<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های m_38825732</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_38825732</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:05:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>m_38825732</title>
            <link>https://virgool.io/@m_38825732</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تکرار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38825732/%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-uq0su2crdlf5</link>
                <description>به گمان من پرداخت مستقیم پیمان خیلی با شخصیت قدیمی‌ترین دوستم مشابهت داره. این دوست من از روزمرگی متنفر بود و نمی‌تونست هیچ پروسه تکراری‌ای رو تحمل کنه. برای همین معمولا دنبال روش‌هایی بود که اون رو در روزمرگی گرفتار نکنن. غافل از این که زندگی بر تکرار متکی بود و اون باید تکرار کردن رو یاد می‌گرفت. سال‌های بسیاری یکی از موضوعات مورد بحث ما دقیقا همین مسئله تکرار بود. من به عنوان کسی که خیلی در برابر روزمرگی و تکرار مقاومت نمی‌کردم و صبورانه باهاش برخورد می‌کردم، معمولا به اون توضیح می‌دادم که همه آدم‌های جهان به شکلی محکوم‌ان که با تکرار کردن روزمرگی‌ها زندگی کنن. اما اون اصرار می‌کرد که روحش با تکرار کردن دچار اصطکاک و ضعف می‌شه. برای همین نباید برای مدتی طولانی در پروسه‌ای تکراری قرار بگیره. بحث ما معمولا به نتیجه‌ای ختم نمی‌شد. من که به تکرار روزمرگی‌هام راضی بودم و اون هم معمولا یه راهی پیدا می‌کرد که درگیر تکرار نشه و معمولا هم روش‌هایی که فناوری‌های جدید ارائه می‌دادن برای اون راه‌حل بودن.یکی از مسائلی که دوستم زیادی ازش می‌نالید همین قضیه پرداخت‌های دوره‌ای بود. اون معمولا هم قبض‌های خونه خودش و هم خونه پدری‌اش رو پرداخت می‌کرد. همچنین اقساط خودش و پدرش و هزینه‌های مربوط به بیمه رو مرتبا پرداخت می‌کرد. بنابراین همیشه باید حواسش جمع می‌بود که هیچ پرداختی‌ای رو از قلم نندازه و بتونه همه‌چیز رو پوشش بده. اون انقد حواسش به خونوادش بود که نمی‎خواست حتی برای لحظه‌ای پدرش بابت به تعویق افتادن پرداخت یک قسط احساس بدی بهش دست بده. دوست من همه این کارها رو مسئولانه و مرتب انجام می‌داد اما خیلی وقت‌ها با من که درددل می‌کرد درباره سنگینی کردن بار این پرداخت‌های دوره‌ای روی دوشش می‌گفت. نه این که نخواد انجامشون بده و حتی نه این که نتونه این بار رو به دوش بکشه، ابدا اینجوری نبود. اون هم خیلی مسئولیت‌پذیر بود و هم خیلی قوی. فقط از تکرار کردن این پروسه‌ها عاصی بود و اصلا نمی‌تونست خودش رو راضی کنه. خودش می‌گفت که اپلیکیشن‌های زیادی رو دنبال کرده برای این که بتونه یه راهی برای حل کردن این مشکلش پیدا کنه. از اپلیکیشن‌های برنامه‌ریزی تا اپلیکیشن‌های یادآوری و مدیریت پرداخت‌های مالی و ... .من هم دوباره درباره این باهاش صحبت کردم که راهی نیست و باید بتونه که این پروسه رو ادامه بده و تحملش کنه. یادمه بهش گفتم که با این روش‌های مختلف و از طریق همراه‌بانک‌ها که خیلی کارت آسون‌تره و تکرار و روزمرگی این مسئله دیگه نباید روی دوشت انقد سنگینی کنه. اما اون باز هم اصرار می‌کرد که باید راه بهتری باشه و راه بهتری پیدا کنه. بالاخره با روش #پرداخت_مستقیم_پیمان دوست من تونست راهش رو پیدا کنه. دیگه مجبور نبود هر ماه یه عالمه حساب و کتاب کنه و هر بار ده جای مختلف یادداشت بذاره تا بتونه یادش بمونه که چیا رو باید چه موقعی پرداخت کنه. با روش پرداخت مستقیم پیمان مشکل پرداخت‌های دوره‌ایش حل شد.راستش این ویژگی دوست من خیلی قابل ستایش بود که دربرابر روش‌های جدید همیشه آغوشش باز بود. برعکس من که همیشه در ابتدای هرچیز جدید مقاومت می‌کردم، اون خیلی راحت و به همون سادگی‌ای که روش‌های جدید ارائه می‌دادن، اون‌ها رو می‌پذیرفت و امتحان می‌کرد. ولی می‌دونید که چی من رو به اون انقد وفادار کرده؟ دوست من با این که از تکرار متنفر بود، هیچ‌وقت از تکرار من در زندگیش ابراز خستگی نکرد. این برای من خیلی باارزش بود که اون به چیزهای تکراری و یا آدم‌های تکراری هیچ‌وقت وابسته نمی‌شد. اما من رو همیشه به عنوان دوستش در کنارش داشت و این بزرگترین نشونه دوستی ما بود که برای من اهمیت زیادی داشت. کاش همه آدما می‌تونستن انقد خوش‌شانس باشن که چنین دوستی داشته باشن.</description>
