<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آدرا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_39435066</link>
        <description>این چراغ خاموش شدنی نیست!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:49:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2065358/avatar/99xUTL.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آدرا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_39435066</link>
        </image>

                    <item>
                <title>محرم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-ddpnhxgkx0v4</link>
                <description>بسم اللهاوایل که رسیدیم ؛ نسبت به محیط و مکانم گیج و منگ بودم . دقیقا مثلِ حالِ الانِ شما ، که نسبت به اون مکان و زمانِ مذکور بی اطلاعید .نه حمام ، نه جای خواب ، نه تلفن ؛ نه لباس و هوا و آدمای مطلوب .توانمون در پی مجاهدت ، عرق ریختن و سختی کشیدن ‌؛ فکرمون در پی اتمام کار و برگشتن .اما پیرجوانِ جمع ، مثل ما نبود . مثل سید شهیدان اهل قلم ، دلش رو به دستش سپرد و شروع به نواختن بر تابلو ورودی کرد ‌.بنام الله سلام بر شهیدان هفت روز مانده تا شروع اردو جهادی والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته نظام فکریم رو بهم ریخت . فکر میکردم ترجیح در شروعه ، اما گویا رجحان در رجوعه . به قول معروف ؛ &quot; عرش در فرش &quot; بود ‌.و این شد که برخلاف روزای اول ، دلمون میرفت از کم شدن روزاش ‌. نه صرفا پی اشک فُرقت ؛ بلکه پی اشک فُرصت . من پیرجوانِ جمع نیستم . نمیتونم حتی نقشش رو بازی کنم اما توفیق این رو دارم که بتونم اداش رو در بیارم .بنام الله سلام‌ بر شهیدان چهل روز مانده تا شروع محرم ؛  و السلام علیکم‌ و رحمه الله و برکاته .</description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jul 2024 21:35:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاجعه ای به نام انقلاب</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-sl4wsx6ffn2u</link>
                <description>بسم الله طبق رسم هر ساله ، چندین بار خود را ملزم به حضور در کتابفروشی ها میدانم . البته در این زمینه ، نارسایی هایی هم وجود دارد . در شهر کوچکی مثل لنگرود ، ما تنها یک کتابفروشی رسمی و یک کتابخانه رسمی داریم ، کافه کتاب و از این دست قضایا هم نیز هست ولی خب نه تعدد دارد نه کیفیت آنچنانی . هر چه به شهرهای بزرگ تر میرویم مخصوصا رشت وضعیت کمی بهبود پیدا میکند . اما متاسفانه به همان میزان هم افول تفکر به معنای واقعی کلمه تنم را میلرزاند ... خب منظور من از این افول تفکر چیست ؟ منظور من ، تعدد فروشگاه های کتاب کمک آموزشی موسوم به کنکور مثل  گاج ، مهر و ماه ، قلمچی ، مبتکران و ... است . منظور من ، تعدد فروشگاه های کتاب های دروغین دانشگاهی  است . منظور من تعدد فروشگاه های کتاب های زرد و موفقیت است . منظور من کتاب های فرنگی زبان برای گرفتن مدرک آیلتز است . این انتقاد ها چه ربطی به انقلاب دارد ؟ همان طور که میدانیم ، اغلب انتشاراتی ها ، دفتر نشرشان ، در مکانی به همین نام در تهران قرار دارد . یعنی محل تجمع کتاب است ، مانند دسته زرگران ، مس گرها و ...  البته دون شان کتاب و کتابخوانیست که با مس و طلا و زرگران و غیره مقایسه شود اما چیزی که در آن جا فروخته میشود نه تنها کتاب نیست بلکه ارزشش چیزی جز پِهِن نیست . یعنی بعد از استعمال این ها بهتر است به دستشویی برویم ! ابتدا  این که تمام دکان های کتاب در بَرِ خیابان ، توسط همان چهار نوع کتاب فروشی که نام برده ام احاطه شده . دلیل این تراکم چیست ؟ طبق حدس من که بی طریق هم نیست ؛ میزان فروش ، حائز اهمیت است . یعنی چه ؟ آن دکانِ بَرِ خیابان ، هزینه اجاره ، رهن و خرید بیشتری از کتابفروشی های کوچه ها را دارد . در نتیجه برای پرداخت آن میزان اجاره و رهن ؛ نیاز به درآمدزایی و حاشیه سود بالا دارد . خب مشخص است اگر بیایی کُتُبِ علامه مصباح را در ویترین بگذاری کسی نگاه هم نمیکند ... در نتیجه شما درآمد پایین تری خواهید داشت . در نتیجه بَر خیابان هم تعلیق است ، و جالب تر این که کوچه پس کوچه ها هم تعطیل است و باید در ناصر خسرو در همان دسته زرگران انتشارات بزنی ! به همین سادگی ! یعنی شما رمان مضحک و پوچ بیگانه آلبر کامو را بخواهی بخوانی ؛ در هر کتاب فروشی عمومی و خصوصی پیدا خواهد شد ! حتی در آن کوچه ها ! برای دسترسی راحت تر عموم و به قول عزیزان ، مردم ! خب این رفتار ها و این ذایقه خرید چه نتایجی را در پی دارد ؟ ابتدا این که آن منطقه از لحاظ پوشش عرفی ، یکی از بدترین مکان های تهران محسوب میشود . از دور و یک‌ ناظر بیرونی اگر به قضیه نگاه کنیم پیشرفت فکری و عقلی را در همین آزادی بی حد و حصر میبینم همان طور که آن &quot; مستعمل استبل &quot;  دید ! یعنی خب ببینید هم ما بیشتریم هم ما بیشتر کتاب میخوانیم بیسواد ها ! عقب مانده غرب زده ! آن چه که آن جا را شلوغ کرده ، آن کتاب های آشغال نیست بلکه فست فودها ، کافه ها و بستنی فروشی های اطراف است ! همان که بازیگر ترازی مانند علی نصیریان در مورد جشنواره کتاب گفته بود !اما دوم : ترکیب بند و گلواژه حضور &quot; متخصصان &quot; در &quot; امور مدیریتی  &quot; همین جا مشخص میشود . در دوران ریاست جمهوری نیروهای موسوم به اصول گرا در این کشور ، برخلاف آنچه که در رسانه ها گفته میشود ؛ شاهد وفور همین &quot; آدم متخصص ها &quot; در پست های مختلف هستیم و بودیم . برخلاف دُوَل اصلاح طلب که همین آدمِ اخیرش ، یک دکترا خوانده واقع در بریتانیا بود که برای تهاجم شدید فرهنگی به آن کشور ، به زبان اصیل فارسی سخن میگفت . در نتیجه اگر مهاجرت کردید و در کمال تعجب مشاهده کردید که لُژ های شاهنامه خوانی در دانشگاه gcu ، همچون نماز اعیاد ما ، پرفتوح برگزار میشود تعجب نکنيد . یعنی همان تهاجم فرهنگی جواب داده . آش به قدری شور است که حوزه های علمیه هم به این درد و مرض دچار شده اند . مثلا به جای استفاده از واژگانی که سنت ، تاریخ و فرهنگ ما را پیشکشی میکنند ، روی به واژگانی مثل دکتر ، کارشناسی ارشد و ... آورده اند . با این وضعیت ، تعجب آور نخواهد بود در آینده نه چندان دور شاهد معادل سازی ارزشِ علمیِ مراجع عظام ، به پروفسور و امثالهم باشیم ...                               نگار خانه  </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Sat, 04 May 2024 14:10:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودکان ناگزیر میرویند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%D9%88-yccasoqsa9nc</link>
                <description>اَعوذُ بِاالله مِنَ الشِّیطانِ الرَّجیم هدف این ترورهای کور چیست ؟ آیا از کودک ۵ ماهه هم‌ میترسند ؟ چرا کسانی که تا دیروز پی آه و ناله رژیم صهیونیستی فریب خوردند امروز دست از جهالت خود برنمیدارند ؟  تو که هستی حتی راهیان‌ مزارت را با خود به سفره ابا عبدالله میبری ؟ چندروزیست ، مردم از هرجنسی ، کودک و نوجوان و جوان ایرانی ، میانسال ، پیرغلام ، زن و مرد رفته بودند به دیدار ابرمرد تاریخ ایران و اسلام شهید حاج قاسم سلیمانی . جنس این شهید ، بسیار خاص بود . همان طور که میدانیم ایشان به هیچ وجه اهل دفع نبود .  https://www.aparat.com/v/vOZ7n در مصاحبه ای که یکی از دوستان حاج قاسم با برنامه بدون تعارف داشتند ، علی رضوانی پرسید که ؛ شنیدم که حاج قاسم به مسئولین جلسه گفتند که نبینم به فلان تیپ بگوید بیاید یا نیاید ها ! چون قاسم سلیمانی  این جا هستا !  راحت همه بیایند و بروند . سردار صدفی ؛ بله ایشان میگفتند :من دلم میخواد با جوونایی جلسه بگذارید که من‌بیام با آن ها بنشینم که شماها قبولشون ندارید . همون جوونایی که شما فکر میکنید فوکولی هستن ، موشون اینجوری زدن ، لباسشون اینطوریه ، کفشش اونطوریه ، محاسنش فلانه من دلم میخواد با این جوانان جلسه بگذارید ، دوست دارم حرفای این ها را بشنوم و دلم میخواد اون ها هم حرفای من رو بشنون . ببینید همه هستند  ، همه سردار اما گویا این کودکان  را هم جذب میکرد . عاقبتت بخیر برادر و خواهر کوچم و آن طفل ۵ ماهه . شاید بهتر است از افعال جمع استفاده کنیم چون یکی و دو تا که نیستند . و احیانا‌ این ها ایرانی هستند . گفتم شاید یک نژاد پرستی بیاید بگوید نه این ها ... ولش کن . به گریه مان برسیم . فقط آن ۳ای سران استکبار یعنی واقعا فکر کردید که ملت ایران ، ملت های مسلمان مثل ملل شما یک‌ مشت ترسو هستند ؟ حقیقتا چه فکر میکنید ؟ شهید سید محمد حسینی بهشتی مطمئن باشید تا ما روحیه شهادت‌طلبی داریم هیچ قدرتی نمی‌تواند بر ما مسلط شود.آری اینگونه است . هدف این ترورهای کور ، باز داشتن از راه هست ، از صراط مستقیم ! اما هر چه میگذرد ، عمر شما را کوتاه خواهد کرد نه راه ما را کج ! استواریم ... این پیام هم جالب است ، گفتم با هم ببینیم ، البته طنز است اما طنزی تلخ ...وزارت خارجه آمریکا در واکنش به انفجار تروریستی امروز در کرمان اعلام کرد که واشنگتن به هیچ وجه در انفجارهای امروز کرمان نقش نداشته است و دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم کار اسرائیل است.به قول سید حسن نصرالله فقط یک عده ترسو این حرف ها را باور میکنند ... ساعت ۳ بعد از ظهر  ، تازه گوشیَم را برداشته بودم که پیامی در کانال آقای دارابی دیدم . نوشته بود ؛یازهرا  ، صدای انفجار در مسیر منتهی به گلزار شهدا شنیدیم . مادرم تازه از سرکار برگشته و سوری خانم بدون معطلی ، داشت میگفت آریا برای من گل خریده برای تو هم هدیه خریده . مادرم خوشحال شد اما من ... بله ، خریده بودم اما بدون آن که اصلا حواسم به این موضوعات باشد سریع تلویزیون را روشن کردم ، از کنارش رد شدم و یک سلام خشک کردم . شبکه خبر را گرفتم و همزمان کانال آقای دارابی را نگاه میکردم که خودشان در این راهپیمایی شرکت داشتند . و آنچه که نباید رخ میداد ... زیرنویس شبکه خبر از رنگ تیره به رنگ قرمز تغییر پیدا کرد و در پایین تصویر ، نوشته شده بود شنیده شدن صدای انفجار از گلزار شهدای کرمان خبرها حاکی از کشته و مصدوم نبود ، در دلم هم میگفتم آقای دارابی اشتباه میکند که اینطور واکنش نشان داده . اما یک پیام قضیه را برایم‌ مشخص کرد ؛پیامی هولناک دیگر شروع شد ، برنامه میز اقتصاد قطع میشد و مجری دیگری آمد ، ابتدا چشم هایش طبیعی بود ، سلام و علیکی کرد و اولین خبر این بود ؛ صرفا چند مصدوم ... اما مشخصا این آمار غلط بود چون عکس ها و فیلم ها بیرون میامد و عجیب بود که ... بله عجیب بود .  ۲۰ شهید و ۶۰ مصدوم  یکساعتی قضیه به این منوال بود و البته هر بار که مجری میامد ،‌ زیر چشم هایش سیاه و سیاه تر میشد . دیگر مثل قبل سلام‌ نمیگفت و دیگر چهره عادی نداشت .   اذان میخواستدند بزنند ، لباس مشکیم را میپوشم ، چفیه به دور گردن میندازم و به سمت مسجد حرکت میکنم . تنها یک دعا میکنم که نیایم و ببینم این عدد ... ۱۰۳ شهید و ۲۱۱ مصدوم حسن ختام ؛ بسم الله الرّحمن الرّحیمدشمنان شرور و جنایتکار ملت ایران،‌ بار دیگر فاجعه آفریدند و جمع زیادی از مردم عزیز را در کرمان و در فضای معطّر مزار شهیدان، به شهادت رساندند.ملت ایران عزادار شد و خانواده‌های زیادی در سوگ جگر گوشگان و عزیزان خود غرق ماتم شدند. جنایتکاران سنگدل نتوانستند عشق و شوق مردم به زیارت مرقد سردار بزرگشان شهید قاسم سلیمانی را تحمل کنند. بدانند که سربازانِ راه روشن سلیمانی هم رذالت و جنایت آنان را تحمل نخواهند کرد. چه دستهای آلوده به خون بیگناهان و چه مغزهای مفسد و شرارت‌زا که آنان را به این گمراهی کشانده‌اند، از هم اکنون آماج قطعی سرکوب و مجازات عادلانه خواهند بود. بدانند که این فاجعه آفرینی پاسخ سختی در پی خواهد داشت باذن‌الله.اینجانب در عزای خانواده‌های مصیبت دیده با آنان همدل و همراهم و صبر و تسلّای آنان را از خداوند متعال مسألت میکنم. روح مطهر شهیدان انشاءالله میهمان بانوی دو عالم و مادر شهیدان حضرت صدیقه‌ی طاهره سلام‌الله‌علیها است. با مجروحان حادثه همدردی میکنم و شفای آنان را از درگاه الهی خواستارم.سیّدعلی خامنه‌ای۱۴۰۲/۱۰/۱۳</description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jan 2024 01:00:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکی رنگ عشقه</title>
                <link>https://virgool.io/FreeFreePalestine/%D9%85%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%B9%D8%B4%D9%82%D9%87-rwog72vrktjj</link>
                <description>بسم الله  این بهم ثابت شده ، از خیلی وقت پیش ؛ اسامی شهدای هفته ای که بین‌نماز جمعه و نماز عصر گفته میشن ثابت نیستن ! سلام بر شهیدان ما هر هفته مهمانِ خوانده بیشتری داره . مهمانِ خوانده .... چرا ؟ چون به قول حسین طاهری این خاک پر‌ از غیرت محسن حججی هاست  و اما تو سید رضی شاید قبل شهادتت ، هر کی این اسم رو میشنید ، صرفا به یه نفر میرسید‌‌ ؛  کاشف نهج البلاغه اما سید رضی موسوی ... شد یه نوم بزرگ‌ ! یه نوم‌ یکه تاز !‌یه سردار شهید ! یه یار دیرین سلیمانی که امروز ، به وقت دلتنگی بهش رسید ای پیر غلام‌ شهید عاقبتت به خیر شد شما رفتی و ما موندیم ... نه ! ما رو زمونه برد و شما ... مشکی رنگ عشقه نه برای رنگ چشمای آسمونت نه برای فصل زمین و دنیا بِرای وصل دو تا دوست قدیمی برای این سرزمین مقدس اسلامی زمون پیری ، زمونه ای که خیلی ها درجا میزنن . ها ندیدی داش من ، آبجی گلم‌‌ ؟ خیلی هایی که برای یه روز رفتن به جبهه سنشون رو توی سه جلدشون با قلم سیاه زیاد میکردن ... امرو دارن سه جلد دنیا و آخرتشون با یه خودکار پررنگ با حرص و طمع و آز پر میکنن . یعنی یه دور برگردون پیدا کردن برای دور زدن . دور زدن خودش ، خداش ، امامش . میرن توی سپاه دیگه ... نه یه سپاهی که هر روز یا فحش میخوری یا شهید میشی . اما اونا خودشون هم‌ میدونن‌ یه بازندن به قول شهید بهشتی ؛ ای استعمار جهانخوار و ای استبداد مزدور آگاه باش ملتی که شهادت را حتی بیشتر از پیروزی بهش عشق میورزه مغلوب شدنی نیست ! حالا سوال من اینه ؛ الان که پیروز شدیم پیروزی در نظرتون شیرین تره یا شهادت ؟ همه ؛ شهادتچرا هنوز مشکی میپوشی ؟  https://www.aparat.com/v/kaQfy </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Tue, 26 Dec 2023 01:48:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همپای جلودار</title>
                <link>https://virgool.io/FreeFreePalestine/%D9%87%D9%85%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B1-pr1lzofwx6rx</link>
                <description>بسم الله من عرضم تمام شد .این چند جمله ؛یا علی مدد .  شب اوله ؛ دستا رو خوب بیار بالا عرض ادب بکن .یه ذکر میگیرم همه حسینیه امام با هم بخونیم ؛ یا علی مدد ؛ ام المقاومه مولاتی فاطمه حماسی تر ؛ باریکلا ام المقاومه مولاتی فاطمهشما سینه رو بزنین .تو خطبه ای تو چشمه ای تو مثل رودی از دامن خورشیدِ ما ،  تهمت زُدودی .یعنی که گفتن ابتر است اما چنین نیستانگشتر پیغمبرِ ما ، بی نگین نیست اکنون خدا را شکر ، بی کوثر نماندیم این انقلاب ماست ؛ ما ابتر نماندیم امروز در بیروت ،  روح تازه داریم در غزه از روحِ حَماس ،  آوازه داریم اینک برای فتح و پیروزی ، شتاب است این بانگِ نسل سومِ این انقلاب است گر صد حرامی ، صد خطر در پیش داریم حکمِ جلودارست ،  سر در پیش داریم ام المقاومه  مولاتی فاطمه  https://www.aparat.com/v/6Tp8C وقت است تا برگ سفر بر باره بندیمدل بر عبور از سد خار و خاره بندیمگاه سفر آمد؛ نه هنگام درنگ استچاووش می‌گوید که ما را وقت تنگ است گاه سفر شد، باره بر دامن برانیمتا بوسه‌گاهِ وادیِ ایمن برانیموادی پر از فرعونیان و قبطیان استموسی جلودار است و نیل اندر میان استاز هر کران بانگ رحیل آید به گوشمبانگ از جرس برخاست وای من خموشمدریادلان راه سفر در پیش دارندپا در رکاب راهوار خویش دارندگاه سفر آمد برادر! گام ‌بردار!چشم از هوس از خُرد از آرام‌ بردار!گاه سفر آمد برادر! ره دراز استپروا مکن بشتاب! همّت چاره‌ساز استره توشه باید عقل را در کار بندیمدل بر خدا، آنگه به رفتن باره بندیمره توشه باید شب را در دل نشانیموادی به وادی باره تا بر دل نشانیمباید خطر کردن، سفر کردن، رسیدنننگ است از میدان، رمیدن، آرمیدنتنگ است ما را خانه، تنگ است ‌ای برادر!بر جای ما بیگانه، ننگ است ‌ای برادر!فرمان رسید: این خانه از دشمن بگیرید!تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید!یعنی کلیم، آهنگِ جان سامری کردای یاوران! باید ولی را یاوری کردگر صد حرامی، صد خطر در پیش داریمحکم جلودار است سر در پیش داریمحکم جلودار است بر هامون بتازیمهامون اگر دریا شود از خون بتازیماز دشت و دریا در طلب باید گذشتنبیگاه و گاه و روز و شب باید گذشتنگر صد حرامی، صد خطر در پیش داریمحکم جلودار است سر در پیش داریمفرض است فرمان بردن از حکم جلودارگر تیغ بارد، گو ببارد نیست دشوارجانان من برخیز! بر جولان برانیمزانجا به جولان تا خط لبنان برانیمآنجا که جولانگاه اولاد یهود استآنجا که قربانگاهِ زعتر، صور، صیداستآنجا که هر سو صد شهید خفته داردآنجا که هر کویش غمی بنهفته داردجانان من! اندوه لبنان کشت ما رابشکست داغ دیر یاسین پشت ما راجانان من! برخیز باید بر جبل راندحکم است باید باره تا دشت امل راندباید به مژگان رُفت گَرد از طور سینینباید به سینه رَفت زینجا تا فلسطینباید به سر زی مسجد الاقصی سفر کردباید به راه دوست، تَرک جان و سر کردجانان من برخیز و بشنو بانگ چاووشآنک امام ما علم بگرفته بر دوشتکبیرزن، لبیک‌گو، بنشین به رهوارمقصد دیار قدس، همپای جلودار ...به یاد همه شاعران و ادبیات مقاومت      </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Fri, 15 Dec 2023 11:00:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتماد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-o9uyova7qha9</link>
