور آشکار اعلام کرد که خالد سعید مشترکات زیادی با مردم عادی مصر داشته و همین امر هزینه سرکوب را افزایش داد .۶ـ افزایش ریزش نیروها در طرف مقابل  مقاومت مدنی با رشد خود در طول زمان باعث تغییر در وفاداری و ریزش حامیان فعال و غیرفعال در اردوی طرف مقابل می‌شود. به طور مثال، در طول جنبش ممکن است اصلاح‌طلبان و تندروها در درون دولت برای حفظ کنترل بیشتر به طور آشکار در برابر هم بایستند. از طرفی ممکن است منافع اقتصادی باعث شود که دولت به خواسته های جنبش گردن نهد تا از این طریق مشاغل دوباره به کار خود ادامه دهند. کارگزاران رژیم همچون سربازان، نیروهای پلیس و دستگاه اداری و دیگر بخش ها ممکن است در وفاداری خود شروع به تجدید نظر کنند، چرا که شاید نسبت به مطالبات جنبش ترغیب شده یا اینکه از رژیم دلزده شده باشند و یا حتی اینکه اعضای خانواده و دوستاناشان در جنبش مقاومت مدنی مشارکت داشته باشند. حتی نخبگان رژیم که نسبت به آن احساس همدلی دارند نیز ممکن است نسبت به ثبات نظام دچار تردید شده و بی طرفی پیشه کنند، چرا که نمی خواهند در صورت پیروزی جنبش، آن ها در سمت اشتباه تاریخ قرار داشته باشند. در انقلاب نارنجی اوکراین در سال ۲۰۰۴، مخالفان به عمد به دنبال راه های برقراری ارتباط با نیروهای امنیتی بودند و در این راه از افسران نظامی بازنشسته به عنوان رابط استفاده کردند.۱۶ با گذشت زمان، جنبش مخالفان، خشونت پرهیزی و تعقل خود را ثابت کرد؛ از نیروهای امنیتی خواست که در خدمت صلاح جامعه بوده و از آن محافظت کنند؛ فاصله های اجتماعی را با گسترش دوستی میان مردم، از طریق شعارها و همچنین کنش هایی (همچون اهدای گل به پلیس های ضدشورش) از میان برد؛ فسادهای رژیم حاکم را آشکار کرد؛ و در نهایت به تغییر جهت در وفاداری در میان نیروهای امنیتی دامن زد. هنگامی که زمان سرکوب فرا رسید، بسیاری از سربازان و نیروهای پلیس اوکراینی موضع بیطرفانه ای گرفتند. مشابه همین وضعیت در صربستان در زمان میلوسوویچ رخ داد که در آن نیروهای امنیتی بدون اینکه به طور آشکار از سیستم خارج شوند، از انجام مشتاقانه دستورات رژیم سرباز زدند. در نقطه عطف جنبش آتپو ردر پنجم اکتبر، افسر پلیسی که دستور داشت مواد شیمیایی را برای متفرق ساختن جمعیت معترضان از بالگرد بر سر آنها بریزد، از این کار سرباز زده و گفت که به دلیل غیرشفاف بودن هوا ،تصویر شفافی از جمعیت ندارد، در حالی که آسمان آن روز آفتابی بود. وی بعدها گفت که در آن زمان احساس کرد نمی‌تواند دستور را اجرا کند چرا که شاید اعضای خانوادهاش در آن روز در میان تظاهرات کنندگان بوده باشند.۱۸ چنین ریزش هایی در میان نیروهای رقیب چه از سر علاقمندی به جنبش و چه از روی نفع شخصی باشد، اغلب نتیجه روندهای درازمدتی هستند که توسط جنبش مقاومت مدنی سرعت و شدت بیشتری گرفته‌اند. همچون دو روند پیشین در فهرست، این روند نیز از منبع اتحاد ،برنامه ریزی و پایبندی به انضباط بی خشونت از سوی جنبش سرچشمه می‌گیرد. بررسی‌ها نشان ميدهد که مشارکت بالای اقشار مختلف با افزایش احتمال ریزش نیروها رابطه مستقیم دارد و در این میان اتحاد، برنامه ریزی وحفظ انضباط مبارزه بی خشونت همگی به افزایش مشارکت کمک می‌کنند. در این میان به ویژه رعایت قواعد بدون خشونت نقش مهمی در ایجاد ریزش ها دارد. تا زمانی که جنبش بدون خشونت باقی مانده و از تغییر مسیر به سمت خشونت (همچون وضعیت غم انگیزی که در سال ۲۰۱۱ در سوریه رخ داد) پرهیز می‌کند،خواهد توانست که یک روز دیگر به حیات خود برای مبارزه ادامه داده واحتمال ریزش نیروها را همچنان بالا نگه دارند. اگراهداف مورد نظر در طرف مقابل به واسطه جنبش یا شورش خشونت آمیز تهدید جانی نشده باشند، امکان ترک خدمت از سوی آنان به صورت بالقوه وجود داشته و این به عنوان تهدیدی برای انسجام ساختار رژیم اقتدارگرا باقی می ماند .ارمغان فهرست برای ناظران بیرونیاین فهرست منحصرا برای راهنمایی مخالفان به کارگرفته نمی شود .سایر حوزه های جامعه هم می‌توانند برای پیشبرد کارآیی خود در ارتباط با این مبارزات از این فهرست بهرهمند شوند. به طور مثال، این فهرست به روزنامه نگاران کمک می کند که با برداشت بهتری در مورد مقاومت مدنی گزارش تهیه کنند. اگر روزنامه نگاری بخواهد نگاهی از درون به یک مبارزه داشته باشد، ممکن است مثلا درجریان یک درگیری (همچون وقایع اوکراین در اوایل سال ۲۰۱۴) در برابر هدفی که مورد حمله کوکتل مولوتوف واقع شده بایستد و از این طریق حدس بزند که آیا خشونت تشدید خواهد شد یا خیر، اما برپایه این فهرست، این نوع از تحقیق بیانگر واقعیت های نیروهای درگیر در مبارزه نیست. در حالیکه تحقیق با استفاده از شاخص های این فهرست همچون بررسی وضعیت اتحاد در جنبش، برنامه ریزی، مسائلی که به رعایت قواعد بدون خشونت می‌انجامند، افزایش مشارکت شهروندان، کاهش تاثیر سرکوب بر جنبش و این‌که آیا نیروهای امنیتی به طور کامل از دستورات پیروی می‌کنند یاخیر، می‌تواند به گزاشگر کمک کند که تحلیل دقیقتری از مبارزه داشته باشد. براین موارد عدم حمایت افراد شاغل از دولت را هم اضافه کنید تا آن وقت مشخص شود که چرا رئیس جمهور اوکراین، یانوکوویچ، در روز ۲۱ فوریه ۲۰۱۴ و ساعاتی پس از اینکه خشن ترین سرکوب حکومتی با واکنش مخالفان بی اثر شد، وی از کشور فرار کرد. اگر ناظری پیشاپیش به شاخص های یاد شده توجه کند، پیش بینی چنین رویدادهایی بیشتر امکان پذیر خواهد بود . چنانچه این فهرست از سوی سیاست گزاران در اواخر سال ۲۰۱۱ مورد توجه قرار می گرفت، شاخص ها در آن زمان می‌توانست حاکی از آن باشد امکان پیروزی جنبش مقاومت مدنی بر علیه دولت اسد بالاتر است. ادامه ترک خدمت از سوی نیروهای نظامی (حتی فرار غیرسنی ها) می‌توانست بهترین نوید برای پیروزی جنبش قلمداد شود. درهمین حال عدم حمایت اهالی مشاغل از دولت، نشانه دیگری بود. در پرتو چنین شرایطی، تصمیم احساسی ارتش آزاد سوریه در اوایل سال ۲۰۱۲ برای جنگ با باقی مانده نظامیان علوی حامی اسد ،با توجه به این فهرست، می‌توانست به عنوان یک اقدام غیرسازنده و حتا به عنوان هشداری نسبت به وقوع یک تراژدی مورد تحلیل قرار گیرد . این فهرست مخصوصا می‌تواند باعث پیشرفت در هنجارهای حاکم بر کمک‌هایی شود که جنبش‌های بدون خشونت از بیرون دریافت می‌کنند (همچون استفاده از فن آوری ها) .به طور مثال، سه قابلیت یاد شده اول د رفهرست، مهارت پایه بوده و می‌توانند از طریق تبادل گسترده اطلاعات، توسعه بیشتری پیدا کنند. بر پایه اصل ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر، حاکمان مستبد نمی‌توانندجریان آزاد اطلاعات را در مرزهای خود محدود ساخته یا شهروندانی را که به مخالفان آگاهی رسانی می کنند را مورد مجازات قرار دهند. تمامی شش مورد ذکر شده در این فهرست می‌توانند باعث تفکر درباره پیشبرد خلاقیت هایی در عرصه فنآوری شوند؛ خلاقیت‌های تکنولوژیکی که زمینه رشد سه قابلیت و سه روند یاد شده را آسانتر سازند.نقش چک لیست در مبارزاتی که آینده ما را شکل می‌دهندمحیط‌هایی که مبارزات بدون خشونت در آن‌ها شکل می‌گیرند، محیط‌های پیچیده‌ای هستند و کنشگران مقاومت مدنی که نیازمند هماهنگی عمیق در ساماندهی تاکتیک‌های مختلف و گنجاندن آن‌ها در درون یک راهبرد برای پیروزی هستند، در طول مبارزه ها اغلب احساس سردرگمی را تجربه می‌کنند.این ترس طبیعی از اتخاذ تصمیم های اشتباهی که ممکن است زندگی و آزادی مردم را به خطر اندازد، می‌تواند به غیرفعال شدن نیروها منجر شود و این همان چیزی است که حاکم مستبد به دنبال آن است. چنین وضعیتی توهم آسیب ناپذیری حاکمان زورگو را تقویت می‌کند. این فهرست می تواند به مخالفان کمک کند که از این احساس سردرگمی بیرون آمده و در راه خود پیش بروند. برخی ممکن است مدعی شوند که با وجود متغیرهای بسیار، اکتفا به یک چک لیست برای پایان دادن به استبداد بیش از اندازه ساده انگارانه است و همچنین مدعی شوند که ارزیابی درباره تصمیمات مهم در مبارزات آتی نیازمند توجه گسترده به عوامل خاص زمانی و مکانی آن مبارزه است .  چک لیست حاضر مدعی نادیده انگاشتن عوامل خاص در یک جنبش نیست، بلکه درواقع راهنمایی است برای درک آن عوامل در متن یک چارچوب بزرگتر که نشان می‌دهد چگونه و چرا جنبش بدون خشونت پیروز می‌شود. آتول گاوانده که اهمیت چک لیست ها را در موارد مبازراتی بسیاری مورد تحقیق قرارداده، درباره چک لیست ها می‌نویسد:  به نظر میرسد که چک لیست ها در اموری بیش از آنچه که تصورمی کنیم از ما وحتی افراد باتجربه، در برابر اشتباهات مراقبت می‌کنند. چک لیست ها نوعی از یک شبکه شناختی (معرفتی) را برای ما فراهم می‌کنند و جلوی خطاهای ذهنی که برای همه ما وجود دارد ،همچون خطا در حافظه، توجه، دقت و ... را می‌گیرند.۱۹ در شرایط واقعا پیچیده- جایی‌که آگاهی لازم برای انجام کارها فراتر از توان فکری اشخاص بوده و همه چیز غیرقابل پیش‌بینی به نظرمی رسد... (چک لیست های موثر) این تضمین را می دهند که موارد کوچک اما حیاتی نادیده گرفته نمی‌شوند… اطمینان می دهند که مردم با هم صحبت کرده و هماهنگی دارند … تا از این طریق موارد ظریف و غیرقابل پیش‌بینی را به بهترین شکل مدیریت کنند.۲۰ این فهرست ممکن است برای کسانی که قصد استفاده از آن را دارند، اعم از حاکمان مستبد یا کنشگران مدنی، یک شاخص نهایی نباشد. با این حال می‌تواند به عنوان مجموعه‌ای از شاخص‌های حیاتی و مستمر به کار گرفته شود؛ شاخص هایی که نشان می دهند چگونه خواست مردم برای آزادی می‌تواند قلعه ی نظام های اقتدارگرا را تسخیرکند .منابع1. بر پایه پژوهش صورت گرفته از سوی ماریا استفان و اریکا چنووت که ۱۰۵ کارزار مقاومت مدنی در سراسر جهان (میان سالهای ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶) شناسایی کردند. این کارزارها خواستار تغییر دولت بودند.Chenoweth, Erica, and Maria Stephan. 2011. Why Civil Resistance Works: The Strategic Logic of Nonviolent Conflict. New York: Columbia University Press. p. 6 NAVCO 1.1 data available at:http://www.du.edu/korbel/sie/research/chenow_navco_data.html2. برپایه ۶۷ مورد گذار به دمکراسی که درمیان سال‌های ۱۹۷۲ تا ۲۰۰۵ مورد بررسی قرا رگرفتند. این بررسی در تحقیقی به نامHow Freedom is Won: From Civic Resistance to Durable Democracyمنتشر شد. نویسندگان این پژوهش این موضوع را یافتند که: &quot;نیروی مقاومت مدنی عامل کلیدی در پیشبرد ۵۰ تا ۶۷ گذار به دمکراسی بوده و یا عاملی مهم در بیش از ۷۰ درصد از کشورهایی بوده که در آن‌هادیکتاتورها سقوط کرده و یا دولت های جدیدی از دل کشورهای چند ملیتی به وجود آمده است. بیش از ۵۰ درصد کشورهایی که مقاومت مدنی در آن‌هابه عنوان یک راهبرد کلیدی مورد استفاده قرار گرفته چه کشورهایی که گذار در آنها کامل به واسطه مقاومت مدنی بوده و چه کشورهایی که گذارهایی مرکب از هر دو شیوه بی خشونت و خشونت آمیز را تجربه کرده ا ند هیچ یک از کشورهای آزاد به شمار نمی‌رفتند، بلکه ۲۵ کشو رنیمه آزاد و ۲۰ کشورهم غیر آزاد بودند. امروز (سال ۲۰۰۵)، چندین سال پس از گذار ، ۳۲ کشور از این ۵۰ کشور، آزاد هستند، ۱۴ کشور نیمه آزاد و تن ها ۴ کشور غیرآزاد هستند.&quot;Ackerman, Peter, and Adrian Karatnycky. 2005. How Freedom is Won: From Civic Resistance to Durable Democracy. Washington, DC: Freedom House. Pp. 6‐73. Marchant, Eleanor, Adrian Karatnycky, Arch Puddington, and Christopher Walter. 2008. Enabling Environments for Civic Movements and the Dynamics of Democratic Transition. Freedom House special report. July 18. p. 14. Ibid. p. 15. Chenoweth, Erica, and Maria Stephan. 2011. Why Civil Resistance Works: The Strategic Logic of Nonviolent Conflict. New York: Columbia University Press. p. 66. Ibid. p. 97. Ibid. p. 68. Ibid. p. 629. Chenoweth, Erica. 2014 Trends in Civil Resistance and Authoritarian Responses. The Atlantic Council Future of Authoritarianism Project. April 15.10. Chenoweth, Erica, and Maria Stephan. 2011. Why Civil Resistance Works: The Strategic Logic of Nonviolent Conflict. New York: Columbia University Press. p. 6611. Thomas C. Schelling. 1968. “Some Questions on Civilian Defence,” in Adam Roberts, ed., Civilian Resistance as a National Defence: Non‐violent Action Against Aggression. Harrisburg, PA: Stackpole Books. p. 304.12. Ackerman, Peter and Jack DuVall. 2000. A Force More Powerful: A Century of Nonviolent Conflict. London: St. Martin’s Press/Palgrave Macmillan. pp. 113‐17413. Chenoweth, Erica, and Maria Stephan. 2011. Why Civil ResistanceWorks: The Strategic Logic of Nonviolent Conflict. New York: Columbia University Press. Pp. 30‐6114. Ibid. pp. 30‐6115. Ibid. pp. 46‐4916. A Force More Powerful. Dir. Steve York. York Zimmerman. 2000. Film.17. Binnendijk, Anika Locke, and Ivan Marovic. 2006. Power and Persuasion: Nonviolent Strategies to Influence State Security Forces in Serbia (2000) and Ukraine (2004). Communist and Post‐Communist Studies 39, no. 3 (September). pp. 411‐429.18. Interview with Nebojsa Covic, Vecernje Novosti, Oct. 2, 2010.19. Gawande, Atul. 2009. The Checklist Manifesto: How to Get ThingsRight. New York: Picador. p. 4720. Ibid. p. 79Macmillan. pp. 113￼</description>
