<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آیلار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_37860538</link>
        <description>♡MG_FAN♡میدگارد کتابی برای کسایی که عاشق تخیل اند به جمع ♡MG_FAN♡ها بپیوندید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 17:44:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/652640/avatar/nIGquW.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آیلار</title>
            <link>https://virgool.io/@m_37860538</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اشعار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37860538/%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-en1mwgiztuhh</link>
                <description>                                                                                                                              درباب عشق♡منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر♡                          ♡ لای موهای تو گم کرد خداوندش را♡                                      ***♡درد عشق را دوایی بهتر از معشوق نیست ♡                         ♡شربت بیماری فرهاد را شیرین کنید ♡                                     ***♡ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی♡                     ♡چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی♡                                    ***♡دست عشق از دامن دل دور باد ♡                                    ♡می توان آیا به دل دستور داد♡                                    ***♡مژگان تو به خنجر تشبیه کرد شاعر♡                     ♡مضنون تازه ای نیست اما به دل نشیند♡                                    ***♡دست در دست رقیب آمده ای دلبر من ♡                    ♡خواستی جان بدهم یا که حسادت بکنم♡                                   ***♡راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست♡                    ♡آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست♡                                   ***♡یارگر ننشست باما نیست جای اعتراض♡                   ♡پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت♡                                  ***♡دردا و دریغا که در این بازی خونین♡                                     ♡بازیچه ایام دل آدمیان است♡                                  ***♡درد ما را نیست درمان الغیاث♡                                   ♡هجرما را نیست پایان الغیاث♡                                  *** ♡رخ نمودی و مرا بی سرو سامان کردی♡                            ♡آفرین بر تو عجب کار نمایان کردی♡                                  ***♡شانه کمتر زن که ترسم تار زلفت بشکند♡                  ♡تار زلف تواست اما، رشته جان من است ♡                                  ***♡مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند♡               ♡میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی♡                                 ***♡میخورد خون دلم،مردمک دیده سزاست♡                         ♡که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم ♡                                 ***♡دل خرابی می کند دلدار را آگه کنید♡                       ♡زنهار ای دوستان جان من و جان شما♡                                 ***♡آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت♡          ♡بی دل و بی خودت کنم در دل و جان نشانمت♡                                 ***♡دانی که چرا زمیوه ها سیب نکوست ♡                ♡نیمش رخ عاشق است و نیمش رخ دوست♡♡این زردی و سرخی که دراو می بینی ♡                  ♡زردی رخ عاشق است و سرخی رخ دوست♡                                ***♡ای عشق تویی نقطه پرگار وجودم ♡                          ♡ای عشق تویی شاخصه بود و نبودم♡                                  *** ♡چشم رضا و مرحمت برهمه باز میکنی♡           ♡چون که به وقت ما رسد این همه ناز میکنی? ♡                                 ***♡ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من♡                               ♡ای حسرت روزهای شیرین درمن♡♡بی مهری انسان معاصردرتو♡                                    ♡تنهایی انسان نخستین درمن♡                                   ***♡دوستان عاشقم عاشق زارم چه کنم♡                      ♡چاره صبر است ولی صبر ندارم چه کنم♡                                  ***♡مژده بده مژده بده یار پسندید مرا♡                       ♡سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا♡                                 ***♡عشق آمد و گرد فتنه بر جانم ریخت♡                  ♡عقلم شد و هوش رفت و دانش بگریخت♡                                 ***♡ای دل آن دم که خراب از مِی گلگون باشی♡                   ♡بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی♡♡درمقامی که سزارت به فقیران بخشند♡                    ♡چشم دارم که جاهت همه افزون باشی♡♡در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن♡                   ♡شرط اول قدم آن است که مجنون باشی♡♡نقطه عشق نمودم به تو هان زهر مکن♡                       ♡ ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی♡♡حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است♡                ♡ هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی♡                                     ***♡دل گر ره عشق او نپوید چه کند♡                                ♡زان دلت وصل او نجوید چه کند♡                                      ***♡هرکسی را سر چیزی تمنای کسی♡                                ♡ مابه غیر از تو نداریم تمنای دگر♡                                     ***♡یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است♡                         ♡ میله های قفسم را نشمارم چه کنم♡                                   ***♡آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا♡                        ♡بی وفا حالا که من افتاده ام ازپا چرا♡                                  ***♡زبانم را نمی فهمی نگاهم را نمی بینی♡                    ♡ زاشکم بی خبر ماندی آهم را نمی بینی♡                                  ***♡یادم نمی کنی ز یادم نمی روی♡                                 ♡یادت بخیر یار فراموش کار من♡                                  ***♡دلم را چشم هایش تیرباران کرد تسلیمم ♡                   ♡بگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد♡                                   ***♡یارباماست چه حاجت که زیادت طلبیم♡                      ♡دولت صحبت ان مونس جان مارا بس♡                                    ***♡هرجا کند دل جستجو نقش تو بیند روبه رو ♡            ♡بیخود نه هرجایی شدم اینجا تویی آنجا تویی♡                                    ***♡حلقه دل زدم شبی در هوس سلام دل♡                 ♡بانگ رسید کیست آن، گفتم من غلام دل♡                                   ***♡عاشق همه سال مست و رسوا بادا♡                                     ♡دیوانه و شوریده و شیدا بادا♡                                  ***♡مجنون جنون عاشقی ازماگرفته قرض♡                         ♡دیوانگی ازاین دل شیدا گرقته قرض ♡                                 ***♡عاشق آنست که حرفش به عمل ختم شود♡                              ♡ورنه هرمدعی لاف زنی عاشق بود♡                                  ***♡درکوی تو معروفم واز روی تو محروم♡                                 ♡گرگ دهن آلوده یوسف ندریده♡                                  ***♡در دیاری که درآن نیست کسی یار