                <description>بسم الله آقا یکی از اختلاسایی که توی این مملکت صدا کرد اختلاس ۳۰۰۰ هزار ملیاردی بود . متهم ردیف اول پرونده اختلاس ۳۰۰۰ هزار ملیاردی کی بود ؟ [ دسته جمعی ] : خاوری خب خاوری ،  همه میگن خاوری دیگه . توی همه شما ، نفر اول که گفتین خاوری بود ،  یه نفر درست گفت . حالا کدوم اینا متهم ردیف اول بود ؟ همین یه نفر ، از بین ۱۰۰ نفر که این جا نشستن فقط یه نفر درست گفت .مه آفرید خسروی یا منصور آریا . ایشون حالا خورده که خورده ، نظام چه کار کرد ؟ نظام اختلاس رو فهمید ، یک ؛اختلاسگر رو گرفت ، دو ؛دادگاهش رو برگزار کرد ، سه ؛عین ۳۰۰۰ هزار ملیارد رو ازش پس‌‌ گرفت ، رد مال ، چهار ؛۱۲۰۰ ملیارد ازش جریمه گرفت ، پنج ؛حکم اعدام براش صادر کرد ، شش ؛جگر داشت اعدامشم کرد ، هفت ؛ جگر داشت به همه دنیا اعلام‌کرد ، اختلاسگر گرفتم ، پولشم پس گرفتم ، اعدامش هم کردم ، هشت هشت تا گل مثبت .اما از ۱۰۰ نفر ، ۹۹ نفر میگن خاوری دزده . م.خخب خاوری چه غلطی کرده ؟ خاوری هم متهم بوده توی پرونده ‌. بعد از این که مه آفرید خسروی رو گرفتن ، در بررسی پرونده ، رسیدن به یه شخصی  به نام محمود خاوری ، رییس بانک مرکزی ، ۹۰‌ملیارد رشوه گرفته . که اونم در رفت ، ۴ بار به اینترپُل اعلام شده که بگیریدش ، که یروز اونم میفته توی هلفدونی .همه میگن آقا ، میری توی تاکسی میشینی :  اوه ، مملکت ۳۰۰۰ هزار ملیارد میخورن در میرن ، هیچ کس هم نمیتونی کاری بکنه . اینه واقعیت ؟ نه واقعیت چیز دیگه ای ... ایشونم‌ به گونی هدایت شدند . </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Wed, 06 Dec 2023 07:52:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%D8%A2%D9%87-z6nhx5mxxfkq</link>
                <description>بسم الله آدم ابوالبشر پس از خلقتش بر طاق عرش ، پنج نور دید . جبرئیل را پرسید که اینان که اند ؟ جبرئیل آموخت ...آدم ابوالبشر گفت : پنجمین آن ها کیست که چنین شرر بر جانم فکند ؟ جبرئیل گفت :‌او حسین است . فرزندی از فرزندانت ، به مصیبتی گرفتار آید که مصائب هستی در برابرش اندک اند . آدم گفت ؛ چه ؟ جبرئیل گفت ؛او‌ را خواهند کشت در حالیکه تشنه است ؛در حالیکه غریب است ؛تنهاست . غریباًوحیداًفریدا ۲  سال پیش  ، زمونی که از درس اشتباه زیست ، خسته شدم ؛ شروع کردم ؛ تا مدت ها داخل نمایه بود و افرادی که نسبت به متن کنجکاو میشدن ، امیدوارم تونسته باشم قدمی هرچند کوچیک برای امام بردارم ، البته اگر از مرز اخلاص گذشته باشد 



































































































</description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Thu, 09 Nov 2023 07:15:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضرب آهنگ کُند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%D8%B6%D8%B1%D8%A8-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%DA%A9%D9%8F%D9%86%D8%AF-oatd1oxuucby</link>
                <description> برای قبل ۵ صبح ، دو بار هشدار گوشی رو تنظیم کردم .‌  برای گوشای من سنگین بود . چِشای من فقط با صدای اذان بلند شد . وقتی اینطوری پا میشم ،   خیلی حال میده . احساس میکنم ؛  خدا یه نظر خاصی  بهم کرده . طبق معمول ، رکعتان و یه تسبیح سبزرنگ خوشگل ، چرا میگم سبزرنگ ؟ چون تسبیح های زیادی داشتم ، که عموما گم‌ شدن . گم کردن تسبیح تربت ، از همه بدتر بود . با این که دو تا از دونه هاش شکسته شده بود ، ولی دوسش داشتم . یه فنون خاصی داشت که اشتباه نشمارم ، الان یادم نیست دقیقا چیجوری ? . بعد از اون ، تلاش های مضبوحانه ای هم کردم . ?یه تربت دست پیش نماز دانشگاهمون بود ، جوون بود . گفتم عجب تسبیح خوشگلی ، چه یال های قشنگی و .... متوجه شد ، گفت هدیه هست وگرنه بهت میدادم . اه . ?یبار وقتی داشتم از مسجد میرفتم گل فروشی ، دوست دبیرستانم رو دیدم ،گفت میخوای گل بخری ؟ رفتیم سراغ آرایه ایهام در بررسی کلمه گُل .⚡️و من احتمالا همون جا تربت رو گمش کردم . ( گل رو برای داداشم خریدم ، فکرای بد نکنین ، ایهام هم نداره  )‌ این تربت ، برای اعضای حلقمون بود ، هیئتی که تهران میرم ...یه همچین‌ چیزی‌ بود      یا تسبیح آبی رنگ که عکس حاج قاسم و شهید بیضایی روش بود ، تسبیح رو گم کردم ولی عکس شهیدا رو دارم .  دو سال پیش توی لاهیجان بهم داده بودن ، مراسم تولد امام رضا بود ‌. نباید گم میشدی !!!! این عکس روی تسبیح بود ،  اون سوراخ کنارش هم جایی بود که نخ تسبیح ازش رد میشد ‌ . رفتم روی تخت که بخوابم ، بعد صحبت های آیت الله بهجت یادم اومد که بعد نماز صبح نخوابین ! برای همین گوشی رو گرفتم دستم ، اومدم ویرگول ، با دنده یک از دست انداز رد میشدم . شد ۶ و نیم ، به سائر و آقای مرتضوی ، پیام دادم ، نمیدونم سر چی ، شاید از سر بیکاری .‌ هشدار گوشی رو گذاشتم روی ساعت ۷ ⏰️⏰️⏰️  آخر نتونستم بیدار بمونم ، واقعا نیاز داشتم به خواب ، مخصوصا که قرار بود ساعت ۸ برم بیرون ، چرا باید برم بیرون ؟ چون کار داشتم .نیم ساعت خوابیدم ، دفترم رو باز کردم ، باهاش بزنامه های امروز رو چک کردیم .‌ اوکی دادیم به هم دیگه ( من با دفترم حرف میزنم ) . من صبح ها بخاطر تبلیغات بابا ، ناشتا سیب میخوردم ولی به یه لیوان آب جوش قانع شدم . چون نیاز داشتم بیشتر با هم صحبت کنیم ( منظورم با دفتره )‌ تصمیم گرفتم متن دیروزم به نام ابلق رو پاک کنم ، این کارم کردم ، من وقتی به کسی هر چی بگم باز حرف خودش رو بزنه اعصابم بهم میریزه .‌ مثل قضیه استاد دانشگاه  ؛ + چرا محکم صحبت نمیکنی‌؟ _ من قصد جدل ندارم ، در ضمن من سوال کردم ، نیاز به تحکّم نداشت .  + تو میخوای وکیل شی باید جدل کنی !_ طرف مقابلم باید در حدی باشه که باهاش جدل کنم این آخریو متوجه منظورم نشد الحمدالله ?‍♂️?‍♂️?‍♂️وگرنه منو مینداخت ، مطمئنم . در ضمن من نمیخواستم وکیل بشم ! ؛اما دوست نداشتم بچه ها  در این رابطه چیزی بدونن ! ?‍??‍?تا آخر کلاس هم تا میتونستم تیکه انداختم میگفت تموم کن یا با خنده رد میکرد  .‌ اما من منتظر چهارشنبه هستم برای تیکه های بعدی . ?لباس پوشیدم ، قرار بود امروز بارندگی شروع بشه که شد .‌ یه ژاکت ( فرق پلیوور و سوییشرت و ژاکت و کاپشن رو نمیدونم ) هم برداشتم اما مطمئن بودم برای راهپیمایی یا باید چتر برمیداشتم یا بارونی رو میپوشیدم . کارم تموم شد ، برگشتم خونه ، ۹ و ۴۵ دقیقهمادرم دیروز عذاب وجدان داشت که چرا پرتقالای ویلا رو برای حاج‌ خانم‌ ( همون مامبزرگ ) برده اما برای عمم نبرده ( یعنی خواهر شوهرش ) ، یک کیسه پرتقال با دو تا بالنگ داد گفت ببر براشون . میدونستم با ماشین خودم نمیتونم ببرم اون جا ، آژانس مهدی رو زنگ زدم . همشون منو از بچگی میشناسن یا از راهنمایی . یعنی از وقتی این بودم ؛ یا این طبق معمول امروزای شهر ، داخل آژانس  ، بحث رفت سراغ آتش سوزی ؛ .‌ امروز هم عزای عمومی داخل لنگرود اعلام کردن  ‌. طبق معمول خودم ، در مورد این صحبت کردم که نباید حفاظا به اون شکل زده میشد یا این که باید ساختمون اصولی ساخته میشد با رعایت نکات ایمنی و ... (‌‌  از خاطرات هلال احمرم گفتم  )البته ، امام جمعه محترم ، زحمت زیادی در این رابطه کشید ؛ در اعلام عزای عمومی و پیگیر قضایا هم هستن . وزیر کشور هم چند ساعت بعد از آتش سوزی از کردستان اومدن این جا ، استاندار هم اومد .  این خوبه ، نه مثل دولت قبل که سیل امامزاده داوود یکی کیش بود ، یکی خارج کشور و.... پرتقالا رو هم دادم به آقا صفر ، شوهر عمم ، سپاهی بازنشته هست ‌،  واقعا مَرده .  پیرغلامان ، نوکرتونیم .ساعت ۱۰ و ۲۰ دقیقه شده بود ، با توجه به بارندگی هم گفته بودن مراسم نهایی داخل میدون اصلی شهر انجام نمیشه میرن صحن مسجد جامع ، آخرای راهپیمایی رسیدم ، فقط دو تا مرگ بر اسراییل گفتم ، حیف . (‌ مراسم‌ همچنان ادامه داشت )‌‌حالا یه هفته هست لنگرود بارون نیومده عهد امروز باید بارون میومد ، جلوی مسجد رو فقط دانش آموزا میتونستن برن ، ما باید از اون یکی در میومدیم . همون عکسه بالایی.