                <category>فریدون شیخ‌ مومنی</category>
                <author>فریدون شیخ‌ مومنی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 00:12:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمیت و کارکرد فلسفه در زندگی انسان                              بخش اول _ پرورش تفکر انتقادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37808711/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C-nexebapzqned</link>
                <description>این تصویر متعلق به اتاق بلند (Long Room) در کتابخانه قدیمی کالج ترینیتی، دوبلین، ایرلند است. این یکی از نمادین‌ترین و تاریخی‌ترین کتابخانه‌های جهان است که به خاطر معماری خیره‌کننده و مجموعه عظیمی از کتاب‌های باستانی‌اش مشهور است.فلسفه از طریق فراهم‌آوری سازوکارهای لازم برای تفکر نقادانه، هدایت اخلاقی، تحقق نفسانی، و تبیین مبانی نظری حوزه‌های گوناگون معرفت، نقشی محوری در زندگی انسان ایفا می‌نماید. این رشته از محدوده نظریه‌پردازی صرف و انتزاعی فراتر رفته و بر فرآیندهای تصمیم‌گیری روزمره، ساختارهای اجتماعی، و ادراک ما از هستی تأثیرات بسزایی می‌گذارد.در این نوشتار کارکردهای اساسی فلسفه در زندگی را در ۷ بخش زیر پیگیر خواهیم بود، اگرچه‌ فلسفه کارکردی بسیار گسترده تر از آنچه خواهیم گفت، کاربرد و‌ کارکردی‌ به درازای تاریخ، در خود دارد.بخش اول _ پرورش تفکر انتقادی و قوای استدلالیبخش دوم _ تدارک چارچوب‌های هنجاری و اخلاقیبخش سوم - تعمیق خودشناسی و توسعه فردیبخش چهارم _ تأثیرگذاری بر نظام‌های اجتماعی و حکومتیبخش پنجم _ ایجاد مبانی معرفت‌ شناختی برای سایر رشته های علومبخش ششم _ تقویت مهارت‌های ارتباطی و بیانیبخش هفتم _ یاری‌رسانی در مدیریت عدم قطعیت و تحولمرگ سقراط، اثر ژاک-لوئی داوید- (،Jacques-Louis David) – نقاش نئوکلاسیک فرانسوی- ۱۷۸۷ میلادی - موزه هنر متروپولیتن (The Metropolitan Museum of Art)، نیویورکبخش اول : پرورش تفکر انتقادی و قوای استدلالیفلسفه عبارت است از مطالعه اصول و روش‌های استنتاج (منطق). این حوزه افراد را جهت تحلیل دقیق مفاهیم، استدلال‌ها و مسائل، آموزش می‌دهد و در تمییز استدال‌های معتبر از غیرمعتبر، شناسایی سوگیری‌های شناختی، و ارزیابی مؤثر شواهد یاری‌رسان است. پرورش تفکر انتقادی و قوای استدلالی مهارتی اساسی است که در تمام جنبه‌های زندگی، از تصمیم‌گیری شخصی گرفته تا حل مسائل پیچیده حرفه‌ای، کاربرد دارد. این فرایند شامل سه گام کلیدی است:گام اول _ درک مفاهیم اساسیتفکر انتقادی (critical thinking) شامل توانایی تجزیه و تحلیل حقایق برای تشکیل یک قضاوت است. استدلال (reasoning) نیز فرآیند استفاده منطقی از اطلاعات برای رسیدن به یک نتیجه‌گیری یا توضیح است.گام دوم . روش‌های پرورش تفکر انتقادیبرای تقویت این مهارت‌ها، می‌توانید از روش‌های زیر استفاده کنید:پرسیدن سؤالات عمیق: به جای پذیرش اطلاعات به صورت سطحی، سؤالاتی مانند «چگونه به این نتیجه رسیدیم؟»، «شواهد پشتیبان چیست؟» و «آیا فرضیات دیگری وجود دارد؟» بپرسید.بررسی منابع متعدد: از منابع اطلاعاتی متنوع و معتبر استفاده کنید تا دیدگاه‌های مختلف را بسنجید و از سوگیری جلوگیری کنید.تشخیص سوگیری‌ها: آگاه باشید که همه افراد و منابع دارای سوگیری (تعصب) هستند. سعی کنید سوگیری‌های خود و دیگران را شناسایی کنید.استفاده از منطق: تمرین کنید تا استدلال‌های خود را بر اساس شواهد و منطق استوار کنید، نه احساسات یا باورهای شخصی.تجزیه و تحلیل استدلال‌ها: یاد بگیرید که ساختار یک استدلال را تشخیص دهید (مقدمات و نتیجه‌گیری) و نقاط ضعف آن را پیدا کنید.گوش دادن فعال: با دقت به دیدگاه‌های دیگران گوش دهید و سعی کنید موضع آنها را از پایه درک کنید، حتی اگر با آن موافق نیستید.گام سوم. تمرین عملیبحث و گفتگو: در بحث‌های محترمانه شرکت کنید و سعی کنید از دیدگاه مخالف خود دفاع کنید. این کار به شما کمک می‌کند تا استدلال‌های طرف مقابل را بهتر درک کنید.حل پازل و بازی‌های فکری: فعالیت‌هایی مانند شطرنج، حل معما، و بازی‌های استراتژیک می‌توانند قوای استدلالی شما را تقویت کنند.یادگیری فعال: به جای حفظ کردن اطلاعات، سعی کنید مفاهیم را واقعاً درک کنید و بتوانید آنها را با کلمات خود توضیح دهید.با تمرین مداوم این روش‌ها، می‌توانید به تدریج مهارت‌های تفکر انتقادی و استدلال خود را بهبود بخشید.اکنون بیایید دو نمونه سناریوی تفکر انتقادی را بررسی کنیم.سناریو اول : استخدام ناعادلانهیک شرکت بزرگ فناوری آگهی استخدام برای موقعیت «مدیر پروژه ارشد» منتشر کرده است. شرایط اعلام شده شامل حداقل ۱۰ سال سابقه کار مرتبط و مدرک کارشناسی ارشد در رشته مدیریت است.شما (به عنوان متقاضی) هر دو شرط را دارید و سابقه کار شما در شرکت‌های رقیب بسیار موفق بوده است. شما در مصاحبه عملکرد بسیار خوبی داشته‌اید و بازخورد اولیه بسیار مثبتی دریافت کرده‌اید.با این حال، شرکت در نهایت فرد دیگری را برای این موقعیت استخدام می‌کند که فقط ۸ سال سابقه کار دارد و مدرک کارشناسی مدیریت بازرگانی (بدون ارشد) دارد.شما از طریق یک منبع داخلی مطلع می‌شوید که فرد استخدام شده، برادرزاده مدیرعامل شرکت است،سؤالات تفکر انتقادی:حالا با استفاده از قوای استدلالی خود به سؤالات زیر پاسخ دهید:۱. شواهد مستقیم و غیرمستقیم در این سناریو کدامند؟ (حقایق قابل اثبات را از اطلاعات شنیده شده جدا کنید)۲. ادعای اصلی شما (به عنوان متقاضی) چیست و بر چه فرضیاتی بنا شده است؟۳. آیا می‌توانید استدلال‌های متقابل از سوی شرکت (برای توجیه استخدام آن فرد) ارائه دهید؟ (نقاط ضعف احتمالی در استدلال خودتان را پیدا کنید)۴. با توجه به تمام شواهد و استدلال‌های احتمالی، نتیجه‌گیری منطقی شما چیست و چه اقدامی انجام می‌دهید؟پاسخ‌های خود را بنویسید تا با هم بررسی کنیم.مجسمهٔ سقراط در محوطهٔ آکادمی آتن (Academy of Athens)- اثر لئونیداس دروسیس (Leonidas Drosis)- سبک هنری نئوکلتسیکاکنون بیایید یک پرسش یا سناریوی فلسفی برای تأمل و تفکر طرح کنیم،سناریوی دوم: مسئله اراده آزاد و جبرگرایی است.موضع سازگارگرایی (Compatibilism) تجربه درونی ما از انتخاب کردن چقدر قابل اعتماد است؟این یکی از کهن‌ترین و دشوارترین مسائل در فلسفه است که مستقیماً قوای استدلالی ما را به چالش می‌کشدبیایید از بذر پرسش آغاز کنیم، آنجا که سقراط همیشه مکالمه را شروع می‌کرد.گام اول: تعریف مسئله سقراط نخست می‌پرسید: «آنچه درباره‌اش سخن می‌گوییم چیست؟» پاسخ : مسئله اراده آزاد و جبرگراییپرسشگری سقراطی :۱. «اراده آزاد» یعنی چه؟ آیا به معنای توان انتخاب میان چند امکان است؟ یا به معنای کنترل کامل بر رفتار؟ یا چیزی ظریف‌تر: قدرت گفتن «بله» یا «نه» به تمایلات درونی؟ اگر انسانی بخواهد کاری نکند، اما درونش میلِ قوی او را به سمت آن کار بکشد، آیا هنوز اراده آزاد دارد؟برای تفکر بیشتراگر بپذیریم که تمام رویدادهای جهان، از جمله اعمال و افکار ما، توسط علل و قوانین فیزیکی پیشین از پیش تعیین شده‌اند (جبرگرایی یا Determinsm)، آیا مفهوم &quot;مسئولیت اخلاقی&quot; معنایی دارد؟»گام دوم: صورت‌بندی جبر حال سقراط می‌پرسید:«جبر را چگونه تشخیص می‌دهی؟»۲. «جبر» از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ از زیست‌شناسی و ژنتیک؟ از ساختارهای اجتماعی و اقتصادی؟ یا حتی از قوانین سخت‌گیرانه‌ی طبیعت؟پرسش سقراطی:اگر همه انتخاب‌های ما بر پایه گذشته، زیست‌شناسی و محیط ساخته شوند، آیا می‌توانیم بگوییم حتی یک تصمیم کاملاً «از خود» ماست؟گام سوم: نقطه‌ی تماس اراده و جبراینجا سقراط معمولاً تناقض را آشکار می‌کرد.۳. اگر بخشی از انتخاب‌های ما از قبل تعیین شده باشد، آیا این کافی است که بگوییم اراده آزاد نداریم؟ یا ممکن است «میزانی از آزادی» کافی باشد؟پرسش سقراطی: آیا آزادی باید کامل باشد تا واقعی باشد؟ یاا آزادی نسبی نیز آزادی است؟گام چهارم: تجربه‌ی زیستهسقراط همیشه سؤال را به زندگی فردی برمی‌گرداند.۴. در زندگی خودت کجا حس کردی «واقعاً آزاد» بودی؟و کجا حس کردی که «قدرت انتخاب» نداشتی، حتی اگر ظاهراً انتخاب با تو بود؟پرسش سقراطی: آیا لحظه‌هایی که از دل‌ترین خواسته ات پیروی کردی، بیشترین آزادی را حس کرده ای؟ یا اتفاقاً آن لحظه‌ها هستند که بیش از همه توسط گذشته‌ شکل گرفته‌اند؟گام پنجم: جمع‌بندی موقت(سقراط همیشه «موقت» جمع‌بندی می‌کرد؛ چون حقیقت، مسیر است نه مقصد.)اینک پرسش پایانی برای آغاز گفت‌وگو ( آنرا مرحله دوم‌گفتگو می‌نامیم):۵. آیا ممکن است اراده آزاد و جبر هر دو در ما باشند، مانند دو خط موازی که فقط در نقطه‌ای پنهان تلاقی می‌کنند؟با پاسخ به این سولات، و‌جمع بندی موقت، گفتگو وارد مرحله دوم ( روش سقراطی ) می‌شود و این الگو تا حصول نتیجه تکرار می‌گردد .پرتره لایبنیتس( ۱۷۱۶- ۱۶۴۶) - اثر کریستف برنهارت فرانکپرسشی برای اندیشیدن «به‌طور کلی توافق شده‌است که آنچه را خدا می‌خواهد، خوب و عادلانه است. اما این سؤال باقی می‌ماند که آیا چیزی خوب و عادلانه است چون خدا آن را می‌خواهد یا این‌که خدا آن را می‌خواهد از آن سبب خوب و عادلانه است؟به عبارت دیگر، آیا عدالت و خوبی اختیاری اند یا این‌که آن‌ها مربوط به حقایق الزامی و ابدی در مورد ماهیت اشیا اند؟ »ادامه دارد: ؛در نوشتار آینده به موضوع زیر خواهیم پرداخت : بخش دوم _ تدارک چارچوب‌های هنجاری و اخلاقی__________________________________________________________________________________________منابع :1- Internet Encyclopedia of Philosophy https://iep.utm.edu/2- An Historical and Philosophical Introduction By: John Marenbon, eBook Published : 2006I mprint: Routledge, London https://doi.org/10.4324/97802039687653- An Historical and Philosophical Introduction By :Ilham Dilman, eBook Published :2013 ,Imprint: Routledge, London https://doi.org/10.4324/9780203002384</description>
                <category>فریدون شیخ‌ مومنی</category>
                <author>فریدون شیخ‌ مومنی</author>
                <pubDate>Sun, 30 Nov 2025 09:36:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵ عادت رواقی ضروری برای زنان و مردان امروز که باید داشته باشند  نوشته‌ی استیو برنز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37808711/%DB%B5-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%B2-s1mkcstuoyxp</link>
                <description>لوکیوس سِنِکا «Lucius Annaeus Seneca» (که به سنکای جوان و سنکای رواقی مشهور بود)، (۴ پیش از میلاد تا ۶۵ میلادی) اهل رم، فیلسوف رواقی، سیاستمدار، نمایشنامه نویس، معلم و مشاور پرقدرت و بانفوذ نرون بود و در او به خصوص در سالهای اول سلطنتش نفوذی بسیار قوی ای همراه بوروس و اگریپینا داشت.رواقیون باستان چارچوب‌های ذهنی‌ای ساختند که مردان عادی را به رهبرانی تزلزل‌ناپذیر تبدیل کرد. دو هزار سال بعد، همان اصول به شکلی بی‌نظیر از میان هیاهوی مدرن عبور کردند. اینها مفاهیم فلسفی انتزاعی نیستند - آنها عادات عملی روزانه‌ای هستند که چگونگی مدیریت استرس، تصمیم‌گیری و حضور شما در جهان را تغییر می‌دهند.شما نمی‌توانید اقتصاد، رئیستان یا آنچه مردم در مورد شما فکر می‌کنند را کنترل کنید. اما می‌توانید ذهن، واکنش‌ها و استانداردهای خود را کنترل کنید. قدرت واقعی در اینجاست. در اینجا پنج عادت رواقی آورده شده است که مستقیماً به قدرت ذهنی مدرن برای مقابله با جهان تبدیل می‌شوند.۱. تجسم منفی روزانه را تمرین کنید«کسی قدرت بدی‌های کنونی را از آنها می‌گیرد که از قبل آمدنشان را پیش‌بینی کرده باشد.» - سنکارواقیون (Stoics ) هر روز زمانی را صرف تصور بدترین سناریوهای ممکن می‌کردند. آنها از دست دادن ثروت، سلامتی و روابطشان را تصور می‌کردند. این کنش که «پیش‌اندیشی بد»( premeditatio malorum) نامیده می‌شد به معنای بدبین بودن نبود - بلکه به معنای ساختن زره روانی قبل از مواجهه با سختی‌های زندگی بود.وقتی شکست‌ها را در ذهن خود مرور می‌کنید، قدرت شوکه کردن شما را از دست می‌دهند. انسان های امروزی می‌توانند این کار را با صرف پنج دقیقه در هر روز صبح برای تجسم مشکلات احتمالی که ممکن است پیش بیاید، به کار گیرند. تصور کنید که ماشینتان خراب می‌شود، یک پروژه شکست می‌خورد یا یک مکالمه دشوار به خوبی پیش نمی‌رود. نحوه برخورد با آن را مرور کنید.این تمرین جواب می‌دهد چون غافلگیری را از بین می‌برد. بیشتر اضطراب از شکاف بین انتظار و واقعیت ناشی می‌شود. وقتی از قبل احتمال شکست را در نظر گرفته باشید، نمی‌توانید غافلگیر شوید. این چیزی را ایجاد می‌کند که رواقیون آن را آرامش می‌نامند - حالتی که در آن رویدادهای خارجی نمی‌توانند ثبات درونی شما را متزلزل کنند.در حالی که شما در حال اجرا هستید، همکارانتان که این‌ عادت را در خوت ایجاد و تقویت نکرده اند وحشت می‌کنند. این شانس نیست. این آمادگی برای مواجهه با واقعیت است.۲.  واکنش خود را کنترل کنید، نه دنیا را.