<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین باشتنی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_38827212</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:04:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/706849/avatar/BUvL7O.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسین باشتنی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_38827212</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خرمشهر یا محمّره ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%91%D8%B1%D9%87-peaqwfjsjoez</link>
                <description>خرمشهر را آزاد کرد.امروز سوم خرداد بود ، روز آزادی خرمشهر. روزی که رزمندگان ایرانی اعم از ارتشیان و سپاهیان و بسیحیان با این فتح دنیا را در حیرت فرو بردند. و در جواب عراقی‌ها که روی دیوارهای خرمشهر نوشته بودند : آمدیم که بمانیم ، نوشتند : آمدیم نبودید. و خرمشهر را خونین شهر کردند تا دیگر « محمره » نباشد. و شرف و غیرت و ایمانی را به نمایش گذاشتند که همه‌ی آزادگان جهان تا ابد از ان درس آزادگی خواهند گرفت. و امام دست خداوند را به عیان در آزادسازی آن دید که فرمود: خرمشهر را خدا آزاد کرد. واعجبا که هنوز تن مجروح رزمندگان این نبرد ، در میان ما هست و انها را می‌بینیم که یا خس‌خس می‌کنند و یا روی ویلچرهایشان آب می‌شوند و آنها را شماتت می‌کنیم که چرا جنگیدید و از وطن‌تان دفاع کردید تا این آخوندها در این مملکت جاپا محکم کنند و آنچنان بمانند که ما دیگر نمی‌توانیم انها را براندازیم. واعجبا می‌گویند : نمی‌جنگیدید و از ناموس و خاک‌تان دفاع نمی‌کردید و اجازه می‌دادید خرمشهر همان محمره بماند و این نظام برمی‌افتاد. واعجبا از این همه بی‌شرفی و قدرنشناسی.  امسال سوم خرداد آمد و رفت و هیچکس از آن یادی نکرد که هیچ ، بعضی طلبکار رزمندگان و مدافعان وطن هم شدند. اما باید بدانند که عراق هنوز هم کوفه دارد و کوفی و باید بدانند که جنگ هنوز به سرانجام نرسیده و همچون زخمی لای گوشت و آتشی زیر خاکستر باقی مانده است و هنوز هستند بعثی‌هایی که همچنان آرزوی فتح خرمشهر را دارند تا آن را بار دیگر محمره بخوانند و از انجا که چرخ روزگار می‌چرخد و سیاست بازی‌ها دارد، شاید بیاید روزی که بار دیگر این خاک مورد تجاوز قرار بگیرد. و خدا نیاورد آن روز را که این ناسپاسی‌ها به انجا ختم شود که دیگر غیرت و شرف و ایمان در کسی نمانده باشد تا باز با خون به دفاع از این خاک بر آید و دشمن را بیرون راند. اری عراق هنوز کوفه و کوفی و بعثی دارد که کمین کرده‌اند تا جواب این ناسپاسی‌ها و خیانت‌های مردم نسبت به رزمندگان و شهدایشان را با تجاوز به آنها بپردازند. و تاریخ پر است از این .....چِمان شده است که سرباز‌های وطن را متهم می‌کنیم که چرا به دفاع از آن برخاسته‌اید؟  چِمان شده است قدر آنها را که نمی‌دانیم و نمی‌داریم ، با زخم‌زبان آنها را می‌آزاریم؟ چِمان شده است که اینقدر بی‌وطن شده‌ایم که برای رسیدن به خواست‌های پست و حقیر خود ، می‌گوییم اگر خاکمان به اشغال دشمن در آمده بود و در اشغالش می‌ماند، وضع اکنون‌مان بهتر از این بود که هست؟آری عراق هنوز کوفه و کوفی و آنقدر بعثی دارد که ......</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Thu, 23 May 2024 22:12:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رئیسی شهید علوی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D9%88%DB%8C-v0bpxfjxwwwh</link>
                <description>رئیسی شهید علویوقتی می‌شنویم امام علی علیه‌السلام در برابر درخواست برادر نابینایش عقیل ، از بیت‌المال، آهن گداخته را به دستش نزدیک کرد و او دستش را پس کشید و ناراحت بیرون رفت، باورمان نمی‌شود و ان را بعید می‌دانیم و با خود می‌گوییم مگر از بیت‌المال چقدر کسر می‌شد که امام علی علیه‌السلام با ندادن ان به برادرش که درمانده بود و از فقراء همان مردم ، او را در همان خفت و خواری فقر و نداری رها کرد و او را کمک نکرد. اما علی علیه‌السلام این کار را کرد تا به هر کس که عهده‌دار مسئولیتی بر مردم می‌شود بفهماند که بیت‌المال امانتی است که باید آن را در راه حق صرف کرد و به کسی بنابر قوم و خویشی رانتی نداد. و امام با فدای جان خود این امانت‌داری را تضمین کرد و در راه عدالت به شهادت رسید.و بود و بود تا وقتی که رئیسی امانت‌دار مردم شد. و وقتی مردم بعد از شهادت ایشان فهمیدند آنکس که در همسایگی آنهاست و متراژ خانه‌اش حتی از خانه‌ی آنها هم کمتر است و وسایل خانه‌اش همتراز همه‌ی مردم است، مادر رئیس جمهوری است که امانت ریاست بر خود را به دستش سپرده‌اند و هم اینکه فهمیدند آنکس که در کنار آنها زندگی می‌کتد و مثل آنها برای خانواده‌اش زحمت می‌کشد، برادر همان ڔئیس جمهور است، انگشت شگفتی به دندان گزیدند که مگر می‌شود؟  و شهید رئیسی در عمل ثابت کرد که می‌شود علوی زیست و علوی رفتار کرد، هر چند جان بر سر آن باخت ، که باختن نیست و فوز عظیم است که خداوند آن کس را که علوی باشد به آن مفتخر می‌کند. یادش گرامی و شهادتش مبارک.</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Thu, 23 May 2024 11:41:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید رئیسی!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%DB%8C-aik7hs1lx8ub</link>
                <description>وقتی امروز به بعضی کانالهای مشخص سر می زدم و زخم زبانهایشان را می خواندم و می شنیدم و بر مظلومیت شهید رئیسی اشک می‌ریختم، به یاد مظلومیت امام علی علیه السلام افتادم و فهمیدم چرا امام می‌فرمود : دنیای شما و خلافت بر شما از ترشحات عطسه بزی برای من پست تر و ناچیزتر است. جایگاه امامت را غصب کردید و اکنون با خلافت من بر خود قصد جانم را کرده‌اید؟ باشد می پذیرم دست از له کردن حسن و حسینم زیر دست و پای خود بردارید. اما می‌دانم که آنها را هم به خاطر این خلافت زورکی بر خود تیرباران می‌کنید و شهید.اگر آقای رئیسی را زورکی رئیس مردم کردند و ایشان آن را پذیرفت دلیلی داشت و آن شهادت در راه خدمت به مردم بود. شهید رئیسی خوب می دانست که جهاد در این راه به صبح شهادت ختم خواهد شد پس آن را پذیرفت. ریاستی که جز رنج و درد و زخم زبان و توهین و مسخره کردن چیزی برایش نداشت. و این سید مظلوم پایش را در یک کفش کرد تا فقط چون مجاهدی باشد که جز به جهاد خدمت نمی‌اندیشد. تا مردم با زخم زبانهایشان حق او را در کف دستش بگذارند. ولی آنکه به رئیسش زخم می‌زند، نمی‌داند که این ریاست از ترشح عطسه بزی برایش بی‌ارزش تر است و ارزش آن در این است که او را به صبح شهادت در صبح ولایت امامی می رساند که خادمی اش تنها افتخار زندگی اش است.یادش گرامی و شهادتش مبارک.</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Mon, 20 May 2024 13:39:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« روح و بندگی »</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%88-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-or8uzzweynu4</link>
                <description>حقیقت « نفختُ فیه من روحی » و حقیقت بندگیبر اساس آیه بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ( قیامت۵)  انسان، فجور امام خود را می‌خواهد، یعنی می‌خواهد در آينده‌ی عمرش جلوش شكافته و باز باشد و هر فجوری خواست مرتكب شود. انسان دوست دارد که هر چه پیش روی خود، مخالف میل و نگاه و فکر و هوسش می‌بیند منفجر کند و هیچ چیز مانعی برای انجام آنچه دلش می‌خواهد وجود نداشته باشد. خداوند طبع انسان را آزاد آفرید و اجازه داد هر چه می‌خواهد بکند. هرچه. یکی از کارهایی که آزاد است انجام بدهد و یا ندهد تقوی‌ است. یعنی با خودنگهداری و مواظبت از خودش ، خودش را کنترل و محدود کند. و هر چه که میلش و هوایش خواست نکند. و در این حالت اخیر مژده داد که روحی و معنایی را در خود به‌وجود می‌آورد و خلق می‌کند که او آن را از خود می‌داند و آن را « نفختُ فیه من روحی » می‌خواند. یعنی خلق روح و معنا را در اختیار انسان قرار داده است. و این قابلیت را به او داده است و در اختیارش گذاشته است تا از خود و بر پایه‌ی جسم و اعمالی که با آن می‌کند، چیزی از خود براورد که قبل از آن نبوده است. حال اگر این خلق چیزی از خود بر اساس تقوی یعنی خودنگهداری و محدودیت اختیاری باشد، می‌شود روح که اراده و امر خدا بوده است و خدا آن را نفخ روح می‌خواند. و اگر باز هم بر اساس اختیار و بدون تقوی باشد می‌شود نفس اماره که ایجاد آن اراده و از امر خداوند نبوده است، هر چند انجام اختیاری ان را برایش فراهم کرده است.  یعنی وقتی روح امری است از خداوند و امر خداوند همان کن فیکون یعنی خلق و افرینش بر اساس حکمت و رحمت، پس وقتی خداوند می‌فرماید نفخت فیه من روحی، یعنی این خلق روح امری است که ادمی با اختیار از خود برمی‌اورد.  یعنی وقتی « انشأناه خلقا آخر » که همان برآمدن چیزی از جسم با عمل اختیاری باشد، همراه با تقوی و عمل صالح باشد، نفخ روح است و اگر چنین نباشد روحی خلق نشده است و نفخی صورت نپذیرفته است. و بر این اساس بسیاری هر چند به انجام و خلق چیزی از خود هستند، اما لزوما و حتما آن نفخ روح نیست. بعنی بسیاری از انسان‌ها روحی که از امر خداوند است و می‌تواند کن فیکون کند، ندارند. یعنی خودشان با اختیار روحی در خود خلق نکرده‌اند تا خداوند آن را «نفخت فیه من روحی» بخواند.وقتی آدمی هر چه خواست بر اساس هوای نفسش که اله خود گرفته است انجام داد و هیچ چیز را مانع خودش ندانست، این ادم روحی ندارد. و چون با اختیار این کار را می‌کند، حیف است که او را حتی حیوان بخوانیم تا چه رسد به انسان یعنی اشرف مخلوقات. بیشتر ادمیان متوهمانه فکر می‌کنند همین که همه چیز را در اختیار دارند و همه چیز مسخر آنهاست، اشرف مخلوقاتند. که این‌گونه نیست و این فریب شیطان است. آدمی وقتی چیزی در خود خلق کرد به ان معنایی که در سطور بالا گفته شد آن‌وقت صاحب روح است که به جسم هم ارزش و کرامت می‌دهد و خودبخود مسجود بقیه آفریدگان قرار می‌گیرد. چرا که صاحب امری از خداوند شده است و می‌تواند مثل او و با اجازه او « کن فیکون » کند. البته اگر ادمی موفق به انجام چنین  مهمی نائل شود اولین کاری که می‌کند تسبیح و تحمید خداوند است که به او چنین قابلیتی را داده است و به بندگی‌اش افتخار می‌کند و تنها او را می‌پرستد و به یگانگی می‌ستاید. خداوند هم او را بنده‌ی خود می‌خواند و به چنین آفرینشی به خود تبریک می‌گوید. و این مقام یعنی مقام بندگی فناء فی‌الله است و این حقیقت روح و حقیقت آفرینش است.وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ( ذاریات ۵۶ )</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Apr 2024 17:18:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« مَيِّتُ الأحياءِ »</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D9%85%D9%8E%D9%8A%D9%91%D9%90%D8%AA%D9%8F-%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%AD%D9%8A%D8%A7%D8%A1%D9%90-mmmy75dgt4oq</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور ۳۰ « مَيِّتُ الأحياءِ » بسم‌الله الرحمن الرحیم وَما عَلَّمناهُ الشِّعرَ وَما يَنبَغي لَهُ إِن هُوَ إِلّا ذِكرٌ وَقُرآنٌ مُبينٌ (۶۹ ) و به پیامبر شعر نیاموختیم و شایسته اش نیست؛ این کتاب، تنها پندی «برای افراد پندپذیر» و قرآنی روشنگر است...لِيُنذِرَ مَن كانَ حَيًّا وَيَحِقَّ القَولُ عَلَى الكافِرينَ (۷۰ ) ...تا هر که را زنده «عاقل» باشد، بیم دهد و فرمان عذاب «حجت» بر کافران ثابت شود(سوره مبارک یس )نکاتی برگرفته از تفاسیر:وقتی از انذار و هشدارهای قرآن نمی‌ترسیم و آنها را به کتف چپ‌‌مان هم حساب نمی‌کنیم، وقتی به هر سخنی گوش می‌دهیم و کله‌مان را از اراجیف و مزخرفات گوناگون پر می‌کنیم ولی زورمان می‌آید و سخت‌مان است حتی روزی یک آیه از قرآن را بخوانیم و بشنویم وقتی بعد از دوازده سال درس خواندن دیپلم می‌گیریم، ولی نمی‌توانیم یک صفحه از قرآن را درست بخوانیم وقتی بعد از دیپلم ، چهار سال دیگر هم درس می‌خوانیم و کارشناس می‌شویم ولی هنوز در یک صفحه قرآن دقیق نشده‌ایم و معنایش را نمی‌دانیم وقتی باز هم درس می‌خوانیم و دکتر می‌شویم و با محتوای سوره‌ای از قرآن اشنا نیستیم و نمی‌توانیم اعجاز آن را درک کنیم و برایمان با یک کتاب معمولی فرقی ندارد وقتی فوق دکترا می‌گیریم، وقتی استاد یار می‌شویم، وقتی استاد می‌شویم ، وقتی پرفسور و دانشمند می‌شویم، وقتی حضرت علامه صدایمان می‌کنند و بالاخره وقتی حکیم خطابمان می‌کنند و ما همچنان با قرآن بیگانه‌ایم تا آنجا که آن را از یاد برده‌ایم واقعا حکیمیم یا حکیم رحمة‌الله علیه؟ وقتی پیر شدیم و فهمیدیم وقت رفتن و پهن کردن اجباری رحل اقامت در دیار دیگری است، آن وقت قرآنی سنگین و بزرگ را بر رحلی می‌گذاریم و سرمان را روی آن خم می‌کنیم تا بلکه بتوانیم کلمات بزرگش را ببینیم و با من و من بخوانیم و حوصله همه را سر ببریم و ثوابی برای آخرت‌مان ذخیره کنیم، غافل از اینکه الان دیگر دیر شده استأَثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ ۚ آلْآنَ وَقَدْ كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ نکند وقتی عذاب بیاید، می‌خواهید به قرآن ایمان بیاورید؟! الان دیگر؟! با آنکه با درخواست فوریِ عذاب، مسخره‌بازی درمی‌آوردید؟!» ( یونس ۵۱ )آخر مگر دوران پیری که دقیقه‌ای نمی‌گذرد مگر اینکه بادی از آدم در می‌رود، اگر کار دیگری در شلوارش نکند، وقت خواندن و ثواب بردن از قرآن است؟ مگر سال‌های دراز عمر را مرده بودی که اصلا به طرف قرآن نمی‌رفتی؟ نه کر بودی، نه کور بودی، نه کله‌ات کار نمی‌کرد و نه چیزی را فراموش می‌کردی، پس چرا مثل کران و کوران با قرآن برخورد می‌کردی؟آری همه‌ی سال‌های عمرت را مرده بوده‌ای ،  آری می‌بایست با انذارها و هشدار‌های قرآن جسم مرده‌ات را حیات می‌بخشیدی، آری می‌بایست روزی حداقل یک آیه از آن را می‌خواندی و از ۱۴۴۰ دقیقه یک‌شبانه‌روز ۱۰ دقیقه‌اش را به تدبر و تامل به آن می‌پرداختی و در باره محتوای آن می‌اندیشیدی تا حیات می‌یافتی‌ آری دیر فهمیدی که حیات واقعی با قرآن اتفاق می‌افتد و نه هیچ کتاب دیگری آری دیر فهمیدی و دیر می‌فهمیم که:تفقهوا فيه فانه ربيع القلوب‌  در باره قرآن بينديشيد كه بهار حيات بخش‌ دلها در آنست‌ (نهج البلاغه&quot; خطبه ۱۱۰)دیر نفهمیم که حیات آدمی با قران است و با خواندن و تدبر و عمل به قرآن است که زنده‌ایم و حیات داریم ، اگر نه مرده‌ی متحرکی بیش نیستیم.رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : ليس مَن ماتَ فاستَراحَ بِمَيِّتٍ ، إنّما المَيِّتُ مَيِّتُ الأحياءِ .[الأمالي للطوسي : 310/625 .] پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : كسى كه مُرد و آسوده شد مُرده نيست، بلكه مرده [حقيقى] مرده [ميان] زندگان است.الإمامُ عليٌّ عليه السلام : الجاهِلُ مَيِّتٌ بينَ الأحياءِ .[غرر الحكم : 2118 .] امام على عليه السلام : نادان، مرده اى است ميان زندگان.با خواندن قرآن مرده‌ی متحرک نباشیم.</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Apr 2024 06:53:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشمنی ابلیس و آدم و سوال غلط</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D9%88-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%BA%D9%84%D8%B7-jao8jsiyvaiw</link>