صدای حاج ابوذر و همراهی دانش آموزا عالی بود. دخترا خیلی مرتب پرچما رو تکون میدادن اما امان از پسرا ... . واقعا موجودات عجیب و غریبی هستیم  . یکی دوتاشون هم سر و گوششون میجنبید ، ارشاد کردیم  ??جلوی در پر شده بود ، گفتن بریم داخل جا هست  . قاری قران ، پسری بود که رتبه یک سمپاد کشور شده بود .‌چرا اینو بهتون میگم ؟ چون مجری اینو گفته بود .‌ بچه ها همه با هم همخوانی میکردن سرود حاج ابوذر رو ، البته حاج روحی دیگه معروف شده با ماها نمیچرخه . این نماهنگ یوم الانتقامش هم خیلی خوبه ، رفیق شهیدم رو هم خوندن بچه ها ، البته گروه خاصی نه ، همه با هم . هی عقب و جلو میرفتم چون پاهام خسته شده بود ، یک ساعتی بود سرپا بودم ، ایتامو چک میکردم . حواسمم بود  این بچه مچه های دبستانی مثل موش میدویدن ، به گوشیم نخورن . یکی‌ زد پشت‌ شونم ؛ +سلام ._علیکم السلام برادر ، جانم ؟ +برای دبیرستان ابن سینا هستین شما ؟ ( چون جلوی پرچمشون وایسادم ) _نه اَدَش ، دانشجو هستم . کارت چی بود ؟ +معراج نمیشناسی ؟ _ ?‍?️ ، برو یاعلی . دیگه رفته بودم کامل داخل . یکی زد به پشتم  ، فکر کردم بخاطر شلوغی جمعیت هست ؛ + سلام حاجی ( سرم رو پایین آوردم تا ببینیم این صدا از کجا میاد ، یه ده ثانیه ای طول کشید )‌_ بَه بَه عباس ، تویی ؟ دلم برات تنگ شده بود ( شونش رو بوس کردم و بقلش کردم ، در واقع چلوندمش ?? )‌ + پیدات نیست ؟ _ دانشگاه میرم .‌ زیاد لنگرود نیستم . اون چیه دستت ؟ اینقدر دوست داشتم‌ از اینا داشته باشم  . ( به لوح مرگ بر اسراییل اشاره میکنم ) + بیا مال تو . _ نمیخوام . اما ناغافل جنس بنجولش را به ما انداخت و به دستم داد ‌. با همان لوح یکی زدم روی سرش تا آدم شود . ?‍??‍??عباس پسر خادم مسجدمونه ، کلاس شیشمه . یه دو ماهی میشه به مسجد محلمون کمتر میرم بعد اون اتفاق . کدوم اتفاق ؟‌ ?آقای نقوی ( امام جمعه )‌ صحبت کردن با دانش آموزا ، البته بهتر بود یکم خودمونی تر صحبت میکردن ، چون بعضی حرفاش رو منم‌ نفهمیدم . ? رسید به رجز خونی یه دختر دبیرستانی ، احسنتم ! عالی بود . من خیلی خوشم‌‌ اومد . نزدیک اذان شد ، حدود ۱۱ و ربع ، معلم دبستان و راهنماییم که مسئول برگزاری مراسم بود ( ایشون هم خیلی دوست دارم )‌‌ ، از حاضران تشکر کرد ، آخرش گفت ؛ بسیجی ها مرد عمل باشید ، این جا میخواد نماز برگزار بشه ،  همت کنید صحن رو مرتب کنید . و واکنش این بسیجی ها هم بسیار تامل برانگیز بود ؛ بر روی صندلی نشستند و به امور کلان کشوری پرداختند . من جمله صحبت در مورد نحوه پیچاندن کلاس ها همه آشغالا رو جمع کردم ، بعضی موقع ها یه حالت معنوی خاصی میگیرم . اون موقع ها بقیه ازم میتونن کار بکشن . میتونین بهم اون زمانا هرچقدر میخواین  فحش بدین و من اینطوریم که میگم الحمدالله رب العالمین ، یا دعا میکنم خدایا این ها جوانند از گناهشان بگذر ( حالا یارو ۶۰ ساله مثلا )  ، توی این مواقع معمولا ؛ زورم زیاد میشه ، خسته نمیشم ، اعصابم آروم میشه ، هوشمم زیاد میشه . حالا دقیقا همون حالت بهم دست داده بود . همچنین یکی از خانوم ها هم خیلی‌ به خودشون زحمت دادن ، با پا ! لوح هایی که در یک متری خودش بود جمع میکرد تا من بندازم آشغالی !!!!! حالا من اون لحظه توی ذهنم میگفتم ان شاءالله خدا بهشون ارج بده ، احتمالا خسته هستن یا کمرشون درد میکنه که خم نمیشن ، چه بسا کار من با اخلاص نباشه ، کار اون با اخلاص باشه و .... ?????? یکی از بسیجی ها هم  تن مبارک را تکانی داد ، با جارو آمد ! خاک اندازش الله اعلم !!تا این که حاج غلام اومد ، دوست ۵۰ ساله مسجدی من ، مخلص ، انقلابی ، از همه ما هم جوون تر .  یک‌ چیز جالبی هم بود این که طرف خانم ها جز تعداد کمی پوست شکلات و پرچم چیز دیگه ای ریخته نشده بود . اما طرف پسرا .... وای آخر خاک انداز رو پیدا نکردیم ، به آقای نیک پی گفتم : این مسجد خاک انداز نداره ؟  یکی از همون لوح های مرگ بر اسراییل رو داد گفت اینم خاک‌انداز . فکر هوشمندانه ای بود . حاج غلامم تا میتونست بچه ها رو فحش میداد ، منم با صدای ملایم و حالت عرفانی گفتم ؛  ما هم جوون بودیم از این کارا میکردیم دیگه حاجی ‌. شیطون بودیم . همین که توی این بارون اومدن دمشون گرم . وضو داشتم الحمد الله ، فقط دستام رو شستم . دستمم خون اومده‌ بود ولی کوچیک تر از یه سکه بود گرم بود ?? ،  اما بارونی که پوشیده بودم یه حالت خاص داره ، در آوردن و پوشیدنش طبیعی انجام نمیشه .‌ ضمن این که زیرش تیشرت پوشیده بودم اونم طرح دار خب درست نبود موقع نماز ! نمازام هم با اون حالت معنوی خاص انجام میشد ، که یهو بین دو نماز ؛عمم زنگ زد ، پوفففف ‌... تشکر کرده بود که پرتقال بهشون داده بودم ، ( عمه خیلی دوست دالم )‌ مثل همه راهپمایی ها ، حاج آقای نقوی ، بین نماز ظهر و عصر بلند شد و میکروفونی که به لباسش وصل کرده بود رو توی دستش گرفت ، عرق پیشونیش رو پا‌ک کرد و نطق شروع شد ؛ خواهش میکنم دوستانی که اهل مطالعه هستن ، مطالعه بکنن که چرا امام ، تسخیر لانه جاسوسی رو انقلاب دوم و مهم تر از انقلاب اول مطرح کردند ؟ سوال دوم این که اگر سفارت امریکا تسخیر نمیشد ، سرنوشت انقلاب چگونه رقم میخورد ؟ فقط این را از من بدانید که اگر سفارت امریکا تسخیر نمیشد ، امروز اثری از انقلاب باقی نمانده بود جمع کردن اون لوح ها خستم کرده بود ، خوابم‌میومد ، بارون هم میومد ، به پشتی تکیه داده بودم ، دیگه به گرما هم عادت کرده بودم که تنبلی را لعنت ، عزم طریقت به خانه کردم . شماره ۷۳ رو دادم ، درعوضش کفش گرفتم . داشتم میپوشیدم (‌اینم پوشیندش یه ۲ ۳ دقیقه طول میکشه )‌ ، امام جمعه هم اومد . سلام علیکم ، حال شما خوبه ؟ سلام‌حاجی ، ببخشید نمیتونم بلند شم عیب نداره ، کفش قشنگیه ، بندیه اما خب پوشیدنش مکافات داره . ولی خب قشنگه .‌ ( این قشنگه دوم رو وقتی داشت میرفت سوار ماشین بشه گفت)اینقدر برام عجیب بود این حرف ، که چقدر یه آدم میتونه خاکی باشه ، عجیب تر این که من دقیقا داشتم قبل این که باهام صحبت کنه در مورد همین موضوع کفش پوشیدن و قشنگی و سخت پوشیدنش فکر میکردم . ???? همون کفشه</description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Sun, 05 Nov 2023 14:29:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%D9%BE%D8%AF%D8%B1-twtbuchh78ig</link>
                <description>بسم الله جوان های عزیز نوجوان های عزیز بچه های عزیز من ، قدر این موقعیت و این امکان را بدانید ، شما ها همان نسلی هستید که این کشور را ان شاءالله به اوج خواهید رساند .آرزوهای زیادی داریم ، آرمان های بزرگی داریم ، دشمنی های دشمنان هم تا الان هیچ تاثیری نگذاشته ، هیچ غلطی نتوانستد بکنند  می توانید بر ترفند دشمن فائق بیایید.می توانید از سختی ها و موانع عبور کنید.و این کشور را برسانید به آن نقطه مطلوبی که آرمان های اسلامی و انقلاب اسلامیست . میتونید ! </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Wed, 01 Nov 2023 05:33:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراقب این آفت باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%81%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-gvxhgkc1nank</link>
                <description>بسم الله این آفت را بدانیم که بعضی چیزها را ما مصالح کلی اش را درست خودمان نمیتوانیم بفهمیم متخصصش اوستاطاعت او بر ما واجب است رفتار او را باید ملاک قرار بدهیم از او تبعیت کنیم خیال نکنیم هر چه ما می فهمیم حتما او هم‌ باید مثل ما بفهمد ، عمل کند . این خطر دارد این باعث می شود گاهی ایمان ما به رهبری ضعیف شود ، علاقه ما سست شود و در یک جاهایی به خودمان اجازه میدهیم طبق خواست او عمل نکنیم . پس چه شد ولایت فقیه ؟ معنای ولایت فقیه یعنی هر چه من میگویم او عمل کند ؟ یا هر چه او میگوید من عمل کنم ؟  </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Tue, 24 Oct 2023 05:41:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وا معتصماه</title>