«شما بر ذهن خود تسلط دارید - نه بر رویدادهای بیرونی.» - مارکوس اورلیوسبین هر محرک و پاسخ، شکافی وجود دارد. اکثر مردم فوراً واکنش نشان می‌دهند و اجازه می‌دهند رویدادهای بیرونی، حالت درونی آنها را کنترل کنند. رواقیون خود را آموزش داده‌اند تا این شکاف را بیشتر کنند و پاسخ خود را انتخاب کنند. کسی در ترافیک راه شما را می‌بندد، پروژه شما مورد قبول قرار نمی‌گیرد، یکی از اعضای خانواده حرف ناراحت‌کننده‌ای می‌زند. در آن کسری از ثانیه، شما حق انتخاب دارید. می‌توانید با خشم، ناامیدی یا حالت تدافعی واکنش نشان دهید. یا می‌توانید مکث کنید، ارزیابی کنید و با نیت پاسخ دهید. این مکث، قدرت شما است.زندگی مدرن شما را با محرک‌هایی بمباران می‌کند که برای برانگیختن واکنش‌های آنی طراحی شده‌اند. اما زنان و مردانی که در درازمدت برنده می‌شوند، سریع‌ترین واکنش‌ها را نشان نمی‌دهند - آنها کسانی هستند که عمداً واکنش نشان می‌دهند. آموزش این عادت مستلزم این است که خودتان را در میانه واکنش‌ها غافلگیر کنید.وقتی احساس می‌کنید خشم در حال افزایش است، آن را نامگذاری کنید. رواقیون می‌دانستند که نمی‌توانید از احساسات اولیه جلوگیری کنید. آنها خودکار هستند. اما می‌توانید کاملاً آنچه را که بعداً انجام می‌دهید کنترل کنید. این کار را با ایجاد فاصله بین احساس و عمل تمرین کنید. قبل از پاسخ دادن به پیام‌های تحریک‌آمیز تا پنج بشمارید. قبل از ورود به مکالمات دشوار، سه نفس عمیق بکشید.مارکوس آئورلیوس آنتونیوس، یا مارک اورل (به لاتین: Marcus Aurelius Antoninus، به فرانسه: Marc Aurel) از امپراطوران بزرگ روم بود. او یکی از «پنج امپراتور خوب»، از دودمان آنتونی نروایی و یک فیلسوف رواقی بود.۳. بر اساس کارت امتیازی داخلی خود عمل کنید«اگر چیزی بیرونی شما را ناراحت می‌کند، این درد به خاطر خود آن چیز نیست، بلکه به خاطر برداشت شما از آن است؛ و شما قدرت دارید که این را در هر لحظه لغو کنید.» -مارکوس اورلیوس امپراتور رم و از فلاسفه ی رواقیرواقیون خود را با معیارهای درونی قضاوت می‌کردند، نه با اعتبارسنجی بیرونی. این عادت اکنون بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. زنان و مردان مدرن از طریق رسانه‌های اجتماعی، رقابت حرفه‌ای و انتظارات فرهنگی که سالانه تغییر می‌کنند، دائماً با مقایسه مواجه هستند. وقتی خودتان را با معیارهای بیرونی می‌سنجید، همیشه در معرض نظرات دیگران هستید. اعتبارسنجی بیرونی اعتیادآور است اما هرگز رضایت‌بخش نیست.راه حل دیگر این است که استانداردهای خودتان را تعریف کنید و خودتان را با آنها بسنجید. می‌خواهید چه نوع زن یا مردی باشید؟ چه اصولی برای شما مهم است؟ به این سؤالات به وضوح پاسخ دهید، سپس خودتان را تنها بر اساس آن پاسخ‌ها قضاوت کنید.این به معنای نادیده گرفتن بازخورد نیست - بلکه به معنای فیلتر کردن بازخورد از طریق ارزش‌هایتان است، نه اینکه اجازه دهید آنها شما را تعریف کنند. وقتی با یک کارت امتیازی درونی زندگی می‌کنید، روندها نمی‌توانند شما را متزلزل کنند. شما با نسخه دیروز خودتان رقابت می‌کنید، نه با عکس‌های برجسته دیگران. این باعث ایجاد اعتماد به نفس واقعی می‌شود که به شرایط وابسته نیست.۴. مرتباً کارهای سخت را عمداً انجام دهید«تعداد روزهای مشخصی را کنار بگذار که در طول آنها به کمترین و ارزان‌ترین خوراکی‌ها، با لباس‌های خشن و زمخت قناعت کنی و در عین حال با خود بگویی: «آیا این همان وضعیتی است که از آن می‌ترسیدم؟»»سنکارواقیون سختی‌های داوطلبانه را تمرین می‌کردند. آنها وقتی غذا در دسترس بود روزه می‌گرفتند. آنها روی زمین‌های سفت می‌خوابیدند. این مازوخیسم نبود - بلکه تمرین بود. آنها با انتخاب ناراحتی، تحمل ناراحتی غیرارادی را در خود ایجاد می‌کردند. انسان مدرن به شدت به این عادت نیاز دارد. راحتی فراوان است و راحتی همیشگی است. وقتی سختی واقعی از راه می‌رسد، مردان ناآزموده فرو می‌ریزند.راه حل، انتخاب آگاهانه‌ی سختی است. وزنه‌هایی را بلند کنید که شما را به چالش می‌کشند. دوش آب سرد بگیرید. گاهی اوقات روزه در مفهوم رواقی بگیرید. وقتی ترجیح می‌دهید بیشتر بخوابید، زود از خواب بیدار شوید. این چالش‌های داوطلبانه، انضباط شخصی ایجاد می‌کنند که به هر جنبه‌ای از زندگی منتقل می‌شود.ظرفیت شما برای سختی‌ها از طریق تمرین افزایش می‌یابد. شکست در سختی‌های داوطلبانه هیچ خطر واقعی ندارد، و آن را به زمینه تمرینی بی‌نظیر برای سختی‌های دنیای واقعی تبدیل می‌کند. شما وقتی فشار قابل کنترل است، قدرت می‌سازید، بنابراین می‌توانید وقتی فشار واقعی است، آن را به کار بگیرید.۵. افکارتان را مانند یک فیلسوف بررسی کنید«روح با رنگ افکارش رنگ می‌گیرد.»مارکوس اورلیوسرواقیون دائماً تفکر خود را بررسی می‌کردند. آنها فرضیات را زیر سوال می‌بردند، واکنش‌های عاطفی را به چالش می‌کشیدند و ورودی‌ها را از طریق عقل فیلتر می‌کردند. انسان‌های مدرن به این عادت نیاز دارند زیرا حجم زیاد اطلاعات، حضوری دائمی دارد.بدون یک سیستم فیلترینگ، ذهن شما با برنامه‌های دیگران و دستکاری‌های احساسی شلوغ می‌شود. در پایان هر روز، افکار و واکنش‌های خود را مرور کنید.چه زمانی احساس عصبانیت، اضطراب یا ناامیدی کردید؟چه باوری باعث این احساس شد؟آیا آن باور واقعاً درست است؟بیشتر رنج‌ها از افکار آزمایش نشده ناشی می‌شوند، نه از خود واقعیت. این الگوهای ذهنی به طور خودکار عمل می‌کنند تا زمانی که نوری بر آنها بتابانید. این فرآیند مربوط به تفکر مثبت نیست - بلکه مربوط به تفکر واضح است.رواقیون حقیقت را بالاتر از راحتی می‌دانستند. وقتی افکار خود را مرتباً بررسی می‌کنید، سیگنال را از نویز جدا می‌کنید. از واکنش به تهدیدهای خیالی دست می‌کشید و روی چالش‌های واقعی تمرکز می‌کنید. این باعث ایجاد ذهنی روشن می‌شود که بر اساس واقعیت عمل می‌کند، نه بر اساس داستان‌های تحریف‌شده‌ای که اضطراب می‌گوید.نتیجه‌گیریعادت‌های رواقی یادگار فلسفه باستان نیستند - آنها ابزارهای کاربردی برای زندگی مدرن هستند.وقتی تجسم منفی را تمرین می‌کنید، انعطاف‌پذیری ایجاد می‌کنید.وقتی اولین واکنش خود را کنترل می‌کنید، بر وضعیت درونی خود تسلط پیدا می‌کنید.وقتی با کارت امتیازی درونی خود زندگی می‌کنید، در برابر هرج و مرج بیرونی مصون می‌شوید.وقتی داوطلبانه وظایف چالش‌برانگیز را بر عهده می‌گیرید، ظرفیت خود را برای مقابله با سختی‌ها افزایش می‌دهید.وقتی افکار خود را بررسی می‌کنید، در دنیایی که برای گیج کردن شما طراحی شده است، به روشنی فکر می‌کنید.این پنج عادت به مرور زمان شکل می‌گیرند. آنها نیاز به تمرین روزانه و تعهد به قدرت ذهنی دارند. با یک عادت شروع کنید. از آنجا شروع کنید.هدف، کمال نیست - بلکه پیشرفت به سمت تبدیل شدن به انسانی است که نمی‌تواند تحت تأثیر شرایطی که خارج از محدوده ی کنترل اوست قرار گیرد، متزلزل شود.</description>
                <category>فریدون شیخ‌ مومنی</category>
                <author>فریدون شیخ‌ مومنی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Nov 2025 02:52:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ اصل رواقی برای ایجاد انضباط شخصی: مارکوس اورلیوس           نوشته  استیو برنز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37808711/%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%B6%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%B3-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%81-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C-nl8ajyy7bwpl</link>
                <description>مارکوس آئورلیوس آنتونیوس، یا مارک اورل (به لاتین: Marcus Aurelius Antoninus، به فرانسه: Marc Aurel) از امپراوران بزرگ روم بود. او یکی از «پنج امپراتور خوب»، از دودمان آنتونی نروایی و یک فیلسوف رواقی بود.انضباط شخصی، کسانی را که به اهداف خود دست می‌یابند از کسانی که صرفاً رویای آنها را در سر می‌پرورانند، متمایز می‌کند. در حالی که فرهنگ خودیاری مدرن، استراتژی‌های بی‌شماری برای ایجاد اراده ارائه می‌دهد، فیلسوفان رواقی باستان اصول جاودانه‌ای را کشف کردند که امروزه به طرز چشمگیری مؤثر هستند.مارکوس اورلیوس، امپراتور روم که از سال ۱۶۱ تا ۱۸۰ میلادی حکومت می‌کرد، به عنوان یکی از قوی‌ترین نمونه‌های زندگی منظم در تاریخ شناخته می‌شود. دفتر خاطرات شخصی او، «تأملات» ، چارچوب‌های ذهنی‌ای را که او برای اداره یک امپراتوری در عین حفظ آرامش درونی و خویشتن‌داری تزلزل‌ناپذیر به کار می‌گرفت، آشکار می‌کند.رویکرد رواقی به انضباط شخصی اساساً با روش‌های مبتنی بر اراده که در نهایت منابع ذهنی ما را تحلیل می‌برند، متفاوت است. در عوض، این اصول با تغییر نحوه برخورد انسان با چالش‌ها، موانع و تصمیمات روزمره، تغییرات رفتاری پایدار را تقویت می‌کنند.۱. روی آنچه کنترل می‌کنید تمرکز کنید«شما بر ذهن خود تسلط دارید - نه بر رویدادهای بیرونی. این را درک کنید و قدرت پیدا خواهید کرد.»سنگ بنای نظم و انضباط رواقی شامل تمایز قائل شدن بین آنچه در کنترل ما است و آنچه نیست، می‌شود. مارکوس اورلیوس دائماً به خود یادآوری می‌کرد که او فقط افکار، نیات و پاسخ‌های خودش را کنترل می‌کند. هر چیز دیگری فراتر از حوزه نفوذ او وجود داشت.این اصل، انرژی ذهنی هدر رفته را از بین می‌برد. نتایج مالی را نمی‌توان مستقیماً کنترل کرد، اما عادات خرج کردن، تحقیقات سرمایه‌گذاری و واکنش‌های احساسی شما در هنگام نوسانات بازار کاملاً در اختیار خودتان باقی می‌ماند. این وضوح، از فلج شدن ناشی از احساس غرق شدن در عواملی خارج از نفوذ شما جلوگیری می‌کند.۲. تجسم منفی را تمرین کنید«هر روز را با این جمله به خود آغاز کنید: امروز با دخالت، ناسپاسی، گستاخی، بی‌وفایی، بدخواهی و خودخواهی روبرو خواهم شد.»رواقیون مرتباً بدترین سناریوهای ممکن را تصور می‌کردند تا خود را از نظر ذهنی برای هر نتیجه‌ای آماده کنند. این عمل که به عنوان premeditatio malorum شناخته می‌شود، عامل شوک مرتبط با رویدادهای نامطلوب را از بین می‌برد.وقتی شکست را از نظر ذهنی تمرین کرده باشید، ناامیدی نمی‌تواند به راحتی برنامه‌های شما را از مسیر خارج کند. شما تفکر اقتضایی را توسعه می‌دهید و از این فرض که همه چیز کاملاً درست خواهد شد، اجتناب می‌کنید. این امر انعطاف‌پذیری لازم برای پایداری در زمانی که شرایط علیه شما می‌شود را ایجاد می‌کند.۳. موانع را به عنوان فرصت ببینید«مانعِ عمل، عمل را پیش می‌برد. آنچه مانع می‌شود، خود، راه می‌شود.»دیدگاه رواقی هر مانعی را به عنوان سوختی برای رشد شخصی در نظر می‌گیرد. این خوش‌بینی توخالی نبود، بلکه چارچوبی عملی برای تبدیل شکست‌ها به مزایا بود.وقتی دیگر چالش‌ها را دلیلی برای ترک کار نبینید، نظم و انضباط تقویت می‌شود. مشتری که پیشنهاد شما را رد می‌کند به شما می‌آموزد که به طور مؤثرتری ارتباط برقرار کنید. سرمایه‌گذاری شکست‌خورده، شکاف‌هایی را در فرآیند تحلیل شما آشکار می‌کند. هر مانع، بازخورد خاصی در مورد آنچه برای بهبود نیاز دارید، ارائه می‌دهد.۴. مطابق طبیعت زندگی کنید«آنچه برای دسته زنبورها خوب نیست، برای خود زنبورها هم خوب نیست.»فلسفه رواقی بر زندگی در هماهنگی با طبیعت ذاتی فرد به عنوان موجودی عقلانی و اجتماعی تأکید داشت. مارکوس اورلیوس تشخیص داد که انسان‌ها به طور طبیعی به دنبال هدف، ارتباط و کار معنادار هستند.ایجاد نظم و انضباط پایدار مستلزم همسو کردن آرزوهایتان با فعالیت‌هایی است که شما را به جای تضعیف، به کمال می‌رسانند. تلاش برای تأمین امنیت مالی برای تأمین دیگران به طور طبیعی از طبیعت انسان سرچشمه می‌گیرد و به نظم و انضباط اجباری کمتری نیاز دارد. وقتی اهداف شما منعکس کننده ارزش‌های واقعی باشند نه فشارهای خارجی، حفظ نظم و انضباط به طور قابل توجهی آسان‌تر می‌شود.۵. روزانه تفکر و تعمق را تمرین کنید«وقتی صبح از خواب بیدار می‌شوی، به این فکر کن که چه امتیاز گرانبهایی است که زنده هستی - نفس بکشی، فکر کنی، لذت ببری، عشق بورزی.»مارکوس اورلیوس هر روز را با آماده شدن برای چالش‌ها آغاز می‌کرد و هر عصر را با بررسی اعمالش به پایان می‌رساند. این خودآزمایی سیستماتیک، یک حلقه بازخورد ایجاد می‌کرد که به طور مداوم رفتار او را اصلاح می‌کرد.تأمل منظم، رفتارهای خود تخریبی را آشکار می‌کند، پیشرفت به سمت اهداف را آشکار می‌کند و تغییرات مثبت را تقویت می‌کند. شما نمی‌توانید چیزی را که اندازه‌گیری نمی‌کنید، بهبود بخشید و تأمل روزانه، آن سیستم اندازه‌گیری را برای رشد شخصیت شما فراهم می‌کند.۶. داوطلبانه با ناراحتی کنار بیایید«شما باید زندگی‌تان را خودتان بسازید - عمل به عمل.»رواقیون عمداً خود را از طریق اعمالی مانند حمام آب سرد و غذاهای ساده در معرض سختی قرار می‌دادند. این سختی‌های ارادی به عنوان آموزشی برای مقابله با سختی‌های غیرارادی عمل می‌کردند.وقتی مرتباً وظایف پیچیده‌ای را انتخاب می‌کنید یا ناراحتی‌های جزئی را تحمل می‌کنید، به توانایی خود در مدیریت چالش‌های بزرگ‌تر اعتماد پیدا می‌کنید. اعمال کوچک و داوطلبانه‌ی سختی‌ها به انعطاف‌پذیری واقعی تبدیل می‌شوند.۷. در هر لحظه با فضیلت عمل کنید«دیگر وقتتان را با بحث در مورد اینکه یک مرد خوب چه باید باشد تلف نکنید. خودتان یکی از آنها باشید.»اخلاق رواقی بر چهار فضیلت اصلی متمرکز بود: خرد، عدالت، شجاعت و میانه‌روی. مارکوس اورلیوس هر تصمیمی را با این معیارها ارزیابی می‌کرد.