                <description>قرآن معجزه الهی مهجور ۲۹« آدم: خدایا چرا شیطان را افریدی تا مرا بدبختـ کند؟!»« ابلیس: خدایا چرا آدم را آفریدی تا منشاء بدبختی من باشد؟!»بسم‌الله الرحمن الرحیموَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (۲۰)وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ وَ رَبُّكَ عَلی‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَفِيظٌ (۲۱)‏شیطان حرفش را دربارۀ گمراه‌کردنشان به کرسی نشاند و جز عده‌ای مؤمن، همگی دنباله‌روِ او شدند.او بر آن‌ها مسلط شد، آن‌هم به‌اختیار خودشان، تا آن‌هایی را که آخرت را باور دارند، متمایز کنیم از آن‌هایی که دربارۀ آن مردّدند. آخر، خدا مراقب همه چیز هست.‏( سوره مبارک سبأ )نکات برگرفته از تفاسیر:وقتی شیطان از درگاه خداوند بر اثر تکبر و حسادتی که نسبت به حضرت آدم ( ع ) داشت رانده شد، ضمن نسبت دادن گمراهی و انحرافش به خدا گفت: حالا ببین چه بلایی سر این آدم و فرزندانش بیاورم. همیشه در کمینش خواهم بود و به محض اینکه زمینه‌ای برای گمراهی و به بدبختی کشاندن آنها بیابم، دست بکار می‌شوم و با وسوسه و طنازی و جلوه‌گری و آرایش گناهان آنها را به ظلالت خواهم کشاند. و فکر کنم بتوانم بیشتر آنها را جهنمی کنم. شاید اندکی از انها را نتوانم. ولی گمان من این است که بیشترشان را به دنبال خودم خواهم کشاند. حالا بنشین و ببین ای خدای قادر و متعال که چنین کاری خواهم کرد یا نه؟ و ان وقت که تقریبا بیشترشان جهنمی شدند، متوجه می‌شوی که چه چیزی را بر من برتری دادی و گفتی به او سجده کنم. ثابت خواهم کرد که این موجود حقیر و خون‌ریز اصلا لیاقت خلیفه‌گری تو را ندارد و خواهی فهمید که بدکسی را به جای من که برتر از او بودم به عنوان خلیفه برگزیدی. و کلا بد کردی!!ولش نمی‌کنم ، از چپ و راست و بالا و پایین و از هر جایی که بتوانم به او حمله خواهم کرد و خواهی دید که این نادانان را با خودم شریک و همراه خواهم کرد.خداوند به شیطان گقت: زیاد ور ور و غلط اضافی نکن و برو هر کاری از دستت برمی‌آید بکن. اما بدان تو هیچ تسلطی بر بندگان من و آنان که مرا خالصانه عبادت کنند و خالصانه بر من توکل کنند نخواهی داشت و اصلا به تو حتی اجازه نزدیک شدن به آنان را نخواهم داد. اما مطمئن باش که جهنم را از تو و هر کس که دنباله‌رو تو باشد پر خواهم کرد.خداوند به حضرت آدم ( ع ) و حضرت حوا ( ع ) و فرزندان آن دو هشدار جدی داد که همیشه مواظب شیطان باشند که دشمن قسم خورده آنان است. و خیال دارد و نقشه می‌کشد که همگی شما را بدبخت و بیچاره کند. پس مبادا که هرگز او را دوست خود بگیرید و گول وسوسه‌هایش را بخورید. وقتی شیطان شنید که قوم سبأ دعا می‌کنند که خدایا:«فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا»«خدایا، فاصلۀ بین شهرها و روستاهایمان را زیاد کن!»(سبأ۱۸)فهمید که گمانش در به انحراف کشاندن ادمیان ، در مورد قوم سبأ راست درمی‌آید و می‌تواند بسیاری از انها را به انحراف بکشاند و دنباله‌رو خود بکند.وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُچرا که این دعا بوی خودخواهی و تکبر و اشرافی‌گری می‌دهد.اگر نه چه معنی دارد چنین دعایی بکنند؟ و از خدا بخواهند که راه‌هایی به آن خوبی و سرشار از امنیت و آسایش که زن و مرد و فقیر و غنی در کنار هم و در تمام مدت شبانه روز  می‌توانند به راحتی تردد کنند، تبدیل به راه‌هایی با فاصله زیاد بکند. یعنی اسایش و امنیت را تبدیل به مشقت و ناامنی کند. چرا؟برای اینکه در این صورت دیگر فقط ثروتمندان می‌توانند سفر کنند و اشرافی‌گری‌شان را به ظهور برسانند و بر فقرا فخر فروشی کنند. و اینجا بود که وسوسه‌هایش را شروع کرد.و به گفته امام صادق( ع ) مثل زنبورهایی که دور گوشت می‌چرخند و تا فرصت ببینند قسمتی از آن را می‌ربایند، شروع به وز وز کردن دور سر آنها کرد و تا منحرفشان نکرد و بدبخت و بیچاره دست از سرشان برنداشت.و این ستمی بود که قوم سبأ خود بر سر خود آوردند.وَظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْاین خودشان بودند که با عمل اختیاری ابلیس را بر خود مسلط کردند و با اختیار خود پیروی شیطان را پذیرفتند. و این کار را به خاطر فخرفروشی و لذت آن کردند. حالا چرا فخرفروشی کردند به خاطر اینکه به آخرت شک داشتند. و اصلا منشا پیروی از شیطان شک به آخرت بود. پس از خدا خواستند راه‌ها را دور و دراز کند تا آنها بتوانند فخرفروشی و تکبر کنند و در نتیجه دنباله‌رو شیطان شدند. تا چه شود؟ تا آنان که به آخرت شک داشتند از آنان که به آخرت یقین داشتند، متمایز گردند.«لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ»یعنی منشاء گمراهی و به بدبختی افتادن‌شان نفس سرکش خودشان بود نه وسوسه شیطان.همچنان که منشاء گمراهی شیطان و به بدبختی اقتادن شیطان هم نفس سرکش خودش بود نه آفرینش آدم. همچنان که شیطان نمی‌تواند گمراهی خودش را به آفرینش آدم و خدا نسبت بدهد، ادم هم نمی‌تواند بدبختی خودش را به آفرینش شیطان و خدا نسبت بدهد.یعنی نه آفرینش آدم باعث بدبختی شیطان شد و نه آفرینش شیطان قبل از ادم منشاء بدبختی آدم است.هر چه هست زیر سر نفس اماره ادم و نغس اماره شیطان است.همانطور که حسادت و تکبر شیطان باعث انحرافش شد، همانطور هم فخرفروشی و تکبر قوم سبأ باعث انحرافشان شد.خداوند شیطان و آدم را چه قبل و یا چه بعد از هم می‌آفرید، هیچکدام منشاء بدبختی دیگری نبود.یعنی در گمراهی ادم و شیطان نفس اماره هر کدام منشاء بدبختی آنهاست، که باید آن را با تقوی ورزیدن تبدیل به نفس لوامه و در انتها تبدیل به نفس مطمئنه بکنند.بله خدا کارهایش حساب و کتاب دارد و همیشه مراقب است تا آنکه می‌خواهد به سعادت برسد با دلیل و منطق و مدرک و البته با «سعی و اختیار» به سعادت برسد و انکه می‌خواهد خودش را بدبخت کند با دلیل و منطق و مدرک و البته با « سعی و اختیار » بدبخت کند.«رَبُّكَ عَلی‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَفِيظٌ»و این معنی کلمه « لِنَعْلَمَ » در آیه ۲۱ سوره سبأ است.«وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ وَ رَبُّكَ عَلی‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَفِيظٌ»شیطان بر آن‌ها مسلط شد، آن‌هم به‌اختیار خودشان، تا آن‌هایی را که آخرت را باور دارند، متمایز کنیم از آن‌هایی که دربارۀ آن مردّدند. آخر، خدا مراقب همه چیز هست. </description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2024 08:26:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای عجب از ما!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7-ubzim7g9e1e1</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور ۲۸« خدایا مگر، مگرهایمان را بر ما ببخش و ما را به خودمان واگذار نکن، ....... ،نه ، بکن، آدم بشو نیستیم!!!!! »بسم‌الله الرحمن الرحیم أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ مگر تافتۀ جدابافته‌اند که پیامبر نخواهند؟! یا خودشان خالق خودشان‌اند که بی‌صاحب باشند؟! (۳۵)أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۚ بَلْ لَا يُوقِنُونَ آسمان‌ها و زمین را مگر آن‌ها آفریده‌اند که سرکشی می‌کنند؟! نه، اصلاً آن‌ها دنبال کشف حقیقت نیستند.(۳۶)أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ مگر گنجینه‌های رحمت خدا پیش آن‌هاست یا کاره‌ای هستند که بخواهند تو پیامبر باشی یا نباشی؟! (۳۷)أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ يَسْتَمِعُونَ فِيهِ ۖ فَلْيَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ مگر نردبانی دارند که از بالایش خبرهای وحی را شنود کنند؟! اگر این‌طور است، شنودکنندۀ آن‌ها باید دلیل واضحی بر ادعایش بیاورد.(۳۸)أَمْ لَهُ الْبَنَاتُ وَلَكُمُ الْبَنُونَ سهم خدا دختر است و سهم شما پسر؟! (۳۹)أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْرًا فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ مگر مزدی از آن‌ها خواسته‌ای که از پرداختش کمر خم کرده باشند؟! (۴۰)أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ مگر علم غیب پیش آن‌هاست که حرف‌هایشان را دربارۀ تو از رویش می‌نویسند؟! (۴۱)أَمْ يُرِيدُونَ كَيْدًا ۖ فَالَّذِينَ كَفَرُوا هُمُ الْمَكِيدُونَ نکند می‌خواهند نیرنگی بزنند؟! ولی این قبیل بی‌دین‌ها خودشان نیرنگ‌خورده‌‌اند! (۴۲)أَمْ لَهُمْ إِلَٰهٌ غَيْرُ اللَّهِ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ مگر معبودی جز خدا دارند؟! خدا مبرّاست از معبودهایشان. (۴۳)وَإِنْ يَرَوْا كِسْفًا مِنَ السَّمَاءِ سَاقِطًا يَقُولُوا سَحَابٌ مَرْكُومٌ حتی اگر ببینند شهاب‌سنگ‌هایی از آسمان بر سرشان فرود می‌آید، باز ایمان نمی‌آورند و می‌گویند: «این ابری متراکم است!»(۴۴)فَذَرْهُمْ حَتَّىٰ يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي فِيهِ يُصْعَقُونَ پس به‌حال خودشان رهایشان کن تا با روزی روبه‌رو شوند که در آن هلاک می‌شوند.(۴۵) ( سوره مبارک طور )نکاتی تفسیری:این تکذیب کنندگان قرآن و پیامبر(ص) مگر:مگر تافتۀ جدابافته‌اند که پیامبر نخواهند؟! یا خودشان خالق خودشان‌اند که بی‌صاحب باشند؟!و یا مگر: آسمان‌ها و زمین را مگر آن‌ها آفریده‌اند که سرکشی می‌کنند؟! نه، اصلاً آن‌ها دنبال کشف حقیقت نیستند.و یا مگر: مگر گنجینه‌های رحمت خدا پیش آن‌هاست یا کاره‌ای هستند که بخواهند تو پیامبر باشی یا نباشی؟!و یا مگر: مگر نردبانی دارند که از بالایش خبرهای وحی را شنود کنند؟! اگر این‌طور است، شنودکنندۀ آن‌ها باید دلیل واضحی بر ادعایش بیاورد.وای چه حرف جاهلانه‌ای: سهم خدا دختر است و سهم شما پسر؟!و یا مگر: مگر مزدی از آن‌ها خواسته‌ای که از پرداختش کمر خم کرده باشند؟!و یا مگر: مگر علم غیب پیش آن‌هاست که حرف‌هایشان را دربارۀ تو از رویش می‌نویسند؟!و یا نکند: نکند می‌خواهند نیرنگی بزنند؟! ولی این قبیل بی‌دین‌ها خودشان نیرنگ‌خورده‌‌اند!و یا مگر: مگر معبودی جز خدا دارند؟! خدا مبرّاست از معبودهایشان.اصلا نمی‌اندیشند که می‌گویند: حتی اگر ببینند شهاب‌سنگ‌هایی از آسمان بر سرشان فرود می‌آید، باز ایمان نمی‌آورند و می‌گویند: «این ابری متراکم است!»حال که اینجوی‌اند ای پیامبر (ص) : پس به‌حال خودشان رهایشان کن تا با روزی روبه‌رو شوند که در آن هلاک می‌شوند.خدایا راست و درست می‌گویی نادان و جاهلیم ، همه‌ی این مگرهایی که می‌گویی هستیم. اما تو به کردار ما نکن و ما را به خودمان واگذار نکن. همچنان پیامبر و امام و راهنما بفرست تا ما هم تکذیبشان کنیم و یا بکشیمشان و یا سنگسارشان کنیم و یا از شهر و دیارمان بیرونشان کنیم و کلا انها را از زندگی‌مان «غایب» کنیم. خدایا تو به کردار ما نکن، کار خودت را انجام بده و پیام و پیامبرت را بفرست ، ما می‌دانیم با او چه کنیم. ببین با منجی آخرینت چه کرده‌ایم؟ غیبش کرده‌ایم. راستی کجاست؟ در کدام کوه و یا بیابان زندگی می‌کند؟ حالش خوب است؟ برایش خیلی نگرانیم ها‌ نمی‌دانی چه اشک‌ها که برایش نمی‌ریزیم؟ نمی‌دانی چقدر دلتنگ دیدارش هستیم؟ نمی‌دانی برای امدنش و برای سلامتی‌اش چه دعاها که نمی‌خوانیم و چه ناله‌ها که نمی‌زنیم؟ خدایا می‌بینی چه وظایف‌مان را خوب بلدیم!!!!!! ای عجب!! ای عجب!! و  ای عجب از ما!!</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Apr 2024 06:26:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« خدایا ما را به غلط کردن نینداز، ...... نه، حقمان است، بینداز !!! »</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%87-%D8%AD%D9%82%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-sezzsezfriwu</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور ۲۷« خدایا ما را به غلط کردن نینداز، ...... نه، حقمان است، بینداز !!! »بسم‌الله الرحمن الرحیمفَذَكِّرْ فَمَا أَنْتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ پیامبر! مردم را به‌خودشان بیاور که تو، به لطف خدا، نه کاهنی و نه دیوانه. (۲۹)أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ بلکه می‌گویند: «او خیال‌بافی است که چشم‌به‌راهیم دچار حادثه‌ای مرگ‌بار بشود!» (۳۰)قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ بگو: «چشم‌به‌راه باشید که من هم با شما چشم‌به‌راه نابودی‌تان هستم.» (۳۱)أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلَامُهُمْ بِهَٰذَا ۚ أَمْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ آیاعقل‌هایشان وادارشان می‌کند به این یاوه‌گویی‌ها؟! یا اینکه جماعتی سرکش‌اند؟! (۳۲)أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ ۚ بَلْ لَا يُؤْمِنُونَ یک بار هم می‌گویند: «قرآن را از خودش ساخته!» نه، اصلاً نمی‌خواهند ایمان بیاورند. (۳۳)فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ اگر راست می‌گویند، سخنی مثل قرآن بیاورند! (۳۴)( سوره مبارک طور )نکاتی بر گرفته از تفاسیر:اگر پیامبر ( ص ) بشری مثل شماست، که هست. و اگر مثل شما سخن می‌گوید، که می‌گوید. و اگر این آیات را از خود برمی‌سازد و به خدا نسبت می‌دهد، خوب شما هم که بشرید پس شما هم سخنانی مثل آن را برسازید و به خدا نسبت دهید. چرا نمی‌توانید؟ چون نمی‌خواهید ایمان بیاورید. سخت‌تان است دستورات خدا را انجام دهید. از خوشی‌های دنیایی‌تان نمی‌توانید بگذرید. دیگر هر چه دلتان خواست و هوس کرد نمی‌توانید عمل کنید. برای همین سرکشی می‌کنید و بهتر آن می‌بینید که اصلا ایمان نیاورد. خوب هم می‌دانید که پیامبر( ص ) این سخنان را از پیش خودش نیاورده است، چرا که همه‌تان سخندان و شاعر و رجزخوان و مطول گویید. این ویژگی‌ها را خوب می‌شناسید و گاهی اوقات خیلی خوب و زیبا هم کلمات را به هم می‌بافید و شعر می‌سرایید. اصلا این خصلت ویژه شماست. و برای همین هم خوب می‌فهمید که این سخنان نه شعر است و نه نثر و نظم، اما همه‌ی این ویژگی‌ها را دارد ، اما مثل آنها نیست. خوب می‌دانید با این محتوای عالی و زبان رسایی که دارد، معجزه است و شما خودتان را بکشید هم نمی‌توانید حتی آیه‌ای مثل آن را بیاورید. پس چه بهتر که پیامبر را ساحر بخوانید و این سخنان را نیز سحری که محمد به خدا افتراء می‌بندد. چه عجیبید شما!! فکر می‌کنید که پیامبر هم مثل شما بشری است و بالاخره یک روزی می‌میرد و یا به لطف دعاهای از سر بیچارگی‌تان  بلایی سرش می‌آید و در اثر حادثه‌ای ، صاعقه‌ای از دنیا می‌رود، پس چه بهتر که فعلا منتظر چنین واقعه و روزی باشید  تا حادث شود و شما هم راحت. واقعا که از نادانی و جهالت چه رویاها و مزخرفاتی که برای خود نمی‌بافید. فکر نمی‌کنید که خوب شما هم بشری هستید که چنین بلاهایی ممکن است سر خودتان بیایید و از زندگی سقط‌تان کند، پس به جای اینکه بنشینید و در این آیات و آنچه پیامبر می‌گوید تامل کنید و بیندیشید ، منتظرید تا با حادثه‌ای از میان شما برداشته شود؟ فکر نمی‌کنید چه بسا همین آرزو سر خودتان بیاید. وای بر این همه بی‌عقلی و کوته‌بینی. ببینید نفس سرکش و طغیان‌گرتان چطور شما را به بیراهه می‌برد و اخر سر هم در بی‌ایمانی و کفر در بیابانی ، خیابانی، کوچه‌ای، محله‌ای به زمین گرم می‌خورید و رحل اقامتتان در جای دیگری پهن می‌شود و آن وقت دیگر کاری از دستتان برنمی‌آید و کسی به دادتان نمی‌رسد و به غلط کردم ، غلط کردم می‌افتید و دیگر فایده ندارد. خوب ای بشر حالا که نمی‌توانی مثل قرآن بیاوری و خوب هم می‌دانی که این سخن خداست و در دل به ان یقین داری ، دست از سرکشی و قلدری بردار و آن را بخوان و بشنو و در آن تامل کن و در آخر به آن عمل کن تا در زندگی دنیا و آخرت سعادتمند شوی.فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُبِينٌ و هنگامي كه آيات روشني بخش ما به سراغ آنها آمد گفتند: «اين سحري است آشكار!»وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوًّاۚ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ و آن را از روي ظلم و سركشي انكار كردند، در حالي كه در دل به آن يقين داشتند! پس بنگر سرانجام تبهكاران (و مفسدان) چگونه بود! (نمل ۱۴،۱۳)آیا بهتر نیست قبل از این که به غلط کردن بیفتیم ‌، با خواندن قرآن به فکر آخر و عاقبت‌مان باشیم؟ به قرآن بی‌اعتنا نباشیم؟ آن را پشت گوش نیندازیم؟ آخر ای بشر نادان چرا قرآن را با جسارتی وقیحانه آتش می‌زنی؟ چرا آن را با چرخ گوشت چرخ می‌کنی؟ چرا به آن در فضای مجازی این همه توهین می‌کنی و ان را خرافه می‌دانی؟ آن هم بدون هیچ علم و دانش و منطقی!نمی‌ترسی روزی به غلط کردن بیفتی و چاره‌ای نداشته باشی؟ نمی‌ترسی از.....؟ . . . . .</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2024 16:29:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« یا بابایم را زنده کن ، یا ایمان بی ایمان،...... همین که گفتم!!!!»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85-tqzmecxbmv8a</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور ۲۶« یا بابایم را زنده کن ، یا ایمان بی ایمان،...... همین که گفتم!!!!»بسم‌الله الرحمن الرحیمأَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ ۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَوَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ ۚ وَمَا لَهُمْ بِذَٰلِكَ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَوَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ مَا كَانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا ائْتُوا بِآبَائِنَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَنظرت چیست دربارۀ کسانی که هواپرست‌اند، آگاهانه حق‌کشی می‌کنند، خدا هم به‌حال خودشان رهایشان ساخته، فهمشان را کور کرده و پردۀ غفلتی بر چشمانشان کشیده است؟! جز خدا چه کسی دستشان را می‌گیرد؟! پس چرا به‌خودتان نمی‌آیید؟!ادعا می‌کنند: «جز همین زندگی دنیاییِ ما خبری نیست! گروهی از ما می‌میریم و گروهی به دنیا می‌آییم و فقط گردش روزگار است که ما را به کام مرگ می‌کشاند!» آن‌ها دلیل محکمی برای ادعایشان ندارند و فقط حدس و گمان می‌زنند.وقتی آیه‌های روشنگر ما را دربارۀ معاد برایشان می‌خوانند، دلیلی در برابرش ندارند. فقط می‌گویند: «اگر راست می‌گویید، پدران مردۀ ما را زنده کنید.»( جاثیه ۲۴، ۲۵، ۲۶ )نکاتی برگرفته از تفاسیر:تنها کسی که زندگی دنیا و خواستنی‌ها و شهوات آن برایش اهمیت دارد و آن را برگزیده و از زندگی اخرت بیشتر دوست دارد، تقاضای معجزات دنیایی و منفعت‌طلبانه دارد.ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ( نحل ۱۰۷ ) چنین کسانی به هیچ وجه قابل هدایت نیستند. اگر نه به خود و دور و برشان نگاهی که بیندازند و کمی بیندیشند همه را ایات و معجزات الهی می‌بینند و ایمان ، آن هم ایمان قلبی می‌آورند. نه ایمانی به زور و جبر دیدن معجزه‌های « من در آوردی‌». که آن هم ایمانی سطحی است و به شکی بر باد می‌رود. اینها به دلیل دنیا طلبی و غرق شدن در لذات آن دیگر قلبی برایشان نمانده است تا با ان تفکر و تدبر و تامل کنند. و نه چشمی تا با آن ببینند و بصیرت یابند و نه گوشی تا بشنوند و شنوایی یابند. همه ابن نعمات را که چشمه‌های هدایتند با خاک شهوات و دنیا خواهی خشکانده‌اند. و این درهای هدایت را بسته‌اند. خداوند هم بر این درهای بسته قفل زده است. به این معنا که اینها که هوای نفسشان را اله خود گرفته‌اند، قابل هدایت نیستند. بر قلب و چشم و گوششان به خواست خودشان مهر زده‌ایم. رهایشان کنید تا در دنیا بچرند و بچرند و بچرند. ما هم تا جایی که توان خوردن داشته باشند از دنیا به آنها می‌خورانیم.ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُۖ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ( حجر ۳ ) بگذارید تا بچرند و بخورند و خوش باشند، بزودی حقیقت را می‌فهمند.کسی که می‌گوید‌: این طبیعت است که از آن بالاخره یکجوری شکل می‌گیریم و به دنیا می‌آییم ، بعد هم چند سالی را می‌گذرانیم و بعد هم می‌میریم و به طبیعت برمی‌گردیم و دوباره باز یکجوری شکل می‌گیریم و به ..... همین . نه امدن و نه زندگی کردن و نه رفتنمان معنایی دارد. معاد و بازگشت و حساب و کتاب دیگر کدام است؟ اگر دروغ نمی‌گویی و می‌خواهی حرفت را باور کنیم این قبر پدر من است. که سالها پیش مثل پدرش مرده است و احتمالا تبدیل به خاک شده است. اگر می‌توانی زنده‌اش کن تا با من صحبت کند و از جایی که رفته است مرا با خبر کند. بسم‌الله شروع کن . اجی مجی‌ای ، وردی و یا هر چیزی که بلدی بخوان و بابای مرده و خاک شده‌ی مرا زنده کن تا حرفت را باور کنم. اگر نه هم که این بساط خدا و خداپرستی و بهشت و جهنمت را جمع کن برو یک جای دیگر که اینجا خریداری ندارد. اینجا علم ، آن هم علمی که با مشاهده به تجربه درآید کارساز است. می‌توانی شروع کن و نمی‌توانی خودت و ما را خسته نکن.آيا انسان مي پندارد كه هرگز استخوانهاي او را جمع نخواهيم كرد؟!آري قادريم كه (حتّي خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب كنيم!(انسان شك در معاد ندارد) بلكه او مي خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت) در تمام عمر گناه كند! ( قیامت ۵،۴،۳ )ریشه ی این نوع سخن گفتن فقط و فقط انجام گناه است ان هم هرگونه که دلمان می‌خواهد، اگر نه ، پدرش و هفت پشتش هم جلو چشمش زنده شوند و به معاد شهادت بدهند، باد هم قبول نخواهد کرد. مگر حضرت عیسی( ع ) مرده را زنده نکرد؟ مگر نابینا را بینا نکرد؟ مگر بیماری پیس را درمان نکرد؟ مگر در هیئتی از گل به شکل پرنده ندمید و ان را پرنده‌ی زنده‌ای نکرد؟ وای ، وای ، وای از دست این بشر!!!! عجیب است چگونه است که هنوز هم با این همه علم و دانش و تکنولوژی و دیدن معجزات خداوند با چشم سر، باز هم انسان می‌گوید: تا مرده‌ای از گور بیرون نیاید و با من حرف نزند عقلم ، علمم اجازه نمی‌دهد این خرافات که هزاران سال از زمان ان گذشته است را باور کنم. این قبر پدرم، بیرون بیاید و برایم توضیح دهد.قبول معاد مساوی است با کنار گذاشتن یک عمر زندگی بر اساس هوای نفس و آنچه دلم می‌خواهد. و خوب گرفتن چنین تصمیمی خیلی سخت است. پشت پا زدن به خواسته‌های نفس اماره « جهاد اکبر » می‌خواهد. رنج دارد، صبر می‌خواهد. و چنین کاری از کسی که نفسش را اله خود گرفته است برنمی‌آید. حتی اگر پدرش جلو چشمش از قبر بیرون بیاید و او را انذار کند و هشدار دهد.</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2024 07:58:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« دروغگو ، دروغگو !! »</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DA%AF%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DA%AF%D9%88-x15zz4fb36n3</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور ۲۵«خوشا ما که آخرالزمانی هستیم و .... دروغگوییم و دروغگو!!!»بسم‌الله الرحمن الرحیمهَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺧﺒﺮ ﺩﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﺮ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻓﺮﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﻨﺪ؟ (٢٢١)  تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ (۲۲۲ ) ﺑﺮ ﻫﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﺳﺎﺯ ﮔﻨﻪ ﭘﻴﺸﻪ ﺍﻱ ﻓﺮﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻳﻨﺪ.  يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ (۲۲۳ ) [ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ،] ﺑﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﻫﺎ ﮔﻮﺵ ﻓﺮﺍﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ، ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮﺷﺎﻥ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﻳﻨﺪ.  ( سوره مبارک شعراء )نکاتی برگرفته از تفاسیر:  أفاك&quot; به معنای كذاب است و اصل كلمه إفك به معنای قلب، و زير و رو كردن است و أفاك (كه صيغه مبالغه آن است) به معنای كسی است كه بسيار قلب می‌كند و اخبار را از طرف راستش به طرف دروغ بر می‌گرداند. و كلمه&quot; اثيم&quot; به معنای كننده كار زشت است ‏ شيطانها بر هر افاك اثيمی نازل می‌شوند، چرا كه شيطانها هيچ كاری جز جلوه دادن باطل به صورت حق و زينت دادن عمل زشت ندارند و معلوم است كه جز بر افاك اثيم، هم نازل نمی‌شوند.بیشترین بلای مردم در آخرالزمان دروغگویی استامام رضا(ع) می‌فرمایند: خداوند لذت عبادت را از انسان دروغگو می‌گیرد.  و نیز فرموده‌اند که دروغگویی از فتنه‌های آخرالزمان است.درباره رواج دروغگویی و دروغ پیش از ظهور حضرت مهدی علیه السلام احادیث زیادی از پیشوایان معصوم علیه السلام آمده است. از جمله:نزد مردم، انسان های دروغگو و تهمت‌زننده راستگوترین افراد تلقی می‌شوند.سوگند دروغ به خدا زیاد می‌شود.مردم دروغ را حلال می شمارند.مردم دروغگو را تصدیق می‌کنند.فاسق دروغ می‌گوید و مجازات نمی‌شود. راستگو تکذیب می‌شود و دروغگو تصدیق.مردى به رسول خدا صلي الله عليه و آله عرض كرد: به من اخلاقى بياموزيد كه خير دنيا و آخرت درآن جمع باشد، حضرت فرمودند: دروغ نگو.حضرت محمد(ص):دروغگو دروغ نمی گوید، مگر به سبب حقارتی که در نفس خود احساس می کند.دروغ آفت سخن است.از دروغگویی بپرهیز زیرا دروغ باعث روسیاهی است.کم نصیب ترین مردم از سجایای مردانگی و فضایل انسانی دروغگویان هستند.حضرت علی(ع):هیچکس لذّت ایمان را درک نمی کند مگر وقتی که دروغ را خواه شوخی یا جدّی ترک کند.راستگویی، مردم را به نیکی هدایت می کند و نیکی، مردم را به بهشت دعوت می نماید.امام موسی بن جعفر(ع):انسان عاقل دروغ نمی گوید، اگرچه دروغ وسیله برآمدن خواهشهای نفسانی او باشد.امام عسگری(ع):تمام ناپاکیها و گناهان در خانه ای جمع شده است و کلید آن دروغگویی است.قرآن کریم : قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ مرگ بر دروغگویانوَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيم &quot; وای بر هر دروغگوی گنهكار&quot;!  ..................................................................................دیگر چه بنویسم و بگویم در احوالات مردم آخرالزمان که ما باشیم، روشن‌تر و گویاتر از احادیث و آیات ذکر شده؟ دیگر چه بنویسم و بگویم جز اینکه ما به عنوان آخرالزمانی‌ها دروغگوییم و مفتخریم به نزول شیطان بر خود ؟ خاطرمان جمع باشد که شیطان  تنها بر ما نزول نقمت می‌فرمایند و دروغ‌هایی را بر ما القا می‌کنند.  آخر چرا به خود نمی‌آییم و دروغ را ترک نمی‌کنیم؟ چون آخرالزمانی هستیم و چاره‌ای جز دروغگویی نداریم؟ چون نمی‌توانیم بدون دروغ درآمدی داشته باشیم؟ چون اگر دروغ نگوییم از گرسنگی می‌میریم؟ چون اگر دروغ نگوییم تنهای تنها می‌مانیم؟ آیا واقعا نمی‌شود و نمی‌توانیم بدون دروغگویی زندگی کنیم؟ مگر شیطان دشمن خونی و جانی ما نیست؟  چرا با دروغگویی موجبات نزول او را بر خودمان فراهم می‌آوریم؟ یعنی چه؟!! آخر چرا به خود نمی‌آییم و از دروغ دوری نمی‌کنیم؟</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Apr 2024 17:52:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« در غزه » و « در بروژ »</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B2%D9%87-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%88%DA%98-oqtt0tsuyqs9</link>
                <description>« در بروژ» نقطه « در غزه » علامت سوال « در بروژ » . « در غزه » ؟تقریبا در همه فیلم‌های دنیا ‌، و کلا در دنیای سینما عشق به بچه‌ها ، توجه به آسیب ندیدن آنها، حمایت از آنها، دور نگه داشتن آنها از دنیای خشن بزرگترها، فدا کردن جان و مال برای دفاع از آنها یکی از اساسی‌ترین و مهم‌ترین مولفه‌های فیلم است. و کودک‌کشی حتی ناخواسته مجازات مرگ را برای بچه‌کش به همراه دارد. مثال در این زمینه بسیار زیاد است. در سریال « بریگینگ بد » یکی از گره‌های اصلی داستان وقتی شکل می‌گیرد که یکی از گنگسترها بچه‌ای را در بیابان می‌کشد. اما از مجازات ان قسر در نمی‌رود و در قسمت پایانی سریال و در فصل آخر کشته می‌شود. کلا بچه‌کشی بدون مجازات نمی‌ماند و هر کسی کودکی را حتی به سهو کشته باشد در ادامه فیلم با مجازات مرگ روبرو می‌شود. یکی از مثال‌های بسیار جالب در فیلم « در بروژ » خلق شده است. در دنیای خشن گنگستر‌ها ، رئیس گنگ، یکی از افرادش که کودکی را آن‌هم ناخواسته کشته است، محکوم به مرگ می‌کند و او را همراه دوستش به بروژ می‌فرستد تا پس از اینکه چند روز بیادماندنی برایش خلق شود، به قتل برسد. و جالب است که همین رئیس در پایان فیلم در حالی که فکر می‌کند ، کودکی را کشته است ، بلافاصله به زندگی‌اش پایان می‌دهد و خودکشی می‌کند و به این مضمون می‌گوید که: مجازات کودک‌ کش مرگ است. آخر این اصلی مسلم است که کودکان به خاطر معصومیت ذاتی و پاکی درونی ربطی به دنیای بزرگسالان ندارند. و در هر حالتی باید انها را از اختلاف‌ها و تنش‌ها و جنگ‌های بین بزرگسالان دور نگه داشت. نوزاد فرقی بین تیزی شمشیر و لوله اسلحه و پستانک نمی‌شناسد و هر دو را می‌مکد. کودک به هر سلامی پاسخ می‌دهد و می‌خندد. چه یک قاتل سلام کند و چه بابا و یا مادرش. کودکان نمی‌دانند نارنجک چیست و با ان مثل یک اسباب بازی بازی می‌کنند. کودک نمی‌تواند فرقی بین بزرگسالان بگذارد و به او به خاطر اینکه بزرگسال است پناه می‌برد. کودکان تا خانه‌ای بیابند آن را پناهگاه و محل آرامش می‌بیند و می‌داند و به آنجا پناه می‌برد. همیشه آرامش را در خانه یافته است. وقتی پدرش و یا مادرش نیست برایش امن‌ترین جا خانه است و به آن پناه می‌برد. و نمی‌داند که بزرگسالانی به همین دلیل که او در آنجاست ، آنجا را بمباران می‌کنند.کاش در دنیای واقعی نیز مثل دنیای فیلم‌ها مجازات بچه‌کشی مرگ بود و بچه‌کش‌ها را به سخت‌ترین شیوه ممکن به دار مجازات می‌آویختند و یا به ضرب گلوله و توپ تکه‌تکه‌شان می‌کردند. کاش می‌شد بچه‌کش‌ها و حامیان آنها را در ساختمانی بین‌المللی مثل سازمان ملل جمع کرد و بعد با انواع و اقسام سلاح‌ها آن را با خاک یکسان کرد. کاش بچه‌های غزه هم قهرمانان و سوپرمن‌هایی در دنیای واقعی می‌داشتند تا صهیونیست‌ها و حامیان آنها را به درکِ اسفلٍ مجازاتِ مرگ محکوم می‌کردند و بعد هم ان را جلو چشم همگان اجرا می‌کردند تا درس عبرتی باشد برای همه کودک‌کشان. نمی‌دانم نویسندگان و روشنفکرهای سیاسی و ادبی و هنری ما را چه مرگشان شده است که در برابر این هم بچه‌کشی خفقان مرگ گرفته‌اند و صدایی، کوچکترین صدایی از انها در‌نمی‌آید. کاش « غزه » نیز « بروژ » می‌بود. تا هنرمندی پیدا می‌شد و بچه‌کش‌ها را در آن مجازات می‌کرد. ای خدا ما را به خاطر رفتار مذبذبمان و همچنین حامیان  بچه‌کش‌ها را با صیحه‌ای، رجفه‌ای، با «عالیها سافلها»یی از روی زمین محو کن. آمین.</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Apr 2024 16:43:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« خدایا ما خودمان را به آن راه نزده‌ایم...... چرا....... متاسفانه زده‌ایم!!!!»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%81%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-umivgo9hkbad</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور ۲۴« خدایا ما خودمان را به آن راه نزده‌ایم...... چرا....... متاسفانه زده‌ایم!!!!»بسم‌الله الرحمن الرحیماقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَمَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَلَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هَٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَحساب‌وکتاب مردم خیلی نزدیک است؛ درحالی‌که آن‌ها با غفلتِ تمام، به آن بی‌اعتنایند! هر حرف تازه‌ای از طرف خدا برایشان می‌آید، ظاهراً خوب گوش می‌دهند؛ اما آن را به شوخی می‌گیرند و دلشان متوجه دنیاست! سران بدکارشان آهسته بیخ گوشِ هم گفتند: «مگر نه اینکه این هم بشری مثل شماست؟! با اینکه چشم دارید و می‌بینید، به‌طرفِ حرف‌های سحرآمیزش می‌روید؟!»