کسی♡                      ♡یارب ای کاش نیفتد به کسی کار کسی♡                                  ***♡یار مرا غار مرا، عشق جگرخوار مرا♡                         ♡یار تویی غار تویی، خواجه نگهدار مرا♡                                 ***♡تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است♡            ♡ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است♡                                 ***♡وای به روزگار من در تو اگر اثر کند♡                     ♡ناله و آه نیمه شب، گریه صبحگاهی ام♡                                  ***♡مژده ای دل که مسیحیٰ نفسی می آید♡                     ♡که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید♡                                   ***♡سالها شمع دل افروخته و سوخته ام ♡                             ♡تا ز پروانه کمی عاشقی آموخته ام♡                                   ***♡دوش در حلقه ما صحبت گیسوی تو بود♡                 ♡تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود♡                                    ***♡کی رفته ای به دل که تمنا کنم تورا♡                           ♡کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تورا♡                                      ***♡دل داده ام به باد هرچه بادا باد♡                         ♡مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد♡                                      ***♡دردم از یار است و درمان نیست هم ♡          ♡ دل خدای او شد و جان نیست هم نیست هم♡                                      ***♡یارم تویی درعالم یار دگر ندارم♡                                ♡تادرتنم بود جان دل ازتو برندارم♡                                      ***♡دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست♡                   ♡آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست♡                                       ***♡دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم♡         ♡همه هستی تویی فعل جمله این و آن نمیدانم♡                                       ***♡یا من ناصبور را سوی خودت وفا طلب ♡                     ♡یا تو که پاکدامنی مرگ من از خدا طلب♡                                        ***♡من مست مِی عشقم هشیار نخواهم شد ♡                    ♡ازخواب خوش مستی بیدار نخواهم شد♡                                         ***♡درمان درد عاشقان صبراست و من دیوانه ام ♡                  ♡نه درد ساکت میشود نه ره ز درمان میبرم♡                                         ***♡تا دل نشود عاشق دیوانه نمی گردد♡                        ♡ تا نگذرد از تن جان، جانانه نمی گردد♡                                         ***♡شبی مجنون به لیلی گفت، که ای محبوب بی همتا♡           ♡تورا عاشق شود پیدا، ولی مجنون نخواهد شد♡                                        ***♡دیدی ای دل غم عشق دگربار چه کرد♡                          ♡چون شد دلبر و با یار وفادار چه کرد♡                                         ***♡لاله دیدم روی زیبا توهم آمد به یاد♡               ♡ شعله دیدم سرکشی های توهم آمد به یاد♡                                          ***♡شکست عهد مرا گفت هرچه بود گذشت ♡                  ♡به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت♡                                            ***♡تا خار غم عشقت آویخته در دامن♡                       ♡کوتاه نظری باشد رفتن به گلستان ها♡                                          ***♡در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست ♡       ♡مست از می می خواران از نرگس مستش مست♡                                         ***♡سلسله موی دوست حلقه دام بلاست ♡        ♡ هرکه دراین حلقه نیست فارغ از این ماجراست♡                                          ***♡یقین مومئنی دارد گمان کافری دارد♡      ♡چه تدبیر ای مسلمانان که کارم بادل افتاده است♡                                          ***♡ای هجر مگر نهایتی نیست تورا♡                             ♡وی وعده وصل، غایتی نیست تورا♡♡ای عشق مرا به صدهزاران زاری ♡                           ♡کشتی و جز این کفایتی نیست تورا♡                                        ***♡نه صبر به گوشه ای نشاند مارا♡                                    ♡نه عقل به کام دل رساند مارا♡♡چون یار ز پیش می براند مارا♡                                    ♡کو مرگ که زین بار رهاند مارا♡                                          ***♡وقت طلب خوش یافتم آن دلبر طناز را♡               ♡ساقی بیار آن جام می مشرب بزن آن ساز را♡                                            ***♡صورت گر نقاشم هر لحظه بتی سازم ♡                           ♡وانگه همه بت هارا پیش تو اندازم ♡♡صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم ♡                       ♡چون نقش تورا بینم در آتشش اندازم ♡♡توساقی حماری یا دشمن هشیاری ♡                     ♡یا آنکه کنی ویران هر خانه که می سازم♡                                        ***♡نقش او در دل چه زیبا می نشست ♡                                        ♡سنگدل آیینه مارا شکست♡♡آینه صد پاره شد، درنقش دوست♡                                   ♡باز برهر پاره نقش روی اوست♡♡آینه در عشق بازی صادق است♡                            ♡آینه یکدل نه صد دل عاشق است ♡                                         ***♡ناز کن عیبی ندارد نازنین تر می شوی ♡                 ♡ باغم این روزهای من عجین تر می شوی ♡                                          ***♡ساقیا در گردش ساقر شراب ناب نیست ♡              ♡آن که در جام شفق بینی جز خوناب نیست ♡                                           ***♡شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش ♡             ♡که تا یک دم بی آسایم ز دنیا و شر وشورش ♡♡بلبلان را آرزویی چون گل و گلزار نیست♡                   ♡دوستان را لذتی چون لذت دیدار نیست ♡امیدوارم لذت برده باشید ❤?با آرزوی خوب برای این پیدا کرده بودیم بعد ولش کردیم بره خیلی کوچیک بود??یه روز برفی  شیلان ها توبرف ? عکس دختر داییم ??یه چندتا عکس بی ربطم گذاشتم دیگه ببخشید ???و در آخر مطلب خیلی مهم مهم مهم مهم ??خب مطلب اخر فراموش نکنین ❤دیگه چیزی به ذهنم نمیرسهپس دیگه خداحافظ. دلم نمیاد اینطوری تموم شه ?????باشه پس با یه شعر مطلب تموم میکنم.                                ♥♥♥♡باران که شدی مپرس این خانه کیست؟ ♡                   ♡سقف حرم و مسجد و می خانه یکیست♡ </description>
                <category>آیلار</category>
                <author>آیلار</author>
                <pubDate>Mon, 26 Apr 2021 20:35:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر می توانستم پرواز کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37860538/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86%D9%85-uojyw0ofny5e</link>
                <description>هر روز دوباره تولد جدیدی است،هر بار که چشم های خود را می گشایم آسمان آبی رادر برابر دیدگان خود می بینم که آنقدر وسیع است که ابتدا و انتهایی ندارد و برای او هیچ ستونی نیست.آسمان در سکوت فرورفته است اما نه وقتی پنجره هارا بگشایی صدای جیک جیک پرندگان که در آسمان پر میزنند و میرقصند را می شنوی،آنها با تکان دادن پرهای بهشتی خود در آسمان چون مرواریدی در دریا جلوه می نمایند و با فخر فروشی برما انسان ها، در برایر دیدگانمان پرواز می کنند.دراین جاست که درکنج دل خسته ام آرزو می کنم که ای کاش چون پرندگان بال و پر داشتم، بال های خود را می گشودم وبه اوج می رفتم و درآسمان این دنیای فانی پرواز میکردم با بلبلان هم آواز و با گنجشکان هم صدا.