                <link>https://virgool.io/FreeFreePalestine/%D9%88%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D9%85%D8%A7%D9%87-d4u3axlqqrjg</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم در زمان معتصم عباسی، پادشاه روم، سرزمین اسلام را اشغال کرد؛ مسلمانان تحت سلطه را مُثله کرد، چشمانشان را بیرون آورد و بینی و گوشهایشان را برید. زنان و بچه ها را هم اسیر و در بند کرد. مرزنشینانی که اسب و سلاحی داشتند، بر او تاختند.یک زن هاشمی اسیر و در بندِ رومیان صیحه زد: #وامعتصماه!خبر به معتصم رسید، پاسخ داد: لبّیک! لبّیک!همان وقت بپاخواست و بر اسب سوار و دستور حرکت داد... فتح عمُّوریّه از همین جا آغاز شد.• جنایات اسرائیل در غزه از اشغال رومیان کمتر نیست، آنچه با بمب های ممنوعه اتفاق می افتد بسی دردناک تر از مُثله کردن و گوش و بینی بریدن است. اینجا کودکان را هم می کشند و صدای #یا_للمسلمین زنان بلند است.مرزداران امروز اسلام هرکه سلاح داشته کاری کرده و می کند؛ لکن غزه دارد ویرانه و نسل کشی، کامل میشود.• روشن شد شاهان عرب از معتصم بی عرضه ترند؛ ولی ولایت فقیه عادل با خلافت عباسی قابل مقایسه نیست؛ معتصمِ فاسق و جائر از خامنه ای و سیدحسن نصرالله، جوانمردتر و با غیرت تر نبود.سال۸۰ فرمود: &quot;من فریاد آن زن فلسطینی را که در مقابل دوربین خبرنگار با صدای گرفته خود فریاد می زد: یاللمسلمین... #از_یاد_نمیبرم&quot;در این ۲۰سال دست مبارزان سرحدات اسلام و فلسطین بجای سنگ، از موشک پرشد.دیروز(۲۵مهر) تهدید کرد: &quot;بمباران های غزه باید فوراً قطع شود&quot;!&quot; اگر چنانچه این جنایات ادامه پیدا کند، مسلمانها و نیروهای مقاومت بی تاب می شوند؛ کسی جلوی اینها را دیگر نمی تواند بگیرد؛ این را بدانند&quot;!یعنی روزهای آینده، نجات غزه را می بینیم؟!یا للمسلمین محسن قنبریان </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Wed, 18 Oct 2023 09:53:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طوفان الاقصی...</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%B5%DB%8C-bgcb46yacujv</link>
                <description>حَرِّک بيان صادر عن حزب الله:بسم الله الرحمن الرحيمأُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُواْ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيربه کسانی که پیکار کردند به خاطر ظلم به آنان اذن داده شد و خداوند بر پیروز شدن آنان تواناست. حج ۳۹يبارك حزب الله للشعب الفلسطيني المقاوم ومجاهدي الفصائل الفلسطينية البطلة ‏وبالاخص الاخوة الاعزاء في كتائب القسام وحركة المقاومة الاسلامية حماس ‏بالعملية البطولية الواسعة النطاق والمكللة بالظفر والتأييد الالهي والوعد بالنصر ‏النهائي الشامل.‏ حزب الله این عملیات گسترده و قهرمانانه را که تاج پیروزی، حمایت الهی و وعده داده شده است را به ملت مقاومت فلسطین و مجاهدان جناح های قهرمان فلسطین به ویژه برادران عزیز در گردان های قسام و جنبش مقاومت اسلامی حماس تبریک می گوید. إن هذه العملية المظفرة هي رد حاسم على جرائم الإحتلال المتمادية والتعدي ‏المتواصل على المقدسات والأعراض والكرامات وتأكيد جديد على أن إرادة الشعب ‏الفلسطيني وبندقية المقاومة هي الخيار الوحيد في مواجهة العدوان والإحتلال ‏ورسالة الى العالم العربي والاسلامي والمجتمع الدولي بأسره وخاصة أولئك ‏الساعين الى التطبيع مع هذا العدو أن قضية فلسطين قضية حية لا تموت حتى ‏النصر والتحرير.‏این عملیات پیروزمندانه پاسخی قاطع به جنایت‌های پیوسته اشغالگران و تعرضات پی‌درپی‌ آن‌ها به مقدسات، آبرو و کرامت [مسلمانان] است. این عملیات تاییدی دوباره است بر اینکه اراده ملت فلسطین و سلاح مقاومت تنها گزینه مبارزه با تجاوزات و اشغالگری است. این عملیات پیروزمندانه پیامی نیز برای جهان عرب، جهان اسلام و جامعه بین‌المللی بخصوص آنانی دارد که در تلاش برای عادی‌سازی روابط با این دشمن هستند، با این مضمون که آرمان فلسطین زنده است و تا زمان پیروزی و آزادسازی [خاک] از بین نخواهد رفت.إننا ندعو شعوب أمتنا العربية والاسلامية والاحرار في العالم الى إعلان التأييد ‏والدعم للشعب الفلسطيني وحركات المقاومة التي تؤكد وحدتها الميدانية بالدم والقول ‏والفعل.‏ما از امت عربی، امت اسلامی و آزدگان جهان می‌خواهیم تایید و حمایت خود را از مردم فلسطین و جنبش‌های مقاومت اعلام کنند؛ جنبش‌هایی که یکپارچگی خود در میدان را با خون، حرف و عمل ثابت می‌کنند .إن قيادة المقاومة الاسلامية في لبنان تواكب التطورات الهامة على الساحة ‏الفلسطينية عن كثب وتتابع الاوضاع الميدانية  بإهتمام بالغ وهي على اتصال مباشر مع قيادة المقاومة الفلسطينية في الداخل والخارج وتجري معها تقييما متواصلا للاحداث وسير العمليات ولذا ندعو ‏حكومة العدو الصهيوني الى قراءة العبر والدروس الهامة التي كرستها المقاومة ‏الفلسطينية في الميدان وساحات المواجهة والقتال.فرماندهی مقاومت اسلامی لبنان از نزدیک با تحولات مهم فلسطین همگام است و اوضاع میدانی را با اهتمام زیاد دنبال می‌کند. مقاومت لبنان با فرماندهی مقاومت فلسطین در داخل و خارج [فلسطین اشغالی] در ارتباط مستقیم است و رویدادها و روند عملیات را به‌صورت مستمر ارزیابی می‌کند، ازاین‌رو ما کابینه دشمن صهیونیستی را به درس و عبرت گرفتن از چیزهایی فرا می‌خوانیم که مقاومت فلسطین در میدان نبرد و جنگ آن‌ها را ثابت کرده است . عکس ها ؛از بین بردن مرز توهمی با لودر توسط آزادیخواهان آب رو بریز اون جا که میسوزه صحرای محشر ، فرار صهیونیست هاحالا اون فرش رو بندازی زمین چیزی میشه ؟ تفنگ ، گلوله ، صهیونیست ، خریداریم بسوزید Wow بترکید 5000یه پرتاب دو امتیازیحماس گرفتن پایگاه های مرزی صهیونیست ها گشت زنی ‌حماس در فلسطین اشغالیقایم شدن اسقاطیلی ها در ماشین حمل زباله این جا اسراییل نیست.  این جا فلسطین  است اون بچه ها دیگه بزرگ شدن  قاب برتر ورود  حماس با پاراگلایدر  دارم میرم یه اسیر بیارم چون خونه‌ی خاله‌ام یه اسیر دارن ولی ما هنوز نداریم! ??شروع مجدد حملات هوایی ، حماس دست بردار نیست کمی آزادیتان را این جا خرج کنید بمیرید ، نابود شوید ، تل آویو توییت ها  خوبه  این نکته جالبی بود   
اخبار ؛ اعلام حمایت انصارالله یمن از عملیات طوفان الاقصی/ در کنار مقاومت فلسطین هستیم یمن ؛ ۳ ساعت پیش//عقب نشینی عربستان از عادی سازی روابط با رژیم صهیونیستی ( العربیه )//تبادل آتش در نوار غزه ، حماس عقب نمیکشد . //حملات سایبری به سامانه گنبد آهنین همچنان ادامه دارد //انصار الله یمن ؛ این حمایت ها از فلسطین تا نابودی کامل رژیم صهیونیستی باید ادامه داشته باشد . سلام بر شهیدان ، سلام بر مردم فلسطین//وزارت خارجه عربستان سعودی ؛ شاهد عجیب ترین روزهای خاورمیانه هستیم . //سهیل کثیری نژاد ؛ بر اساس گزارش های اطلاعاتی منتشر شده توسط رژیم اشغالگر ، حمله گسترده  حماس ، برای سیستم آمان اسراییل ، کانلا غافلگیرانه ای بود//شاهد حملات هیبریدی در مناطق اشغالی هستیم // حرکتی که حماس انجام داد ، یک واکنش قدرتمندانه در برابر نقض قوانین و توهین و هتک حرمت به مسجد الاقصی بود // کرانه باختری هم در امان نمانده ، شروع مقاومت مردمی در کرانه باختری . //فوری ؛ تعداد کشته شدگان رژیم صهیونیستی به بیش از ۱۰۰ نفر رسید ، ۷۴۰ نفر هم مجروج شدندگفته میشود که آمار رسمی بسیار بیش از این مقدار است تعداد اسیران نظامی و غیر نظامی به بیش از ۵۰ نفر رسید //یا ابلفضل ????فوری ؛ درخواست فرمانده حماس از ورود فلسطینیان لبنانی به مقاومت پی نوشت ؛ حالا حالا ها نبرد ادامه داره //شروع مجدد حملات هوایی ، حماس این متن بروز میشود  پیشنهاد ؛ دوستان ویرگولی چنانچه علاقه به انتشار نوشته در این موضوع را دارید ، با گذاشتن تگ &quot; طوفان الاقصی &quot; ، در صورت قبول درخواست ، متن شما به انتشارات &quot; عقیق &quot; اضافه میشود .اخبار رو از پاسخ ها دنبال کنین </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2023 14:25:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وسوسه</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%B3%D9%87-mgjcwbkmg5pb</link>