                <category>m_38825732</category>
                <author>m_38825732</author>
                <pubDate>Fri, 15 Nov 2024 16:53:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جبران پذیری امور ارزش می‌آفریند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38825732/%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%AF-gpfbjjy1g7bx</link>
                <description>آیا می‌شود راهی را پیش گرفت برای جبران خسارت‌های احساسی و عاطفی؟ این‌طور به نظر می‌رسد که بیمه نقش پررنگی را در جبران انواع مختلفی از خسارت‌های مالی ارائه می‌دهد و به زعم بشر هیچ‌چیز مهم‌تر از پول نیست.سال‌ها پیش دلم را به کسی بستم که تمام جان و اراده‌ام به او معطوف شد. در ابتدای آشنایی‌مان به من گفت که او نیز به من علاقه دارد اما اکنون زمان مناسبی برای پیوستن ما به یکدیگر نیست. در طی چند ماه آینده بیشتر وقتم را روزانه برای او وقف می‌کردم. برای بحران‌ها، ناراحتی‌ها، دلشکستگی‌ها و سرخوردگی‌هایش از جان و دل مایه می‌گذاشتم. تا این که یک شب درحالی که به خواب می‌رفتم، به من پیام داد که دوستم دارد. آرام شدم. تمام وجودم که از ماتم و ترس مملو بود به یکباره آرام شد. به او باور کردم و اطمینانی درونم را فراگرفت که می‌توانستم کوه‌ها را جابجا کنم. فردای آن شب بار دیگر گفت که هنوز زمان مناسبش نیست و من نیز کورمال کورمال پی‌اش دویدم و همراهش ماندم، درحالی که شروع کرده بودم به تاوان‌های سنگین دادن. از آن تاوان‌ها بخواهم بگویم، رمانی طولانی می‌شود. اما به همین بسنده می‌کنم که او تمام مدت را به من دروغ گفت، بازی‌ام داد و از حضورم نهایت استفاده را کرد و موقعش که رسید به راحتی آب خوردن من را از زندگی‌اش بیرون کرد. دلشکستگی‌هایی که تجربه کردم، جدای از عشقی شکست‌خورده، محصول احساس حقارتی عمیق بود.فکر می‌کنم که با مقایسه‌ای میان آنچه که امکان جبران شدن دارد و آنچه که بعد از نابودی، محو شدن و از دست رفتن دیگر هیچ‌گاه باز نمی‌گردد، ارزش‌های واقعی زندگی را بتوان تشخیص داد. مدتی بعد، درحالی که مشغول مطالعۀ بین‌النهرین بودم، به روایت آشوربانیپال، پادشاه آشوری، برخوردم که یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌هایش به عنوان پادشاه، جمع‌آوری تمامی متون آن دوره به خط میخی روی لوح‌های سفالی بود. این پادشاه بزرگ بیش از سی هزار لوح سفالی را در کتابخانه‌ای که گویا اولین کتابخانه‌ی تاریخ بشر است، جمع‌آوری کرد. اما تاریخ این‌گونه سرنوشت این کتابخانه را رقم زد که تا قرن نوزدهم میلادی زیر خروارها خاک مدفون بماند و پیدا نشود. بلافاصله درگیر این موضوع شدم که اگر بخشی و یا تمام این لوح‌های سفالی از بین می‌رفتند، جبران مافات چطور ممکن بود؟ گنجینه‌ای مهم از تاریخ بشر ارزشی به غایت فراتر از زمان دارد چرا که خود دربردارنده‌ی زمان است.با این حال، این تنها یک منظر برای نگریستن به مسائل است. بر اساس این روایت‌ها باید عرض کنم که در دنیا دو نوع بشر وجود دارد: آنان که درگیر از دست رفته‌های غیرقابل بازگشت می‌شوند و آنان که درگیر جبران‌شدنی‌ها هستند. انسان این دوره از اعضای دسته‌ی دوم است. خیلی بی‌جا و بی‌خود هم نیست که برای ما پول مهم‌ترین امر است؛ چرا که پول قابل جبران است. خسارت مالی قابل جبران است و دستگاه‌های بیمه به خوبی گویای این حقیقت‌اند. اگر هم منطقی به قضیه نگاه کنیم، آنچه که قابلیت جبران شدن دارد ارزشمندتر است از آنچه که جبران‌ناپذیر است. اما آیا واقعاً این‌طور است؟ چه کسی می‌تواند جواب این سوال را بدهد که چه باارزش است و چه نیست؟ چه کسی می‌تواند قاضی این امر باشد؟ آن فقدان‌های عاطفی و احساسی، آن گنجینه‌ی تاریخی و هنری نسل انسان، آن وضع ناهمگون و رنج‌آلود سیری ناپذیر وضع انسان، آن تقلا و تکاپویش برای پول، آن تمنا برای زندگی، آن تمنا برای مرگ.</description>
                <category>m_38825732</category>
                <author>m_38825732</author>
                <pubDate>Wed, 06 Dec 2023 17:07:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>