درتنهایی دنیای کوچک خود صنع را می دیدم وبه عظمت آن می نگریستم.اگر می توانستم پرواز کنم از کوچه ها و بازارها می گذشتم از جنگل ها و دریاها از کوه ها دشت ها،می رفتم می رفتم و در کنج ایوان خانه پیرزن آواز سر میدادم و با گشودن بال های مفخرم براو فخر میفروختم واوبا لبخند حسرت بارش یاد بهار زندگانیش می افتد،روزهایی که دانه های عشق در وجودش جوانه میزدند واو با لبخند زیبایش آسمان را می نگریست و میخندید،درجنگل ها میرقصید وبا پرندگان آواز میخواند و با باد زمزمه میکرد اما بهار جوانی میگذرد و زمستان آن را در خاک فرو میبرد.او نیست اما آسمان همان آسمان است وباد همان باد تنها اوست که دیگر نیست ودست زمانه اورابه فراموشی می سپارد.اگر میتوانستم پرواز کنم بر کنار آرامگاهش میرفتم و می نشستم و آواز میخواندم تا شاید برای روح تنهایش مرحمی باشم تا به مسافران دنیای فانی بگویم که روزگاری دختری بود که دراین دشت می رقصید و آواز میخواند تا بگویم ای انسان های غافل بهار زندگانی میگذرد و همه در زیر این خاک سرد آرام میگیریم وتنها روح فراموش شده مان است که برسر مزار ما می نشیند وتاروز محشر منتظرمان می ماند.اگر می توانستم پرواز کنم به شاعر این شعر میگفتم که دست زمانه آنقدر نامرد بود که دل های ماهم چون کبوتر نشست:((دل نیست کبوتر که چو برخواست نشیند                                از گوشه بامی که پریدیم  پریدیم))درگوشه تمنی ها و خیالات خود باد چون مادری مهربان صورتم را نوازش میدهد،ومن را ازخیالات خود دور می کند.باد روح سرگردانی است که نمی دانم به خاطر چه گناهی این گونه تنها مانده است اما میدانم او قلب رئوفی دارد او دیگر با تنهایی انس گرفته و با او دوست شده است.باد قصه های زیادی برای گفتن دارد چراکه او شاگرد روزگار است وبسی روزگار سخت گیر مهم نیست طالب باهوشی هستی، یا نه روزگار معلم توانمندی است.هرچقدر که در کلاس این چنین معلمی غفلت کنی او سیرت خود را تلخ تر می کند تا عاقبت راز زندگی را درک کنی.به قول شاعر که میگوید:«یارب این چه رسمیست رسم روزگار                             می آموزد به تلخی برما درس آموزگار هرچه را نیاموختیم به شیرینی از آموزگار                                        برما می آموزد به تلخی روزگار»از رویاها و خیالات خود بیرون می آیم صبح خودرا با لبخند شروع می کنم و به روزگار و آموزگار روزگار سلام میدهم وبا شادی تولد دوباره خود را جشن میگیرم،چرا که هرروز انسان ها روز جدیدی است و هرروز می توان انسان دیگری بود.روزها در پی هم میگذرند وتنها چیزی که می ماند خاطره هایی است که ازغم ها وشادی ها باقی مانده است.پس بیاییم پنجره های چشم خود را بگشاییم ودر آرزوی پرگشودن به سوی خالق هستی بزیستیم  .♡پروردگار عالم زیباست و بی نهایت♡                ♡عشق و محبت او قشنگ و بی نشان است♡♡ازاوست هرچه داریم این لطف بی مثال است♡                             ♡بگشا زلب غم را او آفریدگار است ♡♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥</description>
                <category>آیلار</category>
                <author>آیلار</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 14:25:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات من?</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37860538/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86-lgx7y2kxr7u9</link>