وقتی اصول روشنی برای هدایت انتخاب‌هایتان داشته باشید، انضباط آسان‌تر می‌شود. آیا باید به تعهد خود پایبند باشید، حتی اگر تمایلی به آن نداشته باشید؟ فضیلت عدالت ایجاب می‌کند که به قول خود احترام بگذارید. این چارچوب، بحث ذهنی را که معمولاً مقدم بر عمل انضباطی است، از بین می‌برد.۸. ناپایداری را بپذیرید«می‌توانی همین الان زندگی را ترک کنی. بگذار این [زندگی] تعیین کند که چه کار می‌کنی، چه می‌گویی و چه فکر می‌کنی.»مارکوس اورلیوس مرتباً در مورد مرگ و میر و ماهیت موقتی همه چیز تأمل می‌کرد. این دیدگاه باعث ایجاد فوریت و از بین رفتن دلبستگی به نتایج می‌شد.وقتی بپذیرید که زمان محدود است، نظم و انضباط تقویت می‌شود. این پذیرش مانع از تعللی می‌شود که از فرض وجود فرصت‌های نامحدود ناشی می‌شود. وقتی نمی‌توانید به ثبات بیرونی تکیه کنید، از طریق اصول ثابت و اقدامات منظم، ثبات درونی را ایجاد می‌کنید.۹. قضاوت‌ها را از رویدادها جدا کنید«انتخاب کن که آسیب نبینی - و احساس آسیب نخواهی کرد. احساس آسیب نکن - و آسیب ندیده‌ای.»فلسفه رواقی به ما آموخت که خود رویدادها خنثی هستند - فقط قضاوت‌های شما در مورد آنها باعث رنج یا شادی می‌شود. یک ضرر مالی تنها زمانی فاجعه‌بار می‌شود که شما آن را اینگونه قضاوت کنید.این اصل مانع از آن می‌شود که واکنش‌های احساسی، برنامه‌های شما را از مسیر خارج کنند. وقتی تشخیص دهید که تفسیر شما از رویدادها اختیاری است، بین محرک و پاسخ فاصله می‌گیرید. این فاصله به شما امکان می‌دهد به جای واکنش‌های آنی، عمل منظم را انتخاب کنید.۱۰. تمرین کنید که به جای احساسات، تفکر منطقی داشته باشید«روح با رنگ افکارش رنگ می‌گیرد.»در حالی که رواقیون احساسات را تصدیق می‌کردند، بر عقل به عنوان راهنمای مناسب برای عمل تأکید داشتند. مارکوس اورلیوس پیوسته واکنش‌های احساسی فوری خود را زیر سوال می‌برد و می‌پرسید که آیا آنها با قضاوت عقلانی همسو هستند یا خیر.انضباط مستلزم عمل کردن مطابق با منافع بلندمدت شماست، حتی زمانی که احساسات شما را به سمت راحتی کوتاه‌مدت سوق می‌دهند. با آموزش دادن به خودتان برای مکث کردن و به کار بردن عقل قبل از عمل بر اساس احساسات، شما جدایی ذهنی لازم برای رفتار انضباطی را ایجاد می‌کنید.نتیجه‌گیریمارکوس اورلیوس نشان داد که خودانضباطی به طور طبیعی از اتخاذ چارچوب‌های فلسفی که درک فرد از موانع، احساسات و انتخاب‌های روزانه را تغییر می‌دهند، پدیدار می‌شود.‌با اجرای یک اصل در یک زمان شروع کنید، و اجازه دهید هر اصل قبل از اضافه کردن اصل دیگر به عادت تبدیل شود. اثر ترکیبی این شیوه‌ها به تدریج ظرفیت شما را برای عمل منظم تغییر خواهد داد.نویسنده : استیو برنزترجمه : فریدون شیخ مومنی</description>
                <category>فریدون شیخ‌ مومنی</category>
                <author>فریدون شیخ‌ مومنی</author>
                <pubDate>Sun, 16 Nov 2025 21:43:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرمان دموکراسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37808711/%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-dwkjijpnqrea</link>
                <description>هسته بنیادین این نوشتار بر گرفته نوشته ای از آلن تورن است، نگارنده با بکار گیری سایر بنمایه ها تنها تلاشی در باز خوانی آن داشته است.آلن تورن، Alain Touraine؛ (۳ اوت ۱۹۲۵–۹ ژوئن ۲۰۲۳) جامعه شناس اهل فرانسه است. او مدیر پژوهشی در مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی بود و مرکز تحقیقات جنبش های اجتماعی را تأسیس کرده بود. وی پدیدآور اصطلاح «جامعه پساصنعتی» است. تورن بر اساس برآوردی مبتنی بر داده های «شاخص ارجاعات در حوزهٔ علوم اجتماعی»، در میان بیست دانشمند زندهای قرار داشت که از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵ در این حوزه بیشترین ارجاعات علمی را به خود اختصاص داده بودند.کلئیستنس(Cleisthenes) پدر دموکراسی آتن در ۵۰۸ پ م. بسیاری از صاحب نظران عصر جدید، او را پایهگذار نظام های سیاسی امروزین می دانند    دموکراسی را امروزه غالباً به لحاظ آن چیزهایی که نفی می کند، مثل استبداد، شخص پرستی یا حکومت گروهی خاص تعریف میکنند، و نه به لحاظ آنچه می تواند به ارمغان آورد یا به لحاظ نیروهای اجتماعی که برآن ها تکیه دارد. امروزه چه چیزهایی را بزرگ می داریم؟ سرنگونی حکومت های استبدادی یا پیروزی دموکراسی را؟     و به یاد می آوریم جنبش های مردمی را که رژیم های قدیم سرنگون کردند و خود موجب پدید آمدن حکومت های مستبدی شدند که به اعمال تروریسم دولتی پرداختند.                                                                     بدین سان ما قبل ازهرچیز مجذوب یک برداشت محقر و كاملاً لیبرال از دموکراسی هستیم که به «گونه ای منفی» همچون رژیمی تعریف می شود که در آن هیچ کس نمی تواند بر خلاف اراده اکثریت به قدرت دست یابد و آن را حفظ کند.                                                                                                                                                        آیا رهاندن تمامی کره زمین از یوغ همه حکومت هایی که متکی برانتخاب آزاد رهبران به وسیله اداره شوندگان نیستند، یک پیروزی بزرگ به حساب نمی آید؟                                                                                       آیا این برداشت محتاطانه درعین حال قوی ترین برداشت نیست؟ زیرا که در آن واحد هم با قدرت های مطلقه سنتی تقابل دارد و هم با حکومت های مستبدی که به منافع و حقوق ملت متمسک می شوند و بعد به نام آزادی و استقلال ملت، یک بسیج نظامی و فکری را براو تحمیل میکنند که به اختناق و سرکوبی هر نوع مخالفت می انجامد.                                                                                                                                                                                                                    این برداشت منفی از آزادی و دموکراسی بدان گونه که به ویژه آیزایا برلين * و کارل پوپر**  آن را پرورانده اند، متقاعد کننده است زیرا که قضیه اصلی امروز رهاندن افراد و گروه ها از کنترل خفه کننده ای است که یک گروه حاکم به نام ملت و مردم بر آن ها تحمیل می کند .                                                             در حال حاضر هیچکس دیگر نمی تواند از یک مفهوم ضد آزادی گرای دموکراسی دفاع کند و دیگر هیچ تردیدی نیست که حکومت هایی که خود را «دموکراسی توده ای»***  توصیف می کردند دیکتاتوری هایی بودند که آن ها را رهبران سیاسی متکی بر ارتش بیگانه برملت ها تحمیل کرده بودند. دموکراسی دقیقاً از راه انتخاب آزاد رهبران تعریف می شود و نه از طریق کیفیت «خلقی» سیاستی که در پیش گرفته می شود. اما پس از یادآوری این حقایق که وقایع سال های اخیرآن ها را به بدیهیات تبدیل کرده است، این سؤال مطرح می شود که:                                                                                                                                                            آیا آزادی انتخاب سیاسی، که شرط لازم دموکراسی است، شرط کافی هم هست؟نقشه شاخص دموکراسی در سال ۲۰۲۳   آیا دموکراسی به رویه های اقامه دعوا محدود می شود؟ به عبارت دیگر آیا می توان دموكراسي را مستقل از هدف هایش، یعنی روابطی تعریف کرد که میان افراد یا گروه های اجتماعی برقرار می کند؟ در روزگاری که این همه حکومت های مُستبد از هم پاشیده می شوند، باید همچنین به بررسی محتوای دموکراسی پرداخت حتی اگر ضروری تر این باشد که فراموش نکنیم&quot;در جایی که آزادی انتخاب سیاسی وجود نداشته باشد، دموکراسی نمی تواند وجود داشته باشد.&quot;چون حقیقت آشکار نیست، کسی نمی تواند مدعی انحصار حقیقت شود و به همین دلیل عقل جمعی باید مبنای ادارۀ امور کشور باشد. فیلسوفان مدافع دموکراسی گفته اند که &quot; دموكراسی صدای مردم، صدای خداست&quot;
   فرو ریختن توهم انقلابی  انقلاب ها ملت ها را از یک حکومت آزاد می کنند اما لزوماً دموکراسی نمیآفرینند. ما اکنون از عصر انقلاب ها بیرون آمده ایم، زیرا تحرک تقریباً در همه جا، جای نظم را گرفته است. ما اکنون از بیماری های تجدد بیشتراز بیماری های سنت رنج می بریم. آزادی گرایی قدیم هر روز کمتر از قبل مورد توجه مان است، اما حفاظت در برابر قدرت مطلق روزافزون تجددگرایان، امروز بیشتر از پیش نگرانمان می کند. اکنون بدترین فاجعه ها و بزرگترین صدمات نسبت به حقوق بشر به وسيله حکومت های مطلق گرایانه تجدد طلب پدید می آید و نه حکومت های استبدادی محافظه کار.                                                                                       برخی متفکران جامعه شناسی سیاسی همواره اندیشیده اند که انقلاب های اجتماعی و ملی شرط اولیه پدید آمدن دموکراسی هایی است که نه تنها سیاسی بلکه بويژه اجتماعی و فرهنگی نیز باشند. این اندیشه دیگر پذیرفتنی نیست، پایان قرن ما همزمان است با فروپاشی توهمات انقلابی چه در کشورهایی که اخیراً به سرمایه داری پا نهاده اند و چه در مستعمرات سابق. اما در حالی که انقلاب ها در جهتی کاملاً خلاف دموکراسی حرکت می کنند آیا باز هم میتوان پیوندی نزدیک میان دموکراسی و لیبرالیسم ایجاد کرد؟ پاسخ منفی است، دموکراسی به همان اندازه که از انقلاب دور است از لیبرالیسم هم دور است.  در واقع این دو نوع حکومت &quot;انقلابی و لیبرال&quot; در فراسوی آنچه آن ها را از هم جدا می کند یک اصل مشترک دارند: اینکه اقدام سیاسی را به سبب سازگاری با منطق، طبیعی و قانونی جلوه می دهند.                                                         انقلابیون می خواهند نیروی اجتماعی و ملی را از قیودی که سود سرمایه داری و سلطه استعماری بر آن تحمیل می کنند نجات دهند و لیبرال ها به نوبه خود خواهان جست و جوی آزادانه و عقلایی منافع و ارضای نیازها هستند. اما همخوانی میان این دو مکتب از این هم فراتر می رود. حکومت های انقلابی مردم را تسلیم تصمیم های «علمی» روشنفکران پیشتاز می کنند و حکومت های لیبرال مردم را به  قدرت &quot;سرمایه داران&quot; و به طورعام تر به دست طبقات «آگاه» می سپارند و همانطور که گیزو**** در قرن گذشته می گفت، معتقدند که فقط این طبقات می توانند به روش خردمندانه رفتار کنند.                                                                در عین حال یک تفاوت اساسی این دو نوع حکومت را از هم جدا می کند. برداشت انقلابی، ما را به استقرار یک حکومت مرکزی قدرتمند سوق میدهد که تمامی وجوه زندگی اجتماعی را کنترل می کند، در حالی که برداشت لیبرالي تنوع کاربردی قلمروهای مختلف زندگی اجتماعی از جمله سیاست، مذهب، اقتصاد، هنر و زندگی خصوصی را تسریع می کند و این امر درهم آمیختگی ها را کاهش می دهد و مخصوصاً موجب رشد بحران های اجتماعی و سیاسی می شود که به سرعت قدرت اربابان را محدود می کنند.نماد جهانی دموکراسی خواهیضعف برداشت لیبرالیستی       اما ضعف برداشت لیبرالی دراین است که با ایجاد پیوند نزدیک میان نوسازی اقتصادی و لیبرالیسم سیاسی، دموکراسی را به پیشرفته ترین، ثروتمندترین و باسوادترین ملت ها تخصیص می دهد. این نوعی گزیده پروری در سطح بین المللی است که با گزیده پروری اجتماعی در سطح ملی تقارن می یابد و این امر موجب می گردد تا یک گروه گزیده حاكم متشکل از مردان حسابگر بورژوا،  اروپایی یا آمریکایی، بر بقیۀ جهان یعنی هم بر زنان و کودکان و کارگران آن کشورها و هم بر کشورهای وابسته حکومت کنند.                                                                                                                                                                                قدرت روزافزون کانون های نظام اقتصادی جهانی تنها سبب گسترش روحیۀ فعالیت صنعتی، مصرف کالا و آزادی سیاسی نمی شود، بلکه موجب دو دسته شدن روزافزون جمعیت جهان در یک بخش مرکزی و یک بخش جنبی یا پیرامونی هم می شود و این بخش جنبی بخش افراد زیر سلطه نیست بلكه بخش افراد خارج از دور و حاشیه ای است، بخشی است که سرمایه، منابع، نیروی انسانی واندیشه ها از آن نشأت می گیرند ولی در بخش مرکزی مورد استفا بهتر مي يابند.                                                                                                                                                                         بنابر این نظام لیبرالی به صورت ناگهانی و تقریباً طبیعی، از راه نوعی توزیع دوباره ثروت ها و میزان روزافزون مشارکت اجتماعی همگانی، دموکراتیزه نمی شود بلکه عمدتاً همچون یک ماشین بخار، و به برکت نیرویی کاملاً متفاوت با پتانسیل میان یک قطب گرم و یک قطب سرد عمل می کند. در حالی که اندیشه نبرد طبقاتی، که امروزه معمولاً کنار گذاشته می شود دیگر شامل جوامع بعد از انقلاب نمی گردد، در عوض برای مشخص ساختن جنبه های بی نهایت اساسی جامعه لیبرال که نمی توان آن را با دموکراسی یکی دانست هنوز اعتبار دارد. پشت یک سکه که توسط لوسیوس کاسیوس لونگینوس در سال 63 قبل از میلاد ضرب شده است، که یک شهروند رومی را در حال انداختن رای در کوزه نشان می دهد.