                <description>+ سلام‌ آقای دهبان ، خوشحالم‌ که دعوت ما رو قبول کردین و حاضر به گفت و گو با ما شدین . قطعا نویسنده های عزیز ، مشتاق دیدن قلم سیاه های شما بر روی صفحه پرنور وسایل ارتباطی خودشون خواهند بود ..._ بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین ، انه خیر ناصر و معین‌ ، سلام عرض میکنم به نویسندگان عزیز که نوشته های شما رو دنبال میکنن . البته فکر نکنم کسی مشتاق خوندن اینا باشه . + خب بهتره در همین‌ فضا بمونیم ، علاقه شما به قلم و نوشتن‌ ، سر انجامش میشه کتاب هدف زندگی نوشته شده در سال ۱۴۱۰ ، چی شد که از یه چند صفحه جزوه ، به یه کتاب قطور ۳۰۰ صفحه ای میرسین ؟ _ خیلی رسمی صحبت میکنی آریا جان ? با این حال ، کمی در مورد کتاب صحبت کنیم موضوع این کتاب ، برخلاف آنچه که بنظر میاد ، در واقع طبقه بندی زندگی هست . + جالب شد _ توی نوشتم نپر آریا جان ?+?? ببخشید مجبورم که بند طولانی نشه بعضی موقع ها ورود کنم‌. خب داشتین  در مورد طبقه بندی میگفتین _ همیشه یکی از دغدغه های من و تو این بود که بفهمیم که هر کس در چه رتبه ای وجود داره ، البته خب ما برای این رتبه بندی ، دو مشکل داشتیم‌ ، این که ما ابزار شناسایی افراد رو نداریم و دوم این که هدف نا معلوم بود ، یعنی من و تو هیچ‌ معیاری برای دسته بندی افراد نداشتیم حتی دسته بندی خودمون .‌ + و معیارتون رو هدف زندگی قرار دادین ..._ درسته ، کتاب حرف نو داره ، البته نه همه جاش ، بخشی از این موضوعات توسط شهید مطهری و شهید بهشتی و علامه مصباح ، کار شده .‌ اما خب گویا خیلی خوب بهشون پرداخته نشده ، در واقع توجه نشده بود .‌ برای همین‌ در یه بسته بندی بهتر ، به مخاطب ارائه میشه ، همین‌باعث میشه ۱۰ بار چاپ‌ مجدد بشه و شمارگان کتاب  ، ۵۰۰۰ هزار در هر نوبت باشه ، + چه ریسکی ، ۵۰۰۰‌ تا کمی‌زیاد نیست ؟ _ چرا ، البته خب چون من منبع درآمدم جاهای دیگه هست ، حتی اگر فروش نمیرفت هم مشکلی نداشتم . + منبع درآمد اصلی شما از کجا تامین میشه ؟ _ آریا جان گوشی رو بزن توی شارژ ، وگرنه خواننده های عزیز از نعمت هم نوشتی ما با هم‌ بهره مند نمیشن . منبع اصلی درآمد میشه کارخونه ، البته با الگوریتم‌های جدید نه به شکل و شمایل سنتی .‌+ تا اون جایی که میدونم من خیلی سنت گرا هستم و نسبت به تغییر واکنش نشون میدم ... _ نه اتفاقا ، نگاه کن تو یه ترس درونی از تغییر نداری ، بلکه این حست ، ناشی از یکسری تهدیدهای بیرونی هست . خاصتا به تغییر بسیار گرایش داری و به قولی شیطنت ها و بازیگوشی های کودکی در تو محو نمیشن بلکه شکل و شمایل متفاوت تری میگیرن . + بزارید مصداقی تر صحبت کنم ، بدن و فکر من خیلی دوست داره یه حالت پایدار داشته باشه ، گرچه تغییر هم رخ بده ، به هر دلیلی که چه منشا درونی و چه بیرونی داشته باشه ، دوست داره به مکان قبلیش برگرده . _ نکته خوبی گفتی ، نگاه کن تو دقیقا یه مثال درست و حسابی برای کوانتوم هستی ، تو بین ۱ و ۲ نمیتونی وایسی ، تو یا یکی یا ۲ یا ۳ یا ‌... .‌ یعنی وقتی از ۱ به ۲ میخوای برسی ، عوامل بیرونی توبر ذهن و افکارت تاثیر میزاره که به منطقه ۱ برسی ، گرچه شاید فاصله زیادی با ۲ نداشته باشی . + بنظرت کتاب هدف زندگی توی این زمینه میتونه کمک کنه ؟ _ اصلا یکی از کاربردای کتاب همینه ، خصوصیات هر پله رو میگه ، و تو میتونی برنامه ریزی کنی برای پیشرفت . + یجایی از صحبتت ، به ایجاد یه الگوریتم برای کارخونه اشاره کردی ، چه الگوریتمی ؟ _ ما یه هدف ابتدایی گذاشتیم ، اصولا برای اون کارخونه خیلی هدف بلند مدت معنا نداشت ‌. بعد از فکرهای بسیار و مشقت های فراون و استعمال مقادیر زیادی کاغذ و دفتر ? ، به این ننیجه رسیدیم که اگر روی افزایش بازدهی و بهره وری کارخونه کار کنیم خود به خود بسیاری از مسائل و هزینه های اضافی حل میشه ، + خوبه که هنوز به کاغذ و دفتر پایبندی _ اولین حرکتم حذف همین کاغذ و دفتر بود ، ورود و خروج کارگرا دیگه دستی ثبت نشد بلکه با دستگاه انجام میشه ، بدون این که لازم‌باشه چندین مرحله حسابرسی رخ بده . حذف فاکتور های دست نویس ، حذف حسابرسی روزانه و استخدام یک حسابدار جدید به طور تمام وقت در اختیار ما . اقلامی که مشتری ها مستقیما از ما خرید میکردن ، مستقیما پس از پرداخت در سیستم ثبت میشد ، همین عاملی که سالانه جریمه های میلیاردی از طرف اداره مالیات از ما گرفته میشد و بابا بدون توجه به این موضوع ، جریمه ها رو پرداخت میکرد . همین کارهای کوچیک باعث شد در اولین سال اجرای این طرح ها ، فقط ۱۵ ملیون تومان جریمه مالیاتی بشیم و تا حدود زیادی موفق شدیم . + به طور خلاصه بگم شما تفکر تخریبی نداشتید ، بلکه دائما در حال اصلاح درونی بودین ‌ . _ گاهی لازم نیست همه چی رو از بین برد تا از نو شروع کرد ، فکری که خیلی به ذهنم خطور کرد اما  بحث اینه که یه مجموعه سودده نیاز به تخریب نداره . گرچه شاید اشکالات زیادی بهش وارد شده باشه . + پس شما موافقین یکسری جاها باید افکاری رو تخریب کرد ‌_ قطعا ، تو همین راه من خودم تفکر تخریبی رو تخریب کردم ، و تفکر اصلاحی رو جایگزینش کردم + چه قدر این صحبتا من رو یاد مناظره حمید رسایی با صادق زیبا کلام میندازه ، و به طور کلی اصول گرا و اصلاح طلب ، خودت فکر میکنی این نوع تفکر اصلاحی به کدوم یک از این جناح ها نزدیک تره ؟ _ بنظرم هیچ کدوم ، این ها قبل از گرفتن مسئولیت ، حرفا و برنامه های متفاوتی دارن اما بعدش تفاوت چندانی در عملکردشون دیده نمیشه ، البته قطعا من هم به یکی از این ها نسبت به دیگری بیشتر گرایش دارم . + کارآفرین برتر استان در سال ۱۴۰۸ ، نظرت ؟ _ والا چی بگم ☻+ البته توی دوران بابا هم این عنوان رو دریافت کرده بودیم ، بنظرت اون موقع شایسته همچین مقامی بودیم ؟ یعنی حدود سال ۹۶ _ من و تو اون موقع کوچیک بودیم ، اما اون چیزی که مشهود بود این که ۵۰ کارگر داشتن ، قطعا اشتغال بالایی ایجاد میکنه ولی متاسفانه اکثر کارگرا مشغول کارهای بیهوده ای بودن که شاید با یه دستگاه ۲۰۰ ملیونی ، ۴ یا ۵ نفر از چرخه حذف میشدن و هم قیمت نهایی پایین میومد هم سرعت کار بالا میرفت . در نهایت ما در سال ۱۴۰۶ دوباره به همون تعداد کارگر میرسیم البته با یه گستردگی چند برابری نسبت به مدل سنتی . +  قرائت قران و موسیقی ، بالاخره کدوم ؟ _ این چیزی که دوست دارم خودت بهش برسی ، یکی از جذاب ترین مسیرهای پیشرفت تو همین انتخاب بین این دوتا هست ، مسیری که شک تو رو بر طرف میکنه . + نمیتونم ، کنجکاوم ? ..._ یچیز کوچیک بگم که پس زمینه هر دو تای این ها بی اهمیته ، تو با همین مقام سیکا که در قران استفاده میشه ، میتونی مبتذل ترین آهنگا رو ایجاد کنی ، این ها زمانی ارزشمند میشن که در پی هدف باشن ، نه هدف در پی موسیقی ‌. + قلمبه _ سلمله+ صحبت _ آره قبول دارم + چه لهجه ای گرفتی ..._ دوست دارم به هر شهری که میرم بفهمن دارن با یه گیل صحبت میکنن ، گرچه هزینه هایی هم ایجاد میشه برای آدم‌ . واقعا از این طرز حرف زدنت هم بدم میاد که فارسی تهرونی صحبت میکنی . اه + بچه ها چی ؟ _ خب خانم برای این جا نیست در نتیجه بچه ها لهجه گیلکی ندارن ، با این حال ثنا گیلکی دوست داره و برام عجیبه . آیدین و محمد و لیلا ، فعلا براشون مسئله نیست .  + چیزی باقی مونده که میخوای بگی ؟ _ یعنی باید برم ؟ + نه طولانی شد آخه یکم _ دلت بچه خواست ؟ + آره ?_ هی پسر زوده واست ، حالا همه اینا روی صفحه نمایش گوشی هست . تو اینا رو وارد صحنه روزگار کن ? . خب مغزت خستست ، تخیلت دیگه کار نمیکنه ، تازه وقت برای اینم باید بزاری که متن‌ تر تمیز کنی ‌‌. دیگه ما بریم و ...+ آریا _ بله + آریا _ کوفت+ آریا _ چیهههههههه ، ای بابا + میخواستم ببینم هنوز فشاری میشی یا نه ، دیدم آره هنو همونم . _ به منم دروغ میگی ؟ بهش نمیرسی ‌. + ولی من میخوام بهش برسم _ دیوونه بازی در نیار + میخوام در بیارم  و این مکالمه هم با تو تموم میکنم و دیگه هم اجازه نمیدم چیزی بنویسی ?_ __+ ها دیدی نمیتونی ، من دیکتاتورم ?، دوستان تا ۲۲ بهمن ماه خدا یار و نگهدارتان ، امیدوارم این قضایای که گفتم حل بشه . هی </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Thu, 05 Oct 2023 20:22:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک بسیجی کمتر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-qivj4n33vay7</link>