                <description>سلام دوستای گلم حالا که امروز بحث درباره پسر بودن و مزیت های دخترا و پسرا بود خواستم یه خاطره ای رو براتون بگم از پارسال که امروز تو دفتر خاطراتم دیدم درباره احساس اونموقه من درباره پسرا بود پس لطفا دوستان اگه جمله بدی دیدین ناراحت نشین واگه شدین که معذرت میخوام چون این مال دفتر خاطرات شخصیم بود که نوشته بودم.♡(امروز هم گذشت بی هیچ کاری،برم سر اصل مطلب.برخلاف دخترای هم سن و سالم ازپسرها خوشم نمیاد،والا نمی دونم این دخترا عاشق چی این پسرا میشن،می دونی بهشون حسودسم میشه چون کسی بهشون گیر نمیده،موهات بپوشون،لباس خوب بپوش،ظرف بشور کارکن،فلان کار کن،اونو نکن،نروکوچه پیش دوستات بی اجازه کاری انجام نده،نمیشه با دوستات بری بیرون و.........می دونه چیه اونا هرکی دلشون میخواد می کنن پسرا همسایه ما حتی تا ساعت یک شبم بیرونن و با دوستاشون حرف میزنن دوچرخه سواری میکنن درحالی که هیچکی نمیگه دختری.چون ما دختریم نباید دوچرخه سواری کنیم،نباید با دوستامون بریم بیرون اصلا انگار خوشی دنیا واسه اوناست چرا باید اینقدر تفاوت و تبعیض باشه گاهی وقتا ازشون متنفر میشم انگار حقمو خوردن اما بعد بیخیال میشم میگم.اگه حقی باشه گرفتنی میگیرمش اگه خیلیا تونستن منم می تونم)این پارسال نوشتم چون به خاطر این مسائل مامانم دیگه اجازه نداد دوچرخه سواری کنم همیشه ناراحت بودم الانم هستم دوچرخه رو خیلی دوست داشتم و اونروز چون پسرا دیدم که چطور با لذت دوچرخه سواری میکنن حسودیم شد حتی الانم تعریف می کنم اشکم درمیاد چون واقع سخته اونم اگه عاشق دوچرخه باشی واس همین فرهنگمون دوس ندارم راستش اون موقه ناراحت بودم  یه چب نوشتم ولی حالا فهمیدم تقصیر اونا نیست تقصیر فرهنگ غلط خودمونه امیدوارم بتونیم یه روزی این فرهنگای غلط ریشه کن کنیم.هشدار? هشدار?این تهدید کاملا جدیستاگه دفعه بعد ببینم پسری آرزو دختر بودن کنه قبل از اتمام آرزو زانو من میبینه که داره میخوره به صورتش پس کاملا جدی بگیرید  تهدید محض خنده بود ?نتیجه گیری:خودمون دوست داشته باشیم و مشکلات و ناراحتیامون تقصیر بقیه نندازیم.یک سوال مهم؟شکوفه های خشک شده آلبالومون اینا طبیعیه آیا؟چون من توش نگاه میکنم چیزی دیده نمیشه آیا میوه دارند اگه تجربه ای دارین بگین من از آشفتگی نجات بدین خیلی نگرانم ?نکته آخر بی زحمت عکس دستم رو نادیده بگیرین چون دوربین زوم نمیکرد??ممنون از نگاهتون اگه بازم خواستین خاطرات درهم برهم دوران نوجوونیم بزارم بگین(البته که الانم نوجوانم ولی یه سال بیشتر تجربه دارم?).</description>
                <category>آیلار</category>
                <author>آیلار</author>
                <pubDate>Tue, 13 Apr 2021 13:31:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ودلت مرگ بخواهد+....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37860538/%D9%88%D8%AF%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-e0c9vre1osae</link>
                <description>مرگ واژه عجیبی نه?هروقت آدم دلش میگیره بهش فکر میکنه اما خدا نکنه دلت خیلی بگیره اونوقت دلتنگی امانت میبره و میری طرفش و هیچکسم هیچوقت نمی فهمه فلانی چرا خودکشی کرد منم دلم خیلی گرفته از خودم از زندگی،از تنهایی،از پدر و مادرم، از برادرم،از همه چی دلم گرفته الان که دارم بهش فکر میکنم (مرگ)ناراحتم چون احساساتم برای هیچکس مهم نیست نمی تونم با کسی درد و دل کنم چون صد درصد فرداش طرف میره به همه میگه حتی به مامان بابا نمی تونم جایی گریه کنم چون بعدش مسخرم میکنن که عین خر داشتی نعره میزدی(این اعضای خانواده میگن)?وقتی جایی باشی که نه دوستی داشته باشی نه کسی که بتونی بهش اعتماد کنی وقتی بترسی گریه کنی چطور می تونی ادعا آرامش کنی اگه اینطوری با نوجووناتون رفتار می کنین انتظار نداشته باشین بچه خوبی باشن انتظار نداشته باشین به مرگ فکر نکنن.بابا ما نوجوونیم نیاز به محبت داریم ولی متاسفانه تبدیل شدیم به جایگاه حرف های منفی پدرو مادر هروقت هر چی و حرفی میزنین شاید بعضی هاشون نادیده بگیریم ولی بعضیا داغونمون میکنن نمی دونم چقدر صبر داریم ولی شاید یه روز بریم سراغ مرگ آره منم خستم.خستم از حرفای منفی تون از اینکه مسخرم میکنین هیچی نمیشم صدای گریه هام زشته فلان و بهمتن خسته ام دلم می خواد بخوابم پا نشم شاید به آرامش برسم آخه مگه من چی از بچه های مردم کم دارم که هیچی نشم می دونین همه چی دارم اما پدر و مادری که درکم کنن و بهم انگیزه بدن ندارم ولی خب بهتون قول میدم همون طور که بیشتر وقتابه حرفاتون گوش نمی کنم به اینام گوش نکنم اشکال نداره نابودم کنین با بچه های دیگه مقایسه ام کنین مسخرم کنین اما من نمی خوام اون چیزی شم که شما فکر میکنین میرم دنبال آرزو هام چون اونا منتظرمن.