غروب سوسیال دموکراسی این امر که سرمایه دارترین کشورها، کشورهایی هستند که سوسیال دموکراسی درآن ها رشد کرده است ممکن است این تحلیل را نقض کند. در این کشورها تجدید توزیع در آمدها به برکت مداخله دولت به میزان مهمی تحقق یافته است، زیرا که دولت در حدود نیمی از درآمد ملی و در مواردی مثل کشورهای اسکاندیناوی حتی بیشتر از نیم آن را از آن خود می کند.                                                                                                                                                        نیروی اصلی اندیشه سوسیال دموکراسی از پیوندی ناشی می شود که میان تعارض اجتماعی و دموکراسی ایجاد کرده و جنبش کارگری را به صورت عامل اساسی ایجاد یک دموکراسی اجتماعی و در عین حال سیاسی در آورده است و این نشان میدهد که بدون قبول اصول اساسی یک جامعه و یک فرهنگ به وسیلۀ اکثریت مردم، دموکراسی وجود ندارد، و البته دموکراسی بدون تعارضات اجتماعی بنیادی وجود نخواهد داشت.                                                                                   ترکیب این دو اصل است که وضعیت دموکراتیک را تعریف و مشخص می کند و آن را هم رویاروی وضعیت انقلابی و هم لیبرال قرار می دهد. اما توصیف خاصی که سوسیال دموکراسی از این اصول به دست داده است،امروز اعتبار خود را از دست می دهد. از یک طرف به سبب آنکه جوامع مرکزی از وضع جامعۀ صنعتی خارج  مي شوند و پا به دوران پسا صنعتی و یا مرحلۀ فقدان نمونه اجتماعی حاکم می گذارند، و از طرف دیگر به دلیل آنکه امروزه شاهد درخشش بازار بین المللی و ضعف مداخلات دولت حتی در اروپا هستیم.                                                                                                                                                                      لذا سوسیال دموکراسی سوئدی و بسیاری از احزاب برگرفته از سوسیال دموکراسی با اضطراب نگران آن چیزی هستند که جانشین سیاست هایی خواهد شد که در میانه قرن حاضر ابداع شده اند. در برخی از کشورها، سندیکالیسم بخش عمده ای از نیرو و حتی طرفداران خود را از دست داده است. این وضع مخصوصاً در فرانسه ،آمریکا اسپانیا و نیز در انگلیس مشاهده می شود و از کشورهای ما بعد کمونیسم که درآن ها از مدت ها پیش سندیکاها دیگر یک قدرت اجتماعی مستقل نبودند، ذکری نمی کنیم. سندیکالیسم تقريباً در همه کشورها با خروج از عالم کارگری و صنعتی، بـصورت نئوکورپوراتیسم****  یعنی دفاع از منافع حرفه ای خاص درون دستگاه حکومت تغییر شکل یافته است و این امر نتیجتاً موجب رواج اعتصاب و پیدایش سازمان هاي خشن شده است .دموکراسی در کشورهای خاورمیانه اکنون به رایج ترین سؤال درباره دموکراسی می رسیم: اگر دموکراسی در آن واحد به معنای مشارکت و بحران است و اگر محتوای سوسیال دموکراسی دیگر اعتبار ندارد پس جایگاه دموکراسی در کجاست؟ ماهیت عینی اقدام دموکراتیک کدام است؟ و محتوای «مثبت» دموکراسی چیست؟                   پاسخ به این پرسش قبل ازهرچیز مستلزم طرد هرگونه اصل واحد است، و نیز طرد هر گونه همسان دانستن آزادی بشری، چه با همگانگی عقل کاربردی (یعنی منفعت) و چه با فرهنگ یک جامعۀ معین دموکراسی، نه فقط لیبرال می تواند باشد و نه کاملاً توده ای.امروزه تفکر دموکراتیک بر خلاف تاریخی گرایی انقلابی و سودگرایی لیبرالی، از تقابل آشکار و انکار ناپذیر میان این دو چهره جوامع امروزی ناشی می گردد، در یک سو جنبه ليبرالى تحولات مداوم قرار دارند که مبتنی بر افزایش تجارت و جریان هر چه وسیع تر پول و قدرت و اطلاعات است و در سوی دیگر مقاومت افراد انسانی در برابر منطق بازار و توسل ایشان به ذهنیتی که به اشتیاق برای آزادی فردی و در عین حال تمسک به سنت و خاطره جمعی، تعریف می شود.                             جامعه ای را میتوان دموکراتیک خواند که از آزادی داوری درباره خواست های متضاد خود - خواست های مربوط به بازار اقتصاد و توقعات فردی و گروهی انسانی، توقعات پولی و نیاز به هویت - برخوردار باشند.                                           اختلاف اساسی با مرحله قبل - مرحلۀ جامعۀ صنعتی و سوسیال دموکراسی - در این است که تعبیرات موجود خیلی بیشتر از گذشته از یکدیگر دورهستند. دیگر سخن از کارفرما و مواجب بگیر، که در روابط اجتماعی تولید به یکدیگر پیوسته بودند، در میان نیست، بلکه قضیه عبارت است از جریان دارایی های نمادین و ذهنیت.               این اصطلاحات انتزاعی به نظر می رسند، اما بیش از کارفرما و مواجب بگیر انتزاعی نیستند. برای  تعداد بسیاری از کسانی که در جوامع مرکزی زندگی می کنند و به زندگی در جامعة مصرف و در عین حال زندگی در یک جامعۀ ذهن گرا شعور دارند این اصطلاح ها منطبق با تجربیات روزانه اند. باید قبول کرد که تضاد میان این دو جهت دهی جمعی و شخصی هنوز به طور کلی یک توضیح سیاسی مدون پیدا نکرده است، اما آیا برای آنکه مقوله های سیاسی متنوع منبعث از انقلاب های انگلیس و فرانسه به وسیلهٔ طبقات اجتماعی خاص جامعه صنعتی کنار گذاشته شوند کمتر از یک قرن لازم بوده است؟ همین تأخیر سیاسی است که غالباً ما را وا می دارد تا به یک تعریف منفی از دموکراسی قناعت كنيم.نقشه توزیع دموکراسی در کشورهای جهان داوری و انتخاب    به این ترتیب دموکراسی نه فقط مشارکت است و نه لیبرال منشی محض. قبل از هر چیز یک امر دلخواه است و این امر مستلزم قبول یک تعارض محوری میان جهت گیری های کاملاً متقابل مثل سرمایه گذاری و مشارکت یا ارتباط و ذهنیت است. این برداشت که می بینیم چگونه بر کشورهای در حال تبدیل به جامعه پسا صنعتی بسیارغنی و حاکم برجهان انطباق می یابد آیا درمورد سایر نقاط جهان یعنی اکثریت کره زمین هم صادق است؟ اگر پاسخ منفی باشد تمامی ارزش استدلالی که ارائه کردیم از میان میرود. اما درک این نکته هم دشوار نیست که امروزه در کشورهای وابسته قضیه قبل از هرچیز عبارت است از داوری و انتخاب میان درهای باز به روی بازار جهان - که به دلیل اشراف بر رقابت ضرورت دارد - و دفاع از هویت شخصی و جمعی تا به یک ضد ارزش یا یک  ساختارعقیدتی استبدادی تبدیل نگردد. از کشورهای آمریکای لاتین مثال بیاوریم که بیشترآن ها به گروه کشورهای حد وسط تعلق دارند. این کشورها با سختی تمام اما پیروزمندانه برای بازیابی و توسعه سهمی که در بازرگانی جهانی داشته اند مبارزه می کنند. این کشورها با وسایل مصرف، برنامه های تلویزیونی، فنون تولید و برنامه های آموزشی خود در فرهنگ مردم مشارکت دارند. اما در عین حال نسبت به ورود هرچه وابسته تر و فلج کننده به نظام ،اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جهان واکنش نشان می دهند.آن ها می کوشند تا در عین حال هم گرایش به همگانگی داشته باشند وهم ویژگی های خود را حفظ کنند، هم امروزی باشند و هم وفادار به تاریخ و فرهنگ خویش.   اگر زندگی سیاسی نتواند داوری میان تجدد وهویت را سامان دهد، نمی تواند به اقتضای درجه اول دموکراسی که همانا خاصیت نمایندگی است، پاسخ دهد. واز اینجاست که جدایی خطرناکی میان حرکت های مردم - که معمولاً نگران حفظ یک جامعه در وضعیت خاص آنند - و احزاب سیاسی پدید می آید و این احزاب فقط ائتلاف هایی هستند که می کوشند با حمایت از یک نامزد به قدرت برسند.                                                                                                               اختلاف اصلی میان کشورهای مرکزی و کشورهای حاشیه ای کدام است؟ در کشورهای مرکزی، فرد مخصوصاً در مقام آزادی شخصی و نیز مصرف کننده تعریف می شود و در کشورهای دوم دفاع از هویت، به دلیل وجود فشارهای خارجی برای تحمیل این یا آن نوع انقلاب «سفید» یعنی مدرنیزه شدن اجباری و به تقلید خارج، بیشتر اهمیت دارد.  این برداشت از دموکراسی به عنوان داوری میان عناصرترکیب کننده زندگی اجتماعی فقط به فکر دولت اکثریت محدود نمی شود. بلکه قبل ازهرچیز مستلزم شناسایی یک عنصر به وسیلۀ عنصر دیگر و عنصرهای دیگر است، یعنی آگاهی به آنچه این عناصر را به هم می پیوندد، یا در مقابل هم قرار می دهد. آنچه این برداشت مبتنی بر داوری را در مقابل تصویر خلقی یا انقلابی دموکراسی قرار می دهد همین است و غالباً حاوی طرح نابودی اقلیت ها یا گروه هایی است که مخالف با پیشرفت قلمداد می.شوند.               امروزه چنین می نماید که در بسیاری از نقاط جهان جدال آشکاری هست میان تجدّد اقتصادی، که سازمان اجتماعی را دگرگون می کند، و دلبستگی به اعتقادات.اگر تجدد و هویت بدینسان دو مقوله ضد یکدیگر به حساب آیند دموکراسی نمی تواند وجود داشته باشد،  دموکراسی نه تنها بر یک تعادل یا سازش میان نیروهای حاضر، بلکه متکی بر ادغام جزئی آن ها نیزهست. کسانی که معتقدند پیشرفت به معنای نابودی کامل گذشته و سنت هاست به همان اندازه دشمن دموکراسی هستند که کسانی که تجدد را یک کار اهریمنانه می شمارند. یک جامعه نمی تواند دموکراتیک باشد مگر در صورتی که وحدت خود و بحران های درونی خود را بشناسد.از اینجاست که در یک جامعه دموکراتیک، اهمیت اساسی حق و فکر عدالت به عنوان بالاترین سطح ممکن سازگاری میان منافع موجود جلوه می.کند.               معیار اساسی عدالت، وجود هر چه بیشتر آزادی ممکن برای حداکثر افراد است. هدف یک جامعه دموکراتیک این است که حداکثر تنوع را با مشارکت حداکثر ممکن افراد درابزارها و فرآورده های تولید همگانی ترکیب کند.کاریکاتوری از کارتونیست روس، میخائیل زلاتکوفسکی .پی نوشت ها: * آیزایا برلین، Isaiah Berlin  (۶ ژوئن ۱۹۰۹ – ۵ نوامبر ۱۹۹۷) فیلسوف سیاسی، اندیشهنگار و نظریهپرداز سیاسی و استاد دانشگاه و جستار نویس بریتانیایی بود. آوازهاش در بیشتر عمر مرهون دفاع از لیبرالیسم، گفتگوهای مهم و درخشان، حمله به تحجر، تعصب و تندروی سیاسی و نوشتههای قابل فهم در زمینهٔ تاریخ اندیشه هاست.** سِر کارل رایموند پاپر،Karl Popper         (زاده ۲۸ ژوئیه ۱۹۰۲ - درگذشته ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۴) فیلسوف علم، منطق دان، ریاضیدان و اندیشمند اتریشی-انگلیسی و استاد مدرسه اقتصاد لندن بود. او یکی از بزرگترین فیلسوفان علم سده بیستم به حساب میآید.*** دموکراسی توده ای دموکراسیهای تودهای در تاریخ سیاسی جهان مبتنی بر ایدئولوژیهایی همچون سوسیالیسم، فاشیسم، نازیسم و ملیگراییهای افراطی بودهاند. مشخصه این دموکراسیهای تودهای، وجود یک ایدئولوژی روشن و تصریحشده بهمثابه بنیانهای نظری آنها بوده است.**** فرانسوا گیزو (به فرانسوی: François Guizot) مورخ و  سیاستمدار قرن هجدهم میلادی اهل فرانسه است. وی در عالم حقوق، از پیروان مکتب نئوکلاسیک میی باشد. اثر وی به نام رساله &quot;مجازات اعدام در جرم سیاسی&quot; که در سال ۱۸۲۲ انتشار یافت تأثیر به سزایی در تحول رویکرد فرانسه در قبال جرایم سیاسی در قرن نوزدهم داشت. وی اعتقاد داشت اعدام در جرایم سیاسی نه مقبول است و نه مؤثر.بن مایه ها:۱- جامعه شناسی جنبش های اجتماعی نویسنده: آلن تورن، مترجم: سلمان صادقی زاده و حسن ناصر خاکی، ناشر: طرح نو، ۱۴۰۳۲- درباره دموکراسی                       نویسنده: رابرت دال ، مترجم: حسن فشارکی، ناشر:نشر شیرازه ۳- دموکراسی نویسنده: برنارد کریک، مترجم: - عبدالرضا سالار بهزادی،ناشر: نشر سینا- ۱۳۹۲۴- نخستین دموکراسی نویسنده: پال وودراف، مترجم: بهزاد قادر، سمانه فرهادی، ناشر:نشر بیگدل- ۱۳۹۵ ۵- درباره گرامیداشت دموکراسی نویسنده: جان تیرمن، مترجم: لطف الله صمدی،ناشر: انتشارات صمدیه،۶- پایان دموکراسی نویسنده: دیوید رانسیمن، مترجم: حسین پیران - ناشر: نشر نو- ۱۳۹۸۷- https://movarekhpod.com/the-worlds-oldest-democracy/۸- https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C۱۰-https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%B5_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8c9https://www.asriran.com/fa/news/843308/%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%A2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D9%90-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA&amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;lt;br/&amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;gt;</description>
                <category>فریدون شیخ‌ مومنی</category>
                <author>فریدون شیخ‌ مومنی</author>
                <pubDate>Sun, 30 Mar 2025 04:21:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسی ایران را بیاد دارد؟      در رثای ایران، نوشته راجر اسکروتن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37808711/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%AB%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%86-jiaqinly8dnl</link>