                <description>من کارهایم  اکثرا به کاغذ آمده است یعنی سعی میکنم آن کار را با برنامه انجام دهم ، حضور در ویرگول هم با برنامه انجام شده بود . از ۴ ماه قبل میخواستم ورود کنم ولی وعده با خودم اینطور شد که فقط ماه شعبان تا عید فطر در خدمت باشم . قرار بود آخرین متنم را هم بنویسم که دیگر وقتش نیست ( یک متن ۳۰۰۰ کلمه ای در مورد حجاب به عنوان حسن ختام و یک ۱۰۰۰ کلمه ای در مورد ماه رمضان  که کامل نشد ) ‌ . برای همین &quot; یک بسیجی کمتر &quot; می شود آخری . بزارید اینطور بگم ، وعده ام با خودم این گونه هست که در شعبان و رمضان هر سال بیایم .  دوست هم نداشتم بگویم من میروم ، از این کار بدم میاید . یعنی بهترین راه برای رفتن ، این است  که بی سر و صدا بروی نه این که ادعای رفتن کنی ( آن هم چهار پنج ماهه )  و فردایش برگردی . در ثانی  آنقدر فرد مهمی نیستم که مثلا عده ای منتظر باشند آدرا متن بنویسد ،  بعد بخوانند و سپس نوشته را ادامه مسیر زندگی و روولوشن دنیای درونی خودشان قرار دهند .  با این حال ،  دوست دارم چرایی این کار را در میان بگذارم . دلایل ( بخوانید توجیهات ? ) :دلیل اول ، &quot; تقویت اراده &quot; ، این خیلی مهم هست . یعنی علی‌رغم این که یک کاری را دوست دارم ، از آن دست بکشم ، مثلا از فلان غذا خوشم‌بیاید ولی آن غذایی را بخورم که  دوستش ندارم ( مثل سیب زمینی سرخ کرده که بجایش مثلا نون و ماست بخوری ) ، البته این همه جا درست نیست . ( مثلا در مورد نماز این خیلی غلطه یا درس و تحصیل ، چون در این موضوعات ثبات مهم هست )  ( فکر نمیکنم مثال خوبی زده باشم ? ) ،دلیل دوم ، &quot; حذف اعتیاد &quot;هست ، من در زندگی خودم اعتیاد های زیادی را پشت سر نگذاشته ام ، ولی هر وقت بوده اند بیچاره شدم . البته فعالیت در ویرگول برای من زمان بندی شده بود ، روزی نهایتا ۲ ساعت سایت برایم باز بود ( از طریق یکی از اپلیکیشین های موبایلی انجام داده بودم ) که اکثر روزها زیر ۱ ساعت استفاده میشد . ولی احساس میکنم ویرگول از آن چیزهایی است که میتواند خطرناک باشد ، یعنی اعتیاد به فضای مجازی پیدا کنم . دلیل سوم ، ویرگول یک بدی بزرگ دارد درمقابل این همه خوبی فراوان دارد ، اما یک &quot;خلا &quot; هست ، یعنی ۱۰۰ نفر کنار هم جمع شدند که به سر و کله هم میزنند . چون باقی نویسندگان ، یا دارند تبلیغ کارشان را میکنند ( بخدا چاه باز کنی هم در زنجان تبلیغ کرده بود تا بانک ! ) یا دارند عکس از خود میگذارند ( من ، بهلول ، بهلول خوشتیپ ، بهلول کاراته ، بهلول آیفون ، بهلول احمق ، بهلول کو .. جلوی دستهایم را گرفتم که فحش ننویسد ! ) یک گروه هم خیلی باحال هستند ، دلنوشته مینویسند بدون هیچ هدف خاصی ( البته قصد توهین و تحقیر ندارم ) در آخر ، اذیت کردم ، بعضی از دوستان را ، نام نمیبرم چون شاید از تایپ بیفتند ( بجای قلم از تایپ استفاده کردم که خاص تر شود ) . ( و علی الخصوص یک نفر ، خودش میداند کیست ) . در ضمن ، من بسیجی نیستم ، احساس میکنم لیاقت همچین مسئولیتی را ندارم . شاید یک روزی شدم و فکر میکنم اون روز خیلی دیر نیست . ولی عاشق تفکر بسیجی هستم ، بدان عشق می ورزم .  ۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ ، ۳۰ رمضان ۱۴۴۴ ، نوشته شده در کنار  پشتی دوم  از بالا در مسجد جامع لنگرود ، اذان ظهر . دیدار تا ۲۲ بهمن ۱۴۰۲ ،  مصادف با ۱ شعبان ۱۴۴۵  ، اذان صبح . ( انگار دارم اخبار شبانگاهی میگویم ، ندای درونی ؛ آدرا میگویم چیه بابا ، بگو میگم ! ) عید فطر مبارک باشه . نارنج </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Fri, 21 Apr 2023 17:30:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پست سیاسی ننویسید !</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-uo8srkd0v8w0</link>
                <description>&quot; اَعوذُ بِااللهِ مِنَ الشَّیطانِ رَّجیم &quot;آقا شما که آمدی گلوله باران کردی ، مردم نفرت پیدا میکنند از شما ! مهم نیست ما که دنبال اقبال عمومی نیستیم ، ما دنبال دو چیز هستیم .  یک ؛ میگن بین این ها چند نفر ترسو هستند جابزنند . ببینید نبرد ، نبرد رسانه هست ، هرکی بترسه بیشتر شایعه رو پخش میکنه  ، از راه ترس ! بالاخره یک عده ای میترسند .آن وقت آن ها مخاطبان رسانه های ما خواهند شد . ما با ترس ، قدرت خودمون رو تحمیل میکنیم ؛ مرغوب ما خواهند شد . در روانشناسی میگویند ؛ هر که را قدرتمند بدانی حرفش را منطقی میدانی . انسان های پست و پلشتی که انگلیس خبیث رو قدرمتند میدانند ، از بی بی سی هرچه بشنوند منطقی تر میدانند . او دنبال محبوبیت نیست او می گوید نفرتت باشه ، من یک مشت آدم ترسو میخوام . این یک ؛ ))دومین فایده ای که دنبالش هست اینه ؛ میگه من این آشوب و ناامنی را ایجاد میکنم ، اینقدر با این تک مضراب ، حرکت های ایذایی ؛ حالا به قول ملت شریف ، مضبوحانه ، علامت استیصال دشمن ، ولی میگه اینقدر این ضربات کوچک رو میزنم خسته بشید ، که مردم بیان بگن خسته شدیم دیگه کوتاه بیایید بزارید آروم زندگی کنیم ! یک ذره کوتاه بویایید کار تمام است !این شیوه های آشوب را ببینید در شهرها ، دنبال ترساندن و خسته کردن ! چند شب پیش ، یک جوان را گرفتند اینقدر شکنجه کردند ، فیلمش رو خودشون رو پخش کرند . خب میگی این جنایته که ! میگه عوضش یسری ها میترسن ! جووناشون رو نمیفرستن برای دفاع از امنیت ؛ یه عده هم خسته میشن ؛ یه عده هم ابوموسی اشعری وار میان وسط ؛از دو طرف میخواهیم خشنونت را مسیر خود قرار ندهند ، از خشنوت پرهیز کنند .دیدید، اخیرا چند روحانی عمامه به سر‌ ، از سیاسیون ناباب این کشور ، خیانت کارانه مدل ابوموسی اشعری ! حق بین امیرالمونین و معاویه رو ندیدن ! جبهه حق و باطل را کاری نداشتن ، ابوموسی هم هی افه صلح مطلق میامد . میگفت ؛تو رو خدا خشونت را کنار بزاریدمردم ؛ مرگ بر منافق ، مرگ بر منافق ، مرگ بر منافق آی عمامه بسری که کور بودی ندیدی ، بسیجی دست به سلاح نبرد ، کتک خورد شهید شد ! اما خشنوت نکرد و برای این امنیت ، امنیت مردم جان داد ! لعنت خدا بر تو باد که میگویی ؛ طرفین نباید دست به خشنوت بزنند ، مرگ بر تو باد ، که خدا در سوره منافقین مرگ بر تو را فریاد زده ! و مقصود مردم  از این مرگ بر منافق ، شما هستید مرگ بر منافق ....به اندازه کافی ، اون بسیجی که ، اون دانش آموزی که پایه دهم هست به پدر مادرش میگه من فرصت پیدا کردم ، برم حرم ، یه سلام بدم و برگردم ؛پدر میگه ، برو پسرم ؛  میاد حرم  ، ضریح رو ببوسه و برگرده .....شهید! </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Wed, 05 Apr 2023 08:44:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به‌نام‌خدا؛۱۵ کلمه؛۱۵لقب</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%B1%DB%B5-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87%DB%B1%DB%B5%D9%84%D9%82%D8%A8-bdz3cybikdwo</link>
                <description>چالش جذابیست ، چون حرف زدن در مورد دیگران بشدت کیف می دهد . مخصوصا با آن هایی که میخواهی چیزی بهشان بگویی ولی نمی توانی . خجالت میکشی یا غرورت نمی گذارد . زیاد نیستند ، نمیتوانم هم بگویم میشناسمشان حتی سن بعضی ها را هم نمی دانم . اما اولین چیزی که در مورد این افراد یادم آمد نوشتم . فرشاد-پی : محجوب ( در وصف این مرد ، میخواستم باز هم بنویسم ولی حیف از قانون ! )حمیدرضا مصیبی : ایده خانم ستاره : قاری خانم Z@hra,N: استقلالی ! رُهام : موسیقیدار رسانه صلح : هم افزا دست انداز : دست انداز آقای مرتضوی : معلم خانم میراحمدی : تورلیدرخانم دهقان : مادر دانته : منتقددانیال محمودزاده : مجتبی شکوری ( ببخشید دو کلمه شد ! ) سپهر سمیعی ؛ مقتصد آریا دهبان  : مغرور و دوستان عزیزی که مرا در این مدت کوتاه ( یک ماه و نیم ) بلاک کردند  : مهربان و لا تنابزوا بالالقاب !  </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Sun, 02 Apr 2023 00:08:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آریا سنتوری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-q3szgtgil2q3</link>
                <description>بسم الله خیلی و آن چنان دوست ندارم و نداشتم که درباره خودم بگویم ، حداقل در نوشته هایم که این گونه بود اما از سال جدید کمی حرکتمان را شتاب دار خواهیم‌کرد .‌با خودم فکر کردم که نمی توانید مرا پیدا کنید یا حداقل در دنیای واقعی من را نخواهید دید که این جای خوشحالی دارد . دقیقا همین عامل باعث می شود که دوستان واقعیم که کم هستند را در این موضوعات شریک ندانم . همان طور که شوهر خوب ، شوهر مرده هست.  دوست خوب هم دوست غیر واقعی هست ! ۸ سالم بود ، خواب دیدم دارم چیزی مانند تبل را میکوبم ( به غیر از آبگوشت این ها را هم می توان کوبید ! ) ، مانند آن چه که جنوبیهای ما در مراسماتشان دارند . همان دنبل و دینبو خودمان ! اطلاع دادن ماجرا به مادر ، رفتن به آموزشگاه موسیقی  ، امتحان سازهای مختلف ، گزینش ابتدایی سازها ، گزینش انتهایی سازها و درنهایت انتخاب ! سنتور واو چه ساز قشنگی ، الان که یادم میاید آن روز استادم ، آهنگ پایور را زده بود ، من را شیفته کرد ! ساز خریدیم ، مثل همه خانواده ها ، انتظارشان این بود که من صرفا فقط با یک جلسه یادگیری نت ها ، تمام آهنگ های قریب و غریب را بزنم ، گفتم شما بزنید بهتر هست چون دست من نای بلند کردن این مضراب ها را ندارد ، گفتند میزنی یا سازت را پس  بدهیم ؟ زدم و بسیار زشت نواختم اما ملامتم نکردند ، گفتند ؛ چه قدر زیبا مضراب گرفتی ! اما خاطرات خوب و خوش با ساز و خواب های رنگین و ... تمام شد ، بعد از ۶ ماه از ساز خسته شدم . آن موقع به شدت یک دنده بودم . به شدت حرف من باید اجرا می شد اما مشکل این بود که به شدت حرف مادر هم باید اجرا می شد ! جلسات نت خوانی را سریع تر از هر کس دیگری تمام کردم اما امان از این سنتور ، که حالم از این آهنگهای بچگانه بهم میخورد ! مانند زردملیجه و پوپک و رعنا گلی و کوهستانی و ... من حتی در پیش دبستانی و مهد کودک هم هیچ شعری یاد نگرفتم و حفظ نکردم . خانواده ام فکر کردند کند ذهن هستم ، اما با رفتن به کلاس اول و درو کردن تمامی کارت های صدآفرین ، دوهزاری خود و خانواده ام افتاد که قضیه می تواند این گونه هم تفسیر شود . بگذریم ، من همان آهنگ روز اولی که برایم زدند را میخواستم یاد بگیرم نه این مزخرفات چندش آور را ! اما از یادگیری ریتم های بچگانه هم عاجز بودم ! نمی دانستم چه کنم . فرار قضیه را با مادر مطرح کردم ، گفتم هر آغازی پایانی دارد ( این را از یک انیمیشن یاد گرفته بودم ) امروز همان پایان آغاز است . مادر خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و اندوه و محبتش را در چهره اش دیدم ، سپس رو به من کرد و گفت ؛ گمشو برو تکالیف سنتورت را انجام بده ! دو ساعت دیگه کلاس داری ! رفتم ، پارچه گل گلی روی سنتورم را برداشتم ، مضراب هایم را از جا مضرابی بلند کردم ، بدون تمرین مچ که خیلی استاد مهربانم تاکید داشت انجام بدهم ، شروع به نواختن کردم اما از عهده اش بر نمی آمدم ، من نمیتوانستم همزمان هم نت ها را ببینم هم نت ها را دقیقا در سر جایش ، اجرا کنم . زمان میخواستم اما زمان مرا نمیخواست ! یک ساعت به شروع کلاس ماندهمادر اضطراب من را دیده بود ....دو نکته اول این که سعی کردم از خانم میراحمدی کمی تقلید کنم در نوع نگارش دو این که در خدمتتان هستیم در ادامه ، کم‌و کاستی ها را ببخشید ... </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Fri, 31 Mar 2023 11:44:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیگربزرگ‌پنداری یا ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%BE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-bgy0s5ermb1f</link>
                <description>بسم الله خودتحقیری ، بله نام دیگر آن &quot;، این &quot; هست . قاعدتا توان این را ندارم بیست دقیقه متن با حداقل دو هزار کلمه در مورد این بیماری بنویسم اما توان این را دارم که حداقل نشانتان بدهم !  کامنتی در ورزش ۳ بدون هیچ نظر مخالف ، این کامنت برای نه ساعت پیش نیست برای حدودا ۶ ماه پیش هست که ایران از ژاپن در فینال  فوتسال  آسیا باخت ( درحالی که ایران همچنان رنک یک آسیا هست و دو این که گلی که به ایران زدن توسط یه بازیکنی کاملا غیر ژاپنی بود . در واقع مثل کاری که قطریا میکنن بازیکن میخرن . .۵ ماه بعد ایران داخل همون فوتسال ژاپن رو چهار بر یک میبره ۶ ماه بعد ، برد ایران در مقابل ژاپن شش بر صفر در فوتبال ساحلی ( با توجه به این که آندرس اینیستا گفته بود ما در ورزش به ژاپن نمیرسیم ) رو میبره با رکورد شکنی عجیب و غریب ، شاید فکر کنید که میخواهم نوشته را به پایان ببرم ، نه اشتباه میکنید ، ادامه دارد .  دیدید ؟ تمومی نداره . البته از بین ۱۰۰ تا کامنت فقط یه نفر همچین چیزی نوشته بود .ولی میخواهم بگویم از این ها پیروی نکنید . متاسفانه زمان هایی که میبازیم این جور خود تحقیری ها زیاد می شود. مثلا همان عکس اول همه لایک کردن اما چون این دفعه بردیم ۳۰ تا دیسلایک و ... جواب دوستان در مقابل چوپان دروغگو ( جالب است خودش هم میداند دروغگو هست ) ان شاء الله در جواب به چوپان دروغگو خب راه حل و درمان چیست ؟ فقط دعا ?اما چیزی که باید حواسمان باشد که از این ور بام هم نیفتیم . زیر همین خبر خیلی ها آمدن گفتند ما غول آسیا هستیم و ژاپن فلان و بهمان و ... خب این هم درست نیست . نه واقعا ژاپن یا بعضی از کشورها هم در آسیا یا جهان در بعضی از زمینه ها از ما جلوتر هستن ، خودرو ، مسکن و ...  ما هم همین طور مثل نانو ، امور پژوهشی و هسته ای و رشد امید به زندگی و  ... اما همه این ها دلیل نمی شود آن ها را بکوبیم یا خودمان را ، تنها چیزی که باید کوبید ‌ ....... آبگوشت است .  </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Mon, 27 Mar 2023 11:45:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کادو ۲۵ تا !!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D9%88-%DB%B2%DB%B5-%D8%AA%D8%A7-nppalp4j0nwr</link>
                <description>بسم الله برای نیمه شعبان کادوی &quot; منتخب طور &quot; رو دادم . بد نبود خدایی خیلی خوب بود بنظرم ، مخصوصا عارف غلامیش  اما اون عکسا برای من نیست ، اسکرین شات یا دانلود کرده بودم . اما این کادو برای عید نوروزه  ، عکسا هم واسه خودم هست . البته اگه دوربین گوشیم خراب نمیشد خیلی بیشتر از اینا داشتم این تقریبا تا شهریور امسال هست . بنظرتون اگه دوربین گوشیم بشکنه ، چراغ قوش هم بشکنه ، منطقی هست که عکس نگیره ؟ از نظر من که منطقی اصلا  نیست . ( پولم ندارم دوربین عکاسی بخرم ، شاید از رسانه صلح و گاها جنگ که پولداره یکم پول بگیرم ) شعله بخاری هست ،  میدونم خیلی خوبه ، قاعدتا باید قبول کنید که کمی ادیت کنم مخصوصا come back زیرش رو تهران ، ناصرخسرو ،جنب حوزه علمیه مروی ،   محرم ۱۴۰۱ ،  فقط این آگهی پست ایران گند زد به عکس من ، جاده ، پشت ماشین ، تاریکی نمایی از بالکن خونمون ،لنگرود ، لیلاکوه ، گلش هم خوشگله خدایی ماه تهران، نارمک ،  محرم ۱۴۰۱ ، من ، رایانه شخصی ?? ، نقد فیلم ، مسعود فراستی ، این برای موقعی که لنگرود برف اومده بود ، اینم از پنت هاوس خونه گرفتم ( الکی )  ، برای دو سه سال پیشه خوب نوشتم ؟ لاهیجان ، پانسیون ، اون موقعی که میرفتم درس میخوندم برای کنکور برای وقت ها پیش هست . دهنه سر ، بعد چمخاله ، با عمه و دخترعمه و پسرعمه و ... خیلی حال داد . فقط رفتم کیک بخرم یارو بهم انداخت ده تومن ‌. اعصابم خورد شد !!!!!! بعدش تخم مرغ هم درست کردیم من قبلا مجله دانستنیها میخوندم ولی الان نه چرا ؟ چون دیگه چاپ‌نمیشه ?قبلا بینش یه پوستر مجانی میزد من اینا رو وصل کرده بودم به اتاقم ،  دلم برای دانستنیها خیلی تنگ شده اینم برای زمانی هست که استاد شجریان فوت کردن  این برای دو سه سال پیش بود ، کلاس تشکیل ‌نمی شد منم اعصابم خورد شده بود ، دیگه یه خلاقیت زدیم لنگرود ،  یکی از خونه های قدیمی  شهر هست قرار بود ،موزه ابریشم بشه هنو نشده ، این عکس هم برای دو سال پیشه اینو فقط خودم دوست دارمتقابل نور رضا ( ع )  و تاریکی ما بنده ها این رو با گوشی مامانم گرفتم ، این پارک حیات وحش انزلی بود ، اسمش رو یادم رفته سطل آشغال اتاقم  ، صومعه  سرا ،  خونه مامبزرگم ، این برای عید سال پیشه ، بهشت . خونه اون یک مامبزرگم ، لنگرود ، کنار رودخونه و وادی شهر نمیدونم شاید دوست نداشته باشین اما من دوسش دارم ، این عکس ادامه عکس قبلیه ، فقط  رنگ رود اینطوری نیستا !! یه بارون عجیب اومده بود این رنگی شد ‌ داداشم درست کرد  .‌من عاشق پارچه گل گلی هستم . وقتی حاجی فوت کرد نوشتم ، این چراغ هم خاموش شد   سه نکته : اول ؛ این که ببخشید حجم‌عکسا زیاده و فکر کنم ۱۰۰ مگ از اینترنت شما رو بگیره ، حالا چرا اولش نگفتم ؟ چون اگه میگفتم نگاه نمیکردی !! دو ؛ این که من عکسای  بیشتری هم دارم اما متاسفانه چون اکثرا حجمشون بالای هفت مگ هست نمیتونم بزارم .سه ؛  این که من دوست دارم شما هم بیاین و عکساتون رو بزارید ، چالش نه ولی بنظرم هر کدوم از ما حداقل ۴ ۵ تا عکس خوب توی گویشی هامون داریم ( پول دارم ولی جایزه نمیدم شاید سال بعد )  </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Sat, 25 Mar 2023 12:04:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_39435066/%D8%B4%D9%87-bm2oms6vwpce</link>
                <description>بسم اللههمیشه برایم عحیب بوده . چه چیزی برایت عجیب بوده آدرا ؟??نفهمیدم چرا باید برای بخشی از کشورم پرچمش را نشان دهم . آه یادم رفت ، آن بخش ، برای کشورم نیست ‌‌. پرچمش هم ایران نیست ! پرچمش سه رنگ هم نیست ، پرچمش منقش به الله اکبر نیست ! حتی نه شیر و خورشید .  اصلا وسط ندارد !! که سرش دعوا کنیم . ?فقط یک چیز ما را متهم میکنند که دریا ها را فروختیم به فلان و بهمان ...نه عزیز من ، تنها کسی که دریا ها  و آبهای ما را فروخت خود شما بودید . خوب به عکی پروفایل یارو  نگاه کنید . </description>
                <category>آدرا</category>
                <author>آدرا</author>
                <pubDate>Fri, 24 Mar 2023 10:24:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>