دیدین بعضی وقتا یه کلمه زیاد نوشتنی زیاد تکرار کردنی چقدربراتون زننده میشه حالا منم اینقدر این جمله مینویسم تا برام زنندت و زشت بشه تا فراموشش کنم تا روحیه خرابم و یادم بره و دوباره دنباله کارامو از سر بگیرم«و دلت مرگ بخواهد و مرگ هم برایت ناز کندآره باید نادیده گرفت و فراموش کرد با فکر کردن به فردا های روشن به فردا های زیبا بیاین فکر نکنیم بسازیمشون روز های زیبارو فکر کردن به مرگ سادست اما شجاع و قوی کسی که بهش نه بگه اگر فکر میکنین تنهایین و دوست دارین حرفتی دلتون به کسی بگین اینجا تو ویرگول بنویسین هم سبک میشین هم می دونین شاید کسایی باشن که شما بفهمن و درکتون کنن  اونوقت اونام دیگه احساس تنهایی نمیکنن.به امید فردا های روشن❤❤</description>
                <category>آیلار</category>
                <author>آیلار</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 21:54:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دخترک تنها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_37860538/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-nwxkegmjtq1c</link>
                <description>سلامشاید همتون تابه حال تجربه کرده باشین بودن میان آدمایی که با شما فرق دارند(شاید بگین همه باهم فرق دارند ولی منظورم این نیست).مثلا فرهنگشون باهاتون فرق کنه،رفتارشون،حرف زدانشون،فکراشون،مسائلی که مشکلشونه،حتما همتون دیدین،اما می دونین سخت تر از همه اینا چیه؟این که تو خودت میون همین آدما به دنیا آمده باشی و بینشون بزرگ شده باشی ولی مثل اونا نباشی از هیچ نظر?خیلی عجیبه نه؟حتما تعجب کردین اما این داستان زندگی منه دخترکی که هرچقدر بزرگ تر شد فهمید شبیه اطرافیانش نیست حرفاشونو نمیفهمه درکشون نمیکنه اونا هم درکش نمیکنن واس همین اینجا شد نقطه شروع تنهایی های دخترک.آیا دخترک از سیاره دیگه ای اومده بود؟شایدم همون طور که خودش فکر میکنه قبلا یه بار به دنیا اومده از کجا معلوم؟اما خب اگه یکمم تجربه داشته باشین میفهمین خیلی غمناکه خیلی سخته صبر میخواد استقامت میخواد شاید یه روزی بتونه بره میون آدمایی که میفهمنش.دخترک میگه اینجا حال دخترا اصلا خوب نیست حال اونم خوب نیست میگه اینجا همه چی تقصیر دختراست اگه پسری مزاحم بشه تقصیر دختراست اگه خانواده ها نمی تونن پسراشون تربیت کنن دخترا باید مواظب خودشون باشن چون آبرو دختر مهمه اگه پسر عیاش و معتاد و هرچی باشه واسه خانواده ها افتخاره اگه پسرا مزاحم دخترا و ناموس مردم شن افتخار خانوادست ولی اگه یکی از این دخترای بیچاره دختر خودشون باشه یه ننگ بزرگه بی آبرویی اینجا دختر یعنی آبرو پسر قلدر و آقا به نظرتون دخترک قصه ما باید چیکار کنه؟دخترک میگه دوست داره یه روزی از اونجا بره و دیگه برنگرده بره دنبال رویاهاش نه رویاهای دیگران،میگه میخواد موفق بشه تو زندگیش نه که ازدواج کنه سریع و بی تجریه میگه ازدواج یه انتخابه شخصی برای خود هرشخص آیا اینکه انتخاب اون نباشه جرمه؟بله این زندگی دخترکه واس همین که تنهاست خیلیم تنهاست شما جای دخترک نیستید که بدونید پدری که دوستش دارین فقط به خاطر حرفای دوستش راجب دخترای مردم برگرده بگه بهت اطمینان ندارم و خرابی یعنی چی آره واس همین که حال دخترک خوب نیست اصلا هم خوب نیست میگه امیدوارم امشب که میخـابم دیگه بیدار نشم شاید توی گور آرامش بیشتری باشه.دوستان ویرگولی اگر پیشنهاد و حرفی و درد ودلی دارین حتما به دخترک بگین شاید دلش آروم باشه ممنون از همه کسایی که وقت گذاشتن و درد دلای دخترک تنها خوندنممنون?</description>
                <category>آیلار</category>
                <author>آیلار</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 22:09:27 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>