                <description>پیشگفتارسر راجر ورنون اسکروتن  ( Sir Roger Scruton  ) (متولد ۲۷ فوریه ۱۹۴۴ – مرگ ۱۲ ژانویه ۲۰۲۰میلادی) فیلسوف  انگلیسی در زمینه زیبایی‌شناسی و فلسفه سیاسی بود. او از مهم ترین نظریه‌ پردازان محافظه‌ کاری سنتی بود.  راجر اسکروتن از مخالفان سرسخت علم گرایان از یک سو، و مارکسیست‌ها از سوی دیگر است. از نظر او علم به تنهایی قادر به حل تمام مشکلات بشر نیست، از طرف دیگر او به علومی مانند روانشناسی فرگشتی توجه دارد و از این رو مفاهیمی مانند مهندسی اجتماعی یا برابری طلبی محض را نیز برنمی‌تابد. به عنوان مثال وی در دفاع از علوم انسانی و نقد علم (طبیعی) گرایان می‌گوید «تفسیر فرایندی‌ست که هنگام دیدن تصویری که پیش روی ماست، از ما سر می‌زند. زمانی که نوبت به ویژگی‌های ظریف انسانی، ناگفته‌های مسئولیّت‌پذیری و رازهای شادی و اندوه می‌رسد برای تفسیر درست موضوع به راهنما و مطالعه نیاز داریم؛ و این چیزی‌ست که علوم انسانی فراهم می‌کند، از همین رو، زمانی که پژوهشگران ادّعای پرداختن به آنها را دارند و پیش‌وند «عصبی» به آنها می‌چسبانند، باید در انتظار پژوهشی مهمل باشیم.» وی همچنین از منتقدان فمینیسم است، از نظر وی فمینیسم نگرشی افراطی است که روابط بشری را دچار اختلا می‌کند. «زمانی که زنان «هویّت جنسی» خود را آن گونه که فمینیست‌ها پیشنهاد می‌کنند، وضع نمایند، برای مردان غیرجذاب خواهند شد – یا تنها به عنوان ابژه‌ای جنسی جذّاب خواهند بود؛ و زمانی که مردان دست از آقامنشی بردارند، برای زنان غیرجذّاب خواهند شد. آن روز است که همراهی جنسی از جهان رخت برمی‌بندد؛ و اینجاست که وظیفهٔ نجات جوانان از این تجویز به اخلاقگراهای سنّتی می‌رسد، تا گذشتهٔ ندیده را دور از چشم پاسبان‌های فمینیست به گوش‌های مشتاق و مبهوت برسانند – این حقیقت که جنسیّت به راستی یک برساخت است، امّا برساختی شامل هر دو جنس، که برای موفقیّت در ساختنش، باید با پشتیبانی دوسویه عمل کنند. بنا به تجربهٔ من، جوانان با شنیدن این که انقلاب جنسی ممکن است اشتباه بوده باشد، این که زنان می‌توانند با حیا باشند و این که مردان می‌توانند به سلامتی آقامنشی‌شان یک گیلاس بنوشند، نفس راحتی می‌کشند.»سالِ ۲۰۱۹ میلادی در سائو پائولوراجر اسکروتن متفکر برجستۀ انگلیسی و استاد فلسفه در دانشگاه اکسفورد  از معدود روشنفکران اروپائی بود که در سال1357/ 1979 علیه انقلاب اسلامی و قدرت گیری آیت الله خمینی  موضعگیری کرده بود.در 6 نوامبر 1984 نیز اسکروتن در نشریۀ تایمز لندن با لحنی ایراندوستانه بر مواضع مخالف خود  تأکید نمود.این مقاله  در واقع کیفر خواستی علیه روشنفکرانی است که با حمایت از انقلاب اسلامی  راهگشای حکومتی قرون وسطائی و جبّار گردیدند؛رهبران سیاسی و روشنفکرانی که به درستی «معماران تباهی امروز» نامیده شده اند.تنها راه نجات ایرانچه کسی ایران را به یاد دارد؟چه کسی آن هجوم شرم‌آور روزنامه‌ نگاران و روشنفکران غربی به حمایت از انقلاب ایران را به خاطر دارد؟ چه کسی به یاد دارد آن کارزار هیستریک تبلیغاتی علیه  محمد رضا شاه ، گزارش‌های مطبوعاتی هولناک درباره فساد، سرکوب پلیسی، فساد درباری و بحران قانون اساسی را؟ چه کسی به یاد دارد هزاران دانشجوی ایرانی در دانشگاه‌های غربی را که مشتاقانه یاوه‌های مارکسیستی مد روز را که از سوی رادیکال‌های آسوده‌خاطر و مبل نشین های یقه سفید برایشان تبلیغ می‌شد، جذب می‌کردند تا روزی در کارزار دروغ و آشوبی که مقدمه سقوط شاه بود، پیشگام شوند؟چه کسی رفتار همان دانشجویانی را به یاد دارد که  دیپلمات های همان کشوری را که هزینه «تحصیل»شان را داده بود ( اشغال سفارت آمریکا گروگان گیری در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ (۴ نوامبر ۱۹۷۹ ) ،گروگان گرفتند؟چه کسی اتهام ادوارد کندی را به خاطر دارد،  همان اتهاماتی که شاه را به اداره «یکی از سرکوبگرترین رژیم‌های تاریخ» و دزدیدن «میلیاردها دلار از ایران» متهم کرد؟و چه کسی آن حقیقت‌های گاه‌ و بیگاهی را که موفق شدیم از طریق  روزنامه‌نگاران آزاد  نگاهی گذرا به آن حقایق بیندازیم، به یاد دارد؟ درباره دستاوردهای واقعی محمد رضا شاه: * موفقیت‌هایش در مبارزه با بی‌سوادی،                 * عقب‌ماندگی و ناتوانی کشورش،                * سیاست اقتصادی روشن‌ بینانه‌اش ،                                       * اصلاحاتی که اگر فرصت اجرای آن‌ ها را    می‌یافت، می‌توانست مردمش را از استبداد    ملایان پلید نجات دهد.چه کسی آن آزادی و امنیتی را که روزنامه‌نگاران غربی  می‌توانستند در ایران پرسه بزنند و شایعاتی را گرد آورند که سوخت گزارش‌های خیال‌ پردازانه‌ شان از یک «دوران وحشت» را تأمین می‌کرد، به یاد دارد؟درست است که شاه یک خودکامه ( Autocrat) بود. اما خودکامگی و استبداد (خودکامگی، Tyranny) یک چیز نیستند.یک  نظام  خودکامه ( Autocracy) می‌تواند  مجلس نمایندگان، دستگاه قضایی مستقل، حتی  مطبوعاتی آزاد و دانشگاهی خودمختار داشته باشد، همان‌ ساختاری که [محمد رضا ] شاه در پی آن بود.شاه، همچون مصطفی کمال آتاترک که دیدگاهی مشترک با او داشت،  Autocracy  را وسیله‌ای برای ایجاد و  حفط و نگهداری  چنین نهادهایی می‌دانست. چرا هیچ‌یک از دانشمندان علوم سیاسی  در غرب زحمت توضیح این مسئله را به خود ندادند یا این نظریه را بازگو نکردند نظریه ای که به ما  می‌آموزد نه‌تنها  برای فرایند دموکراتیک، بلکه برای  نهادهای نمایندگی و محدودکننده‌ای که می‌توانند در غیاب آن [ دموکراسی] نیز شکوفا شوند، نیز ارزش قائل‌ شویم؟چرا هیچ‌کس ما را ترغیب نکرد که نظام سیاسی ایران را با نظام‌های عراق یا سوریه مقایسه کنیم؟چرا دانشمندان علوم سیاسی ما مشتاقانه انقلاب ایران را پذیرفتند، با وجود شواهدی که نشان می‌داد چنین انقلابی تنها مقدمه‌ای برای آشوب اجتماعی گسترده و استقرار یک رژیم وحشت خواهد بود؟ چرا روشنفکران غربی همچنان این افسانه را تکرار می‌کردند که شاه مقصر وقوع این انقلاب بود، درحالی‌که هم خمینی و هم مارکسیست‌ها به مدت ۳۰ سال برای آن برنامه‌ریزی کرده بودند و باوجود تلاش‌های مکرر برای عملی کردن آن، تنها حمایت‌های پراکنده و ناپایدار مردمی را کسب کرده بودند؟ [ به عنوان‌ نمونه میتوان به  واقعه ی سیاهکل و برخورد روستاییان با چریک های فدایی خلق در سیاهکل  اشاره داشت.]پاسخ تمام این پرسش‌ها ساده است. شاه متحد غرب بود، و موفقیتش در  برقراری یک پادشاهی مشروطه  در منطقه‌ای استراتژیک، به تضمین امنیت ما [ غرب] ایجاد ثبات در خاورمیانه و جلوگیری از گسترش نفوذ شوروی کمک کرده بود. شاه مرتکب اشتباه مرگباری شد که گمان می‌کرد  شکل دهندگان افکار عمومی غرب  برای ایجاد شرایطی که آزادی‌شان را تضمین کرده بود،  او را دوست خواهند داشت. برعکس، از او متنفر بودند.شاه از آن میل ویرانگر عظیمی که تمدن  غرب  را تسخیر کرده و باعث می‌شود اعضای پرصدا و اثرگذارش هر دروغی را، هرچند پوچ، تبلیغ کنند، مشروط بر اینکه مطمئن باشند  شانس بقای [ تمدن] ما را تضعیف نکند، غافل بود.برای مدتی، البته، همان عناصر پرصدا در مورد موضوع شرم‌آور ایران سکوت خواهند کرد، زیرا معتقدند که فروپاشی نهادهای سیاسی در  ایران، استقرار وحشت و ترور مذهبی، گسترش نفوذ [ کمونیسم] شوروی در افغانستان و پایان ثبات در منطقه، همگی به دلایلی غیر از انقلاب ایران رخ داده‌اند.!!!کسانی که در غرب از این تراژدی حمایت کردند، به سادگی از  عواقب آن روی برگرداندند و به جای دیگری رفتند تا نتیجه‌ای مشابه را برای آنها رقم بزنند: ترکیه، نیکاراگوئه، السالوادور، شیلی، آفریقای جنوبی یا هر جایی که منافع حیاتی ما [ غرب]  در معرض خطر باشد.البته اکنون ورود یک خبرنگار غربی به ایران دشوار است، و اگر هم موفق به  چنین کاری شود کند، تجربه‌جالبی   نخواهد  داشت.[ زهرا کاظمی، خبرنگار ایرانی کانادایی که در زندان اوین ‌کشته شد]او نمی‌تواند مانند لاشخورهایی که از بیروت گزارش ارسال می‌کنند، ژست قهرمان خط مقدم را به خود بگیرد. بلکه باید در سکوت و در وحشتی مرگبار، شاهد صحنه‌هایی باشد که توصیفشان ناممکن است:* «عدالت» خودسرانه‌ی پاسداران انقلاب،            * صحنه‌های هولناک خشونت، شکنجه و جنون شیطانی،                                                     * تحقیر زنان در عرصه های عمومی،                    * و قربانی شدن روزانه‌ی جوانانی که آن‌قدر جوان‌اند که حتی از درک معنای &quot;جنگ بیهوده ای&quot; که به خاطر آن محکوم به مرگ شده‌اند، ناتوانند.او [ غرب] همچنین مجبور خواهد شد حقیقتی را که سال‌هاست در برابر چشمانش بوده، اما هنوز قادر به دیدن آن نیست، بپذیرد: این حقیقت که  پادشاهی مشروطه شکل مناسب حکومت برای ایران است، و تنها راه نجات آن بازگرداندن وارث قانونی شاه خواهد بود.چنین نتیجه‌ای نه‌تنها  در راستای منافع مردم ایران، بلکه به نفع غرب نیز خواهد بود. و دقیقا  به همین علت تعداد اندکی روزنامه‌نگاران غربی چنین فکری را در سر خواهند پروراند، و به آن  خواهند پرداخت.بنمایه:1-IN MEMORY OF IRAN - By Roger Scruton From: UNTIMELY TRACTS (NY: St. Martin&#x27;s Press, 1987). https://www.fortfreedom.org/l14.htm(This originally appeared in the :TIMES (London), 6 November 1984)2-https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%863- https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%86پا نویس:راجر اسکراتن این مقاله را در سال ۱۹۸۴ نوشت، آیا غرب پس از گذشت ۴۱ سال، به درک خطری که جهان را تهدید میکند پی برده است؟پاسخ مثبت است، همگرایی مردم در پشتیبانی از شاهزاده رضا پهلوی و در پناه پرچم شیر و خورشید، به غرب نشان داد که تنها آلترناتیو ممکن برای آینده ای با ثبات و امن  نه تنها در خاور میانه، بلکه در تمام کره زمین تنها اوست و دیگر هیچ، در این راه، هر کس در این مسیر بر خلاف خواست برحق مردم حرکت کند، ساز تجزیه طلبی، جمهوری خواهی دروغین که هدف آن تجزیه ی ایران عزیز است بنوازد، بسادگی چون فرو پاشی  فواره ای بی ریشه و بی اصالت، فرو خواهد ریخت. کم نیستند اپوزسیون های طراحی و ساخت شده توسط جمهوری اسلامی،بزودی زود همگی در روشنایی آفتاب بهار ایران زمین ذوب خواهند شد، محو خواهند شد. </description>
                <category>فریدون شیخ‌ مومنی</category>
                <author>فریدون شیخ‌ مومنی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Feb 2025 06:32:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دولت پزشکیان به دنبال «فدرالیسم معکوس» خاتمی؛ طرحی خطرناک برای ضربه‌ای بزرگتر به ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37808711/%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%81%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%85%D8%B9%DA%A9%D9%88%D8%B3-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87-u7ngbhczamjq</link>
                <description>محمدرضا عارف معاون اول مسعود پزشکیان بدون اینکه از عبارت «فدرالیسم» استفاده کند گفته «از دید دولت وفاق ملی،  استاندار، رئیس جمهور استان است. ما شعار نمی دهیم. این موضوعی است که به آن اعتقاد داریم.»- طرحی مشابه در یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی با امضای ۳۱ نماینده برای ایجاد وزرای منطقه‌ای در دستور کار قرار گرفت اما به مراحل جدی‌تر تصمیم‌گیری نرسید و از دستور کار مجلس شورای اسلامی خارج شد.- پیش از این نیز جمهوری اسلامی از تابستان سال ۱۳۸۷ «سپاه‌ استانی» را راه‌اندازی کرده و به نوعی در حالی که ارتش روز به روز تضعیف شده، پیشاپیش حوزه نظامی را به اداره محلی سپرده است.- اجرای این طرح که به نظر می‌رسد هدف اصلی آن متوجه استان‌های مرزی ایران است، اقتصاد مناطق مرزی را در نبود اقتصاد پویای داخلی به کشورهای همسایه این استان‌ها وابسته می‌کند و بسترساز ایجاد مافیاهای اقتصادی مرتبط با کشورهای همسایه خواهد شد.- بطور رسمی در دولت محمد خاتمی طرح خطرناک اداره‌ی «فدرال» کشور مطرح شد و حتی طرحی برای تقسیم ایران به ۱۰ ایالت نیز طراحی شد.- کوچک‌ ساختن دولت و اجرای سیاست عدم تمرکز راه‌ حل‌ها و الگوهای دیگری نیز دارد که در کشورهای توسعه یافته به صورت موفق اجرا شده و لزوما نیازی به استفاده از راهکارهای مشکوک و خطرناک زیر عنوان دروغین «تمرکززدایی» نیست!- جمهوری اسلامی که با پروژه‌ فدرالیسم معکوس و قوم‌گرا و فرقه‌ای که در بین برخی دولت‌های منطقه و همچنین برخی جریانات اپوزیسیون خارج کشور نیز خریدارانی دارد، به دنبال راهی برای ایجاد شبه‌موجی از جلب حمایت گروه‌های ضدملی با هدف حفظ حیات نظام در شرایطی است که بقای آن به اعتراف بسیاری از «خودی»ها نیز از سوی جامعه با خطر جدی روبروست ----------‐-------------------------------------------------------دولت مسعود پزشکیان با ادامه پروژه‌های خطرناک دولت محمد خاتمی و با تکیه بر عباراتی چون «تمرکززدایی» و «کاهش بوروکراسی» در برنامه‌ای با عنوان «اصلاح نظام اداری دولت چهاردهم» به دنبال ایجاد بسترهای به اصطلاح فدرال کردن ایران است.پزشکیان دست به سینه در برابر اردوغان رئیس جمهور ترکیه در یازدهمین نشست «دی۸» (سازمان همکاری‌های اقتصادی کشورهای در حال توسعه) که ۱۹ دسامبر ۲۰۲۴ در قاهره برگزار شد محمدرضا عارف معاون اول مسعود پزشکیان در جلسه شورای عالی اداری از برنامه‌های دولت پزشکیان برای «اصلاح‌ نظام اداری» سخن گفت و تأکید کرد دولت به دنبال اینست که نقش دولت در اداره استان‌ها را کمرنگ و اداره استان را به مقامات محلی و استانداران بسپارد و حتی در هر استان پارلمانی مجزا شکل بگیرد وی بدون اینکه از عبارت «فدرالیسم» استفاده کند گفت: «از دید دولت وفاق ملی،  استاندار، رئیس جمهور استان است. ما شعار نمی‌دهیم. این موضوعی است که به آن اعتقاد داریم.»