نکات تفسیری:نگاه به امانت‌داری و صداقت‌مآبی‌اش نکنید. نگاه به مظلوم نمایی و مقدس بازی‌اش نکنید. اینها شگردش است. پشت این ظاهر زیبا خرافه و سحر نهفته است. مگر نمی‌بینید تا کسی به سخنانش گوش می‌دهد مانند جادو زده‌ها به آیین نیاکانش پشت می‌کند. سخنانش که آنها را آیات می‌خواند، همانند اوراد جادوگران است که فوت می‌کنند. این فقط فوت نمی‌کند. اگر چشم نداشتید باز می‌گفتیم ، کور بودید و ندیدید که گول حرف‌هایش را خوردید. فکر کردید فرشته‌ای با شما صحبت می‌کند. اما وقتی چشم دارید و می‌بینید ، متعجب می‌شویم که چرا گرفتار سحر و جادویش می‌شوید. او با شما هیچ فرقی ندارد و بشری مثل شماست و هیچ حرف تازه‌ای هم نیاورده است. فقط جادوگری بلد است مثل همه جادوگران. تنها راهش این است که گوش به حرف‌هایش ندهید. وقتی او را می‌بینید راهتان را کج کنید، لباستان را روی صورت‌تان بکشید و بدون هیچ اعتنایی به او ، زود بگذرید . از برخورد با او فرار کنید. پنبه در گوشتان کنید تا اصلا سخنانش را نشنوید.وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا من هر بار دعوتشان می‌کردم تا آن‌ها را بیامرزی، انگشت‌هایشان را در گوش‌هایشان فرو می‌کردند، جامه‌هایشان را بر سر می‌کشیدند، بر نشنیدن حرف‌هایم مُصر بودند و دعوتم را با غرور خاصی رد می‌کردند! ( سوره مبارک نوح ۷ )آری همانطور که پدران ما بدرستی به ما آموخته‌اند که به این پیرمرد نزدیک نشویم که گمراه می‌شویم و دست از ایین آبا و اجدادیمان برمی‌داریم، من هم پسرم به تو می‌گویم و او را نشانت می‌دهم ، تا او را به خوبی بشناسی تا مبادا در آینده که من نبودم گول جادوی او را بخوری و به نیاکانت پشت کنی. چشمت را باز کن و او ( نوح) را خوب ببین. باید جادوگران را بشناسیم. اصلا به دور و بر او خوب نگاه کن. چه کسانی را می‌بینی، جز مشتی پابرهنه و ساده‌لوح که از فقر و بدبختی برای یک لقمه نانی که به آنها می‌دهد، دور او را گرفته‌اند و یاری‌اش می‌کنند. آدم را باید از اطرافیانش شناخت. ببین یک مشت اراذل و اوباش دورش جمع شده‌اند و خود را مومن می‌خوانند. آری جان خودتان مومن!!!!فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَرًا مِثْلَنَا وَ مَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَ مَا نَرَىٰ لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ( هود ۳۷ ) اشراف كافر قوم ( نوح ) گفتند: «ما تو را جز بشري همچون خودمان نمي بينيم! و كساني را كه از تو پيروي كرده اند، جز گروهي اراذل ساده لوح، مشاهده نمي كنيم؛ و براي شما فضيلتي نسبت به خود نمي بينيم؛ بلكه شما را دروغگو تصور مي كنيم!»عجیب و شگفت‌انگیز است که بعد از هزاران سال هنوز هم آدمی همین حرف‌ها را می‌زند. و دقیقا جا پای اجداد کافرش می‌گذارد و کتاب (قرآن) و پیامبرش را مسخره می‌کند و از راهنمایی‌هایش می‌ترسد و آنها را جادو می‌خواند. و با انکه آنها را می‌شنود ، اعتنایی به آن نمی‌کند و بدون هیچ دلیل عقلی و منطقی‌ و بدون هیچ دانشی آنها را رد می‌کند. متاسفانه اکثر مردم چنین می‌کنند و چنین  می‌اندیشند و چنین می‌گویند. و خداوند پیامبرش را نهی می‌کند که به خواست اکثریت گردن نگذارد که انحراف است. وَإِن تُطِعۡ أَكۡثَرَ مَن فِي ٱلۡأَرۡضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَإِنۡ هُمۡ إِلَّا يَخۡرُصُونَ( انعام ١١٦‮ ) اگر از بيشتر مردم روى زمين پيروى كنى [و آرا و خواسته هايشان را گردن نهى] تو را از راه خدا گمراه مى كنند؛ آنان فقط از گمان و پندار [كه پايۀ علمى و منطقى ندارد] پيروى مى كنند، و تنها به حدس و تخمين تكيه مى زنند.اکثریت مردم هم گناه انحراف خودشان را گردن خدا می‌اندازند و می‌گویند این خواست خدا بوده است که ما چنین می‌‌اندیشیم و می‌گوییم و زندگی می‌کنیم.وَقَالَ ٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواْ لَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَا عَبَدۡنَا مِن دُونِهِۦ مِن شَيۡءٖ نَّحۡنُ وَلَآ ءَابَآؤُنَا وَلَا حَرَّمۡنَا مِن دُونِهِۦ مِن شَيۡءٖۚ كَذَٰلِكَ فَعَلَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۚ فَهَلۡ عَلَى ٱلرُّسُلِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ( نحل ٣٥‮ ) و كسانى كه [به خدا] شرك ورزيدند [از روى جهل، و بى خردى و بدون دليل و برهان] گفتند: اگر خدا مى خواست نه ما و نه پدرانمان هيچ چيزى را جز او نمى پرستيديم، و هيچ چيزى را بدون [حكم و فرمان] او حرام نمى كرديم كسانى هم پيش از اينان بودند [در برابر حق] چنين كردند، پس آيا بر عهدۀ پيامبران جز رساندن آشكار [پيام وحى، وظيفه اى] هست ؟اکثر مردم فراموش می‌کنند چه بسا اجلشان نزدیک باشد و هر آن ممکن است مرگ انها را در بربگیرد.و اصلا برای اینکه فراموش کنند خود را به بی‌خبری و غفلت می‌زنند و برای همین هم رویشان را از ایات و کتاب الهی برمی‌گردانند. و خود را به بازی و لهو و لعب مشغول می‌کنند تا از سخن الهی دور بمانند و از ان یادشان نیاید. ضرب‌المثلی است که می‌گوید: كُلُّ مَا هُوَ آتٍ قَرِيبٌ. یعنی هر چه قطعا می‌اید نزدیک است. مگر اجل و زمان مرگ بالاخره نمی‌آید؟  مگر همه ما بالاخره نمی‌میریم؟ اگر همه‌مان بالاخره می‌میریم و با مرگ روبرو می‌شویم پس مرگ همیشه همراه ماست و بسیار به ما نزدیک است. برای همین ، حساب و کتاب ما هم گویا رسیده است. پس چرا خود را به ان راه می‌زنیم؟ چرا خود را برای برخورد با مرگ آماده نمی‌کنیم؟ چرا قلب‌هایمان که برای اندیشیدن به این موضوعات مهم است، به لهو مشغول است. چرا به بی‌ارزش‌ترین و پست‌ترین مشغولیات دنیایی دچارش کرده‌ایم؟ خداوند قلب را برای اندیشیدن داده است یا پر شدن از عشق و علاقه به دنیا؟ مگر مرگ ما و به تبع ان حساب و کتاب ما نزدیک نیست؟ پس این همه غفلت و مشغولیت و گرفتاری‌های دنیایی برای چیست؟ چرا روی برمی‌گردانیم و خود را به آن راه می‌زنیم؟</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Apr 2024 17:31:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« ابلیسم؟!!!!»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-s0p4ptxglugz</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور ۲۳« ابلیسم؟..... نه بابا نیستم..... هستم؟......عجب!!!!»بسم‌الله الرحمن الرحیم اللَّـهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (۱۱)  وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ (۱۲) ‏خداوند آفرينش را آغاز می‌كند، سپس آن را تجديد می‌كند، آنگاه به سوی او باز گردانده می‌شويد.‏و روزی كه قيامت بر پا می‌شود، تبهكاران نوميد و غمگين می‌شوند. ( سوره مبارک روم )[[[[ نکات تفسیری: --- يُبْلِسُ  از ماده &quot; ابلاس&quot; در اصل به معنی غم و اندوهی است كه از شدت ياس و نوميدی دست می‌دهد. --- ‏بديهی است اگر چيزی كه انسان از آن نااميد می‌شود امری ضروری نباشد نوميديش هم مهم نيست، اما غم و اندوه نشان می‌دهد كه در اين موارد از يك امر ضروری نوميد شده است، لذا بعضی از مفسران «ضروری بودن» را جزء ماده&quot; ابلاس&quot; می‌دانند. ‏--- ابليس را نيز به همين مناسبت ابليس گفته‌اند كه از رحمت خدا به  واسطه عمل اختیاری  مايوس و غمناك شد. ‏--- مجرمان نیز حق دارند كه در آن روز مايوس و غمناك شوند، چرا كه نه ايمان و عمل صالحی با خود به عرصه محشر آورده‌اند، نه يار و ياوری دارند و نه امكان بازگشت به دنيا و جبران گذشته وجود دارد.]]]]]قیامت که برپا شود ، مجرمان و گناهکاران همانند ابلیس کاملا نومید هستند و همانند ابلیس در می‌یابند که خود را با اعمال اختیاریشان به چه عذاب و غم و اندوهی دچار کرده‌اند. شیطان ، ابلیسیَّتش را در قیامت بدست نیاورد و در آنجا ابلیس نام نگرفت. شیطان در دنیا و قبل از قیامت از هدایت خداوند کاملا نومید شد و چنان در غم و اندوه فرو رفت که مبلوس شد و ابلیس نام گرفت. بنابراین گناهکاران هم مثل شیطان همین الان هم ابلیس‌اند و خود نمی‌دانند.و یا می‌دانند و خود را به بی‌خبری می‌زنند. زمان مرگ هر کس به نوعی وقت برپایی قیامتش است. و تا مرگ فرصت دارد که این لباس ابلیسیّت را از تن درآورد توبه کند و لباس انابت و تقوی بپوشد، چرا که لباس بهتری است..........وَ لِبَاسُ التَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌۚ........( اعراف ۲۶ ) ......... لباس پرهيزگاري بهتر است! .......</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2024 15:30:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« خدایا ما قوم عاد نیستیم، ... نه ، هستیم، ما را عذاب کن،....نه ، نکن!!!!»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D9%82%D9%88%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86%D9%86%D9%87-%D9%86%DA%A9%D9%86-uzatz6efdcy7</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور 22« خدایا ما قوم عاد نیستیم، ... نه ، هستیم، ما را عذاب کن،....نه ، نکن!!!!»بسم الله الرحمن الرحیمقَالُوا سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ [ﻗﻮم ﻋﺎﺩ] ﮔﻔﺘﻨﺪ: «ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﺭﺯ ﺩﻫﻲ، ﻳﺎ ﺍﻧﺪﺭﺯ ﻧﺪﻫﻲ. (١٣٦)إِنْ هَٰذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ ﺍﻳﻦ، ﺟﺰ ﺷﻴﻮﻩ ﻯ ﭘﻴﺸﻴﻨﻴﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ. (١٣٧)وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ ﻭ ﻣﺎ ﻋﺬﺍﺏ ﻧﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﺷﺪ.» (١٣٨)فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ ﭘﺲ ﻫﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻜﺬﻳﺐ ﻛﺮﺩﻧﺪ. ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻛﺮﺩﻳﻢ. ﺍﻟﺒﺘّﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ [ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ]، ﺑﻲ ﺷﮏ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻱ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺍﺳﺖ، ﻭ [ﻗﻮم ﻋﺎﺩ،] ﺑﻴﺸﺘﺮﺷﺎﻥ ﻣﺆﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ. (١٣٩)( سوره مبارک شعراء )نکات تفسیری:   به کدام یک از ما موعظه و پند اثر می‌گذارد؟  اصلا اگر موعظه‌مان بکنند و یا نکنند، برایمان فرقی هم دارد؟ چند تا شبکه رادیویی و تلویزیونی دیگر باید تاسیس کنند و دم به ساعت آیت‌الله و حجت‌الاسلامی پندمان بدهند و آیات قرآن را برایمان تفسیر کنند، تا ما آنها را بپذیریم و نگوییم اینها همان حرفهای هزاران سال پیش است که حضرت هود علیه‌السلام  به قومش می‌گفته است؟ خداوند چه تعداد پیامبر و امام و راهنما برایمان بفرستد تا پیامهایش را هم عملا برایمان زندگی کنند و هم با مهربانی آنها را به ما تذکر بدهند، تا ما آنها را بپذیریم؟ ۲۴ پیامبر؟ ۱۲۴ پیامبر؟ ۱۱۲۴ پیامبر؟ ۱۱۱۲۴ پیامبر؟ ۱۱۱۱۲۴ پیامبر؟ ۱۱۱۱۱۲۴ پیامبر؟  کی و با چه تعداد پیامبر ما مجاب می‌شویم که به حرف‌ها و تذکراتشان گوش بدهیم و آنها را جدی بگیریم؟ چرا می‌گویند اگر در خانه کس است یک حرف بس است؟ مگر ما کسی نیستیم که این همه موعظه‌های پیامبران را پشت گوش می‌اندازیم و به آنها توجه نداریم؟  مگر قوم عاد عذاب نشدند؟ اگر شدند به چه خاطر بود؟ پس به چه دلیل ما دقیقا همان رفتار قوم عاد را تکرار می‌کنیم؟ چرا همچنان پیام خدا( قرآن)  را مربوط به گذشته می‌دانیم و به موعظه‌هایش بی‌توجهیم؟ یعنی ما هم مثل قوم عاد معتقدیم که عذاب نخواهیم شد؟ با خدا و پیامش( قرآن ) لج کرده‌ایم و داریم خدا را امتحان می‌کنیم و می‌خواهیم ببینیم آیا واقعا ما را عذاب خواهد کرد؟ برای همین است که قرآن را پشت‌سر انداخته‌ایم؟ منتظریم ببینیم خدا نعوذ‌بالله راست می‌گوید ؟ اگر ما را به حال خودمان واگذار کرده باشد چه؟  اگر این به حال خود واگذار کردنمان همان عذاب به‌روز شده‌ی خداوند باشد چه؟ اگر بعد از یک عمر که پیام خدا (قرآن ) را گوش ندادیم و به طور طبیعی وقت مرگ ما فرا رسید ، آن وقت از خود نمی‌پرسیم اگر این وعده‌ی عذاب راست باشد حالا چه کنم؟ آیا آن وقت دیر نیست؟ یا اطمینان داریم که بعد از مرگ خبری نیست؟ کسی برایمان از آن دنیا خبر آورده است که راحت باشید و هر چه می‌خواهید بکنید و به هیچ پیامبری هم گوش ندهید، که در این دنیا خبری نیست؟ اگر کسی از آن دنیا خبری نیاورده است که گویا کسی نیست که از گور برخاسته باشد و برایمان خبری آورده باشد و به این اطمینان داریم، پس چرا مثل آدمهای مطمئن رفتار می‌کنیم که اصلا در ان دنیا خبری نیست که نیست؟ آیا این رفتار عاقلانه است یا احمقانه؟ اگر احمقانه است پس چرا به پیام قرآن و موعظه‌هایش گوش نمی‌دهیم و انها را مربوط به گذشتگان می‌دانیم؟ مگر ما قوم عادیم؟ یا نه ما مردم قرن بیست و یکیم و بسیار هم پیشرفته. پس چرا همچنان مثل گذشتگان عمل می‌کنیم؟ و به دروغ به پیامبر افترا می‌بندیم که این قرآن مربوط به گذشتگان است؟ متاسفانه ما مثل گذشتگانیم ، اگر نه سخن قرآن « حدیث » و نو است. مثل سخن همه‌ی پیامبران هست، اما سخن تازه و نویی است. و اگر به این قرآن و حدیث ایمان نیاوریم و موعظه‌هایش گوش ندهیم و در زندگی به کار نبندیم، پس دیگر به چه سخنی ایمان خواهیم آورد؟أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْ عَسَىٰ أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ ۖ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَچرا به واقعیت‌های پشت‌صحنۀ آسمان‌ها و زمین و آنچه خدا آفریده است، توجه نکردند؟! اصلاً فکر نمی‌کنند که شاید اجلشان خیلی نزدیک شده باشد؟! بعد از این حرف‌های دلسوزانۀ قرآن، دیگر کدام حرف را باور می‌کنند؟!  ( سوره مبارک اعراف ۱۸۵ )چرا این موعظه‌ها را نمی‌پذیریم و آنها را نمی‌شنویم؟ گوش نداریم؟ چشم نداریم؟ قلب نداریم؟ چرا مثل احمق‌ها با کلام خدا رفتار می‌کنیم؟ عقل نداریم؟ پس چرا همه‌اش دم از علم و عقل می‌زنیم و خود را عالم و عاقل می‌دانیم؟ چرا......؟ چرا......؟ چرا......؟ و  واقعا چرا؟</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Apr 2024 08:01:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« صراط مستقیم»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D8%B7-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%DB%8C%D9%85-yedxnkygedo0</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور 21« الإمامُ عليٌّ عليه السلام : أنا صِراطُ اللّه ِ المُستَقيمُ، و عُروَتُهُ الوُثقى التي لا انفِصامَ لها»بسم الله الرحمن الرحیماهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ خدایا،ما را به راه راست و درست هدایت کن. ( حمد ۶)نکات تفسیری: برگرفته از « سایت تسنیم »آخرین سخنان امام علی علیه السلام :آخرین روزِ زندگیِ امیرالمؤمنین فرزندانِ آن حضرت، شب را تا به صبح، اگر خواب به چشمان شان آمده باشد؛ کنار بستر بابا خوابیده اند. کنار پای بابا. که زهر، آن را هم زرد آلود نموده بود.به گزارش خبرگزاری تسنیم، این حال بابا، عجیب برای بچه ها آشناست. روزهای تلخ بی مادر شدن شان را تداعی می کند. در این بی رمقیِ خانه حتی، چروک در و دیوارها هم بیش تر خودشان را نشان می دهند.صدای ضعیفِ حضرت، تن سکوت را خراش می اندازد. لُبابه و ام کلثوم، دخترانه تر از بقیه، خودشان را به بدن پدر نزدیک کرده اند و با آن حضرت مناجات می کنند.خیلی طول نمی کشد که حالِ حضرت دگرگون می شود و رنگ چهره بچه ها. صورت علی، از عرق خیس شده است. مثل آن روزهای پیامبر که جبریلِ وحی فرود می آمد. اما آن روزها کجا و امروز؟ چه قدر آن روزها خوب بود! پشت دل شان چه گرم بود به صدای نازنین پیامبر! به پیغام های جبرائیل!اما سبحان الله! مگر به علی هم وحی می شود که جبینش چکه چکه کند؟ شاید. باید منتظر ماند و دید... .حال حضرت بهتر می شود. آقا زاده ها، نفسی می کشند. صورت نگران بچه ها را که می بیند؛ خودش گره این مُشکله را می گشاید.- رسول خدا بود که الان به دیدارم آمده بود. سه مرتبه فرمود که نشسته است منتظر، تا به زودی دیدارش کنم.تحمل این لحظات خیلی سنگین است اما راهی هم دارد. شاید آن راه این باشد: «تداعیِ مصیبتی سنگین تر».زینب سلام الله علیها سعی می کند به خودش مسلط باشد. جلو می آید تا تلخ ترین لحظات زندگی اش را از زیبا ترین زبان و برای آخرین بار مرور کند.- پدر! امّ ایمن از کربلا برایم گفته است. اما دوست دارم شما هم بگوئید.صورت حضرت یخ می کند. زینب مگر روضه کم دارد برای خواندن؟ مگر مصیبت کم دارد برای گریز زدن؟ اما توانِ علی زیاد نیست. از جان علی چیز زیادی نمانده است. پس باید دو سه جمله انتخاب کند و تمام. پس، اوج داستان زینب را انتخاب می کند:- آری دخترم. همان است که امّ ایمن برایت تعریف کرده است. تو را و دختران خانه ات را، در همین شهر وارد می کنند. اما نه با لباس های تمیزِ همیشگی. که با لباس اسیری و ذلّت. که خارتان کنند. آن روز، چشم تو و همراهانت، از مردم و گستاخی هایشان می لرزد... اما صبر کن دخترم. که آن روز، غیر از شما و شیعیانت، روی زمین، انسانی نیست...عبد الله بن رافع را صدا می زنند که سریع بیا! علیّ مرتضی می خواهد آخرین حرف ها را بفرماید.عبد الله قلم و دوات را آماده می کند و گوشه ای سراپا گوش می شود:آخرین صدای علی بلند می شود:- این نوشته وصیت علی است. برادر، پسر عمو و همراهِ همیشگیِ پیامبر.شهادت می دهد که خدائی جز الله نیست و آخرین فرستاده ای جز محمد.بدانید که همیشه، جلوی چشمان علی، فقط «خدا» بوده است. نماز و روزه و حیات و مماتِ «علی» همه و همیشه، به خاطر «خدا» بوده است. خدائی که روزی، رخِ علی را از آن خود خواهد کرد!حسن جان! من همان وصیّتی را می گویم که پیامبر خدا به من فرمود.مراقب و ملازم خانه ات باش و به هرجا می رسی، خانه و اهلش را دریاب. به حال خودت فکر کن و بر خطاهای خودت اشک بیافشان. و همه تلاشت را دنیا قرار مده.فرزند عزیزم! وصیت می کنم که همیشه سر وقت به نماز بایست. زکات را به اهلش بده. میانه رو باش. موقعی که شک و شبهه ای در میان است، سکوت کن. چه در رضا و چه در غضب، از ادب خارج مشو. با همسایگان و اطرافیان نیک رفتار نما. مهمانت را گرامی بدار. به بلا دیدگان و بیچارگان رحم بفرست. متواضع باش. به ارحامت سر بزن. آرزوهایت را کوتاه نما. یاد مرگ و زاهد دنیا باش که تو در گروِ مرگی، در معرض بلائی و در شُرُف بیماری ها. در پنهان و آشکارا از خدا بترس. شتاب زده عمل نکن. در «آخرتت» با عجله عمل کن و در «دنیایت» با آهستگی. مجلس های مشکوک و مظنون را شرکت نکن.فقط برای خدا باش! بدگوئی مکن. خوبی ها را بگو و از بدی ها بازدار. به خاطر خدا برادری کن ولی با آدمِ فاسق، به خاطرِ حفظ دینت مدارا کن و دشمنی اش را، در دلت مخفی بدار. اما با کارهایت از او فاصله بگیر تا مثل او نشوی. در کوی و برزن و راه ننشین. از بحث و جدل با کسی که عقل ندارد بپرهیز. در مال و زندگی ات راه اعتدال را پیش بگیر و خاموش باش تا سلامت بمانی. برای آخرتت زیاد غنیمت بفرست. همیشه یاد خدا باش. به کوچک تر رحم کن و بزرگ تر را اکرام کن. هیچ غذائی مخور مگر این که قبلش از آن غذا صدقه ای داده باشی. روزه بگیر که زکات بدن توست. همیشه با خودت جهاد کن. از دشمن بترس و با هم نشین احتیاط کن. همیشه در مجالس یاد خدا شرکت کن، و زیاد دعا کن.بعد فرمود: «فرزندم! بدان که من همه چیز را برایت می گویم!»بعد رو به بقیه فرزندانش فرمود و آن ها را به یک دیگر سفارش فرمود...و بعد از آن...- باری؛ حسنم تو را سفارش می کنم و همه فرزندانم و خانواده ام را و هر کسی که نوشته ام به دستش می رسد:پاک باشید. و خدایتان کند که وقتی می میرید پاک بمیرید.نمازتان را به موقع بخوانید.وصیت تان می کنم که ببخشید. غضب تان را آشکار نکنید. در دین تان تحقیق کنید. به برادرانتان زیاد کمک برسانید. همه تان به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید. با هم اختلاف نکنید و بپیوندید که از رسول خدا شنیدم: «آشتی دادن، از یک سال روزه و نماز بالاتر است.»الله الله فی جیرانکم. خدا را خدا را، که همسایگان تان را دریابید. پیامبر آن قدر به آن ها سفارش فرمود که گمان کردم همسایگان هم ارث می برند.الله الله فی القرآن. خدا را خدا را، در مورد قرآن. مبادا بقیه، بهتر از شما به آن عمل کنند.الله الله فی الصلاه. شما را به خدا، شما را به خدا نمازتان! که ستون دین شماست. بهترین عمل است.الله الله فی الزکات. شما را به خدا، شما را به خدا زکات تان! که از پیامبر شنیدم که پل اسلام است. هرکس بپردازد؛ از آن عبور می کند و گرنه نه!الله الله فی شهر رمضان. شما را به خدا، شما را به خدا رمضان را دریابید. که روزه اش سپر آتش جهنم است.الله الله فی الفقرا و المساکین. شما را به خدا، شما را به خدا فقرا و مساکین را در زندگی تان شریک کنید.الله الله فی حجّ بیت ربکم. شما را به خدا در مورد حجّ خانه خدا. تا زنده اید خالی نماند که دشمنان تان لحظه ای مهلت تان نخواهند داد.الله الله فی الجهاد. شما را به خدا، شما را به خدا با جان و مال و زبان هایتان جهاد کنید در راه خدا.الله الله فی ذرّیّه نبیّکم. شما را به خدا، در مورد نسل پیامبرتان. مبادا در حضور شما آزاری ببینند و شما بتوانید کاری بکنید و نکنید.الله الله فی أصحاب نبیّکم. شما را به خدا، شما را به خدا، اصحاب پیامبرتان را دریابید. آن هائی که بعد از او بدعتی نیاوردند و تغییری در روش او ندادند. که پیامبر از بدعت گذاران شان سخت غضب ناک بود و نفرین شان می فرمود.الله الله فی النسائکم. شما را به خدا، شما را به خدا همسران تان را دریابید و خانواده تان را که زیر چتر شمایند.که این، آخرین توصیه پیامبر هم بود.الصلاه الصلاه الصلاه. در راه خدا، از هیچ بدگوئی نترسید که خداوند کفایت تان خواهد کرد و دشمن تان را زمین خواهد کوفت.عزیز دلم! ببخشید و پیوند بزنید و احسان کنید و همیشه، شما خوبی را شروع کنید. نکند که قطع کنید و پاره کنید و تفرقه بیاندازید و پشت کنید!فرزندم! قلب ها، لشکریان آماده ای هستند که چشم دوخته اند  به دوستی ها و محبت ها.مبادا دست درخون مسلمین فرو ببرید. مبادا دادِ خون خواهی بلند کنید که «علی کشته شد»، «علی کشته شد».اگر خواستید قاتلم را هم قصاص کنید؛ فقط یک ضربه به او بزنید.خداوندتان حفظ فرماید.به خدا می سپارم تان و به همه تان سلام و رحمت الهی را می فرستمثُمّ لَم یَزل یقول «لااله الاالله» حتّی قُبِض علیه السلام.سپس صدای مطهّرش آرام شد و پیوسته لب های مبارکش حرکت می کرد به «لااله الاالله» تا این که روح مبارکش پرواز کرد.</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Mar 2024 21:18:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« می‌میریم. زنده می‌شویم؟....هرگز!!!»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-s5jhf99bngy7</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور 20«یعنی دوباره زنده می‌شویم؟ نه، .... نمی‌شویم»بسم الله الرحمن الرحیموَيَقُولُ الْإِنْسَانُ أَإِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا انسان می‌گوید: «آیا بعد از آنکه مُردم، از قبر زنده بیرونم می‌آورند؟!»أَوَلَا يَذْكُرُ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا آیا این انسان به‌یاد نمی‌آورد که قبل از این، ما او را آفریدیم، با آنکه چیزی نبود؟!  ( سوره مبارک مریم ۶۶ ،۶۷ )نکاتی از تفاسیر:[[[‏شان نزول: ‏طبق گفته جمعی از مفسران این آیات در مورد&quot; ابی بن خلف&quot; يا &quot; وليد بن مغيره&quot; نازل شده كه قطعه استخوان پوسيده‌ای را در دست گرفته بودند و آن را با دست خود نرم می‌كردند و در برابر باد می‌پاشيدند، تا هر ذره‌ای از آن به گوشه‌ای پراكنده گردد، و می‌گفتند، محمد را بنگريد كه گمان می‌كند خداوند ما را بعد از مردن و پوسيده شدن استخوانهايمان مثل اين استخوان، بار ديگر زنده می‌كند، چنين چيزی ابدا ممكن نيست!.از امام صادق عليه السلام درباره‌ «خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً» سؤال شد، حضرت فرمودند: يعنی نه در مرحله‌ی تقدير و نه در مرحله تكوين هيچ چيز نبود. راوی حديث درباره‌ی‌ «لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً»  پرسيد، حضرت فرمودند: يعنی مقدّر بود، ولی نامی از آن در ميان نبود. بنابراين، اين دو آيه از دو مرحله‌ی پيش از آفرينش انسان سخن می‌گويد.]]]واقعا انسان قبل اینکه شکل بگیرد و کم‌کم شاکله‌ای شود و تبدیل به چیزی شود‌ چه بود، کجا بود؟ از چه چیز شکل گرفته است. فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ انسان باید ببیند که از چه چیزی آفریده شده:  خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ از چکه‌آبی ناچیز آفریده شده  يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِو او از میان ستون فقرات و استخوان‌های سینه، یعنی رحِم بیرون می‌‌آید.  (طارق۷،۶،۵)قبل از اینکه پدر و مادر او را شکل دهند کجا بود و چه چیز بود؟هَلْ أَتی‌ عَلَی الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً ( انسان۱)ذرات وجود او هر كدام در گوشه‌ای پراكنده بود، در ميان خاكها، در لابلای قطرات آب درياها، در هوايی كه در جو زمين وجود دارد، مواد اصلی وجود او هر كدام در گوشه يكی از اين سه محيط پهناور افتاده بود، و او در ميان آنها در حقيقت گم شده، و هيچ قابل ذكر نبود. کم‌کم‌ او در جسم پدر و مادر به صورت نطفه بی‌ارزشی در‌آمد و در رحم مادر شکل گرفت.ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ نسل او را هم، از ذره‌ای ناچیز می‌آفرینیم و در جایی امن، یعنی رحِم مادر، قرارش می‌دهیم.  ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ ۚ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ سپس آن ذره را به لختۀ خونی تبدیل می‌کنیم. بعد، آن را به‌صورت تکه‌گوشتی درمی‌آوریم. آن‌وقت، آن را در قالب استخوانی نرم و نازک می‌رویانیم و بر استخوان‌ها لایه‌ای از گوشت می‌پوشانیم. در پایان هم به او جان می‌دهیم. هزار آفرین به خدا، بهترینِ آفریننده‌ها!  ( مومنون ۱۴،۱۳ )آری نطفه بی‌ارزش را انسان كرديم، و تمام وسائل هدايت را در اختيارش نهاديم‌. انسان زمانی ناچیز بود و خداوند او را چیزی کرد و او را کرامت و شرافت داد. اما انسان وقتی متولد شد همه اینها را نادیده گرفت و با اینکه می‌توانست این چیز را ارزشمند کند ، خود را با غرور و تکبر تبدیل به همان چیزی کرد که چیز قابل ذکری نبود.  و با غرور و تکبر می‌گوید: وَيَقُولُ الْإِنْسَانُ أَإِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّاو هنوز هم با اینکه به همه این امور دانشی شگفت به دست آورده است و مراحل آفرینش خودش را به وضوح می‌بیند و می‌خواند و درک می‌کند، باز هم همه را نتیجه تصادف می‌داند و می‌گوید: وقتی مردیم مرده‌ایم و محال است دوباره زنده شویم. و افرینش خود را فراموش می‌کند. خدا هم به او یادآوری می‌کند که:قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ بگو: «همان کسی زنده‌اش می‌کند که اول‌بار آفریدش. او حالِ هر مخلوقی را می‌داند.</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Mar 2024 03:46:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« فرار »</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-zdtxgahrkpkj</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور 19« فرار »بسم الله الرحمن الرحیمفَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ ٣٣ وقتی آن فریاد گوش‌خراش شنیده شوديَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ ٣۴ همان روزی که انسان از برادر و خواهرشوَأُمِّهِ وَأَبِيهِ ٣۵ و از پدر و مادرشوَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ ٣۶ و از همسر و بچه‌هایش فرار می‌کند،لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ ٣٧چون آن روز هرکس خودش آن‌قدر گرفتاری دارد که به فکر دیگری نباشد،  ( سوره مبارک عبس)نکاتی برگرفته از تفاسیر:احساس می‌کنی کر شده‌ای. صدایی که هنوز دنگ دنگ وحشتناک آن در سرت می‌پیچد، تمام وجودت را به لرزه انداخته است. می‌لرزی و به گوشه‌ای پناه می‌بری و در خود مچاله می‌شوی. ترسی که از آن صدای خوفناک قلبت را فراگرفته است همه‌ی جسمت را بارها و بارها می‌لرزاند و عذابت می‌دهد. کمی سرت را بالا می‌گیری تا راه فراری از این وضعیت بیابی، برادرت را می‌بینی که او هم هراسان به اطراف چشم می‌گرداند و سرگردان است. چشم از او می‌گیری که مبادا با تو چشم در چشم شود. بلند می‌شوی و به طرفی از او دور می‌شوی. به چیزی برخورد می‌کنی. ناگهان خواهرت با نگاهی وحشت‌زده تو را می‌نگرد و گویا التماس می‌کند تا در کنار تو ارام گیرد. از نگاهش می‌ترسی و می‌گریزی. با فریاد و التماس تو را صدا می‌زند، اما تو همچنان و با سرعت فرار می‌کنی. نگاهش را احساس می‌کنی که تو را دنبال می‌کند و صدایش را می‌شنوی که می‌نالد‌: برادرم، برادرم، مرا تنها نگذار. برادر برادر گفتنش قلبت را پاره پاره می‌کند. اما هول و هراسی غریب تو را به دویدن و فرار از برادر و خواهرت می‌کند. نمی دانی به کجا بگریزی. هیچ راهی نیست. غوغا و بلوایی هولناک همه را در برگرفته است. ناگهان مادرت را می‌بینی که در گوشه‌ای زیر دست و پا مانده است و هر کس دیوانه‌وار و ناخواسته لگدی به او می‌زند.چشمش به تو می‌افتد و با ناله‌ای خفیف و در گلو مانده می‌گوید‌: پسرم، پسرم. و دستی را که به سختی ان را بلند می‌کند، به سوی تو دراز می‌کند. او را نگاه می‌کنی و عقب عقب از او دور می‌شوی. و او همچنان تو را صدا می‌زند و کم‌کم از نگاهت محو و در میان جمعیتی آواره گم می‌شود.اشکهایت سرازیر شده است .کم‌کم سنگینی باری را بر دوشت احساس می‌کنی و در می‌یابی که باید ان را به اجبار با خود حمل کنی.کمرت زیر سنگینی آن خم شده است و رنج مضاعفی علاوه بر ترس را بر تو تحمیل می‌کند. کسی تو را تنه‌ای می‌زند و به زمین می‌افتی. اما باری که بر پشتت و کتفهایت فشار می‌اورد همچنان روی تو است و گویا قرار نیست هرگز بر زمین بیفتد. به سختی سعی می‌کنی برخیزی، ناگهان پدرت را می‌بینی که گویا زیر کوهی از وزنی مهیب شکسته است و روی زمین ولو شده است. ناخواسته از دهانت در می‌آید: خدایا، خدایا! پدرت صدای آشنای تو را می‌شنود و رویش را به طرف تو می‌چرخاند. امیدی در دلش زنده می‌شود که به او کمک کنی و او را از سنگینی بارش کمی راحت کنی. اما خودت را چه کنی؟ اگر هم بخواهی کمکش کنی ، نمیتوانی. نگاه پدر همچنان به تو است. آه خدایا با این نگاه‌ها چه کنم؟ اشکهایت سرازیر شده‌اند و هول و هراسی تازه بر قلبت فشار می‌آورد. نگاه وهمناک خواهر و عاجزانه مادر و دردناک پدر سنگینی بار بر دوشت را چندین برابر کرده است. هیچ کاری برای هیچکدامشان از دستت بر‌نمی‌آید.سعی می‌کنی بلند شوی و خود را نجات دهی. نمی‌توانی. خودت را کشان کشان از پدر دور می‌کنی و در اصل می‌گریزی. پدر هم در هیاهویی گنگ و ترسناک ناپدید می‌شود. برای لحظه‌ای سعی می‌کنی آرام بگیری و کمی فکر کنی. با خود می‌اندیشی اگر همه اینجا هستند پس حتما فرزندانت و همسرت هم هستند. آه خدایا اگر آنها را ببینم. چگونه می‌توانم کمکشان کنم در حالی که خودم از بردن بار خودم ناتوانم. دیدن آنها دلت را به آشوب می‌کشاند و از اینکه از تو کمک بخواهند می‌ترساندت. باید هر طور شده بلند شوی و فرار کنی. شرمنده‌ای که از همسر و بچه‌هایت می‌گریزی. اما چه چاره دیگری داری. خدایا این چه رنج و دردی است که باید ان را تحمل کنم؟ عذاب می‌کشی . اما باید بلند شوی و بگریزی. فرار تنها راهی است که پیش پایت مانده است و تو را به خود می‌خواند. به زحمت بلند می‌شوی. مثل پیرمردی کمرت شکسته است. سر به زیر می‌اندازی که دیگر نگاهت با کسی تلاقی نکند و به آرامی و سنگینی راهی ناشناخته و خوفناک را در میان مردمانی هراسان در پیش می‌گیری. راهی که امید چندانی به انتهای آن نداری. کسی از کنارت می‌گذرد. بی‌اختیار نگاهش می‌کنی. نگاهت می‌کند. با اینکه هرگز او را ندیده‌ای اما چقدر آشنا به نظرت می‌آید. او متوجه این نگاه و سوالت می‌شود. می‌گوید‌‌: قابیلم. و طی گفتن این کلمه متوجه حجم وحشتناک بارش می‌شوی که گویا هر لحظه او را زیر سنگینی خود خرد و خمیر می‌کند. دوباره می‌گوید: من دوست صمیمی تو بودم. کمی کمکم کن. هرم گرمایی که از دهانش خارج می‌شود پوستت را می‌سوزاند و لبهایت را مچاله می‌کند. وحشتی تازه همه وجودت را به ارتعاش می‌اندازد . فریادی در گلو و دهانت مانده ، اما از ان خارج نمی‌شود. فریاد خودت در وجود می‌گردد و می‌چرخد و انعکاسش دوباره و چند باره همه وجودت را به لرزه می‌آورد. صدایی کر کننده در گوشت می‌پیچد. چشم باز می‌کنی. گویا همه چیز در حال تکرار شدن است. همرا با دنگ دنگ ان صدای کر کننده تو فریاد می‌زنی و به طرفی فرار می‌کنی. غرق در بیچارگی هستی. درمانده‌ای. دوباره برادرت را می‌بینی و اینبار بدون لحظه‌ای فکر ناامیدانه فرار می‌کنی. فراری مایوسانه و به ناکجا. وهمچنان وحشت ان صدای کر‌کننده آزارت می‌دهد.فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ  وقتی آن فریاد گوش‌خراش شنیده شود .....</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Sat, 30 Mar 2024 00:58:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« ابلیس و آدم »</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B3-%D9%88-%D8%A2%D8%AF%D9%85-wz6vb78bfkk8</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجورابلیس و آدم ( بخش اول )«گذشته»بسم الله الرحمن الرحیمقَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ(خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل!»( اعراف ۱۱_۱۲)نکات تفسیری:چرا شیطان  خود را برتر و بهتر از آدم و نوع او میدانست؟ و چرا با اینکه میدانست چندان فرقی بین خاک و آتش نیست و آفریده و مخلوق ، بالاخره آفریده و مخلوق  است با ویژگی‌ها و خصوصیاتی متفاوت ، به قیاسی باطل دست زد و آتش را برتر از خاک دانست.شیطان در صف فرشتگان بود و عظمت  خلقت بسیاری از آنها را فهم میکرد و میدانست. اما قبلاً خود را با آنها قیاس کرده بود و خود را بسیار برتر از آنها می‌دید و می‌دانست. فرق و تفاوت شیطان با آنها در این بود که شیطان با اختیار  به مراتبی رسیده بود که آنها در آن مرتبه و  با آن آفریده شده بودند . و شیطان میدانست که در پیشگاه خداوند این مزیتی برای فرشتگان نیست. پس هر روز به مراحل و مراتب بالاتری دست می‌یافت و جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کرد. کم کم تا جایی رسید که شاید برای بسیاری دست‌نیافتنی بود. به او عزازیل می‌گفتند . مورد گفتوگوهایی از طرف خداوند بود که کسی را به آن راه نبود. به نوعی خداوند به تنهایی با او صحبت می‌کرد. و شاید از بعضی از این اسرار مگو آگاه شده بود. و آن تعیین خلیفه در زمین بود. شیطان با خود می‌گفت : چه کسی بهتر از من !! چه کسی لایقتر از من !!!  نگاه فرشتگان هم به او همین بود. برایش جایگاه ویژه‌ای قائل بودند و وقتی در صف تسبیح کنندگان خداوند در کنار فرشتگان قرار می‌گرفت ، برایش راه باز می‌کردند و کنار می‌رفتند و با احترام و سلام و صلوات او را به صف اول دعوت می‌کردند و می‌نشاندند. شیطان سر به زیر و آرام عبا و عمامه اش را جمع و جور می‌کرد و با تواضع همراه با فرشتگان به تسبیح و تقدیس خداوند می‌پرداخت. فرشتگان تسبیح او را می‌ستودند و به او آفرین می‌گفتند چرا که کاری جز این نمی‌دانستند. و کم کم که از خبر جانشینی خداوند در زمین آگاه شدند، او را بهترین گزینه برای این مهم می‌دانستند و فقط منتظر اعلام آن بودند. با خود می‌گفتند :واقعاً چه کسی بهتر از عزازیل. کی کجا و عزازیل کجا؟ ما کجا و عزازیل کجا؟  هیچ کس نمی‌تواند به چنین جایگاهی که او دارد برسد. به سجده هایش نگاه کنید!!! و شیطان در حالی که این حرفها را می‌شنید سر از سجده بر نمی‌اشت که بر نمی‌داشت. هیچ کس نمی‌توانست  سجده های طولانی شیطان را تکرار کند. گاهی اوقات در این سجده‌های طولانی از حال می‌رفت و فرشتگان با آتش و قند او را سرحال می‌آوردند.!!!!تا اینکه خداوند خبر سری تعیین خلیفه را علنی کرد و گفت که می‌خواهم نماینده‌ای در زمین بگذارم که او را از خاک خلق و سامان داده‌ام.إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ( ص۷۱)خبری بسیار شگفت انگیز برای آنها.از خاک ، خاک ؟!! آفرینشی تازه ؟! مخلوقی دیگر ؟!! برای چه؟وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً... ( بقره ۳۰)برای اینکه نماینده و خلیفه‌ی من باشد.شیطان شنید و به ناگهان سر از سجده برداشت و تسبیح و تقدیس را رها کرد. فرشتگان زیر چشمی این حرکت غیر منتظره شیطان  را نگاه کردند و متوجه چیز تازه‌ای در چهره و حرکات او شدند. چیز تازه‌ای از اعماق وجود شیطان بیرون می‌ریخت که قبل از این سابقه نداشت. شیطان نگاهی به فرشتگان کرد و سوالی را در ذهن آنها کاشت.قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ..... ( بقره۳۰)پروردگارا چه می‌کنی ؟ یک وقتی نعوذ بالله ، بله به خودت پناه می‌بریم از این حرف در برنامه‌هایت اشتباهی نکرده‌ای؟! به ما نگاه کن . به تقدیس و تسبیح ما بنگر!!! مگر کم می‌گذاریم. اصلاً  ما را ول کن ، یک نگاهی به عزازیلت بینداز ، چنان تو را تقدیس و تقدیس می‌کند که آرزوی ماست. نکند حق را ناحق کنی. حق باید به حق‌دار برسد و چه کسی محق‌تر از عزازیل. این خاک محل خون و خون ریزی است در حالی که جنس عزازیل دیگر حتی آتش نیست و تماما ملکوتی شده است . اگر نه در میان ما چه می‌کند. فکر کنیم اگر تجدید نظری بفرمایید بد نباشد.خداوند فرمود:..... قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ( بقره۳۰)باشید تا بدانید فقط وقتی از روح خودم در او دمیدم او را سجده کنید ، همگیفَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ( ص ۷۲)وقتی خلقتش را کامل کردم و به او جان دادم، در برابرش به سجده بیفتید.»فرشتگان گفتند :قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَاۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ( بقره۳۲)تو بهتر می‌دانی و به سجده افتادندفَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ( ص۷۳)همۀ فرشتگان بی‌استثنا سجده کردنداما این بار عزازیل را همراه خود ندیدند. و از  این سرپیچی و تمرد بسیار تعجب کردند. چیزی از اعماق وجود شیطان بیرون زد و کفرش نمایان شد و اصطلاحا کفری شد.شیطان سجده نکردإِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ(ص ۷۴)و دشمنی با خدا را نمایان کرد. و به گذشته‌ی پربار و اعمال نیکش و جنس متفاوتش نازید و سربلند کرد و گفت: این بود مزد من ؟!! این بود نتیجه‌ی آن همه عبادات خالصانه‌ی من ؟!! نگاهی به گذشته‌ی من بینداز ، بعد جایگاه برای کسی تعیین کن.و با تمرد و غرق در غرور، متکبرانه گفت:أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍمن بهترم ، من از آتشم و این مخلوق مفلوکت از خاک . هرگز و هرگز او را سجده نمی‌کنم.خداوند فرمود:قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَفرمود: «از این مرتبه پایین برو. تو در این حدّ و اندازه نیستی که در این مقام تکبر کنی! برو بیرون! تو دیگر خوار و بی‌عزتی.»شیطان با تکبر و تمرد از دستور خداوند ، خط بطلان بر همه‌ی گذشته‌ی پر افتخارش کشید و کفر خودش را نمایان ساخت. و یکی از دلایلی که خداوند در جواب فرشتگان فرمود:قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ( بقره۳۰)همین آشکار شدن کفر شیطان بود و رانده شدنش از بارگاه الهی.آیا بشر کنونی به علم و دستاوردهای آن نمی‌نازد و آیا بشر کنونی حاضر است سر به زیر بیندازد و رو به کلام الهی بیاورد و یا نه متکبرانه و وحقیحانه آن را آتش می‌زند و به آن بی‌اعتنایی می‌کند.؟!!!قرآن اعجاز الهی مهجورابلیس و آدم ( بخش دوم )« آدم یا ابلیس؟!»بسم الله الرحمن الرحیمقَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ ( اعراف ۱۶)گفت: «حالا که از راه به‌درم کردی، در راه درست تو در کمینشان می‌نشینم.نکات تفسیری:ابلیس با آفرینش آدم مورد آزمایش بسیار سختی قرار گرفت و خداوند کفر درونیش را آشکار کرد و با لجاجت شیطان در این کفر او را از مرتبه‌ای که در آن بود، راند. احتمالاً شیطان آدم و نسل او را سبب نافرمانی خودش می‌دید. و با خود می‌گفت : اگر خداوند آدم را نمی‌آفرید ، او چرا نافرمانی کند؟ و برای همین نافرمانی خودش را به خداوند نسبت داد  و سبب آن را آفرینش آدم دانست.  و گفت:قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَبه همین دلیل گفت‌: هر موقع که یرای آدمیان راه راستی تعیین کردی ، من حتما سر آن راه کمین می‌‌کنم و آنان را از راه بدر خواهم کرد. اصلاً با تمام توانم آنان را محاصره خواهم کرد و شما هم خدای گرامی و بزرگ!!!  بسیاری از آنان را سپاسگزار نخواهی دید و آن وقت می‌فهمی که چه کسی را بر « أَنَا » برتری داده‌ای!!!ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ( اعراف ۱۷ )این توجیه را آدمی هم به کار می‌برد و دلیل انجام بدکاریهایش را خدا می‌داند و می‌گوید اگر خدا نمی‌خواست نه ما ونه پدرانمان نه چیزی غیر او را می‌پرستیدیم و نه چیزی را حرام و یا حلال می‌دانستیم. این خواست خداست که ما چنین می‌کنیموَقَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ ۚ... ( نحل ۳۵ )اگر خدا می‌خواست که ما گناه نکنیم پس چرا شیطان را قبل از ما آفرید؟و نمی‌داند که شیطان هم می‌گوید: اگر خدا نمی‌خواست که من منحرف شوم پس چرا آدم را بعد از من آفرید.هم بدکاران و هم شیطان متاسفانه عمل خود را به خدا نسبت می‌دهند و خود را مجبور به گناه و نافرمانی می‌دانند.نه ابلیس برای این آفریده شد ((( چنان که خیلی‌ها گمان می‌برندگفت ابلیسش گُشای ، این عَقد رامن مِحَکّم قلب را و نقد راامتحانِ شیر و کلبم کرد حقامتحانِ نقد و قلبم کرد حققلب را من کی سیه رو کرده ام ؟صَیرَفیّ ام ، قیمتِ او کرده امنیکوان را رَه نمایی می کنمشاخه های خشک را بر می کنماین علف ها می نهم از بهرِ چیست ؟تا پدید آید که حیوان ، جنسِ کیست)))تا آدمیان امتحان شوند و خوب از بد تشخیص داده شودو نه آدم آفریده شد تا شیطان او را سجده نبرد و خدای را نافرمانی کند و از مقام و مرتبه اش هبوط کند و جزء صاغرین شود.بلکه خدا جن و انس را نیافرید مگر برای « عبادت »وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ( ذاریات ۵۶ )البته به جن و انس « اختیار » داد تا آنها انتخاب کنند و لازمه‌ی انتخاب ، امتحان و آزمایش است . و در این راه هم جنیان را مایه‌ی آزمایش آدمیان و هم آدمیان را مایه‌ی آزمایش جنیان قرار داد و فرقی بین زود و یا دیر آفریده شدن هر کدام و یا  بین جن و انس بودن آنها  و آدم و ابلیس بودنشان نگذاشت.فقطبرترین کسان در نزد خداوند باتقواترین آنها هستند«.... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْۚ .....»چه جن باشد چه انس.چنانکه خداوند در قیامت هر دو گروه را مورد خطاب قرار می‌دهد و آنها اقرار می‌کنند که یکدیگر را در دنیا فریب داده‌اند.وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ ۖ وَقَالَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنَا ۚ قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ۗ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ ( انعام ۱۲۸ )روز قیامت که خدا همگان را جمع کند، شیطان‌ها را این‌طور سرزنش می‌کند: «خیلی از انسان‌ها را گمراه کردید.» انسان‌هایی که دوست شیطان‌ها بودند، اعتراف می‌کنند: «خدایا، ما به همدیگر فایده رساندیم  و گذشت و گذشت، تا به سرانجامی رسیدیم که تو برایمان تعیین کرده بودی.» خدا هم حکم می‌کند: «آتش جایگاهتان است که آنجا ماندنی هستید؛ مگر آنکه خدا چیز دیگری بخواهد؛ چون خدا کاردرستِ داناست.»قرآن اعجاز الهی مهجورابلیس و آدم ( بخش سوم )« عزم »بسم الله الرحمن الرحیمفَقُلْنا یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى ( طه ۱۱۷ )پس گفتیم:  اى آدم! این (ابلیس) دشمن تو و همسر توست! مبادا شما را از بهشت بیرون کند; که به زحمت و رنج خواهى افتاد!نکات تفسیری:آدمی برای بندگی و عبادت خداوند با اختیار آفریده شده بود. و این عبادت و بندگی می‌بایست بسیار متفاوت باشد از آنچه که فرشتگان از سر غریزه‌ی فرشتگی و یا شیطان از سر تکبر و غرور انجام ‌می‌دادند. و برای این مهم خداوند زمین و هر آنچه در آن بود را برای آدم آفرید و آنچه را که در آسمانها و زمین بود ، مسخر او کرد و برایش چیزی کم نگذاشت اگر نه این اختیار با غریزه و جبر چه فرقی داشت. و وقتی از کسی انتظار داری که با اختیار انتخاب کند ، باید همه‌چیز را در اختیارش بگذاری ، اما راهنمایش کنی که چه بکند و چه نکند ، به که رو کند و از که رو بگرداند، کدام راه را برود و کدام راه را نرود ، چه چیز برایش خوب است و چه چیز برایش خوب نیست. برای همین همه چیز را به او الهام کرد و نشانش داد.فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ( شمس ۸ )و راه بد و خوب را نشانش داد!و بعد گفت : هر کس تقوای بیشتری داشته باشد ، به او نزدیکتر و گرامی‌تر است. یعنی خواست و انتظار خداوند از آدم و آدمی پیش گرفتن راه و روش تقوی است . و تقوی ورزیدن و یا نورزیدن در زمین و زندگی در آن معنی پیدا می‌کند . ولی قبل از آن به آدم گفت:وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ ( اعراف ۱۹ )آی آدم بفرما و در باغی که امکانات بهشتی دارد اقامت کن و از تمام مواهب آن استفاده کن ولی از آنجا که همه‌ی آن‌ها مناسب تو نیست من جمله این درخت ، از این درخت نخور که به ضررت تمام خواهد شد و اگر این کار را بکنی به خودت ظلم کرده‌ای !!! حالا خود دانی . و در ضمن بدان که این ابلیس بنای دشمنی با تو را برداشته است و بدجور کینه‌ات را در دل دارد پس مواظب باش که با وسوسه‌هایش تو را از بهشت بیرون نکند. حالا این تو و همسرت و این هم مواهب بهشتی . خلاصه مواظب باش که به این عهد وفا کنی. خوب گوشهایت را باز کن . تو اکنون ولیعهد مایی .حضرت آدم  و همسرش همچنان که در باغ بهشتی قدم می‌زدند و از نعمات آن به وجد آمده بودند و برای زندگی در بهشت برنامه ریزی می‌کردند ، به سخنان خدا هم گوش می‌دادند و نمی‌دادند . بله بله‌ای می‌گفتند و حتماً حتماً نی می‌کردند. ولی خدا می‌دید که زرق و برق بهشت گویا شنوایی آدم را مختل کرده است  و این عهد و هشدارها را فراموش خواهد کرد. و در او اراده‌ای قوی و عزمی راسخ نیافت .اما از آن طرف ابلیس با تمام وجود و توانش  و تمام لشکریانش خودش را برای گمراه کردن آدم و آدمی آماده می‌کرد .فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ ...( نحل ۶۳)......وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ( نمل ۲۴)فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ ( اعراف ۲۰)وَ قَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْۖ وَ مَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِيۖ .....( ابراهیم ۲۲)..... الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَىٰ لَهُمْ( محمد ۲۵)... إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا ...( آل عمران۱۵۵)يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ ...( اعراف۲۷)«... و یریدُ الشیطان ان یضلّهم ضلالا بعیداً» (نساء:۶۰)و کذلک جعلنا لکلّ نبى عدواً شیاطین الانس و الجنّ یوحى بعضهم‌الى‌بعض زخرف‌القول غروراً» (انعام:۱۳)«وعدهم و ما یعدهم الشیطان الاّ غروراً.» (اسرا: ۶۴)طبق این آیات ابلیس و لشکریانش آدم و آدمی را از راه‌های : تریین، وسوسه، دعوت، فریفتن، لغزاندن ، به فتنه انداختن،، گمراه کردن، القاء، وعده دروغ دادن و ......به انحراف می‌کشاند و در این راه هم از قبل از تولد هر آدمی تا آخرین ثانیه‌های عمر کارشان را شروع می‌کند و ادامه می‌دهد. و  با عزمی راسخ تا نابودی کامل همه‌ی آدمیان  می‌کوشد.اما آدم و فرزندان او که ما باشیم ، دشمنی شیطان را از یاد می‌بریم و به هشدارهای خداوند  اعتنایی نمی‌کنیم و به طور کلی اراده‌ای قوی و عزم راسخی در مبارزه با شیطان نداریم. چرا؟!!!!وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا( طه ۱۱۵)به آدم سفارش کردیم نزدیک آن درخت نشود؛ ولی فراموش کرد. در کل، برای عمل به آن سفارش، در او عزم جدّی ندیدیم.قرآن اعجاز الهی مهجورابلیس و آدم ( بخش چهارم )« آدم باشیم »بسم الله الرحمن الرحیمقَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ( اعراف ۲۳ )آدم و حوّا دست‌به‌دعا گفتند: «خدایا، ما به خودمان بد کردیم. اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی، حتماً سرمایۀ عمرمان را می‌بازیم.»نکات تفسیری:آدم ، آدمی یکتاپرست ، مهربان، درست‌نگر ، راست‌اندیش، خیرخواه، نصیحت شنو بود. اما طینتی پاک و ساده داشت و فراموش می‌کرد که شاید دیگرانی اینچنین نباشند. و نمی‌توانست قبول کند که کسی بتواند به غیر از این باشد. برای همین وقتی ابلیس به اسم خداوند قسم یاد کرد و خود را خیرخواه او نشان داد،وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ( اعراف ۲۱ )( ابلیس )جلویشان هم سفت‌و‌سخت قسم خورد که: «من خیرخواه شمایم!»و از آنجا که بهشت و مواهب آن را دوست می‌داشت و آرزوی ماندن ابدی در آن را داشت ،  قسم و حرف شیطان را که گفت:....قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يَبْلَىٰ( طه ۱۲۰ )......درِ گوشش خواند: «آیا درختی نشانت بدهم که با خوردن میوه‌اش به زندگی جاودان و ریاست بی‌پایان برسی؟»پذیرفت و با همسرش رفتند و از آن درخت خوردند. و شد آنچه را که خداوند به او هشدار داده بود.«....فَتَشْقى»(طه۱۱۷)و به رنج و زحمت افتاد و با دست خود به خود ستم کرد.اما فورا متوجه خطا و اشتباه خود شدند و با اقرار به آن از خدا خواستند که آنها را ببخشد و به آنها رحم آورد که مبادا به خسران ابدی دچار شوند.قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ( اعراف ۲۳ )آدم و حوّا دست‌به‌دعا گفتند: «خدایا، ما به خودمان بد کردیم. اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی، حتماً سرمایۀ عمرمان را می‌بازیم.»خداوند با اینکه آدم و حوا  سفارشش را گوش نکرده بودند... وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ( طه ۱۲۱)این‌طور شد که آدم، هم به سفارش خدا گوش نکرد، هم به آن سراب نرسید.به خاطر اقرار به خطا و اظهار ستم به خودشان ، آنها را بخشید و توبه‌شان را پذیرفت و هدایتشان کرد.ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَىٰ( طه ۱۲۲)بعد، خدا او را برگزید: به او لطف کرد و دستش را گرفت.آدم بعد از نافرمانی از دستورات خداوند ، پذیرفت که به خود ستم کرده است اما ابلیس علاوه بر آنکه با تکبر و غرور نافرمانی کرد و از دستور خداوند سرباز زد، خداوند را هم مسبب انحراف خود دانست و هرگز از خداوند تقاضای عفو و بخشش نکرد . بلکه با جسارت مزد عمری عبادات خودش را از خدا طلب کرد و چون به قیامت علم یقینی داشت از خدا خواست که به او تا قیامت مهلت بدهد و خدا نیز نه تا قیامت که تا «وقتی معلوم» به او مهلت داد. و شیطان با همه‌ی رندی و زرنگی‌اش احمقانه دچار جهنمی ابدی و خودخواسته شد.آدم به آدمیان نشان داد که اگر اشتباهی کردید، فوراً توبه کنید چرا که خداوند توبه پذیر و مهربان است. و همچنان که توبه آدم و حوا را پذیرفت توبه‌ی آنها را هم می‌پذیرد.فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ( بقره ۳۷ )البته آدم از خدا حرف‌هایی یاد گرفت و توبه کرد.خدا هم توبه‌اش را پذیرفت؛ زیرا فقط اوست توبه‌پذیر مهربان.در پیشگاه خداوند به خطاهایمان اقرار کنیم و از او طلب عفو و مغفرت کنیم. مثل « آدم » رفتار کنیم.قرآن اعجاز الهی مهجورابلیس و آدم ( بخش پنجم )« صعود »بسم الله الرحمن الرحیمقُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًاۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ( بقره۳۸ )گفتيم: «همگي از آن، فرود آييد! هرگاه هدايتي از طرف من براي شما آمد، كساني كه از آن پيروي كنند، نه ترسي بر آنهاست، و نه غمگين شوند.»نکات تفسیری:راننده‌ای که بر خلاف هشدارها و علائم راهنمایی جاده، و بدون استفاده از وسایل ایمنی در سرازیری مسیر راه با سرعت به دره سقوط می‌کند  و به خودش و همراهانش آسیب می‌زند، نمی‌تواند از عوارض این آسیب در امان باشد. و نیز نمی‌تواند اعتراضی داشته باشد چرا که هر چه کرده است خودش سر خودش آورده است. مثلاً اگر فرزندش در این حادثه کشته شده باشد، جز خودش چه کسی را می‌تواند مقصر بداند و نمی‌تواند مثلاً رو به خدا کند و بگوید من تند رفتم تو چرا بچه‌ام را کشتی؟ کشته شدن در تصادف از سرعت زیاد و بدون توجه به هشدارها و با وجود درک این موضوع ، عارضه‌ی آن است و تنها کسی که راننده است مقصر است و ناچار از پذیرش این موضوع است. و  اینکه با حسرت بگوید : خودم کردم که لعنت بر خودم باد. به دست خودم به خودم و دیگران ظلم کردم.هبوط حضرت آدم عارضه‌‌ی نافرمانی در بهشت بود و با وجود توبه و اقرار به ظلم به خود ، آدم نمی‌تواند عوارض این نافرمانی را نپذیرد و به خدا شکایت برد . چرا که خدا گفته بود که در صورت خوردن از درخت از ظالمین خواهی بود و به زحمت خواهی افتاد.وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ( اعراف ۱۹ )و تو ای آدم، با همسرت در این باغ ساکن شوید و از هر جا و هر چیزش که دوست دارید، استفاده کنید؛ ولی نزدیک این درخت نشوید و از آن نخورید؛ وگرنه بد خواهید دید!»نه آن راننده می‌تواند اعتراض کند که چرا باید چند ماه در بیمارستان باشم و نه حضرت آدم می‌تواند اعتراض کند که چرا باید از بهشت به زمین هبوط کنم . چرا که اینها نتیجه‌ی طبیعی عملی است که انجام داده‌اند.خداوند ابلیس را هم از مقام و مرتبه اش تنزل داد.قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ( اعراف۱۳)ابلیس نه تنها نافرمانی ، بلکه جسارت هم کرد و گفت: که مسبب همه‌ی این کارها خداوند است. و به همین دلیل جزء « صاغرین » شد. اما آدم خطایش را پذیرفت و توبه کرد. به همین دلیل با اینکه هبوطش به زمین عارضه‌ی طبیعی نافرمانی اش بود، خداوند رهایش نکرد و او را از رانده شدگان قرار نداد بلکه گفت: حواسش را جمع کند و اگر به راهنماییهایش توجه کند ، هیچ غصه نخورد و ترسی نداشته باشد. و مطمئن باشد که هوایش را خواهد داشت.قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًاۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ( بقره۳۸ )یعنی اگر آدم و آدمیان به رسولان و راهنمایی‌های آنها که در قالب « کتاب » همراه آنهاست ، توجه کنند و به آنها گوش بدهند و به کار ببندند، زندگی در زمین نه تنها هبوط نیست که صعود و برآمدن دوباره‌ای است که پاداش آن نه آن بهشت کذایی ، بلکه بهشتی است که وسعت آن همعرض آسمانها  است.وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ( آل عمران ۱۳۳ )سرعت بگیرید برای رسیدن به آمرزش خدا و بهشتی که به‌پهنای آسمان‌ها و زمین است و برای خودمراقبان آماده شده است.یعنی هر موقع بشر با هر وسیله‌ای، توان داشت ته آسمانها را ببیند ، که نمی‌تواند ، می‌تواند وسعت بهشت را حساب کند که یعنی نمی‌تواند.و این چه هبوطی است که می‌توان  با انجام عمل صالح به چنین بهشتی صعود کرد که نعمتهایش را نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است.فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ( سجده ۱۷ )کسی نمی‌داند چه نعمت‌هایی خارج از تصور برای آنان کنار گذاشته شده است؛ به‌طوری‌که اشک شوق از دیدگان جاری می‌سازد! این پاداش نتیجۀ کارهایی است که می‌کردند.در حدیثی قدسی آمده است:اَعْدَدْتُ لِعِبادی الصّالِحین ما لا عین رَأتْ وَلا اُذُن سَمِعَتْ وَلا خَطَرَ عَلی قَلْبِ بَشَر؛برای بندگان نیکم چیزی [بهشتی] مهیا نمودم که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به ذهنی خطور کرده است.هبوط سقوط نیست که صعود است.و  لازمه‌ی صعود تلاش و کوشش و گوش سپردن به راهنما است.راهنما پیامبر ( ص ) و « قرآن » راهنمایی‌های خداوند است. به آن گوش بسپاریم و با تاسی از پیامبر ( ص ) و امامان معصوم علیهم السلام به آن عمل کنیم.به صعود بیندیشیم.قرآن اعجاز الهی مهجورابلیس و آدم ( بخش ششم )« خوشا ابلیس »بسم الله الرحمن الرحیميَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَاۗ إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْۗ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ( اعراف۲۷)نکات تفسیری :شیطان آدم را فریفت و باعث شد  که پوشش حیا و عفت بهشتی‌اش را از دست بدهد. آدم دستپاچه خود را با برگهای درختان بهشتی پوشاند.فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِۖ....( اعراف ۲۲ )یعنی آدم و حوا در بهشت پوششی از حیا داشتند که شیطان آن را از تن آنها کند.( يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا)پوشش حیامند نعمتی بهشتی بود که آدم آن را از دست داد.برای همین خداوند به فرزندان آدم هشدار می‌دهد که مبادا شیطان همان فیلمی را که سر آدم آورد ، دوباره سر شما بیاورد و با  دلایل واهی و دروغ شما را بفریبد و لباس حیا را از تن شما بکند ( يَنْزِعُ )اما متأسفانه فرزندان آدم دوباره فریب شیطان را خوردند و لباس حیا و شرم را از تن کندند. معمولاً تجربه‌ی ناگوار  پدران درس عبرتی است برای فرزندان تا دوباره آن را تکرار نکنند. اما بنی آدم شیرخام خورده است و فراموش کار!!!! و این موضوع در عصری که ما در آن زندگی می‌کنیم چنان وضوحی دارد که برایمان عادی شده است. پوشش داشتن و یا نداشتن و نوع آن را حق طبیعی هر انسانی می‌دانیم و متعرض کسی می‌شویم که به نوع پوشش دیگران که از مرز حیا رد شده است، اعتراض می‌کند. و می‌گوییم : به تو چه؟ بدن خودش است و دوست دارد که هر طور دلش می‌خواهد آن را بپوشاند و به کسی ربطی ندارد.واتعجبا !!! یا للعجب !!!عصر ما شده است ، عصر برهنگی.اکنون لباس عاملى شده است براى انواع تجمل پرستى ها، توسعه فساد، تحریک شهوات، خودنمائى، تکبر، اسراف و تبذیر و امثال آن، حتى گاه لباس هائى در میان جمعى از مردم به خصوص  جوانان غرب زده  دیده مى شود که جنبه جنون آمیز آن بر جنبه عقلانیش برترى دارد و به همه چیز شباهت دارد جز به لباس.و خوشا به حال ابلیس و قبیله‌اش و بدا به حال فرزندان آدم. ابلیس با کندن لباس از تن فرزندان آدم آنان را به ایمانی تازه رهنمون کرد و آن پرستش خودش است.إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَبرهنگی چنان غلبه‌ای بر فرزندان آدم پیدا کرده‌است که دیگر نیاز به هیچ توضیحی نیست. فقط کافی است به فرزندان آدم نگاهی بیندازیم.خوشا ابلیس!!!!!!!قرآن اعجاز الهی مهجورابلیس و آدم ( بخش هفتم )« خوشا بندگی »بسم الله الرحمن الرحیمإِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ ۚ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ وَكِيلًا (اسرا ۶۵)«... البته تو بر بندگانِ نابم تسلطی نداری؛ زیرا در برابر وسوسه‌های شیطان، همین بس که خدا تکیه‌گاهشان باشد.»نکات تفسیری:بعد از نافرمانی ابلیس از دستور خداوند و لجاجت بر رای مستکبرانه‌ی خود و آشکار شدن کفر درونیش ، با اشاره‌ای تحقیر آمیز به آدم گفت : این ، این!! این را که از خاک برآمده است سجده کنم؟...أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا ( اسراء٦١)خاک کجا و آتش کجا؟ حالا ببین چنان افسارش بزنم و به هر انحرافی بکشانمش که دیگر از برتری او بر من پشیمان شوی و بدانی که این که از خاک آفریده‌ای چه غلط‌ها که نخواهد کرد و به چه گناهانی  که دست نخواهد آلود. اگر تا قیامت مهلتم دهی همه‌شان را به هلاکت خواهم افکند مگر تعداد اندکی.متاسفانه یکی از حرفهای راست شیطان همین بود. آدمیان چنان در گناه و تباهی غرق شدند و هستند که گویا بسیاریشان اصلأ برای جهنم آفریده شده‌اند. انگار نه عقل دارند و نه بینایی و شنوایی. در استفاده نکردن از این امکانات شناختی از چهارپایان هم کمترند.وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَاۚ أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ( اعراف۱۷۹)خداوند در جواب ابلیس گفت: برو و هر غلطی می‌خواهی بکن. در جهنم برای تو و هر که دنباله‌رو تو باشد جزای کاملی آماده شده است. برو و هر چه از دستت برمی آید برای به انحراف کشاندن آدمیان بکن.وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ ۚ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا ( اسراء ۶۴ )از آنان هر که را توانستی با آوازت [به سوی باطل] برانگیز، و [برای راندنشان به سوی طغیان و گناه] با سواره ها و پیاده هایت بر آنان بانگ زن، و با آنان [از راه سوق دادنشان به حرام] در اموال و [از طریق وسوسه کردنشان به زنا] در اولاد شریک شو، و به آنان وعده [دروغ] بده [که از قیامت، حسابرسی، بهشت و دوزخ خبری نیست] و شیطان آنان را جز از روی باطل و دروغ وعده نمی دهد.اما بدان تو با همه‌ی فریبکاریهات و با تمام لشکریانت هیچ تسلطی بر بندگانم که بر من توکل کرده‌اند و مرا وکیل خود قرار داده‌اند ، نخواهی داشت و خودت را بکشی هم نمی‌توانی کسی را که من پشتیبان او هستم ، کوچکترین آسیبی بزنی. بله می‌توانی آنها را مثل هر کس دیگری دعوت و وسوسه کنی ، اما مطمئن باش این آنها هستند که بر تو افسار می‌زنند و نفسشان را رام و مطمئنه‌ می‌کنند. و خوشحال و راضی در بهشت در کنار بندگان من جای می‌گیرند.يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُاى نفس مطمئنه (۲۷)ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةًخشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد (۲۸)فَادْخُلِي فِي عِبَادِيو در ميان بندگان من درآى (۲۹)وَادْخُلِي جَنَّتِيو در بهشت من داخل شو (۳۰)( سوره مبارک فجر )خوشا بندگانم که مرا شاکر خود خواهند یافت.مَا يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَآمَنْتُمْ ۚ وَكَانَ اللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا ( نساء ۱۴۷)اگر شکرگزارِ نعمت‌های خدا و باایمان باشید، چرا خدا باید عذابتان کند؟! خدا که قدرشناسی آگاه است.خوشا کسانی که بنده‌ی مخلص خدا هستند و در صف « عبادی » قرار می‌گیرند.قرآن اعجاز الهی مهجورابلیس و آدم ( بخش هشتم )« دعوا »بسم الله الرحمن الرحیموَنُفِخَ فِي الصُّورِ ۚ ذَٰلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ ( ق ۲۰ )نکات تفسیری:در صور دمیده شده است و اینک قیامت!!!!! روز محقق شدن «وعید» رسیده است. وعید یعنی وعده‌های عذاب در مقابل کفر ، فسق ، عصیان. روز سخت و ناگواریست.مثل روز همه‌چیز روشن است.سائق از پشت سر به آدم هی می‌زند و او را به سوی دادگاه محشر می‌راند و کسی هم با پرونده ‌ی کاملی از او که هیچ کم و کسری ندارد همراهی‌اش می‌کند.وَجَاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ ( ق ٢١ )آدم  قبل از این با وجودی که بارها هشدارهای لازم را دریافت کرده بود و بارها از او خواسته بودند قبل از اینکه حکم جلب و دستگیری او را صادر کنند ، خودش به حساب و کتابش رسیدگی کند و نگذارد کارش به جاهای باریک بکشد ، اما او دانسته بی اعتنایی کرده و خودش را به غفلت زده بود. و پرده‌ای (غِطَاءَ ) از بی‌توجهی برخاسته از گناهان جوراجور روی چشمانش کشیده بود. و امروز کارش به جاهای باریک کشیده  شده بود. پرده کنار زده شده  و او دیگر نمی‌توانست خود را به غفلت بزند و به روشنی و واضح همه‌چیز را می‌دید. چشمانش چون آهن تیز و برنده شده بود و هر پرده‌ای را می‌درید.لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ ( ق ٢٢ )آدم که با پرونده‌ی سنگینی از کفر ، فسق و عصیان به محشر آورده شده است ، از سر ناچاری دنبال بهانه و شریک جرم می‌گردد. برای همین رو به شیطان می‌کند و می‌گوید: این ، این بود که مرا به گناه می‌کشاند. او مقصر است نه من.و شیطان همراه و همنشین او می‌گوید: نه ! نه ! اصلاً قبول نمی‌کنم تو خودت در گمراهی سخت و سنگینی قبل از دعوت من بودی. انحراف و گناه را دوست داشتی، دعوت و وسوسه‌‌ی من فقط کار تو را راحت تر کرد و توجیه خوبی برای انجام  گناهانت بود. الکی و به دروغ چیزی را گردن من نینداز.قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَٰكِنْ كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ ( ق ٢٧ )علاوه بر این مگر به تو گفته نشده بود که:وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ( زخرف ۳۶ )و هر کس خود را از یاد [خدای] رحمان به کوردلی و حجاب باطن بزند، شیطانی بر او می گماریم که آن شیطان ملازم و دمسازش باشد.تو خودت به راهی که من در آن بودم ورود کردی، من هم که از خدا خواسته همراهت شدم تا در نقش رفیقی شفیق بیشتر به بیراهه‌ها بکشانمت. و خدا را شکر موفق هم شدم. آخر در اثر گناه کوردل شده بودی و فرق دوست و دشمن را نمی‌دانستی.وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ ( زخرف ۳۷ )و بی تردید شیطان ها چنین کسانی را از راه خدا باز می دارند، در حالی که [با این گمراهی سخت] گمان می کنند راه یافتگان واقعی آنانند.در این موقع آدم رو به شیطان می‌کند و می‌گوید: چه بد هم‌نشین و چه بد رفیقی بودی ، کاش به فاصله‌ی مشرق تا مغرب از تو دور بودم........ قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ ( زخرف ۳۸ )شیطان می‌گوید: چه بخواهی و چه نخواهی ، باید قبول کنی که امروز روز بدبختی و بیچارگی هر دوی ماست و از این هم گزیری نداریم . پس بیخود و بیهوده آه و ناله نکن و دنبال مقصر نباش.وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ( ابراهیم22)و(چون كار كیفر وپاداش به اتمام رسد) شیطان (از روى ملامت به دوزخیان) گوید: همانا خداوند به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده دادم ولى با شما تخلّف كردم، من بر شما تسلّطى نداشتم، جز آن كه شما را دعوت كردم و شما (به میل خود) استجابت كردید. پس مرا ملامت و نكوهش نكنید، وخود را سرزنش كنید. (در این روز) نه من مى توانم فریادرس شما باشم، و نه شما فریادرس من. من از اینكه مرا پیش از این شریك خدا قرار داده بودید بیزارم. قطعاً براى ستمگران عذاب دردناكى است.خداوند به هر دوی آنها می‌فرماید:  بس کنید که اینجا جای دعوا نیست.قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ (ق ۲۸ )[خدا] می گوید: در پیشگاه من با یکدیگر ستیزه مکنید، بی تردید من تهدید [به عذاب] را پیش از این [از طریق وحی و پیامبران] به شما اعلام کرده بودم.این دعوا و بگو مگو هیچ فایده‌ای به حال هیچ کدامتان ندارد. در دنیا می‌خواست خود را برای چنین روزی آماده می‌کردید که نکردیدوَلَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ ( زخرف ۳۸ )و (امروز) هرگز به شما سودی نمی دهد؛ زیرا [در دنیا] ستم ورزیدید [و] اکنون همه با هم در عذاب مشترک خواهید بودو در نهایت:أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ ( ق ۳۴ )[به دو فرشته نگهبان و حافظ اعمال فرمان می دهند] شما دو نفر هر کافر سرسخت و معاندی را در دوزخ اندازید.</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Mar 2024 22:34:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« بازگشت»</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-g4r6km57hx6h</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور 18 « بازگشت»بسم الله الرحمن الرحیم  وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَٰئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خَالِدُونَ ۱۰۳ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِيهَا كَالِحُونَ ۱۰۴ أَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ بِهَا تُكَذِّبُونَ ۱۰۵ قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَيْنَا شِقْوَتُنَا وَكُنَّا قَوْمًا ضَالِّينَ ۱۰۶ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ ۱۰۷ قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ ۱۰۸ «سوره مبارک مومنون»آن‌هایی هم که کارهایشان بی‌ارزش و دور از حق باشد، سرمایۀ عمرشان را از کف داده‌اند و در جهنم ماندنی‌اند. ۱۰۳شعله‌های آتش چنان صورت‌هایشان را جِزغاله می‌کند که لب‌هایشان جمع می‌شود و دندان‌هایشان نمایان! ۱۰۴خدا اقرار می‌گیرد: «مگر نه اینکه آیه‌هایم را برایتان می‌خواندند و شما دروغش می‌دانستید؟!» ۱۰۵اعتراف می‌کنند: «خدایا، بدبختی دامنمان را گرفته بود و جماعتی گمراه بودیم. ۱۰۶ای خدا، از جهنم بیرونمان ببر و به دنیا برمان گردان. اگر باز سراغ بدی‌ها رفتیم، آن‌وقت دیگر واقعاً بدیم!» ۱۰۷ خدا تَشر می‌زند: «گورتان را گم کنید و دیگر با من حرف نزنید!نکاتی بر گرفته از تفاسیر::خدایا ما سگ نیستیم ما را از خودت نران. : نیستید؟!! : شرمساریم. چرا هستیم. با این حال ما را از درگاهت نران. : حرف بس است و دیگر با من حرف نزنید. : چرا؟ : چرا؟!! چه رویی دارید. فکر می‌کنید اینجا هم دنیاست؟ : خدایا شرمنده‌ایم. ما را ببخش. فکر نمی‌کردیم........ : فکر نمی‌کردید؟!! باشد قبول می‌کنم که عقلتان را به کار نمی‌انداختید و گمراه شدید. این را قبول می‌کتم. اما چرا کلام مرا به سخره می‌گرفتید و به پیامبرم که ان همه دلسوز شما  بود ، توهین می‌کردید؟ این کارها را دیگر برای چه می‌کردید؟ : بدبختی و گمراهی گریبانمان را گرفته بود و از سر حماقت و جهالت ، این غلط‌ها را می‌کردیم. : ببینید الان که دستتان از همه‌جا کوتاه است ، اینطور می‌گویید. الان که می‌بینید نخیر همه‌ی خبرهای پیامبران درست است و وقت مجازاتی است که خودتان با دست‌های خودتان پیش فرستاده‌اید، این طور منافقانه مظلوم‌نمایی می‌کنید. : درست است پروردگار مهربان. درست است. : بله ، الان هم باید این‌گونه صحبت کنید.به فرض که از شما این توبه ناوقت را بپذیرم، با نیش و کنایه‌هایتان ، زخم زبان‌هایتان ، مسخره‌بازی‌هایتان و آزار و اذیت‌هایتان و جسارت‌های بیشرمانه‌تان چه کنم؟ چه پاسخی برای اینها دارید؟ : شرمساریم خدایا، شرمنده‌ایم پروردگارا، خجالت‌زده‌ایم مهربانا، فقط یکبار دیگر ما را برگردان. ببین اگر تکرار کردیم آن‌وقت هر چه سزاوار ماست با ما بکن. : باز هم دروغ می‌گویید. اگر صد بار دیگر هم به دنیا برگردید ، همان خواهید کرد که اکنون کرده‌اید. : خدایا فقط یکبار دیگر ، یکبار دیگر ما را برگردان. : اگر یکبار تنها بکبار با این لحن زمانی که اختیار داشتید سخن می‌گفتید، می‌شد فرصت دوباره‌ای به شما داد. اما شما حتی یکبار به خود نیامدید که شاید پیام‌آوران من راست بگویند. زمانی هم که چاره‌ای نداشتید مثل الان ناله و فریاد می‌زدید و کمک می‌خواستید و ما هم شما را نجات می‌دادیم. اما به محض اینکه نجات پیدا می‌‌کردید، باز همه چیز را فراموش می‌کردید و به همان کارهای قبلی‌تان برمی‌گشتید و همان گناهان را با جسارت بیشتر ادامه می‌دادید. انگار نه انگار که قبل از آن آه و ناله و فریاد راه انداخته بودید که خدایا ما را نجات بده، خدایا ما را نجات بده. : درست می‌گویید الها! سرافکنده‌ایم. اما این بار فرق می‌کند. : چه عجیبید شما. چه فرقی دارد؟ انجا هم که همین‌گونه می‌گفتید. همین حرف‌ها را تکرار می‌کردید. آنجا هم برای زندگی دوباره التماس می‌کردید و ناله می‌زدید. دقیقا مثل الان. چه قول‌هایی که نمی‌دادید. چه خط و نشان‌هایی که برای انجام اعمال صالح برای من نمی‌کشیدید، دقیقا مثل الان. اما همین‌که زندگی دوباره و فرصت تازه‌ای به شما داده می‌شد، باز به همان کارهای قبلی‌تان بر می‌گشتید. اگر یادتان رفته است نشان‌تان بدهم. : نه، نه، خدایا. بیش از این شرمنده‌مان نکن. خودمان خوب می‌دانیم که بد کردیم. بد بودیم و به خودمان ظلم کردیم.خوب خوب می‌دانیم. اما تو کریمی ، تو رحیمی، تو یخشنده‌ای، تنها یکبار دیگر ما را برگردان. التماس می‌کنیم. ناله می‌زنیم. : حرف‌هایتان تکراری است. با اینکه می‌دانم دروغ می‌گویید ، باشد فرصتی دوباره به شما می‌دهم تا ببینید اگر هزاران بار به دنیا برگردید باز همان می‌کنید که کرده‌اید. : ممنون پروردگارا، ممنون، ممنون ،ممنون. ........ : این چه خوابی بود که من دیدم؟ این دیگر چه مزخرفات و چه اراجیفی بود؟ از بس این شیخ‌ها جهنم جهنم می‌کنند، ادم می‌ترسد بخوابد. در خواب هم دست از سر آدم برنمی‌دارند.!!!وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ ۖ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ ۚ وَكَانَ الْإِنْسَانُ كَفُورًا (اسرا ۶۷ ) وقتی در دریا گرفتار طوفان شوید، آنچه به‌جای خدا می‌پرستید، از جلوی چشمتان غیبشان می‌زند و فقط یاد او می‌کنید؛ اما به‌محض اینکه با رساندن شما به ساحل، نجاتتان دهد، رو برمی‌گردانید. انسان نوعاً ناشکر است.فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ ( عنکبوت ۶۵ ) سوار کشتی که می‌شوند، وقتی به‌خطر می‌افتند، خدا را از تهِ دل صدا می‌زنند؛ اما به‌محض اینکه خدا با رساندنشان به ساحل نجاتشان داد، باز به بت‌پرستی ادامه می‌دهند.وَإِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ ۚ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ ( لقمان ۳۲ ) وقتی امواج دریا مانند ابرهایی تیره‌وتار محاصره‌شان کند، خدا را از تهِ دل صدا می‌زنند؛ اما وقتی خدا با رساندنشان به ساحل نجاتشان دهد، فقط عدۀ کمی از آن‌ها به همان حالِ خوشِ توحیدی باقی می‌مانند! البته آیه‌هایمان را جز هر عهد‌شکن نمک‌نشناسی انکار نمی‌کند.</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Mar 2024 07:12:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« نفرین »</title>
                <link>https://virgool.io/@m_38827212/%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-yugcvaoh1rev</link>
                <description>قرآن اعجاز الهی مهجور 17«خدایا نفرین‌مان نکن ، حقِّمان نیست. نه، بکن ، حقِّمان است!!»بسم الله الرحمن الرحیمثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَىٰ ۖ كُلَّ مَا جَاءَ أُمَّةً رَسُولُهَا كَذَّبُوهُ ۚ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُمْ بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ ۚ فَبُعْدًا لِقَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ پیامبرانمان را یکی پس از دیگری فرستادیم؛ ولی هر بار که برای ملتی پیامبری از جنس خودشان آمد، به او برچسب دروغگویی زدند! ما هم پشت‌سرِهم آن‌ها را نابود کردیم و به زباله‌دانِ تاریخ فرستادیم. نفرین بر مردم بی‌ایمان!  (مومنون ۴۴)نکاتی از تفاسیر: در حدیثی است از امام محمد باقر علیه‌السلام که می‌فرمایند: ..... بنی‌اسراییل روزانه دو یا سه یا چهار پیامبر را می‌کشتند و کارشان به جایی رسید که تنها در یک روز هفتاد پیامبر را کشتند و بازار کشت و کشتارشان تا آخر روز باز بود.‌خداوند هم در آیه ۸۷ سوره مبارک بقره می‌فرمایند: ..... پس چرا هر بار که پیامبران چیزی برایتان می‌آوردند که باب میلتان نبود، تکبر می‌کردید و عده‌ای را دروغگو می‌دانستید و عده‌ای را شهید هم می‌کردید؟!بله! گویا بنای آدمیان ناسازگاری با هر چه راهنما و راهنمایی است. گویا بنا دارند و یا منتظرند و کمین کرده‌اند تا خداوند پیامبری و یا نبی‌ای بفرستد و آنها هم او را تا آمد و دیدند بگویند: حرف نزن که می‌دانیم می‌خواهی چه بگویی. ساکت باش و راهت را بگیر و از همان راهی که آمده‌ای برو، اگر نه هر چه دیدی از چشم خودت دیدی. بعدا نگویی نگفتیم. پیامبر می‌فرماید: من که هنوز حرف نزده‌ام. و مردم می‌گویند: همین چند کلمه هم که گفتی اضافه بود و برای ما شگون ندارد. گفتیم راهت را بگیر و برو اگر نه هم‌الان سنگسارت می‌کنیم.قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ ۖ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ(یس ۱۸) مردم گفتند: «قدمتان را نحس می‌دانیم! اگر دست از این حرف‌هایتان برندارید، هرچه به دهانمان بیاید، نثارتان می‌کنیم و تنبیه سختی از طرف ما خواهید شد.»  و به ساعتی نکشیده ، پیامبر خدا را که برای راهنمایی و هدایت آنان به سعادت دنیا و آخرت آمده است، در تنه‌ی درختی می‌گذاشتند و با اره درخت و پیامبر خدا را به دو نیم می‌کردند. و این کار را آنقدر تکرار کردند و کردند که نوه و نتیجه‌شان فکر می‌کردند این وظیفه‌ی هر آدمی است که در عمرش باید چند پیامبر و راهنما را بکشد. و فکر کردند که اصلا برای همین به دنیا آمده‌اند که هر که حرف از راهنمایی و هدایت و سعادت و اینده نگری و آخرت بینی و مرگ‌اندیشی زد، باید فورا او را یا بیرون کرد یا سنگسار .و اگر هم این کارها برای خاموش کردن او کافی نبود، او را کشت. برای همین کم‌کم جشنی گرفتند به نام جشن پیامبرکشون. و سرهای انها را بر نیزه می‌کردند و در شهرها می‌چرخاندند و به رقص و پایکوبی و نوشخواری می‌پرداختند که چه؟ که ببینید این است سزای پیام آوران و راهنمایان. بچه‌های نادانشان را تشویق می‌کردند که پیامبرشان را سنگ بزنند و مسخره کنند. و یا از پشت بام نجاست بر سرشان بریزند و یا پشت سرش راه بروند و ادایش را در بیاورند و بخندند. و یا رمان بنویسند و سخنانش را سخنان شیطان بخوانند و یا کتابش را آتش بزنند و با چرخ گوشت آن را ریز ریز کنند.و عکس و تصویرش را با جسارتی وقیحانه همه جا پخش کنند.و یا در فضای مجازی و کلاب هاوس دائم او را و اهل‌‌البیتش را فحش بدهند و ناسزا بگویند و توهین کنند. بله آدمیان چنین روشی را در برخورد با دلسوزان و پیامبر و امامانشان در پیش گرفتند. گویا به خدا اعلام می‌کردند اگر به جای ۱۲۴ هزار ۱۲۴ میلیون پیامبر و امام بفرستی ما همان می‌کنیم که با ۱۲۴ هزار کردیم.و به این گناه زشت تا آنجا ادامه دادند که خداوند با تعجب به آنها گفت: چکار می‌کنید؟ صد رحمت به چهارپایان. شما از انها هم کمترید؟ این چه کارهایی است که می‌کنید؟ همه‌تان می‌خواهید به جهنم بروید؟ خوب بروید. اما من که شما را برای جهنم نیافریده‌ام. چرا عقلتان را بکار نمی‌اندازید؟ ( مضمون ایه ۱۷۹ سوره مبارک اعراف)مردم انقدر به این گناهان و پیامبرکشی ادامه دادند تا اینکه خداوند همه‌ی انها را با عذاب‌های سختی از صفحه روزگار محو کرد ، اما آثار این عذاب‌ها را باقی گذاشت تا درس عبرتی برای بقیه باشد و در ضمن نفرینشان هم کرد. وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ ۚ فَبُعْدًا لِقَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَو حالا ماییم و آخرین منجی که از دست کارهای ما سر به کوه و بیابان گذاشته است و غریب و تنها روزگار به سر می‌آورد، تا کی ما دست از این گناهانمان برداریم و از غیبت جهالت و کفر به ظهور ایمان برسیم و زمین و زمان را آماده تشریف فرمایی ایشان کنیم.  فکر می‌کنید ما چنین مردمی می‌شویم تا امام حاضر ( عج ) از زندگی نهانی دست بردارند و در میان ما حضور یابند؟ فکر می‌کنید او را نمی‌کشیم؟ ای لعنت بر ما و رفتارمان باد، نه ، نباد!!!</description>
                <category>حسین باشتنی</category>
                <author>حسین باشتنی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Mar 2024 07:16:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>