محمدرضا عارف افزود: «دولت در این دوره تا مرزها و دروازه‌های استان می‌آید و از آن به بعد، جز در حوزه‌های سیاسی، امنیتی و دفاعی، که در دولت تصمیم‌گیری می‌شود، استان خودش تصمیم می‌گیرد.»  او همچنین گفته: «ما در صحبت با  استانداران به آنها گفتیم که آمادگی داشته باشند که پیشنهادات‌شان را در رابطه با واگذاری اختیارات دولت به استان‌ها، به ما بدهند البته که می‌دانیم مقتضیات هر استان با دیگری متفاوت است و مقتضیات استان مرزی که باید با کشورهای همسایه  قرارداد ببندد و مراوده داشته باشد با استانی دیگر در مرکز متفاوت است. از دید دولت چهاردهم استاندار در استان، صاحب رأی و تصمیم باید باشد و یک پارلمان کوچک در استان شکل بگیرد.» این طرح خطرناک پیشتر نیز در دولت محمد خاتمی مطرح شده بود. شخص مسعود پزشکیان نیز پیش از این بارها از طرح اداره فدرالی و استانی دفاع کرده و حتی تأکید کرده بود الگوی او در اینباره «نهج‌البلاغه» و طرح حکومت‌داری «ایالتی-ولایتی» است!به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی که به باور بسیاری از کارشناسان و حتی برخی مقامات داخلی در آستانه سقوط و فروپاشی است، با پیشبرد طرح‌های خطرناکی در رابطه با پیاده کردن ساختار به اصطلاح فدرالی در کشوری یکپارچه، و آماده ساختن بسترهایی برای ایجاد گفتمان رسمی «جدایی‌طلبی» تلاش دارد چند صباحی بیشتر بر مسند قدرتِ ناکارآمدش بماند و ضربه‌ای بزرگتر به ملت‌ و مملکت ایران بزند.تلاش‌هایی برای زمینه‌سازی «فدرال شدن» ایران در جمهوری اسلامی!ساختارهای فدرال مانند ایالات متحده، ساختارهایی هستند که از اتحاد و گرد هم آمدن چندین واحد سیاسی و حکومتی مستقل با هدف ایجاد قدرت سیاسی و اقتصادی و تثبیت حاکمیت یک ملت شکل گرفته‌اند و نه اینکه یک کشور واحد که در طول تاریخ به عنوان یکپارچه و همبسته وجود داشته را تکه تکه و به ایالات‌های مختلف تقسیم کنند. از سوی دیگر کوچک‌ ساختن دولت و اجرای سیاست عدم تمرکز راه‌ حل‌ها و الگوهای دیگری نیز دارد که در کشورهای توسعه یافته به صورت موفق اجرا شده و لزوما نیازی به استفاده از راهکارهای مشکوک و خطرناک زیر عنوان دروغین «تمرکززدایی» نیست!پیاده‌ ساختن طرح‌ اداره کشور به صورت فدرال و استانی که احتمالا پس از ایجاد ساختار اداری مستقل، استقلال اقتصادی و نظامی نیز پیدا می‌کنند، برای ایرانِ امروز بیش از آنکه راهکار باشد، تهدیدی علیه ملت و یکپارچگی ملّی است. به ویژه آنکه با وجود گروه‌های جدایی‌طلب که برخی از آنها نیز مسلح هستند و در  گروه‌های تروریستی قرار دارند، شعار و تبلیغ برای اجرای نظام فدرال آنهم توسط حکومتی مانند جمهوری اسلامی به گسست ملّی منجر می‌شود چرا که سبب رخنه این گروه‌ها در ساختار قدرت در استان‌ها و تحمیل سیاست‌های خود به حکومت مرکزی می‌شود و زمینه‌ را، چنانکه سنت و روش چنین جریاناتی است، برای اقدامات تروریستی، درگیری‌های مسلحانه و جنگ داخلی نیز فراهم می‌کند.‌ این در حالیست که اجرای این طرح که به نظر می‌رسد هدف اصلی آن متوجه استان‌های مرزی ایران است، اقتصاد مناطق مرزی را در نبود اقتصاد پویای داخلی به کشورهای همسایه این استان‌ها وابسته می‌کند و بسترساز ایجاد مافیاهای اقتصادی مرتبط با کشورهای همسایه خواهد شد. ایجاد نظام اقتصادی مستقل استانی نیز با وجود ساختار فاسد جمهوری اسلامی به کانالی برای توسعه فساد بیشتر حکومتی تبدیل می‌شود؛ جمهوری اسلامی با نشاندن مهره‌های «خودی» در صدر حوزه تصمیم‌گیری و اجرایی استان‌ها، امکان اقدامات فاسد را با ایجاد مافیاهای اقتصادی مرتبط با کشورهای همسایه همراه با تضعیف نظارت‌ها و قوانین بازدارنده فراهم می‌سازد.اینهمه در حالیست که پیش از این هم جمهوری اسلامی از تابستان سال ۱۳۸۷ «سپاه‌ استانی» را راه‌اندازی کرده و به نوعی در حالی که ارتش روز به روز تضعیف شده، پیشاپیش حوزه نظامی را به اداره محلی سپرده است. بر اساس طرح «سپاه استانی» دفاتر مقاومت بسیج منطقه‌ای در هر استان از زیرمجموعه بسیج خارج شدند و همراه با لشکرها و تیپ‌های نیروی زمینی، ساختار سپاه‌های استانی را تشکیل دادند. اگرچه فرماندهان سپاه‌های استانی توسط فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب می‌شوند اما واحدهای «سپاه استانی» به صورت واحدهای مستقل نظامی عمل کرده و بجز مسئولیت‌های نظامی، در حوزه‌های مختلف اقتصادی و فرهنگی نیز وارد شده‌اند!در دهه‌های گذشته شماری از مقامات جمهوری اسلامی از پیاده‌ ساختن ساختار به اصطلاح فدرال حمایت کرده بودند. برای نمونه سردار پاسدار سبزوار رضایی میرقائد معروف به محسن رضایی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و دبیر شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا چند سال پیش از طرح «فدرالیسم اقتصادی» دفاع کرده بود اما نتوانست توضیح دهد استان خوزستان و بوشهر که عمده منابع و ذخایر نفت و گاز کشور را در خود دارند چطور قرار است درآمد آن را در سطح ملّی و کشوری توزیع کنند و استان‌های کم‌بنیه اقتصادی مانند کهگیلویه و بویر احمد و یا سیستان و بلوچستان قرار است اقتصاد خود را با چه ابزاری و کدام منابع تقویت نمایند!از سوی دیگر طرحی در یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی با امضای ۳۱ نماینده برای ایجاد وزرای منطقه‌ای در دستور کار قرار گرفت اما به مراحل جدی‌تر تصمیم‌گیری نرسید و از دستور کار مجلس شورای اسلامی خارج شد.طرح تکه‌پاره کردن یکپارچگی ملی مورد حمایت  محمد خاتمیبطور رسمی در دولت محمد خاتمی، آخوند عبا شکلاتی ، طرح خطرناک اداره‌ی «فدرال» کشور مطرح شد و حتی طرحی برای تقسیم ایران به ۱۰ ایالت نیز طراحی شد.محمدرضا عارف نیز در جلسه ۵ دی ماه ۱۴۰۳ شورای عالی اداری تأیید کرده طرحی که هم‌اکنون دولت پزشکیان پیش می‌برد ادامه طرحی است که در دولت محمد خاتمی طراحی شده بود. او گفته: «در برنامه سوم وقتی بخش جزئی از وظایف حاکمیتی را می‌خواستیم واگذار کنیم در حالی که در دنیا بحث کاهش تصدی‌گری دولت‌ها  با جدیت  مطرح بود  بعد از رایزنی‌های طولانی با شورای محترم نگهبان، تنها  توانستیم بخشی از کار را انجام دهیم اما امروز برای کاهش تصدی‌گری هیچ مانعی نداریم.»بر اساس طرح تدوین شده در دولت محمد خاتمی، ابتدا موضوع شوراهای شهر و روستا توسط مصطفی تاجزاده طراحی شد و به دنبال آن، طرح تکمیلی دیگری در دستور کار قرار گرفت که بر اساس آن با ادغام استان‌های کشور، ایران به ۱۰ ایالات تقسیم می‌شود و مدیران این ایالات، اختیاراتی مشابه رئیس جمهور خواهند داشت!اگرچه آن طرح دولت اصلاحات عملی نشد اما محمد خاتمی، آخوند عبا شکلاتی و اصلاح‌طلبان دجال، همچنان حامی این ایده خطرناک است. او در اردیبهشت سال ۱۳۹۸ در دیداری با اعضای شورای اسلامی شهر تهران نیز گفته بود: «شاید در حال حاضر از نظر سیاسی مناسب نباشد اما مطلوب‌ترین شیوه حکومت مردمی، اداره فدرالی است، اما ما از نظر قانون اساسی نمی‌توانیم فدراتیو باشیم.» حالا معلوم نیست چطور «قانون اساسی» جمهوری اسلامی به پزشکیان و معاون اول وی اجازه می‌دهد که طرح وی را دوباره مطرح کنند! جدای از اشکال بسیار اساسی عدم رعایت‌ موازین قانون‌اساسی توسط بالاترین مقام اجرایی جمهوری اسلامی، آیا پزشکیان با دانش محدودسیاسی، تاریخی و اجتماعی در جایگاهی قرار دارد که  صلاحیت ارائه طرح هایی چون فدرالیسم معکوس را داشته باشد؟اصلاح‌طلبان اصلاح‌طلبان مروج قومگرایی و فدرالیسم معکوس در ایرانجمهوری اسلامی که پس از انقلاب ۵۷ با همکاری سیاسی اسلامگراها و چپ‌ها تشکیل شد از ابتدا با بی‌اعتقادی به «حاکمیت ملت» در تلاش بوده تا «اُمت» را جایگزین ملت کند؛ پروژه‌ای که همچنان با شکست سنگین روبرو شده است.پس از سال ۱۳۷۶ اتاق‌ فکر متشکل از امنیتی‌ترین چهره‌های حکومت که در رکاب محمد خاتمی به عنوان جناح اصلاح‌طلب شناخته می‌شوند و دولت اصلاحات را تشکیل دادند، پروژه‌ای را در دستور کار قرار دادند که میخ جمهوری اسلامی را با تفرقه و پراکندگی محکم‌تر کنند.پس از پایان جنگ ایران و عراق مردمی که همچنان روزهای رونق اقتصادی دوران پهلوی را به یاد می‌آوردند متوجه شده بودند جمهوری اسلامی در شرایط غیرجنگی نیز توانایی و کارآمدی پاسخگویی به نیازهای اقتصادی و ایجاد رشد و رونق کشور را ندارد. در آنسو فسادهای ساختاری در حکومتی که با شعارهای توخالی آزادی و برابری و رایگان کردن نان و آب و برق آمده بود، نمایان می‌شد و همزمان سرکوب‌های اجتماعی و سیاسی ادامه می‌یافت. از «مطالباتی» که به صورت ویژه در دستور کار قرار گرفت، مطالبات قومی با طراحی اصلاح‌طلبانی چون محمد کیانوش راد از اعضای جبهه اصلاحات در استان خوزستان و نماینده اهواز در مجلس ششم بود. صدور مجوز برای نهادهای غیردولتی (NGO) از جمله دیگر بخش‌های پروژه‌ اصلاح‌طلبان برای تخلیه پتانسیل جامعه با هدف‌ گرفتن خواست‌ها و حقوق نسل جوان بود. نهادهایی که هیچکدام نمی‌توانستند بدون نظارت امنیتی به فعالیت خود ادامه دهند.بخش گسترده‌ای از به اصطلاح مطالبات قومگرایانه در آن سال‌ها با راه‌اندازی سازمان‌های غیردولتی  (NGO) در استان‌های مختلف از جمله خوزستان، کردستان و آذربایجان‌های شرقی و غربی سازماندهی شد. برخی از چهره‌های قومگرا  و جدایی‌طلب که امروز در خارج کشور در اپوزیسیون فعال هستند نیز در همان سال‌ها از فعالان اصلاح‌طلب فعال در ساختارهای سیاسی استان‌ها و یا از اعضای فعال همان سازمان‌های غیردولتی بودند.این ایده خطرناک اصلاح‌طلبان سبب شد در دو دهه اخیر مطالبات قومی در ایران به شکلی تقویت شود که بسیاری از فعالان قومگرا بجای اینکه در برابر جمهوری اسلامی به عنوان ساختار سیاسی ناکارآمد و تباهکار بایستند، به فعالیت علیه ایران و منافع ملی و یکپارچگی سرزمینی پرداخته‌اند.مسعود پزشکیان، یک پوپولیست خطرناک  و عوام‌فریب مسعود پزشکیان فعال اصلاح‌طلب، وزیر بهداشت دولت اصلاحات، نماینده چند دوره مجلس شورای اسلامی و رئیس دولت چهاردهم جمهوری اسلامی نیز از جمله چهره‌های خطرناک جمهوری اسلامی برای ایران به شمار می‌رود.اگرچه مسعود پزشکیان در رفتار و کلام شخصیتی پوپولیست و عوام‌فریب از خود به نمایش گذشته اما به نظر می‌رسد او چندان هم ساده‌لوح نیست و با حمایت علی خامنه‌ای   و  اصلاح‌طلبان، مجری پروژه‌های خطرناک است.طراحان کمپین تبلیغاتی مسعود پزشکیان در انتخابات ریاست جمهوری عبارت «برای ایران» را از «پیمان نوین» شاهزاده رضا پهلوی و حتا رنگ آبی فیروزه‌ای را به سرقت بردند و به شعار و رنگ انتخاباتی او تبدیل کردند تا به این ترتیب از موج ملّی‌گرایی گسترده در جامعه به سود پزشکیان بهره برده و شاید رأی به سود او جمع شود؛ با اینهمه مسعود پزشکیان را نمی‌توان فردی ارزیابی کرد که عقاید و وابستگی‌های ملّی به ایران دارد!مسعود پزشکیان نه تنها بارها در دوران نمایندگی مجلس شورای اسلامی از عنوان نادرست «ملیت‌های ایران» استفاده کرده که ساخته‌ی دستگاه تبلیغاتی شوروی کمونیستی برای ضربه به یکپارچگی ایران بوده، بلکه پیشتر نیز از فدرالیزه کردن ایران حمایت کرده است.او در یک مصاحبه به زبان آذری بطور مشخص از ساختار حکومتی ایالتی–ولایتی یا همان فدرالیسم، که البته در ایران به شکل معکوس یعنی تکه تکه کردن یک ملت و مملکت یکپارچه می‌تواند به اجرا درآید، دفاع کرده و گفته الگوی این حکمرانی در «نهج‌البلاغه» و «در نامه‌های امام علی به مالک اشتر» آمده و باید همین ساختار در «ایران اسلامی» اجرا شود.پزشکیان همچنین در فروردین ۱۴۰۰ که به عنوان گزینه اصلاح‌طلبان برای انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم مطرح بود و البته آن زمان از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شد، در گفتگو با روزنامه «شرق» نیز همین الگوی حکومتی را مطرح کرده و گفته بود: «اگر می‌خواهیم حکومت اسلامی درست کنیم باید رجوع کنیم به نامه امام به مالک اشتر که یک نوع منشور حکومت اسلامی است. در آنجا مالک اشتر که استاندار است، قاضی‌القضات و فرمانده لشکر تعیین می‌کند. مالیات می‌گیرد، نیرو استخدام می‌کند. یعنی قدرتی که تصمیم می‌گیرد و شاخص‌اش دستورالعملی است که امام به او داده است.»هرچند مسعود پزشکیان تلاش دارد با پنهان شدن پشت عبارت «منشور حکومت اسلامی» وجه قومگرایی خود را کمرنگ کند اما او چه در زمان نمایندگی مجلس شورای اسلامی و چه در ماه‌های گذشته که به عنوان رئیس دولت چهاردهم فعال بوده، رگه‌های قوی قومگرایی خود را نشان داده است.از جمله فعالیت افراد قومگرا و ضدملی به عنوان مسئولان ستادهای انتخاباتی او و همچنین دیدار چهره‌های تجزیه‌طلب و قومگرا با اوست که پس از گزینش به عنوان رئیس دولت چهاردهم انجام  شد.مطرح کردن دوباره‌ی موضوع «فدرالیزه کردن» اداره کشور را نیز می‌توان در ادامه نگاه خطرناک جدایی‌طلبانی دانست که حتی تا اتاق رؤسای دولت جمهوری اسلامی نیز نفوذ کرده‌اند.در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی با پروژه‌ فدرالیسم معکوس و قوم‌گرا و فرقه‌ای که در بین برخی دولت‌های منطقه و همچنین برخی جریانات اپوزیسیون خارج کشور نیز خریدارانی دارد، به دنبال راهی برای ایجاد شبه‌موجی از جلب حمایت گروه‌های ضدملی با هدف حفظ حیات نظام در شرایطی است که بقای آن از سوی جامعه با خطر جدی روبروست.منبع: کیهان لندن،۶ دی ماه ۱۴۰۳ برابر با ۲۶ دسامبر ۲۰۲۴ ، ( روشنک آسترکی) </description>
                <category>فریدون شیخ‌ مومنی</category>
                <author>فریدون شیخ‌ مومنی</author>
                <pubDate>Sun, 16 Feb 2025 02:51:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از هانا آرنت؛ گزیده ای کوتاه از اندیشه ای بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37808711/%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%86%D8%AA-%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-svftjnbjquuj</link>
                <description>هانا آرنت، فیلسوفی که از عادی سازی شر شگفت زده شد&quot; آن چیزی که باعث تغییر‌می شود امید‌ نیست‌ناامیدی است.&quot;هانا آرنت ، فیلسوف و نظریه‌پرداز سیاسی در ۱۴ اکتبر ۱۹۰۴ در آلمان زاده شد و در ۴ دسامبر ۱۹۷۵ در شهر نیویورک درگذشت.آرنت یکی از تاثیرگذارترین فلاسفه ی قرن بیستم بود.نکته جالب توجه در مورد آرنت و کتابهایش این است که افزایش اقبال عمومی به آثار او منحصر به ایران نیست، بلکه طبق برخی گزارش‌ها، امری عمومی چونان «یک تجدید حیات بین‌المللی فوق‌العاده» است.برخی، چون ریچارد. جی. برنشتاین چنین اقبالی را با این نکته توضیح می‌دهند که آرنت به گرایش‌های ظلمانی عصر حاضر که هنوز ما آدمیان را آزار می‌دهد، آگاه بود و نگرش نقادانه او ازسویی، راهی بود برای نگریستن به این ظلمات و تأمل درباره مسئولیت هر یک از ما در مواجهه با آن؛ و ازسوی‌دیگر، تمدید امیدواری و یافتن بارقه‌ای از نور که از اعمال افراد سرچشمه می‌گیرد و در برابر پوچ‌گرایی، بدبینی یا بی‌تفاوتی مقاومت می‌کند.هانا آرنت روزنامه‌نگاری حاذق، چیره دست و توان‌مند بود. تسلط او به نوشتن سبب شده تا شخصیتی محبوب باشد و بسیاری از جملات مشهور او به یاد دیگران بماند‌.دراین کوتاه نوشتار سعی بر آن است که اندکی به افق جهانی که او می شناخت و می خواست نزدیک شویم.چکیده سخنان هانا آرنت که پیش یا پس تصاویر تعدادی از کتاب‌های آرنت آمده‌، الزاما ارتباطی با آن کتاب‌ میتواند‌ نداشته باشد.*هدف شورش رهایی است اما هدف انقلاب بنیان‌گذاری آزادی است.در نظام‌های دیکتاتوری همه چیز حتی ۱۵ دقیقه قبل از فروپاشی خوب به نظر می‌رسد.* فقدان هیجانات نه سبب عقلانیت می‌گردد و نه به پیشبرد آن کمک می‌کند. بی‌طرفی و متانت اگر از خویشتن‌داری سرچشمه نگیرد و فقط عدم ادراک را بنمایاند، می‌تواند در برابر تراژدی‌های تحمل‌ناپذیر به راستی دهشت‌انگیز باشد.* وقتی زندگی وابسته به اینست که انسان مجبور است طوری عمل کندکه گویی به دروغ باور دارد دیگر مسئله بر سر حقیقت و دروغ .نیست در نتیجه حقیقت واقعی و اعتبار آن کاملا از زندگی اجتماعی رخت بر میبندد و همراه آن مهمترین عامل ثبات بخش در دگرگونی دائمی عملکرد انسانی از بین می رود* شکل گیری حکومتهای خود کامه بدون حضور روشنفکران کوته بین و حقیر ممکن نیست. اینگونه روشنفکران در عمل به رژیمی خدمت می کنند که مدعی مبارزه با آنند*حکومت های خودکامه و دیکتاتوری، پیش از هرچیز چراغهای قلمرو عمومی را نابود میکنند.*وقتی که یک حقیقت قدیمی اعتبارش را از دست میدهد اصرار بر آن، آنرا حقیقی تر نمی کند*وقتی که مدام به شما دروغ میگویند؛ حاصل آن نیست که شما این دروغها را باور میکنید، بلکه اینست که دیگر ،هیچکس هیچ چیز را باور نمیکند مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند قادر به داشتن هیچ عقیده ای نیستند ! آنها نه تنها از قدرتِ عمل که حتی از توانایی اندیشیدن و قضاوت نیز محروم میشوند و با چنین ،مردمی میتوانید هر آنچه که میخواهید انجام دهید !*مشکل دروغ گفتن و فریب دادن اینست که کارآیی آنها کاملا به مفهوم روشنی از حقیقت بستگی دارد که دروغگو و فریبکار مایل به پنهان کردن آنها هستند*هیچ فکر خطرناکیوجود ندارد :فکر کردن خودش خطرناک است*قدرت و خشونت متضاد یکدیگرند، جاییکه یکی بطور مطلق حکم میکند دیگری غایب است.خشونت در جایی‌ظاهر میشود که‌ قدرت در خطر است.*بزرگ ترین دشمن قدرت، تحقیر است و مطمئن ترین راه برای تضعیف آن خنده است.*بطور کلی خشونت همیشه از ناتوانی ناشی میشود.این رفتار تنها امید کسانی است که از هیچ قدرتی برخوردار نیستند.*تحت شرایط استبداد عمل به مراتب ساده تر‌ از فکر کردن است.*آن چیزی که باعث تغییر‌می شود امید نیست‌، ناامیدی است.*حقیقت غم انگیز این است که بیشتر شرارت توسط افرادی انجام میشود که هرگز ذهن خود را به خوبی یا بدی نمیگیرند...*دروغ همیشه پذیرفتنی تراز واقعیت است و با عقل بیشتر جوردر ،میآید، چون دروغگو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش میداند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند حال آنکه واقعیت این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرومیکند که آماده اش نبودیم*وقتی میان بد و بدتر ، بد را انتخاب کنید : فرصت کافی برای بدتر شدن را هم به او هدیه میدهید</description>
                <category>فریدون شیخ‌ مومنی</category>
                <author>فریدون شیخ‌ مومنی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 15:22:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا فلسفه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37808711/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-n8cgpxgiyseh</link>
                <description>سقراط جمله معروفی دارد مبنی بر این‌که: «زندگی بررسی‌نشده ارزش زیستن ندارد.» آنهایی از ما که در قبض‌های پرداخت‌نشده یا لیست وظایف بی‌پایان غرق می‌شویم، اکنون به طور جمعی چشمان‌مان را می‌چرخانیم تا ببینیم اطراف‌مان چه می‌گذرد.اهمیت فلسفه در چیست؟فلسفه به ما این امکان را می‌دهد که مرزهای آنچه را که می‌دانیم به آنچه می‌خواهیم در آینده بیاموزیم گسترده کنیم یا آنچه را که فکر می‌کنیم می‌دانیم به چالش بکشیم</description>
                <category>فریدون شیخ‌ مومنی</category>
                <author>فریدون شیخ‌ مومنی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jul 2024 02:42:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هانا آرنت ؛ فیلسوفی شگفت زده از عادی بودن شر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37808711/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%86%D8%AA-xar4yhi8qrlt</link>
                <description> هانا آرنت فیلسوف، اندیشمند و از برجسته‌ترین متفکران سیاسی قرن بیستم است. به قدرت رسیدن رژیم نازی و آدولف هیتلر زندگی او را برای همیشه تغییر داد. هانا آرنت به‌دلیل نوشته‌های فلسفی و انتقادی‌اش درباره‌ی مسائل یهودیان و مطالعاتش در خصوص توتالیتاریسم شهرت دارد. «آیشمن در اورشلیم» و «انقلاب» از کتاب‌های تأثیرگذار او هستند.هانا آرنت (Hannah Arendt) 14 اکتبر سال 1906 در هانوفر آلمان به دنیا آمد. پس از پایان دوره‌ی دبیرستان، رشته‌ی فلسفه را برای ادامه‌ی تحصیلات خود انتخاب کرد و در چندین دانشگاه به مطالعه‌ی آن پرداخت. در دانشگاه ماربورگ با معلمش، مارتین هایدگر، رابطه‌ی عاشقانه‌ی کوتاه‌مدتی برقرار کرد که تأثیراتی ابدی بر افکار و اندیشه‌های او گذاشت. هانا آرنت پس از ماربورگ، تحصیلات خود را در دانشگاه‌های فرایبورگ و هایدلبرگ ادامه داد. او پایان‌نامه‌ی دکتری خود را زیر نظر کارل یاسپرس، فیلسوف سیاسی آلمانی، دفاع کرد و در سال 1929 موفق به اخذ مدرک دکتری فلسفه شد.هانا آرنت که یهودی بود، در سال 1933 و با به قدرت رسیدن آدولف هیتلر، ناگزیر به فرار از آلمان شد و پس از اقامت کوتاهی در پراگ و ژنو، به پاریس نقل مکان کرد. در سال 1940 با هاینریش بلوشر، استاد فلسفه، ازدواج کرد و یک سال بعد به‌ناچار رهسپار آمریکا شد. سیر نویسندگی هانا آرنتهانا آرنت در نیویورک، در جمع روشنفکران و نویسندگان تأثیرگذار قرار گرفت و پس از مدتی، خود نیز از جمع آنان محسوب شد. او در دوران پس از جنگ، در تعدادی از دانشگاه‌های آمریکا از جمله پرینستون، برکلی و شیکاگو سخنرانی کرد، اما بیشترین ارتباط را با مرکز نوین پژوهش‌های اجتماعی داشت و تا پایان حیات خود، استاد فلسفه‌ی سیاسی آن مرکز بود.هانا آرنت در سال 1951 کتاب «توتالیتاریسم» را منتشر کرد. این کتاب که پژوهشی جامع درباره‌ی رژیم‌های نازی و استالینیستی بود، به‌سرعت به کتابی پرمخاطب تبدیل شد. آرنت پس از آن، کتاب «وضع بشر»، مهم‌ترین اثر فلسفی خود، را به رشته‌ی تحریر درآورد. در سال 1961، به‌عنوان گزارشگر مجله‌ی نیویورکر در محاکمه‌ی آدولف آیشمن در اورشلیم شرکت کرد و دو سال بعد، کتاب «آیشمن در اورشلیم» را به انتشار رساند که جنجال‌های گسترده‌ای را در محافل سیاسی و یهودی ایجاد کرد.در همان سال نیز کتاب «انقلاب» از هانا آرنت منتشر شد که پژوهشی تطبیقی از انقلاب‌های آمریکا و فرانسه بود. آرنت همچنین در طی دهه‌ی 1960 و اوایل 1970، مجموعه مقالات مهمی را به انتشار رساند که از جمله‌ی آنان می‌توان به «میان گذشته و آینده» و «انسان‌ها در عصر ظلمت» اشاره کرد.هانا آرنت پس از آنکه رابطه‌ی خود را با هایدگر از سر گرفت، در مقالات و سخنرانی‌های خود به دفاع از او پرداخت. از نظر او، هایدگر فیلسوفی بزرگ بود و همراهی او با نازی‌ها، جز یک اشتباه کوچک، چیز دیگری نمی‌توانست باشد. وقتی که در اواخر قرن بیستم نامه‌نگاری‌های آنان منتشر شد، چنین به نظر پژوهشگران آمد که وابستگی‌های فکری و شخصی هانا آرنت موجب شده تا او ارزیابی منعطفی از اقدامات هایدگر داشته باشد؛ امری که در تضاد با ایده‌ی آرنت مبنی بر غیراخلاقی بودن هر گونه سازش با شر بود.هانا آرنت تا پیش از مرگ خود در 1975، دو جلد نخستین از بزرگ‌ترین اثر فلسفی خود درباره‌ی اندیشه و اراده را منتشر کرد. جلد سوم آن که درباره‌ی قضاوت بود، ناتمام ماند و پیشینه و برخی از سخنرانی‌های مربوط به آن در سال 1982 تحت عنوان «درس‌گفتاری در باب فلسفه‌ی سیاسی کانت» به چاپ رسید.</description>
                <category>فریدون شیخ‌ مومنی</category>
                <author>فریدون شیخ‌ مومنی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jul 2024 01:04:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آبشار  از کتاب دوم لائو تسه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37808711/%D8%A2%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%84%D8%A7%D8%A6%D9%88-%D8%AA%D8%B3%D9%87-bnfwotbpgryk</link>
                <description>لائو تسه، یکی از سه فیلسوف بزرگ چینی تائویست نویسنده ی کتاب &quot;چونگ هسو چیته چن  چینگ&quot; است که میتوان آنرا &quot; قوانین قدیم فضیلت کامل سادگی و تهی بودن&quot; ترجمه‌کرد.این‌مجموعه نکته های تائویستی مشتمل بر هشت کتاب در حدود سال ۳۰۰ میلادی   نوشته شده است، بخشی که در ادامه نقل میشود از کتاب دوم است.ایتامبل نویسنده ی فرانسوی در معرفی این متن کلاسیک تائویستی میگوید:&quot;شاید در متن جنبه ای از تائویسم را ببینیم که میتواند الهام بخش ما در رویارویی با بزرگترین مسئله ای باشد که نوع بشر را تهدید میکند: مرگ دریاها، زمین، هوا.&quot;تائویست ها خطاب به همه ی کسانی که با پدیده هایی  چون ویروس ها، اقلیم ها، جریان های دریایی، مسائل ژنتیک،گرمایش زمین، مسائل زیست محیطی،فقر جهانی، توزیع ناعادلانه ی منابع زمین، رشد لجام گسیخته ی کاپیتالیسم، و امروزه با پدیده ی نئولیبرالیسم، با بی اعتنایی برخورد می‌کند، فریاد میزنند:&quot;دیوانگان، بیخردان، ویرانگران،..&quot;آنان بی آنکه خود بدانند، نخستین بوم شناسان بودند.آبشار: از کتاب دوم لائو  تسه (از جنگی به نام&quot; همنشینان خورشید&quot;) روزی کنفسوس داشت به آبشار لولیانگ می نگریست. آب از *دویست پایی پایین می ریخت، نهری کف آلود به طول ** سی مایل میساخت؛ آنجا مکانی بود که ماهی ها، لاکپشت ها و سوسمار ها نمی توانستند شنا کنند، او (کنفسوس) آدمی را در حال شنا دید، به گمان اینکه او در زحمت است و میخواهد بمیرد، شاگردی را به لب آب فرستاد تا آن مرد را بیرون بکشد.اما‌پس از چندین متر شنا، مرد بیرون آمد، و همچنان که موهایش از پشت آویزان بود آواز خوانان پرسه زد.کنفسوس قدم جلو گذاشت و از او پرسید:          *&quot;من گمان کردم که تو روح هستی، اما حال که به سر و بالایت چشم می اندازم،می بینم تو انسانی. می توانم از تو بپرسم شیوه ی خاصی برای گذشتن از آب داری؟&quot; نه شیوه ی خاصی ندارم،من زندگی ام را در محیطی آشنا آغاز کردم، در آنچه با طبیعتم سازگار بود پرورده شدم و با اعتماد به سرنوشت به بلوغ رسیدم. با ریزش و سرریز آب، به گرداب داخل شدم و &quot;از شیوه ای که آب داشت پیروی کردم نه آنکه مسیر خود را به آن تحمیل کنم&quot;؛ چنین است که گذشتن از آب را میدانم&quot;            *  منظورت از اینکه زندگیم را در محیطی آشنا آغاز کردم، در آنچه با طبیعتم سازگار بود پرورده شدم، و با اعتماد به سرنوشت به بلوغ رسیدم چیست؟&quot; من که روی زمین زاده شده ام ، روی زمین در امانم؛ این با طبیعتم سازگار است. این کار را بی آنکه بدانم چگونه، انجام میدهم&quot;.  * این اعتماد به سرنوشت است&quot;______________________________________*دویست فوت برابر حدودد ۶۱ متر است** سی مایل حدود  ۴۸ کیلومتر است</description>
                <category>فریدون شیخ‌ مومنی</category>
                <author>فریدون شیخ‌ مومنی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jun 2024 03:49:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>